احمد ديلمي
چكيده:
سخن گفتن از حقوق انسان در قالب جديد و مدون يكي از مهم‏ترين ويژگيهاي دوران معاصر است، و در آن ميان حقوق زنان از اهميت ويژه‏اي برخوردار مي‏باشد. رفع تبعيضهاي حقوقي ناشي از جنسيت، در ابعاد مختلف زندگي حقوقي بشر، با تأكيد بر حقوق زنان، محور اصلي همه معاهدات و اعلاميه‏هاي بين المللي و منطقه‏اي مربوط به حقوق زنان را تشكيل مي‏دهد. دفاع از حقوق مالي زنان از جمله بهره آنان از ارث يك بحث بسيار مهم از حقوق زنان است.
در اين مقاله ابتدا به بررسي مقايسه‏اي ارث زن و مرد در اديان الهي و غير الهي و همچنين برخي تمدنهاي بزرگ و نظامهاي حقوقي پرداخته مي‏شود؛ سپس ارث زن و مرد در حقوق اسلام و ايران بررسي مي‏شود. در طول اين بررسيها محروميتها و امتيازهاي زن و مرد نسبت به يكديگر با توجه به دين و آداب و رسومشان ذكر مي‏شود.
در قسمت پاياني، ميانگين تكاليف و امتيازهاي مالي زن و مرد مورد مقايسه قرار گرفته و ميزان انعكاس عدالت تشريعي در منظومه حقوق و تكاليف مالي اين دو، در حقوق اسلام و قوانين موضوعه ايران ارزيابي مي‏شود.
واژگان كليدي: حقوق زنان، ارث، قوانين، حقوق اسلام، حقوق ايران.
مقدمه
1.
طرح موضوع و اهميت آن: سخن گفتن از حقوق انسان در قالب جديد و مدوّن را مي‏توان آبرومندانه‏ترين ويژگي دوران معاصر نام نهاد. دانشوران حقوق و سياست، صاحبان قدرت و معلمان اخلاق و فضيلت همگي با مباني و انگيزه‏هاي متفاوت، در باب چرائي و چگونگي حقوق انسانها سخن مي‏گويند. در ميان انبوه گفت و شنودهايي كه از اين محافل به گوش مي‏رسد، برخي گفتمانها، پر رونق‏تر و حياتي‏تر مي‏نمايد. از آن جمله مي‏توان به حلقه گفتگو از حقوق سياسي انسان و حوزه گفت و شنود از «حقوق زن» اشاره كرد. رفع تبعيضهاي حقوقي ناشي از جنسيّت، در ابعاد مختلف زندگي حقوقي بشر، با تأكيد بر حقوق زن، محور اصلي همه معاهدات و اعلاميه‏هاي بين‏المللي و منطقه‏اي مربوط به حقوق زنان را تشكيل مي‏دهد.
حقوق مدني زن به دليل گستره عام و فراگير آن جايگاه ويژه‏اي در اين مجموعه دارد؛ به دليل نقش بنيادين اقتصاد، در زندگي خانوادگي و اجتماعي انسان، دفاع از حقوق مالي زنان و از جمله بهره آنان از ارث، اشخاص و حلقه‏هاي دفاع از حقوق زنان را سخت به خود مشغول داشته است.
پر واضح است كه قبل از هر اقدام ناصحانه‏اي جهت حمايت از سهم زنان از ارث، كنكاش در قواعد حاكم بر تعيين ميزان بهره‏مندي زنان از ارث، در اديان، تمدنها و نظامهاي حقوقي موجود و عمده جهان اجتناب‏ناپذير است؛ يعني در ابتدا لازم است موارد تفاوت بهره زن از ارث نسبت به مرد بطور مقايسه‏اي گزارش شود و سپس اصول و مباني دو گانه انگاري مرد و زن در بهره‏مندي از ارث بررسي شود، تا سر انجام آشكار گردد كه چگونه و در چه مواردي اين دو گانه انگاري مُلهَم از جنسيت، تبعيض و بي‏عدالتي را دامن مي‏زند؟ پاسخ به اين پرسش دغدغه اصلي اين مكتوب مختصر است.
2.
ضرورت توجه يكسان به محروميتها و امتيازات: در بحث از حقوق مقايسه‏اي زن نسبت به مرد، تنها نمي‏توان به فهرست كردن محروميتهاي زنان نسبت به مردان اكتفا كرد، بلكه لازم است امتيازهاي موجود نيز مورد دقت قرار گيرند. در پژوهشهايي كه كلّيت يك دين، تمدّن و يا نظام حقوقي از حيث تبعيض مبتني بر جنسيت، در معرض داوري قرار دارد - چنانكه اين پژوهش چنين است - بايد برآيند محروميتها و امتيازهاي موجود در نظام‏ها، شاخص مقارنه و مقايسه قرار گيرد. بنابراين در مطالعه حقوق مقايسه‏اي زن و مرد، از جمله، در بخش ارث، با موارد سه‏گانه‏اي مواجه خواهيم شد: موارد محروميت كلي يا جزئي زن نسبت به مرد، موارد برخورداري كلي يا جزئي زن از امتياز نسبت به مرد و مواردي كه زن و مرد در آن از حقوق برابر برخوردار بوده و هيچ گونه تفاوتي از جنسيّت ناشي نمي‏شود. بديهي است كه نسبت به دسته سوم بحثي وجود ندارد و بر طبق مقتضاي انسانيت مشترك مرد و زن است. چنانكه گذشت در ارزيابي مجموعه يك نهاد اجتماعي با هدف عدالت خواهانه و تبعيض زدايي هم موارد نوع اول و هم موارد نوع دوم در دايره گفت و گوي ما قرار مي‏گيرند. اگر چه در يك مقايسه جزئي و موردي و با تكيه بر جنس خاص مرد يا زن، تنها مي‏توان با تكيه بر موارد دسته اول يا دوم پژوهش را به نتيجه رساند. در اين مقاله از موارد نوع اول به «محروميت‏ها» و از موارد نوع دوم به «امتيازها» ياد مي‏شود.
3.
ساختار مطالب: بطور منطقي ابتدا لازم است، به بررسي مقايسه‏اي ارث زن و مرد در اديان الهي و غير الهي پرداخته شود و در ميان اديان غير الهي بر اساس تقسيم جغرافيايي نظرگاه هندي، چيني و ژاپني مورد بررسي قرار گيرد؛ لكن علي رغم جستجوهايي كه در منابع رايج اديان غير الهي صورت گرفت، موضع قابل استنادي از اين اديان در خصوص ميزان ارث زن و مرد و موارد اختلاف آن دو، در بهره‏مندي از ارث مشاهده نمي‏گردد. تنها برخي از آنها به پاره‏اي از احكام اخلاقي زن و يا به يك داوري كلي درباره جنس زن بسنده كرده‏اند.
بنابراين، در اين جا تنها به بررسي مسأله در اديان الهي مي‏پردازيم. در بخش اديان الهي وضعيت ارث زن و مرد در دين يهود، مسيحيت، زرتشت و اسلام گزارش شده و تفاوتهايي كه بين زن، تحت عناوين مادر، همسر، دختر و عمه و خاله و مرد تحت عناوين پدر، شوهر، پسر، عمو و دايي در مسأله ارث وجود دارد، مورد تأكيد و تحليل قرار مي‏گيرد. در بخش بعد به مطالعه تطبيقي ارث زن و مرد در عمده‏ترين نظامهاي حقوقي جهان، به عنوان پاره‏اي از تمدّنهاي نامدار موجود خواهيم پرداخت. و قواعد حقوقي ارث برخي از كشورها از هر دو نظام رومي ژرمني و كامن‏لا مورد مطالعه قرار مي‏گيرد. سپس به بررسي مقايسه‏اي ارث زن و مرد در حقوق اسلام و ايران مي‏پردازيم. در ابتدا موارد اختلاف، اعم از امتيازات و محروميتهاي ارثي زنان در حقوق اسلام بيان مي‏گردد و پس از آن چگونگي انعكاس اين موارد در قوانين موضوعه ايران، بررسي مي‏شود. در قسمت پاياني اين فصل ميانگين تكاليف و امتيازات مالي زن و مرد مورد مقايسه قرار گرفته و ميزان انعكاس عدالت تشريعي در منظومه حقوق و تكاليف مالي زن و مرد، در حقوق اسلام و قوانين موضوعه ايران، ارزيابي مي‏گردد.
در اين قسمت نوعي دفاع عقلاني و اقناعي از مجموعه اصول و قواعد مسلّم رژيم حقوقي ارث زن و مرد در حقوق اسلام و ايران صورت مي‏گيرد و در پايان با توجه به گزارش‏هاي ارائه شده در فصول پيشين و نمودار حاصله از موارد اختلاف ارث زن و مرد در اديان و تمدنهاي پيش گفته، مقايسه‏اي مجموعي، از وضعيت ارث زن و مرد صورت گرفته و ضمن نشان دادن موارد اختلاف اديان و تمدن‏ها در هر يك از موارد تلاش مي‏شود كه با بهره‏گيري از مباحث فلسفي حقوقي و تكيه بر مكتب حقوق طبيعي و واقعيات اجتماعي، دفاع از مجموعه قواعد ارث زن و مرد در اسلام و قوانين موضوعه ايران صورت گيرد.
1-
مقايسه ارث زن و مرد در اديان الهي (غير از اسلام)
يهود، مسيحيت و اسلام اديان مشهور الهي‏اند. و چون از ديدگاه شيعه، دين زرتشت نيز صاحب كتاب آسماني بوده، در نتيجه در زمره اديان الهي قرار دارد. مقايسه ارث زن و مرد در نظام حقوقي اسلام، در قسمتهاي بعدي به همراه نظام حقوقي ايران صورت خواهد گرفت و در اين قسمت به ديدگاههاي سه دين ديگر يعني يهود، مسيحيت و زرتشت مي‏پردازيم.
1-1-
دين زرتشت
عمده‏ترين تفاوتهاي موجود بين ارث زن و مرد، اعم از محروميتهاي زن و امتيازات او در دين زرتشت به قرار زير است:
1-
بر طبق مقررات رسمي احوال شخصيه زرتشتيان، هنگامي كه زن و شوهر در پي حادثه‏اي با هم بميرند و يا اگر تنها يكي از آنها فوت كند، تقسيم ارث بين اولاد آنها بر اساس جنسيّت متفاوت خواهد بود. به اين ترتيب كه نسبت به ارثيه پدر، هر پسر دو برابر سهم يك دختر بهره‏مند خواهد شد و نسبت به ارثيه مادر دختر و پسر بطور مساوي سهم خواهند برد. در اين حكم از يك سوي شاهد نوعي محروميت جزئي زن (دختر) از ارثيه پدر خود هستيم و از سوي ديگر مشاهده مي‏كنيم كه مرد (پسر) از امتيازي معادل زن (دختر) در بهره‏مندي از ارث مادر برخوردار است.
2-
در صورت انحصار وراث متوفي در چند برادر و خواهر، اگر متوفي مرد باشد سهم هر برادر دو برابر سهم هر خواهر خواهد بود. حال آن كه اگر متوفي زن باشد، سهم هر برادر مساوي سهم هر خواهر است.
3-
در صورت انحصار ورّاث متوفي در عمو و عمه، اگر متوفي مرد باشد، سهم عمو دو برابر سهم عمه است، ولي اگر متوفي زن باشد، عمو و عمه با هم بطور مساوي ارث خواهند برد.
4-
اگر متوفي مرد و ورثه او منحصر در خاله و دايي باشند، دايي دو برابر خاله ارث خواهد برد، ولي در همين صورت اگر متوفي زن باشد، سهم الارث دايي و خاله مساوي است.
5-
در صورت انحصار وراث در عمو و دائي، خويشاوندان پدري، يعني عموها ترجيح داده شده و همه ارثيه را مالك مي‏شوند.
6-
در فرض انحصار وراث در پدر بزرگ و مادر بزرگ، سهم پدر بزرگ از ميراث متوفاي مرد دو برابر سهم مادر بزرگ است، حال آن كه سهم آن دو، از ميراث متوفاي زن بطور مساوي خواهد بود.
به اين ترتيب مشاهده مي‏گردد كه در آئين زرتشت زن در تحت عناوين متعدد در صورتي كه متوفي مرد باشد، با محروميت جزئي از ارث مواجه است و بهره‏اي معادل نصف مرد دارد. البته در اين دين، زن و مرد، تحت عنوان «پدر و مادر» از ارث برابر برخوردارند.
همچنين زن و شوهر در صورتي كه تنها وارث باشند، بطور مساوي از ارث بهره‏مند مي‏گردند و هر دو نصف دارايي را به ارث مي‏برند. اما در صورتي كه متوفي شوهر باشد و از خود اولاد نيز داشته باشد، سهم الارث همسر او يك ششم، و اگر متوفي زوجه باشد و اولاد هم داشته باشد، سهم الارث شوهر او، برابر با سهم پسر و دختر متوفي خواهد بود.
در آيين زرتشت به موارد نادري نيز از امتيازات «زن» در بهره‏مندي از ارث مواجه مي‏شويم كه از آن جمله مي‏توان به دو مورد زير اشاره كرد:
1-
در صورت انحصار ورثه در دختر، پسر و همسر، هرگاه متوفي مرد باشد «يك ششم» تركه سهم زوجه و مابقي آن، به نسبت پسر دو برابر دختر، تقسيم مي‏گردد؛ ولي اگر متوفي زن باشد «يك هشتم» تركه سهم زوج و بقيه بطور مساوي بين پسر و دختر تقسيم مي‏شود. در اين مورد ملاحظه مي‏گردد كه در شرايط برابر براي زن 61 و براي مرد81 از تركه اختصاص يافته است.
2-
در قانون مدني زرتشتيان در زمان ساسانيان (بند 10 از فصل 24) آمده است: «اگر دختري بعد از فوت پدر بدنيا آيد، خرج عروسي او از ماترك پدر موضوع مي‏شود
محور تفاوت مبتني بر جنسيت، در تقسيم ارثيه را در دين زرتشت مي‏توان، در اين اصل خلاصه كرد كه مرد در بهره‏مندي از ارثيه زن از سهم برابر با زن برخوردار است، ولي زن در بهره‏مندي از ارثيه مرد، سهمي معادل نصف مرد دارد يعني با محروميت جزئي مواجه است؛ جز در دو موردي كه از امتياز برخوردار شده است.
1-2-
دين يهود
تفاوتهاي اساسي ارث زن و مرد و بطور مشخص، محروميتهاي كلي و جزئي زن در دين يهود به شرح زير است:
1-
در صورتي كه متوفي فرزند باشد، يعني پدر و مادر او زنده باشند. پدر به تنهايي در طبقه دوم وراث قرار مي‏گيرد، ولي مادر با محروميت كلي از ارثيه فرزندش مواجه است و اگر وراث منحصر در پدر يا مادر باشند نيز، تنها پدر از تركه فرزند ارث مي‏برد و مادر اصولاً در هيچ يك از طبقات وراث قرار نمي‏گيرد.
2-
در صورتي كه پدر (متوفي) داراي فرزند پسر و يا حتي نوادگان پسري باشد، دختر بهره‏اي از ارثيه پدر نخواهد داشت. ولي دختراني كه در زمان حيات پدر به خانه شوهر نرفته‏اند، مادامي كه شوهر نكرده‏اند، برادران موظفند تمام مخارج و لوازم تعليم و تربيت آنها را تكفّل نمايند. و در هنگامي كه مي‏خواهند به خانه شوهر بروند به آنان جهيزيه بدهند كه جهيزيه هر يك از دختران، نبايد كمتر از يك دهم سهم الارث پسران باشد و پدران مي‏توانند، بر حسب وصيّت، سهم الارث دختران خود را نسبت به پسران، نصف تعيين كنند.
البته اين قاعده، در مقررات اصلاحي بعدي كليميان اصلاح گرديده و به موجب آن دختر، چه ازدواج كرده باشد، چه ازدواج نكرده باشد، نصف وراث ذكور از ما ترك والدين خود ارث مي‏برد.
3-
اگر چه زوجه، در طبقه اول وراث از زوج قرار دارد، ولي اين امر در صورتي است كه زوجه اولادي نداشته باشد. ولي اگر داراي اولاد باشد، تنها حق دارد كه مهريه و جهيزيه خود را كه در واقع اموال خود اوست، مالك گردد و در صورتي كه اولاد نداشته باشد، علاوه بر مهريه و جهيزيه، يك چهارم تركه زوج را به ارث مي‏برد.
البته ظاهر عبارت شرح تورات، محروميت كلي زوجه از ارث زوج است، در آن جا كه مي‏گويد: «اين افراد از خويشاوندان خود ارث مي‏برند، ولي آن خويشاوند وارث آنان نمي‏شود» و از جمله اين افراد «شوهر نسبت به همسرش» را نام مي‏برد.
در مقررات اصلاحي ارث كليميان جهان، اصلاحاتي در چگونگي ارث، به نفع زوجه و به ترتيب زير صورت گرفت:
الف- در جايي كه زوجه اولاد دارد، سهم الارث زوجه، برابر سهم يك دختر كه نصف سهم يك پسر است، خواهد بود، مشروط به اين كه ميزان مهريه او بيشتر از سهم يك دختر نباشد كه در اين صورت فقط مهريه را مي‏گيرد. و اگر مهريه كمتر از سهم دختر باشد، بقيه را مي‏گيرد.
ب- هرگاه متوفي والدين و برادر و خواهر داشته باشد، سهم زوجه برابر با سهم يك فرزند ذكور بعلاوه مهريه و جهيزيه خود است. و اگر فقط والدين داشته باشد، سهم زوجه برابر با يك چهارم تركه است بعلاوه جهيزيه و مهريه. ولي در مورد سهم زوج از تركه زوجه مقرر شده كه هرگاه زوجه اولاد داشته 21 تركه سهم زوج و اگر زوجه اولاد ندارد 109 تركه سهم زوج است و بقيه به پدر زوجه يا وارث پدر او مي‏رسد. همچنين در موردي كه تنها وارث زوج است، نصف تركه به زوج و بقيه به خويشاوندان پدري زوجه مي‏رسد. ولي اگر تنها وارث زوجه باشد، 41 تركه زوج بعلاوه جهيزيه و مهريه به زوجه و بقيه سهم پدر يا اقوام پدري زوج خواهد شد.
4-
در صورتي كه پدر بزرگ و مادر بزرگ تنها وارث باشند، همه تركه به پدر بزرگ مي‏رسد و مادر بزرگ سهمي ندارد.
بعلاه خويشاوندان منسوب به پدر متوفي بر خويشاوندان مادري او به شرح زير برتري داده شده‏اند:
5-
اگر برادران مادري و پدري تنها وارث باشند، فقط برادران پدري از ارثيه بهره‏مند مي‏شوند.
6-
اگر عمو و دائي وارث باشند، تنها عمو ارث مي‏برد.
7-
اگر عمه و خاله تنها وارث باشند، فقط عمه ارث مي‏برد.
8-
اگر عمو و عمه تنها وارث باشند، تنها عمو ارث مي‏برد؛ اگر چه هر دو خويشاوند پدري‏اند.
9-
اگر خاله و دايي تنها وارث باشند، فقط دايي ارث مي‏برد؛ اگر چه هر دو خويشاوند مادري‏اند.
بنابراين، در دين يهود با فهرست طولاني از محروميتهاي زن در ارث روبه‏رو هستيم كه محور آنها عبارتند از: ملاك قرار دادن نسبت پدري در بهره‏مندي از ارث و محروم كردن منسوبان مادري. ترجيح مردان بر زنان در ميان منسوبان مادري و محروميّت كلي مادر و جزئي زوجه از ارث. اگر چه در برخي مقررات متأخر يهوديان برخي اصلاحات در اين موارد صورت گرفت، ولي وضعيت كلي همچنان به قوّت خود باقي است.
1-3-
دين مسيحيت
در دين مسيح، تفاوت قابل توجهي، در تقسيم ارث بين زن و مرد كه ناشي از جنسيّت باشد، مشاهده نمي‏گردد. در اين دين دختر و پسر، برادر و خواهر، پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، عمه و عمو و نوادگان دختر و پسر، همه از ارث مساوي برخوردارند و جنسيّت تأثيري در تعيين سهم الارث آنان ندارد. زوج و زوجه نيز در صورتي كه تنها وارث باشند، از بهره مساوي برخوردارند. ولي در صورتي كه همراه آنان وارث ديگري از قبيل اولاد وجود داشته باشد، تفاوتهايي در سهم‏الارث زوجين در شرايط برابر مشاهده مي‏گردد كه با توجه به رژيم كلي حاكم بر ارث زن و مرد در دين مسيح، قابل توجه نيست.
2-
مقايسه ارث زن و مرد در تمدّنهاي بزرگ جهان
تاريخ مكتوب بشر گواه نقش تعيين كننده قوانين مربوط به ارث در حراست و انتقال مشروع اموال است. در واقع بايد گفت كه بشريت با اذعان به اين امر كه نقش اموال فرد با مرگ او پايان نمي‏پذيرد، همواره در صدد تنظيم رژيم حقوقي حاكم بر اموال متوفي بر آمده است. اين تلاش را در عموم تمدنهاي مطرح جهان مي‏توان نظاره كرد، اگرچه در تمدنهاي مختلف حاصل يكساني در پي نداشته است و گزارش مختصر آن به قرار زير است:
2-1-
تمدّن رم
بر طبق الواح دوازده گانه ژوستي نيانوس، امپراطور رم، كه از كهن‏ترين اسناد تاريخي حقوق رم است، دختران و زنان بطور كلي از ارث محروم بودند و ميراث فقط به اولاد ذكور تعلق داشت. هيچ كس حق نداشت كه حتي، تنها فرزند دختر و ازدواج نكرده خود را وارث خويش قرار دهد. اگر پدري تنها چند دختر داشت، مي‏بايست براي يكي از آنها شوهر اختيار كند تا شوهر او را وارث خود قرار دهد. در رم قديم زن نه تنها از ارث محروم بود، بلكه اصولاً فاقد اهليت و محجور بشمار مي‏رفت و بايد در تحت قيمومت شوهر، برادر، پسر و يا يكي از اقوام ذكور منسوب به شوهر قرار مي‏گرفت، و در اين ميان شوهر بر ديگران مقدم بود.
2-2-
تمدن بابل
در بابل بر اساس قانون حمورائي پدر حق داشت، وصيت كند كه اموال غير منقول او را به پسر مورد علاقه و محبوبش بدهند. و دختر هنگامي حق دريافت ارث را داشت كه جهيزيه نگرفته باشد. زن نيز از دارايي شوهر تنها مقداري به عنوان هديه دريافت مي‏كرد و از ارث بردن محروم بود.
2-3-.
تمدّن ايران باستان
در تمدّن ايران باستان اصولاً زن بخشي از اموال و دارايي مرد به شمار مي‏آمد. در ميان نژاد آريايي محروميت دختران از ارث يك قاعده بود. ولي هرگاه پدر مي‏مرد و دختر ازوداج نكرده بود، مي‏توانست از تركه پدر به اندازه نصف سهم پسر، برخوردار گردد. در اين نظام از ميان زنان تنها ممكن بود كه محبوب‏ترين آنها به عنوان يكي از پسران شوهر بشمار آمده و از او ارث ببرد.
2-4-
تمدن چين و ژاپن
در چين و ژاپن بويژه در عصر كنفوسيوس، پدر، مالك زن و فرزندان بشمار مي‏رفت و حتيّ او حق داشت، آنها را بكشد. گاهي زن وظيفه داشت، جهت اثبات وفاداري به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوي داشتن پسر را مي‏كردند. دختران از ارث محروم بوده و اگر همه فرزندان پدر دختر بودند، پدر پسري را به فرزندي قبول كرده و او را وارث خود قرار مي‏داد.
2-5-
تمدّن هند
در تمدّن هندي بر طبق مجموعه قوانين «مانو» زن از ارث محروم بوده و تحت قيمومت مرد قرار داشت. در برخي قبايل هندي، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مي‏رسيد و يا بر اساس رسم «ساتي» به همراه جسد شوهرش در آتش سوزانده مي‏شد و يا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مي‏نهادند و اين امر نشانه اعلام وفاداري به شوهرش بود. حتي در برخي قبابل هندي زن حكم دام را داشت و در بين ورثه تقسيم مي‏شد.
به نظر مي‏رسد كه در نظامهاي عمده حقوقي و بويژه قطبهاي حقوقي غرب از قبيل حقوق فرانسه، انگليس، امريكا، آلمان و غيره به دليل وجود رژيم حقوقي برابر در ارث زن و مرد و متأثر بودن احوال شخصيه از مقررات مذهبي در عموم نظامهاي حقوقي و هماهنگ بودن قواعد ارث مسيحيت با تحولات دوران معاصر در حقوق زنان شاهد اختلاف مبتني بر جنسيت در تقسيم ارثيه نيستيم و كساني كه از تحولات اصلاحي حقوق زنان در اين نظامها گزارش داده‏اند، به وجود تفاوتهاي مبتني بر جنسيت، در ارث زن و مرد اشاره‏اي نكرده‏اند.
2-6-
تمدن عرب قبل از اسلام
در تمدن عربي قبل از اسلام، توارث بر اساس جنگاوري و سلحشوري استوار بود. برخي اسباب ارث در نزد عرب جاهلي را، قرابت، مرد بودن، بلوغ و قدرت حمل سلاح و... دانسته‏اند. به اين ترتيب در اين تمدن زنان و كودكان از ارث بهره‏اي نمي‏بردند. پس از مرگ شوهر، همسر او همانند ساير اموال متوفي به ارث مي‏رسيد و هر يك از وراث ذكور مي‏توانست با افكندن پارچه‏اي بر خيمه زن، او را به تصاحب خود درآورد، به همسري برگزيند، بفروشد، و يا زنده بگور نمايد. بهترين گواه بر حاكميت اين رژيم حقوقي بر ارث زن و مرد در تمدن عرب جاهلي ماجرايي است كه در صدر اسلام اتفاق افتاده است.
مردي انصاري از دنيا رفت، در حالي كه داراي يك همسر و دختر بود، برادر متوفي تمامي تركه برادر را به خود اختصاص داد و چيزي به همسر و دختر متوفي نداد. آنها به نزد پيامبر اسلام(ص) شكايت بردند. استدلال برادر متوفي چنين بود: چون دختر و همسر متوفي قادر به سواركاري و جنگ با دشمن نيستند، بنابراين بهره‏اي از ارث ندارند. اين استدلال به خوبي نشان دهنده وضعيت ارث زن در تمدن عرب قبل از اسلام است.
البته پيرو اين ماجرا خداوند اين رژيم حقوقي را ملغي نموده و اعلام فرمود: «براي مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان (آنان) بر جاي گذاشته‏اند، سهمي است، و براي زنان (نيز) از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان (آنان) بر جاي گذاشته‏اند سهمي (خواهد برد) - خواه آن (مال) كم باشد يا زياد - نصيب هر كس مفروض شده است
با اين سير اجمالي، به بررسي مقايسه‏اي ارث زن و مرد در تمدنهاي نامدار جهان پايان مي‏دهيم، به نظر مي‏رسد كه همين مختصر گوياي همه ناگفته‏ها خواهد بود و وضع حقوقي مالي زن، بويژه ارثيه او را در اين تمدنها به نيكي نشان مي‏هد.
3-
مقايسه ارث زن و مرد در حقوق اسلام و ايران
به دليل محدوديتهاي موجود در اين نوشتار، تنها ديدگاههاي اماميه در باب ارث زن و مرد و بررسي مي‏شود و چون نظريه مشهور فقيهان اماميه در قانون مدني ايران منعكس گرديده است، بنابراين محور بررسي در اين فصل قانون مدني ايران مي‏باشد. تفاوتهاي موجود بين ارث زن و مرد، تحت عناوين مختلف در فقه اماميه و حقوق مدني ايران به شرح زير است:
1-
اگر پدر و مادر هر دو زنده باشند و متوفي اولاد و يا اولاد اولاد نداشته باشد، مادر31 و پدر 32 از تركه را به ارث مي‏برد. ولي هر گاه مادر حاجب داشته باشد 61 تركه به او تعلق مي‏گيرد و بقيه يعني 65 به پدر متوفي مي‏رسد. البته هر گاه «مادر» به تنهايي وارث باشد، همانند صورتي كه «پدر» تنها وارث است، همه تركه را به ارث مي‏برد. همچنين در صورتي كه پدر يا مادر يا هر دو آنها به همراه يك يا چند دختر باشند هر دو بطور مساوي و هر كدام به اندازه 61 از ارثيه را مالك مي‏شوند، ولي اگر مادر حاجب داشته باشد سهمي از تركه نخواهد داشت.
2-
اگر متوفي پدر و مادر نداشته و داراي چند دختر و پسر باشد، فرزندان دختر نصف پسران ارث مي‏برند. ولي اگر وارث تنها يك دختر باشد، همانند پسر همه تركه به او تعلّق مي‏گيرد.
3-
زوجه از دو جهت با محروميت مواجه است:
الف- از جهت سهم الارث: اگر زوج اولاد يا اولاد اولادِ نداشته باشد، زوجه 41 و الاّ 81 از تركه زوج ارث مي‏برد. در حالي كه زوج در صورتي كه زوجه فرزند يا فرزندِ فرزند نداشته باشد،21 و الاّ 41 ارث مي‏برد. همچنين اگر زوجه، تنها وارث شوهر باشد، تنها 41 ارث مي‏برد. در صورتي كه اگر زوج تنها وارث زوجه باشد، همه تركه را به ارث مي‏برد.
ب- از جهت نوع و موضوع ارث: در حالي كه شوهر از تمام اموال زوجه ارث مي‏برد، زوجه از زمين ارث نمي‏برد و نسبت به درختان و بناها و تأسيساتي كه در زمين وجود دارد نيز، تنها از قيمت آنها با فرض استحقاق بقاء بدون اُجرت، ارث برده و مالك عين آنها نمي‏شود.
4-
اگر متوفي داراي چند برادر و خواهر پدر، مادري و يا چند برادر و خواهر پدري باشد سهم برادران دو برابر خواهران است. ولي اگر وارث او چند برادر و خواهر مادري باشند، تركه بطور مساوي بين برادران و خواهران تقسيم مي‏گردد.
5-
هر گاه وارث، پدر بزرگ و مادر بزرگ پدري باشند، پدر بزرگ دو برابر مادر بزرگ ارث مي‏برد. و همچنين اگر پدر بزرگ، پدري و مادر بزرگ، مادري باشد. در غير اين صورت، يعني اگر هر دو مادري باشند، بطور مساوي ارث مي‏برند. و اگر هر يك از آن دو به تنهايي وارث باشند نيز، همه تركه را به ارث مي‏برند. و فرقي بين زن و مرد نيست.
6-
اگر وارث عبارت از عمو و عمه باشند، عموها دو برابر عمه‏ها ارث خواهند برد. ولي اگر همه مادري باشند، همه بطور مساوي ارث مي‏برند. البته خاله و دايي كه هر دو از طرف مادر به متوفي منسوباند، از ارث مساوي برخوردار مي‏گردند.
برخي از افراد، اگر چه در كنار فردي همجنس با خود قرار مي‏گيرند، ولي چون از جانب مادر به متوفي منسوباند، با محروميت جزئي از ارث مواجه مي‏شوند. از جمله دايي نصف عمو ارث مي‏برد. همچنين پدر بزرگ مادري نصف پدر بزرگ پدري و مادر بزرگ مادري نصف مادر بزرگ پدري ارث مي‏برند.
7-
پسر بزرگ بطور انحصاري از «حبوه» بهره‏مند مي‏گردد، حبوه عبارت است از: بعضي اموال اختصاصي پدر، كه با فوت او به بزرگ‏ترين فرزند ذكور او داده مي‏شود. و اين اموال چنانكه در قانون مدني آمده، عبارت است از: انگشتري و قرآن و لباسها و اسلحه اختصاصي متوفي.
با ملاحظه موارد پيش گفته، مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه در نظام حقوق مدني اسلام و ايران:
الف- در تنظيم سلسله مراتب طبقات ارث طبق اصل كلي الاقرب فالاقرب تفاوتي بر اساس جنسيّت بين زن و مرد وجود ندارد و در هر طبقه مرد و زن با عناوين متناسب و تنها بر اساس درجه قرابت در كنار هم قرار دارند.
ب- بطور اصولي، زن تحت هيچ يك از عناوين مربوط به خود با محروميت كلي از ارث - چنانكه در دين يهود وجود دارد - مواجه نيست.
ج- در پاره‏اي موارد زن بيش از مرد ارث مي‏برد. زيرا طبق ماده 891 ق. م زوجه به سبب ارث مي‏برد؛ نه حاجب وارثان نسبي مي‏شود و نه هيچ وارثي مي‏تواند، مانع از ارث بردن او گردد. و همچنين قانون مدني به همراهي همسر با خويشان نسبي در طبقات سه‏گانه ارث، در مواد 913، 927، 938 تصريح كرده است. در نتيجه چنين موقعيتي كه زن از آن برخوردار است، بويژه در خانواده‏هاي پر جمعيت كه شمار فرزندان زياد است، ارث او به عنوان زوجه، از مردان بيشتر است. به عنوان مثال، اگر متوفي پدر و مادر و پنج پسر و دو دختر و زن داشته باشد، سهم زوجه (81) بيش از هر يك از فرزندان مي‏شود. در طبقه دوم و سوم نيز اگر شمار خويشان در خط اطراف زياد باشد، با ترقي فرض همسر به دو برابر (41 به 21) امتياز ارث زوجه آشكارتر است.
د- در برخي موارد هيچ تفاوتي، بين وارث زن و مرد وجود ندارد. زن به عنوان «مادر» در همه حال معادل پدر ارث مي‏برد و همچنين كلاله مادري مؤنث سهمي معادل كلاله مادري مذكر دارد.
ه··- گاهي محروميت جزئي، تنها به دليل اين كه انتساب زن و يا مرد به متوفي از جانب مادر است، دامنگير زن يا مرد مي‏شود و در اين مورد تفاوتي بين مرد و زن ارث برنده وجود ندارد و يا به بيان ديگر، منشأ اين تفاوت، نوع جنسيّت وارث نيست.
و- در حقوق مدني اسلام و ايران سهم ويژه‏اي از تركه، تحت عنوان «حبوه» تنها به پسر بزرگ تعلق گرفته است. البته اين امر اختصاصي به حقوق اسلام ندارد. در دين يهود نيز آمده است كه «پسر نخست زاده (بخور) از ميراث پدر خود، سهم دو برابر مي‏برد، ولي نه از ميراث مادر
ز- زن تحت عناوين مختلف با محروميت جزئي از ارث متوفي يعني بهره‏اي نصف بهره مرد، مواجه است. و اين محروميت تحت عنوانهاي مادر، دختر، زوجه، خواهر، مادر بزرگ و عمه با او همراه مي‏باشد.
ح- بر طبق مواد 946 و 947 قانون مدني ايران به پيروي از فقه اماميه زن تحت عنوان «زوجه» از عين زمين و قيمت آن و عين ساختمانها و درختان ارث نمي‏برد، و تنها از قيمت ساختمانها و درختان ارث مي‏برد. يعني زوجه نسبت به عين و قيمت برخي از اموال غير منقول و نسبت به عين برخي ديگر از آنها، در صورتي كه موضوع ارث قرار گيرند، با محروميت مواجه است.
كنكاش در منابع و متون معتبر فقهي گوياي اين امر است كه در خصوص موضوع ارث زوجه در بين فقيهان پنج نظريه به شرح زير وجود دارد:
1-
زوجه از عين و قيمت زمين و از عين ساختمانها و درختان ارث نمي‏برد. اين نظريه مورد قبول مشهور فقيهان است و قانون مدني نيز از آن پيروي كرده است.
2-
زوجه، مانند زوج، از همه انواع تركه حتي زمين ارث مي‏برد. اين نظريه از سوي اسكافي بيان گرديده و به ابن جُنيد نيز نسبت داده شده است و همچنين سكوت برخي ديگر از قدما، مانند شيخ صدوق در مقنعه، سلار در مراسم، ابن بابويه، ابن عقيل و... را نيز شايد بتوان به عنوان نشانه موافقت با اين نظريه تفسير كرد.
3-
از نظر برخي ديگر، مانند سيد مرتضي و ابن زهره، زن از قيمت زمين ارث مي‏برد و نه از عين آن.
4-
عده‏اي ديگر از جمله محقق صاحب شرايع و شهيد ثاني، معتقدند كه اگر زوجه داراي اولاد از همسر متوفاي خود باشد، از همه اموال و نيز از زمين ارث مي‏برد و اگر از همسر متوفا اولاد نداشته باشد، از زمين ارث نمي‏برد.
5-
بر طبق نظريه‏اي نادر، زوجه از ارث خانه و مسكن محروم است، ولي از انواع ديگر تركه ارث مي‏برد.
منشأ محروميت زوجه از ارث زمين، پاره‏اي روايات فقهي است و آيات قرآن نسبت به موضوع ارث زنان عموم و اطلاق دارند. در برخي از روايات مذكور، براي اين محروميت دليلي ذكر شده است، مبني بر اين كه اگر زوجه متوفي از زمين ارث ببرد، ممكن است، او از قبيله شوهر متوفايش برود و بعدا با مرد ديگري ازدواج كند و همسر دوم يا فرزند او از همسر دوم، مزاحم خانواده شوهر اول، در مورد زمين موروثي زوجه (كه تعيين كننده قلمرو حاكميت قوم شوهر سابق زن است) شوند.
برخي از حقوقدانان با اشاره به اختلاف نظرهاي موجود در بين فقها و مستندات روايي موضوع و دلايلي كه در روايات براي آن بيان گرديده است، چنين نتيجه مي‏گيرند كه «علت محروميت زوجه از ارث زمين، پيدايش اختلال در قلمرو حاكميت قوم شوهر سابق است و حكم مزبور ريشه در زندگي قومي و قبيله‏اي گذشته دارد. و برخي ديگر احتمال داده‏اند كه اين حكم ويژه سرزمينهاي فتح شده (مفتوح العنوة) باشد كه به پاداش جهاد براي مردان است، و از ساير زمينها، زن نيز ارث مي‏برد.
ط- در صورتي كه شوهر تنها وارث متوفي باشد، همه تركه را به ارث مي‏برد (بخشي را به فرض و بخشي را به رد) ولي هرگاه زوجه تنها وارث متوفي باشد، تنها به فرض ارث مي‏برد و باقيمانده به او ردّ نمي‏شود (مواد 896 و 905 ق.م) در حالي كه زوجه و شوهر هر دو به سبب ارث مي‏برند.
آنچه در مواد مذكور آماده است، تنها نظريه مطرح در فقه و مورد اجماع همه فقها نيست، بلكه مطابق نظريه مشهور است. درباره ردّ تركه به خويشاوندان سببي در فقه چند نظريه به شرح زير وجود دارد كه هر يك نيز مستند به دلايل و رواياتي است:
1-
نظريه مشهور مبني بر اين كه در صورت انحصار وارث به همسر، مانده تركه به زوج رد مي‏شود، ولي زوجه، تنها فرض خود را مي‏برد و بقيه متعلق به امام عليه‏السلام است. قانون مدني نيز در ماده 905 همين نظر را قبول كرده است.
2-
مانده تركه به زوجه نيز، مانند زوج بدون قيد و شرط ردّ مي‏شود، و زن و شوهر در چنين شرايطي از حقوق برابر برخوردارند. مستند اين نظريه رواياتي است كه ابي بصير از امام صادق عليه‏السلام نقل مي‏كند: «قلت له عليه‏السلام : رجل مات و ترك امرأته قال عليه‏السلام : المال لها
و در جاي ديگر روايت مي‏كند: «في امرأة ماتت و تركت زوجها قال: المال كلّه له، قلت: فالرّجل يموت و يترك امرأته قال: المال لها»
3-
در زمان غيبت امام عصر(عج) ردّ به زن نيز تعلق مي‏گيرد. شيخ صدوق، شيخ طوسي، علامه حلي و شهيد اول اين نظريه را مقتضاي جمع بين روايات مختلف مي‏دانند.
با وجود اين ديدگاه‏هاي سه گانه و ارائه دو نظريه مخالف با نظر اكثريت و قانون مدني از سوي برخي از برجسته‏گان فقه شيعه، راه براي اصلاح قانون مدني در جهت يكسان سازي ارث زن و مرد در فرض مذكور باز است. و بديهي است كه در اين صورت نمي‏توان گفت قانونگذار راه خلاف شرع را در پيش گرفته است.
از ميان محورهاي چندگانه فوق، آنچه مهم و در خور بررسي و دفاع عقلاني است همانا نصف بودن سهم‏الارث زن در تحت عناوين مختلف نسبت به مرد است.
در ابتدا بايد بر اين نكته تأكيد شود كه آنچه در يك نظام حقوقي و از جمله در قلمرو حقوق مقايسه‏اي زن و مرد قابل دفاع است «عدالت» و آنچه غير قابل قبول است، همانا «ظلم و تبعيض» مي‏باشد. و در شناسايي مصاديق تبعيض و ظلم لازم است، بر اين واقعيت نيك نظر داشت كه هر تفاوتي الزاما منجر به بي‏عدالتي نمي‏گردد.
بلكه گاهي تفاوتها عبارتند از محروميتهايي كه به همراه خود امتيازاتي را در سوي ديگر دارند و يا مصداق تفاوت عبارت است از بهره‏مندي از امتيازاتي از يك سوي و محروميت از حقوقي از سوي ديگر. اين قبيل حرمانها در حوزه‏اي و بهره‏منديهاي متناسب با آن در حوزه ديگر نه تنها ظلم و تبعيض نيست، بلكه عين قسط و عدالت است. به سخن ديگر معيار عدالت و ستم، مقايسه كميّت عددي برخورداريها و سهام زن و مرد نيست، بلكه مقارنه نسبت حقوق و تكاليف مالي آنان است. يعني با نگاه جزئي‏نگر و مجرد به بخشي از زندگي مالي زن و مرد در رژيم حقوقي اسلام، نمي‏توان به داوري پرداخت. چنين داوري هنگامي منطقي و ميسّر است كه ميزان سهم‏الارث مرد و زن در منظومه كلان حقوق و تكاليف مالي زن و مرد، مورد مداقّه قرار گيرد.
محروميّت جزئي زن نسبت به مرد، در حوزه رژيم حقوقي حاكم بر ارث زن و مرد در اسلام، امري انكارناپذير است. امّا آيا در نظام حقوقي اسلام در حوزه‏هاي ديگر زندگي اقتصادي امتيازاتي متناسب با اين محروميتها به زن داده شده است؟ آن امتيازات كداماند؟
مطالعه در ساير حقوق مالي كه در شريعت اسلام براي زن منظور شده است، نشان مي‏دهد كه زن در قبال اين محروميت جزئي و نسبي، از امتيازات مالي چندي برخوردار است. حق مهريه، حق مسكن، حق نفقه خود و معاف شدن از تأمين نفقه فرزندان مهم‏ترين امتيازات مالي است كه براي او در نظر گرفته شده است. كه در مجموع اگر ادعا شود كه حقوق مالي زن در نظام حقوقي اسلام بيشتر از مرد است، ادعاي گزافي نيست.
در مقابل در شريعت مسيحيان و نظامهاي حقوقي حاكم بر ممالك مسيحي اولاً، زوجه در صورتي كه زوج از تأمين نفقه خود و همسرش عاجز باشد، وظيفه دارد كه در صورت امكان نفقه او را نيز تأمين كند، به عبارت ديگر تأمين نفقه يك تكليف متقابل و تعهد دو جانبه است و زوجين در مقابل هم تعهد مي‏كنند كه هزينه‏هاي زندگي را بطور مشترك تأمين كنند. ثانيا، مهريه از اركان ازدواج نيست و ازدواج بدون مهر نيز صحيح است، البته طرفين مي‏توانند آن را شرط كنند.
در شريعت يهود، اولاً وجود مهر در ازدواج امري ضروري و لازم است. ثانيا، در صورتي كه زوجين هر دو تمكن مالي داشته باشند، نفقه زن بر عهده مرد است و اگر مرد معسر باشد، زن بايد در صورت امكان نفقه او را تأمين كند. در آيين زرتشت نيز نفقه زن بر عهده شوهر است، چنانكه در ماده 23 آيين نامه زرتشتيان آمده است: «در صورتي كه شوهر در مدت 3 سال از دادن مخارج زندگي به زن امتناع نمايد، بر حسب درخواست زن مي‏توان او را طلاق داد.» البته هم در شريعت اسلام و هم مسيحيت و نصاري تأمين مسكن زن به عهده مرد است.
بنابراين در مقايسه نظام حقوقي اسلام، مسيحيت و يهود مشاهده مي‏گردد كه در مسيحيت اگر چه از يك سوي زن و مرد از ارث برابر برخور دارند، ولي از سوي ديگر مرد وظيفه پرداخت مهريه به زن را ندارد و تحت شرايطي موظف به تأمين نفقه مرد نيز مي‏شود. در دين يهود در مقابل محروميتهاي گسترده كلي و جزئي زن از ارث، وجود مهريه در ازدواج ضروري است، ولي گاهي زن موظف به تأمين نفقه مرد مي‏شود.
در اسلام اولاً، در مقابل محروميت جزئي زن از ارث، پرداخت مهريه به او، امري ضروري است: ثانيا، تحت هيچ شرايطي زن مسؤول تأمين نفقه مرد نيست. ثالثا، پاره‏اي وظايف مالي ديگر مانند ضمان عاقله و يا وظايفي كه مستلزم پشتوانه مالي است، مانند جهاد از عهده زنان برداشته شده است. در نتيجه در موازنه بين حقوق و تكاليف مالي زنان در نظام حقوقي اسلام، اگر تراز مالي به نفع زنان نباشد (كه اين چنين است) دست كم به زيان آنان نخواهد بود.
در پاسخ به اين پرسش آنچه از سوي اغلب اسلام پژوهان بيان مي‏شود، اين است كه اسلام به دلايل مختلفي از جمله حفظ سلامت جسماني و اخلاقي زن و حراست از بنيان خانواده، زنان را از مسؤوليت تأمين هزينه زندگي خود و فرزندان معاف نمود و تأمين هزينه زندگي او و فرزندانش را بر عهده مرد نهاده است. از سوي ديگر در هنگام ازدواج براي زنان، حق ويژه‏اي تحت عنوان مهريه، قرار داده است كه مرد بايد آن را پرداخت نمايد. يعني در هنگام ازدواج مرد بدهكار و پرداخت كننده است و زن طلبكار و تحصيل كننده اموال جديد. و اين در حالي است كه زن نوعا در زندگي به هزينه بيشتري نيازمند است.
چنانكه امام رضا عليه‏السلام در بيان علت اين امر مي‏فرمايند: «انّ المرأة اذا تزوجت اخذت والرجل يعطي فلذلك وفّر علي الرجال» (زيرا زن در هنگام ازدواج (مهريه) دريافت مي‏كند در حالي كه مرد (مهريه) پرداخت مي‏كند. به همين جهت سهم بيشتري (از ارث) به مردان تعلّق مي‏گيرد.
همچنين امام باقر عليه‏السلام در جواب ابن ابي العوجا كه مردي ملحد بود و از امام عليه‏السلام بالحن اعتراض‏آميزي پرسيد كه چگونه زن بيچاره كه ناتوانتر از مرد است، بايد يك سهم ارث ببرد و مرد كه تواناتر است، از دو سهم برخوردار مي‏گردد؟ فرمود: اين گونه تقسيم سهم الارث بين زن و مرد به اين جهت است كه از سوي ديگر اسلام جهاد را از عهده زن برداشته، مهريه و نفقه را به نفع او بر عهده مرد قرار داده و در برخي جنايات اشتباهي كه خويشاوندان فرد جاني عهده‏دار پرداخت ديه هستند، زن از مشاركت با مردان در پرداخت ديه معاف شده است. بنابراين وضعيت ويژه زن در رژيم حقوقي حاكم بر ارث در اسلام ناشي از امتيازات ويژه مالي است كه قبلاً در مواردي مثل مهريه، نفقه و... به او تعلّق گرفته است.
به بيان ديگر در يك ارزيابي كلي از مجموعه حقوق و تكاليف مالي زن و مرد، مي‏توان گفت كه اسلام تمامي اموال و ثروت موجود در روي زمين را، به سه قسم تقسيم كرده، مالكيت يك ثلث آن را به زنان و مالكيت دو ثلث آن را به مردان داده است، اما اين تقسيم، تنها از حيث مالكيت است، نه از جهت مصرف. در مقام مصرف در نظام حقوقي اسلام، هزينه‏هاي زنان بر عهده مردان نهاده شده و مردان موظف شده‏اند كه در مصرف تساوي بين خود و زنان را رعايت كنند. بنابراين زنان در يك ثلث از اموال كه مالك آن هستند بطور مستقل و بدون دخالت مردان تصرف مي‏كنند و در نيمي از اموال مردان نيز با نظر آنها تصرف مي‏نمايند. (به دليل برخورداري از مهريه، نفقه و غيره) در نتيجه زنان در واقع در دو ثلث اموال و مردان در يك ثلث آن تصرف مي‏كنند.
در تبيين اين كه چرا مديريت مالي دو ثلث از اموال، به مردان واگذار شده است؟ گفته مي‏شود كه اين امر ناشي از فطرت و طبيعت نوع (نه تك تك افراد) مرد و زن است. به اين بيان كه نوع زن بطور طبيعي انساني عاطفي و مظهر عواطف و احساسات لطيف و نوع مرد بطور طبيعي انساني تعقلي است. زندگي زن زندگي احساسي و زندگي مرد، زندگي تعقلي است و اثر آشكار اين وضعيت طبيعي آمادگي نوع مرد در تدبير مال و مملوكات است. به همين جهت اسلام از ثروت روي زمين دو ثلث آن را در تصرف مرد قرار داده تا در دنيا، تدبير تعقل مافوق تدبير احساس و عاطفه قرار گيرد. و نواقصي كه در كار نوع زن و تدبير احساسيش رخ مي‏دهد، بوسيله نيروي تعقل نوعي مرد جبران گردد.
ميزان سهم الارث زن وقتي با توجه به اين واقعيت ملاحظه مي‏شود كه اصولاً مخارج زن در زندگي بيش از مرد است و بعلاوه نفقه زندگي، امري قطعي و اجتناب‏ناپذير است كه مرد را گريزي از آن نيست، بر خلاف وجود تركه از متوفي كه امري احتمالي است. بعلاوه در نظر گرفتن اين امر كه مسؤول دانستن زن در تحصيل مخارج خود و فرزندان مي‏تواند علاوه بر سختيهاي فراوان، خود زن و در نتيجه زندگي و خانواده او را به فساد و نابودي افكند و اداره اقتصادي خانواده را دچار بلاتكليفي كند، بطور معقول بايد اذعان كرد رژيم حقوقي حاكم بر ارث زن و مرد در اسلام رژيمي عادلانه و قابل دفاع است.
جمع‏بندي، و نتيجه‏گيري
حاصل اين نوشتار را به اين شكل مي‏توان جمع‏بندي كرد كه در بخش اديان الهي، در دين زرتشت، مرد در بهره‏مندي از ارثيه زن، از سهم برابر با زن برخوردار است ولي زن در بهره‏مندي از ارثيه مرد سهمي معادل نصف مرد دارد و با محروميت جزئي مواجه است. در دين يهود نسبت پدري ملاك بهره‏مندي از ارث قرار داده شده است و منسوبان از ناحيه مادر از ارث محروماند. در ميان منسوبان مادري نيز مردان بر زنان برتري دارند. مادر بكلي از ارث محروم است و همسر با محروميت جزئي مواجه است. در دين مسيح تفاوت قابل ملاحظه‏اي در تقسيم ارث بين زن و مرد مشاهده نمي‏گردد.
در بخش تمدنهاي كهن و نامدار روم، بابل، ايران باستان، چين و ژاپن، هند و جزيرة العرب قبل از اسلام آنچه به وضوح خود نمايي مي‏كند، محروميت كلي زن و گاهي انسان بشمار نياوردن اوست. در حقوق اسلام و ايران در تنظيم طبقات ارث تمايزي بين زن و مرد نيست و زن با محروميت كلّي مواجه نمي‏باشد، ولي زن تحت عناوين مادر، دختر، زوجه، خواهر، مادر بزرگ و عمه با محروميت جزئي از ارث در مقايسه با مرد و در شرايط مساوي مواجه است.
در مقام تطبيق و ارزيابي و در واقع نتيجه‏گيري از مجموعه ديدگاه‏هاي پيش گفته در باب ارث مقايسه‏اي زن و مرد ناگزير بايد بار ديگر بر اين نكته تأكيد شود كه عادلانه يا ظالمانه بودن رژيم حقوقي ارث زن در هر يك از اديان و تمدنهاي مذكور، بايد، با توجه به مجموعه حقوق و تكاليف مالي زن در آن نظام مورد ارزيابي قرار گيرد.
بنابراين مساوي بودن زن با مرد در بهره‏مندي از ارث در دين مسيح در كنار محروميت او از مهريه در واقع نمي‏تواند مزيّتي بشمار آيد. و محروميّت كلّي و جزئي زن از ارث در دين زرتشت و يهود هرگاه با امتيازات مالي ديگري از قبيل مهريه و نفقه همراه نباشد، بدون شك مصداق ظلم و تبعيض خواهد بود و همچنين در رژيم حقوقي ارث زن در اسلام اگر چه زن با محروميّت جزئي از ارث مواجه است، ولي به دليل برخورداري او از امتيازات مالي ديگر نظير مهريه و نفقه اين محروميت منجر به بي‏عدالتي نمي‏گردد، بلكه بايد گفت كه اين رژيم حقوقي به دليل حتمي بودن و قطعي بودن بيشتر امتيازات جايگزين، در مجموع منافع مادي و معنوي زن را بهتر تأمين مي‏كند. البته محروميت كلي زن كه در برخي اديان و عمده تمدنهاي كهن بشري مشاهده مي‏شود، به هيچ روي قابل دفاع نبوده و پديده‏اي ضد انساني است.
در پايان لازم است بر اين نكته تأكيد شود كه در حقوق اسلام حتي در موارد تفاوت فرض زن با مرد و نصف بودن سهم زن از ارثيه كه مستند به آيات قرآن كريم است، نيز راههاي فرعي براي بهره‏مندي بيشتر زن از تركه باز است. از جمله پدر و شوهر مي‏توانند از راه وصيت تا مرز ثلث تركه خود را به سود دختر يا همسر خود وصيت كند و يا زن در هنگام عقد ازدواج، بعنوان شرايط ضمن عقد، برخي امتيازات مالي را براي خود تأمين كند - چنانكه در عقد نامه‏هاي رسمي چنين شرايطي پيشنهاد شده است - و حتي برخي از حقوقدانان معتقدند كه قانونگذار نيز مي‏تواند با ايجاد «فرض حقوقي» اين امر را تكميل كند: به اين ترتيب كه اعلام كند: «در صورتي كه زن همراه با طبقه دوم يا سوم وارثان فرض مي‏برد، چنين فرض مي‏شود كه شوهر ثلث خود را به سود زن وصيت كرده است، مگر اين كه خلاف آن از وصيتنامه متوفي يا ساير اسناد به جاي مانده از او استنباط شود
آنها معتقدند كه «بدين ترتيب، وصيت بر شوهر تحميل نمي‏شود و او مي‏تواند به هر وسيله كه در اختيار دارد (وصيت با يادداشت خصوصي) اراده مخالف خود را بيان كند؛ زيرا چنين وصيتي واجب نيست، مفروض است. از سوي ديگر، چون پس از انتشار قانون همه آگاه بر آن فرض مي‏شوند، سكوت شوهر در برابر اين فرض حمل بر رضاي به وصيت مي‏شود؛ (ماده 220 ق.م) و مانند اين فرض در فقه در «شروط ضمني» و «شروط بنايي» و «رضاي تقديري» پيشينه‏اي روشن دارد و تعبيرهاي ديگري از اراده استنباط شده يا مفروض است
منابع و ارجاعات
نشريه :نامه مفيد
صفحه : 95-116
زبان : فارسي
پياپي :29
سال :1381
ماه :فروردين