گستره وظايف زن در خانواده (قسمت ششم)
«زيبايى هاى حكم خدا»
دكتر عزت السادات ميرخانى
«وَ مِنْ آياتِهِ أنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنفُسِكُمْ اَزواجا
لِتسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً.»
هبوط آدم ابوالبشر قرين با همسرى حوّا به عالم خاك و ورود اين دو يار
هم انديش و مهربان از عالم افلاك حقيقت مستورى بود كه قرآن كريم با بيانى شيوا و
دلنشين از آن پرده برداشت و رمز آرامش و صعود هماهنگ را براى نوع بشر، در پناه
زوجيت آشكار ساخت، گرچه اين فرود براى آن زوج نخستين ناگوار و طعم تلخ وسوسه و
نيرنگ دشمن مكار آنان «شيطان» بسيار دردناك بود و اين نزول به عرصه زمين موجبات
تألم افكار و آزردگى هر دو را فراهم نمود، ليكن در سايه همسرى و كفويت و همتايى
خويش توانستند سيماى عروجى زيبا را ترسيم و تجربهاى شيرين از رجوع و بازگشت به حق
را براى زمينيان با همدلى و تفاهم تشريح نمايند و براى هر زوج كمال گرا و عاقبت
انديش تا پايان زندگى بشر، درس عبرت و آموزندگى ارايه دهند.
آرى، آن گاه كه هر دو با عزمى راسخ و قلبى نادم ولى مطمئن به عنايت
خالق و زبانى تائب زمزمه «تُبْ عَلَيْنا» و «ربّنا اِنّنا ظَلَمْنا اَنْفسنا» سر
مىدهند، و زندگى زمينى را با همه دشوارىهايش بر مبناى رجوع به حق و استمداد از
او آغاز مىكنند و اين پيام عملى را از فراسوى زمان و مكان به گوش فرزندان خويش
مىرسانند كه اى بنى آدم! در سايه زوجيت و در پناه هم انديشى و كفويت مىتوان همه
فراز و نشيبها و پستى و بلندىهاى زندگى زمينى را در نورديد، از وادى تلخ شكست و
ناكامى قدرتمندانه عبور كرد و به عرصه تلاش و اميدوارى و شادىهاى زندگى رسيد و از
دنياى ظلمات و اسفل سافلين به سبب ارتباط و استمداد از خالق اعلى عليين به روشنايى
و نور رسيد و شايستگىها را در آغوش كشيد. پس سنت زيباى ازدواج و نكاح امرى فطرى و
طبيعى در زندگى بشر از روز نخستين بوده و بر اين اساس، در همه شرايع و جوامع مدنى
صالح بر آن ترغيب شده و بر هيچ انسان خردمندى پوشيده نيست كه سلامت و امنيت جوامع
در گرو سلامت و امنيت خانواده است. بلكه حفظ و گسترش قدرت ملى و استقلال سياسى و
اقتصادى، ريشه در استحكام بناى خانواده دارد، زيرا توانمندى و صلاحيت جامعه،
رويكردى از توانايى افراد آن است و اين توانايى جز در سايه صلابت و استحكام خانه و
خانواده شكل نمىگيرد؛ چنانچه امير مؤمنان آشنا به حقايق عالم در كلمات متعدد خويش
به اين امر اشارت دارند، از آن جمله در روشهاى حكومتى در عهد نامه مالك اشتر
مىفرمايد: «ثم اَلْصِقْ بِذوىِ الأحساب وَ اَهلِ البيوتاتِ الصالِحةَ وَ
السَوابِقِ الحَسَنَه....» (1) اى مالك در امور حكومت، انسانهايى را به كار بگمار
كه از شرافت خانوادگى و حسبى و نسبى لازم برخوردار باشند و در خانههاى شايسته رشد
و پرورش يافته باشند زيرا ريشههاى كرامت و بزرگوارى و فضيلت از آنجا آغاز مىشود.
در كلامى ديگر مىفرمايد: «اذا كَرُمَ اَصْلُ الرَجُلِ كَرُمَ
مَغيبُهُ وَ مَحْضَرُه.»(2) اگر انسان از كرامت و اصالت خانواده برخوردار باشد
ديگر نيازى به مراقب و نگهبان ندارد كه در حضور و غياب، رفتارش پسنديده و يكسان
است.
و اين همان دغدغه انسان امروزى و موجب نگرانى در جوامع بشرى است تا
بدانجا كه پيوسته انديشمندان جوامع را به اعتراف تلخى از حكايت جدايى بشر از اين
اصل واداشته و در رجعتى دوباره و در حركتهاى پست مدرنيسم، توصيه به بازگشت آن
مىكنند.
«ژوسران»
دانشمند بزرگ فرانسه مىگويد: «تاريخ به ما مىآموزد كه تواناترين
ملتها مللى بودهاند كه خانواده در آنها قويترين سازمان را داشته است.»(3)
از سويى آن گاه كه ريشهها و بنيان مفاسد و بزهكارى در جوامع ارزيابى
مىشود عمدهترين مشكلات از ناحيه انسانهايى متوجه جامعه است كه در مأمن و
پناهگاه خانواده رشد نيافتهاند و كمبودهاى عاطفى و اخلاقى و فقدان دامان گرم
خانواده، آنان را به حلقوم تباهى و يا اعتياد و مفاسد كشانده است.
در يك تحقيق كه بعد از جنگ جهانى دوم صورت گرفته اين مسئله روشن
گرديده كه كودكانى كه در جريان جنگ بىسرپرست شدهاند و تربيت آنان به مراكز دولتى
و پرورشگاهى واگذار شده به لحاظ عواطف و احساسات و حتى نيروى عقلى نسبت به كودكانى
كه در خانواده پرورش يافتهاند، كمبودها و خلأهايى دارند كه اين كمبودها حتى بعد
از يك سالگى بروز و ظهور مىكند.(4)
اينجاست كه روشن مىگردد كه نقش ثبات، اقتدار و پيوستگى و همبستگى در
خانه و خانواده نسبت به استحكام، پويايى، اقتدار و بالندگى جامعه چيست. و در صورت
فقدان يا وجود خلل در آن، هيچ نهاد و سازمان مجهزى نمىتواند جاى آن را بگيرد، و
سهم دولتها در راستاى تأمين اين هدف حياتى فقط تدارك زمينههاى رشد اخلاقى،
حقوقى، اقتصادى خانوادهها و ايجاد تسهيلات لازم در جهت شكلگيرى خانواده و ازدواج
سالم و هدايت آنها به سوى عدالت اجتماعى و حاكميت صفا و صميميت در آنهاست.
و از سوى ديگر، هرچه از عمر زندگى اجتماعى انسان مىگذرد و اهميت و
نقش خانواده روشنتر مىگردد پويايى و قوام و كمال قوانين الهى در استوارى اين
كانون و رجحان آن نسبت به پيمانها و قوانين ساخته بشر آشكارتر مىگردد و رعايت
اصول و ضوابط شرعى و پذيرش حقوق و وظايف متقابل از سوى زوجين ضرورت بيشترى مىيابد
و در تقابل فرهنگها و تعارض روشها كاملاً اين حقيقت براى بشر خودباخته در مقابل
تكنيك و ابزار و صنعت روشن مىگردد كه پايه قوانين الهى و فلسفه تدوين آن بر پايه
ايجاد انس و الفت براى انسانى است كه سرشت او با انس و همدلى سازگار است، لذا در
اين نوع از قانونگذارى محوريت حق سالارى بر پايه مصلحت و تكامل خانواده است و هر
گونه فرديت، چه در قالب مرد سالارى و چه در قالب زن سالارى، نفى مىگردد و در
واقع، ازدواج همان الفت و مؤانستى است كه طبيعت انسان طالب است.
در سلسله مقالات گذشته، مطالبى چند در زمينه اصول حاكم بر خانواده از
ديدگاه قرآن چون اصل صلح، اصل دورى از فرديت و بخل، اصل فضل، اصل معروف، اصل مودت
و رحمت، اصل رعايت مصلحت، اصل كرامت انسان،.... بيان گرديد و نيز در تبيين گستره
وظايف زوجين و تقسيم عادلانه كار، به بحث از وظايف مردان و موارد نشوز زوج، نحوه
رياست مرد، و تأمين امنيت و عدالت و محبت در كانون خانواده و نيز نسبت به مسئله
تمكين و نشوز زن و نحوه اصلاح آن از ديدگاه قرآن و نفى هر نوع خشونت بر اساس
خواهشهاى نفسانى و دريافتهاى شيطانى و به جايگاه «وعظ، هجر، ضرب» در آيه مربوط به نشوز زن به طور مشروط و مبسوط از منظر
آيات و روايات و شيوه پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه معصومين عليهالسلام
پرداخته شد.
در اين گفتار بر آنيم كه ادامه بحث وظايف زن و موارد نشوز آن، از منظر
روايات و سيره ائمه عليهالسلام و نيز فلسفه هر يك از اوامر و نواهى، ارزيابى شود.
گستردگى و وسعت روايات در اين عرصه هم مانند عرصه گستره وظايف مردان ما را بر آن
داشت تا در نوع وظايف زنان هم تقسيماتى صورت پذيرد.
روايات دسته اول:
زيبايىهاى رفتارى زن
اين دسته متونى است كه در آن، به الگوهاى رفتارى زنان اشاره رفته است
كه خود شامل دو بخش است، بخش اول شامل معرفى بهترين زنان كه شيوههاى رفتارى آنان
تأييد و تحسين شده و نتايج كار آنان در دو سرا ارزشمند محاسبه گرديده و بخش دوم با
عنوان «شرار نساء كم» زنان كه به دليل نوع عملكردشان و تخلف آنان از وظايف الهى
مورد نكوهش و ملامت قرار گرفتهاند و به واسطه عدم شايستگى رفتارى به عقوبتى شوم
در دنيا و آخرت مبتلا و يا وعده داده شدهاند.
در اين روايات، مهمترين وظيفه براى زوجين را به صورت عام و براى زن به
صورت خاص، حسن سلوك و زيبايى در رفتار و معاشرت نيكو معرفى مىكند، و از آن جهت كه
در تقسيم وظايف و تدبير امور منزل مسئوليت آرامش و سكونت خانواده به عهده او
گذارده شده و كليدهاى عاطفه و رموز ايجاد روابط قلبى و روانى مناسب در طبيعت به
دست اوست، لذا قانونگذار حكيم هستى بر اساس دادههاى خاص زنان كه مظهر مودت و
رحمت حق و مظهر زيبايىهاى خلقتاند. ستاندهها و انتظارى مناسب با جايگاه او دارد
كه با وظايف مرد كه تدبير و سياست گذارى خارج از خانه و تدارك امور مالى و تأمين
امنيت خارجى خانه است، فرق دارد؛ لذا در پرهيز از هر گونه تشنج آفرينى و منشهاى
غير متعارف و ناشايست؛ زشتخويى و ترشرويى را شديدا براى مادر و همسر مذمت
مىنمايد و او را نقش آفرين در ثبات، امنيت، سلامت جسم و روان و منشأ پويايى و
حركت اعضا محسوب مىنمايد.
در حقيقت، چون او اساس شكلگيرى هويت خانواده است و حتى شخصيت اجتماعى
همسر و فرزندان متأثر از فاعليت اوست لذا سعادت و شقاوت خانواده منسوب به اوست.
اينجاست كه در روايات بالاترين زينت و نهايت سعادت براى مرد همسر شايسته و با
صلاحيت معرفى شد و نخبگان و مرشدان قبيله بنى آدم ارزشمندى خود را حاصل تلاش و
پاكدامنى و تدابير صحيح تربيتى مادر مىدانند. كه ما در اينجا به ذكر تعدادى از
اين روايات مىپردازيم.
1 - مرحوم كلينى از امام رضا عليهالسلام نقل مىكند كه حضرتش فرمود: «هيچ
فايدهاى به كسى نمىرسد بهتر از اينكه براى او بانويى باشد كه نگاه و مصاحبت با
او موجب سرور و شادمانى همسر باشد و در غياب شوهر امانت دار و حافظ حريم خويش و
خانواده و اموال شوهر است.»(5)
2 - امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «كه مردى نزد رسول خدا
صلىاللهعليهوآله مىآيد و مىگويد: «همسرى دارم كه هرگاه به خانه مىروم به
استقبالم مىآيد و هرگاه از منزل بيرون مىروم مرا بدرقه مىكند، وقتى مرا
اندوهگين مىبيند مىگويد: تو را چه چيز اندوهناك ساخته؟ اگر براى معشيت دنيا
ناراحتى، كه ديگرى عهدهدار روزى توست و اگر براى آخرت ناراحتى، خدا بر همّ تو
بيفزايد. پيامبر
صلىاللهعليهوآله فرمود (اى مرد) خداوند را در زمين كارگزارانى است و اين بانو
يكى از آنهاست و نيمى از پاداش شهيد از براى اوست.»
3 - موسى بن جعفر عليهالسلام : «جهاد زن شوهر دارى نيكوى اوست.»(6)
4 - ورام بن ابى فراس در كتابش «تنبيه الخواطر» از امام عليهالسلام نقل
مىكند كه فرمود: «بدانيد كه بانوى شايسته و صالح از هزار مرد غير صالح بهتر است و
هر بانويى كه به شوهر خود هفت روز خدمت كند، خداوند هفت درب آتش را بر او بسته و
هشت درب بهشت را بر او باز مىگشايد، تا از هر كدام كه بخواهد وارد شود.»(7)
5 - و نيز ورام بن ابى فراس نقل مىكند كه امام فرمود: «هيچ بانويى نيست
كه با جرعهاى از آب شوهر را پذيرايى كند مگر اينكه از براى او ثواب يك سال عبادت
است كه روزهاى آن را روزه بدارد و شبهاى آن را شب زنده دارى كند و خداوند با هر
جرعه آبى كه به شوهر نوشانده شهرى در بهشت براى او مىسازد و هفتاد لغزش از او را
مىبخشد.»
6 - سكونى از امام صادق عليهالسلام به نقل از رسول خدا نقل مىكند كه
فرمود: «بهترين بانوان امت من خوشروترين آنان است.»
7 - امام صادق عليهالسلام فرمود: «هر بانويى كه در منزل شوهر چيزى را جهت
مصلحت زندگى زناشويى جابه جا كند خداوند بر او نظر [رحمت [نمايد و هر كه را خدا بر
او نظر دارد عذابش نمىكند.»(8)
8 - اميرالمؤمنين در جواب اصبع بن نباته درباره جهاد و وجوب آن بر مردان و
نفى وجوب از زنان، فرمودند: جهاد زن در اين است كه در زندگى زناشويى صبر و مدارا
پيشه سازد و نسبت به رفتارهاى ناهنجار و اذيت شوهر بردبارى لازم را داشته باشد.»(9) لازم به
ذكر است اين گونه روايات از باب ترغيب مرد به اذيت و آزار نيست، بلكه از اين جهت
كه در شدايد روزگار اگر مرد دچار بحران خاصى شد، زن به خاطر مصالح زندگى با او
مدارا كند.
9 - عبداللّه بن سنان به نقل از رسول خدا صلىاللهعليهوآله آورده است
كه فرمود: بدترين زنان شما كسى است كه خالى از صفات ارزشمند و زشتخو، لجوج،
نافرمان است و در ميان قومش ذليل و در نزد خويش خود را عزيز و بزرگ مىپندارد،
نسبت به شوى خويش ايفاى وظيفه نكند و نسبت به او دريغ ورزد ولى به غير شوهر خويش
نهايت خضوع و تواضع بى جا از خودنشان دهد. (10)
10 ـ در سخنى ديگر شيخ صدوق قدسسره در كلامى نسبتا گسترده از رسول خدا
اثر نامطلوب سوء رفتار را در زن و مرد دو سويه ارزيابى مىنمايند و عواقب هر كدام
را بيان مىكند. بخشى از آن اين گونه است:
كسى كه خانمى دارد ولى او را در زندگى همراه نيست و به آنچه خدا بر او
روزى كرده مدارا و صبر ندارد و شوهر را تحت فشار قرار دهد و بر كارى وادارد كه در
توان او نيست خداوند هيچ حسنه و كار خوبى را از او نمىپذيرد و اين زن مورد غضب
پروردگار خويش است مادامى كه اين گونه رفتار مىكند. (11)
11 - جميل بن دراج از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه فرمود هر زنى كه
[در همسر خود ايجاد ياس و سردى مىكند و] به شوهر خود مىگويد: من از تو هرگز خيرى
نديدهام اين گونه رفتار، اعمال او را ساقط مىسازد. (12)
12 - صدوق نقل مىكند از رسول خدا صلىاللهعليهوآله كه فرمود: «كسى كه
همسرى دارد كه موجبات اذيت و آزار شوهر را فراهم مىكند، نماز و اعمال شايسته او
مورد قبول درگاه حق قرار نمىگيرد تا اينكه دست از اين گونه رفتار بردارد و به
همراهى و معاونت و خوشنود كردن شوهر بپردازد، اگر چه روزش را به نماز و روزه
بگذراند و بنده آزاد كند و انفاق اموال خويش نمايد.... سپس فرمودند «وَ عَلَى
الرَجُلِ مِثلُ ذلك الوِزرِ وَالعَذابِ اذا كان لَها مُوذيا ظالما» مرد هم اگر
اذيت كار و ظالم نسبت به همسر باشد، براى او هم همين گونه عقوبت و سقوط اعمال
است.» (13)
در بيان ديگرى از رسول خدا است كه فرمود: «آيا خبر بدهم به بدترين
مردان شما؟ گفتند بله. فرمود بدترين مرد كسى است كه تدبير زندگى ندارد، بخيل است،
بدزبانى مىكند، تنها غذا مىخورد، ياور خانواده نيست، همسر خويش و عبد خود را
مىزند، عائله او به ديگران پناه مىآورند و موجب عاق والدين را فراهم مىكند.»
(14)
حقمدارى در تقسيم وظايف خانواده
اينها گوشهاى از روايات متعدد و فراوانى است كه در نحوه تعامل رفتارى
زن و مرد وارد گرديده و غالبا در ارائه راهكارها و شرح وظايف تمامى دستورات دو
سويه و طرفينى است؛ زيرا ايجاب حكمت در قانون حق هرگز بر اين نيست كه به حمايت بى
اساس از قشر خاصى بپردازد، بلكه همان گونه كه اشاره گرديد محور قوانين حق سالارى،
رعايت مصالح خانواده و حفظ نسل بشر از شرور و آفات و نيز پيشگيرى از ايجاد اضمحلال
و انحلال و بر آشفتگى و اضطراب در خانه و خانواده است. و اين نكته همان چيزى است
كه همه انديشمندان بر آن نظر دارند.
ارسطو مىگويد: «هيچ موجودى به غايت خود نمىرسد مگر آنكه همواره
وظيفهاى كه براى او مقرر است به بهترين وجه اجرا كند و اين انجام وظيفه براى هر
موجودى فضيلت است.» (15)
دكارت در موضوع صلاح جامعه مىگويد: «صلاح كل بر صلاح جزء مقدم است و
اگر كسى اين حس را داشته باشد مكارم والا از او ظاهر خواهد شد.»(16)
ملاك قوانين اسلام استحكام پايگاهى است كه انسان محصول آن است، و او
از اين كانون مؤانست، همه سجاياى فطرى و ارزشى را انتظار دارد، خانواده تجلىگاه
شكوه وحدت و يك پارچگى است، اينجا همان جايى است كه انسان توحيد نظرى را به آزمون
مىگذارد تا توحيد عملى در آن شكل گيرد. اينجا همان جايگاهى است كه بشر از صفات
شيطانى دست مىكشد و صفات رحمانى چون مودت، رحمت، فضل، عفو، اغماض و لطف را به
تمرين و تجربه مىگذارد و صلاحيت خويش را به هستى عرضه مىكند و صلابت خليفهگرى
حق را مىآزمايد. اينجا از فرديت و خودنگرى بيرون مىآيد و به كمال زوجيت و زيبايى
صفا و همدلى مىرسد و اينجاست كه كمال همراه با ازدواج را كه تاكنون «با من
تزوج فقد احرز نصف دينه» شنيده، درك مىكند، و عرصه ظهور عشق زمينى را كه همان از
خود جدا شدن و به ديگرى پيوستن است احساس مىنمايد. باشد كه در مسير عشق به معبود
و وصل به معشوق رفيق و همسفرى مشفق يابد و به همراهى او مسير كمال را بپيمايد.
اينجاست كه زن كارگردانى خلقت را به دست خويش به نظاره مىگذارد و بالاترين رسالت
خود را عرضه مىكند.
ارزيابى قانون مدنى و حسن معاشرت
ماده 1103:
«زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند.»(17) در ماده بعدى كه
مىتوان متمم اين ماده دانست اين گونه آمده: زوجين در تشييد مبانى خانواده و تربيت
اولاد به يكديگر معاضدت نمايند.»(18) كه تعيين نوع و كيفيت آن را قانون با رجوع
اشخاص به عرف معقول حل مىنمايد و به مقتضيات زمانى و مكانى در اين جهت توجه كند.
روايات دسته دوم:
اين دسته شامل متون متعددى است كه از سويى، تبرج و تزيين در برابر
نامحرمان را نفى و از سوى ديگر بر نظافت، پاكيزگى، پيرايش و آرايش بانو در منزل
دارد كه دقت و توجه خانم به اين مسئله در عين رعايت اعتدال و دورى از اسراف و
تبذير بسيار مورد ترغيب شريعت است كه اين تأكيد و تشويق در وظايف زنان به لحاظ
نتايج عمدهاى است كه در زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى او و همسر و نيز نقش
تعيين كنندهاى كه رعايت اين وظيفه در سلامت و امنيت جامعه داراست و ما در اينجا
به بيان بعضى از آن فوايد و اثرات مىپردازيم.
فايده اول:
آنكه «اِنّ اللّه جَميلٌ يُحِبُّ الجَمال و يُحِبُّ اَن يرى
اثرالنِعمَةِ عَلى عَبده.»(19) پروردگار بديع و زيباآفرين ظهور جمال و زيبايى را
دوست دارد و چون زنان مظهر صفت جمال هستند زينت بر او زيبندهتر است.
اگر چه در اينجا هم دستورات طرفينى است و توازن در سوق زن و مرد به
سوى اين وظيفه كاملاً رعايت شده است ليكن به رغم توصيه روايات به مسئله نظافت مرد،
و سيره عملى ائمه عليهمالسلام در كتب مربوط به وظايف زوجين كمتر به اين وظيفه
اشاره و يا به صورت مبسوط به آن پرداخته شده است. و اين فكر كه مرد نيازى به زينت
ظاهر و يا اهميت بخشيدن به نظافت ندارد، فكر باطلى است كه از سوى اسلام كاملاً
مطرود است و در جهت مخالفت سيره نبوى و ائمه معصومين است. در زندگى رسول خدا
صلىاللهعليهوآله نه تنها پاكيزگى كه استفاده از عطر جايگاه خاصى داشته به
گونهاى كه هزينه عطر ايشان از هزينه غذايشان بيشتر بوده. لذا در روايتى رسول خدا
صلىاللهعليهوآله فرمود: «بِئْسَ العَبْدُ القاذُورة.»(20) آدمى كه كثيف و
ژوليده است بنده بد و مذمومى است.
در بيان ديگر امام رضا عليهالسلام فرمود: «لَقَدْ ترك النساء
العِّفَةَ لِتَرك اَزواجهنَّ التّهيةَ لَهُنَّ.»(21) چه بسا كه بىتوجهى مرد به
رعايت آراستگى ظاهرى موجب شود كه زن از وادى عفت و پاكدامنى فاصله بگيرد [و اين
فضيلت بزرگ را از دست بدهد.] و ما در بحث وظايف مردان به اين گونه روايات استناد
جستيم.
در قرآن كريم هم پروردگار در مقام هشدار به بنى آدم نسبت به اهميت
لباس و تأثير آن در رفع زشتى و قبح برهنگى - كه اين دو ايدهآل شيطان است -
مىفرمايد: ما هم براى شما لباس معمولى فرستاديم تا شما خود را به واسطه آن حفظ و
از برهنگى نجات دهيد و هم لباس زينت و تجمل برايتان قرار داديم. سپس از جهت حفظ تعادل
و ارزشها مىفرمايد لباس ديگرى است كه موجب زينت روان و جان شماست و آن لباس
تقواست لذا به صورت خطابى همگانى و بيانيهاى بين المللى مىفرمايد: «يا بَني آدم
قَدْ اَنزلَنا اِليكُم لِباسا يُوارِى سَوْاتِكُمْ وُ ريشا وَ لِباسُ التَقوى
ذلِكَ خَيْر...»(22)
فايده دوم: در رعايت آراستگى و پيراستگى زن اين است كه انجام اين
وظيفه از سوى خانم درست در راستاى ميل طبيعى زن به آرايش و پيرايش و خودآرايى و
دلبرى اوست كه شريعت درصدد تعديل و شكل بخشيدن صحيح به اين تمايل طبيعى زن برآمده،
لذا در بهرهمندى از اقسام زينتها او از اولويت شرعى برخوردار است؛ بلكه تدارك
آلات تنظيف و تزئين زن را وظيفه مرد قرار داده، يا اينكه در دستورات دين ملاحظه
مىشود كه استفاده بخشى از زينت آلات فقط براى خانمهاست و از براى مردان مذمت و
يا تحريم شده است. مثل استفاده مرد از طلا يا ابريشم خالص و يا صاف كردن پوست صورت
به شكل زنان.
در حالى كه بر زن مستحب است در همه حال همراه با زينت باشد و هرگز
اعتزال و دورى از زينتها را بر خود نگزيند.
فايده سوم: ايجاد اعتماد طرفينى بين زن و مرد، وقتى نهايت آرايش و
پيرايش زوجين براى يكديگر صورت پذيرد، علاوه بر ايجاد تعاطف اخلاقى و روانى و
ازدياد عواطف قلبى، موجب اطمينان زوجين نسبت به يكديگر مىشود و اينكه هر دو معتقد
خواهند شد كه تمامى ارادت و علاقه خويش را فقط در راه رضايت يكديگر بكار مىگيرند
و بس. اينجاست كه نه زن به مرد ديگرى غير از شوهر خويش نظر خواهد داشت و نه مرد
نسبت به همسر يا زن ديگرى مىانديشد و امنيتى كه از اين مسئله حاصل مىشود همه
ابعاد زندگى زن و مرد را پوشش مىدهد و هرگونه سوءظن و عدم اطمينان در روابط
خانواده محو مىگردد و پايههاى نظام خانواده بر اساس حسن روابط و اعتماد و سلامت
استوار مىگردد و به تعبير قرآن كريم هر يك مصداق «هُنَّ لِباسٌ لَكُم وَ اَنتُم
لباسٌ لَهنَّ» مىشوند و هر كدام حافظ امنيت ديگرى و مايه زينت و افتخار همسر
مىگردد.
فايده چهارم:
امنيت اجتماعى و سلامت روان جامعه است. وقتى توجه زن به وظايف اصلى
خويش در محور خانواده نبود، اينجا زن كه مبدأ سكونت و امنيت خانواده و جامعه و
تاريخ است، جايگاه خويش را به عنصرى نامطلوب مىدهد كه نه تنها خود از آزادى و
امنيت برخوردار نيست بلكه جامعه را به سوى ناامنى مىكشاند، نه خود از باطن راضى
است، نه رضايتمندى خانواده را درك مىكند، نه جامعه جايگاه ارزشى و انسانى مناسبى
براى او قايل است. او عامل تبرج جاهليت مدرن مىشود، و از اوج عزت بندگى حق و
كرامت انسانى و لذت زوجيّت شايسته سقوط نموده و به نام آزادى كاذب تن به اسارتى
ننگين مىدهد كه نه تنها بنياد خانواده را بر باد فنا مىدهد، بلكه اثرات تلخ و
ذلت بار آن در آمارهاى شبكههاى جهانى و سازمانهاى بينالمللى قاچاق زنان براى
ترويج روسپيگرى به چشم مىخورد كه متأسفانه تأمين كننده كالاى اين تشكيلات سياه و
جهنمى زنان و دختران جهان سوم هستند.
بسيار قابل دقت است با توجه به اينكه خطر اضمحلال خانواده از همان
اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 در غرب مشهود بوده و كرارا انديشمندان و صاحب نظران
غربى آن را براى بشريت تهديد مىدانستهاند؛ با اين حال استكبار پيوسته در توسعه
فرهنگ ابتذال خويش تلاش مىكرده و در نيمه دوم قرن بيستم پافشارى هر چه بيشتر بر
ترويج فرهنگ فمينيسم داشته و اين خود مبين اهداف شوم استكبار درباره زنان است.
شايد پيش بينى مورخ و فيلسوف معروف غربى «ويل دورانت» نسبت به سال
2000 و نگرانى او در مورد مسئله زنان و نابسامانى خانواده در عصر مذكور قابل توجه
باشد او مىگويد «اگر فرض
كنيم در سال 2000 مسيحى هستيم و بخواهيم بدانيم بزرگترين حادثه ربع اول قرن بيستم
چه بوده است، متوجه خواهيم شد كه اين حادثه جنگ يا انقلاب روسيه نبوده است بلكه
دگرگونى وضع زنان بوده. تاريخ، چنين تغيير تكان دهندهاى، آن هم در مدتى به اين
كوتاهى، كمتر ديده است و خانه مقدس كه پايه نظم اجتماعى ما بوده، شيوه زناشويى كه
مانع شهوترانى و ناپايدارى وضع انسان بود، قانون اخلاقى پيچيدهاى كه ما را از
توحش به تمدن و آداب رسانده بود، همه آشكارا در اين انتقال پرآشوبى كه همه رسوم و
اشكال زندگى و تفكر ما را گرفته است، گرفتار گشتهاند»(23) و باعث تأسف و تأثر است
كه ما مسلمين بعضا به جاى تبيين صحيح فرهنگ دينى و ملى خويش به تشويق و ترغيب
فرهنگ مبتذل غرب بپردازيم.
حال سراغ دومين دسته از روايات در باب وظايف سازنده و بالنده زن در
عرصه خانواده مىرويم:
1 - امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: رسول خدا صلىاللهعليهوآله
درباره حقوق شوهر بر بانو در پاسخ خانمى كه از وظايف زن سؤال مىكرد، فرمود: بانو
وظيفه دارد با خوشبوترين عطرهايش خود را معطر كند و بهترين لباسهايش را براى شوهر
بپوشد و با نيكوترين زينتهايش خود را بيارايد.(24)
2 - جابربن عبداللّه انصارى از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل مىكند
كه حضرتش در ارزيابى صفات زنان شايسته مىفرمايد: «بهترين زنان شما بانويى است كه
... مهربان و عفيف است، در بين بستگان عزيز و نسبت به شوهر پذيرش و انعطاف دارد
(در برابر او گردنكشى نمىكند) آن گاه كه در كنار شوهر خويش است خود را مىآرايد،
اما نسبت به ديگران خود را محفوظ مىدارد (بىبندوبارى نمىكند.)(25)
3 - محمدبن مسلم از امام باقر عليهالسلام نقل مىكند كه فرمود: «سزاوار
نيست بانو به خود نرسد ولو در گردن خود گردن بندى بيندازد، سزاوار نيست رنگ كردن
دستش را ترك كند اگر چه با حنا مسح نمايد.» (26)
4 - امام صادق عليهالسلام از پدرش و او از جدش رسول خدا
صلىاللهعليهوآله نقل مىكند كه حضرتش نهى فرمودند از اينكه زن براى غير شوهر
خودآرايى نمايد....(27)
5 - جابربن عبداللّه از پيامبر نقل مىكند كه فرمود: «بدترين زنان شما...
بانويى است كه از زشتى زنانى كه خود را چون برجنشينان مىآرايند پرهيز ندارند.»
شايد مراد از برج نشينى از اين جهت است كه برج در منظر و ديد همه است و اگر زنى
خود را با آرايش در ديدگاه ديگران قرار دهد مورد نكوهش و مذمت رسول خدا
صلىاللهعليهوآله است.
6 - اصبغ بن نباته از اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل مىفرمايد كه: «در آخر
الزمان كه بدترين زمانهاست، زنانى ظاهر مىشوند كه اينها (حفظ و عفت و حجاب را)
كنار مىزنند و به عريانى روى مىآورند و (در منظر ديگران) با زينت و خودآرايى
ظاهر مىشوند. اينان از جرگه دين خارج و به سوى فتنهها پيش مىروند، تمايل آنان
به سوى شهوات است و سرعت در لذات دارند، و سعى در حلال نمودن حرامها را، سپس
مىفرمايد: اينان در
جهنم خالدند (به واسطه رفتار و عناد و ترويج فسادشان).»(28)
7 - عبداللّه بن سنان از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل مىكند كه: «بدترين
زنان شما كسى است كه نسبت به شوهر پرهيز و منع دارد (و زيبائىهايش را بر او عرضه
نمىدارد) ولى نسبت به ديگران و غير شوهر تباهكارى مىكند (و دچار بلاهت و خودباختگى) مىشود.»(29)
8 - جابر بن عبداللّه انصارى مىگويد از رسول خدا صلىاللهعليهوآله
شنيدم كه فرمود: «آيا خبر بدهم بر شرورترين زنانتان؟ او آن كسى است كه نسبت به
شوهر مغرور و فرازنگرى دارد ولى در برابر ديگران خود را كوچك و ذليل مىكند،... در
زندگى زناشويى كينه توزى دارد، از رفتار ناشايست و زشتىها كناره نمىگيرد و آن
هنگام كه در غياب شوهر است، خود را مىآرايد و چون شوهر بر او وارد مىگردد، از او
كناره مىگيرد.... چنين زنى را خداوند نه عذرش را نمىپذيرد و نه گناهش را
مىآمرزد.»(30)
در تمامى اين روايات توصيه به تحكيم و استوارى بناى خانواده از درون و
از طريق آراستگى ظاهرى و باطنى توصيه مىشود. ايجاد روابط سالم و صميمانه و تعامل
رفتارى و گفتارى ارزشمند به عنوان وظيفه و صفات ممدوح و شايسته معرفى مىگردد و
جذب و جلب نظر شوهرش عامل مصونيت خانواده محسوب مىگردد؛ متقابلاً كينه ورزى و
ايجاد فضاى سرد و بيروح در خانواده و در روابط زناشويى و عدم برخوردارى از ظاهرى
پيراسته و آراسته به عنوان آفتهاى زندگى و علايم فتنههاى اجتماعى بشمار مىآيد.
آرايش و پيرايش زن از ديدگاه امام خمينى
در اينجا شايسته است ديدگاه حضرت امام خمينى قدسسره را در
تحريرالوسيله نسبت به اهميت آراستگى و تنظيف عرضه داريم. ايشان در بحث نشوز اين
گونه مىفرمايد:
ترك وظايف و عدم رعايت حقوق همسرى از جانب زن عبارت است از:
1- آماده نساختن خود براى كاميابى و عدم تمكين از سوى زن
2- از بين نبردن آنچه مايه تنفر انزجار بوده و مانع از ايجاد رابطه
زناشويى و تمتع لازم است.
3- ترك نظافت و آرايش در صورتى كه همسر خواستار آن است.
4- بيرون رفتن از خانه و غير از آن [تخلف از امورى كه با وظايف زن و نقش
او در سكونت و آرامش زندگى سازگارى دارد]
ايشان، در ادامه مىفرمايد: اگر زن از انجام خدمات خانه و
نيازمندىهايى كه در ارتباط با تمتعات زناشويى نمىشود مانند جاروب زدن، خياطى، آشپزى
و غيره حتى آب دادن و پهن كردن رخت خواب خوددارى كند نشوز محسوب نمىشود. (31)
بنابراين، عمدهترين وظايف زن ايجاد رابطه شايسته با شوهر از جهت
رفتار و گفتار و تحبيب قلوب و تسكين روان خانواده است.
قانون مدنى در ماده 1108 اين چنين مىگويد: «هر گاه زن بدون مانع
مشروع از اداى وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود.»(32)
ما در مبحث بعدى به بحث درباره وظايف زن از ديدگاه قانون خواهيم
پرداخت. انشاء....
روايات دسته سوم:
عشق و وفادارى بانو
اين دسته شامل رواياتى است كه در آنها بر وفادارى زن نسبت به شوهر تأكيد
مىشود و عدم توجه زن نسبت به پيمان زناشويى، يكى از مفاسد و جرايم زن محسوب
مىگردد و هر گونه روابط نامشروع با غير همسر شديدا مذمت مىشود كه اين وظيفه هم
طرفينى است و اختصاص به زن ندارد. چنان كه قبلاً هم در مورد وظايف مرد بدان
پرداختيم. در اينجا هم تعامل دو سويه است لذا در بيانى رسول خدا
صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «نسبت به زنان مردم عفيف باشيد تا زنان شما عفيف
بمانند.»(33)
1 - از رسول خدا صلىاللهعليهوآله است كه بدترين زنان و شرورترين آنان
كسى است كه ارزشى در او يافت نمىشود و وجودش تهى از فضايل شده، به آلودگى دامن
مىزند، لجوج و عصيانگر و طغيانگر است، در مقابل قوم خويش با اعمالش موجب ذلت و
خوارى مىگردد، از درون خود را بزرگ مىبيند [و از بيرون رفتارش موجب حقارت و پستى
است] نسبت به شوهر پرهيز و از غير شوهر پروا و پاكدامنى ندارد و خود را به ديگرى عرضه
مىدارد.(34)
2 - محمد ابن مسلم از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه فرمود: خداوند
با سه دسته سخن نمىگويد و ايشان را پاك نمىنمايد و بر ايشان عذاب دردناكى است.
كه از اين سه دسته يكى آن زنى است كه فراش و رختخواب شوهر خويش را در اختيار مرد
ديگرى قرار مىدهد.(35)
3 - اميرالمؤمنين مىفرمايد: «آيا خبر بدهم به بدترين نوع زنان؟ گفتند
آرى، فرمود: آن زنى كه با مرد ديگرى در رخت خواب همسر مىآميزد [و شرمگينانهتر
اينكه] فرزند ديگرى را به شوهر تحميل و ملزم مىدارد، اوست آن بندهاى كه خدا هرگز
با نظر لطف به او نمىنگرد و روز قيامت او را مورد خطاب خود قرار نمىدهد و او را
نمىآمرزد.»(36)
شايد براى بسيارى از ما اهميت تأكيداتى كه شارع نسبت به انجام وظايف
زوجين در ابعاد مختلف و خصوصا بانوان در جهت حفظ عفت و پاكدامنى دارد، از ظواهر
بعضى متون و نصوص اسلامى روشن نباشد، ليكن آن گاه كه انسان به تفكر و انديشه
مىنشيند و به زواياى حقوق و اخلاق در خانواده مىپردازد، هر لحظه دقايق و ظرايف
خاصى جلوه مىكند و حكمتها و اسرار نوينى ظاهر مىشود كه انسان را به حيرت
وامىدارد و ناتوانى و عجز انسانى را در مقابل كمال حق به ثبوت مىرساند.
شايد ما كرارا اين آيه از قرآن را خواندهايم كه «... و مَرْيَمَ
ابْنَتَ عِمرانَ التى اَحْصَنَتْ فَرْجَها فنفخنا فيه مِنْ رُوحِنا» (37) اما
توجهى به نقش پاكدامنى اين بانوى بزرگ در ظهور شخصيتى چون عيسى روح اللّه ننموده
باشيم. اين آيه مبين چند واقعيت در نظام هستى است.
اول: هر آنچه مصلحان جهان از ارزشها دارند حاصل پاكدامنى مادرشان است.
دوم: پاكدامنى زن نقش جهانى و اثر بين المللى دارد.
سوم:
از جهت قانون عليت، ارزش عيسى به داشتن مادرى چون مريم است نه اينكه
ارزش مريم عليهاالسلام به داشتن عيسى، اگرچه بالاترين افتخار براى مادر، داشتن
فرزند شايسته است.
چهارم: پاكدامنى زن عامل جاودانگى شخصيت او در تاريخ بشريت است.
پنجم: مقدار ارزشمندى زن به مقدار تعبد او در مقابل حكم خدا و
پاكدامنى اوست.
ششم: مادر دلسوز و انديشمند به صلاح فرزندان هرگز دست به آلودگى و
مفسده نمىزند.
اينجاست كه حكمت تأكيد شريعت بر رعايت كامل وفادارى از سوى زوجين نسبت
به يكديگر روشن و الزام آنها بر تعهداتشان در ايفاى رسالتشان نسبت به ارزشمندترين
پيمانها كه به تعبير قرآن كريم «ميثاق غليظ» است، ظاهر مىگردد. و به همين لحاظ
است كه قانونگذار حفظ حريم پاكدامنى را فقط به عنوان يك وظيفه حقوقى متقابل براى
زوجين نمىشمارد، بلكه بىتوجهى به آن را نه تنها بىاعتنايى به «حقوق اللّه»
مىشمارد بلكه براى آن عقوبت دنيوى و اجراى حد قرار مىدهد و در حقوق جزا براى جرم
عدم وفادارى زوجين غرامت خاص و سنگين قرار داده و هر گونه آزادى جنسى و ارتباط
نامشروع را براى زن و مرد شديدا نكوهش كرده و آن را موجب عقوبت دردناك مىشمارد، و
براى زن و مردى كه همسر دارند در صورت ارتكاب فحشا به عنوان «محصن و محصنه»، يعنى
كسى كه در حصن و حمايت و حفاظت خانواده بسر مىبرد مجازاتى تا اعدام را در نظر
مىگيرد و به واسطه عواقب شوم فردى و خانوادگى و اجتماعى كه اين نوع ارتكاب جرم
دارد حتى به بندگان خويش توصيه مىكند، در اجراى حد «زنا» رأفت خاصى را كه هميشه
در قلب رئوف اهل ايمان است، به خود راه ندهند.
مظهر رأفت و رحمت كه پيوسته بندگان را دعوت به مهربانى و عطوفت
مىنمايد در اينجا شديدا با ابراز دلسوزى در حق چنين مجرمى مخالفت مىورزد. و
مبناى تخلف از اين وظيفه فقط خروج از قرارداد طرفينى نكاح و بى اعتنايى به ايفاى
مسئوليت همسرى نيست تا بگوييم فقط نشوز محقق شده، بلكه تجاوز به حريم جامعه و
مخالفت با عفت عمومى و تعدى نسبت به قانون خداست. بر اين اساس، با فرض چشم پوشى هر
يك از زوجين نسبت به جرم همسر از نظر قانون مجازات اسلامى، اين گذشت قابل پذيرش
نيست و اين نوع از جرم خارج از دايره جرايم خصوصى است و در واقع، تعدى به حدود
اللّه محسوب مىگردد.
از سوى ديگر، تحميل ابتذال فرهنگ غرب و ترويج آن از سوى دنياى
استكبارى، بيانگر اهداف شومى است كه آنان در سلب هويت انسانى و فرهنگى جوامع بشرى
دارند.
در پروتكل به اصطلاح انديشمندان يهود اين گونه آمده:
«ما بايد كارى كنيم كه اخلاق در همه جا ويران شود تا راه سيطره ما را
بگشايد، فرويد از ماست و به زودى روابط جنسى زن و مرد چنان آشكارا و برملا انجام
مىشود كه در نظر جوان ديگر هيچ چيز مقدسى مفهوم نداشته باشد و پيوسته همت او
اشباع غرايز شهوانيش گردد در آن صورت است كه اخلاق فرو مىريزد». (38)
يعنى حركت سردمداران صهيونيستى به سويى است كه حتى زمينهها را براى
ايجاد و القاى بعضى افكار سوء از سوى به اصطلاح صاحب نظران و ارباب مكاتب تدارك
ببينيد تا هم اغراض آنان را به نام فرضيههاى علمى ارائه دهند و هم آنان بتوانند
از اين آشفته بازار و آب گل آلود ماهى بگيرند و در پشت پرده اين دسايس سلطه خود را
توسعه دهند و به اهداف شوم خود دست يابند.
روايات دسته چهارم:
تمكين بانو براى چيست؟
«تمكين خاص»
در اين دسته از روايات هم چند نكته مورد توجه است، اول تأكيد بر تمكين
«خاص از سوى بانو» و عرضه داشتن خود بر شوهر. دوم: عدم امتناع از برقرارى روابط سالم
زناشويى است. سوم: منع از هرگونه برقرارى ارتباط و التذاذ در محيطهاى اجتماعى و
نگاههاى هوسانگيز مسموم.
در فرهنگ اسلام سه عنصر كرامت زن و مصلحت خانواده و سلامت جامعه كه
پرده از فلسفه بسيارى از احكام بر مىدارد عمدهترين مقصد است و وظايف زوجين درست
در راستاى اين اهداف شكل مىگيرد. پس هر گونه استفاده ابزارى و بهرهورى جنسى از
او خارج حريم خانواده شديدا نفى مىگردد، ليكن در محدوده خانواده ارتباط و التذاذ
زن و مرد از يكديگر را در كاملترين صورت آن، مجاز مىشمارد.
در نگرش اسلام محيطهاى اجتماعى بايد به گونهاى باشد كه مبدأ تحول و
رشد و بالندگى علمى، اقتصادى، فنى و حرفهاى و تدارك نيازهاى مردمى به بهترين صورت
باشد، اينجاست كه تعاملات رفتارى و گفتارى و نحوه ايجاد ارتباط بايد به گونهاى
باشد كه تأمين كننده اين اهداف و نيز قداست و حرمت حريم خانواده گردد. لذا اگرچه
در ظاهر محدوديتهايى از جهت كنترل در نوع نگاه، نوع سخن، نوع ارتباط هست اما در
بطن اين قوانين حريت، آزادگى، استقلال، منزلت و شرافت نهفته است.
اينجاست كه روشن مىشود مراد از تمكين و حصول رضايت همسر، صرف قرار
دادن زن تحت اعمال غريزه جنسى مرد نيست بلكه اين تمكين اولاً خشوع در مقابل حكم
كردگار حكيم، و ثانيا عشق ورزى بى شائبه و پايبندى به قداست خانواده و ايجاد
اعتماد و ارج نهادن به شخصيت خود و همسر و ثالثا محكم ساختن ميثاق ازدواج و تعهد
نسبت به پيمانى ملكوتى، و انجام رسالت زن در برابر هستى است.
و اما روايات در اين زمينه:
1 - طبرسى در مكارم الاخلاق از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل مىكند
كه فرمود: «شايسته
نيست براى خانم اينكه بخوابد مگر تمايل خود را نسبت به تمكين از شوهر ابراز دارد
به اين گونه كه بانو با همسر خويش زير يك پوشش باشد و خود را از لباس عفاف كه در
مقابل ديگران دارد، خلع كند و بخشى از بدن خود را در تماس با بدن زوج قرار دهد. پس
به اين صورت اگر عمل كرد، عرضه بر شوهر محقق شده. (39) به هر تقدير مراد اين است
با تمسك به ظرافتهاى خاص رفتارى شوهر را به سوى خود جلب و متمايل سازد به گونهاى
كه او بهرهمندى لازم را داشته باشد.
2 - خانمى به قصد سؤال خدمت رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىآيد. حضرت به
او در پاسخ به سؤالاتش مىفرمايد: «مادران [با توجه به روحيات لطيف و حساسى كه دارند[ نسبت به فرزندانشان
واله و شيدا و بسيار مهربان هستند و اگر در سلوك خويش با شوهرانشان بعضى رفتارهاى
نامطلوب را انجام ندهند قطعا به آنها گفته مىشود كه داخل در بهشت شويد بدون حساب».
3 - امام باقر عليهالسلام فرمود: «خيرات حسان» كه خداوند در قرآن كريم از آن خبر داده از زنان اهل دنيا هستند و
ايشان از حورالعين هم زيباترند، و هيچ اشكالى ندارد كه مرد به بدن بدون لباس همسر
نظر نمايد.»(40) و در روايت ديگر مىفرمايد: «آيا لذت مرد غير از اين است؟»(41)
4 - محمد بن مسلم از امام باقر عليهالسلام نقل مىكند.... «بانو نبايد
شوهر را [از تمكين خاص] منع نمايد اگر چه بر مركب سوار باشد(42) سوار بر مركب بودن
موضوعيت خاص ندارد بلكه يكى از مصاديقى است كه به واسطه كارهاى روزمره زن ممكن است
بدان بپردازد. يا اينكه در راه سفر باشد.»
5 - جابر بن عبداللّه انصارى از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل مىكند
كه فرمود: «بدترين زنان كسى است كه در خلوت شوهر منع مىكند همسر را از
بهرهمندى....» (43)
6 - امام باقر عليهالسلام فرمود: «بهترين زنان كسى است كه چون خلوت
مىكند با شوهر لباس حيا را در كنار همسر برمىكند.»
7 - رسول خدا فرمود: «بهترين بانو كسى است كه عفيف است در مقابل ديگران و
نسبت به شوهر انقياد در ارضاى تمايل جنسى دارد.»
در اينجا ارزيابى سه مطلب لازم است:
- معناى تمكين
- اقسام تمكين
- اهداف تمكين
معناى تمكين: تمكين لغتى است عربى و مصدر متعدى به معناى: پذيرفتن،
قبول كردن، دست دادن، پابرجا كردن، نيرو دادن، قدرت دادن، احترام، اطاعت كردن،
توانايى.
مجمع البحرين مىگويد: «فلان عند السلطان يعنى در نزد سلطان بلند
مرتبه شد.» مفردات راغب مىنويسد: «مكين به معناى متمكن و صاحب قدر و منزلت.» آنچه
از اين معانى بدست مىآيد اين است كه تمكين اگر چه به ظاهر اطاعت شوهر است ليكن،
در واقع، به معنى بالايى و بزرگى و برترى است و وقتى ما به نوع وظيفه در تمكين و
حدودى كه كردگار حكيم براى آن معين نموده توجه مىكنيم مىبينيم اين همان تمكين
حكم خداست كه در سايه آن عزت، بزرگى و كرامت انسانى است و اين همان ارزشمندى زن در
نزد پروردگار و در نزد شوهر و در نزد مردم است كه از متن بسيارى از روايات هم همين
معنا بدست مىآيد مثلاً در بسيارى از متون روايى نسبت به صفات ناپسند زن اين عبارت
به چشم مىخورد «الذّليلة فى اهلها العزيزة مع بعلها» يعنى در برابر ديگران زبونى
و خضوع بيجا بكار بردن و در نزد شوهر گردنكشى كردن و انعطاف نداشتن؛ كه اين گونه
كلمات مبين اين است كه انقياد صحيح زن نسبت به رسالت خويش در خانواده، عزت و بزرگى
او را در همه جا به دنبال دارد. لذا قرآن كريم مىفرمايد: «فالصالحات قانتات
حافظات للغيب....» اولين نشانه ارزشمندى زنان شايسته و با كرامت التزام عملى آنان
در پذيرش حكم خدا نسبت به رسالت همسرى است. و نكته ديگرى كه در اينجا مورد توجه
است اينكه تمكين و اطاعت در مقابل شوهر فقط در راستاى حكم خدا بر زن لازم است، نه
الزام و پذيرش هر حكم غيرمنطقى و غير معقول و هر خواستهاى كه برخاسته از تمايلات
يا بر پايه تحميل و زور يا سنتى مخالف حكم الهى باشد كه ما در سلسله مطالب گذشته
در باب رياست مرد بر پايه عدالت و بحث اطاعت زن از قرآن كريم به اين موضوع به
تفصيل پرداختيم.
اقسام تمكين: از آيات و روايات و متون اسلامى برمىآيد كه تمكين در دو
بخش عام و خاص مطرح است كه ما در دسته چهارم روايات به بيان تمكين خاص پرداختيم كه
آن پذيرش حق استمتاع زوجين و بهرهورى مناسب زوج است. و از آن جهت كه اسلام دين
اكمل است، در مقام پاسخ گويى به تمامى نيازها تمايلات و جهت دادن به آن بهترين
روشها را ارائه داده، در اينجا هم، نسبت به نوع ارتباط زوجين و همكارى و تعاون دو
جنس در بكارگيرى جهاز عظيم توليد نسل بهترين دستورات بهداشتى، اخلاقى روانى را
عرضه داشته است و هر يك از طرفين را به پذيرش و تعهد نسبت به اين نكات دعوت نموده
است. و در هيچ عرصهاى از زندگى مشترك ياد و ذكر خدا به فراموشى سپرده نشده است.
استاد شهيد مرتضى مطهرى در اين زمينه مىگويد: «قانون خلقت زن و مرد را طالب و علاقهمند
به يكديگر قرار داده است اما نه از نوع علاقهاى كه به اشيا دارند. علاقهاى كه
انسان به اشيا دارد از خود خواهى او ناشى مىشود،.... مىخواهد آنها را فداى خود و
آسايش خود كند اما علاقه زوجيت به اين شكل است كه هر يك از آنها سعادت و آسايش
ديگرى را مىخواهد، از گذشت و فداكارى درباره ديگرى لذت مىبرد. سپس ايشان مىگويد: عجيب است
كه بعضى از افراد نمىتوانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خيال كردهاند كه آن
چيزى كه زوجين را به يكديگر پيوند مىدهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و
بهرهورى است.... اين افراد گمان كردهاند كه مرد به زن هميشه با آن چشم نگاه
مىكرده و مىكند كه احيانا يك جوان عزب به يك زن هر جايى نگاه مىكند، يعنى فقط
شهوت است كه آن دو را به يكديگر پيوند مىدهد؟! در صورتى كه پيوندى بالاتر از شهوت
است كه پايه وحدت زوجين را تشكيل مىدهد و آن همان چيزى است كه قرآن كريم از آن به
نامهاى «مودت و رحمت» ياد كرده... چقدر اشتباه است كه تاريخ روابط زن و مرد را
فقط از نظر حس استخدام و استثمار و بر پايه اصل تنازع بقا تفسير كنيم و چقدر
مهملات در اين زمينه بافته شده است.»(44)
اما در باب اهداف تمكين، قبل از ورود به عرصه روايات دسته چهارم، به
نكاتى چند اشاره گرديد كه در حفظ كرامت زن، مصلحت خانواده و سلامت جامعه اهميت
دارد.
تبصره: لازم به يادآورى است كه در تمكين خاص اگر خانم معذوريت شرعى يا
عرفى يا عقلى دارد، مثلاً ايام عادت ماهيانه را طى مىكند يا بيمارى خاصى كه عمل
زناشويى را ميسور نمىسازد و يا خطر يا ضررى را براى زن در بردارد، عذرش كاملاً
پذيرفته شده و در اين صورت نشوزى تحقق نيافته است.
روايات دسته پنجم:
عرصههاى تمكين عام براى بانو
در غير مورد تمكين خاص، بقيه امورى كه در عرصه زندگى مشترك شارع توافق
زوج و يا پذيرش انقياد زن را معتبر دانسته، تمكين عام است مثلاً شوهر مىتواند به
خاطر مصالح خانواده معاشرتهاى همسر را در رفت و آمد و خروج از منزل مورد ملاحظه
قرار دهد، لذا بخشى از حسن معاشرت زن، مربوط به شيوههاى رفتارى او در داخل منزل و
بخشى از آن، به رفت و آمد او در خارج منزل بستگى دارد كه اين خروج بايستى با
هماهنگى و توافق همسر باشد. يا اينكه سكونت زن در منزلى كه شوهر براى زندگى مشترك
تدارك ديده از وظايف زن محسوب مىشود، مگر اينكه زن اختيار تعيين را به عنوان شرط
ضمن عقد براى خود قرار دهد. اگرچه مرد هم بايد در انتخاب مسكن براى زوجه رعايت
اعتدال، عرف و شان زن را بنمايد و حق ندارد خودسرانه و برخلاف «عاشروهن بالمعروف»
زن را در تنگنا و عسرت روانى يا مالى قرار دهد، لذا رياست مرد هم بايد بر اساس
اعتدال و رعايت مصلحت خانواده باشد، نه حاكميت خودسرانه و چنانچه قبلاً هم اشاره
رفت مرد حق حاكميت بر اساس معروف و عدالت دارد اما حق تحكم ندارد.
موارد عدم تمكين و تخلف از وظايف (نشوز زن)
1 - سوء معاشرت (مانند بى اعتنايى يا تندخويى نسبت به همسر، رعايت نكردن
شئون همسر در رفتار)
2 - عدم معاضدت در استحكام مبانى خانواده (بىتوجهى نسبت به زندگى مشترك و
امور فرزندان)
3 - خروج از منزل بدون اذن زوج
4 - امتناع از رفتن به خانهاى كه زوج براى زندگى مشترك انتخاب كرده است
(كه مباحث الحاقى به اين موارد در بحث آينده كه راجع به وظايف زوجه در قوانين مدنى
است، خواهد آمد)
روايات:
1 - سعدان ابن مسلم از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند: در حديث بيعت،
پيامبر صلىاللهعليهوآله به زنان فرمود: «اى بانوان گوش فرا دهيد من در صورتى
با شما بيعت مىكنم كه (در عرصه
عقيده) شرك نورزيد و دست شما به سرقت و تعرض به مال ديگران دراز نشود و زنا نكنيد
و فرزندان خود را نكشيد و دچار بهتان و تهمت زدن نسبت به يكديگر نشويد و در امر
شوهر دارى نسبت به آنچه معروف است با ايشان مخالفت نورزيد.»(45)
در اين روايت اطاعت از زوج به قيد معروف آمده، يعنى مرد حق ندارد بر
خلاف معاشرت به معروف و در جهت مخالف حكم خدا و رسول از همسر خويش اطاعت از
چيزهايى را بخواهد كه نه با عرف و سيره شايستگان همسويى دارد و نه با حكم خدا و يا
اينكه موجب ضرر و ضرار يا عسر و حرج او مىشود
2 - از امام باقر عليهالسلام است كه خانمى به محضر رسول خدا
صلىاللهعليهوآله آمد و از حق زوج به زوجه سؤال نمود، فرمودند: «اينكه خانم
اطاعت او را كند و با او به مخالفت و عصيانگرى [و مشاجره در خانه] نپردازد
[چون رسالت زن ايجاد امنيت است نه اغتشاش ]» سپس فرمودند: «بانو از مال شوهر و
خانه شوهر چيزى نبخشند مگر با مشورت و اجازه او، روزه مستحبى نگيرد مگر با رضايت
او، و نسبت به شوهر دريغ نورزد.... و از خانه او بدون اجازه همسر خارج نشود....»
(46)
3 - و در روايتى ديگر كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله وظايف زن را در
عرصه تمكين عام مطرح مىسازد، اين چنين مىفرمايد: «با بهترين عطرياتى كه دارد خود
را خوشبو سازد و بهترين لباسهايش را بر تن نمايد و خود را در هر صبح و شام بر
شوهر عرضه بدارد».(47) اشاره به اينكه با دلبرىهاى زنانه ظرافتهاى خاص خويش، دل
شوهر را در گرو خويش قرار دهد و نظر او را معطوف به جمال خود نمايد.
4 - از امام صادق عليهالسلام است كه فرمود: «اگر خانم نمازهاى پنجگانه
يوميه و روزه ماه رمضان را به جاى آورد و حج بيت اللّه كند و وظايف خويش را در
برابر همسر انجام دهد و معرفت نسبت به حق امامت داشته باشد پس بهشت بر او واجب
مىگردد، از هر درى كه بخواهد.» (48)
5 - امام صادق عليهالسلام فرمود: «هر بانويى كه با زبان خويش در صدد رنجش
شوهر باشد (و زخم زبان بزند) خداوند از اين خانم كارهاى نيكش را نمىپذيرد. مادام
كه زن ظالم و اذيت كار باشد داراى چنين سرنوشتى است.»
سپس حضرت فرمود: «بدانيد هر بانويى كه همراهى و رفق و مدارا با شوهر را نداشته باشد و
او را بر كارهايى وا دارد كه در توان و قدرت او نيست و يا بر امورى كه تحمل آن بر
شوهرش ممكن نيست خداوند كارهاى حسنه او را قبول نمىكند و در حالى پروردگار را
ملاقات مىكند كه نسبت به او خشمناك است.» (49)
6 - امام صادق عليهالسلام فرمود: «بهترين زنان شما كسى است كه خوشبو و
خوش طبخ است. وقتى انفاق مىكند بر اساس معروف [و حساب] و اگر امساك مىكند امساك
بر اصل معروف، چنين بانويى از كارگزاران حق است و چنين كسى نا اميد و نادم
نمىشود.» (50)
7 - در پايان حديث معراج پيامبر فرمودند: «خوشا به سعادت بانويى كه توانسته
است شوهر را از خود راضى نگه دارد.»
آنچه از مجموعه اين روايات بدست مىآيد درست در راستاى كلام خداست كه
مىفرمايد: «فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافظاتٌ لِلغَيبِ بِما حَفِظَ اللّه.» (51) زنان با
صلاحيت و مسلّح به سلاح ايمان در راستاى «اُقْنُتى لِرَبّك » و بندگى خدا به صلاح خانواده مىانديشند و
آنگاه كه شوهر در خانه و در كنار اوست رسالت القاى مودت و رحمت حق را دارند و
منشأ سكوت و آرامشاند زيرا كه چشمهسار زلال عشق و عواطف انسانى از سينههاى پر
عطوفت آنان روان و سرازير مىگردد و در غياب شوهر هم حفاظت و پاسدارى از حيثيت
خانواده و تثبيت سجاياى اخلاقى در آن بر دوش اوست، اگر پروردگارش سختى كار بيرون
را از روى شانههاى او برداشته و هماوردى يا مشكلات و دغدغههاى بيرونى را از او
نفى مىكند و حتى در داخل منزل هيچ گونه كار سنگين ظاهرى را بر او وظيفه
نمىشمارد، از اين جهت است كه تنظيم آرامش درون با اوست و اگر رسالت او به خوبى
انجام نشود تدبير مرد در بيرون هم مختل مىشود.
اگر درون يك پيكر سامان دهى نداشته باشد بيرون آن قطعا متزلزل است.
امروز، به اثبات رسيده است كه احساسات و عواطف بذرى است كه طبيعت در
سرشت بنى آدم افشانده و اين بذر نياز به باغبانى و آبيارى دارد و رسالت اين
باغبانى بر دوش زن است. نقش عواطف به قدرى است كه مىتواند نيروى عقل را با همه
قدرت و نورانيتش تيره و تار نمايد، عقل و علم با تمام ارزش و گسترهاى كه دارد
مانند عدالت سرد و بىروح است و اين عواطف است كه انسانها را سرشار از جنبشها،
هيجانها، گرمىها، انعطافها و دوستىها مىسازد و عقل را بارور مىكند و به علم،
لباس عمل ارزشمند مىپوشاند و اگر به ديده دقت بنگريم، حقيقت ايمان هم حب و عشق به
خوبىها و خوبان است، چنانچه مىفرمايد «و هَلْ الايمانُ اِلاّ الحُبّ....»(52)
اينجاست كه نقش تعين كننده و بالنده مادر و همسر در القاى چنين روحيهاى در افراد
خانواده روشن مىگردد و فلسفه تمكين او در برابر حكم خدا در انجام وظايف همسرى آن
است كه مىخواهد ديگران را متمكن و مستغنى سازد. او رسالت انسان سازى دارد كارش در
رتبه كار معلمان و مصلحان و رهبران جامعه بشرى است. خانه، دانشگاه و پرورشگاه و
مدرسهاى است كه كلاس آن دامان پر عشق و عطوفت مادر است. حال آيا ممكن است دانشگاه
بشريت را خالى از مربى آن سازيم و بگوييم خانه نيازى به حضور مادرانه ندارد؟
اينجاست كه در روايات متعدد تأكيد بر اذن و ايجاد هماهنگى لازم در خروج مادر از
منزل شده، زيرا لازمه رسالت پدر و ايفاى مسئوليتش كه اداره زندگى است و مديريت و
گردانندگى كار خارج از منزل و تأمين معاش با اوست، در خانه ماندن نيست و روحيات او
هم اقتضاى اين را ندارد، مثلاً مسافرت يكى از ملازمات شغلى مردان است و حتى امروزه
در هر كشورى سازمانهاى ترابرى هوايى و زمينى و دريايى بخش اعظمى از ساماندهى
امور اقتصادى را به عهده دارد و يا گستره مشاغل و ارتباطات و تخصصى و منطقهاى شدن
بعضى از كارها سفر را يك ضرورت لاينفك زندگى قرار داده به گونهاى كه بعضا بانوان
هم از اين قاعده جدا نيستند. حال كه قضيه اين گونه است و خواه و ناخواه مربىگرى و
تدبير و تنظيم امور منزل با زن است و خلأ نبودن او و تأثيرات روانى آن كاملاً
مشهود است و نيز در غياب شوهر، رسالتى دو چندان زمان حضور او را دارد. از سوى
ديگر، وقتى نتايج زحمات شوهر و حفظ و حراست خانه و خانواده از تعرضات ظاهرى و
روانى و اخلاقى به دست بانوست و خلأ حضور و تأثيرات روانى فقدان مادر در اضطراب و
تشويش و نابسامانى خانه و خانواده به اثبات رسيده، چگونه مىتوان به صرف توسعه
نگرشهاى التقاطى و فمينيستى اين گونه القا كرد كه زن براى رفت و آمدش نيازى به
تبادل نظر با شوهر و اذن در خروج ندارد و آيا مىتوان حقايق طبيعى زندگى را ناديده
گرفت و بر پايه اعتبارات غير مستند و منطقى خانواده را به كام سقوط و انهدام سپرد؟
البته، توجه به اهميت اين مسئله بدان معنا نيست كه ما حضور اجتماعى زن
را ناديده بگيريم و او را از بهرهمندىهاى لازم و شايستهاش منع كنيم، بلكه با
حفظ سمت مادرى و همسرى و تدبيرى موزون و هماهنگ و كفويت و همسويى مناسب با همسر او
نيز بايد در رفع مشكلات علمى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى جامعه نقش خود را به
شايستگى ايفا نمايد آن گونه كه در الگوهاى ممتاز دينى ما اين چنين بوده است. مثلاً
وقتى انسان به ابعاد زندگى دخترِ رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىانديشد كه در
خانه بهترين همسر و ارزشمندترين مادر است و به تعبير امام راحل قدسسره از كوخى
محقر انسانهايى عرضه مىشوند كه نورانيت آنها تا آسمانها را فرا مىگيرد و در
عرصه علوم و خوض در آيات وحى، خطبه غرايش در مسجد مدينه نمودى از آن است كه در
ابعاد مختلف تاريخى، جامعهشناسى، روانشناسى، فلسفه انحطاط و سقوط ملل، فلسفه
اصول و فروع دين، جايگاه رهبرى، نقش عبادت و اخلاص، روزگار احدى چون او را به خود
نديده است چند بعدى بودن رسالت زن روشن مىشود.
و از آن جهت كه زن معلم و مربى انسانهاست، و توانمندى او در عرصههاى
علم و انديشه و اخلاق تأثير بسزايى در ارتقا و توانمندى خانواده دارد، پيوسته نياز
به تعليم و تربيت دارد و ... اهتمام او در اينگونه امور بسيار بجا و ارزشمند است.
چنان كه عموميت آيات مربوط به تعليم و تربيت و تعابيرى چون «طلب العلم
فريضة على كل مسلم و مسلمة» مبين همين معناست، يا اينكه مىبينيم كه اسلام يكى از اقسام مهريه را
تعليم قرآن قرار مىدهد، يا رواياتى كه تأكيد بر انديشمندى و صلاحيت فكرى زن دارد
مثلاً اينكه مىفرمايد: «اِيّاكم وَ تَزْويجُ الحَمْقاء مُصاحِبَتُهما بَلاءٌ و
وَلَدُها ضياءٌ.»(53) يعنى از ازدواج با زنى كه كوته فكر و احمق است بپرهيزيد كه
مصاحبت با چنين زنى بلاى بزرگ است و فرزند او هم انسان ناكارا و كودن است، يا
تأكيد مىورزد بر اينكه اگر زنى را غير از مادر براى شيردهى انتخاب مىكنيد او
دچار بلاهت و كوتاهى در عرصه انديشه نباشد، كه اينها همه دال بر اين قضيه است كه
ارتقاى فكرى و فرهنگى مادر در منش اسلامى از اهميت ويژهاى برخوردار است.
بر اين اساس، فقها كلاً نظر بر اين دادهاند كه زن بايد نسبت به
(حداقل) واجبات دينى خويش و مسائل مبتلا به شرع آگاهى لازم را داشته باشد و حتى در
فراگيرى واجبات، اذن همسر ملاك نيست.
در عرصه امور مالى هم قرآن به صراحت مىفرمايد: «لِلرِجال نَصيبٌ
مِمَا اكتَسبوا و لِلنّساء نصيبٌ مما اكتَسَبْنَ.» (54) و استقلال مالى زن كاملاً
محترم محسوب شده مگر در بعضى از موارد خاص كه نوع تصرف زن با حقوق شوهر در تنافى
باشد كه عمدتا فقهاى عظام، فقط مورد نذر را از دايره استقلال مالى زن خارج
نمودهاند و شايد اين حكم مبنى بر اين باشد كه چون زن در خانه شوهر بسر مىبرد و
لازمه تحقق نذر نوعى تصرف در اموال و يا حقوق شوهر است لذا زن را منوط به اذن
دانستهاند و يا متوقف بر عدم تنافى با حق شوهر اجازه دادهاند كه در اينجا به
بعضى از اقوال فقها مىپردازيم.
ديدگاه فقهاى معاصر در مسئله نذر زنان
آيت اللّه خويى، وحيد خراسانى و تبريزى معتقدند: اگر شوهر از نذر
كردن زن جلوگيرى نمايد زن نمىتواند در صورتى كه وفا به نذرش منافى با حق شوهر
باشد نذر كند.
آيت اللّه وحيد خراسانى در ذيل اين مسئله اين گونه اظهار نظر
مىفرمايد: «بدون اذن شوهر نذر زن باطل است و صحت نذر زن در مال خودش بدون اذن
شوهر در غير حج يا زكات يا احسان به والدين يا صله ارحام محل اشكال است.»
آيت اللّه فاضل لنكرانى، مكارم شيرازى معتقدند: «نذر زن اگر مزاحم
حقوق شوهر باشد بدون اجازه او باطل است، مگر مزاحم نباشد.»
آيت اللّه مكارم: «احتياط مستحب آن است كه با اجازه او باشد.»
آيت اللّه فاضل: «احتياط واجب آن است كه با اجازه او باشد.»
آيت اللّه سيستانى: «نذر زن بدون اجازه قبلى يا بعدى در آنچه با حق
استمتاع او منافات دارد صحيح نيست. و صحت نذر زن در اموالش بدون اجازه شوهر محل
اشكال است. پس بايد رعايت احتياط شود.»
آيت اللّه بهجت: «نذر زن بدون اجازه شوهر بنابر احتياط واجب وضعا
منعقد مىشود.»
در پايان به خلاصهاى از وظايف الزامى و غير الزامى زن برخاسته از
آيات و روايات اشاره مىگردد.
وظايف الزامى زن
1 - حسن معاشرت و رفتار شايسته و موجب اطمينان شوهر.
2 - تمكين خاص زن و پاسخ گويى به حق استمتاع و كاميابى او.
3 - عفت ورزى و حفظ پاكدامنى در حضور و غياب شوهر.
4 - ترك نكردن خانه و خانواده و خروج از منزل مگر به اذن و همفكرى شوهر.
5 - رعايت نظافت و بهداشت و پيرايش و آرايش ظاهرى در حد ممكن و در ارتقاى
علمى و عملى خويش در كنار رسالت مادرى و همسرى بكوشد.
6 - پذيرش سكناى شوهر براى زندگى مشترك مگر اينكه به عنوان شرط ضمن عقد حق
انتخاب مسكن را براى خود قرار دهد.
7 - در بخشش از مال شوهر رضايت او را بدست آورد.
وظايف غير الزامى زن
1 - براى حفظ مصالح خانواده حتى الامكان سازش نمايد و خانواده را به سوى
صلاح سوق دهد.
2 - از آنچه موجب اذيت و آزار شوهر است پرهيز كند.
3 - در گرفتارىها و پستى و بلندىهاى زندگى ياور خوبى باشد.
4 - صبر و تقوا در زندگى پيشه سازد كه در اين عمل خير بركات زيادى است.
5 - خوب است بانو در كنار شوهر حيا را كنار بگذارد.
6 - خوب است بانو عبادات مستحبى را با اجازه شوهر بجا آورد و در تزاحم
عبادت و عرضه به شوهر دومى را انتخاب نمايد.
7 - بر سوء اخلاق و آزار شوهر تا حد ممكن صبر و مدارا نمايد.
8 - براى همراهى با شوهر كارهاى داخلى خانه را در حد توان به عهده بگيرد.
9 - در بالا بردن ارزشها و عملى كردن آنها در خانه بكوشد.
ادامه دارد
پىنوشتها:
1- نهج البلاغه عهد نامه مالك اشتر
2- غرر الحكم، ص 327.
3- حقوق خانواده،دكترسيدحسين صفايى، دكتراسداللّهامامى،ص 15
4- همان مرجع
5- وسايل الشيعه، كتاب النكاح، ح (24972)
6- همان، ص 24954
7- همان، ص 25314
8- همان، ص 27556
9- همان، ص 19936
10- همان، ص 24959، عقاب الاعمال ص 46 و 48
11- همان، ص 25315
12- همان، ص 25311
13- وسايل الشيعه، ج 14، باب حرمت اذيت زوجين ديگرى را
14- همان، ج 14، ح (24959)
15- آداب همزيستى و معاشرت، ص 13
16- همان
17- حقوق مدنى خانواده، دكتر كاتوزيان، ج 1، ص 219
18- همان، ص 220
19- كافى، ج 6، 438
20- كافى، ج 6، 439
21- مكارم الاخلاق، 489
22- اعراف، 22
23- حقوق زن در اسلام، استاد مطهرى، ص 37
24- وسايل الشيعه، ج 14، ح (25301)
25- همان، ح (24942)
26- وسايل الشيعه، كتاب النكاح، ح ( )
27- همان، ح (25310)
28- همان، ح (24961)
29- همان، ج 14، ح (24959)
30- همان، ح (24957)
31- تحرير الوسيله، ج 2، كتاب النكاح، كتاب النشوز والشقاق
32- نكاح و اغلال آن، سيد مصطفى محقق داماد، ص 256
33- وسايل الشيعه، ج 14، باب تحريم النظر الى النساء الاجانب
34- همان، كتاب النكاح، ح (24960)
35- همان، ح (25709)
36- همان، ح (25710)
37- تحريم، 11
38- حجاب در اديان الهى، ص 196
39- وسايل الشيعه، ج 14، ص 126، ح (25355)
40- همان، ص 117، ح (25316)
41- همان
42- همان، باب نكاح، ح (25300)
43- همان، ح (24957)
44- حقوق زن در اسلام، ص 212
45- وسايل الشيعه، كتاب النكاح، ح (25451)
46- همان، ح (25300)
47- همان، ح (25302)
48- همان، ح (25303)
49- همان، كتاب نكاح، ح (25454)
50- همان، (24946)
51- نساء، 34
52- اصول كافى، باب كفر و ايمان، بخش حب و بغض
53- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 583
54- نساء، 31
منبع:شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان؛شماره 7