چکیده :

کسانی که با تردید به نظریه مصلحت عمومی و هر نظریه دیگری درباره منافع جمعی می‏نگرند؛معمولا چنین استدلال می‏کنند که نظریه مصلحت عمومی نمی‏تواند ضامن آزادیهای فرد باشد.به عقیده این منتقدین آزادی فرد تنها به واسطه مصلحت‏های خصوصی حفظ می‏شود. مقاله حاضر از چنین دیدگاهی انتقاد می‏کند و به این موضوع می‏پردازد که چه نسبتی بین مصلحت عمومی و موقعیت فرد در جامعه وجود دارد.در این زمینه به دو موضوع اشاره می‏شود:نخست آنکه نظریه مصلحت عمومی به طور ماهوی هیچ منافاتی با آزادی و منزلت فرد ندارد؛اگر چه ممکن است که برخی نظریه‏های مصلحت عمومی آن گونه که باید حقوق فردی را پاس ندارد.با وجود این، می‏توان نظریه‏ای درباره مصلحت عمومی تدوین کرد که در آن احترام به آزادیهای فردی و مصلحتهای خصوصی رعایت شده باشد.دوم، نویسنده مقاله بر آن است که ثابت کند اصولا آزادی فردی به مفهوم جامع و توسعه یافته آن در سایه مصلحتهای عمومی حقوق می‏گردد.

در ادامه مقاله این موضوع مورد بحث قرار می‏گیرد که دیدگاههایی که صرفا بر مصلحت‏های خصوصی مبتنی هستند، فقط به درک منفی از آزادی بسنده می‏کنند و از مفهوم مثبت ازادی غافل می‏مانند.در مقابل، نویسنده این موضوع را مطرح می‏کند که می‏توان با ادغام دو مفهوم مثبت و منفی آزادی به درک وسیع‏تری از ایده مصلحت عمومی دست پیدا کرد و با اتکا به رویکرد پیامدگرا(تأکید بر نتایج مترتب بر عمل)در نظریه مصلحت عمومی بهتر می‏توان آزدیهای فردی را تضمین کرد.

کلمات کلیدی :

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 149)
--------------------------------------------------------------------------------

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 150)
--------------------------------------------------------------------------------

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 151)
--------------------------------------------------------------------------------

چکیده:کسانی که با تردید به نظریه مصلحت عمومی و هر نظریه دیگری درباره منافع جمعی می‏نگرند؛معمولا چنین استدلال می‏کنند که نظریه مصلحت عمومی نمی‏تواند ضامن آزادیهای فرد باشد.به عقیده این منتقدین آزادی فرد تنها به واسطه مصلحت‏های خصوصی حفظ می‏شود. مقاله حاضر از چنین دیدگاهی انتقاد می‏کند و به این موضوع می‏پردازد که چه نسبتی بین مصلحت عمومی و موقعیت فرد در جامعه وجود دارد.در این زمینه به دو موضوع اشاره می‏شود:نخست آنکه نظریه مصلحت عمومی به طور ماهوی هیچ منافاتی با آزادی و منزلت فرد ندارد؛اگر چه ممکن است که برخی نظریه‏های مصلحت عمومی آن گونه که باید حقوق فردی را پاس ندارد.با وجود این، می‏توان نظریه‏ای درباره مصلحت عمومی تدوین کرد که در آن احترام به آزادیهای فردی و مصلحتهای خصوصی رعایت شده باشد.دوم، نویسنده مقاله بر آن است که ثابت کند اصولا آزادی فردی به مفهوم جامع و توسعه یافته آن در سایه مصلحتهای عمومی حقوق می‏گردد.

در ادامه مقاله این موضوع مورد بحث قرار می‏گیرد که دیدگاههایی که صرفا بر مصلحت‏های خصوصی مبتنی هستند، فقط به درک منفی از آزادی بسنده می‏کنند و از مفهوم مثبت ازادی غافل می‏مانند.در مقابل، نویسنده این موضوع را مطرح می‏کند که می‏توان با ادغام دو مفهوم مثبت و منفی آزادی به درک وسیع‏تری از ایده مصلحت عمومی دست پیدا کرد و با اتکا به رویکرد پیامدگرا(تأکید بر نتایج مترتب بر عمل)در نظریه مصلحت عمومی بهتر می‏توان آزدیهای فردی را تضمین کرد.

مقدمه
مفهوم«آزادی»در فلسفه سیاسی معاصر از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است.این (*)دکتری علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 152)
--------------------------------------------------------------------------------

جایگاه در دوره مدرن تثبیت شد.در اندیشه سیاسی مدرن ایده آزادی شأن و منزلتی یافت و در مقام یکی از عناصر سازنده بسیاری از نظریه‏های سیاسی قرار گرفت.طرفه اینکه در دوره بحران مدرنیته و آنچه برخی از آن زیر عنوان عصر پست مدرن یاد می‏کنند، به این منزلت نه تنها خدشه‏ای وارد نیامد بلکه تلاش برای تحقق آزادیهای فردی به عرصه‏های جدیدی راه یافت.پست مدرنیسم مخالف اندیشه آزادی نیست بلکه معتقد است که نظریه‏پردازان مدرن این مفهوم را به درستی نشناخته‏اند.در واقع، انواع نگرش‏هایی که نگاهی نقّادانه به مدرنیته دارند، همچنان خود را موظف به تکمیل پروژه آزادی می‏دانند و بر این باورند که از طریق تعریف مجدّد رابطه انسان با جهان و خودش می‏توان امکانات جدیدی برای گسترش قلمرو آزادیها فراهم آورد. (1) نکته جالبی که در مورد این دیدگاهها صدق می‏کند، این است که با وجود آنکه این نظریه‏ها هر گونه پروژه‏ای از جمله پروژه مدرنیته را منتفی می‏دانند، ولی به طور صریح یا غیر صریح به اصول آزادی پای‏بندی نشان می‏دهند یا دست کم از تعارض با آن پرهیز دارند.اینکه ایده آزادی در دیدگاههای مدرن و پست مدرن علی رغم وجود اختلاف‏نظرهای اساسی بین این نظریه‏ها-تداوم داشته است، نکته قابل توجه و تأمل برانگیزی است و نشانه آن است که در عصر حاضر گریز از مفهوم آزادی ممکن نیست.

اما ناگزیر باید به این موضوع توجه داشت که واژه«آزادی»یک مفهوم کاملا شفاف و روشن نیست بلکه تفسیرپذیر و قابل تأویل است، به صورتی که می‏تواند در قالب برداشت‏های گوناگونی جای بگیرد و شکل و شمایل متفاوتی پیدا کند.وجود تلقی‏های مختلف از«آزادی»دلیل شکل‏گیری چنین وضعیتی است.همان گونه که«آیزایا برلین» اشاره می‏کند، دست کم می‏توان از دو مفهوم منفی و مثبت آزادی نام برد.آزادی سیاسی به مفهوم منفی عبارت است از«قلمروی که در داخل آن شخص می‏تواند کاری را که می‏خواهد انجام دهد و دیگران نمی‏توانند مانع کار او شوند». (2) بنابراین، اگر حیطه عمل شخص، به دلیل دخالت دیگران، کاملا محدود شود، نمی‏توان از آزادی او سخن گفت.در این طرز تلقی وسعت قلمرو مصلحت عمومی شخص البته نامحدود نیست؛چه در این صورت وضعی پیش می‏آید که هر کس تا هر کجا بتواند به زندگی دیگران تعرض‏

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 153)
--------------------------------------------------------------------------------

و در آن مداخله کند و طبعا این گونه آزادی بدون ضابطه و بی‏حدّ و حصری در نهایت به هرج و مرج اجتماعی منجر می‏شود.نگرش منفی از آزادی چنین وضعی را ردّ می‏کند و در کنار آن با هر گونه الزام و اجباری که می‏تواند بر انسان تحمیل شود و مانعی در برابر انسان ایجاد کند، سر ناسازگاری دارد.«آیزایا برلین»، در مقابل این تلقی از آزادی، مفهوم مثبت آزادی را مطرح می‏کند.در این تلقی، آزادی به معنی«صاحب اختیار بودن او»و «ارباب خود بودن»است.به عبارت دیگر، معنی مثبت آزادی به تمایل فرد به اینکه آقا و سرور خود باشد، باز می‏گردد.طبق این دیدگاه مسأله اصلی این است که فرد به هیچ نیروی خارجی وابسته نگردد و آلت فعل خود و نه آلت فعل دیگران باشد. (3)

آزادی به معنای«صاحب اختیار و ارباب خود بودن»و آزادی به این معنی که«کسی جلوی کاری را که می‏خواهم انجام دهم، نگیرد»دو برداشت مختلف از آزادی را سبب شده است.برداشت اول به مفهوم مثبت آزادی پیوند می‏خورد و اساسا بر این فرض استوار است که فرد باید به طور فعال در ساختن آزادی خود و در صورت امکان آزادی دیگران، شرکت کند؛در حالیکه برداشت دوم که بر محدود کردن کنترل بر فرد استوار است، این فرض را مطرح می‏کند که حفظ حریم فردی شرط نخست تأمین آزادی است. اگر چه از لحاظ منطقی این دو تلقی دور از یکدیگر نیستند، ولی تاکنون دو مسیر تاریخی متفاوت را طی کرده‏اند.پیروان نگرش مثبت به آزادی عمدتا آزادی را در جمع می‏یابند و به مصلحت‏های عمومی جمعی بها می‏دهند، در حالیکه گروه دیگر به دیدگاهی ذره‏ای یا اتمیستی گرایش دارد و آزادی فردی را در مقابل جمع قرار می‏دهد.به عبارت دیگر، مفهوم مثبت آزادی اغلب آزادی فردی را به عمل جمعی پیوند می‏زند و تلقی منفی از آزادی نسبت به عمل جمعی مشکوک است و بیشتر به حفاظت از فرد در برابر آنچه در جمع می‏گذرد، بسنده می‏کند.

این امر، از لحاظ ایدئولوژیک، پیامدهای نظری متفاوتی به همراه دارد.تلقی منفی از آزادی عمدتا به اقدامات جمعی-چه در عرصه دولت یا جماعت و گروه-با سوء ظن می‏نگرد و خواستار محدود شدن حتی الامکان قدرت این جمعیت‏ها است.برای نمونه می‏توان به انتقادات«سالامون»از دمکراسی روسویی و اراده جمعی و دفاع«هایک»و

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 154)
--------------------------------------------------------------------------------

«
نزیک»و«فریدمن»از دولت حداقل نام برد.در مقابل، نگرش مثبت به آزادی از هر گونه اقدام فردی یا جمعی که به افزایش مشارکت افراد در امور جامعه برای تأمین آزادیهای اجتماعی مربوط باشد، حمایت می‏کند.هواداران نظریه منفی آزادی طرف دیگر را به سقوط در ورطه استبداد و پایمال کردن حقوق فردی متهم می‏کنند و پیروان نظریه مثبت آزادی طرف دیگر را به محدود کردن دامنه آزادیهای فردی و تضعیف اخلاق اجتماعی به بهانه تضمین منافع فردی که همواره مشروع نیست، متهم می‏کند. (4)

در مقاله حاضر نگارنده می‏کوشد که بر شکاف موجود بین نظریه‏های مثبت و منفی آزادی چیره شود.طبق این دیدگاه دو رویکرد مزبور قابل جمع هستند و می‏توان به دیدگاه جامعی درباره آزادی دست پیدا کرد که حاصل تلفیق آزادی به معنای«صاحب اختیار و ارباب خود بودن»با آزادی به معنی«عدم بازداری فردی»باشد.در گذشته، به دلیل رقابتهای ایدئولوژیک، این دو عرصه غیر قابل جمع تصور می‏شدند.در نتیجه، هر یک از ایدئولوژی‏های سیاسی در صدد برجسته کردن یکی از رویکردهای مزبور بوده‏اند.

در واقع، تمایز شدید بین دو معنای مثبت و منفی آزادی برخاسته از نزاع‏های فکری حاد بین لیبرال‏ها و سوسیالیست‏ها بود.اکنون با از بین رفتن بسیاری از مرزبندیهای ایدئولوژیک سابق بین چپ و راست و بروز جنبش‏های فکری در ورای این دسته‏بندی‏های سیاسی، زمان ارائه یک«نظریه ترکیبی»از معنای مثبت و منفی آزادی رسیده است.شاید بهترین راه برای حصول به این مقصود کشف یک رشته نقطه‏های اتصال باشد.این اتصالها به این منظور کاربرد دارند که در آن تلقی‏های مثبت و منفی آزادی با یکدیگر ادغام شوند، بدون آنکه یکدیگر را دفع کنند.این نقطه‏های اتصال جنبه نظری دارند و در خدمت ارائه یک دیدگاه جامع از آزادی و نه سوی‏گیری مثبت و منفی نسبت به آن قرار دارند.

ضرورت ارائه یک نگرش ترکیبی
این سوی‏گیری جدید ترکیبی باید چند ویژگی داشته باشد:نخست آنکه بتواند

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 155)
--------------------------------------------------------------------------------

پاسخ برای حل تعارض فرد و جمع ارائه دهد و یا دست کم آن دو را در برابر یکدیگر قرار ندهد.در این دیدگاه تقویت آزادی فردی نباید به کاهش محدوده آزادیهای جمعی بینجامد و آزادی فردی به قیمت عدم توجه به حیطه عمومی 1 محقق گردد و از سوی دیگر، به نام دولت، جامعه و یا هر کلیّت سیاسی-اجتماعی دیگری نباید به استقلال و حقوق شخصی افراد تعرض شود.دوم، این دیدگاه ضمن آنکه به اصالت فردی قائل است و از پایمال کردن حقوق فردی به اسم دفاع از مصالح اجتماعی-عدالت، برابری، قانون انتقاد می‏کند ولی در عین حال فرد را به مشارکت در زندگی سیاسی و اجتماعی ترغیب می‏کند و از خودپرستی و نفع‏طلبیهای شخصی باز می‏دارد.سوم، این نگرش ترکیبی به بازسازی تشکیلات و سازمانهای اجتماعی و دولت قائل است، از تکثر قدرت حمایت می‏کند و ضمن ستایش از خودفرمانی فردی به نظریه کثرت‏گرای دولت گرایش دارد (5) و از توسعه و رشد نهادهای بانی این روند حمایت می‏کند.طبق این دیدگاه توزیع قدرت باید به گونه‏ای باشد که به توده‏ای شدن جامعه و تبدیل افراد به دانه‏های شن جدا از یکدیگر نینجامد و در کنار آن، ابزارها و روشهای لازم برای جلوگیری از سلطه نهادهای رسمی بوروکراتیک بر فرد وجود داشته باشد.چهارم، این امر باید تدریجی و قابل تصحیح باشد.یعنی از طریق کنش و واکنش با محیط صورت گیرد و با توجه به شرایط عینی قابل اصلاح باشد.در این حالت صدور احکام کلی برای همه امور ممکن نخواهد بود.زیرا تصمیم‏گیری تا حدود زیادی وابسته به شرایط است.در نتیجه، برای هر مسأله باید در یک مقطع زمانی خاص و با توجه به مقتضیات آن تصمیم گرفت و از اتکای به قوانین کلی و یک سویه پرهیز کرد. (6) این گونه موضع‏گیری اجازه می‏دهد که در تعیین مرز بین فرد و جامعه یا تصمیم‏گیری درباره رفتاری که باید در پیش گرفته شود، انعاطف داشته باشیم.ایدئولوژی‏های سیاسی به خاطر گرایش به صدور احکام کلی نمی‏توانند به این مهم دست پیدا کنند.

در مقاله حاضر نظریه مصلحت عمومی 2 به عنوان نقطه اتصال بین نظریه‏های مثبت و (1).Public Interest

(2).Public Interest

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 156)
--------------------------------------------------------------------------------

منفی آزادی در نظر گرفته شده است.به عقیده نگارنده به یاری ایده مصلحت عمومی می‏توان سیاستی را پایه‏گذاری کرد که در آن افقهای مثبت و منفی آزادی با یکدیگر تلاقی پیدا می‏کنند و توازنی برقرار می‏کنند که از فردگرایی محض و جمع‏گرایی محض فاصله می‏گیرد و به نوعی تلقی جدید درباره همکاری اجتماعی می‏رسد.به این منظور ارائه نگرش جدیدی به مصلحت عمومی ضرورت دارد.زیرا برخی تفسیرهای رایج در این خصوص فاقد کارایی لازم برای دستیابی به چنین مقصودی هستند.از این رو باید چنان برداشتی از مصلحت عمومی ارائه داد که با الزامات مطرح شده درباره ترکیب مفهوم مثبت و منفی آزادی سنخیّت داشته باشد.در مقاله حاضر ضمن بحث درباره محتوای رویکردهای متعارض نسبت به مصلحت عمومی، در این جهت اقدام خواهد شد.

فرضیه اصلی این مقاله چنین است:با ارایه یک دیدگاه مبتنی بر«نتایج مترتب بر عمل»از مصلحت عمومی می‏توان به آمیزه‏ای از مفهوم مثبت و منفی آزادی نایل شد. این تلقی جدید از آزادی باید ملاکی برای داوری درباره رفتارهای سیاسی افراد باشد و افقهای جدیدی را بر روی مسائلی مانند انسجام اجتماعی، سازگاری منافع خصوصی و منافع عمومی و نظم سیاسی بگشاید.بدین ترتیب از طریق برقراری رابطه بین بحث مصلحت عمومی و بحث آزادیها می‏توان پاسخهای جدیدی برای حادترین مسائل سیاسی جامعه یافت.در صورتی که این راه‏حلها به طور یکجانبه بر تلقی مثبت یا منفی از آزادی استوار باشند، تلاش در جهت آزادیخواهی نمی‏تواند رابطه فرد و جامعه و حقوق و تکالیف فرد در برابر جامعه سیاسی را آن گونه که باید تنظیم کند و پیامدهای منفی ناخواسته‏ای را در پی خواهد داشت.درباره این موضوع در ادامه بیشتر بحث خواهد شد.

1.
آزادی فردی و جامعه مبتنی بر رضایت
به طور کلی، در سیاست پارادوکس‏های متعددی وجود دارد.سیاست عرصه انتخاب بین سفید و سیاه نیست بلکه در اکثر مواقع عرصه امور خاکستری است.از این رو نمی‏توان سیاست را به صورت تفکیک بین امور سیاه و سفید خطکشی کرد.زیرا از این‏

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 157)
--------------------------------------------------------------------------------

طریق نمی‏توان بسیاری از پیچیدگیها و تناقضهای موجود در پدیده‏های سیاسی را توضیح داد.در واقع، بر امور سیاسی منطقی ساده و تک خطّی حاکم نیست که بتوان به سهولت آن را کشف کرد، بلکه عوامل گوناگون و گاه متعارض به زندگی سیاسی شکل می‏دهند.به همین دلیل، مصلحت عمومی را باید به گونه‏ای تعریف کرد که این پیچیدگیها را نادیده نگیرد و به یکجانبه‏گرایی دچار نشوند.نگارنده در دفاع از نظریه مصلحت عمومی به جای قائل شدن به«فردگرایی ذره‏ای»یا جانبداری از ایده«سازگاری کامل»به راه حلی میانه و بینابینی می‏اندیشد.هدف از نگارش این مقاله به هیچ وجه ارائه یک تصویر آرمانی و انتزاعی از مصلحت عمومی نیست بلکه می‏کوشم ایده مصلحت عمومی را بر اساس نیازهای زندگی نوین و با توجه به تحولات سیاسی جهان در یک دهه اخیر مورد ارزیابی مجدد قرار دهم و امکانات موجود برای استفاده از نظریه مصلحت عمومی در جهت سازش حقوق فرد و اجتماع را بسنجم.

به این منظور ابتدا باید به نظریه‏ای درباره رابطه افراد و نحوه رابطه فرد با جمع و دولت پرداخت.از گذشته‏های دور همواره دو پرسش اساسی در اندیشه سیاسی مطرح بوده است.اینکه زندگی خوب چیست و چه ویژگی‏هایی دارد؟و اینکه چگونه می‏توان زندگی فردی را بهبود بخشید؟این دو پرسش به طور بی‏واسطه با مفهوم«با هم بودن»و زندگی در اجتماع ارتباط پیدا می‏کند.بیش از دو هزاره از طرح این پرسش می‏گذرد که چگونه می‏توان در شهر«به نیکی»زیست و چگونه می‏توان به سعادت و شادکامی فردی در میان جمع دست پیدا کرد؟بر این اساس تأمل در ماهیّت سامان سیاسی صورت گرفت.چه در تفکر قدیم و چه در تفکر جدید مسأله داوری درباره نوع سامان سیاسی و نوع رابطه سیاسی بین شهروندان و حکومت اهمیت به سزایی دارد.در این میان، غرض اصلی اندیشمندان تدوین یک نظام سیاسی مطلوب بود.یونانیان باستان این نظام سیاسی مطلوب را دارای دو ویژگی اصلی می‏دانستند.یعنی آنکه نظام سیاسی بر تغلّب و استوار نباشد بلکه مبتنی بر برابری باشد.نفی تغلّب و تأکید بر برابری در این دیدگاهها در نهایت به اصل آزادی اراده منجر می‏شد؛به صورتی که ارسطو و دیگران آزادی سیاسی را شرط برقراری جامعه سیاسی مطلوب خود می‏دانستند:

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 158)
--------------------------------------------------------------------------------

«
هدف جامعه سیاسی نه تنها زیستن بلکه بهزیستن است، ورنه بندگان و حتی جانوران نیز می‏توانستند گرد هم آیند و جامعه سیاسی بر پا کنند، ولی حال جهان بدان گونه که هست، چنین نیست.زیرا بندگان و جانوران از سعادت یا آزادی اراده بی‏بهره‏اند. (7)

به طور کلی، مختار بودن از ابتدا در اندیشه سیاسی مطرح بوده است.انسان‏ها به طور آزادانه با یکدیگر رابطه برقرار می‏کنند و بر مبنای مصالح خود به سامان سیاسی شکل می‏دهند.این پیش فرض در فلسفه سیاسی مدرن توسعه پیدا کرد و به صورت ارج نهادن به نقش فرد در جامعه جلوه‏گر شد.از این رو آزادی فرد به تدریج به پیش شرط برقراری رابطه سیاسی عاری از تغلّب تبدیل شد.نظریه«قرارداد اجتماعی»مدرن محصول چنین تحول فکری بود.هواداران نظریه قرارداد اجتماعی اگر چه انسان را مجبور به پذیرش اصل قرارداد اجتماعی می‏بینند، ولی در عین حال، معتقدند که این پذیرش باید آزادانه صورت بگیرد.از این منظر تأسیس و آغاز جوامع سیاسی نباید به آزادی فرد خدشه‏ای وارد آورد و الزامات سیاسی تنها با رضایت فرد به او تحمیل می‏شود.برای نمونه«جان لاک»در این باره چنین می‏نویسد:

«
انسانها بر حسب طبیعت خود همگی آزاد، برابر و مستقل‏اند.هیچ کس را نمی‏توان بدون جلب رضایت او از این وضعیت خارج کرد و تحت قدرت سیاسی دیگری در آورد.افراد از روی توافق به دیگران می‏پیوندند.و به خاطر آسایش، سلامت و زندگی صلح‏آمیز در جامعه به وحدت می‏رسند.در این جامعه حق آنان برای برخورداری از مایملکشان تضمین می‏گردد و آنان در برابر هر که جزء آن جامعه نیست، در امان خواهند بود.» (8)

در نظریه قرارداد اجتماعی«لاک»جامعه مدنی از روی رضایت و بر مبنای آزادی اراده و برابری شکل می‏گیرد.در این مشترک المنافع افراد به مزایایی دست پیدا می‏کنند که به تنهایی قادر به تأمین آن نیستند.بالاتر از آن، در این مشترک المنافع افراد حقوق طبیعی و منزلت خود را نیز حفظ می‏کنند.پس در جامعه سیاسی مطلوب و آرمانی لاک، بدون آنکه فرد آزادی خود را از دست بدهد، به نوعی زندگی اجتماعی وارد می‏شود.

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 159)
--------------------------------------------------------------------------------

جمع بین آزادی فرد و زندگی در جامعه یکی از دستاوردهای اندیشه سیاسی مدرن است که در اندیشه قدیم به این صورت مورد توجه نبود.در واقع، در اندیشه قرارداد اجتماعی این تلقی بال و پر گرفت.اگر چه بعدها نظریه‏پردازان با برجسته کردن وجه آزادی فردی یا برعکس با تأکید بر اهمیت زندگی اجتماعی این توازن را بر هم زدند، ولی گوهر این اندیشه، یعنی توصیف جامعه سیاسی بر مبنای ورود افراد آزاد به پیمان اجتماعی برای ارتقای امنیت و آزادی فردی، از گزند زمانه محفوظ ماند و به نسلهای بعدی رسید.اگر چه این اندیشه در برهه‏های مختلف زمانی از ترس دشمنانش به درون پناهگاه خزید و مخفی شد یا در دستان نظریه‏پردازان سیاسی به افراط و تفریط کشیده شد، ولی اصل آن فراموش نگردید و هنوز هم می‏تواند مبنای داوری درباره نظامهای سیاسی قرار گیرد.

در مقاله حاضر مفهوم مصلحت عمومی بر اساس این تلقی ظریف از پایه‏های جامعه سیاسی مطرح می‏شود.به عبارت دیگر، وظیفه اصلی نظریه مصلحت عمومی این خواهد بود که راههای تأمین منافع فردی در چارچوب عمل جمعی را بیابد.غایت نظریه مصلحت عمومی ارایه راه حلهایی برای سامان دادن به خواسته‏ها و مصلحتهای فردی به گونه‏ای است که با الزامات و نیازهای جمعی ناسازگار نباشد و در عین حال این مصالح جمعی موجب سرکوبی مصلحت‏های فردی نگردد.بر این اساس، در این مقاله، مفهوم «مصلحت عمومی»چنین تعریف شده است:«مصلحت‏هایی که فرد فی نفسه به خاطر آنکه عضو یک جمع یا کلیّت سیاسی است، واجد آن می‏گردد».به طور کلی، این مفهوم با مفهوم«مصلحت»تفاوت دارد.زیرا«مصلحت عمومی»به دلیل وجود زندگی جمعی در بین انسانها شکل می‏گیرد، در حالیکه«مصلحت»اساسا به«اقدام در جهت افزایش امکانات فردی برای دستیابی به مقصود» (9) باز می‏گردد.بنابراین هنگامی که از «مصلحت»به طور کلی و ساده سخن به میان می‏آید، منظور چیزی است که تحقق آن بخت یا شانس فرد را برای رسیدن به هدف خاصی افزایش می‏دهد، ولی«مصلحت عمومی»معنای محدودتری دارد و به سازش مصلحتهای فردی در جمع مربوط می‏شود.این سازش به گونه‏ای باید باشد که بهترین نتایج را برای فرد به دنبال داشته‏

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 160)
--------------------------------------------------------------------------------

باشد.در این مقاله چنین تلقی از مفهوم«مصلحت عمومی»در نظر است.

2.
نظریه مصلحت عمومی و پارادوکس‏های سیاست
در این نوشته مصلحت عمومی بر مبنای ترکیب و سازش فرد و جمع تعریف شده است.به صورتی که ما با چیزی ورای مصلحتهای فردی یا منافع کلیتهای غیر شخصی 1 مواجه هستیم.از این رو مصلحت عمومی با مصلحت فردی یا مصلحت دولت فرق دارد. با توجه به این موضوع بین«مصلحت عمومی»و«مصلحت خصوصی»باید تمیز قائل شد. (10) از یکسو نباید«مصلحت عمومی»را به جمع مصلحتهای فردی تقلیل داد.از سوی دیگر، نمی‏توان مصلحت عمومی را تعدیل مصلحتهای فردی به گونه‏ای که بهترین نتیجه را برای جمع داشته باشد، تعبیر کرد.نگرشی که مصلحت عمومی را چیزی جز سازش مجموعه مصلحت‏های خصوصی نمی‏داند، در نهایت از مفهوم منفی آزادی فراتر نمی‏رود و در حیطه آن باقی می‏ماند.از سوی دیگر، کسانی که مصلحت افراد را تابع صرف مصلحت عمومی قرار می‏دهند، حداکثر به مفهوم مثبت آزادی می‏رسند و در بسیاری موارد به دستاویز رعایت مصالح عامه به راحتی از مصالح فردی چشم‏پوشی می‏کنند.دیدگاههای مزبور در واقع دو سر یک طیف محسوب می‏شوند.در دیدگاه نخست علاقه‏های اجتماعی ضعیف می‏شود و در دیدگاه دوم ساختارهای پر ابهت غیر شخصی سایه خود را بر سر فرد می‏اندازد.این دو طرز تفکر در سالهای اخیر مورد انتقادات شدید قرار گرفته است.

در نظریه مورد بحث این مقاله درباره«مصلحت عمومی»باید از ثنویت مزبور فراتر رفت و به جای تقدم قائل شدن برای فرد یا جامعه به سازگاری این دو اندیشید.این تلقی با برنامه سیاسی خاصی منطبق است.اصولا مفهوم«سیاست»با اعتلای زندگی عمومی معنا پیدا می‏کند و امری مربوط به عامه است.مفهوم«امر سیاسی»زمانی صورت می‏بندد که انسانها به موازات زندگی خصوصی خود به وجود عرصه دیگری که جنبه (1).Impersonal Entities

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 161)
--------------------------------------------------------------------------------

عمومی دارد، قائل باشند و بدین ترتیب آنچه را که جزء متعلقات شخصی 1 آنهاست را از آنچه به جمع مربوط می‏شود 2 تمیز دهند.بدین وسیله حیطه سیاست کم و بیش هویت نام پیدا می‏کند.یونانیان از این تشخص مبتنی بر امور عمومی تحت عنوان راTokoinon می‏بردند و رومیان اصطلاح بین Res Publica برای آن وضع کردند. (11) بدین ترتیب، باید حیطه خصوصی افراد و قلمرو سیاست همواره مرزبندی و حاشیه‏ای وجود داشته باشد. نقض این مرز نه تنها به تباهی جامعه می‏انجامد، بلکه اصالت سیاست را نیز نابود می‏کند.بنابراین سیاست، به معنای مورد نظر این مقاله، از ایجاد توازن و رابطه متقابل و پویا بین حیطه خصوصی و حیطه عمومی شکل می‏گیرد.مصلحت عمومی ملاک داوری درباره سازماندهی این دو حیطه است.به علاوه، تنش بین امر خصوصی و امر عمومی نه تنها ناپسند نیست، بلکه لازمه سیاست است و نباید امری نامطلوب جلوه کند.از این رو کسانی که کوشیده‏اند این تنش را به نفع امر خصوصی یا امر عمومی برطرف کنند، به خطا می‏روند و عمل آنها حاصلی جز به فلاکت کشیدن زندگی سیاسی به همراه ندارد.

به علاوه، حیطه عمومی هیچ گاه کاملا یکپارچه یا کاملا متفرق نبوده است، بلکه آمیزه‏ای از رقابت و سازگاری است.نه می‏توان گفت که در جامعه رقابت کامل حاکم است و نه می‏توان موضوعهای سیاست را صرفا بر اساس اصل سازگاری ارزیابی کرد.با وجود این، یکی از وظایف نظریه مصلحت عمومی کاستن از دامنه رقابتها و تقویت مبانی سازگاری بین افراد است.به هر حال، سازگاری نه تنها یکی از مسائل ماندگار فلسفه سیاسی محسوب می‏شود، بلکه ضامن تداوم جامعه و یکی از عناصر مقوّم سیاست است.زیرا جامعه سیاسی بدون وجود حداقلی از سازگاری از هم خواهد پاشید.یکی از کارکردهای گریزناپذیر نظریه مصلحت عمومی ایجاد سازگاری بین تنوعها و اختلافها است.البته این سازگاری نباید از بالا و به طور مصنوعی و اجبارآمیز تحمیل شود، بلکه باید جنبه اجتماعی و متکثر داشته باشد.چنین تلقی از مصلحت عمومی به تنوع جامعه و تکثر سیاسی یاری می‏رساند و به نظم سیاسی مشروعیت می‏بخشد که در آن آزادیهای (1).Idion

(2).Koinon

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 162)
--------------------------------------------------------------------------------

فردی رعایت می‏شود و در ضمن افراد به طور داوطلبانه در امور عمومی مشارکت می‏جویند.

مصلحت عمومی یک مفهوم واقعی است و می‏توان آن را در زندگی سیاسی جستجو کرد، ولی باید اعتراف کرد که از این واژه بارها سوء استفاده شده است یا آن را به طرز نابه‏جایی به کار برده‏اند.برخی کوشیده‏اند با در نظر گرفتن ملاکهایی مصلحت عمومی را مشخص کنند.برای نمونه«داگلاس»معتقد است که«مصلحت عمومی زمانی معنا پیدا می‏کند که واقعا برای کل مردم اسباب خیر باشد.» (12) اما در واقع مفهوم مصلحت عمومی به مراتب پیچیده‏تر از آن است که بتوان آن را با این ملاک ساده تعیین کرد.دلیل پیچیدگی مفهوم مصلحت عمومی وجود پارادوکس‏های سیاسی متعدد است.این پارادوکس‏ها را می‏توان به چندین دسته تقسیم کرد.بر خلاف تصورات اولیه تحقق ایده مصلحت عمومی کار آسانی نیست و جوامع به طور طبیعی یا تکاملی به سمت تحقق مصلحت عمومی حرکت نمی‏کنند.بر عکس، استقرار مصلحت عمومی مستلزم پاسخ‏گویی به پارادوکس‏های متعددی است.البته این گفته به معنای لا ینحل بودن پارادوکس‏های مزبور نیست.به علاوه، این گونه نیست که هیچ ملاک عملی برای تحقق مصلحت عمومی وجود نداشته باشد.نگارنده هر دوی این دیدگاهها را رد می‏کند، ولی به این نکته اذعان دارد که بدون حل پارادوکس‏های مصلحت عمومی این ایده دست کم به صورت اصیل قابل تحقق نخواهد بود.

پارادوکس‏های مصلحت عمومی را می‏توان بر مبنای سه رابطه دوتایی تشریح کرد:

الف.رابطه فرد و جمع، ب.رابطه منافع عمومی و منافع خصوصی ج.رابطه ساختار و ایده پارادوکس‏های مزبور دارای ثنویت هستند و برای رسیدن به نظریه‏ای درباره مصلحت عمومی باید پاسخی برای این ثنویتها یافت.نظریه‏های رایج مصلحت عمومی معمولا با حذف یکی از دو وجه ثنویت قضیه را به نفع دیگری حل می‏کنند.در مورد اول با تقدم قائل شدن برای فرد یا جمع، دیگری را به فراموشی می‏سپارند یا منافع خصوصی و منافع عمومی را بر یکدیگر ارجحیت می‏دهند.این دیدگاهها در مواردی آنچنان جمع‏گرایانه‏اند که فردیت را نفی می‏کنند یا آنچنان فردگرا هستند که در نهایت‏

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 163)
--------------------------------------------------------------------------------

هیچ گونه مصلحتی را جز مصلحت فردی در نظر ندارند، اما می‏توان از این فراتر رفت و به جای حذف یکی از وجوه ثنویت به سازش و برابر نهادی(سنتز)بین این دو، دست یافت.هگل از نخستین متفکرانی بود که کوشید چنین کند.هگل به مصلحت خصوصی قناعت نکرد و به مصلحت عمومی قائل بود.از این رو بر خلاف لیبرالیسم متعارف همه چیز را به مصلحتهای خصوصی محدود نکرد.از سوی دیگر، هگل مصلحتهای خصوصی را نیز فرع بر مصلحت عمومی قرار نداد و بر خلاف رویکرد جمع‏گرا منافع فرد را در منافع جمعی منحل نکرد.راه حل پیشنهادی او چیز دیگری بود.در اندیشه سیاسی و فلسفه تاریخ هگل مصلحت عمومی تنها در سازش با مصلحتهای خصوصی قابل تصور است.این امر تنها زمانی میسر است که سودهای خصوصی و غایت یک کشور همسو باشند:

«
هر کشور زمانی سامان درست دارد و به خودی خود نیرومند است که سود خصوصی شهروندانش با غایت کلی آن یگانه شود و سود خصوصی و غایت کشور، راه ارضاء و تحقق خود را در یکدیگر بجویند». (13)

بر خلاف نظر برخی منتقدین لیبرال چنین تلقی از«مصلحت»ضرورتا به اقتدارگرایی منجر نمی‏شود.این منتقدین رابطه‏ای دیالکتیکی را که هگل بین مصلحت کلی و مصالح جزیی قائل بوده است، درک نمی‏کنند:

«
درباره جنبه اخلاقی عواطف باید گفت که عواطف چیزی جز سود نمی‏جوید و از این دیدگاه، خودپرستانه و ناپسند می‏نمایند.ولی هر چه کوشیده است، خصلت انفرادی دارد.من در کنش خود وجود دارم و می‏خواهم به غایت شخصی خویش برسم، ولی غایت من می‏تواند اخلاقی و حتی کلی باشد. دلبستگی و سود من می‏تواند کاملا خصوصی باشد، ولی الزاما مخالف مصلحت کلی نیست.زیرا کلی باید از جزئی تحقق یابد.» (14)

همان گونه که هگل اشاره می‏کند، در نهایت مصلحت کلی باید از طریق مصلحتهای جزیی به کرسی بنشیند.بنابراین، بین مصلحت عمومی و مصلحت فردی ناسازگاری وجود ندارد و بالاتر از آن، تحقق مصالح جزیی شرط رسیدن به مصلحت عمومی است.

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 164)
--------------------------------------------------------------------------------

آزادیهای فردی واسطه تحقق این امرند.زیرا تا زمانی که فردی تأمین نشده باشد و حریم فردی مصون نباشد، مرجع تشخیص قابل اعتمادی برای حفظ مصلحتهای فردی به وجود نخواهد آمد.این امر به معنای آن است که برای تحقق مصلحت عمومی وجود آزادیهای منفی ضروری است و بدون وجود آزادیهای فردی، به تعبیر منفی آن، مصالح فردی که یکی از ارکان مصلحت عمومی است، عینیت پیدا نمی‏کند، ولی از سوی دیگر، از آنجا که مصلحت عمومی و مصلحت خصوصی از یک جنس نیستند، صرف وجود آزادی به مفهوم منفی آن کفایت نمی‏کند، بلکه انسانها باید به طور فعالانه در کنشهای سیاسی و اجتماعی شرکت کنند و در ساختن مصلحتهای عمومی نقش داشته باشند.در اینجا مفهوم مثبت آزادی خودنمایی می‏کند.بنابراین، تنها زمانی می‏توان به آمیزه سنجیده و متعادلی از مصالح خصوصی و عمومی دست پیدا کرد که بتوان به ترکیب مطلوبی از آزادیهای مثبت و منفی رسید.

به هنگام بررسی مفهوم مصلحت عمومی این پرسش مطرح می‏شود که منافع در جامعه چگونه شکل می‏گیرد؟این پرسش خود به این پرسش اساسی‏تر می‏انجامد که چگونه جامعه سیاسی شرایط مطلوب‏تری را برای زیست و بهبود معیشت افراد فراهم می‏آورد؟با توجه به رابطه دیالیتیکی بین فرد و جمع و بین منافع خصوصی و منافع عمومی پاسخ ساده و قطعی به این پرسشها نمی‏توان داد.زیرا زیست افراد در یک جامعه تنها به تأمین نیازها و آمال فردی آنها محدود نمی‏شود، بلکه به ارتقای سطح زندگی عمومی نیز مربوط می‏شود.انتظار اینکه این دو عرصه همواره بر یکدیگر منطبق باشند، ذهن‏گرایانه است و سیاستمدارانی که با اصرار و اجبار این دو را بر هم منطبق می‏کنند، خواسته یا ناخواسته، رابطه فرد و جامعه را از حالت به هنجار خارج می‏کنند.به هر حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم، تنش بین فرد و جامعه وجود دارد و ادامه آن از بعضی لحاظ طبیعی است.یک نظریه متوازن مصلحت عمومی باید این موضوع را در نظر داشته باشد.در این چارچوب رفاه شهروندان همچنان به صورت یک مسأله اجتماعی به قوت خود باقی می‏ماند و در ضمن حریم فردی به خاطر رفاه عموم نقض نمی‏شود.در این میان، وجود دلبستگیهای اجتماعی شرط همکاری افراد است.

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 165)
--------------------------------------------------------------------------------

تصور ایده«مصلحت عمومی»بدون وجود دلبستگی اجتماعی ممکن نیست. یونانیان قدیم از آن زیر عنوان«فیلیا» 1 یاد می‏کردند.در ارتباط با همین دلبستگی بود که ارسطو در کتاب«سیاست»چنین نوشت:«افراد حتی هنگامی که به یکدیگر نیازمند نباشند، باز میل دارند که با هم زندگی کنند.» (15) اگر چه اغلب در نظریات نوین مصلحت عمومی به اندازه کافی به این مفهوم یونانی توجه نشده است، ولی به نوبه خود بر دلبستگیهای اجتماعی جدیدی تأکید می‏شود.دو عنصر عقلانیت و آزادی در تکوین این دلبستگیهای اجتماعی تازه نقش بسزایی داشته‏اند.این عقلانیت و احساس آزادی به طور انتزاعی و در خلاء شکل نمی‏گیرد، بلکه به عضویت فرد در یک جامعه مربوط می‏شود. به هر حال، عضویت در یک جامعه، فرد را«وامدار»دیگری می‏کند.به علاوه، در طول زندگی جمعی، ما همواره با«رابطه‏ها»سر و کار داریم.حفظ این«رابطه‏ها»خود نبود مسائلی را مانند حفظ«انسجام اجتماعی»، «نظم و ثبات سیاسی»پیش می‏کشد.در یک جامعه مبتنی بر مصلحت عمومی شهروندان برای حفظ انسجام و نظم اجتماعی وامدار یکدیگرند و نسبت به یکدیگر احساس«مسؤولیت»می‏کنند.به همین دلیل در جوامعی که احساس مسؤولیت آگاهانه و آزادانه به حداقل می‏رسد و جای خود را به رقابت بر سر منافع می‏دهد، مجال زیادی برای تحقق این مصلحت عمومی باقی نمی‏ماند.برعکس، در جامعه مبتنی بر مصلحت عمومی، اعضای جامعه در مورد علایق و اهداف مشترک احساس تعهد می‏کنند و اصولا جامعه بر مبنای چنین ذهنیتی بنا می‏شود.همان گونه«که مایکل و التسر»اشاره می‏کند، فرض وجود این مسؤولیتهاست که به جامعه سیاسی به عنوان یک کل مشروعیت می‏بخشد.

«
اهمیت عضویت چیزی است که اعضای جامعه را در آن وا مدار یکدیگر می‏سازد.به نحوی که این اعضا نسبت به اعضای جوامع دیگر در آن امر دست کم به همان درجه وامدار نمی‏باشند.نخستین چیزی که اعضای جامعه سیاسی به یکدیگر وامدارند، تدارک مشترک امنیت و رفاه است...قضیه را به صورت عکس هم می‏توان مطرح کرد.تدارک مشترک از آن رو مهم است که (1).Philia

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 166)
--------------------------------------------------------------------------------

ارزش عضویت را برای ما یادآور می‏شود.اگر چنان تدارکی را برای اعضای جامعه سیاسی نمی‏دیدم و اگر بین عضو و بیگانه فرقی نمی‏بود، تشکیل و حفظ جامعه سیاسی بی‏معنا می‏شد.» (16)

در نظریه جدید مصلحت عمومی«سازگاری» 1 به معنای وحدت تام و تمام نیست، بلکه بر رضایت فردی استوار است.اینکه فرد از روی علاقه و به خاطر منافع مشترک مثلا رفاه و تأمین امنیت و دلبستگیهای اجتماعی با دیگران پیوند برقرار می‏کند، مصلحت عمومی را توجیه‏پذیر می‏کند.البته ممکن است که در بسیاری موارد بین افراد گروه عدم توافق وجود داشته باشد، ولی وجود«مقاصد و منافع مشترک»ضامن تحقق هر دو شق آزادی است.به طور کلی، در قلمرو«سازگاری»نیاز به وجود«تفکر جمعی»و پراکندگی و استقلال افراد و گروهها به هم می‏رسند و برآیند آن دو در تلاش اعضای جامعه در فراتر رفتن از مصلحتهای خصوصی و ایجاد یک جامعه آزاد مبتنی بر رضایت جلوه‏گر می‏شود.از این رو، تنها مسأله سازگاری بین حکومت‏شوندگان و حکومت‏کنندگان مطرح نیست، بلکه در یک جامعه آزاد مبتنی بر مصلحت عمومی باید بین افراد و گروههای جامعه نیز درجه‏ای از سازگاری وجود داشته باشد.

همان طور که در جریان بحث گفته شد، جهان واقعی سیاست، آکنده از تنش است و بر خلاف تصور برخی افراد، این تنش می‏تواند در بسیاری موارد به ارتقای سطح مصلحت عمومی یاری رساند و حتی از میان برداشتن اجباری این تنشها می‏تواند به خودکامگی بینجامد.از این رو، مصلحت عمومی در بستر روابط مبتنی بر«سازگاری ناقص»و نه«سازگاری کامل»تکوین می‏یابد، اما این گفته به معنای آن نیست که ثنویتها و ناسازگاریها همواره به تحقق ایده مصلحت عمومی کمک می‏کنند.چنین نیست.زیرا در بسیاری موارد این دوگانگیها موانع بزرگی را در این راه قرار می‏دهند.به این موانع در بخش مربوط به ثنویت ایده-ساختار اشاره می‏شود.منظور از اصلاح ثنویت ایده- ساختار آن است که ساختارهای موجود مانع تحقق ایده مصلحت عمومی باشند.این تضاد موجب بروز دسته‏ای از پارادوکس‏های ساختاری-نهادی می‏شود.به هر میزان این (1).Consensus

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 167)
--------------------------------------------------------------------------------

پارادوکس‏ها رشد کنند، دشواریهای بیشتر وجود خواهد داشت.

برای مثال، مصلحت عمومی جنبه عام و کلی دارد، ولی نهادها و ساختارهای سیاسی -اقتصادی که ماموریت جامه عمل پوشاندن به این مصلحتها را دارند، نمی‏توانند جنبه عام داشته باشند، بلکه در اکثر مواقع تابع منافع فردی یا گروهی و سازمانی هستند.به همین دلیل این تشکیلات در مواردی در رعایت مصلحت، عمومی دچار تردید می‏شوند. در موردی دیگر، در دنیای امروز اعمال مصلحت عمومی به طور بی‏واسطه و بدون وجود نهادهای میانجی(مانند دولت، احزاب سیاسی و غیره)ممکن نیست، ولی از سوی دیگر، این نهادهای میانجی تحت تأثیر تقسیم جامعه به تابع و متبوع و حکومت‏کننده و حکومت‏شونده قرار دارند و این عامل ساختاری، مصلحت عمومی را دستخوش فعل و انفعال می‏کند.در نظریه مصلحت عمومی باید به نقش بازدارنده عوامل بوروکراتیک نیز توجه شود.در نظریه‏های رایج مربوط به بوروکراسی معمولا از این پدیده به عنوان سازمانی بی‏طرف یاد می‏شود و هگل از آن به عنوان یک تشکیلات غیر شخصی که حامی مصالح عمومی است، ستایش می‏کند.دیگران از«عقلانیت معطوف به هدف» به عنوان یکی دیگر از ویژگیهای ممتاز بوروکراسی نام برده‏اند، ولی با رشد بی‏حدّ و حصر دولت مدرن در سالهای پایانی قرن بیستم و با آشکار شدن ضعفهای بوروکراسی و بخصوص نقش آن در کاهش دامنه آزادیهای فردی و رشد تمرکزگرایی بوروکراتیک و خدمت آن به منافع ویژه 1 می‏توان این فرضیه را که بوروکراسی تماما در خدمت تحقق مصلحت عمومی است، نه تنها مورد تردید جدّی قرار داد، بلکه آن را یک مانع ساختاری-نهادی در برابر مصلحت عمومی دانست. (17) به طور کلی، وظایف بسیاری از نهادهای قدرت به گونه‏ای تعریف می‏شود که حافظ مصلحت عمومی باشند، ولی در عمل این ساختارهای قدرت به ترتیبی سازمان می‏یابند که ایده مصلحت عمومی را از محتوای اصیل آن تهی سازند.یکی از وظایف مهم نظریه‏پردازان مصلحت عمومی یافتن راه حل برای این مشکل است.

(1).Special Interest

]
ه¸B دوم

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 168)
--------------------------------------------------------------------------------

3.
پیامد عمل به مثابه ملاک مصلحت عمومی
نظریه واحدی درباره«مصلحت عمومی»وجود ندارد و رویکردهای مختلفی را در این خصوص می‏توان بر شمرد.هر یک از این رویکردها بر مبنای ملاک خاصی مصلحت عمومی را تعریف کرده است و این ایده را به شکل متفاوتی قابل حصول می‏داند.به طور کلی، انواع نظریه‏های مصلحت عمومی را در چهار دسته می‏توان رده‏بندی کرد:

1.
کمال‏گرایی 1 :در این دیدگاه، خیر فی نفسه به عنوان امری زیبا و ارزشمند مطرح است و مصلحت عمومی از آن جهت که فی نفسه مبتنی بر خیر است و غایت آن زیبایی است، باید پذیرفته شود.این دیدگاه جنبه هنجاری و آرمان‏گرایانه دارد.ریشه‏های افلاطونی کمال‏گرایی کاملا آشکار است.اعتقاد افلاطون به«اصالت خیر»مبنای کمال‏گرایانه دارد. (18)

2.
واقع‏گرایی 2 :نظریه‏های واقع‏گرایانه مصلحت عمومی را چیزی جز سازش منافع افراد نمی‏دانند.این دیدگاه به مصلحت عمومی به عنوان امری علیحده و مستقل نمی‏نگرد، بلکه آن را عبارت از سازش افراد صاحب منافع بر سر یک حداقل می‏داند و مصلحت عمومی را چیزی خارج از این محسوب نمی‏کند.واقع‏گرایان به هر گونه تلاشی برای دفاع از مصلحتهای کلی فراتر از مصلحتهای جزئی یا بدبینی می‏نگرد. (19)

3.
فایده‏گرایی 3 :طبق این دیدگاه، مصلحت عمومی عبارت از مجموعه جبری تک تک مصالح خصوصی است و سیاستی مصلحت‏آمیز محسوب می‏شود که بتواند بیشترین نفع را به بیشترین افراد برساند و در خدمت بیشترین مصلحتهای خصوصی باشد.بنابراین، فایده‏گرایان تفسیری از روی سود شخصی از آزادی ارائه می‏دهند.این دیدگاه در گذشته بسیار رایج بود، ولی امروزه انتقادات زیادی از جانب پست مدرنیزیسم، هواداران فوکو و پیروان مکتب اصالت علقه 4 و ارسطوئیان جدید از آن می‏شود.

(1).Perfectionism

(2).Realism

(3).Utilitarianism

(4).Communitarianism

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 169)
--------------------------------------------------------------------------------

4.
پیامدگرایان 1 :این رویکرد ملاک تعیین مصلحت عمومی را داوری درباره پیامدهای ناشی از یک سیاست می‏داند.این پیامد لزوما تنها نباید متوجه یک جمع باشد، بلکه باید تأثیر آن بر مصلحتهای فردی در نظر گرفته شود.در این دیدگاه مصلحت عمومی امری فی نفسه مبتنی بر خیر(نظریه ایدئالیستی)دانسته نمی‏شود، عبارت از سازش منافع خصوصی(نظریه واقع‏گرایانه)نیز نیست و مجموعه مصلحتهای جزئی (نظریه فایده‏گرایی)نیز محسوب نمی‏شود، بلکه عبارت از عمل و تصمیمی است که هر بار بر مبنای اقتضای زمانی و با توجه به پیامدهای مورد انتظار اخذ می‏شود.این پیامدها متوجه آزادی فرد و منافع جمعی هر دو است.

نگارنده از رویکرد چهارم جانبداری می‏کند و معتقد است که بر اساس ضابطه مطرح شده به وسیله نظریه پیامدگرا بهتر می‏توان آزادی فردی را در چارچوب نظریه مصلحت عمومی حفظ کرد.نخست آنکه این تلقی سیّال است و خود را در یک محدوده تنگ و بسته محصور نمی‏کند و طیفی از روابط فردی و گروهی را در بر می‏گیرد.این امر به ما امکان می‏دهد که به هنگام بحث درباره مصلحت، پیچیدگی امور فردی و جمعی و مقتضیات زمانی و مکانی را در نظر داشته باشیم.دوم، گفتگو درباره مصلحت عمومی بر اساس معیار پیامدهای ناشی از عمل به ما درکی واقع‏بینانه می‏دهد و ما را از انتزاع‏گری و بی‏اعتنایی به واقعیتهای اجتماعی باز می‏دارد.به هر حال، نباید فراموش کرد که نظریه‏سازی درباره مصلحت عمومی صرفا یک تلاش نظری نیست، بلکه برای پاسخ‏گویی به مسائل علمی زندگی سیاسی به کار می‏آید.بنابراین، باید یک ملاک عملی برای آن انتخاب شود.

از سوی دیگر، در نظر گرفتن پیامد اعمال، همواره برای مسأله آزادی اهمیت حیاتی داشته است.زیرا نتیجه عملی برخی اقدامهای سیاسی چیزی جز محدود کردن آزادی فردی نیست.در این زمینه مسائل دیگری مانند اخلاقیات، نفع جامعه، بقای بشر، حقوق انسانها و غیره مطرح می‏شود.مسأله این است که اگر اجرای یک سیاست نقض ساده‏ترین اصول اخلاقی یا حقوق انسانها را به دنبال داشته باشد، آن سیاست چگونه (1).Consequentialists

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 170)
--------------------------------------------------------------------------------

قابل دفاع خواهد بود؟امروزه برخی مصالح زیر عنوان مصالح عمومی بشری دسته‏بندی شده‏اند و ورای مصلحت مردم یک کشور هستند.آیا می‏توان به نام کمال‏گرایی، فایده‏رسانی یا به سازش رسیدن منافع خصوصی افراد، این مصالح عمومی بشری را پایمال کرد؟یک نظریه پیامدگرایانه مصلحت عمومی به این پرسش پاسخ منفی می‏دهد. به طور مثال، برده‏داری به مصلحت عمومی نیست، نه به خاطر آنکه با منافع ملی کشورها منطبق نیست، بلکه به خاطر آنکه با اصول اخلاقی و شأن انسانی منافات دارد. در گذشته برخی متفکران کوشیدند برده‏داری را با استناد به اصل منافع ملی موجه جلوه دهند، ولی با توجه به برابری انسانها و حقوق مساوی افراد، دیگر این کار ممکن نیست. پیامدگرایان می‏کوشند که بر اساس نتایج مترتب بر عمل محدوده‏های مصلحت عمومی را مشخص کنند.در این حالت، اموری که آزادی فردی را نقض می‏کنند، جزء دایره مصلحت عمومی قرار نمی‏گیرند.

نتیجه‏گیری
یکی از استدلالهای کسانی که با شک به نظریه مصلحت عمومی می‏نگرند اینست که اصالت قائل شدن به امور فوق فردی، به تجاوز به حریم آزادی‏های فردی می‏انجامد.از این رو، نظریه مصلحت عمومی نمی‏تواند ضامن آزادی فرد باشد و باید به مصلحتهای خصوصی اکتفا کرد.در این مقاله با استناد به یک رویکرد پیامدگرایانه از نظریه مصلحت عمومی از این تلقی انتقاد شده است.به عقیده نگارنده بر بنیاد چند اصل کلی می‏توان به یک نظریه جامع درباره مصلحت عمومی رسید که منافع جمعی و آزادیهای فردی را توأما محترم بدارد.چنین نظریه‏ای باید 1.به مصلحتی بالاتر از مصلحت خصوصی افراد قائل باشد و در عین حال بپذیرد که این مصلحت عمومی مصلحتهای خصوصی را نفی نمی‏کند.2.این نظریه سیاست را به گفتگو درباره منافع خصوصی و رقابتهای موجود بین این منافع تقلیل نمی‏دهد، بلکه در کنار آن به اهمیت تقویت دلبستگیهای اجتماعی توجه دارد.3.این نظریه اساس را بر مسؤول بودن افراد قرار می‏دهد و از این لحاظ جنبه اخلاقی دارد.طبق این دیدگاه احساس مسؤولیت درباره دیگری فرد را وا می‏دارد که از

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 171)
--------------------------------------------------------------------------------

حصار مصالح جزیی خارج شود (20) و به بهزیستی در شهر ترغیب شود.4.این نظریه به امکان حصول به سازگاری عقلانی قائل است.این نظریه نه تنها تصویری از انسجام اجتماعی و نظم عمومی مطلوب می‏دهد، بلکه با نفی ترس، مبنا را بر مشارکت داوطلبانه افراد برای کسب ارزشهای سیاسی قرار می‏دهد.از این رو جنبه گفت و شنودی 1 دارد و مخالف تغلّب است.5.یک نظریه جامع مصلحت عمومی باید بتواند به ترکیب متوازنی از فضیلت مدنی به اضافه آزادی فردی دست بیابد.از این رو باید بتواند فرهنگ سیاسی خود را جایگزین کند.فرهنگی که در آن تضادی بین وظایف اجتماعی شهروند و آزادیهای فردی وجود نداشته باشد.تکامل نهادهای سیاسی-اجتماعی جوامع می‏تواند امکانات جدیدی را برای دستیابی به این مقصود مهیا کند.6.سرانجام اینکه چنین نظریه‏ای درباره مصلحت عمومی باید به نتایج مترتب بر عمل استوار باشد و اخذ تصمیم را به امور مقتضی زمانی و شرایط خاص منوط کند.از این طریق بهتر می‏توان پیچیدگیهای زندگی سیاسی را در نظر داشت و از صدور احکام مطلق پرهیز کرد.با در نظر گرفتن این ملاحظات و با بر هم زدن مرزبندی سفت و سخت بین مفهوم مثبت و منفی آزادی، می‏توان به نگرشی درباره مصلحت عمومی رسید که با آزادی فردی قابل جمع باشد.

یادداشتها
(1).
این دیدگاههای انتقادی طیف وسیعی از نظریه‏ها را شامل می‏شود:تحلیلهای واسازی، «میشل» Deconstuction«ژاک دریدا»نظرات«ژیل دلوز»و«فلیکس گتاری»درباره«میل»تبارشناسی «ریچارد Genealogy فوکو»و نظریه پسامارکسیستی«ارنستولاکلاو»و«شنتال موفه»و«اصالت منظر»Perspectivism رورتی»در این مقوله می‏گنجد.

(2).
آیزا برلین، چهار مقاله درباره آزادی(تهران:انتشارات خوارزمی)، 1368، ص 237.

(3).
همان، ص 250.

(4).
برای آشنایی با این دو دیدگاه و تفسیرهای متفاوت در این زمینه به دو اثر مراجعه شود:

-C.B.Macpherson,The political theory of possessive individualism, (1).Dialogic

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 172)
--------------------------------------------------------------------------------

(Oxford:Clarendon press,2691.

-F.A.Hayek,The constitution of liberty,London:Routledge,0691.

(5).
درباره نظریه تکثرگرایانه دولت در کتاب زیر بحث شده است:

آندرو وینسنت، نظریه‏های دولت، ترجمه حسین بشیریه(تهران:نشر نی، 1376)، صص 312-265.

(6).
رواج این عقیده که انسانها در شرایط زمانی و مکانی خاص زندگی می‏کنند، باور به اصول و مبانی کلی را سست کرده است.«ژاک دریدا»فیلسوف فرانسوی این«تکثرگرایی معرفت‏شناختی» Epistemological Pluralism را حتی جلوتر می‏برد و به طور مثال در مورد شیوه برخورد با یک متن چنین می‏نویسد:«هنگامی که من متنی را رمزگشایی می‏کنم، مدام از خود نمی‏پرسم که در پایان به آن آری یا نه بگویم

Jacques Derrida,Positions,Chicago:The University of Chicago-press, 2891,p.25.

(7).
ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت(تهران:امیرکبیر، 1364)، کتاب سوم، 5:11.

(8).John Locke,Two treaties of civil government,London:J.M.Dent and Sone,0491,p.56.

(9).«
بریان باری، در مقاله زیر این تعریف از«مصلحت»را تشریح کرده است:

بریان باری، «مصلحت عمومی»، در فلسفه سیاسی، ویراسته آنتونی کوئینتن(تهران:انتشارات بین‏المللی الهدی، 1371)، ص 226.

(10).
برخی نظریه‏پردازان هیچ تمایزی بین«مصلحت»و«مصلحت عمومی»قائل نمی‏شوند.به طور مثال، «جان میلر»هر دو را به معنای«علاقه مشترک»قلمداد می‏کند و با توجه به این تعریف هر زمان بین مصلحت خصوصی و مصلحت عمومی تعارضی می‏بیند، فورا رأی به اولویت مصلحت عمومی می‏دهد.این خلط از آنجا ناشی می‏شود که میلر تصور می‏کند که«مصلحت»و«مصلحت عمومی»به یک رده تعلق دارد و از یک جنس‏اند.مراجعه شود به:

John Miller,The nature of politics,Harmonsworth,7691.

میلر می‏گوید:«تنها می‏توان زمانی از مصلحت سخن گفت که برخی افراد درباره یک موضوع بخصوص علائق مشترکی داشته باشند».(ص 39).

(11).
تفکیکهای مزبور در دو اثر زیر به تفصیل مورد بحث قرار گرفته‏اند:

-
فوستل دوکلانژه، تمدن قدیم، ترجمه نصراللّه فلسفی(تهران:بی ناشر، 1309)، صص 337-336.

-Hannah Arendt,The human condition,Chicago:the University of

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 173)
--------------------------------------------------------------------------------

Chicgo press,5891.

(21).Douglass,Common good,public interest,political theory,February 0891,p.411.

(13).
گ.و.هگل، عقل در تاریخ، ترجمه حمید عنایت(تهران:انتشارات دانشگاه صنعتی، 1356)، ص 94.

(14).
همان، ص 93.

(15).
ارسطو، پیشین، کتاب سوم، 4-2.

(16).
مایکل والتسر، «رفاه و عضویت و نیاز»، در لیبرالیسم و منتقدان آن، ویراسته مایکل ساندل، ترجمه احمد تدین(تهران:انتشارات علمی و فرهنگی، 1374)، ص 333.

(17).
کلود لوفور، در اثر زیر، محدودیت سیاسی-اجتماعی پدیده بوروکراسی را تشریح کرده است:

Claude Lefort,the pilitical forms of moden society:Bureaucracy, democracy,totalitarianism,Cambridge:Polity press,6891.

(18).
در تفسیرهای جدید از کمال‏گرایی تلاش می‏شود که با طرح مسائلی مانند وحدت و پیچیدگی، محبت و همکاری، برابری و نقش بازار، عنصر آزادی و فردیت تقویت شود.برای مثال مراجعه شود به:

Thomas Hurka,Perfectionism,Oxford:Oxford University press 3991, pp.741-981.

(19).
گلندن شوبرت، یکی از معروف‏ترین استدلالها را در دفاع از نظریه واقع‏گرایی مصلحت عمومی ارائه داده است:

Glendon Schubert,The public interest,Illinois:The Free press,0691.

(20).
اخیرا تحت تأثیر افکار«امانوئل لویناس»مفهوم«مسؤول بودن در برابر دیگری»از توجه زیادی در اندیشه سیاسی برخوردار شده است.«لویناس»این انگاره را نقطه مرکزی نظریه خود درباره اخلاق و عمل سیاسی قرار می‏دهد.مکمل این انگاره، نظریه«به رسمیت شناخته شدن توسط دیگری» Recognition است.طبق این نظریه که ریشه هگلی دارد، شرط زندگی آزادانه اینست که افراد جامعه یکدیگر را به رسمیت شناسند و در موقعیت«برابر»قرار گیرند.از ترکیب دو انگاره بالا مفهوم آزادی فرد در عین مسؤول بودن وی مستفاد می‏شود.برای بحث بیشتر در این زمینه به این دو اثر مراجعه شود:

-Immanuel Levinas,Levinas Reader,Ocford:Basil Black well,9891. -Axel Honneth,the struggle for recognition,Cambridge:Polity press, 5991.

دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » شماره 44 (صفحه 174)

 

منبع: پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44 (از صفحه 149 تا 174)
URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=46676

 

نویسنده : معینی علمداری، جهانگیر