نظري بر مباني حق الثبت و نقدي بر اجراي آن
علي علي
آبادي
چكيده:
اين مقاله پس از تحقيق در مباني «ثبت اسناد» و تبيين مشروعيت فقهي «حق
الثبت» بر پايه ادلّه (كتاب، سنّت، عقل و اجماع)، و مطالعه اجمالي پيدايش و سير
تكاملي ثبت اسناد و نگاهي بر سير تصويب قوانين مختلف ثبتي، به بررسي و نقد قوانين
جاري و موادّ مستند «حقالثبت» ميپردازد و مدلّل مي دارد كه قانونگذار مبناي «حقالثبت»اسناد رسمي
را ارزش معاملاتي قرار داده، ولي دفاتر از مبلغ مازاد مندرج در متن سند كه اختلاف
فاحشي با ارزش معاملاتي دارد و قانونا معفوّ از ماليات است نيز حقالثبت دريافت
ميكنند. مقاله با اشاره به تضييع حقوق متعاملين و برخي آثار سوء آن به پايان
ميرسد.
كليد واژهها: حقالثبت، مشروعيت، سند، بينه، تعرفه
«حق الثبت» چيست؟
«حق الثبت» تركيبي اضافي است از دو كلمه «حق» به معاني: ثابت،
درست(دهخدا، ذيل واژه)، مرتبه ضعيفي از مالكيت (فيض، 158)، اختيار قابل اعمال،
اسقاط و انتقال اعم از واجد بار مالي يا فاقد آن، نوعي از مال ... وجهي كه به فردي
اعم از مأمور دولت در قبال عملي پرداخت ميشود (جعفري لنگرودي، ترمينولوژي حقوقي،
185) و معاني متعدد ديگر؛ و ثبت به معاني نوشتن، نبشتن (بيهقي، تاجالمصادر؛
دهخدا، ذيل واژه) و در اصطلاح حقوقي: نوشتن قرارداد يا يك عمل حقوقي يا احوال
شخصيه يا يك حق (مانند حق اختراع) و يا هر چيز ديگر (مانند علامات) در دفاتر
مخصوصي كه قانون معين ميكند، مانند ثبت املاك، معاملات غير منقول، حق اختراع،
علائم، احوال و غيره (جعفريلنگرودي، 185)؛ لذا تنها نوشتن خاص توسط مأمور دولت
(يا فردي) با صلاحيت خاص و با رعايت ضوابط و تشريفات (كاتوزيان، 29) ميتواند
داراي وصف حجيت باشد و «ثبت» ناميده شود.
اگر از معاني «حق» ، «وجهي كه به فرد در قبال عملي پرداخت ميشود» و
از معاني «ثبت»، «نوشتن يا نوشتن خاص» را انتخاب و عبارت «حقالثبت» را به «مزد نوشتن يا بهاي حجيت بخشيدن به مطلوب»
معني كنيم، براين اساس تعريف «حقالثبت» عبارت خواهد بود از: «وجهي كه در ازاي نوشتن خاص، به امر
قانون پرداخت ميشود» و اين همان تعريفي است كه در ماده 18 نظامنامه قانون ثبت و
ماده 118 به بعد قانون ثبت 1310 به اين شرح آمده است:
«حقوق دولتي كه بابت ثبت ملك در دفتر املاك يا ثبت حق اختراع يا علامت
و غيره از متقاضي ثبت دريافت ميشود»(به نقل از حعفري لنگرودي، ترمينولوژي حقوق،
220) كه از مقايسه آن با معني اصطلاحي يا تعريف «تعرفه» يعني «صورتي كه در آن، به
حسب مآخذ مقرر قانوني يا قراردادي، حقوقي به شخص تعلق ميگيرد مانند تعرفه گمركي و
تعرفه مالياتي و تعرفه حقالوكاله وكيل دادگستري و غيره» (جعفري لنگرودي، همان،
163) رابطه اسم و مسمي را بين كلمه «تعرفه»، با عبارت «حقالثبت» ميتوان دريافت.
مشروعيت حقالثبت
در قوانين موضوعه بحث از مشروعيت لزومي ندارد، زيرا قانون خود موجد
مشروعيت خويش است بر خلاف فقه كه مشروعيت خود را از ادله ميگيرد. به همين جهت با
تصويب قانونگذار، بحث از مشروعيت كاري عبث و نتيجه آن تحصيل حاصل است، لكن چون در
مقام اجرا، شناخت و رعايت حدود و ثغور قانون اهميت ويژهاي دارد وتعدي و تفريط
نسبت به آن، جرم و مستلزم اعمال ضمانت اجراي قانوني (مجازات) خواهد شد، براي تعيين
مرزهاي قانوني به طور موردي بحثهايي مطرح ميگردد كه قسمت پاياني نوشتار حاضر، يعني
نقدي بر اجراي «حق الثبت»، يكي از مصاديق آن است. علاوه بر اين، از آنجا كه رعايت
يا عدم رعايت حدود و ثغور «حقالثبت» به منظور اجراي درست قانون، هدف اين نگارش
است طرح مشروعيت فقهي آن ضرورت مييابد.
بررسي مشروعيت حق الثبت از ديدگاه فقهي
فقه شيعه به چهار دليل كتاب، سنت، اجماع و عقل، مستند و هر حكم آن
حداقل به يكي از اين چهار دليل متكي است. بنابر اين اگر مشروعيت موضوع مورد بررسي
با يكي از چهار دليل مزبور اثبات گردد و با ادله ديگر نفي نشود، مراد حاصل است و
مؤيد بودن به تأييد هر چهار دليل مزيتي است كه اين مسأله واجد آن نيز هست.
الف) قرآن: براي اثبات مشروعيت دريافت و پرداخت «حق الثبت» در قرآن،
به اين نكته اشاره ميشود كه كلمه اجر و مشتقات آن به منظور بيان اعطا، يا ايصال و
وصول مزد بيش از نود بار در بالغ بر چهل سوره از قرآن مجيد استعمال شده است. اين
كثرت استعمال كه گاهي اختصاص به مزد دنيوي يا اخروي دارد و گاهي نيز دنيا و عقبي
هر دو را در برميگيرد، مشروعيت دريافت «حق» به معني «مال يا اخذ مزدِ عمل انجام شده» را اثبات، و مُحَقّقْ را
از بحث بيشتر و استناد به ساير ادله بي نياز ميكند. اين واقعيت با امعان نظر در
آياتي نظير پرداخت مزد به حضرتِ موسي و اجير كردن او توسط حضرت شعيب به پيشنهاد
صفورا(قصص/ 260؛ طبرسي، جلد 18؛ طبري، جلد 20) داراي نمود بيشتري ميشود.
ب) سنت: در سنت علاوه بر سيره معصومين و احاديث و تقرير، به ويژه
توصيههاي مكرر حضرت نبي اكرم(ص) به پرداخت مزد كارگر، همچنين احاديث دال بر
پرداخت مزد كارگر قبل از خشك شدن عرق او، از امام ششم عليهالسلام (حر عاملي، وسائل الشيعه، 13/246 - 247)
مؤيّد اين حق است.
ج) اجماع: از آنجا كه مشروعيت مورد نظر مدلل است، استناد به اجماع از
لحاظ فقهي فاقد ارزش است. از جهت ديگر عملاً پرداخت «حقالزحمه» به طور اعم و «حق
الثبت» به طور
اخص مُجْمَعٌ عليه مذهب است و بدين ترتيب بايد مشروعيت مذكور را مسلم و مفروغٌ عنه
دانست.
د) عقل: ضرورت عقلي پرداخت مزد نيز از بديهيات است و عدم پرداخت آن
موجب اختلال نظام اجتماعي خواهد بود و به هر حال، از لحاظ سيره عملي عقلا، پرداخت
مزد در قبال كار انجام شده، خدشه ناپذير است. همين مشروعيت مسلم و متكي به همه ادله، مبناي تدوين باب اجاره در كتب
فقهي است.
البته ابرام مطالب معنون، مشروط به اثبات اباحه عمل ثبت يعني همان
نوشتن خاص است، پس بايد ثابت شود كه عمل مزبور حرام نيست تا مزد آن از مشروعيت
برخوردار گردد. بنابر اين مشروعيت نوشتن نيز از لحاظ ادله اربعه بررسي ميگردد.
الف) قرآن: ذات ربوبي به قلم و آنچه بدان نوشته ميشود قسم ياد ميكند
(قلم /1) و مسلما اين جايگاه رفيع كه ميتواند مورد تقديس خالق واقع شود، صرفا به
دليل كتابت است. علاوه بر اين، ميتوان با استناد به آيات 282 و 283 سوره بقره اگر
نه به وجوب، دستِ كم بر لزوم و استحباب نوشتن معاملات، نقل و انتقال و نتايج ديگري
دست يافت. لذا بدين منظور ترجمه آيات مذكور از ترجمه قرآن عبدالمحّمد آيتي
(انتشارات سروش) نقل ميگردد:
«اي كساني كه ايمان آوردهايد، چون وامي تا مدتي معين به يكديگر دهيد،
آن را بنويسيد. و بايد در بين شما كاتبي باشد كه آن را به درستي بنويسد. و كاتب
نبايد كه در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپيچي كند. و مديون بايد كه بر
كاتب املاء كند و از اللّه، پروردگار خود بترسد و از آن هيچ نكاهد. اگر
مديون سفيه يا صغير بود و خود املاء كردن نميتوانست، ولّيِ او از روي عدالت املاء
كند. و دو شاهد مرد به شهادت گيريد. اگر دو مرد نبود، يك مرد و دو زن كه به آنها
رضايت دهيد شهادت بدهند، تا اگر يكي فراموش كرد ديگري به يادش بياورد. و شاهدان
چون به شهادت دعوت شوند، نبايد كه از شهادت خوداري كنند. و از نوشتن مدت دين خود،
چه كوچك و چه بزرگ، ملول مشويد. اين روش در نزد خدا عادلانهتر است، و شهادت را
استوار دارندهتر و شك و ترديد را زايل كنندهتر. و هر گاه معامله نقدي باشد اگر
براي آن سندي ننويسيد مرتكب گناهي نشدهايد. و چون معاملهاي كنيد، شاهدي گيريد. و
نبايد به كاتب و شاهد زياني برسد1، كه اگر چنين كنيد نافرماني كردهايد. از خداي
بترسيد. خدا شما
را تعليم ميدهد و او بر هر چيزي آگاه است»(آيه 282). «هر گاه در سفر بوديد و
كاتبي نيافتيد، بايد چيزي به گرو گرفته شود، و اگر كسي از شما ديگري را امين
دانست، آن كس كه امين دانسته شده امانت را باز دهد و بايد از اللّه، پروردگارش،
بترسد. و شهادت كتمان مكنيد. هر كس كه شهادت را كتمان كند، به دل گناهكار است و
خدا از كاري كه ميكنيد آگاه است»(آيه 283؛ براي اطلاع بيشتر نك·· : طبرسي، مجمع
البيان؛ طبري، جامع البيان، ذيل آيات).
امعان نظر در آيات فوق كه ترجمه آن نقل گرديد، موجب استنباط احكام
زيادي است چنانكه علامه طباطبايي معتقد است: «اين دو آيه در حدود بيست حكم از
احكام اساسي قرض، رهن، و غيره [را] بيان ميكند و اخبار زيادي درباره آنها وارد
شده كه مربوط به فقه است»(طباطبايي، الميزان، 4/296). تأكيد آيات مزبور بر نوشتن
اعمال حقوقيِ فيما بين و اهتمام به درج تاريخ و امضا، يعني دو مشخصه اصلي سند،
همراه با اِشعار به صلاحيت نويسنده و نيز رعايت حقوق وي و توجه به صلاحيت طرفين
عقد و تأييد مزيت سند بر بينه، در حدي از برجستگي است كه هر دو مورد مشروعيت و
تقدم را، خدشه ناپذير ميسازد.
ب) سنت: نه تنها اباحه نوشتن كه حقيقت تقدم سند بر بينه و همچنين
استحباب نوشتن از سيره نبي اكرم (ص) استنباط ميشود. آن حضرت همراه با اقطاعات، سند
(نوشته) نيز اعطا ميفرمودهاند (موسوي، «اقطاع در عهد پيغمبر» مقالات و بررسيها،
دفتر 63). همين سنت
نبوي است كه از قديم الاّيام به صورت وقف نامهها، صداق نامهها، وصيتنامهها
و...كه عموما مزين به امضاي بزرگان دين است رواج داشته و هنوز هم تداوم دارد. اگر نوشتن
سند از احكام تكليفي به حساب نميآمد، فقيه بزرگي چون شيخ مفيد اقدام به ارائه
نمونه سند در كنار ساير احكام الهي نميكرد و آن را مقيد به نگارش وصايا، و قوف،
عتق، تدبير، مكاتبه، خلع، طلاق، ديون، حقوق، بروات (براءات)، شركت، اجارات،
مزارعات، مساقات، ضمانات، وكالات و معاملات نميفرمود(شيخ مفيد، المقنعه، 519 به
بعد) و اين شيوه مورد عنايت تعداد كثيري از فقها واقع نميشد (دانشپژوه، فقه هزار
و چهار صد ساله، 173). به علاوه، احاديث متعددي دالّ بر لزوم آموزش سندنويسي و
چگونگي نگارش سند به منظور مصونيت مضمون اسناد از عروض خدشه در آنها روايت شده
است. همچنين در اين روايات، بر اين نكته تأكيد شده كه خداوند امر به تنظيم سند با
سر رسيد معين در معاملات فرموده است (حر عاملي، 13/298-299).
ج) اجماع: گرچه مشروعيت و شايد وجوب (در حد تحمل شهادت) نوشتن و تنظيم
سند براي معاملات، از طريق اجماع قابل اثبات است، اما چون موضوع مورد نظر دليل
كافي دارد و دليل با اجماع قابل جمع نيست، طبيعتا چنين اجماعي فاقد اصالت خواهد
بود(زيرا، اصالت متعلق به دليل است). بنابر اين، پرداختن بدان را مفيد فايده
نميداند.
د)عقل: براي اثبات مشروعيت نوشتن از لحاظ عقلي، ميتوان به سيره عملي
عقلا استناد جست. اين سيره در حدي از بداهت است كه ميتوان آن را موجب قوام نظام
اجتماعي دانست. به عنوان مثال اگر وقفنامهها تنظيم نميشد، با عنايت به اينكه
شهود غالبا بيش از يك نسل نميپايند، انطباق دقايق و ضوابط شهادت بر شهادت (شهيدثاني،
3/159) و اثبات صحّت موقوفات در قرون اوليه اسلامي ممكن نبود. اين حقايق همراه با
عوامل تأثير گذار ديگر (مانند كوچ، مرگ، عداوت و ...) و مزاياي محيطي كه سند در آن
تنظيم ميشود (معمولاً سند در محيطي كاملاً آرام و با صلح و صفا تنظيم ميشود، بر
خلاف شهادت كه بيشتر در محيط متشنج ادا ميگردد)؛ همچنين ميزان اثر گذاري سند و
بينه در آيين دادرسي و نهايتا قضاوت اسلامي همه و همه حكايت از مزيت خدشه ناپذير
بودن سند بر بينه و عقلاني بودن مباني آن دارد.
با توجه به مطالب مزبور مشروعيت«حق الثبت» و لزوم ارج نهادن به عمل
ديگران از نظر فقهي امري مسلم و داراي مباني مستحكم است. نويسندگان قانون مدني اين
حقيقت مسلم را در قالب ماده 336 به شرح زير تدوين كردهاند:
«هر گاه كسي بر حسب امر ديگر اقدام به عملي نمايد كه عرفا براي آن عمل
اجرتي بوده و يا آن شخص عادتا مهياي آن عمل بوده، عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد
بود، مگر اينكه معلوم شود قصد تبرع داشته است».
اثبات قصد تبرع مذكور را صدر ماده 265 قانون مدني با بيان «هر كس مالي به ديگري بدهد، ظاهر در عدم تبرع
است...» به عهده مستفيد از عمل ديگران گذاشته است. البته با اين توجه كه هم دفاتر اسناد
رسمي مهياي عمل ثبت هستند، هم عمل ثبت را به دستور مراجعين انجام ميدهند و هم عمل
ثبت عرفا مستحق اجرت است.
نقدي بر اجراي حق ثبت:
براي ورود به بخش دوم، نظري به آغاز دريافت «حق الثبت» ضروري
مينمايد، و از آنجا كه حقالثبت جزء و تابع وقوع ثبت است و مبدأ آن اگر متأخر بر
ثبت نباشد، حداكثر ميتواند مقارن با آن باشد و از طرف ديگر نميتوان پيدايش تابع
(حق الثبت) را بدون توجه به متبوع (ثبت)، به ويژه با توجه به وجود رابطه جزء وكل
فيما بين آنها، مورد بررسي قرار داد، ناچار اشاره گونهاي به پيدايش ثبت خواهد شد.
محققين مبدأ ثبت املاك را حدود چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح،
همزمان با طراحي ايجاد شهر«دونگي» از توابع سرزمين كلده ميدانند. كه نقشه آن در
حفاريهاي تلوبه دست آمده است. در ايران نيز داريوش كبير به منظور اخذ ماليات دستور
مساحي اراضي مزروعي جمهوريهاي يوناني واقع در آسياي صغير را با قيد مساحت و اضلاع
صادر كرد. البته عمل ثبت در ساير كشورها نيز رايج بوده، چنانكه در روم قديم«سرويوس
توليوس» قيد حقوق ارتفاقي را نيز بر روش ثبت داريوش افزود و هر چهار سال يك بار در
ثبت قبلي تجديد نظر ميكرد. «ديوكليسين» نيز با تربيت و استخدام تعدادي مهندس و
مسّاح، همه اراضي روم را مساحي و ارزيابي نمود و سند رسمي صادر كرد كه در محاكم
معتبر بود. علاوه بر آن ژول سزار و اوكتاد در روم، شلپرينگ در توستوي، شارلماني در
فرانسه، گيوم در انگلستان و ... نيز اقدامات مؤثري در ثبت املاك داشتهاند كه در نهايت
منجر به ثبت عمومي شده است (جعفريلنگرودي، حقوق ثبت، 7-12؛ شهري، 4-7).
اين نيز قابل استنباط است كه اگر چه عمل ثبت بيشتر براي اخذ ماليات
صورت ميپذيرفت اما در كنار گسترش فيزيكي، تكامل كيفي نيز داشتهاست و در نهايت به
«ثبت عمومي» و «ثبت مالي» تقسيم شده و هر دو هدف مالي و حقوقي را تأمين كرده
است(جعفريلنگرودي، شهري، همانجاها) كه بيان همه خصوصيات آن در اين مختصر نميگنجد
و طالبين را به منابع اصلي و مفصل ارجاع ميدهد.
در ايران نيز عمل ثبت با توجه به نشيب و فرازهاي خود ادامه يافت و پس
از هخامنشيان ساسانيان نيز اقداماتي داشتهاند. از جمله قباد علاوه بر مساحي
زمينها كه به دستور او شروع شد و پسرش (انوشيروان) كار را تمام كرد، براي ساختن
شهرهاي كازرون در فارس و گنجه در قفقاز ابتدا اقدام به تهيه نقشه شهر و تعيين محل
خانهها و املاك نمود(جعفريلنگرودي، شهري همانجاها؛ لمبتون، 59 زيرنويس).
آغاز ثبت اسناد نيز به خوبي روشن نيست. اما تاريخ از ثبت صورت
قراردادها، قباله املاك، صورت خريد و فروش، متن احكام قضايي و ... در حدود 3600
سال قبل از ميلاد مسيح حكايت ميكند(ويل دورانت، 1/1580). و اگر حكم دادگاه را ثبت
بدانيم بايد از حكم مصادره اموال دادگاه «لاگاش» در 2400 قبل از ميلاد ياد
كرد(محمدي، 27). تشكيلات وسيع «اوزوريس» سر سلسله فراعنه مصر براي ثبت اسناد و روابط
فرهنگي او با ايلام (ايران قديم)، كلده و آشور ميتواند بيانگر رواج ثبت در اين
كشور باشد كه حداقل مربوط به حدود سيزده قرن قبل از ميلاد مسيح است(جعفريلنگرودي،
همانجاها؛ دورانت، 1/188). و بالاخره تدوين كتاب سياست توسط ارسطو در 367 قبل از
ميلاد مسيح كه در آن به مقامي براي ثبت قراردادهاي خصوصي و احكام دادگاهها و
....اشاره دارد(محمدي، 124-130)
حكايت از رواج ثبت اسناد دارد. در ايران انوشيروان در كنار ثبت املاك،
دفاتري نيز مختص به ثبت اسناد و معاملات كه زير نظر قضات اداره ميشد و قابل
استناد در مراجع قضايي نيز بوده است. اين قبيل اقدامات در دوران امويان، عباسيان،
غازان خان مغول، صفويه و قاجاريه نيز تداوم يافته است(جعفريلنگرودي، شهري
همانجاها). البته در زمان صفويه، صدرات ديوانخانه در اختيار قاضي شرع بود و به
امور مختلف مردم مثل معاملات، تنظيم اسناد، عقدنامهها و ... ميپرداخت. دفاتر
داير در كاروانسراها نيز زير نظر قضات، به امور تجار رسيدگي و در صدي هم به عنوان
كاروانسراداري دريافت ميكردند.
در اواخر سلطنت فتحعلي شاه و اوايل دوران محمد شاه قاجار دفاتري براي
ثبت معاملات تجار تأسيس شد. دفاتر شرعيات علماي بزرگ نيز در شهرهاي مهم به ثبت
معاملاتي كه در محضر (= حضور) ايشان انجام ميشد، مشغول بودند. ولي اسناد اين
دفاتر رسمي نبود و شيوه يكساني در نگارش و صدور سند معمول نميشد و حق الثبت نيز
تعرفه مشخصي نداشت و بيشتر، خصوصيات و توان طرفين ملاك عمل بود. ولي
سرانجام همين محاضر علما بود كه جاي خود را به دفاتر اسناد رسمي داد و «محضر» كه نام اين گونه دفاتر بود در
محاورات مردم به دفاتر اسناد رسمي اطلاق شد و هنوز هم كم و بيش در ميان مردم
متداول است(جعفريلنگرودي، حقوق ثبت، 7-12).
آغاز ثبت رسمي و اعمال حق الثبت قانوني در ايران
اگر چه در ثبت عادي اسناد، به شرحي كه گذشت، مشرق زمين بر غرب سبقت
داشته است ولي در ثبت اسناد به صورت متداول و رسمي فعلي، ايران از غرب تقليد نموده
است. زيرا
ناصرالدين شاه پس از باز گشت از سفر فرنگ به فكر ايجاد ثبت افتاد و دو فرمان خطاب
به حاج ميرزا حسين خان سپهسالار صادر كرد: يكي در خصوص تهيه كتابچهاي از قانون و
ديگري امر به «تأسيس ادارهاي تحت رياست وي كه مرجع ثبت اسناد بوده و موافق دول
متمدنه تمبر زده، در دفاتر متعدده مخصوص، ثبت و ضبط گردد». يادداشت اخير وي را به
همراه اقدام عدليه كه براي اعتبار بخشيدن به اسناد و جلوگيري از تقلب و تزوير،
سندها و نوشتههاي مراجعين را براي رسميت يافتن به مهر رسمي مهمور مينمود،
ميتوان (از حلقههاي اتصال دو دوره ثبت اسناد عادي و رسمي در ايران دانست. عمل
مهر كردن اسناد تا پس از مشروطيت و شروع دوره دوم قانونگذاري ادامه داشت و بساط آن
با تصويب اولين قانون ثبت اسناد بر چيده شد. به عبارت مناسبتر قانون ياد شده جاي
آن را گرفت (جعفريلنگرودي، همانجا؛ شهري، همانجا).
اولين قانون ثبت اسناد شامل 159 ماده در تاريخ 12 شهر جمادي الاولي
1329 هجري قمري به تصويب دوره دوم قوه مقننه رسيد و به موجب قانون فسخ قانون ثبت
اسناد مصوب 28 حمل (فروردين) 1302 شمسي نسخ شد. ماده 138 قانون مزبور اختصاص به تعريف ثبت
(حق الثبت)داشت كه سه بند از يازده بند آن به همراه بند اول تنبيهات نقل ميگردد:
«ماده 138 - حقوقي كه در اداره ثبت براي اعمال مقرره اخذ ميشود از
قرار تفصيل ذيل است:
(اول) براي ثبت اسنادي كه موضوع آنها عين غير منقول است از قبيل قباله و بيع
شرط و رهن و مصالحهنامه و وصيتنامه و وقفنامه و امثال آنها، از هر يك تومان نيم
شاهي دريافت ميشود (41 در صد).
(دوم) از ثبت اسناد متعلقه به اموال منقوله از نقود و اجناس و منافع
اعيان از قبيل تمسكات و اجارهنامه و فته طلب و قبض و صداق نامه و غيرها به هر يك
توماني ربع يك شاهي (81 در صد).
سوم) براي ثبت كليه اسنادي كه موضوع مالي ندارد از قبيل طلاقنامه،
وكالتنامه و قرارنامه و استشهادنامه و امثال آنها به هر سندي دو قران».
اين ماده پس از بند يازدهم زير عنوان تنبيهات سه بند داشت كه بند اول
آن مقرر ميداشت:
«(اول) در هر مورد حق تعرفه كمتر از يك شاهي معفوّ است».
اين قانون (اولين قانون ثبت و نقطه آغاز دوره جديد و نمونه رسمي
حقالثبت) پس از 12 سال در تاريخ 21 حمل تنگوزئيل (فروردين 1302 شمسي) با تصويب
قانون 126 مادهاي
ثبت اسناد و املاك؛ فسخ ضمني شد كه به علت شبهات پيش آمده هفته بعد قانونگذار با
تصويب قانون مصوب 28 حمل 1302 شمسي، اولين قانون ثبت را صريحا فسخ نمود.
دومين قانون ثبت كه به لحاظ مواد 13 ماده كمتر، ولي از لحاظ كيفي و
شكلي غنيتر و به ابواب و فصول و مبحث تقسيم شدهبود، ماده 138 قانون قبلي را ذيل
باب چهارم به مواد 124، 125، 126 تبديل كرده و در خصوص حقالثبت چنين مقرر ميداشت:
«ماده 124 - حقوقي كه در اداره ثبت اسناد و املاك اخذ ميشود مطابق
تعرفه ذيل خواهد بود:
1ـ براي ثبت ملك در دفتر املاك به علاوه مخارج مقدماتي كه در فصل اول
باب دوم مذكور است (10 در صد)
2ـ براي ثبت اسناد راجعه به اموالغير منقوله ( 2 1 در صد).
3ـ براي ثبت اسناد راجعه به اموال منقوله ( 3 1 در صد).
4- براي ثبت اسناد راجعه به منافع غيرمنقوله و اجيرنامه از هر قبيل ( 2
1). در صد. در اين مورد حقالثبت براي تمام مدت اخذ ميشود.
5ـ براي ثبت اسناد راجعه به نقل و انتقالاتي كه خارج از عنوانات،
فوقالعاده ممكن است تقويم شود (21 در صد).
بقيه بندهاي بيستگانه اين ماده بيشتر ارقام ثابت و مربوط به ساير
فعاليتهاي ثبت و يا اسناد بهادار بود. چنانكه بند 12 براي وقف نامه نرخ ثابت 5
تومان را بدون توجه به ارزش ملك در نظر گرفته بود و دو ماده بعد اختصاص به اعطاي
رايگان سوادهاي مورد درخواست محاكم و جرائم آن و گرد كردن تعرفه داشت.
در اين قانون براي تنظيم سند و اخذ حق الثبت مبنايي تعيين نشده بود و
بايد مبلغ مورد توافق طرفين معامله، ملاك تنظيم سند قرار ميگرفت و علاوه بر آن
نارساييهايي مثل اختياري بودن ثبت املاك و غيره نيز از موارد نقص آن به حساب
ميآمد كه مورد توجه قرار گرفت و پس از شش سال و اندي قانونگذار با تصويب قانون 9
مادهاي «ثبت عمومي املاك و مرور زمان» در تاريخ 21 بهمن ماه 1306 اصلاحات
زيادي را اعمال كرد و از جمله ماده هفتم آن مقرر ميداشت:
«در مورد ثبت نقل و انتقال كه نسبت به املاك ثبت شده به عمل ميآيد فقط
توماني نيم شاهي (41%) حق الثبت داده خواهد شد.» كه اين گامي بود در اصلاح حق
الثبت. گرچه اين قانون نيز ديري نپاييد و پس از يكي دو بار اصلاح در سال 1308 ماده 1
آن لغو و مواد 6 و 7 آن فسخ شد، ولي به كارگيري حق الثبت در مفهوم صحيح آن، تعيين
مبنا براي حق الثبت (هر چند كه مبناي پيش بيني شده دقيق نبود)، توجه خاص به نقل و
انتقال رسمي املاك، تشويق به ثبت معاملات و... از نكات مثبت آن بود.
اهتمام قانونگذار براي تصويب قانون مناسب ادامه يافت و قوانين ديگري،
مرتبط با ثبت، در تاريخهاي 26 ارديبهشت ماه 1307؛ 10 مرداد ماه 1307؛ 6 و 11 دي ماه 1307؛ 2 خرداد ماه 1308؛ 11
مهرماه 1308، 13
و 20 و 21 بهمن ماه 1308 كه قانون 20 مادهاي «تشكيل دفاتر اسناد
رسمي» مصوب 13 بهمن ماه 1307 نيز در بين آنها قرار داشت، در جهت اصلاح و تكميل مقررات
ثبت به تصويب رسيد و 9 عنوان از قوانين قبلي با تصويب ماده 255 قانون 256 مادهاي ثبت اسناد و املاك مصوب 21 بهمن ماه، لغو شد. باب
هفتم اين قانون شامل مواد 236 تا 252 اختصاص به تعرفه ثبت داشت كه به نقل سه ماده
آن بسنده ميشود:
«ماده 239 - تعرفه ثبت اسناد به استثناي موارد ذيل توماني نيم شاهي
(41%)است.
ماده 240 - براي ثبت اسنادي كه تعيين قيمت آنها ممكن نباشد براي هر
سند يك تومان مأخوذ خواهد شد.
ماده 241 - براي ثبت شركت نامهها توماني ربع شاهي گرفته خواهد شد:(81%)»
اين قانون نيز دو سال چند ماه بعد براساس ماده 142 قانون ثبت اسناد و
املاك مصوبه 26 اسفند ماه 1310 فسخ گرديد و قانون اخير با اعمال اصلاحات مكرر كه
آخرين آن، اصلاح مواد 147، 148 و 154 توسط مجلس شوراي اسلامي بود، همچنان به قوت
خود باقي است كه براي احتراز از تطويل فقط بخش اول ماده 123 مربوط به حق الثبت را
با رعايت آخرين تغييرات موضوع تبصرههاي 31، 43 قوانين بودجه سالهاي 1328، 1344
(سرجويي، جزوه درسي، 154) و تبصره 90 بودجه سال 1362، بدون اشاره به ساير قوانين اصلاحي، نقل مينمايد:
«ماده 123ـ تعرفه ثبت اسناد به استثناي مواردي كه مقرارت خاص دارد به
شرح ذيل دريافت ميشود:
- تا 40 ميليون ريال 15 در هزار و از 40 ميليون ريال به بالا 20 هزار.
- در مورد اسنادي كه موضوع ثبت آن انتقال منافع است هرگاه منافع به طور
عمومي انتقال داده شود حق الثبت از منافع ده ساله اخذ خواهد شد.
اين تعرفه با احتساب تمام اضافاتي است كه در موارد ديگر قانون ثبت
اسناد و املاك و ساير قوانين مقرر بوده و جايگزين آنها خواهد بود و...»
با شروع برنامههاي توسعه دولت، ماده 3 قانون (آزمايشي) «وصول برخي از
در آمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين» درصد حق الثبت را افزايش داد و در نهايت
با تغييراتي در تاريخ 28/12/1373 به تصويب قطعي رسيد كه بخشهايي از آن به منظور
بهرهبرداري نقل ميگردد:
«ماده 1- الف) نصابهاي مذكور در بند الف تبصره 90 قانون بودجه سال 1362
كل كشور موضوع تعرفه ثبت اسناد به ترتيب از 15 در هزار به 30 در هزار و از 20 هزار به 50 در هزار تغيير مييابد.»
قانونگذار پس از تبصره اين بند به بندهاي ديگر ماده كه بسيار طولاني
است پرداخته و در بند 4 مقرر ميدارد:
«4 - مبناي وصول حق الثبت موضوع اين ماده در مورد املاك، ارزش معاملاتي
اعلام شده توسط وزارت امور اقتصادي و دارايي ميباشد و در نقاطي كه ارزش معاملاتي تعيين
نشده باشد، طبق برگه ارزيابي ادارات ثبت خواهد بود».
ماده 2 اين قانون نيز اختصاص به هزينههاي ثبتي و قوه قضاييه
(دادگستري) دارد. بند(ف) ماده مذكور مقرر ميدارد:
«ف) تعرفههاي مقرر در مواد 1 و 2 اين قانون و تبصرههاي آن با احتساب
هزينههاي مقدماتي و تمام اضافات و جريمههايي است كه در موارد ديگر قانون ثبت
اسناد و املاك و ساير قوانين مقرر بوده و جايگزين آنها خواهد بود و از تاريخ اجراي
اين قانون نسبت به موارد مقرر در اين قانون هيچگونه حق ثبتي و هزينه مقدماتي و
جريمه و اضافات ديگري به هر عنوان دريافت نخواهد شد و مقررات مغاير با مواد 1 و 2
اين قانون لغو ميشود.»(مجموعه قوانين سالهاي 1369 و 1373).
با توجه به آنچه گذشت، در حال حاضر ماده 1 قانون «وصول برخي از در
آمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين» حاكم بر حق الثبت است و بند (ع) آن براي اخذ
حق الثبت اسناد مربوط به نقل و انتقال املاك (با عنايت به بند «ف» مذكور در فوق)
فقط دو روش زير را مجاز دانسته است:
الف) اخذ حق الثبت بر مبناي ارزش معاملاتي تعيين شده توسط وزارت امور
اقتصادي و دارايي: در اين خصوص وزارت مذكور كليه املاك را ارزيابي ميكند و به
صورت كتاب در اختيار مبادي ذيربط قرار ميدهد و تا كنون از اين لحاظ مشكلي مطرح
نشده است.
ب) اخذ حق الثبت اسناد املاك خارج از نقاط داراي ارزش معاملاتي طبق
برگ ارزيابي ادارات ثبت: چون اين شيوه مورد ابتلا نيست در اين نوشتار مورد بررسي
قرار نميگيرد.
دفاتر اسناد رسمي، بدون توجه به امر قانون صرفا از مبلغي كه طرفين
معامله براي تنظيم سند اعلام ميكنند، حق الثبت دريافت ميدارند و توجهي به روش
مورد نظر قانونگذار ندارند، مگر اينكه مبلغ مورد توافق يااعلام شده از سوي
متعاملين، كمتر از «ارزش معاملاتي» باشد كه در اين صورت با اعمال قانون تا ميزان
ارزش معاملاتي، حق الثبت افزايش داده ميشود. البته افراد بخش خصوصي براي حفظ
منافع خود معمولاً از امضاي اسناد حاوي مبلغ بالاتر از نرخ ارزش معاملاتي خوداري
ميكنند. براي ايضاح بيشتر، اسناد در سه دسته زير مورد بررسي قرار ميگيرد:
الف) اسنادي كه متعاملين آن عضو بخش خصوصي و معمولاً داراي اختيار نامحدود
هستند و ميتوانند باتنظيم سند به نرخ «ارزش معاملاتي» از حقوق خود دفاع نمايند كه
در اجراي اين هدف به اجراي درست قانون نيز دست مييابند.
ب) اسنادي كه متعاملين آن عضو بخش عمومي هستند. بنابر اين چون هيچ يك از
دو طرف معامله مالك نيست بايد در سند مبلغ واقعي قيد شود تا امكان اعمال عمليات
محاسباتي نسبت به مبلغ پرداخت شده ميسر گردد. در نتيجه دفاتر مورد نظر، اين دسته
از اسناد رانيز وفق قانون تنظيم مينمايند. لكن در اخذ حق الثبت با مبنا قرار دادن
مبلغ مندرج در سند، بر خلاف قانون كه «ارزش معاملاتي» را مبنا ميداند، از مبلغ
بخشوده شده نيز حق الثبت اخذ ميكنند كه آثار آن پس از تشريح دسته سوم اسناد يكجا
مورداشاره قرار خواهد گرفت.
ج) اسنادي كه متعاملين آن هر كدام متعلق به بخش ديگري هستند. مثلاً اگر
يكي از مؤسسات دولتي بخواهد ملكي را از فردي خريداري كند، معامل يا فروشنده عضو
بخش خصوصي و متعامل يا خريدار يعني دولت، عضو بخش عمومي است. در اين صورت خريدار
چون نماينده است بايد مبلغ هزينه را ارائه و به تأييد وزارت امور اقتصادي و دارايي
برساند كه ذيحساب مقررات قانون محاسبات عمومي رااعمال مينمايد و رسيدگي نهايي و
ابرام آن توسط ديوان محاسبات صورت ميپذيرد. اين دو براي اعمال نظارت قانوني خود،
همان ارقام هزينه مضبوط در سند را ملاك محاسبه قرار ميدهند. چون اگر غير از اين
رويه اعمال گردد، سند فاقد ارقام هزينه و مآلاً موجد هرج و مرج خواهد بود. در اين
معامله متعامل براي احتراز از عواقب بعدي، صرفا زيرسندي را امضا خواهد كرد كه بر
اساس نرخ واقعي تنظيم شده باشد والا تفاوت مبلغ مندرج در سند با ثمن معامله، تعهدي
است كه بر دوش او سنگيني خواهد كرد. اما اين عمل براي معامل هزينه ناخواستهاي در
پي دارد كه در نهايت موجب كاهش ثمن واقعي خواهد شد، لذا اصرار به تنظيم سند بر
اساس «ارزش معاملاتي» خواهد داشت. خلاصه اينكه رفع تعارض منافع بين معامل و متعامل
به يكي از سه شكل زير قابل تصور و تحصيل است:
يك) معامل بپذيرد كه مبلغ مازاد را بپردازد، يعني به خواسته متعامل تن
به تنظيم سند براساس ثمن معامله دهد و پرداخت حق الثبت مبلغ مازاد بر «ارزش
معاملاتي» را كه مشمول نصاب بالاتر يعني 50 در هزار نيز خواهد شد، تعهد كند. در
اين شكل در آمد دفاتر در مقايسه بااسناد دسته (ب) تفاوتي ندارد. زيرا همان مبلغي
را كه از دو طرف معامله دريافت مينمودند باز هم دريافت ميدارند، اما ميزان خسارت
دولت كمتر ميشود، زيرا نيمي از آن به بخش خصوصي تحميل ميگردد.
دو) معامل تن به تنظيم سند به غير «ارزش معاملاتي» ندهد و در نتيجه
توافقي صورت نگيرد. همين خصوصيت است كه امكان رقابت را در بسياري موارد از دولت ميگيرد.
به هر حال چون دراين شكل سندي تنظيم نميشود، مبنايي براي بحث وجود ندارد. هر چند
كه اگر عدم توافق پس از تنظيم و امضاي مبايعه نامه بروز كند، آثار ديگري را در پي
خواهد داشت.
سه) معامل با اصرار بر تنظيم سند براساس «ارزش معاملاتي» از پرداخت حق
الثبت مازاد ناشي از تنظيم سند به شكل دلخواه متعامل خود داري كند و آن را مشروط
بر اين نمايد كه آثار ناشي از تنظيم سند با مبلغ واقعي را كه مورد در خواست متعامل
است، خود متعامل بپذيرد، زيرا من له الغنم فعليه الغرم (عبده، كليات حقوق اسلامي،
22) و متعامل براي دوري از نتيجهاي مانند بند (2) بدان تن دهد، كه اين شيوه
معمولتر است. در اين شكل باز متعامل فاقد اختيار لازم براي پرداخت نيمه مازاد حق
الثبت سهم معامل است و لذا به ناچار اين مبلغ، حسب مورد، در ثمن معامله اعمال
ميگردد و دفاتراز همين مبلغ افزوده نيز حق الثبت دريافت ميدارند. نهايت اينكه
پرداخت اضافي به صورت مضاعف صورت ميگيرد كه دولت آن را ميپردازد. اين پديده
آثاري به شرح زير بر سر دفتران، متعاملين و خزانه خواهد گذاشت:
الف) سر دفتران: سران دفاتر تنظيم كننده اسناد دسته دوم و سوم از لحاظ
مقرارت حسب مورد در شمول قوانين مدني، كيفري و انتظامي خواهند بود و ميتوان به
موادي از قبيل ماده 303 قانون مدني و ماده 600 قانون مجازات اسلامي و يا مقررات
انتظامي استناد جست. هر چند كه شبهات حكمي و موضوعي، و نيز شمول حديث شريف «تُدْرَءُالحُدودُ بالشُبهاتِ» را (بجنوردي،
قواعد فقهيه، 149) نميتوان از نظر دور داشت.
از لحاظ اخروي با توجه به منهيات مسلم قرآني مثل آيه 188 سوره بقره كه
ازاكل مال يكديگر به باطل نهي ميكند؛ همچنين سنت معصومين عليه السلام مثل حديث
شريف مروي از حضرت حجت (عج) مبني بر حرمت تصرف در مال ديگران (حر عاملي، 17/ 309)
و احاديث نبوي دال بر برابري حرمت اكل مال مسلمان با ريختن خون او؛ همينطور حرمت
خون، عرض و مال مسلمانان بر يكديگر(قاضي قضائي، 64) و... به سرنوشت آكلين مال حرام
دچار خواهند شد و در شمول نهي قرآن و سنت قرار خواهند گرفت.
ب) متعاملين: در فرض دوم، متعاملين مرتكب پرداخت اضافي از بيتالمال
ميشوند كه علي الاصول بايد آثار دنيوي و اخروي خود را در پيداشته باشد، لكن چون
شائبه اضطرار و جهل به حكم مطرح است و قاصر يا مقصر بودن دور از ذهن نيست، موضوع
بايد به طور موردي رسيدگي شود و هر مورد در يكي از صور احتمالي بررسي گردد، زيرا در
هر صورت نيمي از مبالغ اضافه پرداخت شده از خزانه خارج ميشود و پرداخت بلا جهت
صورت ميگيرد و نيم ديگر اگر چه به خزانه باز ميگردد، اما چون مال از چرخه مورد
نظر خارج و با گردش معيوب به خزانه اعاده ميشود، هر مورد سرنوشت خود را پيدا
ميكند و حسب مورد مشمول مقررات جاري كشور اعم از حقوقي، كيفري يا انتظامي خواهد
بود.
مسأله در شكل سوم مفروض، از مورد دوم حساستراست زيرا:
اولاً: مسأله به دليل تعارض بين طرفين معامله، عالما و عامدا صورت
ميگيرد.
ثانيا: علاوه بر عوارض پيش گفته، چون معاملات دولتي از بخش خصوصي
ممتاز ميگردد، طرفين معامله در معرض اتهام واقع ميشوند.
ثانيا: چون باب مذاكره براي جبران پرداخت اضافي باز ميشود، جرم زايي
مسأله نميتواند از نظر دور بماند.
ج) خزانه: اولاً: نصف يا تمام مبلغ زايد، من غير حق به بخش خصوصي
پرداخت ميشود كه عملي حرام و خلاف قانون ميباشد.
ثانيا: مبلغي از چرخه صحيح خارج شده و در صورت بازگشت به خزانه شكل
احتكار پيدا ميكند.
ثالثا: مانند مورد قبل در كاهش قدرت خزانه و ممانعت از انجام هزينه و جلوگيري
از ارائه خدمات منظور، نتيجهاي يكسان خواهد داشت كه براي پي بردن به اهميت مسأله،
نمونهاي ارائه ميشود:
فرض ميكنيم دولت براي يكي از طرحهاي خود مبلغ بيست ميليارد تومان به
خريد املاك بخش خصوصي اختصاص دهد. با توجه به اينكه معاملات تا مبلغ چهل ميليون
ريال مشمول 30 در هزار حق الثبت است و «ارزش معاملاتي» اكثر املاك كوچك در همين سطح باقي ميماند، ثمن معامله
بدون ترديد چند برابر «ارزش معاملاتي» است. در نتيجه دولت نسبت به مازاد چهل
ميليون ريال مشمول نصاب دوم ميگردد و علاوه بر اينكه از مبلغ بيشتري حق الثبت
ميپردازد، مشمول پرداخت 50 در هزار نيز ميشود. اگر ثمن معامله را فقط سه برابر
ارزش معاملاتي بدانيم، در طرح فرضي ما، دولت بايد 100050 × 000/000/000/20 × 32 = 000/000/670 ميليون
تومان اضافه بپردازد كه قابل اغماض نيست. البته در اين محاسبه عواملي ديگر نيز
مؤثر است كه به دليل فرضي بودن مسأله نيازي به طرح آنها ديده نشد. با امعان نظر
مجدد در مقررات ملاحظه ميشود كه:
1- در بند 4 ماده يك قانون كه شرح آن گذشت؛ مبناي محاسبه در حدي از وضوح
قرار دارد كه تصور اشتباه را از ذهن دور ميكند.
2- بند (ف) كه آن نيز مرور شد تأكيد ديگري است بر راسخيت نظر قانونگذار
به اجرا در شكل بند 4.
3- بند (س) ماده در خصوص ثبت املاك مؤيد سّومي است كه مقرر ميدارد:
«براي ثبت ملك در دفتر املاك موضوع مواد 11 و 12 و 119 قانون ثبت، كلاً به ازاي هر
دههزار ريال يك هزار ريال دريافت ميشود. ملاك محاسبه حق الثبت املاك، حداقل قيمت
منطقهاي و در نقاطي كه قيمت منطقهاي تعيين نشده طبق برگ ادارات ثبت خواهد بود».
4- علاوه بر موارد فوق ميتوان به شيوه اخذ ماليات نقل و انتقال اموال
غير منقول نيز استناد كرد كه بر اساس ارزيابي وزارت دارايي و بدون توجه به ثمن
معامله صورت ميگيرد.
به نظر ميرسد از مجموع مطالب اين نتيجه به دست ميآيد كه قانونگذار
با تعيين مبنايي يكسان و قابل نظارت در نظر دارد از هرج و مرج اجرايي پيشگيري كند،
لذا دليلي براي اعمال سليقههاي مختلف و تأثير اراده طرفين معامله كه ذينفع در
قضيه هستند، نديده است. اين نكته را نيز فراموش نكنيم كه امكان طرح آثار مسأله زير
عناوين فقهي، قانوني و اجتماعي وجود دارد.
پاورقيها:
1. در ترجمه مهدي الهي قمشهاي: نبايست به نويسنده و گواه (در حال
كارشان) ضرري رسد(و بي اجر مانند).
منابع:
1. ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1408 ه·· .
ق.
2. انصاري، شيخ مرتضي ، مكاسب،انتشارات دهاقاني، قم، 1374ش.
3. بيهقي، ابوجعفر احمد بن علي بن محمد المقري، تاج المصادر، به كوشش
دكتر هادي عالمزاده، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1366- 1375ش.
4. جعفري لنگرودي، محمد جعفر، ترمينولوژي حقوق، تهران، ابن سينا، 1346ش.
5. همو، حقوق ثبت، تهران، 1355ش.
6. حر عاملي، شيخ محمد بن حسن، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة،
تهران، مكتب الاسلاميه، 1367ش.
7. دانش پژوه، محمد تقي، فقه هزار و چهار صد ساله اسلامي در زبان فارسي،
تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1373ش.
8. دورانت، ويل ، تاريخ تمدن، ترجمه احمد آرام، تهران، سازمان انتشارات
اسلامي و آموزش اسلامي، 1363ش.
9. دهخدا، علي اكبر، لغتنامه.
10. سرجويي، فاضل، حقوق ثبت و املاك، جزوه درسي دانشگاه تهران، 1351ش.
11. شهري، غلامرضا، حقوق ثبت اسناد و املاك، موسسه انتشارات جهاد
دانشگاهي، 1373ش.
12. شهيد ثاني، شيخ زين الدين بن علي عاملي الجبعي، الروضة البهية في شرح
اللمعة الدمشقية، جامعة النجف الدينية.
13. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد تقي مصباح يزدي، قم،
دارالعلم، 1387ه·· . ق.
14. طبرسي، شيخ ابوعلي الفضل بن الحسن، مجمع البيان، ترجمه دكتر محمد
مفتح، ... ناشر فراهاني و برادران علي
.
15. طبري، ابي جعفر محمد بن جرير، جامع البيان، مصر، مصطفي لبابي و غيره.
16. عبده (بروجردي)، محمد، كليات حقوق اسلامي، دانشگاه تهران.
17. فيض، عليرضا، مبادي فقه و اصول، تهران، دانشگاه تهران. 1374ش.
18. قاضي قضاعي، ابوعبدالله محمد بن سلامه، شهاب الاخبار، تهران، مركز
انتشارات علمي و فرهنگي، 1361ش.
19. قرآن مجيد، ترجمه عبدالمحّمد آيتي، تهران، سروش (واحد احياي هنرهاي
اسلامي)، 1367ش.
20. كاتوزيان، ناصر، مقدمه علم حقوق، چاپ ششم، ناشر: انتشارات اقبال،
تهران، 1364.
21. لمبتون، ا.ك.س، مالك و زارع در ايران، ترجمه منوچهر اميري، تهران،
بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345ش.
22. محمدي، حميد، ضبط، مصادره و استرداد اموال، تهران، گنج دانش، 1375ش.
23. معين، محمد، فرهنگ فارسي شش جلدي، تهران، انتشارات اميركبير، 1360ش.
24. موسوي بجنوردي، سيد محمد، قواعد الفقهيه، تهران، ميعاد، 1372ش.
25. موسوي، جمال، «اقطاع در عهد پيامبر»، مقالات و بررسيها (نشريه دانشكده
الهيات و معارف اسلامي)، دفتر 63، تابستان 1377ش.
26. مجموعههاي حقوقي سالهاي مختلف و قوانين بودجه سالهاي مرتبط و تعدادي
مجموعه مقررات خاص مثل قوانين مدني و مجازات اسلامي و نيز مجموعه مصوبات چهاردوره
اول قانونگذاري از شعبان 1324 تا ذيقعده الحرام 1341 هجري قمري (ميزان 1285 تا جوزاي 1320 شمسي) كه به علت
يكنواختي اين قبيل منابع و ذكر عناوين قوانين مربوط در متن، از ذكر تفصيلي آن
خودداري شده است.