طلاق از منظر جرم شناسي ؛طلاق ؛جرم يا ناهنجاري ؟ پرونده روز: آسيب شناسي طلاق
به
اعتقاد بسياري از آسيب شناسان اجتماعي و جرم شناسان رابطه مستقيمي ميان طلاق و
افزايش ميزان گرايش افراد خانواده به بزهكاري و نقض قوانين وجود دارد.
دكتر «شهرام محمدي » وكيل و جرم شناس درباره عوامل موثر اجتماعي در
وقوع طلاق مي گويد: «عوامل مختلف اجتماعي در وقوع طلاق موثرند كه مي توان به
ناهماهنگي هاي طبقاتي ، دخالت هاي خانواده ها، دوستان ناباب ، ازدواج هاي اجباري ،
تعدد زوجات ، گرايش به مواد مخدر و الكل ، رسيدن به ثروت ناگهاني ، فقر، بيكاري ،
پركاري و اشتغال فوق العاده هر يك از زوجين ، اختلافات فرهنگي و تربيتي ، نداشتن
مسكن ، محكوميت هاي درازمدت ، بدآموزي هاي وسايل ارتباط جمعي بخصوص صدا و سيما
و... اشاره كرد.»
وي تاكيد مي كند: «تحت چنين شرايطي معمولا زن و شوهر وابستگي و اعتماد
را نسبت به يكديگر از دست داده و پس از مدتي ترجيح مي دهند كه از يكديگر جدا شوند.»
عضو هيات علمي دانشگاه كردستان در خصوص اقدامات موثر براي كاهش ميزان
طلاق توضيح مي دهد: «در وهله اول بايد نسبت به تربيت اجتماعي و رشد معنوي جوانان
اقدام كرد. پس از آن بايد به جوانان اين نكته را تفهيم كرد كه ازدواج پيماني
پايدار است كه بايد با رفتار و ش يوه يي منطقي آن را دنبال كرد. براي نيل به اين
منظور بهتر است جوانان دوران نامزدي 3 تا 6 ماهه را بگذرانند و طي اين مدت با
مراجعه به مشاوران تحت آموزش هاي قبل از ازدواج قرار گيرند. زيرا بررسي ها نشان
داده است كه آموزش هاي قبل از ازدواج بطور قابل توجهي از ميزان وقوع طلاق مي كاهد.
يكي ديگر از اقداماتي كه در اين راستا مي تواند موثر باشد، توجه به نقش رسانه هاي
جمعي نظير صدا و سيما و مطبوعات است . زيرا اين رسانه ها داراي طيف وسيعي از
مخاطبان در سراسر كشور هستند.»
وي در پاسخ به اين سوال كه طلاق چه تاثيري بر گرايش زن و مرد مطلقه به
جرم و فساد مي گذارد، مي گويد:
«در اين مورد ابتدا بايد علت طلاق را مورد توجه قرار داد.براي نمونه بر
اساس تحقيقات غيررسمي كه در تهران صورت گرفته است ، اكثر اشخاصي كه به روسپي گري
گرايش پيدا مي كنند به علت اعتياد همسر از او جدا شده و حضانت و سرپرستي فرزندان
را نيز بر عهده دارند. طبيعي است كه تحت چنين شرايطي زنان مطلقه ديگر در خانه پدري
جايگاه خوبي نداشته و مجبورند براي تامين هزينه هاي زندگي خود و فرزندانشان از هر
راهي كسب درآمد كنند كه متاسفانه عده يي از زنان مطلقه كه تعدادشان نيز كم نيست به
باندهاي فساد گرايش پيدا مي كنند. يكي ديگر از تبعات و تاثيرات طلاق بر روي زندگي
زنان مطلقه به وجود آمدن پديده «قاچاق زنان » است . زيرا هيچ نهاد و سازماني در
جامعه عهده دار مسووليت حمايت مادي و معنوي از زنان مطلقه و كودكان طلاق نيست .»
وي در ادامه مي افزايد: «تاثير طلاق بر روي مردان نيز به صورت
ناهنجاري هايي بروز مي كند. به عبارت ديگر وقتي مردي از همسر خود جدا مي شود با
مشكلات و ناراحتي هاي روحي ، رواني فراواني روبرو مي شود. زيرا او ديگر حاضر نيست
و نمي تواند براي ادامه زندگي به درون خانواده پدري خود باز گردد. بنابراين ترجيح
مي دهد كه در خانه يي به صورت تنها و مجردي زندگي كند. اين گونه مردان معمولا براي
رهايي از تنهايي به دوستان ناباب پناه برده و به فساد اخلاقي گرايش پيدا مي كنند.
از ساير تبعات طلاق بر روي مردان مي توان به گرايش آنها به سوي استعمال مواد مخدر
و الكل اشاره كرد. مردان تحت چنين شرايطي براي فراموش كردن مشكلات سعي مي كنند از
اين گونه مواد به عنوان آرامبخش و تسكين دهنده استفاده كنند. گرايش به سرقت ، جيب
بري و... از ساير تاثيرات طلاق بر روي مردان مطلقه است .»
دكتر محمدي تصريح مي كند: «بر اساس تحقيقي كه توسط يكي از جامعه
شناسان جنايي انجام شده است ، 30 درصد از مجرمان زنداني ازدواج هاي ناموفق داشته
اند و اكثريت نيز يا فرزند طلاق بوده يا با اختلاف هاي شديد خانوادگي در زندگي
مواجه بوده اند.»
وي تاكيد مي كند: «متاسفانه در جامعه ما طلاق را عملي مجرمانه تلقي مي
كنند اين در حالي است كه طلاق در اصل يك عمل نابهنجار است . اما عموم جامعه پديده
طلاق را به عنوان يك عمل مجرمانه تلقي كرده و به شخص مطلقه برچسب مجرميت مي زنند.
با توجه به اين شرايط مي توان گفت بسياري از افرادي كه در ازدواج اول خود شكست
خورده اند، ازدواج هاي بعدي برايشان مطلوب و دلخواه نيست .»
اين جرم شناس درباره تاثير طلاق والدين بر روي كودكان و گرايش آنها به
بزهكاري مي گويد: «بر اساس تحقيقات صورت گرفته توسط آسيب شناسان سازمان بهزيستي
اكثريت كودكان خياباني و كارتن خواب از فرزندان طلاق هستند. به عبارت دقيق تر طلاق را مي توان پيش
زمينه ارتكاب جرايم و بزهكاري براي فرزندان طلاق دانست . زيرا آنان از داشتن يك
پناهگاه امن خانوادگي منع شده و مجبور شده اند براي رهايي از شرايط نابسامان
خانوادگي از خانه فرار كنند. بر اساس بررسي هاي صورت گرفته بيشتر كودكاني كه در خيابان ها به تكدي
گري اشتغال دارند و همچنين كودكان خياباني و كارتن خواب داراي تك سرپرست بوده اند.
به عبارت ديگر يا مادرشان طلاق گرفته ، يا اينكه پدرشان فوت كرده يا حتي برعكس .
بنابراين آنها فاقد پدر و مادر در يك زمان هستند. تحت چنين شرايطي اين كودكان با
مشكلات شديد اقتصادي مواجه شده و چون نان آور خانواده محسوب مي شوند به مشاغلي
نظير سيگارفروشي ، دستفروشي ، خريد و فروش مواد مخدر، دزدي ، جيب بري و باندهاي
سرقت و... گرايش پيدا مي كنند.»
وي مي افزايد: «كودكان طلاق و خياباني ، بزهكار بالقوه هستند. زيرا
پدر و مادر چنين كودكاني قادر به نظارت بر اعمال و رفتار آنها نيستند. متاسفانه
اين كودكان در جامعه يكي از اهداف اصلي اعمال مجرمانه محسوب مي شوند و در معرض
بزهكاري و بزه ديدگي هاي فراواني قرار مي گيرند.»
روزنامه اعتماد، شماره 1122 به تاريخ 4/3/85، صفحه 7 (پرونده روز)