تقنین در ترازوی فقه (با نگاهی ویژه به اجرای فقه امامیه در نظام قضایی افغانستان
تقنین در نظام حقوقی افغانستان، معادل واژه « تشریع» در نظام حقوقی کشورهای اسلامی عربی و LEGISLATION در حقوق غرب است. تقنین یا تدوین فقه شریعت اسلام[1] به منظور تعیین حقوق و تکالیف اشخاص در مقابل یکدیگر، حقوق و تکالیف متقابل شهروندان و حکومت و روابط حکومتها ، تا سال 1876 میلادی به شکل کتب و رسایل فقهی انجام میگرفت. اجتهاد و فهم قضات از شریعت اسلام بدون تشریفات فعلی مثل تجدید نظر و ...، به عنوان مبنای قضاوت تعریف شده بود. شیوه جدید که عبارت است از طراحی و تعریف نظام حقوقی بر اساس فقه اسلامی همراه با اقتباس شکلی و احیانا اقتباس ماهوی از قوانین غربی و شیوههای آن، با حفظ شیوه سنتی از سال 1876 میلادی با تدوین « مجله الاحکام العدلیه » آغاز گردید و قضات ملزم به اجرای قانون و ممنوع از عمل به اجتهاد خود شدند. اکنون تمامی کشورهای اسلامی براساس مذهب اکثریت شهروندان مسلمان[2] ، نظامهای حقوقی بوجود آوردهاند ؛ برای هر مجموعه نیازهای مشابه ، قانونی وضع کردهاند ، برای حل و فصل امور مدنی جامعه، قانون مدنی، برای جلوگیری از جرایم و تعقیب و جزا دهی مجرمین، قانون جزا و ... . قانون و فواید و طبقه بندی آن گفتار اول: قانون قانون، کلمهای یونانی است.[3] که وارد زبان عربی و سپس وارد زبان فارسی شده است، در لغت فارسی و عربی به معنای قاعده کلی است که بر همه جزئیاتش منطبق گردد و احکام جزئیات از آن شناخته شود.[4] سفیر » شماره 2 (صفحه 78) جان آستین (gohn Astin) در تعریف قانون میگوید: « قانون فرمانی است که برای هدایت و ارشاد یک موجود ذیشعور، توسط موجود ذیشعور دیگر که بر او برتری دارد، مقرر گردیده است ».[5] قانون در افغانستان، قواعد و مقرراتی است که با تشریفات مقرر از طریق هر دو مجلس ولسیجرگه و مشرانو جرگه تصویب شود و به توشیح ریاست جمهوری برسد.[6] گفتار دوم: مهمترین فواید قانون 1- استقرار اراده اکثریت در جامعه و جلوگیری از حاکمیت ارادههای فردی: قانون حاصل توافق جمعی یا لااقل توافق اکثریت شهروندان کشور است، در فقدان قانون، اراده اشخاصی مثل شاه، رئیس جمهور، حزب و یا ... جایگزین آن میگردد. سه دهه هرج و مرج و بیقانونی مطلق پیش از تشکیل دولت قانونی در افغانستان، نمونه اعلای آن است. که از جمله آثار آن حاکمیت اراده اشخاص بر جامعه و بیتوجهی به رای و دیدگاه اکثریت است. کشور افغانستان یک شبه نمیتواند جامعه قانونمند و منظم شود، اما باید تلاش نمود تا آثار مخرب روحی – روانی و اجتماعی سابق، زودتر از چهره کشور زدوده شود. 2- استقرار نظم و عدالت به جای بی نظمی و ظلم : جامعه قانونمند، اجتماعی منظم است که هر چیز در جایگاه طبیعی خود قرار دارد. نظم، تساوی شهروندان در مقابل قانون را به همراه دارد، و تساوی جوهر عدالت است. انسان و جامعه به نظم نیاز دارد، تا زندگی و آتیه او قابل پیشبینی باشد. باید صاحب حق، بتواند پیشبینی کند که اگر به محکمه رفت، داد او ستانده میشود. مردم وقتی بنگرند، قانون، نظم و موجبات عدالت را فراهم آورده است، به قانون احترام میگذارند و از آن اطاعت خواهند کرد. 3- کاهش فساد: یکی از خطرات مهم دولتهای خودکامه است که با تمرکز قدرت همه چیز را در اختیار خود قرار میدهند، فساد حاکمیت است، قدرت فساد آور است و قدرت مطلق و حاکمیت بدون ابزار محدود کننده، عین فساد است. اشخاص منافع خود را بر صلاح جامعه، مقدم می دانند. قانون خوب، قدرت حاکمان را محدود میکند. و از فساد آن جلوگیری مینمایند. 4- جلوگیری از انتقام جوییهای سنتی: میل به انتقامجویی در نهاد آدمیان وجود دارد. قانون، اجرای این میل را به نحوی صحیح ارضا میکند تا موجب هرج و مرج و افراط نگردد. قانون مقرر میکند. اشخاصی که صدمات خاصی (به موجب تعاریف قانون) به دیگری بزند، باید خسارت زیاندیده را جبران نمایند و یا به کیفر تعیین شده برسد. قانون موجب میشود که زیاندیده و اطرافیان و هواداران او، از انتقامجویی اضافی خودداری کنند. سفیر » شماره 2 (صفحه 79) قانون، از طرفی، راهی معقول برای ارضای حس انتقام جویی باز میگذارد و از طرفی، اجرای آن را طوری پیش بینی میکند که از ایجاد زنجیره خطرناکی از خشونتهای متقابل، جلوگیری شود. 5- تأمین آزادیهای مدنی: فقدان قانون و قواعد روشن و شفاف، تأثیر منفی بر آزادیهای عمومی میگذارد؛ در فقدان قانون شخص نمیداند کدامیک از اعمال او قابل پیگرد قضایی است، با ترس از اینکه گام بعدی او مجازات دولت را در پی نداشته باشد، امنیت و آزادی عمل ندارد. وجود قانون و لو غیر منصفانه، باعث خواهد شد که فرد از قبل بداند که کدام دسته از اعمال، جرم است تا رفتار خود را با حساب شده تنظیم کند. جامعه قانونمند این امکان را نیز میسر میکند که متهمین فرضی، بتوانند با استناد قانون بیگناهی خود را، ثابت نمایند. 6- الزام سیاسی: وقتی حکم شرعی یا مقررات عرفی، چهره قانونی پیدا کند، اجرای آن علاوه بر الزام شرعی و عرفی الزام قانونی که نمونه ای از الزام سیاسی است را به دست می آورد. گفتار سوم: طبقه بندی قوانین قوانین در سطح ملی و بینالمللی دارای ارزش برابر نیستند. اعلامیههای حقوق بشر، قوانین و مقررات لازم الاجرا از سوی سازمان ملل متحد، بعنوان پارلمان جامعه بشر، در درجه نخست قرار دارند. این سخن به این معنا نیست که کشورهای اسلامی ملزم شدهاند، احکام و مقررات شریعت اسلام را کنار نهاده و قواعد و مقررات اسناد بینالمللی فوق را در کشورشان اجرا کنند، چون در اکثر این اسناد حق شرط (recervution) محفوظ است، در بسیاری از اسناد بین المللی در بخشی از مقررات آن اجازه داده شده که کشورها بدلخواه خود وضع کنند. مثلا اسناد سه گانه ژنو مصوب 1930 م. در مورد برات و سفته در ضمیمه شماره دوم این سند مقرراتی را نام برده است که کشورها میتوانند به دلخواه خود وضع قانون نمایند. گرچه تمام مقررات بینالمللی دارای ضمانت اجرای نیستند، ولی مشروعیت و اعتبار بینالمللی دولتها، ضمانت اجرای غیر محسوس و بسیار با اهمیت این اسناد است، گاهی قسمتی از مقررات سازمان ملل مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر و ... بخاطر اهمیت آن تبدیل به مقرراتی فرا دستوری (lois supra constitutionalles) میشود که مخالفت با آن ریسک زیادی میطلبد. قانون اساسی در سطح ملی، قانون اعلی محسوب میگردد، که در تمام کشورها مقام و موقعیت ویژهای دارد، و گاهی تقدس و جنبه های کاریزمایی به خود میگیرد. قانون اساسی حامل اصول ماهوی حاکم بر حکومت، صلاحیت قوای کشور، حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی و مقررات کلی مورد نیاز کشور است. سفیر » شماره 2 (صفحه 80) قوانین عادی که ناشی از قانون اساسی است، در درجه دوم در سطح ملی قرار دارد. این قوانین به منظور اداره جامعه، تعیین دقیق حقوق و تکالیف و ساختار شکلی نهادهای حکومتی است. قوانین عادی اصولا به تاسی از مواد و یا بندهای اصول قانون اساسی تدوین می گردد. قانون اساسی افغانستان مصوب 1382 خورشیدی دستور تدوین حدود شصت و سه قانون عادی را میدهد.[7] ماده 131 آن امر می کند:« محاکم برای اهل تشیع، در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق می نمایند. در سایر دعاوی نیز اگر در این قانون اساسیو قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل مینمایند.». مبداء مشروعیت تقنین و منابع آن حقوق و مذهب در قدیم از یکدیگر باز شناخته نمیشدند، قانون به صورت فرمانهای دینی اعلام میگردید، اما در فرایند غیر مذهبی شدن و انزوای کلیسا قانون به وسیله مقامات دولتی با شیوههای متنوعی تدوین میگردد. اکنون در کشورهای با نظام پارلمانی، نمایندگان مردم وضع قانون میکنند و کشورهای اسلامی با نظامهای حکومتی رنگارنگی که دارند از پادشاهی مطلقه، ریاست جمهوری مادامالعمر، امیرالمومنینی، تا حکومت انتخابی و دورهای پنج ساله در افغانستان از سال 1382 خورشیدی، همگی به تاسی از غرب تفکیک قوا نموده و نهاد پارلمان را به منظور تقنین ایجاد کردهاند.[8] برخی استادان حقوق چنین میگویند:« قانون از عرف متمایز نیست قانون قواعد محکم و لازم الاجرای عرف است که به مرور زمان با ظهور ادیان و مکاتب در بستر جامعه شکل می گیرد. عرف و قانون، بیان اراده « گروه اجتماعی» هستنند. آنچه که بین آن ها تفاوت ایجاد می کند، دادههای فنی است عرف امری خود بخود و ناخوداگاه است، قانون ناشی از یک دستگاه متخصص که به مدد آیینی که در عصرما و جوامع امروزی نام «لازم الاجرا شدن» به خود گرفته است، تولد مییابد افزون بر آن قانون به وسیله فرمولهایی که در بیشتر اوقات جنبه نوشتاری دارد بیان میشود ولی عرف اصولا شفاهی است.».[9] بر این اساس مبدء مشروعیت قوانین در جوامع سکولار اراده مردم و یا حکومت (نماینده مردم) است. شریعت اسلام در بدو ظهور، تاسیس حکومت کرد و برای تمامی مظاهر فردی و اجتماعی، احکامی بیان نمود که بخشی از آن ابتکاری و نو است و بخشی امضای و قبول عادات و سنن شکل گرفته در جامعه میباشد. سفیر » شماره 2 (صفحه 81) شریعت اسلام به مدد عقل، قواعدی کلی و عامی بیان کرده است که میتواند جوابگوی نیازهای دوران بعدی باشد و بر مبنای آنها قانون و مقرراتی وضع کرد، پیامبر اسلام (ص) فرمودهاند: هر چیزی که موجب نزدیک شدن شما به بهشت و دور شدن شما از جهنم میگردد، به آن امر کردم، و هر چیزی که موجب نزدیک شدن شما به جهنم و دوری شما از بهشت میگردد، از آن نهی کردم.[10] اصل مبنای اسلام در تدوین قانون، شریعت است، زیرا: 1- اسلام روا نمیدارد، مسلمان مقررات شریعت را که دستورات خداوند است رها نماید و به چیز دیگری عمل کند. قرآن می فرماید: « اگر تو را پاسخ ندادند بدان که از آرزوها و خواهشهای نفسشان پیروی میکنند، چه کسی گمراه تر از کسی است که بجای پیروی از رهنمودهای خداوند از نفس خود پیروی نماید.».[11] 2- اسلام نمی پذیرد که مسلمان به داوری غیر خداوند گردن نهد. قرآن میفرماید: « کسی که از آن چه فرستاده خدا و از جانب پیامبر نیست، داوری بجوید از طاغوت داوری خواسته و او را بر خود مسلط کرده است».[12] 3- اسلام نمیپذیرد که مسلمان بر خلاف آن چه خداوند و پیامبرش امر کرده است، حکم کند. قرآن می فرماید: « کسی که بر خلاف دین و حکم خداوند، حکم کند و فرمان راند، کافر است».[13]و « کسی که بر خلاف دین و حکم خداوند حکم کند و فرمان راند فاسق است .» [14]و « کسی که بر خلاف دین و حکم خداوند حکم کند و فرمان راند ظالم است. »[15] 4- خداوند ایمان بندگان را نمی پذیرد مگر اینکه در تمام مرافعات، پیامبر(ص) را داور قرار دهد. قرآن میفرماید:« سوگند به پروردگارت، خدا را باور ندارد مگر آن که در کشمکش میان خود، تو را داور سازد و در آن چه داوری کردی هیچ دلتنگی و گرفتگی به خود راه ندهد و بدون هیچ چون و چرا آن را بپذیرد.[16] با توجه به توضیحات فوق، مبدا مشروعیت قوانین در جوامع اسلامی خداوند میباشد و قانون معارض با ضوابط و مقررات شریعت اسلام، فاقد « مشروعیت » است و چون شهروندان مسلمان نمیتوانند التزام به اجرای آن داشته باشد، عنصر« مقبولیت »را نیز ندارد. قانون مخالف احکام شریعت، قانونی است که قواعد آن مخالف « احکام اقتضاییه» یا به تعبیر حقوقدانان مخالف « قوانین آمره » شریعت اسلام باشد، ولی مخالفت قانون با « احکام ترخیصیه» یا به تعبیر حقوقدانان « قوانین مخیره » شریعت اسلام اشکالی ندارد.[17] سفیر » شماره 2 (صفحه 82) قانونگذار یا شورای تقنین اگر فقیه و صاحب نظر در شریعت اسلام باشد، قانون بر اساس نظریات فقهی آن ها تنظیم خواهد شد و اگر فقیه نباشند که بطور معمول نهادهای قانونگذاری در کشورهای اسلامی حتی حقوق و فقه را نخوانده اند، ناگزیرند به آرای فقها مراجعه نمایند که در بسیاری موارد دیدگاهای فقهی مخالف یا حداقل متفاوت وجود دارد. از نظر قانونگذاری، در هر مذهب فقهی، آرای وجود دارد که قابلیت اجرا ندارد و یا اجرای آن معضلاتی برای مردم و جامعه بوجود می آورد.[18] در چنین مواردی چه باید کرد؟ در کشورهای اسلامی عربی، از مدتها پیش در این قبیل موضوعات به دیدگاه فقهی دیگر مذاهب اسلامی مراجعه میکردند، با این استدلال که، نمی توان ادعا کرد یکی از ائمه اربعه فقه، حتی امام اعظم، از دیگر صحابه، تابعین و حتی تابعینتابعین، مثل ابن مسعود، ابن عباس، ابن ابی لیلی، ابن شبرمه، مکحول، اوزاعی، حسن بصری، سعید بن جبیر و... فقیه تر و دیدگاه او الزام آورتر است. خداوند می فرماید: « فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون»[19] فرد مسلمان می تواند از هر یک از مجتهدان و صحابه تقلید نماید و لازم نیست مطیع فرد واحدی در تمامی احکام شریعت اسلام باشد. بخصوص اینکه سیره مسلمان در عصر بعد از پیامبر اسلام (ص)، همینطور بوده است. مرحوم شیخ شلتوت، رییس اسبق الازهر، میفرماید:« اسلام الزام نکرده است که مسلمانان از مذهب خاصی از مذاهب اسلام پیروی نماید. آنها می توانند از هر مذهب اسلامی که احکام شریعت را بطور صحیح نقل کردهاند و احکام آن مدون شده باشد، پیروی نماید، و اشکالی بر این انتخاب وجود ندارد ...»[20] یکی از استادان حقوق ایران ضمن مقایسه ای میان روش تقنین فقهی کشور کویت و ایران، روش کویت را به دلیل انتخاب کار آمد ترین دیدگاه معتبر فقهی که توان احقاق حق در زمان و مکان جدید را دارد، ستایش کرده است و ایران را به پیروی از آن سفارش می کند.[21] کویت در تدوین قانون مدنی 1981 میلادی و قانون احوال شخصیه 1984 میلادی، با توجه به مصالح و نیازمندیهای روز جامعه و تجربیات قانونگذاری خود از موازین فقهی و شرعی، کارآمدترین و عادلانه ترین را انتخاب کرده است. مثلا در ماده 306 و 305 قانون مدنی کویت، بدهی حاصل از توافق ربوی را قابل پرداخت ندانسته است، ولی خسارت تاخیر در ادای دین را قابل مطالبه میداند.[22] ولی قانونگذار ایران برای ربا مجازات (ضمانت کیفری) در نظر گرفته [23] که به ظاهر شدیدتر از کویت عمل نموده است ولی در عمل، قانون با ضمانت کیفری که قابل اجرا نباشد، متروک میگردد. قانونگذار ایرانی خسارت تاخیر تادیه را برای بانکها و نهاد « دارایی»، قانونی میداند ولی برای عمومی مردم، ربا و ممنوع است. سفیر » شماره 2 (صفحه 83) قانونگذار کویتی در فسح نکاح با بهره گیری از دیدگاه برخی فقهای سلف، هر عیبی که موجب تنفر زوج یا زوجه یا زیان آور یا مانع استمتاع شود، قابل فسخ دانسته است.[24] ولی قانونگذار ایرانی در فرض جذام مرد یا برص یا مقطوع بودن آلت تناسلی بحدی که جماع ممکن باشد، برای زن حق فسخ قائل نشده است.[25] قانونگذار ایرانی زوجه را از ارث بردن از عین اموال غیر منقول و از عین و قیمت زمین زوج محروم کرده است[26] در حالی که در فقه اهل تشیع دیدگاههایی وجود دارد که زن از تمام ماترک زوج یا از قیمت آن ها یا در فرض فرزند داشتن از تمام ماترک زوج ارث میبرد.[27] نهاد تقنین در کشورهای عربی در مواردی نظریات فقهی، اهل تشیع را عادلانه تر و کاربردیتر تشخیص داده است و به مطابق آن قانون را تنظیم کرده است، مثل ماده 109 قانون احوال شخصیه کویت، میگوید:«الطلاق المقترن بعدد لفظا او اشاره او کتابه لایقع الا واحده» و ماده 138 قانون احوال شخصیه فلسطین میگوید:«الطلاق المقترن بالعدد لفظا او اشاره او کتابه و الطلاق المکرر فی مجلس واحد لایقع بهما الا طلقه واحده». فقه شیعه، مجتهدان بزرگ و فراوانی داشته است، آن ها در اکثر فروعات فقهی و مسایل حقوقی دیدگاهای مختلف ارایه کردهاند، و در مشروعیت و بریالذمه بودن عمل به آرای هر یک، شبههای نیست. قانونگذار میتواند ازمیان آن ها گزینش کند، و آنکه در مقام اجرا سهلتر و جنبه اجتماعی آن قویتر است، متن قانون شود، برخی فقها مثل حضرت آیت الله العظمی محمد آصف محسنی اصرار دارند که نظر مشهور در قانون گنجانده شود. اصرار ایشان ناشی از عمق ایمان و احتیاط در اجرای حکم خداوند است، با اینکه ایشان مبنای قول مشهور را قبول ندارند. این راه در کشورهای عربی و ایران، تجربه شده است، در نهایت گاه فشارهای اجتماعی ناگزیر خواهد کرد که دیدگاه مشهور ترک شود. رجوع به آرای فقهی مذاهب اسلامی یا مجتهدان یک مذهب نباید منجر به « تلفیق» یا « تتبع رخصتها » گردد، و الا جایز نمیباشد. تلفیق یعنی « الاتیان بکیفیه لایقول بها المجتهد» عمل به نحوی که هیچ مجتهدی به آن فتوی نداده است. مثلا به تقلید امام شافعی، در وضو اگر بعضی از سر را مسح کند و سپس به تقلید امام اعظم و امام مالک لمس زن نامحرم کند (که ناقض وضو نیست) و با همین وضو نماز بخواند. وضو با این کیفیت را احدی از ائمه اربعه قبول ندارد. تتبع رخصتها عبارت است از اینکه شخص به منظور رهایی از تکلیف شرعی، از هر مذهبی یا فقیهی سهلترین رای فقهی را بدون هیچ عذری انتخاب کند. سفیر » شماره 2 (صفحه 84) قانونگذار فقیه، قانونگذار یا شورای تقنین، به دانش فراوان، خرد برتر و تسلط بر نفس، موصوف است، او خواهشهای نفسانی دارد ولی اسیر آنها نمیگردد. مقام قانونگذاری، مقام ویژه و برتر است، وجه اشتراکی با حکومت و ریاست بشری ندارد، قانوگذار بر قوانین و مقررات حافظ اجرای حقوق انسانها و تامین کننده عدالت فرمان میراند، توجه او به فرمانروایی بر آدمیان جز تداوم بیعدالتی نتیجهای به بار نمیآورد و اغراض شخصی، تقدس عمل او را محو میکند. تیتان ها (titans) معتقد بودند که کرونوس (cronos) -یکی از خدایان شش گانه آن ها – میدانست که هیچ انسانی نمی تواند بنا به سرشت خود، بی آنکه مرتکب زیادهروی و بیعدالتی شود، امور بشری را حل و فصل نماید، به همین جهت برای دولت شهرها، از میان موجودات برتر و آسمانیتر، شاه برگزید.[28] رسو، در نامه سوم از سلسله نامههایی (letters-ecrites de lamontagn e) مینویسد: « قانونگذار باید ویژگیهای پیامبران خدا را دارا باشد، پیامبر خدا، برای رساندن پیام الهی باید، مقدس، راستگو و عادل باشد و از هرگونه عیب و نقص اخلاقی مبرا بوده و تقوای او به درجه ای باشد که هیچ گونه هوای نفس بشری نتواند به آن دست اندازی کند و آسیب برساند، فهم، درک، خرد، دانش، دوراندیشی، تحمل و بردباری از دیگر ویژگیهایی است که جمع آن در فردی نشان میدهد که او برگزیده خدا و از همه انسانها والاتر است .»[29] امام حسن عسکری علیهالسلام میفرمایند:« اشخاصی که مسلط بر نفس خود، و مطیع خداوند و دین هستند، میتوانند حایز مقام فتوی و قانونگذاری گردند.».[30] نهاد قانونگذاری درکشور باید واحد باشد ، حیطه تقنین نباید همگانی و عمومی باشد، حتی هیئت وزیران نباید حق وضع قانون داشته باشند، زیرا تعدد نهاد قانونگذاری موجب ناکارآمدی قانون میگردد. تدوین قانون در میان مسلمین کهنترین قانون، متون بین النهرین، متعلق به هزاره دوم قبل از میلاد است، مشهورترین آن ها، نه به عنوان نخستین متن از حیث تاریخ، قوانین حمورابی (hamourabi) پادشاه بابل است، قوانین بعدی مثل ده فرمان حضرت موسی، قوانین هندی مانو (manou)، الواح دوازده گانه روم و ... قبل از میلاد است، قوانین ژرمن ها، به نام سالیک (loi salique) در قرن ششم میلادی تدوین گردیده است.[31] سفیر » شماره 2 (صفحه 85) قانون نویسی به سبک فعلی بعد از پیروزی انقلاب کبیر فرانسه و از بین رفتن نظام استبدادی آغاز گردید. به دستور ناپلئون با اندیشه تأمین بهتر حقوق شهروندان فرانسه در سال 1804میلادی ، قانون مدنی (code civil) و در سال 1808 میلادی، قانون جزا (code penal) تدوین شد و مجموعه قوانین مدون به (codes Napoleon) مشهور گردید. در اندک زمانی کشورهای اروپایی با الگوگیری از روش فرانسه صاحب قانون مدون شدند. کشورهای اسلامی هم از موج ایجاد شده بیبهره نماندند. نخست امپراطوری اسلامی عثمانی آغاز به تدوین و ترجمه قوانین کشورهای اروپایی و به خصوص فرانسه نمودند و محاکم را به دو دسته تقسیم کردند: الف. محاکم نظامی که تابع قوانین و مقرراتی بود که دولت وضع میکرد، و قضات آن حقوقدان و تحصیل کردههای جدید بودند. ب. محاکم شرع که تابع احکام دین اسلام بود و قضات آن فقهاء و عالمان دین بودند. قوانین مصوب دولتی عثمانی عبارت بودند از: قانون جزای عثمانی، مصوب 1840 میلادی. قانون تجارت، مصوب 1850 میلادی. قانون تجارت، مصوب 1858 میلادی. قانون محاکم تجاری، مصوب 1861 میلادی. قانون تجارت دریایی، مصوب 1863 میلادی. قانون تصرف در اموال غیر منقول، مصوب 1915 میلادی. تجربیات مفید قوانین موضوعه، اندیشه تدوین قوانین شرع را نیز به دنبال داشت که مجله الاحکام العدلیه (1869 - 1876 میلادی ) و قانون خانواده (1917 میلادی ) حاصل آن بود.[32] برخی کشورهای اسلامی که مبنای قانونگذاری آن ها فقه حنفی است، مثل افغانستان، هم اکنون از اصول و مقررات مندرج در مجله الاحکام پیروی مینماید. مصر که خود را مستقل میدانست، به سراغ ترجمه قوانین فرانسه رفت، استاد حقوق و قاضی مصری، عبدالقادرعوده می نویسد: « اسماعیل پاشا از جامعه الازهر خواست فقه اسلامی را به شکل قانون جدید تدوین نماید تا اجرا گردد، ولی الازهر تا مدتها پاسخ نداد، لذا ترجمه قوانین اروپایی شروع گردید.»[33] فقیهان مصری در اندک زمان بساط قوانین ترجمه شده را چیدند و تقنین فقهی را آغاز نمودند، محمد قدری پاشا[34] در سال 1890 میلادی، تالیفات خود را آغاز کرد، او احکام معاملات را تحت عنوان « مرشد الحیران الی معرفه احوال الانسان فی المعاملات الشرعیه علی مذهب الامام الاعظم سفیر » شماره 2 (صفحه 86) ابیحنیفه النعمان» احکام احوال شخصیه را تحت عنوان « الاحکام الشرعیه فی الاحوال الشخصیه» و احکام وقف را تحت عنوان « العدل و الانصاف فی مشکلات الاوقاف» تدوین نمود. این سه کتاب منبع اصلی تقنین در مصر قرار گرفت. محمد حسین هیکل میگوید :« لجده اسلوبها و ترتیبها و اعتمادها منهج التقنین لارجح الاقوال فی المذهب الحنفی، مما ییسر علی المشتغلین بالعمل القانونی الرجوع لما رجحه علماء هذا المذهب. » در جای دیگری میگوید:« لا تزال عنوان مجد لایقل عظمه عن قانون نابلیون و اذا نسی الناس من حیاه قدری باشا کل شیء، فلن ینسوا هذه الکتب الثلاثه وهی کافیه لتقیم مجد رجال لا مجد رجل واحد».[35] اصول تقنین تدوین قانون دارای دو مرحله قانونگذاری و قانوننویسی است. در مرحله قانونگذاری، قواعد و مقررات مناسب عرفی شناسایی و یا وضع میگردد و یا از منابع معتبر فقهی و حقوقی استخراج میشود. در مرحله قانون نویسی، برای قواعد و مقررات تهیه شده، قالب و شکل مناسب خلق میشود، و مکانیزمهای کارشناسی شدهای را برای اجرای آن پیش بینی میگردد. برنامهریزی و تقنین صحیح، اساس امنیت، پیشرفت و ترقی، نظم و عدالت اجتماعی در هر کشور است، برنامهنویسی و تقنین بدون کارکارشناسی و بدون فکر در آثار و تبعات اجرای آن، موجب بروز آشفتگیهایی در جامعه و تضییع حقها و عقب ماندگی کشور میگردد. اصول قانونگذاری و بایستههای ماهوی تقنین حقیقت قانون اصول ماهوی آن است، اصول شکلی و بایستههای قانوننویسی شرایط کمالی آن میباشد. در این بخش به اهم اصول ماهوی تقنین اشاره میکنیم. 1 – تامین موضوع قانون: تدوین حکم بدون وجود و تامین موضوع، کاری لغو است. تدوین قانون احوال شخصیه مسیحیان افغانستان، تدوین قانون نهادهایی که هنوز تشکیل نشده است، بدون موضوع است، موضوع علاوه بر وجود، باید قابلیت الزام تدوین قانون را نیز داشته باشد. 2- شناسایی مصادیق و موضوعات فقهی و حقوقی: پیچیدگی هایی که در حقوق و زندگی امروز به وجود آمده است، قاعده « وظیفه فقیه بیان حکم است نه مصداق» را به شدت متزلزل سفیر » شماره 2 (صفحه 87) گردانده است. شناخت بسیاری از مصادیق احکام شرعی و حقوقی به اندازه استنباط اصل حکم، برای عموم دشوار یا دست نایافتنی است. ربا حرام است، آیا جبران کاهش ارزش پول، ربا است؟ اگر اقساط وامهای بانکی به موقع پرداخت نگردد، نظام اقتصادی بانک مختل میشود، آیا بانکها میتوانند خسارت « تأخیر تأدیه » بگیرند یا خیر؟ حق کسب و پیشه در میان بازرگانان و عرف تجارتی، ارزش اقتصادی دارد و مال محسوب میگردد، بر اساس کدام مبنای فقهی و حقوقی از نظام حقوقی برخی کشورهای اسلامی بدلیل خلاف شرع بودن، حذف شده است.[36] آیا اسقاط حق یا تعهد به عدم اجرای حق را میتوان ثمن بیع قرار داد. 3- انتخاب کارآمد ترین نظریه حقوقی یا فتوای فقهی معتبر: اصل در گزینش مقررات و احکام، مبنای صحیح و اطمینان به شرعی بودن آن است، پس از یقین به صحت مبنا و حصول اطمینان به شرعی بودن آن، میتوان میان احکام صریح شرع که اختلافی نیست و مواردی که حکم صریح وجود ندارد یا اختلافی است، تفاوت گذاشت. در دو فرض اخیر میتوان نظری را در قانون پیشبینی کرد که با معیارهای زندگی عصر ما هماهنگ تر و به عدالت نزدیکتر باشد. قواعد مناسب، با توجه به مصلحتها، تاریخ، باورها و سنتهای اجتماعی جامعه انتخاب میشود، درستی قواعد تا اندازهای زیادی به ذوق سلیم و احتیاط و بصیرت قانونگذار بستگی دارد، او باید از ترکیب همه عوامل و دادههای جامعه نتیجه گیری درست کند. «جمعیت مجله» بعد از تنظیم طرح تدوین « مجله الاحکام العدلیه» در طی گزارشی به صدراعظم امپراطوری عثمانی نوشته بود: « فقه دریایی بیکران است، استخراج قولی که برای حل مشکلات جامعه لازم است، مهارت علمی و توانایی بالایی میطلبد، به خصوص فقه حنفی که در طول تاریخ مجتهدان بسیاری داشته و اختلاف آرای فراوانی در آن به وجود آمده است، بنابراین انتخاب دیدگاه کارآمد از میان آن همه اقوال و تطبیق رویدادها بر آن، امری دشوار است، به خصوص اینکه دگرگونی عرف و عادت، که موضوع بسیاری از احکام فقهی بوده است، اصل حکم را تغییر داده است. اختلافات ناشی از دگرگونی جهان و زمان و حتی نوع استدلال شرعی، نیازمند فهم عمیق، ذوق سرشار و شناخت وسیع است، تهیه کتابی در مقالات فقهی که دقیق، بدون نقص با قابلیت دسترسی آسان، بدور از اختلاف، در بردارنده سخنان برگزیده و قابل مطالعه برای همگان باشد آرزویی است که به راحتی نمیتوان به آن دست یافت .»[37] در احکام صریح فقه نباید، دست برد، زیرا به تحریف در اصل دین میانجامد، اما پیش بینی فروضی که با احکام صریح شریعت مخالفت ندارد و می تواند به احقاق حق کمک کند، مطلوب است. سفیر » شماره 2 (صفحه 88) 4- تفکیک میان الزامهای فقهی و اخلاقی و تفکیک میان احکام فقهی با ضمانت اجرا دنیوی و احکام با ضمانت اجرای اخروی: اخلاق نهاد مقبول نزد همگان است، اخلاق هر رفتار نکوهیده را نهی میکند و هر رفتار نیکو را الزام می نماید. اجرای آن در روابط شخصی و اجتماعی مفید و آثار بسیار خوبی دارد و مورد سفارش ادیان آسمانی هم بوده است، پیش بینی آن در قانون، نه قابل اهمال است و نه بکلی قابل اعمال، قانون تهی از مقررات و قواعد اخلاقی و قانون اخلاقی ضمانت اجرا ندارد، و در بسیار موارد موجب عسر و حرج میگردد. قانونگذار باید آن دسته از مقررات و قواعد اخلاقی که الزام فقهی، یا ضمانت اجرای عرفی دارد در قانون پیش بینی کند و اجرای باقی را به وزارت فرهنگ و اطلاعات و نهاد های دینی دولتی یا غیر دولتی واگذار نماید. برخی احکام فقهی نیز ضمانت اجرای مدنی یا کیفری ندارد، مثلا خواستگاری از زن معتده حرام است، ولی خواستگاری بالکنایه مباح میباشد، خواستگاری از زنی که دیگری از او خواستگاری کرده است، حرام میباشد، ضمانت اجرای این نوع احکام عقوبت اخروی است. قانونگذاری بشری در فرض آوردن آن در قانون، برای اجرای آن، چه ضمانت اجرایی می توان پیش بینی کند؟ پس از توشیح این نوع مقررات حتی نهادهای مجری قانون، در عدم اجرای آن احساس قانون شکنی نمیکنند. اگر قانونگذار، قانونی مملو از احکام اخلاقی و فقهی بدون ضمانت اجرا تدوین کند، در اندک زمانی ارزش الزام آور بودن خود را از دست میدهد، و مردم از اجرا و عدم اجرای آن احقاق حق و احساس تکلیف نمیکنند. 5 – تامین دوام و کلیت قواعد و مقررات قانون: کلیت و دوام، شرط قاعده حقوقی است، قواعد فقهی این اوصاف را به اعتبار شارع دارد، ولی قواعد عرفی و بشری فقط به اعتبار قانونگذار میتوان حائز این اوصاف گردند. برخی احکام و سنتهای عرب که اندک اندک وارد کتاب های فقهی شده با معیار دوام و کلیت قابل شناسایی است، مثلا در میان عرب مرسوم بوده که دختران خیلی زود شوهر داده شوند تا حدی که مشهور شد،« از سعادت مرد است که دخترش درخانه او دوران قاعدگی را نبیند.» حتی برخی از علما در رسالههای عملیه خود آن را نوشته اند، و در عمل دنبال این سعادت برای فرزندان خود نیستند. قانونگذار نباید متاثر از بزرگی و عظمت علما، سلایق و افکار شخصی آن ها را در قانون دخالت دهد، شوهر دادن دختران قبل از رشد عقلی و جسمی آن ها، نه در گذشته عمل معقولی بوده است و نه حالا، جسم بشر در سابق کاملتر نبوده است، بلکه هرچه رفاه و امکانات بیشتر گردد جسم کاملتر سفیر » شماره 2 (صفحه 89) میشود، جسم بشر در سابق به درجه تکامل امروزه نبوده است. تا در آن دوره شوهر دادن دختر قبل از بلوغ ممکن باشد و اکنون نباشد. 6- انتظار از قانون در حد قانون: قانون نه حامل تمامی دستورهای اخلاقی است و نه تمام احکام شرعی، قانون برای احقاق حق، امنیت شخصی و اجتماعی و ... وضع شده است. قانون برای اسلامی شدن جامعه کافی نیست، حتی اهداف مندرج در قانون بطور کامل قابل دسترسی نمیباشد. علاوه بر این که در بسیاری موارد قانون ساکت است و یا اجمال دارد. قانونگذاری باید برای تامین اهداف آرمانی خود در کنار قانون نهاد ها و ... ایجاد نماید که آن بخش از اهدافی که در قانون گنجانده نمیشود آنها اجرا کنند. قانونگذار میتوان برای عملی شدن قواعد اخلاقی در جامعه و فروعات احکام شریعت مقرراتی برای حمایت از نهادهای مذهبی، مراکز علمی تولید کننده اصول اخلاقی و مبلغین آنها وضع کند. و یا نهاد وزارت حج و اوقاف یا وزارت فرهنگ واطلاعات را ملزم به بخشی از اهداف فرومانده از قانون نماید. 7- تامین الزام اجرای قانون: الزام، ویژگی اصلی حقوق است، قانون ارشاد و توصیه نیست، ضمانت اجرای قواعد و مقررات قانون، تامین الزام قانون است. الزام بدون ضمانت اجرا تحقق پذیر نیست. گاهی حقوق به نظام ضمانت اجراها تعریف شده است، ضمانت اجرای پیش بینی شده نباید زیان یا خسارت جدیدی را متوجه جامعه کند، مهمترین ضمانت اجرای قانون مجازات است، ولی قانونگذار باید بداند که مجازات درمان نیست، بلکه خود درد بی درمان است. در عصر ما عامل مهم سرقت و بسیاری جرایم، خود دولت است، دولت ناکارآمد دست و پای شهروندان را می بندد و آنها را از زندگی طبیعی محروم میکند، اقتصاد بیمارکشور موجب افزایش سرقت و جرایم علیه اموال می گردد. البته نفی مجازات هم اندیشه حقوقی نیست، مجازات باید در جهت اصلاح مجرمین باشد و قانونگذار باید مطابق شرایط زمان و مکان و اوضاع و احوال حاکم بر جامعه تعیین مجازات نماید. درماده 3 قانون اساسی افغانستان آمده:« در افغانستان هیچ قانونی نمی تواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد.» ولی در عمل براساس قانون « رسانههای جمعی» از شبکههای تلویزیونی ملی و خصوصی کشور، انواع برنامههای خلاف دین و عفت عمومی بخش میشود، چون ضوابط عملی و ضمانت اجرای لازم برای این ماده پیشبینی نشده است. 8- توجه به زمان و مکان و کیفیاتی که احکام فقهی و قواعد حقوقی درآن وضع شده است. احکام شرعی در مواردی با توجه به وضعیت زندگی عصر شارع، جعل شده است و دگرگونی آن شرایط و اوضاع، تغییر در حکم را میطلبد. مثلا تعیین دیه در عصر حاضر به ارزش صد شتر، قدری متفاوت با زمان شارع است، و با ارزش اقتصادی عصر پیامبر(ص) مساوی نیست. در زمان ما باید راه سفیر » شماره 2 (صفحه 90) متناسب دیگری پیشبینی کرد، در آن دوران، شتر بهترین وسیله حمل و نقل در بیابانها بود است(بخشی از ارزش اقتصادی) و استفاده از گوشت او (بخشی دیگر) و... شتر در عصر ما، بخشهای از ارزش اقتصادی خود را از دست داده است. بنابراین منطقی نیست دیه با چیزی تعیین گردد که در یک دورهای مالیت بیشتری داشته است.[38] یا اینکه در فقه، وکالت نیازمند شرایط شکلی وکلای عدلیه نیست، ولی وضعیت پیچیده قضاوت و وکالت در عصر ما میطلبد که حق وکالت را با شرایطی، محدود به افراد خاصی بنماییم، فقه طبیب را مسئول زیان های وارد در حین تداوی میداند، چون در زمان صدور این حکم، هرکس با اندک تجربه یا دانش طب، می توانست به طبابت بپردازد. و مواردی از این قبیل با توجه به سادگی و بیپیرایگی صدر اسلام وضع شده است. قوانین متشابه در دو زمان یا مکان بطور حتم آثار مشابه ندارد، « سزار» قیصر معروف روم، قانونی وضع کرد که به موجب آن شهروندان روم حق نداشت بیشتر از مبلغی مشخص پول نزد خود نگه دارند، این قانون موجب میشد که اغنیا به فقرا قرض دهند، اشخاص بی بضاعت بسیاری از نیازهای خود را از این طریق مرتفع نمایند و اگر در هنگام باز پرداخت، توان ادای آن را نداشته باشند، از دیگری قرض کنند. فرانسه در زمان سیستم (آغاز قرن هفدهم) همین قانون را اجرا کرد، ولی نتایج مثبت قانون روم را نداشت، چون در این دوره مردم پولهایشان را به خزانه دولت تحویل میداد و چیزی جز یک کاغذ نمی گرفتند.[39] یکی از علایم نبوغ و مهارت قانونگذار این است که بفهمد در کجا قانون متحد الشکل وضع نماید و از تجربه قانونگذاری دیگر ملل استفاده کند و در کجا با توجه به واقعیات فرهنگی دینی و خلقیات جامعه خودش، ابتکاری عمل کند. زمان و مکان نمیتوانند حکم شرعی را تغییر دهند ولی گاهی در بستر زمان و مکان موضوع حکم تغییرمیکند، به گفته فقها « استحاله» یا « انقلاب» میشود. در این مورد حکم او تغییر خواهد کرد، گاهی ماهیت موضوع تغییر نمیکند ولی منافع آن تغییر میکند، یا با حفظ منفعت سابق یا از بین رفتن آن یا ترک آن، منفعت یا منافع جدیدی ظهور میکند که میتواند منشاء تغییر حکم سابق گردد، مثل منافع جدید خون، خون در شرع نجس است، و در سابق چون منفعت حلال قابل اعتنایی نداشت، خرید و فروش آن حرام بود، ولی الان حرمت خرید و فروش مرتفع شده است. 9- توجه به تاثیر حکومت بر احکام فقهی و مقررات و قواعد حقوقی: تکالیف و اختیارات حکومت تأثیر زیادی بر احکام فقهی نهاده است، دولت برای انجام وظایف خود مقرراتی وضع میکند. دولت وظیفه دارد زندگی افراد معلول و از کار افتاده و بی کاران و ... را تأمین کند. در این سفیر » شماره 2 (صفحه 91) راستا قانون بیمه اجباری کارگران را اجرا میکند، قانون برای خانه سازی وضع میکند. شهروندان نمیتوانند هر طوری خواستند، خانه بسازند و هر چند ساعت در شبانه روز که خواستند از کارگر کار بکشند. در عصر ما، بسیاری از مصادیق حقوق خصوصی، وارد حوزه حقوق عمومی و اقتدار دولت شده است. در فقه آمده « الطلاق بید من اخذ بالساق» ولی دولتهای اسلامی اجازه نمیدهند زنی بعد از چندین سال زندگی از خانه مشترک بیرون رانده شود در حالی که نه در آمدی، نه مسکنی، و نه ... داشته باشد، حتی فرزندان او را از او جدا کنند، این زن، باری بر دوش دولت و جامعه میشود. برای همین قانونگذاران شرایط سختی برای طلاق وضع میکنند، تا از طلاقهای زیاد، بی سرپرستی زنان و تبعات منفی بیوه شدن که صدها مفاسد را در جامعه به دنبال دارد جلو گیری نمایند. بسیاری از قانون گذاران اسلامی مثل افغانستان در سن ازدواج هم دخالت کرده است.[40] قرآن میفرماید:« واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن فإن أطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا إن الله کان علیا کبیرا »[41] این حکم الهی باید اجرا شود اما چگونه؟ آیا باید اجازه داد هر مردی، مجری این قاعده فقهی باشد، و هر زنی که به محکمه مراجعه کرد و دادخواست داد که شوهرش او را مورد ضرب قرار داده، سخن او را نشنویم و « قرار عدم استمتاع» صادر کنیم یا اینکه راه بهتری برای اجرای این حکم فقهی بیابیم تا هم دستور شریعت اجرا شود و هم عدالت که اساس شریعت است زیر پا نگردد. بخشی از حقوق و مقررات حاکم بر خانواده، در قدیم، جزء مصادیق حقوق خصوصی بوده است، اما امروزه جزء حقوق عمومی و در حیطه اقتدار حکومت است، در اجرای این حکم شرعی میتوان گفت: مخاطب «فعضوهن» دولت (قوه قضائیه) است. هرگاه زوجه به وظایف قانونی و شرعی خود عمل نکرد و موعظه و نصیحت زوج تأثیر نکرد، زوج از محکمه تقاضای نصحیت زوجه را کند. اگر راهنمایی و نصحیت محکمه و زوج تأثیر نداشت، مرد با اجازه محکمه مدتی بستر مشترک را ترک کند و در نهایت، محکمه مجاز است که زوجه را کیفر دهد نه زوج، در این تفسیر از آیه، حکم خداوند تحریف یا ترک نمیشود، تنها مجرای حکم شرع ممکن است تغییر کند. شریعت به مرد، اجازه ازدواج متعدد داده است، ولی قانونگذار شرایطی را برای ازدواج مجدد، وضع میکند تا فردا، دو خانواده به خاطر ناتوانی مرد بر دوش دولت و جامعه بار نگردند. 10- تامین هدف قانون و الزام به آن : قانون نباید بر خلاف اهدافش راهی را برای فرار از مقررات خود پیشبینی کند، کما اینکه در برخی آثار فقهی راه هایی برای عمل نکردن به حکم خدا، تحت عنوان«کلاه شرعی» پیشنهاد میشود، قانون برای تامین حقوق و تکالیف وضع شده نباید سفیر » شماره 2 (صفحه 92) مردم را به تقلب یا کلاه قانونی تشویق نماید.نمونهای از قانون معارض با هدف قانونگذار سوگندی است که در یونان قدیم وجود داشت و دارای جنبه حقوقی بود: من سوگند ادا میکنم که هرگز یکی از شهرهای کشور آمفیکتیون را ویران ننمایم و آبهای جاری آن را برنگردانم و هرگاه کسی جسارت این کار را کرد من با او اعلان جنگ خواهم داد و شهرش را ویران خواهم کرد. هدف قانونگذار از اجرای این سوگند جلوگیری از ویرانی شهرها است ولی ناآگاهانه غریزه ویران کردن را در شهروندان خود میپروراند.[42] 11- لزوم رعایت اعتدال: شریعت اسلام، به میانه روی سفارش کرده است، مسلمانان بخاطر اتصاف به همین وصف « امه وسطا » خوانده شده است.[43] خرد و تجربه بشری هم این وصف را نیکو می داند، حضرت امیرالمومنین (ع) می فرماید: « راست گرایی و چپ گرایی گمراهی است، راه راست میانه روی در امور است.[44] نباید در وضع قانون افراط و تفریط نمود، گرچه قانون معمولاً تحت تاثیر عواطف و احساسات قانونگذار قرار میگیرد، اما باید دقتهایی در تدوین قانون بکار رود تا این تأثیر پذیری به حداقل برسد، قانونگذاران برخی از کشورهای اسلامی در قوانین جزایی خود، با اندیشه ریشه کن کردن جرایم، سعی نموده است، انواع مجازات و کیفرهای شدید برای جرایم وضع کنند و در مواردی به منظور اصلاح جامعه، آمار جرایم و جرم انگاری را به افراط رساندهاند. غافل از اینکه هر چه نرخ جرایم بالا باشد، آمار مجرمین بالاتر خواهد بود. در اندک زمانی عرف جامعه از حیث روانی، احساس مجرمیت میکند، و این احساس کاذب که ناشی از تبعات منفی اندیشه ناپخته قانونگذار است محیط جامعه را ناپاک میگرداند، و آمادگی مردم را برای ارتکاب جرم بیشتر مینماید. سیاست « تقنینی» اقتضا دارد، فقط موارد خلاف شرع و عدالت را جرم انگاری شود. قانونگذار تکلیف به اجرای مجازات ندارد او مکلف به اصلاح جامعه و شهروندان است. با اینکه در بسیاری موارد سیاست جنایی اسلام بر بزهپوشی است، مثلا اسلام در کشف جرایم جنسی، شرایط دشواری را پیش بینی کرده است تا عامل سلب امنیت و آزادی طبیعی مردم نگردد. 12- استفاده از قواعد و مقررات بین المللی: ترجمه متون فقهی و تعصب به سنن و هنجارهای ملی، تمام ارزش و پیشرفت و ترقی در قانونگذاری نیست. قانون اساسی اعلامیه جهانی حقوق بشر، معاهدات و کنوانسیونهایی که دولت افغانستان به آنها ملحق شده، را پذیرفته است، لذا قوانین مصوب تا حدی که فقه اجازه میدهد با موازین بین المللی هماهنگ باشد، حتی لازم است در بیان قواعد حقوقی از اصطلاحات و زبان بین المللی استفاده شود. تشکیل محاکم کیفری بین المللی، دیوان بین المللی دادگستری و ... حاکمیت قوانین بین المللی بر قوانین داخلی را به همراه دارد. سفیر » شماره 2 (صفحه 93) در عصر ما، اصل « سرزمینی بودن قوانین» به شدت متزلزل شده است. به مرور زمان این اصل ضعیف خواهد شد و اصول و قواعد بینالمللی جزء منابع حقوق داخلی کشورها قرار خواهد گرفت. اگر بخواهیم با دنیا تعامل داشته باشیم و آن ها سخن ما را بشنوند، ناگزیریم با زبان مشترک و تا حدی با اصول و مقررات مشترک با آن ها رو برو شویم. از این رو ترکیب نظام حقوقی اسلام با نیازهای عصر، به تخصص بالا و مطالعه وسیع نیاز دارد. با تعصب برآموزههای دینی و یا حقوق موضوعه و ضوابط عام بین المللی، ممکن نیست ساختمان دلخواه و کارآمدی در نظام حقوقی و تدوین قوانین آفرید. 13 - احصاء قواعد و ضوابط فقهی[45]: قانونگذار باید قواعد و ضوابط فقهی را تک تک شناسایی کند، و هر یک را با توضیحاتی روشن در قانون بیاورد تا جای توسعه دکترین حقوقی باقی باشد، اگر تفسیر روشنی از آن ها ارائه ننماید، بر حجم وسیع اختلافات قضایی میافزاید، زیرا بخشی از اختلافات فقه از ناحیه تفسیر و تعریف همین قواعد و ضوابط است. فقیهی قاعده « اوفوا بالعقود» را طوری معنا میکند و فقیه دیگر معنای دیگری ارائه مینماید. قانونگذار بدلیل ذکر قواعد و ضوابط فقهی نباید از مصادیق و فروعات آن سرباز زند، زیرا مصادیق و فروعات گاهی روشنترین تفسیر از قواعد کلی است. احصاء فروعات فقهی و حقوقی و عدم ذکر قواعد و ضوابط کلی در قانون علاوه بر حجیم شدن و عدم امکان احصاء واقعی، نظام بستهای را ایجاد میکند که جای نظریه پردازی باقی نمیماند و گاهی اجرای عدالت را ناممکن میسازد. ناقص آوردن قواعد و ضوابط و پیش بینی نکردن فروع کافی، قانون را محتاج اصلاحیه و تبصرههای بعدی میکند که موجب تضیع حقوق زیادی خواهد شد. 14- رعایت اصول حقوقی در قانون : در حقوق و تدوین قانون اصولی پذیرفته شده است مثل « اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها » بسیاری قضات و ثارنوالان صرفا تحصیلات حقوقی دارند و قانون را با توجه به اصول حاکم حقوقی تفسیر و اجرا میکنند. بیتوجهی به این ضرورت موجب تضییع حقوق و تحریف فقه میشود. اصول قانون نویسی یا بایسته های شکلی تقنین قانون در هر جامعه سند اعتبار دانایی، عقل و خرد مردمان آن است. قانون به هر زبانی که نوشته میشود، به عنوان متن اعلی در آن زبان محسوب میگردد که دارای اصول ذیل است : 1- الفاظ قانون باید صریح باشد: قانونگذار باید در تبیین احکام قانون، از الفاظ و کلماتی سفیر » شماره 2 (صفحه 94) روشن و گزینش شده، جملاتی کوتاه، ترکیبی ساده و گرامری روان استفاده کند. مغلق نویسی، اجمال، تفصیل غیر لازم و ... موجب گم شدن مقصود قانونگذار و سرگردانی، تحیر، خستگی ذهن قضات و تضیع حقوق مردم میشود. برخی حقوقدانان میگویند:« اگر تفسیر قوانین زیانبار است، اجمال قوانین چون الزاما بهانهای برای تفسیر فراهم میآورد مسلما زیانش بیشتر خواهد بود.».[46] قانونگذار از طرفی نباید بقدری تفریط و احتیاط کند که متنی عوامانه و غیر علمی که مبین معنا نباشد، تعریف کند. قانون و الفاظ آن تا حدی علمی و فنی است، هر واژه قانون معنای خود را دارد، بقول حقوقدانان، اصل، « احترازی بودن قیود و تاسیسی بودن کلمات» است. علت عدم صراحت قانون بخاطر بیدانشی یا متاثر شدن قانونگذار است. قانونگذار امین شارع و وکیل جامعه است. نباید متاثر از غوغای عمومی و هوای نفس باشد، در حدی که توان قطعی درک و فهم حکم شرع را دارد قانونگذاری کند، در مواردی که تردید علمی دارد یا حکم شرعی روشن نیست از « الاحوط» و « فیه تامل» و « احتیاط» استفاده نکند و با فریبکاری جهل و تردید خود را در قالب الفاظ مبهم بیان ننماید، چون این حکم به « غیر ما انزل الله» است و حرام میباشد. و از طرفی مردم با اجرای قانون خلاف شرع و مبهم با آثار و تبعات مخربی روبرو خواهند شد. 2- رعایت زبان و اصطلاحات فقه و حقوق: قانونگذار باید از اصطلاحات کهن و پخته که قرنها در حوزه فقه و حقوق استفاده شده، بهره ببرد و از ابداع و اختراع اصطلاحات جدید، قبل از اینکه در مراکز علمی پذیرفته شود، بپرهیزد. الفاظ و اصطلاحات در حد امکان معنی شود، بخصوص الفاظی که معانی متعدی از آن قابل برداشت است. ترجمهی متون فقه و شریعت، باید با دقت و وسواس خاصی انجام گیرد، تا با برگردان به الفاظ غیر مصطلح یا اصطلاح خاص رشتههای دیگر، به هم نیامیزد. قانون جزای یکی از کشورهای اسلامی مقرر می دارد:« در جرائم موضوع مجازات های تعزیری یا بازدارنده، هر گاه کسی بر اثر اجبار یا اکراه که عادتا قابل تحمل نباشد، مرتکب جرمی گردد، مجازات نخواهد شد.».[47] استعمال واژه «اکراه» در حقوق جزا، معنای صحیحی ندارد، این، واژه حقوق مدنی است، معامله اکراهی، ازدواج اکراهی و... جود دارد، ولی قتل اکراهی معنا ندارد، در امور مدنی، مثل عقود میتوان بین قصد و رضا تفکیک نمود، که اگر معامله با قصد و بدون رضایت انجام شود، اکراهی است. ولی در حقوق جزا میان قصد و رضا تفکیک ممکن نیست. نمیتوان گفت که اگر فردی با قصد و بدون رضایت دزدی کرد، مسئولیت کیفری ندارد. 3- مکانیزم اجرای آسان و پیش بینی ابزارهای مناسب و صالح برای اجرای قانون: قانونگذار باید تلاش نماید، سهلترین مکانیزم اجرای قانون را با کارشناسی دقیق طراحی نماید، مثلا مراحل سفیر » شماره 2 (صفحه 95) دادرسی نباید تشریفات وسیع داشته باشد و مدتها محکمه و طرفین دعوا را سرگردان نماید. گاه تشریفات زیاد میتواند جریان رسیدگی را چندین سال طولانی کند و در اکثر موارد ضرر ناشی از اطاله دادرسی، به مراتب زیان بارتر از اصل دعوا است و هدف قانون که امنیت قضایی و عدالت است را سلب می نماید. اگر عادلانهترین قوانین وضع گردد اما قاضی، مأمور مالیه و مجریان آن صالح نباشند، نور قانون به جامعه نمیرسد. گاهی تعدد ابزارها هم به ناکارآمدی قانون میانجامد. اجرای احکام نباید طوری باشد که خانوادهای از هم پاشیده شود و یا مجرم با اندک کیفر به منافعی برسد، اکثر مجرمین قانوندان هستند، فواید و پیامدهای جرم را سبک سنگین میکنند، بعد دست به ارتکاب جرم میزند. 4- پیش بینی شیوه های جدید حقیقت یاب: قانونگذار باید از دانش جدید حقیقت یاب، استفاده کند، امروزه جرایم بسیار پیچیده است و سادگی سابق را ندارد، مجرمین با پیشرفتهترین شیوههای مجرمانه آشنا هستند، گاهی فقط از طریق آزمایشDNA می توان هویت مجرم را شناسایی کرد. فایده مهم DNA اینست که تمامی سلولهای بدن بجز گلبولهای قرمز که فاقد هستهاند، دارای هسته حاوی DNA هستند و شناسایی افراد از این طریق بسیار آسان است. در بسیاری از کشورها، توصیه شده است که کارت شناسایی افراد بر اساس DNA صادر شود. قانونگذار باید این قبیل شیوهها را در قانون پیشبینی کند تا عدالت و امنیت کشور به خاطر نقص و ناکارآمدی قوانین به مخاطره نیفتد. 5- تامین روند قانونگرایی: قانونگذار باید شیوههایی را پیشبینی کند تا گرایش به قانون و اجرای آن، عرفی و لازم الاجرا گردد. مثلا نهادها مذهبی، علمای بزرگ، امامان جمعه و جماعت وجوب عمل و احترام به آن را اعلام نمایند. دولت با عمل خود به قانون، فرهنگ سازی کند، تا مردم در صدد یافتن راههایی برای گریز از قانون نباشد. 6- تعیین جایگاه قانون و هماهنگی آن در نظام حقوقی کشور: قانونگذار باید موقعیت قانون جدید و یا اصلاحات بعمل آمده را در نظام حقوقی مشخص کند، موارد نسخ شده را معین کند و از الفاظ مبهم مثل، « مقررات خلاف این قانون ملغی میگردد»، استفاده نکند، سعی کند قانون و یا اصلاحات جدید ناهماهنگ و یا متعارض با دیگر قوانین نباشد. بطور مثال در ایران، مجمع تشخیص مصلحت نظام، ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق را در 28 عقرب (آبان) 1371 خورشیدی تصویب کرد که میگوید:« پس از طلاق در صورت درخواست زوجه مبنی بر مطالبه حق الزحمه کارهایی که شرعاً بر عهده او نبوده است، دادگاه بدواً از طریق تصالح نسبت به تأمین خواسته زوجه اقدام مینماید و در صورت عدم امکان تصالح، چنانچه ضمن عقد یا عقد خارج لازم، سفیر » شماره 2 (صفحه 96) در خصوص امور مالی، شرطی شده باشد طبق آن عمل میشود و در غیر این صورت، هرگاه طلاق به درخواست زوجه نباشد و نیز تقاضای طلاق، ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار او نباشد به ترتیب زیر عمل میشود: الف. چنانچه زوجه کارهایی را که شرعاً به عهده او نبوده، به دستور زوجه و یا عدم قصد تبرع انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود، دادگاه اجرت المثل کارهای انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم میکند. ب. در غیر مورد بند « الف» با توجه به سنوات زندگی مشترک و نوع کارهایی که زوجه در خانه شوهر انجام داده و وسع مالی زوج، دادگاه مبلغی را از باب بخشش نحله، برای زوجه تعیین مینماید.» این اصلاحیه نه تنها موجب بهتر شدن حقوق زن و حمایت از خانواده در ایران نشد، بلکه تضییقاتی را فراهم آورد. ماده 336 قانون مدنی ایران پیش بینی کرده بود:« هر کس بر حسب امر دیگری، اقدام به عملی نماید که عرف برای آن عمل، اجرتی در نظر میگیرد یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد، عامل، مستحق اجرت عمل خود خواهد بود، مگر اینکه معلوم شود که قصد تبرع داشته است.» همچنین در ادامه قانون مدنی آن کشور بیان داشته است:« هر کس از عمل دیگری بهرهمند گردد باید اجرت آن را بپردازد.»، حکم این ماده اعم است از اینکه بهرهور، شوهر عامل باشد یا خیر. تبصره فوق، در صورتی از زن حمایت میکند که 1- طلاق به واسطه سوء معاشرت زن نباشد، 2- طلاق به درخواست زن نباشد، اگر آنچه باید به زن پرداخت شود، حق اوست، با سوء معاشرت یا تقاضای طلاق، از بین نمیرود، همان طور که قانون مدنی آن کشور در ماده 336 پیش بینی کرده است. 7- ساختار منطقی قانون و انسجام متن آن: قانونگذاری باید احکام را از حیث موضوع و عنوان در حد امکان تفکیک کند تا تمامی احکام مرتبط با هر موضوع بطوری کامل و یکجا جمع شود. سپس هر یک را به دسته های کوچکتر و بر اساس ترتیب و وابستگی منطقی قالب بندی نماید. احکام تکراری موضوعات را تحت عنوان احکام عمومی یکجا بیاورد و در آغاز هر باب از تعریف موضوع شروع کند تا فروعات نهایی مرتبط با موضوع اصلی، استطراد در قانون توجیه منطقی ندارد. 8- پیش بینی نهادی برای تفسیر مواد و تقنین موارد سکوت قانون و اصلاح و تعدیل آن: ممکن نیست قانونگذار بتواند، کلیه فرضهای فوق العاده بیشمار و پیچیده را شناسایی کند و درقانون پیش بینی نماید، و یا همان مقدار که در قانون ذکر شده ، بدون هیچ ابهام و اجمالی ذکر شود. سفیر » شماره 2 (صفحه 97) قانون هر قدر حکیمانه تدوین گردد، قاضی در مواردی با سکوت یا ابهام و یا اجمال و حتی تعارض احکام قانون و با گذشته زمان با کهنگی قانون مواجه خواهد شد. قانونگذار باید نهادی را تعیین کند تا در مواقع لزوم به تفسیر و رفع ابهام یا اجمال قانون بپردازد و مواردی که پیشبینی نشده است، حکم آنرا بیان نماید، و در صورت لزوم به اصلاح و تعدیل آن بپردازد، تعدیل و تغییر قانون باید با تشریفات بیشتری همراه باشد و با هر مصلحت و علتی که به ذهن می رسد و یا در جامعه مطرح می گردد نباید قانون را تغییر داد. در بسیاری موارد میتوان با تفسیر جدید از مواد یا عبارت قانون و حتی نهادهای حقوقی، ناکار آمدی قانون کهنه را برطرف کرد. چالشهای تبدیل فقه به قانون قانونیزه کردن شریعت اشکالاتی دارد که مهم ترین آ ن ها عبارتند از: 1- حقوق موضوعه، شکلی است. حقوق موضوعه یعنی قانون مدون در مکان و زمان معین و این با شریعت ترادف ندارد. چون شریعت فرا مکانی و فرا زمانی است، حقوق موضوعه زمان و مکان مخصوص خودش را دارد . 2- قانون شریعت با اجتهاد مستمر به دست می آید، اما حقوق موضوعه با مصوبه و قیام و قعود و بحث سلیقه وضع می گردد . 3- همه جنبه های شریعت را نمی توان در قالب مواد کلی و انتزاعی و با لباس قانونی بیان کرد، اما حقوق موضوعه چنین نیست. قانون تصویب میکند برای عوض کردن قانون نیز تشریفات خاصی دارد. روشهای اسلامی فقط حالت شکلی را پیدا می کند از لحاظ محتوایی حقوق موضوعه روشهای اسلامی را از بین میبرد ممکن است قانونی تصویب شود به نام قانون بانکداری بدون ربا و با همه عقود اسلامی هم سازگار باشد. اما فقط با حیلههایی، لعاب اسلامی داشته باشد. 4- شریعت قدسی است، اما حقوق موضوعه، بشری و عرفی است، در این فرایند بخشی از احکام شریعت را گلچین نموده به عنوان قانون اعلام میکند سایر احکام شریعت با قانونی کردن شریعت از بین می رود. آن بخشی از شریعت که قانونی می شود ابتکار عمل در خصوص آن ها نیز در صلاحیت مجتهدین جامع الشرایط نیست که بتوانند بر اساس مصالح تغییر فتوا دهند، البته قانونی بودن جرم و مجازات خوب است، اما ابتکار عمل را از شریعت میگیرد اگر شریعت به صورت ماده قانونی بیان شود فلان مجری و کارشناس تصمیم گیری کرده است، اختیارات قضائیه محدود می شود، آن موقع سیستم طبق شرع پیش نمی رود لذا این مهم نیست که در قانون اساسی گفته شود همه قوانین باید اسلامی باشد یا هیچ قانونی نباید بر خلاف اسلام باشد اگر شریعت صورت سفیر » شماره 2 (صفحه 98) حقوق موضوعه پیدا کند خاصیت و روحش را از دست می دهد، نه تنها شریعت حاکم نمی شود بلکه بخشی از شریعت حذف می شود.[48] مکانیزم اجرای ماده 131 قانون اساسی (تقنین احوال شخصیه فقه اهل تشیع) ماده 131 قانون اساسی، امر میکند، قانون جدیدی بر مبنای مذهب جعفری وارد نظام حقوقی کشور گردد. عضو جدید باید در کلیات خود هماهنگ و از یک گروه خونی با نظام حقوقی کشور باشد و این پیوند توسط زبده ترین کارشناسان حقوق و فقه انجام گیرد و اگر این قضیه در آن لحاظ نشود، نمی تواند در نظام حقوقی کشور هضم گردد و عضوی از بدن آن شود. چهره شئ خارجی و ناهماهنگ با این بدن را خواهد داشت. اجرای این ماده و تهیه « قانون احوال شخصیه اهل شیعه» نیازمند آیین نامه ی است که در قانون اساسی پیشبینی نشده است. بخش اول: طرح شیوه های اجرای ماده 131 قانون اساسی بعد از توشیح قانون اساسی و عطش فراوان اهل تشیع برای اجرای قانون اساسی و همچنین ماده 131، روشها و مکانیزمهایی برای آن اجرا یا طرح شده است که عمده آن ها عبارتند از: 1. ارجاع تمامی دعاوی احوال شخصیه اهل تشیع به علمای آن ها. 2. تدوین قانونی مستقل و محاکم احوال شخصیه مستقل اهل تشیع. 3. تدوین قانونی مستقل و نظام قضایی واحد. پیش از پرداختن به تحلیل و نظر موارد فوق به مهمترین مشکلات تاسیس خرده نظام قضایی شیعی در درون دستگاه قضایی افغانستان در حیطه احوال شخصیه اشاره میشود: 1- نداشتن تجربه تاسیس نظام قضایی در سطح ملی . 2- نداشتن بحث تئوریک و فقهی نظام قضایی . اهل تشیع دورهای نداشته است که فتاوای فقهی خود را تبدیل به قانون نماید، لذا در مقابل این سوالها قرار دارد: الف- آیا در اجتهادی که منجر به تدوین قانون یا نظام حقوقی میگردد میتوان «کارآمدی» را هم دخالت داد؟ ب- آیا مبانی احکام فردی، پس از جمعی شدن میتواند متفاوت باشد؟ ج- آیا میتوان اصلی، تحت عنوان « اقتضای روح شریعت » تاسیس کرد و در مواردی که دیدگاه و نظرات فقهی را با این اصل تغییر و تبدیل کرد؟ سفیر » شماره 2 (صفحه 99) د- آیا آن بخش از احکام فقهی که« ضمانت اجرای» اجتماعی ندارد، میتوان با توجه به روح شریعت و یا کلیات دین ضمانت اجرا تعیین کرد؟ نقد و نظر شیوههای اجرای ماده 131 قانون اساسی طرح اول: بعد از ارجاع و طرح دعاوی اهل تشیع در محاکم و نبود قضات متخصص در حقوق اهل تشیع و عدم قانون مدون، برخی قضات بدون توجه به ماده 131، قضاوت میکردند و برخی از رسیدگی به دعاوی اهل تشیع، به خاطر عدم تخصص در فقه شیعه، سرباز می زدند. رئیس دولت و محکمه دستور دادند که دعاوی اهل تشیع را به علماء آن ها ارجاع دهند. این شیوه تاکنون در بسیاری ولسوالیها و ولایات اجرا میگردد. عمده ایرادهای حقوقی بر این شیوه عبارت است از: 1- ارجاع به غیر قاضی: هیچ یک از علمای مرجوع الیه حکم قضایی ندارند. 2- ارجاع به غیر متخصص: باتوجه به تخصصی بودن قضاوت و پیچیدگی مراحل صدور رأی قضایی، سواد خواندن متون کهن فقهی و حتی متون حقوقی، برای قضاوت کافی نیست و 99 درصد علمای مرجوع علیه، تخصص قضایی ندارند. 3- اگر یکی از طرفین شیعه و دیگری غیر شیعه باشد. این شیوه اصلا قابل اجرا نیست. 4- کندی جریان دادرسی و طولانی شدن قضاوت، با توجه به عدم تخصص و عدم الزام قانونی برای قضات فرضی، بالطبع جریان رسیدگی طولانی میشود. 5- ضعف اجرا و ضعف ابزارهای اجرایی آرای صادره علمای دینی از سوی بخش اجرای احکام. 6- این شیوه در یک دید نیمه انتقادی تر، تبعید محترمانه بخشی از شهروندان از قوه قضاییه است. 7- عدم نقض و رسیدگی مجدد دوسیهها یا عدم هیچ گونه تجدید نظر خواهی . 8- فقه شیعه با توجه به گستردگی آن، مجتهدان فراوانی در طول تاریخ داشته است، اختلاف آرای زیادی در آن وجود دارد. شخص مرجوع الیه اگر مجتهد نباشد، نمی تواند براحتی دیدگاه مناسبی را مبنای صدور رأی خود قرار دهد. البته این ایراد با تدوین و تصویب قانونی بر اساس فقه شیعه مرتفع میگردد. طرح دوم: برخی از علمای دینی و حقوقدانان با تأثیر پذیری از شیوه قوه قضائیه لبنان و بحرین، خواستار تشکیل محاکم مستقل شیعی هستند. سفیر » شماره 2 (صفحه 100) عمده ایرادهای این شیوه: 1- دوگانگی در نظام قضایی و اداری قوه قضاییه : وضعیت تراکم ادیان و مذاهب در افغانستان، مثل لبنان نیست، شیوه لبنان نمیتواند طرح مناسبی برای افغانستان باشد، لبنان راه دیگری برای رسیدگی قضایی جز این شیوه ندارند. ولی ما میتوانیم راه بهتری براساس وضعیت دینی- مذهبی، جامعه شناختی افغانستان بیابیم، دوگانگی محاکم قضایی، مشکلات عدیده ای را ایجاد میکند. قضات دوگانه، تحصیلات حقوقی دوگانه، و محاکم دوگانه، تمامی اینها موجب دوگانگی و حتی اختلاف میان شهروندان می گردد. 2- مذهب معیار استخدام قضات میشود : بعد از توشیح اصول محاکمات و آغاز به کار قوه قضاییه، استخدام قضات آغاز شد، از میان اهل تشیع فقط برای مناطق 100% شیعه مذهب قاضی استخدام شد. تعصب مذهبی سابق، و اجرائآت غیر اصولی حاکم بر کشور موجب شده که ستره محکمه با درک این که اهل تشیع در نود و هشت درصد ملزم به اطاعت از نظام حقوقی افغانستان که مطابق فقه حنفی است، میباشد، ولی اجازه قضاوت به آنها ندادند. این موجب میشود که قوه قضاییه فقط برای محاکم شیعی که شاید تعداد آنها به بیست تا نرسد، قاضی شیعی و برای دیگر محاکم قضایی قاضی با مذهب حنفی استخدام کند. 3- اصل در قضاوت قاضی می شود نه قانون: امروز در دنیا، در قضاوت، قانون اصل است. پارلمانها و نهادهای قانونگذار در دنیا سعی در تصویب قانون خوب و کم عیب دارند و در استخدام قضات سعی میکند که قضات نسبت به قانون متخصص باشند و شرایط اخلاقی قضاوت را دارا باشند. تبعیت از دین و مذهب را شرط احراز سمت قضاوت قرار نمیدهند، ولی کشورهای عقب مانده و ناتوان از تدوین و تصویب قوانین مناسب، دنبال شرایط سخت برای قاضی هستند، زیرا در این کشورها قضات مهمتر از قانوناند. این کشورها با این که شرایط سختی برای قضات دارند ولی رویههای قضایی متشتت و برداشتهای متعدد ، موجب آشفتگی در نظام قضایی آن ها شده است. 4- تحدید صلاحیت قاضی: قضات متخصص در نظام حقوقی کشور، نباید بواسطه پیروی از مذهب یا دین خاص، تحدید صلاحیت شوند. نمی توان گفت قضات حنفی نباید به دوسیه های اهل تشیع رسیدگی کنند و بالعکس. باید دقت و حساسیت قوه قضاییه در سلامت صدور رأی باشد نه مذهب قاضی. قاضی اگر هندو باشد، پیرو نظام حقوقی افغانستان است، و باید مطابق قوانین مصوب کشور رأی صادر کنند. اگر یک شهروند شیعه مذهب، آگاهی و تخصص بیشتری در نظام حقوقی داشته باشد، صرف متابعت از مذهب خاص، نمی تواند تخصص و توانایی او را سیستماتیک باطل کند و یا پیروی از مذهب حنفی ایجاد مشروعیت نماید. سفیر » شماره 2 (صفحه 101) امروزه در صدور رأی قضایی فقط قاضی دخیل نیست و درصد بالایی از آرای صادره، بدون کم و زیاد نظریات اهل خبره است، در اهل خبره شرط پیروی از شریعت حنفی ذکر نشده است. قاضی در عصر حاضر دو وظیفه اساسی در قضاوت دارد: 1. بررسی ادله جهت دلالت آن بر مدعی (رسیدگی موضوعی که نیازمند ادله اثبات دعوی است.) 2. تطبیق موضوع خارجی با مواد قانونی (رسیدگی حکمی که نیازمند ادله اثبات احکام است.) وظیفه نخست قاضی، هرگز نیازمند شرایطی مانند مرد بودن، مسلمان بودن و ... نیست. زیرا که در احکام اسلامی هرگز دلیل قطعی در قرآن و سنت نداریم که بررسی ادله جهت دلالت آن بر چیزی، باید توسط انسان مذکر، انسان مسلمان یا ... انجام شود و از غیر آنها پذیرفته نیست. این کار عملی تخصصی است، فردی که در یک رشته تخصص دارد، و لو زن یا غیر مسلمان باشد میتواند نظر بدهد که ادله ارائه شده بر مدعی دلالت می کند یا خیر؟ مثلا فردی در محکمه ادعا دارد که بر اثر ضربه ی به چشم من، بینایی آن را از دست دادهام. در اینجا و بسیاری موارد دیگر قاضی به اهل خبره مراجعه میکند و دقیقاً نظر کارشناسی او را معیار قضاوت قرار میدهد و اگر خودش بدون مراجعه به کارشناس داوری کند از او پذیرفته نیست. قاضی در بررسی ادله، به تشخیص خود اکتفا نمیکند. قانون قاضی را ملزم می کند در موارد تخصصی، نظر اهل خبره را بخواهد، تشخیص یک امر تخصصی است و در این امر تخصصی، معقول نیست شرایط مرد بودن، مسلمان بودن پیش بینی شود. وظیفه دوم قاضی چند فرض دارد: تطبیق موضوع خارجی با قانون مدون و حقوق موضوعه باشد، در این مورد نه نیازی به شرایط فوق است و نه دلیلی بر آن داریم. قانون مدون در کشور نباشد، قاضی مکلف باشد طبق نظریات فقهی حکم صادر کند، در این فرض نیز نه نیازی به شرایط فوق است، و نه دلیلی بر آن داریم. فقط در یک صورت، شاید بتوان مرد بودن و مسلمان بودن را شرط قضاوت دانست که قاضی در احکام شرع و نه در تمامی احکام، بر اساس اجتهاد فقهی خود حکم کند که این روش در نظام حقوقی کشورهای اسلامی پذیرفته نشده است و اصولا با شرایط فعلی قابل اجرا نیست. شریعت اسلام در بدو تاسیس نظام قضایی، شرایطی را برای قاضی پیشبینی کرده است، و مراد او از قاضی همین فرض سوم است. الان در اکثر کشورهای اسلامی مثل مصر، سوریه، ایران و ... قضات زن وجود دارد، و بطور قطع نظام قضایی آنها بر خلاف دین نیست. 5- گسترش بیهوده و توسعهی هزینه بردار قوه قضاییه: دولت در وضعیت فعلی از فقر سفیر » شماره 2 (صفحه 102) رنج می برد، معقول نیست بودجه محاکم اختصاصی شیعی که تشکیل آن ضرورت چندانی ندارد، بر او تحمیل شود، با اینکه راه حل معقول تری برای اجرای ماده 131 قانون اساسی نیز وجود دارد. طرح سوم: تدوین قانونی مستقل و نظام قضایی واحد : در این شیوه قانون احوال شخصیه اهل تشیع به تاسی از حکم قانون اساسی مانند دیگر قوانین عادی تصویب میگردد و قضات محاکم احوال شخصیه و امور مدنی آنرا اجرا خواهند کرد. این شیوه عادلانه و با موازین حقوقی سازگار است و موجب: 1- یگانگی و وحدت نظام قضایی و حقوقی کشور میگردد. 2- معیار استخدام قضات تخصص و توانایی آنها در دانش حقوق میشود. 3- قانون اصل، و قاضی فرع میشود. این شیوه هیچ یک از ایرادها و عیوب دو شیوه سابق را ندارد، در این شیوه، نظام حقوقی یکی است، فقط احوال شخصیه بر اساس هر دو فقه جعفری و حنفی تدوین میشود. در این روش، قضات، از دو فقه بزرگ اسلامی، عادلانه ترین قواعد و مقررات را کشف و به کار میگیرند. و حقوقدانان، وکلا و... کشور با دیدگاهها و نظریات متعددی آشنا میشوند. نتیجه: قانون، دستور العمل زندگی شهروندان یک کشور است؛ به هر میزان که دقتهای لازم را رعایت کند، حق و تکلیف شهروندان شفافتر میشود و جامعه کمتر با بحرانهای اجتماعی روبرو میگردد. قانون هر قدر با نیازهای طبیعی انسان و واقعیتها و شرایط حاکم بر کشور هماهنگی داشته باشد به همان میزان قوت و کارآمدی خواهد داشت. جهانی شدن اصول و قواعد حقوقی و تشکیل محاکم بین المللی و نهادهای قانونگذار بین المللی، حقوق داخلی کشورها را به شدت متأثر کرده است. قانونگذاران داخلی ناگزیرند به منظور حفظ مشروعیت بینالمللی کشور و حقوق شهروندان خود، اصول حقوق بشر و قواعد حاکم بر میثاقهای بین المللی را در حد ممکن رعایت نمایند. قانون مهمترین محصول بشری است که حقوق و تکالیف او را تعیین میکند، منتسکیو مینویسد: آنانی که توانایی ایجاد قوانین را دارند و میخواهند برای ملت خود یا ملل دیگر قانون وضع کنند، باید نکات زیر را مد نظر داشته باشند: 1- انشای مضامین قانون باید صریح باشد. 2- انشای قانون باید ساده باشد تا شخص برای دریافتن معنای آن محتاج تفکر نگردد. سفیر » شماره 2 (صفحه 103) 3- مضامین قانون باید طوری نوشته شود که از آن یک مفهوم فهمیده شود نه اینکه هر کس با خواندن آن مفهوم مستقل بفهمد. 4- اگر مجازات مالی وضع میکند نباید به پول رایج باشد، زیرا ارزش پول در نوسان است. 5- در قانون باید مسائل مادی را با مادیات و مسائل معنوی را با معنویات بسنجد نه اینکه مسائل معنوی را با مادیات و مسائل مادی را با معنویات. 7- در قانون نباید از الفاظ دقیق و لطیف استفاده کند، قانون برای کسانی (توده مردم) نوشته میشود که فهم آن ها اندک است. 8-در قانون، حتی المقدور، موارد استثنایی کم باشد. در صورت ممکن اصلاً نباشد، زیرا موارد استثنایی و وارد شدن در جزئیات، فرد را وارد موارد ریزتر می کند. 9- هرگاه در قانون حدود و حقوق اشخاص بطور مشخص معلوم گردد، نباید عبارات و مضامین بکار رفته ابهام داشته باشد. 10- قانون را بدون دلیل کافی نباید تغییر داد. 11- دلیل موجه کردن قانون بایستی عقلایی باشد، هرگاه برای موجه گرداندن مواد قانون استدلال میشود، بایستی دلیل عقلایی و درخور عظمت و حیثیت قانون باشد. 12- فرضیات قانونی باید بر فرضیات افراد مقدم شود. مثلاً تمام معاملاتی که تاجر ورشکسته ده روز قبل از ورشکستگی، انجام میدهد، باطل است، یا اگر زوج متوجه خیانت زوجه خود شد و او را معرفی نکند، مجرم است، مگر این که از آبروی خود هراس داشته باشد. در ماده اول فرض از طرف قانون است و در ماده دوم از طرف افراد. طبق ماده اول، تکلیف قاضی معلوم است، در مورد دوم قاضی باید تحقیق کند چه عاملی باعث شده که زوج، زوجه خود را بعد از خیانت معرفی نکرده است. 13- قوانین بی فایده وضع نشود، زیرا اثر قوانین مفید را از بین میبرد. 14- قوانین نباید با اخلاق حسنه و اهمیت طبیعی و عادی اشیا و عوامل، مخالف باشد. نباید قانون بگوید، بنام خدا و کلیسا، فلانی را بکش. 14- قانون برای تنبیه مجرمین و جلوگیری از تقلب و خدعه مکاران وضع شده است، پس خودش باید عاری از مکر و خدعه باشد.[49] آندرو آلستین در مورد خصوصیات شکلی مقررات مینویسد: ضوابط و قواعد کلی آمرانه که در جهت حفظ نظم و آرامش جامعه بکار میروند: 1- باید در دسترس همگان باشند. سفیر » شماره 2 (صفحه 104) 2- معنی آن ها باید در حد قابل قبولی، روشن و صریح باشند. 3- برای مدت معقول، لازم الاجرا باقی بمانند. 4- ناظر به آینده باشند. 5- به نحو بیطرفانهای اجرا شوند که معنای اصلی آن ضوابط نیز تطبیق داشته باشند. 6- قابل اطاعت باشند. 7- با قواعد حقوقی پیش از خود سازگار باشند.[50] سفیر » شماره 2 (صفحه 105) پی نوشتها دانش پژوه دوره کارشناسی ارشد حقوق خصوصی [*] [1] - فإننا نفتتح الحدیث عن هذا الموضوع بمقدمة هامة، للتفریق بین مصطلحی «التدوین» و«التقنین». فهناک من فرق بین الأمرین، لأن التدوین هو کتابة الاحکام الفقهیة بصیاغة یراها المدون مناسبة من حیث الوضوح، و من حیث اشتمال المدونة علی الأدلة والنصوص، وقد لایقتصر علی قول واحد من أقوال الفقهاء. بدون أن تکون علی شکل مواد مرقمة و مسلسلة. هذا عن التدوین، أما «التقنین» فهو صیاغة هذه الأحکام علی شکل مواد مرقمة و مسلسلة و مختصرة، و مستمدة من نصوص الشریعة الاسلامیة، و هی تصاغ بأسلوب یغلب علیه طابع الانظمة، و یخلوا من ذکر الادلة و النصوص الشرعیة، طلبا للاختصار، و بحثا عن سرعة وصول الباحث الی النص الفقهی المطلوب، و اقتصارا علی قول واحد یعتبر هو الراجح من حیث الدلیل و المصلحة. و هذا شبیه بالمختصرات الفقهیة المعروفة، و التی ألفها العلماء من اجل أن یحفظها الطالب، مقتصرین فی کتابة هذه المتون علی ذکر الاحکام بدون ایراد الأدلة. بینما التدوین، هو اشبه بکتب المطولات الفقهیة، التی ألفها العلماء لمن یرید معرفة الدلیل وأقوال الفقهاء المختلفة، و معرفة و الراجح منها، خاصة لمن یملک آلة الاجتهاد. اذا عرف هذا، فإنه یجب معرفة أن البعض، و هذا تنبیه مهم، یطلق علی التدوین نفسه مصطلح التقنین والعکس ایضا، ای انه فرق لفظی بحت لدی هؤلاء. و المراد بتدوین أو تقنین الفقه، هو تدوین أحکامه، أی تدوین أحکام الکتاب و السنة، فهذه الأحکام مستنبطة من القرآن و السنة و الإجماع، و ما زاد علیها فهو فروع عنها، و مستخرج منها خروج الجنین من رحم أمه. (الشرق الاوسط، جریده العرب الدولیه، خمیس 7 ربیع الاول 1427 قمری،6 آبریل 2006 ، العدد 9991)، [2] - مصر بر اساس فقه حنفی، مراکش فقه مالکی، کویت فقه مالکی، قطر فقه حنبلی، اردن فقه حنفی، سوریه حنفی، ... [3] - ابن منظور، لسان العرب، ج11، ص328، ذیل ماده قنن. - [4] فرهنگ دهخدا, ج10، ص15241، کلمه قانون. [5] - محقق داماد، دین، فلسفه، قانون، ص261 ( نشر شهاب و سخن، تهران،1378). -[6] قانون اساسی افغانستان، ماده 94 :«قانون عبارت است از مصوبه هر دو مجلس شورای ملی که به توشیح رئیس جمهور رسیده باشد، مگر اینکه در این قانون اساسی طور دیگری تصریح گردیده باشد در صورتیکه رئیس جمهور با مصوبه شورای ملی موافقت نداشته باشد میتواند آنرا در ظرف پانزده روز از تاریخ تقدیم با ذکر دلایل به ولسی جرگه مسترد نماید. با سپری شدن این مدت و یا در صورتی که ولسی جرگه آنرامجددا با دو ثلث آرای کل اعضا تصویب نماید ، مصوبه توشیح شده محسوب و نافذ میگردد.». سفیر » شماره 2 (صفحه 106) [7] - ر. ک. سید احمد حسینی حنیف، مکانیسم اجرای ماده 131 قانون اساسی افغانستان، فصلنامه عدالت, وزارت عدلیه افغانستان، ش41 - [8] تفکیک قوا دستآورده خوبی است؛ ولی کپی آن با تمام ویژگیهای غربی، با حاکمیت دین ناسازگار است، پارلمان- نهاد تقنین جامعه اسلامی- همانند غرب عمومی است، 90 درصد اعضای آن را اطبا، مهندسان، تاجران، اربابان و ... تشکیل میدهند. - [9] هانری لوی برون، جامعه شناسی حقوق، ترجمه ابوالفضل قاضی، ص 68 (تهران، دادگستر، 1376) - [10] قال رسول الله ( ص ) فی حجة الوداع : ایها الناس ما اعلم عملا یقربکم الی الجنة ویباعدکم من النار الا وقد نبأتکم به وحثثتکم علی العمل به ، وما من عمل یقربکم من النار ویباعدکم من الجنة الا وقد حذرتکموه ونهیتکم عنه (عدة الداعی، ابن فهد الحلی، ص 73_ بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج 47، ص 143 - کنز العمال، المتقی الهندی، ج 4 ، ص 1) [11] - فإن لم یستجیبوا لک فاعلم أنما یتبعون أهواءهم ومن أضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله إن الله لا یهدی القوم الظالمین [ القصص50 ] [12] - ألم تر إلی الذین یزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إلیک وما أنزل من قبلک یریدون أن یتحاکموا إلی الطاغوت وقد أمروا أن یکفروا به و یرید الشیطان أن یضلهم ضلالا بعیدا [ نساء 60 ] [13] - قرآن، مائده، 44 [14] - قرآن، مائده، 47 [15] - قرآن، مائده، 45 [16] - قرآن، نساء، 65 [17] - احکام شریعت اسلام دو قسم اند: الف – احکام اقتضاییه که الزام به فعل یا ترک شده است. این دسته احکام 1 – گاهی بطور مطلق الزام آور است، حتی به عدم عسر و حرج و ضرر مفید نشده است. مثل وجوب پرداخت زکات، جهاد و ...، ماهیت این دسته احکام ضرری و همراه با عسر و حرج است. 2- گاهی بطور مطلق الزام آور است الا در موارد ایجاد عسر و حرج و ضرر، مانند اغلب واجبات و محرمات. ب- احکام لااقتضاییه، که ترخیصی است، مثل مباحات، مستحبات و مکروهات، البته گاهی احکام لااقتضاییه عنوان ثانونی، پیدا میکند که تبدیل به اقتضاییه میشود، مثل شرط به ترک ساختن بلند منزل در ضمن قرار دارد الزام آور خواهد بود. سفیر » شماره 2 (صفحه 107) [18] - المذکره الایضاحیه لقانون الاحوال الشخصیه السوری، رقم 59، الصادر فی 17/9/1953 [19] - سوره نحل، 43 [20]بسم الله الرحمن الرحیم نص الفتوی التی أصدرها السید صاحب الفضیلة الاستاذ الأکبر الشیخ محمود شلتوت شیخ الجامع الأزهر فی شأن جواز التعبدبمذهب الشیعة الإمامیة قیل لفضیلته: ان بعض الناس یری انه یجب علی المسلم لکی تقع عباداته و معاملاته علی وجه صحیح ان یقلد احد المذاهب الاربعة المعروفة و لیس من بینها مذهب الشیعة الامامیة و لا الشیعة الزیدیة، فهل توافقون فضیلتکم علی هذا الرآی علی اطلاقه فتمنعون تقلید مذهب الشیعة الإمامیة الاثنا عشریة مثلاً فأجاب فضیلته: ان الاسلام لا یوجب علی أحد من اتباعه اتباع مذهب معین بل نقول: ان لکل مسلم الحق فی أن یقلد بادیء ذی بدء أی مذهب من المذاهب المنقولة نقلاً صحیحاً و المدونة احکامها فی کتبها الخاصة، و لمن قلد مذهباً من هذه المذاهب أن ینتقل الی غیره أی مذهب کان و لا حرج علیه فی شیء من ذلک إن مذهب الجعفریة المعروف بمذهب الشیعة الامامیة الاثنا عشریة مذهب یجوز التعبد به شرعاً کسایر مذاهب اهل السنة. فینبغی للمسلمین ان یعرفوا ذلک و ان یتخلصوا من العصبیة بغیر الحق لمذاهب معینة، فما کان دین الله و ما کانت شریعته بتابعة لمذهب او مقصورة علی مذهب، فالکل مجتهدون مقبولون عند الله تعالی، یجوز لمن لیس اهلاً للنظر و الاجتهاد تقلیدهم و العمل بما یقررونه فی فقههم و لا فرق فی ذلک بین العبادات و المعاملات. محمود شلتوت [21] - دکتر حسین مهرپور، ضرورت تحول در قانونگذاری، فصلنامه مفید، سال اول، ش2. [22] - ماده 305:«یقع باطلا کل اتفاق علی تقاضی فوائد مقابل الانتفاع بمبلغ من النقود او مقابل التأخیر فی الوفاء بالالتزام به. و ماده 306: اذا کان محل الالتزام مبلغا من النقود و لم یقم المدین بالوفاء به بعد اعذاره مع قدرته علی الوفاء، و اثبت الدائن انه قد لحقه بسبب ذلک ضرر غیر مألوف جاز للمحکمة ان تحکم علی المدین بتعویض تراعی مقتضیات العدالة.» [23] - قانون مجازات اسلامی، ماده 595 - [24] قانون احوال شخصیه کویت، ماده 139 [25] - ماده ۱۱۲۲ قانون مدنی ایران: عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهدبود : ۱ - خصاء . ۲ - عنن به شرط اینکه ولو یک بار عمل زناشویی را انجام نداده باشد . سفیر » شماره 2 (صفحه 108) ۳ - مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه ای که قادر به عمل زناشویی نباشد . الف- ماده ۱۱۲۲ مصوب - ۱۳۱۴ عیوب ذیل در مرد که مانع از ایفای وظیفه زناشویی باشد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود : ۱ - عنن به شرط اینکه بعد از گذشتن مدت یک سال از تاریخ رجوع زن به حاکم رفع نشود. ۲ - خصاء ۳ - مقطوع بودن آلت تناسلی ماده ۱۱۲۲ ( اصلاحی آزمایشی(8/10/1361) عیوب ذیل درمرد که مانع از ایفای وظیفه زناشویی باشد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود : ۱ - عنن به شرط اینکه بعدازگذشتن مدت یک سال ازتاریخ رجوع زن به حاکم رفع نشود . ۲ - خصاء ۳ - مقطوع بودن آلت تناسلی نظریه ۶۱۷/۷ – 31/1/1366 ا . ح . ق : در صورتی که زوج قادر به وظیفه زناشویی باشد، لکن قادر به حامله نمودن زوجه نباشد، مورد از موارد فسخ نکاح یا تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش نمی باشد [26] - قانون مدنی، ماده ۹۴۶ - زوج از تمام اموال زوجه ارث می برد ، لیکن زوجه از اموال ذیل: ۱ - از اموال منقوله از هر قبیل که باشد. ۲- از ابنیه و اشجار . الف- نظریه ۳۴۱۲/۷ – 12/5/1377 ا . ح . ق : چنانچه زوج تبعه ایران در دوره زناشویی فوت نماید دو حالت قابل پیش بینی است: ۱ - زوج شیعه بوده و دارای اولاد باشد. زوجه یک هشتم بهای اعیانی و اشجار موجود درارث می برد ( مواد ۹۰۱ و ۹۴۷ ق . م . ). ۲ - در صورتی که زوج پیرو مذاهب اهل سنت یا مسیحی یا کلیمی یا زرتشتی باشد، سهم زوجه مطابق مقررات مربوط به مذهب متوفی خواهد بود ( اصول ۱۲ و ۱۳ ق . ا . و قانون رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیرشیعه مصوب ۱۳۱۲و رای لازم الاتباع هیات عمومی) ب- نظریه ۴۹۵۷/۷ – 14/8/1374 ا . ح . ق : طبق ماده ( ۹۴۶ ) ق . م . زوجه از ابنیه و اعیانی غیرمنقول که شامل آب قنات و چاه ، موتور ، چشمه و تاسیسات و . . . می شود نیز ارث می برد، منتهی با توجه به ماده ( ۹۴۷ ) ق . م . ، زوجه فقط از قیمت اعیان ارث می برد نه از عین آنها و در صورت امتناع ورثه از ادای قیمت ، زوجه می تواند از عین آنها استیفای منفعت کند. سفیر » شماره 2 (صفحه 109) [27] - ر. ک. سهم الارث زوجه از ماترک شوهر در فقه اهل تشیع، سید احمد حسینی حنیف، مجله عدالت وزارت عدلیه افغانستان، ش 42 [28] - ژان ژاک رسو، قراردادهای اجتماعی، ترجمه مرتضی کلانتری، ص 199، پاورقی( تهران، آگاه، 1384 ) [29] - همان، ص 209 [30] - قال الامام العسکری (ع) فی حدیث طویل: فأما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه (الحدیث 11، من الباب 14، من کتاب العلم، من البحار) [31] - هانری لوی برون، همان، ص 69-68 [32] - مجله الاحکام العدلیه، مجموعه قوانین معاملات بر اساس فقه حنفی است، در سال 1869 عیسوی، به دستور پادشاده وقت عثمانی، «جمعیت مجله» آغاز به کار نمود، و با دقت تمام، بهترین نظریات فقهی را شناسایی و به صورت شماره گذاری شده به روش قوانین غربی درآورد، در سال 1876 عیسوی، سلطان عبد العزیز خان حکم به لزوم عمل به آن نمود. [33] - عبد القادر عوده، الاسلام بین جهل انبائه و عجر علمائه [34] - محمد قدری پاشا از پدری ترکی و مادری مصری در سال 1821 عیسوی در مصر متولد شد، در سال 1886 عیسوی وفات کرد. [35] - محمد زید ابیانی، شرح الاحکام الشرعیه فی الاحوال الشخصیه، مقدمه (مصر، دارالسلام، 2006 عیسوی) [36] - نظام حقوقی ایران، قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1376 خورشیدی [37] - ابراهیم شفیعی سروستانی، فقه و قانون گذاری، ص 218 [38] - وزیر عدلیه ایران برای اجرای ماده 297 قانون مجازات اسلامی ایران، مصوب 1370،چنین دستور میدهد،«در اجرای دستور شماره م / 22263 / 1 مورخ 27/11/73 ریاست محترم قوه قضائیه در خصوص تعیین قیمت سوقیه اعیان احشام موضوع احکام دیات و ماده 297 قانون مجازات اسلامی، و با توجه به فتوای مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی خامنهای مدظله العالی با نظر هیئت کارشناسی از افراد خبره ارزش اعیان احشام برای شش ماهه اول سال 74 (1/1/74 لغایت 31/6/74) به شرح ذیل تعیین میشود. دستور فرمائید به کلیه واحدهای قضائی آن استان در صورت عدم توافق اصحاب دعوی رعایت نمایند: الف: ارزش ریالی دیه کامل براساس شتر: 000/250/36 ریال ب: ارزش ریالی دیه کامل بر اساس گاو: 000/000/63 ریال سفیر » شماره 2 (صفحه 110) ج: ارزش ریالی دیه کامل بر اساس گوسفند: 000/252/92 ریال محمد اسماعیل شوشتری ـ وزیر دادگستری [39] - منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص 862، (تهران، انتشارات امیرکبیر، 1362) [40]- قانون مدنی افغانستان, ماده 70 : اهلیت ازدواج وقتی کامل می گردد، که ذکور سن (18) و اناث شانزده سالگی را تکمیل کرده باشند. [41] - قرآن، نساء، 34 [42] - منتسکیو، همان، ص 861 [43] - وکذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا وما جعلنا القبلة التی کنت علیها إلا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه وإن کانت لکبیرة إلا علی الذین هدی الله وما کان الله لیضیع إیمانکم إن الله بالناس لرءوف رحیم [ بقرة 143 ] [44] - نهج البلاغة، خطب الامام علی علیه السلام، ج 1، ص 50 : (الیمین والشمال مضلة و الطریق الوسطی هی الجادة) [45] - قاعده فقهی اعم از ضابطه فقهی است، قاعده فقهی به باب خاصی از فقه اختصاص ندارد، مثل قاعده «عسر و حرج» که در تمامی ابواب فقه جاری می شود ولی ضابطه فقهی اختصاص به بابی خاصی از ابواب فقه دارد، مثل ضابطه «علی الید ما اخذت حتی تادیه». القاعده لاتختص بباب بخلاف الضابط. (قواعد فقه، مصطفی محقق داماد، ج 2 ، ص 22 ) [46] - سزار بکاریا، رساله جرایم و مجازاتها، ترجمه محمد علی اردبیلی، ص 46چ4 (تهران، نشر میزان، 1380). [47] - قانون مجازات اسلامی ایران، ماده 54 -[48] کعبی، فلسفه حقوق، جزوه درسی کارشناسی ارشد جامعه العلوم الاسلامیه [49] - منتسکیو، همان، صص 878 -872 [50] - آندروآلستین، حکومت قانون چیست، ترجمه سعید پزشک مرندی منبع: مجله سفیر » تابستان 1386 - شماره 2 (از صفحه 77 تا 110) نویسنده : حسینی حنیف، سید احمد
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد خزایی
|