«زيبايى‏ هاى حكم خدا»

دكتر عزت السادات ميرخانى

«
وَ مِنْ آياتِهِ أنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنفُسِكُمْ اَزواجا لِتسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

هبوط آدم ابوالبشر قرين با همسرى حوّا به عالم خاك و ورود اين دو يار هم انديش و مهربان از عالم افلاك حقيقت مستورى بود كه قرآن كريم با بيانى شيوا و دلنشين از آن پرده برداشت و رمز آرامش و صعود هماهنگ را براى نوع بشر، در پناه زوجيت آشكار ساخت، گرچه اين فرود براى آن زوج نخستين ناگوار و طعم تلخ وسوسه و نيرنگ دشمن مكار آنان «شيطان» بسيار دردناك بود و اين نزول به عرصه زمين موجبات تألم افكار و آزردگى هر دو را فراهم نمود، ليكن در سايه همسرى و كفويت و همتايى خويش توانستند سيماى عروجى زيبا را ترسيم و تجربه‏اى شيرين از رجوع و بازگشت به حق را براى زمينيان با همدلى و تفاهم تشريح نمايند و براى هر زوج كمال گرا و عاقبت انديش تا پايان زندگى بشر، درس عبرت و آموزندگى ارايه دهند.

آرى، آن گاه كه هر دو با عزمى راسخ و قلبى نادم ولى مطمئن به عنايت خالق و زبانى تائب زمزمه «تُبْ عَلَيْنا» و «ربّنا اِنّنا ظَلَمْنا اَنْفسنا» سر مى‏دهند، و زندگى زمينى را با همه دشوارى‏هايش بر مبناى رجوع به حق و استمداد از او آغاز مى‏كنند و اين پيام عملى را از فراسوى زمان و مكان به گوش فرزندان خويش مى‏رسانند كه اى بنى آدم! در سايه زوجيت و در پناه هم انديشى و كفويت مى‏توان همه فراز و نشيب‏ها و پستى و بلندى‏هاى زندگى زمينى را در نورديد، از وادى تلخ شكست و ناكامى قدرتمندانه عبور كرد و به عرصه تلاش و اميدوارى و شادى‏هاى زندگى رسيد و از دنياى ظلمات و اسفل سافلين به سبب ارتباط و استمداد از خالق اعلى عليين به روشنايى و نور رسيد و شايستگى‏ها را در آغوش كشيد. پس سنت زيباى ازدواج و نكاح امرى فطرى و طبيعى در زندگى بشر از روز نخستين بوده و بر اين اساس، در همه شرايع و جوامع مدنى صالح بر آن ترغيب شده و بر هيچ انسان خردمندى پوشيده نيست كه سلامت و امنيت جوامع در گرو سلامت و امنيت خانواده است. بلكه حفظ و گسترش قدرت ملى و استقلال سياسى و اقتصادى، ريشه در استحكام بناى خانواده دارد، زيرا توانمندى و صلاحيت جامعه، رويكردى از توانايى افراد آن است و اين توانايى جز در سايه صلابت و استحكام خانه و خانواده شكل نمى‏گيرد؛ چنانچه امير مؤمنان آشنا به حقايق عالم در كلمات متعدد خويش به اين امر اشارت دارند، از آن جمله در روش‏هاى حكومتى در عهد نامه مالك اشتر مى‏فرمايد: «ثم اَلْصِقْ بِذوىِ الأحساب وَ اَهلِ البيوتاتِ الصالِحةَ وَ السَوابِقِ الحَسَنَه....» (1) اى مالك در امور حكومت، انسان‏هايى را به كار بگمار كه از شرافت خانوادگى و حسبى و نسبى لازم برخوردار باشند و در خانه‏هاى شايسته رشد و پرورش يافته باشند زيرا ريشه‏هاى كرامت و بزرگوارى و فضيلت از آنجا آغاز مى‏شود.

در كلامى ديگر مى‏فرمايد: «اذا كَرُمَ اَصْلُ الرَجُلِ كَرُمَ مَغيبُهُ وَ مَحْضَرُه.»(2) اگر انسان از كرامت و اصالت خانواده برخوردار باشد ديگر نيازى به مراقب و نگهبان ندارد كه در حضور و غياب، رفتارش پسنديده و يكسان است.

و اين همان دغدغه انسان امروزى و موجب نگرانى در جوامع بشرى است تا بدانجا كه پيوسته انديشمندان جوامع را به اعتراف تلخى از حكايت جدايى بشر از اين اصل واداشته و در رجعتى دوباره و در حركت‏هاى پست مدرنيسم، توصيه به بازگشت آن مى‏كنند.

«
ژوسران» دانشمند بزرگ فرانسه مى‏گويد: «تاريخ به ما مى‏آموزد كه تواناترين ملتها مللى بوده‏اند كه خانواده در آنها قويترين سازمان را داشته است.»(3)

از سويى آن گاه كه ريشه‏ها و بنيان مفاسد و بزهكارى در جوامع ارزيابى مى‏شود عمده‏ترين مشكلات از ناحيه انسان‏هايى متوجه جامعه است كه در مأمن و پناهگاه خانواده رشد نيافته‏اند و كمبودهاى عاطفى و اخلاقى و فقدان دامان گرم خانواده، آنان را به حلقوم تباهى و يا اعتياد و مفاسد كشانده است.

در يك تحقيق كه بعد از جنگ جهانى دوم صورت گرفته اين مسئله روشن گرديده كه كودكانى كه در جريان جنگ بى‏سرپرست شده‏اند و تربيت آنان به مراكز دولتى و پرورشگاهى واگذار شده به لحاظ عواطف و احساسات و حتى نيروى عقلى نسبت به كودكانى كه در خانواده پرورش يافته‏اند، كمبودها و خلأهايى دارند كه اين كمبودها حتى بعد از يك سالگى بروز و ظهور مى‏كند.(4)

اينجاست كه روشن مى‏گردد كه نقش ثبات، اقتدار و پيوستگى و همبستگى در خانه و خانواده نسبت به استحكام، پويايى، اقتدار و بالندگى جامعه چيست. و در صورت فقدان يا وجود خلل در آن، هيچ نهاد و سازمان مجهزى نمى‏تواند جاى آن را بگيرد، و سهم دولت‏ها در راستاى تأمين اين هدف حياتى فقط تدارك زمينه‏هاى رشد اخلاقى، حقوقى، اقتصادى خانواده‏ها و ايجاد تسهيلات لازم در جهت شكل‏گيرى خانواده و ازدواج سالم و هدايت آنها به سوى عدالت اجتماعى و حاكميت صفا و صميميت در آنهاست.

و از سوى ديگر، هرچه از عمر زندگى اجتماعى انسان مى‏گذرد و اهميت و نقش خانواده روشنتر مى‏گردد پويايى و قوام و كمال قوانين الهى در استوارى اين كانون و رجحان آن نسبت به پيمان‏ها و قوانين ساخته بشر آشكارتر مى‏گردد و رعايت اصول و ضوابط شرعى و پذيرش حقوق و وظايف متقابل از سوى زوجين ضرورت بيشترى مى‏يابد و در تقابل فرهنگ‏ها و تعارض روش‏ها كاملاً اين حقيقت براى بشر خودباخته در مقابل تكنيك و ابزار و صنعت روشن مى‏گردد كه پايه قوانين الهى و فلسفه تدوين آن بر پايه ايجاد انس و الفت براى انسانى است كه سرشت او با انس و همدلى سازگار است، لذا در اين نوع از قانون‏گذارى محوريت حق سالارى بر پايه مصلحت و تكامل خانواده است و هر گونه فرديت، چه در قالب مرد سالارى و چه در قالب زن سالارى، نفى مى‏گردد و در واقع، ازدواج همان الفت و مؤانستى است كه طبيعت انسان طالب است.

در سلسله مقالات گذشته، مطالبى چند در زمينه اصول حاكم بر خانواده از ديدگاه قرآن چون اصل صلح، اصل دورى از فرديت و بخل، اصل فضل، اصل معروف، اصل مودت و رحمت، اصل رعايت مصلحت، اصل كرامت انسان،.... بيان گرديد و نيز در تبيين گستره وظايف زوجين و تقسيم عادلانه كار، به بحث از وظايف مردان و موارد نشوز زوج، نحوه رياست مرد، و تأمين امنيت و عدالت و محبت در كانون خانواده و نيز نسبت به مسئله تمكين و نشوز زن و نحوه اصلاح آن از ديدگاه قرآن و نفى هر نوع خشونت بر اساس خواهش‏هاى نفسانى و دريافت‏هاى شيطانى و به جايگاه «وعظ، هجر، ضرب» در آيه مربوط به نشوز زن به طور مشروط و مبسوط از منظر آيات و روايات و شيوه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه معصومين عليه‏السلام پرداخته شد.

در اين گفتار بر آنيم كه ادامه بحث وظايف زن و موارد نشوز آن، از منظر روايات و سيره ائمه عليه‏السلام و نيز فلسفه هر يك از اوامر و نواهى، ارزيابى شود. گستردگى و وسعت روايات در اين عرصه هم مانند عرصه گستره وظايف مردان ما را بر آن داشت تا در نوع وظايف زنان هم تقسيماتى صورت پذيرد.

روايات دسته اول:
زيبايى‏هاى رفتارى زن

اين دسته متونى است كه در آن، به الگوهاى رفتارى زنان اشاره رفته است كه خود شامل دو بخش است، بخش اول شامل معرفى بهترين زنان كه شيوه‏هاى رفتارى آنان تأييد و تحسين شده و نتايج كار آنان در دو سرا ارزشمند محاسبه گرديده و بخش دوم با عنوان «شرار نساء كم» زنان كه به دليل نوع عملكردشان و تخلف آنان از وظايف الهى مورد نكوهش و ملامت قرار گرفته‏اند و به واسطه عدم شايستگى رفتارى به عقوبتى شوم در دنيا و آخرت مبتلا و يا وعده داده شده‏اند.

در اين روايات، مهمترين وظيفه براى زوجين را به صورت عام و براى زن به صورت خاص، حسن سلوك و زيبايى در رفتار و معاشرت نيكو معرفى مى‏كند، و از آن جهت كه در تقسيم وظايف و تدبير امور منزل مسئوليت آرامش و سكونت خانواده به عهده او گذارده شده و كليدهاى عاطفه و رموز ايجاد روابط قلبى و روانى مناسب در طبيعت به دست اوست، لذا قانون‏گذار حكيم هستى بر اساس داده‏هاى خاص زنان كه مظهر مودت و رحمت حق و مظهر زيبايى‏هاى خلقت‏اند. ستانده‏ها و انتظارى مناسب با جايگاه او دارد كه با وظايف مرد كه تدبير و سياست گذارى خارج از خانه و تدارك امور مالى و تأمين امنيت خارجى خانه است، فرق دارد؛ لذا در پرهيز از هر گونه تشنج آفرينى و منش‏هاى غير متعارف و ناشايست؛ زشت‏خويى و ترش‏رويى را شديدا براى مادر و همسر مذمت مى‏نمايد و او را نقش آفرين در ثبات، امنيت، سلامت جسم و روان و منشأ پويايى و حركت اعضا محسوب مى‏نمايد.

در حقيقت، چون او اساس شكل‏گيرى هويت خانواده است و حتى شخصيت اجتماعى همسر و فرزندان متأثر از فاعليت اوست لذا سعادت و شقاوت خانواده منسوب به اوست. اينجاست كه در روايات بالاترين زينت و نهايت سعادت براى مرد همسر شايسته و با صلاحيت معرفى شد و نخبگان و مرشدان قبيله بنى آدم ارزشمندى خود را حاصل تلاش و پاكدامنى و تدابير صحيح تربيتى مادر مى‏دانند. كه ما در اينجا به ذكر تعدادى از اين روايات مى‏پردازيم.

1 -
مرحوم كلينى از امام رضا عليه‏السلام نقل مى‏كند كه حضرتش فرمود: «هيچ فايده‏اى به كسى نمى‏رسد بهتر از اينكه براى او بانويى باشد كه نگاه و مصاحبت با او موجب سرور و شادمانى همسر باشد و در غياب شوهر امانت دار و حافظ حريم خويش و خانواده و اموال شوهر است.»(5)

2 -
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «كه مردى نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏آيد و مى‏گويد: «همسرى دارم كه هرگاه به خانه مى‏روم به استقبالم مى‏آيد و هرگاه از منزل بيرون مى‏روم مرا بدرقه مى‏كند، وقتى مرا اندوهگين مى‏بيند مى‏گويد: تو را چه چيز اندوهناك ساخته؟ اگر براى معشيت دنيا ناراحتى، كه ديگرى عهده‏دار روزى توست و اگر براى آخرت ناراحتى، خدا بر همّ تو بيفزايد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود (اى مرد) خداوند را در زمين كارگزارانى است و اين بانو يكى از آنهاست و نيمى از پاداش شهيد از براى اوست

3 -
موسى بن جعفر عليه‏السلام : «جهاد زن شوهر دارى نيكوى اوست.»(6)

4 -
ورام بن ابى فراس در كتابش «تنبيه الخواطر» از امام عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود: «بدانيد كه بانوى شايسته و صالح از هزار مرد غير صالح بهتر است و هر بانويى كه به شوهر خود هفت روز خدمت كند، خداوند هفت درب آتش را بر او بسته و هشت درب بهشت را بر او باز مى‏گشايد، تا از هر كدام كه بخواهد وارد شود.»(7)

5 -
و نيز ورام بن ابى فراس نقل مى‏كند كه امام فرمود: «هيچ بانويى نيست كه با جرعه‏اى از آب شوهر را پذيرايى كند مگر اينكه از براى او ثواب يك سال عبادت است كه روزهاى آن را روزه بدارد و شب‏هاى آن را شب زنده دارى كند و خداوند با هر جرعه آبى كه به شوهر نوشانده شهرى در بهشت براى او مى‏سازد و هفتاد لغزش از او را مى‏بخشد

6 -
سكونى از امام صادق عليه‏السلام به نقل از رسول خدا نقل مى‏كند كه فرمود: «بهترين بانوان امت من خوشروترين آنان است

7 -
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «هر بانويى كه در منزل شوهر چيزى را جهت مصلحت زندگى زناشويى جابه جا كند خداوند بر او نظر [رحمت [نمايد و هر كه را خدا بر او نظر دارد عذابش نمى‏كند.»(8)

8 -
اميرالمؤمنين در جواب اصبع بن نباته درباره جهاد و وجوب آن بر مردان و نفى وجوب از زنان، فرمودند: جهاد زن در اين است كه در زندگى زناشويى صبر و مدارا پيشه سازد و نسبت به رفتارهاى ناهنجار و اذيت شوهر بردبارى لازم را داشته باشد.»(9) لازم به ذكر است اين گونه روايات از باب ترغيب مرد به اذيت و آزار نيست، بلكه از اين جهت كه در شدايد روزگار اگر مرد دچار بحران خاصى شد، زن به خاطر مصالح زندگى با او مدارا كند.

9 -
عبداللّه‏ بن سنان به نقل از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آورده است كه فرمود: بدترين زنان شما كسى است كه خالى از صفات ارزشمند و زشت‏خو، لجوج، نافرمان است و در ميان قومش ذليل و در نزد خويش خود را عزيز و بزرگ مى‏پندارد، نسبت به شوى خويش ايفاى وظيفه نكند و نسبت به او دريغ ورزد ولى به غير شوهر خويش نهايت خضوع و تواضع بى جا از خودنشان دهد. (10)

10
ـ در سخنى ديگر شيخ صدوق قدس‏سره در كلامى نسبتا گسترده از رسول خدا اثر نامطلوب سوء رفتار را در زن و مرد دو سويه ارزيابى مى‏نمايند و عواقب هر كدام را بيان مى‏كند. بخشى از آن اين گونه است:

كسى كه خانمى دارد ولى او را در زندگى همراه نيست و به آنچه خدا بر او روزى كرده مدارا و صبر ندارد و شوهر را تحت فشار قرار دهد و بر كارى وادارد كه در توان او نيست خداوند هيچ حسنه و كار خوبى را از او نمى‏پذيرد و اين زن مورد غضب پروردگار خويش است مادامى كه اين گونه رفتار مى‏كند. (11)

11 -
جميل بن دراج از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود هر زنى كه [در همسر خود ايجاد ياس و سردى مى‏كند و] به شوهر خود مى‏گويد: من از تو هرگز خيرى نديده‏ام اين گونه رفتار، اعمال او را ساقط مى‏سازد. (12)

12 -
صدوق نقل مى‏كند از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فرمود: «كسى كه همسرى دارد كه موجبات اذيت و آزار شوهر را فراهم مى‏كند، نماز و اعمال شايسته او مورد قبول درگاه حق قرار نمى‏گيرد تا اينكه دست از اين گونه رفتار بردارد و به همراهى و معاونت و خوشنود كردن شوهر بپردازد، اگر چه روزش را به نماز و روزه بگذراند و بنده آزاد كند و انفاق اموال خويش نمايد.... سپس فرمودند «وَ عَلَى الرَجُلِ مِثلُ ذلك الوِزرِ وَالعَذابِ اذا كان لَها مُوذيا ظالما» مرد هم اگر اذيت كار و ظالم نسبت به همسر باشد، براى او هم همين گونه عقوبت و سقوط اعمال است.» (13)

در بيان ديگرى از رسول خدا است كه فرمود: «آيا خبر بدهم به بدترين مردان شما؟ گفتند بله. فرمود بدترين مرد كسى است كه تدبير زندگى ندارد، بخيل است، بدزبانى مى‏كند، تنها غذا مى‏خورد، ياور خانواده نيست، همسر خويش و عبد خود را مى‏زند، عائله او به ديگران پناه مى‏آورند و موجب عاق والدين را فراهم مى‏كند.» (14)

حق‏مدارى در تقسيم وظايف خانواده

اينها گوشه‏اى از روايات متعدد و فراوانى است كه در نحوه تعامل رفتارى زن و مرد وارد گرديده و غالبا در ارائه راهكارها و شرح وظايف تمامى دستورات دو سويه و طرفينى است؛ زيرا ايجاب حكمت در قانون حق هرگز بر اين نيست كه به حمايت بى اساس از قشر خاصى بپردازد، بلكه همان گونه كه اشاره گرديد محور قوانين حق سالارى، رعايت مصالح خانواده و حفظ نسل بشر از شرور و آفات و نيز پيشگيرى از ايجاد اضمحلال و انحلال و بر آشفتگى و اضطراب در خانه و خانواده است. و اين نكته همان چيزى است كه همه انديشمندان بر آن نظر دارند.

ارسطو مى‏گويد: «هيچ موجودى به غايت خود نمى‏رسد مگر آنكه همواره وظيفه‏اى كه براى او مقرر است به بهترين وجه اجرا كند و اين انجام وظيفه براى هر موجودى فضيلت است.» (15)

دكارت در موضوع صلاح جامعه مى‏گويد: «صلاح كل بر صلاح جزء مقدم است و اگر كسى اين حس را داشته باشد مكارم والا از او ظاهر خواهد شد.»(16)

ملاك قوانين اسلام استحكام پايگاهى است كه انسان محصول آن است، و او از اين كانون مؤانست، همه سجاياى فطرى و ارزشى را انتظار دارد، خانواده تجلى‏گاه شكوه وحدت و يك پارچگى است، اينجا همان جايى است كه انسان توحيد نظرى را به آزمون مى‏گذارد تا توحيد عملى در آن شكل گيرد. اينجا همان جايگاهى است كه بشر از صفات شيطانى دست مى‏كشد و صفات رحمانى چون مودت، رحمت، فضل، عفو، اغماض و لطف را به تمرين و تجربه مى‏گذارد و صلاحيت خويش را به هستى عرضه مى‏كند و صلابت خليفه‏گرى حق را مى‏آزمايد. اينجا از فرديت و خودنگرى بيرون مى‏آيد و به كمال زوجيت و زيبايى صفا و همدلى مى‏رسد و اينجاست كه كمال همراه با ازدواج را كه تاكنون «با من تزوج فقد احرز نصف دينه» شنيده، درك مى‏كند، و عرصه ظهور عشق زمينى را كه همان از خود جدا شدن و به ديگرى پيوستن است احساس مى‏نمايد. باشد كه در مسير عشق به معبود و وصل به معشوق رفيق و همسفرى مشفق يابد و به همراهى او مسير كمال را بپيمايد. اينجاست كه زن كارگردانى خلقت را به دست خويش به نظاره مى‏گذارد و بالاترين رسالت خود را عرضه مى‏كند.

ارزيابى قانون مدنى و حسن معاشرت

ماده 1103: «زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند.»(17) در ماده بعدى كه مى‏توان متمم اين ماده دانست اين گونه آمده: زوجين در تشييد مبانى خانواده و تربيت اولاد به يكديگر معاضدت نمايند.»(18) كه تعيين نوع و كيفيت آن را قانون با رجوع اشخاص به عرف معقول حل مى‏نمايد و به مقتضيات زمانى و مكانى در اين جهت توجه كند.

روايات دسته دوم:

اين دسته شامل متون متعددى است كه از سويى، تبرج و تزيين در برابر نامحرمان را نفى و از سوى ديگر بر نظافت، پاكيزگى، پيرايش و آرايش بانو در منزل دارد كه دقت و توجه خانم به اين مسئله در عين رعايت اعتدال و دورى از اسراف و تبذير بسيار مورد ترغيب شريعت است كه اين تأكيد و تشويق در وظايف زنان به لحاظ نتايج عمده‏اى است كه در زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى او و همسر و نيز نقش تعيين كننده‏اى كه رعايت اين وظيفه در سلامت و امنيت جامعه داراست و ما در اينجا به بيان بعضى از آن فوايد و اثرات مى‏پردازيم.

فايده اول: آنكه «اِنّ اللّه‏ جَميلٌ يُحِبُّ الجَمال و يُحِبُّ اَن يرى اثرالنِعمَةِ عَلى عَبده.»(19) پروردگار بديع و زيباآفرين ظهور جمال و زيبايى را دوست دارد و چون زنان مظهر صفت جمال هستند زينت بر او زيبنده‏تر است.

اگر چه در اينجا هم دستورات طرفينى است و توازن در سوق زن و مرد به سوى اين وظيفه كاملاً رعايت شده است ليكن به رغم توصيه روايات به مسئله نظافت مرد، و سيره عملى ائمه عليهم‏السلام در كتب مربوط به وظايف زوجين كمتر به اين وظيفه اشاره و يا به صورت مبسوط به آن پرداخته شده است. و اين فكر كه مرد نيازى به زينت ظاهر و يا اهميت بخشيدن به نظافت ندارد، فكر باطلى است كه از سوى اسلام كاملاً مطرود است و در جهت مخالفت سيره نبوى و ائمه معصومين است. در زندگى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نه تنها پاكيزگى كه استفاده از عطر جايگاه خاصى داشته به گونه‏اى كه هزينه عطر ايشان از هزينه غذايشان بيشتر بوده. لذا در روايتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «بِئْسَ العَبْدُ القاذُورة.»(20) آدمى كه كثيف و ژوليده است بنده بد و مذمومى است.

در بيان ديگر امام رضا عليه‏السلام فرمود: «لَقَدْ ترك النساء العِّفَةَ لِتَرك اَزواجهنَّ التّهيةَ لَهُنَّ.»(21) چه بسا كه بى‏توجهى مرد به رعايت آراستگى ظاهرى موجب شود كه زن از وادى عفت و پاكدامنى فاصله بگيرد [و اين فضيلت بزرگ را از دست بدهد.] و ما در بحث وظايف مردان به اين گونه روايات استناد جستيم.

در قرآن كريم هم پروردگار در مقام هشدار به بنى آدم نسبت به اهميت لباس و تأثير آن در رفع زشتى و قبح برهنگى - كه اين دو ايده‏آل شيطان است - مى‏فرمايد: ما هم براى شما لباس معمولى فرستاديم تا شما خود را به واسطه آن حفظ و از برهنگى نجات دهيد و هم لباس زينت و تجمل برايتان قرار داديم. سپس از جهت حفظ تعادل و ارزش‏ها مى‏فرمايد لباس ديگرى است كه موجب زينت روان و جان شماست و آن لباس تقواست لذا به صورت خطابى همگانى و بيانيه‏اى بين المللى مى‏فرمايد: «يا بَني آدم قَدْ اَنزلَنا اِليكُم لِباسا يُوارِى سَوْاتِكُمْ وُ ريشا وَ لِباسُ التَقوى ذلِكَ خَيْر...»(22)

فايده دوم: در رعايت آراستگى و پيراستگى زن اين است كه انجام اين وظيفه از سوى خانم درست در راستاى ميل طبيعى زن به آرايش و پيرايش و خودآرايى و دلبرى اوست كه شريعت درصدد تعديل و شكل بخشيدن صحيح به اين تمايل طبيعى زن برآمده، لذا در بهره‏مندى از اقسام زينت‏ها او از اولويت شرعى برخوردار است؛ بلكه تدارك آلات تنظيف و تزئين زن را وظيفه مرد قرار داده، يا اينكه در دستورات دين ملاحظه مى‏شود كه استفاده بخشى از زينت آلات فقط براى خانم‏هاست و از براى مردان مذمت و يا تحريم شده است. مثل استفاده مرد از طلا يا ابريشم خالص و يا صاف كردن پوست صورت به شكل زنان.

در حالى كه بر زن مستحب است در همه حال همراه با زينت باشد و هرگز اعتزال و دورى از زينت‏ها را بر خود نگزيند.

فايده سوم: ايجاد اعتماد طرفينى بين زن و مرد، وقتى نهايت آرايش و پيرايش زوجين براى يكديگر صورت پذيرد، علاوه بر ايجاد تعاطف اخلاقى و روانى و ازدياد عواطف قلبى، موجب اطمينان زوجين نسبت به يكديگر مى‏شود و اينكه هر دو معتقد خواهند شد كه تمامى ارادت و علاقه خويش را فقط در راه رضايت يكديگر بكار مى‏گيرند و بس. اينجاست كه نه زن به مرد ديگرى غير از شوهر خويش نظر خواهد داشت و نه مرد نسبت به همسر يا زن ديگرى مى‏انديشد و امنيتى كه از اين مسئله حاصل مى‏شود همه ابعاد زندگى زن و مرد را پوشش مى‏دهد و هرگونه سوءظن و عدم اطمينان در روابط خانواده محو مى‏گردد و پايه‏هاى نظام خانواده بر اساس حسن روابط و اعتماد و سلامت استوار مى‏گردد و به تعبير قرآن كريم هر يك مصداق «هُنَّ لِباسٌ لَكُم وَ اَنتُم لباسٌ لَهنَّ» مى‏شوند و هر كدام حافظ امنيت ديگرى و مايه زينت و افتخار همسر مى‏گردد.

فايده چهارم: امنيت اجتماعى و سلامت روان جامعه است. وقتى توجه زن به وظايف اصلى خويش در محور خانواده نبود، اينجا زن كه مبدأ سكونت و امنيت خانواده و جامعه و تاريخ است، جايگاه خويش را به عنصرى نامطلوب مى‏دهد كه نه تنها خود از آزادى و امنيت برخوردار نيست بلكه جامعه را به سوى ناامنى مى‏كشاند، نه خود از باطن راضى است، نه رضايتمندى خانواده را درك مى‏كند، نه جامعه جايگاه ارزشى و انسانى مناسبى براى او قايل است. او عامل تبرج جاهليت مدرن مى‏شود، و از اوج عزت بندگى حق و كرامت انسانى و لذت زوجيّت شايسته سقوط نموده و به نام آزادى كاذب تن به اسارتى ننگين مى‏دهد كه نه تنها بنياد خانواده را بر باد فنا مى‏دهد، بلكه اثرات تلخ و ذلت بار آن در آمارهاى شبكه‏هاى جهانى و سازمان‏هاى بين‏المللى قاچاق زنان براى ترويج روسپيگرى به چشم مى‏خورد كه متأسفانه تأمين كننده كالاى اين تشكيلات سياه و جهنمى زنان و دختران جهان سوم هستند.

بسيار قابل دقت است با توجه به اينكه خطر اضمحلال خانواده از همان اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 در غرب مشهود بوده و كرارا انديشمندان و صاحب نظران غربى آن را براى بشريت تهديد مى‏دانسته‏اند؛ با اين حال استكبار پيوسته در توسعه فرهنگ ابتذال خويش تلاش مى‏كرده و در نيمه دوم قرن بيستم پافشارى هر چه بيشتر بر ترويج فرهنگ فمينيسم داشته و اين خود مبين اهداف شوم استكبار درباره زنان است.

شايد پيش بينى مورخ و فيلسوف معروف غربى «ويل دورانت» نسبت به سال 2000 و نگرانى او در مورد مسئله زنان و نابسامانى خانواده در عصر مذكور قابل توجه باشد او مى‏گويد «اگر فرض كنيم در سال 2000 مسيحى هستيم و بخواهيم بدانيم بزرگترين حادثه ربع اول قرن بيستم چه بوده است، متوجه خواهيم شد كه اين حادثه جنگ يا انقلاب روسيه نبوده است بلكه دگرگونى وضع زنان بوده. تاريخ، چنين تغيير تكان دهنده‏اى، آن هم در مدتى به اين كوتاهى، كمتر ديده است و خانه مقدس كه پايه نظم اجتماعى ما بوده، شيوه زناشويى كه مانع شهوت‏رانى و ناپايدارى وضع انسان بود، قانون اخلاقى پيچيده‏اى كه ما را از توحش به تمدن و آداب رسانده بود، همه آشكارا در اين انتقال پرآشوبى كه همه رسوم و اشكال زندگى و تفكر ما را گرفته است، گرفتار گشته‏اند»(23) و باعث تأسف و تأثر است كه ما مسلمين بعضا به جاى تبيين صحيح فرهنگ دينى و ملى خويش به تشويق و ترغيب فرهنگ مبتذل غرب بپردازيم.

حال سراغ دومين دسته از روايات در باب وظايف سازنده و بالنده زن در عرصه خانواده مى‏رويم:

1 -
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره حقوق شوهر بر بانو در پاسخ خانمى كه از وظايف زن سؤال مى‏كرد، فرمود: بانو وظيفه دارد با خوشبوترين عطرهايش خود را معطر كند و بهترين لباس‏هايش را براى شوهر بپوشد و با نيكوترين زينت‏هايش خود را بيارايد.(24)

2 -
جابربن عبداللّه‏ انصارى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه حضرتش در ارزيابى صفات زنان شايسته مى‏فرمايد: «بهترين زنان شما بانويى است كه ... مهربان و عفيف است، در بين بستگان عزيز و نسبت به شوهر پذيرش و انعطاف دارد (در برابر او گردن‏كشى نمى‏كند) آن گاه كه در كنار شوهر خويش است خود را مى‏آرايد، اما نسبت به ديگران خود را محفوظ مى‏دارد (بى‏بندوبارى نمى‏كند.)(25)

3 -
محمدبن مسلم از امام باقر عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود: «سزاوار نيست بانو به خود نرسد ولو در گردن خود گردن بندى بيندازد، سزاوار نيست رنگ كردن دستش را ترك كند اگر چه با حنا مسح نمايد.» (26)

4 -
امام صادق عليه‏السلام از پدرش و او از جدش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه حضرتش نهى فرمودند از اينكه زن براى غير شوهر خودآرايى نمايد....(27)

5 -
جابربن عبداللّه‏ از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمود: «بدترين زنان شما... بانويى است كه از زشتى زنانى كه خود را چون برج‏نشينان مى‏آرايند پرهيز ندارند.» شايد مراد از برج نشينى از اين جهت است كه برج در منظر و ديد همه است و اگر زنى خود را با آرايش در ديدگاه ديگران قرار دهد مورد نكوهش و مذمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.

6 -
اصبغ بن نباته از اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل مى‏فرمايد كه: «در آخر الزمان كه بدترين زمان‏هاست، زنانى ظاهر مى‏شوند كه اينها (حفظ و عفت و حجاب را) كنار مى‏زنند و به عريانى روى مى‏آورند و (در منظر ديگران) با زينت و خودآرايى ظاهر مى‏شوند. اينان از جرگه دين خارج و به سوى فتنه‏ها پيش مى‏روند، تمايل آنان به سوى شهوات است و سرعت در لذات دارند، و سعى در حلال نمودن حرام‏ها را، سپس مى‏فرمايد: اينان در جهنم خالدند (به واسطه رفتار و عناد و ترويج فسادشان).»(28)

7 -
عبداللّه‏ بن سنان از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه: «بدترين زنان شما كسى است كه نسبت به شوهر پرهيز و منع دارد (و زيبائى‏هايش را بر او عرضه نمى‏دارد) ولى نسبت به ديگران و غير شوهر تباهكارى مى‏كند (و دچار بلاهت و خودباختگى) مى‏شود.»(29)

8 -
جابر بن عبداللّه‏ انصارى مى‏گويد از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه فرمود: «آيا خبر بدهم بر شرورترين زنانتان؟ او آن كسى است كه نسبت به شوهر مغرور و فرازنگرى دارد ولى در برابر ديگران خود را كوچك و ذليل مى‏كند،... در زندگى زناشويى كينه توزى دارد، از رفتار ناشايست و زشتى‏ها كناره نمى‏گيرد و آن هنگام كه در غياب شوهر است، خود را مى‏آرايد و چون شوهر بر او وارد مى‏گردد، از او كناره مى‏گيرد.... چنين زنى را خداوند نه عذرش را نمى‏پذيرد و نه گناهش را مى‏آمرزد.»(30)

در تمامى اين روايات توصيه به تحكيم و استوارى بناى خانواده از درون و از طريق آراستگى ظاهرى و باطنى توصيه مى‏شود. ايجاد روابط سالم و صميمانه و تعامل رفتارى و گفتارى ارزشمند به عنوان وظيفه و صفات ممدوح و شايسته معرفى مى‏گردد و جذب و جلب نظر شوهرش عامل مصونيت خانواده محسوب مى‏گردد؛ متقابلاً كينه ورزى و ايجاد فضاى سرد و بيروح در خانواده و در روابط زناشويى و عدم برخوردارى از ظاهرى پيراسته و آراسته به عنوان آفت‏هاى زندگى و علايم فتنه‏هاى اجتماعى بشمار مى‏آيد.

آرايش و پيرايش زن از ديدگاه امام خمينى

در اينجا شايسته است ديدگاه حضرت امام خمينى قدس‏سره را در تحريرالوسيله نسبت به اهميت آراستگى و تنظيف عرضه داريم. ايشان در بحث نشوز اين گونه مى‏فرمايد:

ترك وظايف و عدم رعايت حقوق همسرى از جانب زن عبارت است از:

1-
آماده نساختن خود براى كاميابى و عدم تمكين از سوى زن

2-
از بين نبردن آنچه مايه تنفر انزجار بوده و مانع از ايجاد رابطه زناشويى و تمتع لازم است.

3-
ترك نظافت و آرايش در صورتى كه همسر خواستار آن است.

4-
بيرون رفتن از خانه و غير از آن [تخلف از امورى كه با وظايف زن و نقش او در سكونت و آرامش زندگى سازگارى دارد]

ايشان، در ادامه مى‏فرمايد: اگر زن از انجام خدمات خانه و نيازمندى‏هايى كه در ارتباط با تمتعات زناشويى نمى‏شود مانند جاروب زدن، خياطى، آشپزى و غيره حتى آب دادن و پهن كردن رخت خواب خوددارى كند نشوز محسوب نمى‏شود. (31)

بنابراين، عمده‏ترين وظايف زن ايجاد رابطه شايسته با شوهر از جهت رفتار و گفتار و تحبيب قلوب و تسكين روان خانواده است.

قانون مدنى در ماده 1108 اين چنين مى‏گويد: «هر گاه زن بدون مانع مشروع از اداى وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود.»(32)

ما در مبحث بعدى به بحث درباره وظايف زن از ديدگاه قانون خواهيم پرداخت. انشاء....

روايات دسته سوم:
عشق و وفادارى بانو

اين دسته شامل رواياتى است كه در آنها بر وفادارى زن نسبت به شوهر تأكيد مى‏شود و عدم توجه زن نسبت به پيمان زناشويى، يكى از مفاسد و جرايم زن محسوب مى‏گردد و هر گونه روابط نامشروع با غير همسر شديدا مذمت مى‏شود كه اين وظيفه هم طرفينى است و اختصاص به زن ندارد. چنان كه قبلاً هم در مورد وظايف مرد بدان پرداختيم. در اينجا هم تعامل دو سويه است لذا در بيانى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «نسبت به زنان مردم عفيف باشيد تا زنان شما عفيف بمانند.»(33)

1 -
از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه بدترين زنان و شرورترين آنان كسى است كه ارزشى در او يافت نمى‏شود و وجودش تهى از فضايل شده، به آلودگى دامن مى‏زند، لجوج و عصيانگر و طغيانگر است، در مقابل قوم خويش با اعمالش موجب ذلت و خوارى مى‏گردد، از درون خود را بزرگ مى‏بيند [و از بيرون رفتارش موجب حقارت و پستى است] نسبت به شوهر پرهيز و از غير شوهر پروا و پاكدامنى ندارد و خود را به ديگرى عرضه مى‏دارد.(34)

2 -
محمد ابن مسلم از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود: خداوند با سه دسته سخن نمى‏گويد و ايشان را پاك نمى‏نمايد و بر ايشان عذاب دردناكى است. كه از اين سه دسته يكى آن زنى است كه فراش و رختخواب شوهر خويش را در اختيار مرد ديگرى قرار مى‏دهد.(35)

3 -
اميرالمؤمنين مى‏فرمايد: «آيا خبر بدهم به بدترين نوع زنان؟ گفتند آرى، فرمود: آن زنى كه با مرد ديگرى در رخت خواب همسر مى‏آميزد [و شرمگينانه‏تر اينكه] فرزند ديگرى را به شوهر تحميل و ملزم مى‏دارد، اوست آن بنده‏اى كه خدا هرگز با نظر لطف به او نمى‏نگرد و روز قيامت او را مورد خطاب خود قرار نمى‏دهد و او را نمى‏آمرزد.»(36)

شايد براى بسيارى از ما اهميت تأكيداتى كه شارع نسبت به انجام وظايف زوجين در ابعاد مختلف و خصوصا بانوان در جهت حفظ عفت و پاكدامنى دارد، از ظواهر بعضى متون و نصوص اسلامى روشن نباشد، ليكن آن گاه كه انسان به تفكر و انديشه مى‏نشيند و به زواياى حقوق و اخلاق در خانواده مى‏پردازد، هر لحظه دقايق و ظرايف خاصى جلوه مى‏كند و حكمت‏ها و اسرار نوينى ظاهر مى‏شود كه انسان را به حيرت وامى‏دارد و ناتوانى و عجز انسانى را در مقابل كمال حق به ثبوت مى‏رساند.

شايد ما كرارا اين آيه از قرآن را خوانده‏ايم كه «... و مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمرانَ التى اَحْصَنَتْ فَرْجَها فنفخنا فيه مِنْ رُوحِنا» (37) اما توجهى به نقش پاكدامنى اين بانوى بزرگ در ظهور شخصيتى چون عيسى روح اللّه‏ ننموده باشيم. اين آيه مبين چند واقعيت در نظام هستى است.

اول: هر آنچه مصلحان جهان از ارزش‏ها دارند حاصل پاكدامنى مادرشان است.

دوم: پاكدامنى زن نقش جهانى و اثر بين المللى دارد.

سوم: از جهت قانون عليت، ارزش عيسى به داشتن مادرى چون مريم است نه اينكه ارزش مريم عليهاالسلام به داشتن عيسى، اگرچه بالاترين افتخار براى مادر، داشتن فرزند شايسته است.

چهارم: پاكدامنى زن عامل جاودانگى شخصيت او در تاريخ بشريت است.

پنجم: مقدار ارزشمندى زن به مقدار تعبد او در مقابل حكم خدا و پاكدامنى اوست.

ششم: مادر دلسوز و انديشمند به صلاح فرزندان هرگز دست به آلودگى و مفسده نمى‏زند.

اينجاست كه حكمت تأكيد شريعت بر رعايت كامل وفادارى از سوى زوجين نسبت به يكديگر روشن و الزام آنها بر تعهداتشان در ايفاى رسالتشان نسبت به ارزشمندترين پيمان‏ها كه به تعبير قرآن كريم «ميثاق غليظ» است، ظاهر مى‏گردد. و به همين لحاظ است كه قانون‏گذار حفظ حريم پاكدامنى را فقط به عنوان يك وظيفه حقوقى متقابل براى زوجين نمى‏شمارد، بلكه بى‏توجهى به آن را نه تنها بى‏اعتنايى به «حقوق اللّه‏» مى‏شمارد بلكه براى آن عقوبت دنيوى و اجراى حد قرار مى‏دهد و در حقوق جزا براى جرم عدم وفادارى زوجين غرامت خاص و سنگين قرار داده و هر گونه آزادى جنسى و ارتباط نامشروع را براى زن و مرد شديدا نكوهش كرده و آن را موجب عقوبت دردناك مى‏شمارد، و براى زن و مردى كه همسر دارند در صورت ارتكاب فحشا به عنوان «محصن و محصنه»، يعنى كسى كه در حصن و حمايت و حفاظت خانواده بسر مى‏برد مجازاتى تا اعدام را در نظر مى‏گيرد و به واسطه عواقب شوم فردى و خانوادگى و اجتماعى كه اين نوع ارتكاب جرم دارد حتى به بندگان خويش توصيه مى‏كند، در اجراى حد «زنا» رأفت خاصى را كه هميشه در قلب رئوف اهل ايمان است، به خود راه ندهند.

مظهر رأفت و رحمت كه پيوسته بندگان را دعوت به مهربانى و عطوفت مى‏نمايد در اينجا شديدا با ابراز دلسوزى در حق چنين مجرمى مخالفت مى‏ورزد. و مبناى تخلف از اين وظيفه فقط خروج از قرارداد طرفينى نكاح و بى اعتنايى به ايفاى مسئوليت همسرى نيست تا بگوييم فقط نشوز محقق شده، بلكه تجاوز به حريم جامعه و مخالفت با عفت عمومى و تعدى نسبت به قانون خداست. بر اين اساس، با فرض چشم پوشى هر يك از زوجين نسبت به جرم همسر از نظر قانون مجازات اسلامى، اين گذشت قابل پذيرش نيست و اين نوع از جرم خارج از دايره جرايم خصوصى است و در واقع، تعدى به حدود اللّه‏ محسوب مى‏گردد.

از سوى ديگر، تحميل ابتذال فرهنگ غرب و ترويج آن از سوى دنياى استكبارى، بيانگر اهداف شومى است كه آنان در سلب هويت انسانى و فرهنگى جوامع بشرى دارند.

در پروتكل به اصطلاح انديشمندان يهود اين گونه آمده:

«
ما بايد كارى كنيم كه اخلاق در همه جا ويران شود تا راه سيطره ما را بگشايد، فرويد از ماست و به زودى روابط جنسى زن و مرد چنان آشكارا و برملا انجام مى‏شود كه در نظر جوان ديگر هيچ چيز مقدسى مفهوم نداشته باشد و پيوسته همت او اشباع غرايز شهوانيش گردد در آن صورت است كه اخلاق فرو مى‏ريزد». (38)

يعنى حركت سردمداران صهيونيستى به سويى است كه حتى زمينه‏ها را براى ايجاد و القاى بعضى افكار سوء از سوى به اصطلاح صاحب نظران و ارباب مكاتب تدارك ببينيد تا هم اغراض آنان را به نام فرضيه‏هاى علمى ارائه دهند و هم آنان بتوانند از اين آشفته بازار و آب گل آلود ماهى بگيرند و در پشت پرده اين دسايس سلطه خود را توسعه دهند و به اهداف شوم خود دست يابند.

روايات دسته چهارم:
تمكين بانو براى چيست؟
«
تمكين خاص»

در اين دسته از روايات هم چند نكته مورد توجه است، اول تأكيد بر تمكين «خاص از سوى بانو» و عرضه داشتن خود بر شوهر. دوم: عدم امتناع از برقرارى روابط سالم زناشويى است. سوم: منع از هرگونه برقرارى ارتباط و التذاذ در محيط‏هاى اجتماعى و نگاه‏هاى هوس‏انگيز مسموم.

در فرهنگ اسلام سه عنصر كرامت زن و مصلحت خانواده و سلامت جامعه كه پرده از فلسفه بسيارى از احكام بر مى‏دارد عمده‏ترين مقصد است و وظايف زوجين درست در راستاى اين اهداف شكل مى‏گيرد. پس هر گونه استفاده ابزارى و بهره‏ورى جنسى از او خارج حريم خانواده شديدا نفى مى‏گردد، ليكن در محدوده خانواده ارتباط و التذاذ زن و مرد از يكديگر را در كاملترين صورت آن، مجاز مى‏شمارد.

در نگرش اسلام محيط‏هاى اجتماعى بايد به گونه‏اى باشد كه مبدأ تحول و رشد و بالندگى علمى، اقتصادى، فنى و حرفه‏اى و تدارك نيازهاى مردمى به بهترين صورت باشد، اينجاست كه تعاملات رفتارى و گفتارى و نحوه ايجاد ارتباط بايد به گونه‏اى باشد كه تأمين كننده اين اهداف و نيز قداست و حرمت حريم خانواده گردد. لذا اگرچه در ظاهر محدوديت‏هايى از جهت كنترل در نوع نگاه، نوع سخن، نوع ارتباط هست اما در بطن اين قوانين حريت، آزادگى، استقلال، منزلت و شرافت نهفته است.

اينجاست كه روشن مى‏شود مراد از تمكين و حصول رضايت همسر، صرف قرار دادن زن تحت اعمال غريزه جنسى مرد نيست بلكه اين تمكين اولاً خشوع در مقابل حكم كردگار حكيم، و ثانيا عشق ورزى بى شائبه و پايبندى به قداست خانواده و ايجاد اعتماد و ارج نهادن به شخصيت خود و همسر و ثالثا محكم ساختن ميثاق ازدواج و تعهد نسبت به پيمانى ملكوتى، و انجام رسالت زن در برابر هستى است.

و اما روايات در اين زمينه:

1 -
طبرسى در مكارم الاخلاق از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه فرمود: «شايسته نيست براى خانم اينكه بخوابد مگر تمايل خود را نسبت به تمكين از شوهر ابراز دارد به اين گونه كه بانو با همسر خويش زير يك پوشش باشد و خود را از لباس عفاف كه در مقابل ديگران دارد، خلع كند و بخشى از بدن خود را در تماس با بدن زوج قرار دهد. پس به اين صورت اگر عمل كرد، عرضه بر شوهر محقق شده. (39) به هر تقدير مراد اين است با تمسك به ظرافت‏هاى خاص رفتارى شوهر را به سوى خود جلب و متمايل سازد به گونه‏اى كه او بهره‏مندى لازم را داشته باشد.

2 -
خانمى به قصد سؤال خدمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏آيد. حضرت به او در پاسخ به سؤالاتش مى‏فرمايد: «مادران [با توجه به روحيات لطيف و حساسى كه دارند[ نسبت به فرزندانشان واله و شيدا و بسيار مهربان هستند و اگر در سلوك خويش با شوهرانشان بعضى رفتارهاى نامطلوب را انجام ندهند قطعا به آنها گفته مى‏شود كه داخل در بهشت شويد بدون حساب».

3 -
امام باقر عليه‏السلام فرمود: «خيرات حسان» كه خداوند در قرآن كريم از آن خبر داده از زنان اهل دنيا هستند و ايشان از حورالعين هم زيباترند، و هيچ اشكالى ندارد كه مرد به بدن بدون لباس همسر نظر نمايد.»(40) و در روايت ديگر مى‏فرمايد: «آيا لذت مرد غير از اين است؟»(41)

4 -
محمد بن مسلم از امام باقر عليه‏السلام نقل مى‏كند.... «بانو نبايد شوهر را [از تمكين خاص] منع نمايد اگر چه بر مركب سوار باشد(42) سوار بر مركب بودن موضوعيت خاص ندارد بلكه يكى از مصاديقى است كه به واسطه كارهاى روزمره زن ممكن است بدان بپردازد. يا اينكه در راه سفر باشد

5 -
جابر بن عبداللّه‏ انصارى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه فرمود: «بدترين زنان كسى است كه در خلوت شوهر منع مى‏كند همسر را از بهره‏مندى....» (43)

6 -
امام باقر عليه‏السلام فرمود: «بهترين زنان كسى است كه چون خلوت مى‏كند با شوهر لباس حيا را در كنار همسر برمى‏كند

7 -
رسول خدا فرمود: «بهترين بانو كسى است كه عفيف است در مقابل ديگران و نسبت به شوهر انقياد در ارضاى تمايل جنسى دارد

در اينجا ارزيابى سه مطلب لازم است:

-
معناى تمكين

-
اقسام تمكين

-
اهداف تمكين

معناى تمكين: تمكين لغتى است عربى و مصدر متعدى به معناى: پذيرفتن، قبول كردن، دست دادن، پابرجا كردن، نيرو دادن، قدرت دادن، احترام، اطاعت كردن، توانايى.

مجمع البحرين مى‏گويد: «فلان عند السلطان يعنى در نزد سلطان بلند مرتبه شد.» مفردات راغب مى‏نويسد: «مكين به معناى متمكن و صاحب قدر و منزلت.» آنچه از اين معانى بدست مى‏آيد اين است كه تمكين اگر چه به ظاهر اطاعت شوهر است ليكن، در واقع، به معنى بالايى و بزرگى و برترى است و وقتى ما به نوع وظيفه در تمكين و حدودى كه كردگار حكيم براى آن معين نموده توجه مى‏كنيم مى‏بينيم اين همان تمكين حكم خداست كه در سايه آن عزت، بزرگى و كرامت انسانى است و اين همان ارزشمندى زن در نزد پروردگار و در نزد شوهر و در نزد مردم است كه از متن بسيارى از روايات هم همين معنا بدست مى‏آيد مثلاً در بسيارى از متون روايى نسبت به صفات ناپسند زن اين عبارت به چشم مى‏خورد «الذّليلة فى اهلها العزيزة مع بعلها» يعنى در برابر ديگران زبونى و خضوع بيجا بكار بردن و در نزد شوهر گردن‏كشى كردن و انعطاف نداشتن؛ كه اين گونه كلمات مبين اين است كه انقياد صحيح زن نسبت به رسالت خويش در خانواده، عزت و بزرگى او را در همه جا به دنبال دارد. لذا قرآن كريم مى‏فرمايد: «فالصالحات قانتات حافظات للغيب....» اولين نشانه ارزشمندى زنان شايسته و با كرامت التزام عملى آنان در پذيرش حكم خدا نسبت به رسالت همسرى است. و نكته ديگرى كه در اينجا مورد توجه است اينكه تمكين و اطاعت در مقابل شوهر فقط در راستاى حكم خدا بر زن لازم است، نه الزام و پذيرش هر حكم غيرمنطقى و غير معقول و هر خواسته‏اى كه برخاسته از تمايلات يا بر پايه تحميل و زور يا سنتى مخالف حكم الهى باشد كه ما در سلسله مطالب گذشته در باب رياست مرد بر پايه عدالت و بحث اطاعت زن از قرآن كريم به اين موضوع به تفصيل پرداختيم.

اقسام تمكين: از آيات و روايات و متون اسلامى برمى‏آيد كه تمكين در دو بخش عام و خاص مطرح است كه ما در دسته چهارم روايات به بيان تمكين خاص پرداختيم كه آن پذيرش حق استمتاع زوجين و بهره‏ورى مناسب زوج است. و از آن جهت كه اسلام دين اكمل است، در مقام پاسخ گويى به تمامى نيازها تمايلات و جهت دادن به آن بهترين روش‏ها را ارائه داده، در اينجا هم، نسبت به نوع ارتباط زوجين و همكارى و تعاون دو جنس در بكارگيرى جهاز عظيم توليد نسل بهترين دستورات بهداشتى، اخلاقى روانى را عرضه داشته است و هر يك از طرفين را به پذيرش و تعهد نسبت به اين نكات دعوت نموده است. و در هيچ عرصه‏اى از زندگى مشترك ياد و ذكر خدا به فراموشى سپرده نشده است.

استاد شهيد مرتضى مطهرى در اين زمينه مى‏گويد: «قانون خلقت زن و مرد را طالب و علاقه‏مند به يكديگر قرار داده است اما نه از نوع علاقه‏اى كه به اشيا دارند. علاقه‏اى كه انسان به اشيا دارد از خود خواهى او ناشى مى‏شود،.... مى‏خواهد آنها را فداى خود و آسايش خود كند اما علاقه زوجيت به اين شكل است كه هر يك از آنها سعادت و آسايش ديگرى را مى‏خواهد، از گذشت و فداكارى درباره ديگرى لذت مى‏برد. سپس ايشان مى‏گويد: عجيب است كه بعضى از افراد نمى‏توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خيال كرده‏اند كه آن چيزى كه زوجين را به يكديگر پيوند مى‏دهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره‏ورى است.... اين افراد گمان كرده‏اند كه مرد به زن هميشه با آن چشم نگاه مى‏كرده و مى‏كند كه احيانا يك جوان عزب به يك زن هر جايى نگاه مى‏كند، يعنى فقط شهوت است كه آن دو را به يكديگر پيوند مى‏دهد؟! در صورتى كه پيوندى بالاتر از شهوت است كه پايه وحدت زوجين را تشكيل مى‏دهد و آن همان چيزى است كه قرآن كريم از آن به نام‏هاى «مودت و رحمت» ياد كرده... چقدر اشتباه است كه تاريخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام و استثمار و بر پايه اصل تنازع بقا تفسير كنيم و چقدر مهملات در اين زمينه بافته شده است.»(44)

اما در باب اهداف تمكين، قبل از ورود به عرصه روايات دسته چهارم، به نكاتى چند اشاره گرديد كه در حفظ كرامت زن، مصلحت خانواده و سلامت جامعه اهميت دارد.

تبصره: لازم به يادآورى است كه در تمكين خاص اگر خانم معذوريت شرعى يا عرفى يا عقلى دارد، مثلاً ايام عادت ماهيانه را طى مى‏كند يا بيمارى خاصى كه عمل زناشويى را ميسور نمى‏سازد و يا خطر يا ضررى را براى زن در بردارد، عذرش كاملاً پذيرفته شده و در اين صورت نشوزى تحقق نيافته است.

روايات دسته پنجم:
عرصه‏هاى تمكين عام براى بانو

در غير مورد تمكين خاص، بقيه امورى كه در عرصه زندگى مشترك شارع توافق زوج و يا پذيرش انقياد زن را معتبر دانسته، تمكين عام است مثلاً شوهر مى‏تواند به خاطر مصالح خانواده معاشرت‏هاى همسر را در رفت و آمد و خروج از منزل مورد ملاحظه قرار دهد، لذا بخشى از حسن معاشرت زن، مربوط به شيوه‏هاى رفتارى او در داخل منزل و بخشى از آن، به رفت و آمد او در خارج منزل بستگى دارد كه اين خروج بايستى با هماهنگى و توافق همسر باشد. يا اينكه سكونت زن در منزلى كه شوهر براى زندگى مشترك تدارك ديده از وظايف زن محسوب مى‏شود، مگر اينكه زن اختيار تعيين را به عنوان شرط ضمن عقد براى خود قرار دهد. اگرچه مرد هم بايد در انتخاب مسكن براى زوجه رعايت اعتدال، عرف و شان زن را بنمايد و حق ندارد خودسرانه و برخلاف «عاشروهن بالمعروف» زن را در تنگنا و عسرت روانى يا مالى قرار دهد، لذا رياست مرد هم بايد بر اساس اعتدال و رعايت مصلحت خانواده باشد، نه حاكميت خودسرانه و چنانچه قبلاً هم اشاره رفت مرد حق حاكميت بر اساس معروف و عدالت دارد اما حق تحكم ندارد.

موارد عدم تمكين و تخلف از وظايف (نشوز زن)

1 -
سوء معاشرت (مانند بى اعتنايى يا تندخويى نسبت به همسر، رعايت نكردن شئون همسر در رفتار)

2 -
عدم معاضدت در استحكام مبانى خانواده (بى‏توجهى نسبت به زندگى مشترك و امور فرزندان)

3 -
خروج از منزل بدون اذن زوج

4 -
امتناع از رفتن به خانه‏اى كه زوج براى زندگى مشترك انتخاب كرده است (كه مباحث الحاقى به اين موارد در بحث آينده كه راجع به وظايف زوجه در قوانين مدنى است، خواهد آمد)

روايات:

1 -
سعدان ابن مسلم از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند: در حديث بيعت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به زنان فرمود: «اى بانوان گوش فرا دهيد من در صورتى با شما بيعت مى‏كنم كه (در عرصه عقيده) شرك نورزيد و دست شما به سرقت و تعرض به مال ديگران دراز نشود و زنا نكنيد و فرزندان خود را نكشيد و دچار بهتان و تهمت زدن نسبت به يكديگر نشويد و در امر شوهر دارى نسبت به آنچه معروف است با ايشان مخالفت نورزيد.»(45)

در اين روايت اطاعت از زوج به قيد معروف آمده، يعنى مرد حق ندارد بر خلاف معاشرت به معروف و در جهت مخالف حكم خدا و رسول از همسر خويش اطاعت از چيزهايى را بخواهد كه نه با عرف و سيره شايستگان همسويى دارد و نه با حكم خدا و يا اينكه موجب ضرر و ضرار يا عسر و حرج او مى‏شود

2 -
از امام باقر عليه‏السلام است كه خانمى به محضر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و از حق زوج به زوجه سؤال نمود، فرمودند: «اينكه خانم اطاعت او را كند و با او به مخالفت و عصيانگرى [و مشاجره در خانه] نپردازد [چون رسالت زن ايجاد امنيت است نه اغتشاش ]» سپس فرمودند: «بانو از مال شوهر و خانه شوهر چيزى نبخشند مگر با مشورت و اجازه او، روزه مستحبى نگيرد مگر با رضايت او، و نسبت به شوهر دريغ نورزد.... و از خانه او بدون اجازه همسر خارج نشود....» (46)

3 -
و در روايتى ديگر كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وظايف زن را در عرصه تمكين عام مطرح مى‏سازد، اين چنين مى‏فرمايد: «با بهترين عطرياتى كه دارد خود را خوشبو سازد و بهترين لباس‏هايش را بر تن نمايد و خود را در هر صبح و شام بر شوهر عرضه بدارد».(47) اشاره به اينكه با دلبرى‏هاى زنانه ظرافت‏هاى خاص خويش، دل شوهر را در گرو خويش قرار دهد و نظر او را معطوف به جمال خود نمايد.

4 -
از امام صادق عليه‏السلام است كه فرمود: «اگر خانم نمازهاى پنجگانه يوميه و روزه ماه رمضان را به جاى آورد و حج بيت اللّه‏ كند و وظايف خويش را در برابر همسر انجام دهد و معرفت نسبت به حق امامت داشته باشد پس بهشت بر او واجب مى‏گردد، از هر درى كه بخواهد.» (48)

5 -
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «هر بانويى كه با زبان خويش در صدد رنجش شوهر باشد (و زخم زبان بزند) خداوند از اين خانم كارهاى نيكش را نمى‏پذيرد. مادام كه زن ظالم و اذيت كار باشد داراى چنين سرنوشتى است

سپس حضرت فرمود: «بدانيد هر بانويى كه همراهى و رفق و مدارا با شوهر را نداشته باشد و او را بر كارهايى وا دارد كه در توان و قدرت او نيست و يا بر امورى كه تحمل آن بر شوهرش ممكن نيست خداوند كارهاى حسنه او را قبول نمى‏كند و در حالى پروردگار را ملاقات مى‏كند كه نسبت به او خشمناك است.» (49)

6 -
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «بهترين زنان شما كسى است كه خوشبو و خوش طبخ است. وقتى انفاق مى‏كند بر اساس معروف [و حساب] و اگر امساك مى‏كند امساك بر اصل معروف، چنين بانويى از كارگزاران حق است و چنين كسى نا اميد و نادم نمى‏شود.» (50)

7 -
در پايان حديث معراج پيامبر فرمودند: «خوشا به سعادت بانويى كه توانسته است شوهر را از خود راضى نگه دارد

آنچه از مجموعه اين روايات بدست مى‏آيد درست در راستاى كلام خداست كه مى‏فرمايد: «فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافظاتٌ لِلغَيبِ بِما حَفِظَ اللّه‏.» (51) زنان با صلاحيت و مسلّح به سلاح ايمان در راستاى «اُقْنُتى لِرَبّك » و بندگى خدا به صلاح خانواده مى‏انديشند و آن‏گاه كه شوهر در خانه و در كنار اوست رسالت القاى مودت و رحمت حق را دارند و منشأ سكوت و آرامش‏اند زيرا كه چشمه‏سار زلال عشق و عواطف انسانى از سينه‏هاى پر عطوفت آنان روان و سرازير مى‏گردد و در غياب شوهر هم حفاظت و پاسدارى از حيثيت خانواده و تثبيت سجاياى اخلاقى در آن بر دوش اوست، اگر پروردگارش سختى كار بيرون را از روى شانه‏هاى او برداشته و هماوردى يا مشكلات و دغدغه‏هاى بيرونى را از او نفى مى‏كند و حتى در داخل منزل هيچ گونه كار سنگين ظاهرى را بر او وظيفه نمى‏شمارد، از اين جهت است كه تنظيم آرامش درون با اوست و اگر رسالت او به خوبى انجام نشود تدبير مرد در بيرون هم مختل مى‏شود.

اگر درون يك پيكر سامان دهى نداشته باشد بيرون آن قطعا متزلزل است.

امروز، به اثبات رسيده است كه احساسات و عواطف بذرى است كه طبيعت در سرشت بنى آدم افشانده و اين بذر نياز به باغبانى و آبيارى دارد و رسالت اين باغبانى بر دوش زن است. نقش عواطف به قدرى است كه مى‏تواند نيروى عقل را با همه قدرت و نورانيتش تيره و تار نمايد، عقل و علم با تمام ارزش و گستره‏اى كه دارد مانند عدالت سرد و بى‏روح است و اين عواطف است كه انسان‏ها را سرشار از جنبش‏ها، هيجان‏ها، گرمى‏ها، انعطاف‏ها و دوستى‏ها مى‏سازد و عقل را بارور مى‏كند و به علم، لباس عمل ارزشمند مى‏پوشاند و اگر به ديده دقت بنگريم، حقيقت ايمان هم حب و عشق به خوبى‏ها و خوبان است، چنانچه مى‏فرمايد «و هَلْ الايمانُ اِلاّ الحُبّ....»(52) اينجاست كه نقش تعين كننده و بالنده مادر و همسر در القاى چنين روحيه‏اى در افراد خانواده روشن مى‏گردد و فلسفه تمكين او در برابر حكم خدا در انجام وظايف همسرى آن است كه مى‏خواهد ديگران را متمكن و مستغنى سازد. او رسالت انسان سازى دارد كارش در رتبه كار معلمان و مصلحان و رهبران جامعه بشرى است. خانه، دانشگاه و پرورشگاه و مدرسه‏اى است كه كلاس آن دامان پر عشق و عطوفت مادر است. حال آيا ممكن است دانشگاه بشريت را خالى از مربى آن سازيم و بگوييم خانه نيازى به حضور مادرانه ندارد؟ اينجاست كه در روايات متعدد تأكيد بر اذن و ايجاد هماهنگى لازم در خروج مادر از منزل شده، زيرا لازمه رسالت پدر و ايفاى مسئوليتش كه اداره زندگى است و مديريت و گردانندگى كار خارج از منزل و تأمين معاش با اوست، در خانه ماندن نيست و روحيات او هم اقتضاى اين را ندارد، مثلاً مسافرت يكى از ملازمات شغلى مردان است و حتى امروزه در هر كشورى سازمان‏هاى ترابرى هوايى و زمينى و دريايى بخش اعظمى از سامان‏دهى امور اقتصادى را به عهده دارد و يا گستره مشاغل و ارتباطات و تخصصى و منطقه‏اى شدن بعضى از كارها سفر را يك ضرورت لاينفك زندگى قرار داده به گونه‏اى كه بعضا بانوان هم از اين قاعده جدا نيستند. حال كه قضيه اين گونه است و خواه و ناخواه مربى‏گرى و تدبير و تنظيم امور منزل با زن است و خلأ نبودن او و تأثيرات روانى آن كاملاً مشهود است و نيز در غياب شوهر، رسالتى دو چندان زمان حضور او را دارد. از سوى ديگر، وقتى نتايج زحمات شوهر و حفظ و حراست خانه و خانواده از تعرضات ظاهرى و روانى و اخلاقى به دست بانوست و خلأ حضور و تأثيرات روانى فقدان مادر در اضطراب و تشويش و نابسامانى خانه و خانواده به اثبات رسيده، چگونه مى‏توان به صرف توسعه نگرش‏هاى التقاطى و فمينيستى اين گونه القا كرد كه زن براى رفت و آمدش نيازى به تبادل نظر با شوهر و اذن در خروج ندارد و آيا مى‏توان حقايق طبيعى زندگى را ناديده گرفت و بر پايه اعتبارات غير مستند و منطقى خانواده را به كام سقوط و انهدام سپرد؟

البته، توجه به اهميت اين مسئله بدان معنا نيست كه ما حضور اجتماعى زن را ناديده بگيريم و او را از بهره‏مندى‏هاى لازم و شايسته‏اش منع كنيم، بلكه با حفظ سمت مادرى و همسرى و تدبيرى موزون و هماهنگ و كفويت و همسويى مناسب با همسر او نيز بايد در رفع مشكلات علمى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى جامعه نقش خود را به شايستگى ايفا نمايد آن گونه كه در الگوهاى ممتاز دينى ما اين چنين بوده است. مثلاً وقتى انسان به ابعاد زندگى دخترِ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏انديشد كه در خانه بهترين همسر و ارزشمندترين مادر است و به تعبير امام راحل قدس‏سره از كوخى محقر انسان‏هايى عرضه مى‏شوند كه نورانيت آنها تا آسمان‏ها را فرا مى‏گيرد و در عرصه علوم و خوض در آيات وحى، خطبه غرايش در مسجد مدينه نمودى از آن است كه در ابعاد مختلف تاريخى، جامعه‏شناسى، روان‏شناسى، فلسفه انحطاط و سقوط ملل، فلسفه اصول و فروع دين، جايگاه رهبرى، نقش عبادت و اخلاص، روزگار احدى چون او را به خود نديده است چند بعدى بودن رسالت زن روشن مى‏شود.

و از آن جهت كه زن معلم و مربى انسان‏هاست، و توانمندى او در عرصه‏هاى علم و انديشه و اخلاق تأثير بسزايى در ارتقا و توانمندى خانواده دارد، پيوسته نياز به تعليم و تربيت دارد و ... اهتمام او در اين‏گونه امور بسيار بجا و ارزشمند است.

چنان كه عموميت آيات مربوط به تعليم و تربيت و تعابيرى چون «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة» مبين همين معناست، يا اينكه مى‏بينيم كه اسلام يكى از اقسام مهريه را تعليم قرآن قرار مى‏دهد، يا رواياتى كه تأكيد بر انديشمندى و صلاحيت فكرى زن دارد مثلاً اينكه مى‏فرمايد: «اِيّاكم وَ تَزْويجُ الحَمْقاء مُصاحِبَتُهما بَلاءٌ و وَلَدُها ضياءٌ.»(53) يعنى از ازدواج با زنى كه كوته فكر و احمق است بپرهيزيد كه مصاحبت با چنين زنى بلاى بزرگ است و فرزند او هم انسان ناكارا و كودن است، يا تأكيد مى‏ورزد بر اينكه اگر زنى را غير از مادر براى شيردهى انتخاب مى‏كنيد او دچار بلاهت و كوتاهى در عرصه انديشه نباشد، كه اينها همه دال بر اين قضيه است كه ارتقاى فكرى و فرهنگى مادر در منش اسلامى از اهميت ويژه‏اى برخوردار است.

بر اين اساس، فقها كلاً نظر بر اين داده‏اند كه زن بايد نسبت به (حداقل) واجبات دينى خويش و مسائل مبتلا به شرع آگاهى لازم را داشته باشد و حتى در فراگيرى واجبات، اذن همسر ملاك نيست.

در عرصه امور مالى هم قرآن به صراحت مى‏فرمايد: «لِلرِجال نَصيبٌ مِمَا اكتَسبوا و لِلنّساء نصيبٌ مما اكتَسَبْنَ.» (54) و استقلال مالى زن كاملاً محترم محسوب شده مگر در بعضى از موارد خاص كه نوع تصرف زن با حقوق شوهر در تنافى باشد كه عمدتا فقهاى عظام، فقط مورد نذر را از دايره استقلال مالى زن خارج نموده‏اند و شايد اين حكم مبنى بر اين باشد كه چون زن در خانه شوهر بسر مى‏برد و لازمه تحقق نذر نوعى تصرف در اموال و يا حقوق شوهر است لذا زن را منوط به اذن دانسته‏اند و يا متوقف بر عدم تنافى با حق شوهر اجازه داده‏اند كه در اينجا به بعضى از اقوال فقها مى‏پردازيم.

ديدگاه فقهاى معاصر در مسئله نذر زنان

آيت اللّه‏ خويى، وحيد خراسانى و تبريزى معتقدند: اگر شوهر از نذر كردن زن جلوگيرى نمايد زن نمى‏تواند در صورتى كه وفا به نذرش منافى با حق شوهر باشد نذر كند.

آيت اللّه‏ وحيد خراسانى در ذيل اين مسئله اين گونه اظهار نظر مى‏فرمايد: «بدون اذن شوهر نذر زن باطل است و صحت نذر زن در مال خودش بدون اذن شوهر در غير حج يا زكات يا احسان به والدين يا صله ارحام محل اشكال است

آيت اللّه‏ فاضل لنكرانى، مكارم شيرازى معتقدند: «نذر زن اگر مزاحم حقوق شوهر باشد بدون اجازه او باطل است، مگر مزاحم نباشد

آيت اللّه‏ مكارم: «احتياط مستحب آن است كه با اجازه او باشد

آيت اللّه‏ فاضل: «احتياط واجب آن است كه با اجازه او باشد

آيت اللّه‏ سيستانى: «نذر زن بدون اجازه قبلى يا بعدى در آنچه با حق استمتاع او منافات دارد صحيح نيست. و صحت نذر زن در اموالش بدون اجازه شوهر محل اشكال است. پس بايد رعايت احتياط شود

آيت اللّه‏ بهجت: «نذر زن بدون اجازه شوهر بنابر احتياط واجب وضعا منعقد مى‏شود

در پايان به خلاصه‏اى از وظايف الزامى و غير الزامى زن برخاسته از آيات و روايات اشاره مى‏گردد.

وظايف الزامى زن

1 -
حسن معاشرت و رفتار شايسته و موجب اطمينان شوهر.

2 -
تمكين خاص زن و پاسخ گويى به حق استمتاع و كاميابى او.

3 -
عفت ورزى و حفظ پاكدامنى در حضور و غياب شوهر.

4 -
ترك نكردن خانه و خانواده و خروج از منزل مگر به اذن و همفكرى شوهر.

5 -
رعايت نظافت و بهداشت و پيرايش و آرايش ظاهرى در حد ممكن و در ارتقاى علمى و عملى خويش در كنار رسالت مادرى و همسرى بكوشد.

6 -
پذيرش سكناى شوهر براى زندگى مشترك مگر اينكه به عنوان شرط ضمن عقد حق انتخاب مسكن را براى خود قرار دهد.

7 -
در بخشش از مال شوهر رضايت او را بدست آورد.

وظايف غير الزامى زن

1 -
براى حفظ مصالح خانواده حتى الامكان سازش نمايد و خانواده را به سوى صلاح سوق دهد.

2 -
از آنچه موجب اذيت و آزار شوهر است پرهيز كند.

3 -
در گرفتارى‏ها و پستى و بلندى‏هاى زندگى ياور خوبى باشد.

4 -
صبر و تقوا در زندگى پيشه سازد كه در اين عمل خير بركات زيادى است.

5 -
خوب است بانو در كنار شوهر حيا را كنار بگذارد.

6 -
خوب است بانو عبادات مستحبى را با اجازه شوهر بجا آورد و در تزاحم عبادت و عرضه به شوهر دومى را انتخاب نمايد.

7 -
بر سوء اخلاق و آزار شوهر تا حد ممكن صبر و مدارا نمايد.

8 -
براى همراهى با شوهر كارهاى داخلى خانه را در حد توان به عهده بگيرد.

9 -
در بالا بردن ارزش‏ها و عملى كردن آنها در خانه بكوشد.

ادامه دارد

پى‏نوشت‏ها:

1-
نهج البلاغه عهد نامه مالك اشتر

2-
غرر الحكم، ص 327.

3-
حقوق خانواده،دكترسيدحسين صفايى، دكتراسداللّه‏امامى،ص 15

4-
همان مرجع

5-
وسايل الشيعه، كتاب النكاح، ح (24972)

6-
همان، ص 24954

7-
همان، ص 25314

8-
همان، ص 27556

9-
همان، ص 19936

10-
همان، ص 24959، عقاب الاعمال ص 46 و 48

11-
همان، ص 25315

12-
همان، ص 25311

13-
وسايل الشيعه، ج 14، باب حرمت اذيت زوجين ديگرى را

14-
همان، ج 14، ح (24959)

15-
آداب همزيستى و معاشرت، ص 13

16-
همان

17-
حقوق مدنى خانواده، دكتر كاتوزيان، ج 1، ص 219

18-
همان، ص 220

19-
كافى، ج 6، 438

20-
كافى، ج 6، 439

21-
مكارم الاخلاق، 489

22-
اعراف، 22

23-
حقوق زن در اسلام، استاد مطهرى، ص 37

24-
وسايل الشيعه، ج 14، ح (25301)

25-
همان، ح (24942)

26-
وسايل الشيعه، كتاب النكاح، ح ( )

27-
همان، ح (25310)

28-
همان، ح (24961)

29-
همان، ج 14، ح (24959)

30-
همان، ح (24957)

31-
تحرير الوسيله، ج 2، كتاب النكاح، كتاب النشوز والشقاق

32-
نكاح و اغلال آن، سيد مصطفى محقق داماد، ص 256

33-
وسايل الشيعه، ج 14، باب تحريم النظر الى النساء الاجانب

34-
همان، كتاب النكاح، ح (24960)

35-
همان، ح (25709)

36-
همان، ح (25710)

37-
تحريم، 11

38-
حجاب در اديان الهى، ص 196

39-
وسايل الشيعه، ج 14، ص 126، ح (25355)

40-
همان، ص 117، ح (25316)

41-
همان

42-
همان، باب نكاح، ح (25300)

43-
همان، ح (24957)

44-
حقوق زن در اسلام، ص 212

45-
وسايل الشيعه، كتاب النكاح، ح (25451)

46-
همان، ح (25300)

47-
همان، ح (25302)

48-
همان، ح (25303)

49-
همان، كتاب نكاح، ح (25454)

50-
همان، (24946)

51-
نساء، 34

52-
اصول كافى، باب كفر و ايمان، بخش حب و بغض

53-
مستدرك الوسائل، ج 2، ص 583

54-
نساء، 31
منبع:شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان؛شماره 7