قديم‌ترها همين كه پاي آدميزاد به نظميه و عدليه باز نشده بود، افتخار بزرگي بود كه با هيچ چيزي نمي‌شد عوضش كرد.

شكايت بردن به آژان و امنيه و قاضي، بيشتر كار بچه‌ننه‌هايي بود كه جيگر بزغاله داشتند و گرنه مرد كه براي چغلي كردن، پايش را به كلانتري و دادگاه نمي‌گذاشت.

تيزي دسته سفيد زنجوني و خين و خين ريزي تنها راه‌حل آبرومندانه براي گرفتن حق بود. اگر هم در اين معركه طرف ‌مي‌افتاد حبس يا سرش بالاي دار مي‌رفت، آن‌وقت براي بروبچه‌هاي فاميل و خانواده مي‌شد بت غيرت، كه البته قيصر و داش آكل مستحضر حضورتان هستند...

اما در اين روزگار وانفسا، در حالي كه زدن يك كشيده آن هم نه خيلي آبدار و چرب و چيلي يا يك مشت كوچولو به طرف مقابل چند ميليون آب مي‌خورد،‍ مهم‌تر از اين كه بتواني خوب مشت و لگد بزني و تيزي را جلدي بكشي بيرون، اين است كه بلد باشي چطور حقت را از طريق قانون بگيري و وقتي كه شكايت مي‌كني و يا ازت شكايت مي‌كنند بتواني از خودت دفاع كني...



راه و چاه دفاع كردن از حق و حقوقمان

من كي‌ام؟ اين‌جا كجاست؟

خيلي موضوع پيچيده به نظر مي‌رسد. سردرآوردن از فرق دادگاه و دادسرا، يا فرق عريضه و شكايت و دادخواست كار هر كسي نيست. اگر خداي ناكرده كارتان گير كرد و مجبور شديد اين‌طور جاها برويد دانستن اين نكات ضروري است تا كلاه‌تان پس معركه نماند.



چه كسي مي‌تواند شكايت كند؟

اين كه چه كسي بايد شكايت كند، نكتة بسيار بسيار مهمي ‌است، چون بيشتر اتلاف وقت‌ها به دليل عدم اطلاع از اين موضوع صورت مي‌گيرد. براي شكايت كردن، لازم است فردي كه به دادسرا يا دادگاه مراجعه مي‌كند، شرايطي مثل اهليت، ذي‌نفع بودن و نسبت داشتن را داشته باشد.

طبق ماده ۲۱۱ قانون مدنى، فرد در صورتي كه بالغ، عاقل و رشيد باشد، داراي اهليت محسوب مي‌شود و خودش شخصا بايد براي شكايت مراجعه كند و هيچ‌كس به جز وكيلش نمي‌تواند به جاي او شكايت كند. مثلا يك جوان 18 ساله براي شكايت از كسي كه او را مورد ضرب و شتم قرار داده، خودش بايد حتما به دادسرا برود و پدرش نمي‌تواند به جاي او شكايت كند. اما در صورتي كه به سن قانوني نرسيده باشد يا دچار جنون و عدم رشد باشد، آن موقع بايد قيم و يا اولياي او اين كار را انجام دهند.

موضوع ديگر، ذي‌نفع بودن است. اين به آن معناست كه شخصى كه شكايت مى‌كند، بايد در آن دعوى نفعي مستقيما به او برسد. با اين شرايط، فرزند نمى‌تواند با اين ادعا كه پس از فوت پدرش اموال به او مى‌رسد، در مورد اموال پدري‌اش طرح دعوا كند. چرا كه طرح دعوى از سوى او مستلزم فوت پدرش است.



حقوقي يا كيفري؛ دعوا سر اين است!

براي شروع شكايت، قبل از همه بايد بداني موضوع مورد اختلاف كيفري است يا حقوقي، دانستن اين موضوع از آن‌جا اهميت دارد كه شيوة شكايت در هر يك از اين دو نوع از زمين تا آسمان با ديگري توفير دارد.

پرونده وقتي كيفري است كه به عنوان شاكي پرونده مدعي هستي طرف مقابل جرمي ‌را مرتكب شده كه قانون براي آن مجازاتي در نظر گرفته است (مثلا سرقت، ضرب و جرح، كلاهبرداري، مزاحمت ناموسي، قتل يا نقص عضو، جعل عنوان و...)

در مقابل، دعاوي حقوقي آن‌هايي هستند كه هدف از طرح شكايت در آن‌ها (كه در اين‌جا دادخواست ناميده‌ مي‌شود) تنها گرفتن حق و حقوقي است كه فكر مي‌كني پايمال شده است. اصلا هم دنبال اين نيستي كه طرف مقابل به كيفر و مجازات برسد، مانند گرفتن مهريه، درخواست حضانت طفل، استرداد جهيزيه، دعاوي مالك و مستأجري، درخواست طلاق، خسارت ناشي از تصادفات و اختلافات ملكي... كه در آن‌ها مجازات طرف مقابل مطرح نيست.

اگر شكايت كيفري باشد (مثلا ضرب و جرح يا مزاحمت تلفني و ناموسي و ...) براي شروع شكايت بايد به دادسراي محل (دادسراي داراي صلاحيت) شكايت كني ولي اگر پرونده حقوقي بود بايد از همان اول به دادگاه حقوقي صلاحيت‌دار بروي، مثلا در تمامي‌اختلافات خانوادگي (نفقه، مهريه، ارثيه و...) بايد به دادگاه مدني خاص خانواده مراجعه كرد. البته اگر دندان روي جگر مبارك بگذاريد، دربارة صلاحيت دادسرا و دادگاه هم توضيح مي‌دهم.



حقم را بگيريد لطفا!

در دعاوي حقوقي شيوة كار كمي فرق دارد، در اين‌جا بعد از مراجعه به دادگاه حقوقي خاص براي اختلافات مالي مثلا در زمينة خريد و فروش يك ماشين يا خانه يا اختلافات خانوادگي (دادگاه خانواده) بايد فرم‌هاي مخصوصي به نام فرم دادخواست كه در بخش «فروش اوراق قضايي» به فروش مي‌رسد را تهيه كرد.

براي دعاوي حقوقي بايد فرم دادخواست را كه در روي آن تمامي ‌مشخصاتي كه دادگاه آن‌ها را لازم دارد و چاپ شده است پركرد. در قسمتي از فرم هم بايد موضوع را براي قاضي توضيح داد. به عنوان نمونه در توضيح موضوع مي‌شود نوشت ماشيني را به قيمت 10 ميليون تومان از فلاني خريده‌ام، اما اكنون او ماشين را به من تحويل نمي‌دهد، تقاضا دارم ماشينم پس گرفته شود...

بعد از امضاي اين فرم بايد براي پرداخت هزينة دادرسي تمبر باطل كرد، كه البته اين هزينه‌ بر مبناي ميزان اختلاف مالي است. مثلا اگر اختلاف ما به خاطر يك ماشين 10 ميليوني يا يك چك چند ميليوني است بايد معادل 2 درصد اين مبلغ تمبر باطل كرد‍، اين مبلغ براي دعاوي تا يك ميليون تومان، يك و نيم درصد و بيش از آن 2 درصد كل مبلغ است.



شكايت و دادخواست

البته اگرچه براي گرفتن حقتان، دانستن بعضي اصطلاحات حقوقي زياد مهم نيست، اما براي آن كه بتوانيد موضوع را بهتر بفهميد بهتر است كه تفاوت شكايت و دادخواست را بدانيد.

در پرونده‌هاي كيفري كه شما براي مجازات و كيفر طرف مقابل، اقامة دعوي مي‌كنيد به كار شما «شكايت كردن» مي‌گويند و شما شاكي و طرف مقابل متهم ناميده مي‌شود. اما در دعاوي حقوقي به همين شكايت خودمان «دادخواست» گفته مي‌شود. دو طرف ماجرا هم «خواهان» يعني كسي كه حقش را مي‌خواهد و «خوانده» (طرف مقابل او) هستند.



رسم‌الخطي براي يك دردسر

تفاوت دعاوي كيفري و حقوقي علاوه بر اين كه در مراجعه به دادسرا و يا دادگاه حقوقي است، در نحوة شكايت و طرح دعوي هم هست.

براي شكايت كيفري (مثلا شكايت كردن به خاطر سرقت ماشين يا خانه، ضرب و جرح و...) مي‌توانيد شكايت‌تان را با مراجعه به دادسرا به صورت كتبي مطرح كنيد، در اين شكايت‌نامه بايد نام، نام‌خانوادگى، مشخصات شناسنامه‌اى، آدرس محل سكونت خود و فردى را كه از او شكايت داريد بنويسيد، اما در صورتى كه مشخصات متهم (كه مثلا يك سارق كيف‌قاپ است) را در اختيار نداريد، مى‌توانيد تنها از او شكايت كنيد و در عين حال اگر مشخصاتي هر چند جزئي هم از چهره و يا علائم خاص او داريد ذكر كنيد.

علاوه بر اين بايد تاريخ، محل وقوع جرم، نوع جرم و ميزان خسارت و ضرر و زيان و اسامى شاهدان و مطلعان و مختصري از حادثه نيز در شكايت‌نامه نوشته شود.

شكايت كيفري را مي‌شود روي هر كاغذي نوشت و لازم نيست در برگة مخصوصي نوشته شود. البته لازم نيست عنوان قانوني جرم مثلا «ضرب و جرح» ذكر شود بلكه مي‌شود نوشت:

سرپرست محترم دادسراي... فلاني مرا كتك‌زده يا از من دزدي كرده و از او شكايت دارم.

اين شكايت را بعد از امضا كردن و پرداخت هزينة دادرسي (به وسيلة ابطال تمبر كه اگر افزايش قيمت‌هاي اخير شامل حال آن نشود 2 هزار تومان است) بايد به دفتر سرپرست دادسرا ارائه داد تا سرپرست يا جانشين او، پرونده را براى انجام تحقيقات به يكى از شعب داديارى يا بازپرسى ارجاع كند. آن وقت با احضار شما و متهم (در صورت وجود) به شكايت شما رسيدگي شود.



دليل از شما، پيگيري از دادگاه

در دعاوي كيفري و حقوقي، همين‌طوري نمي‌شود راه افتاد و رفت از طرف مقابل شكايت كرد بلكه بايد دليل و مدرك را ارائه نمود كه اين دلايل مي‌تواند مستندات قانوني و شهادت شاهدان باشد. هنگام طرح شكايت بايد مدارك و شهود را ذكر كرده و در صورتي كه مدارك به صورت سند است بايد آن‌ها را ضميمة شكايت يا دادخواست كرد و تحويل داد.



صلاحيت دادسرا يا دادگاه

براي شكايت كردن به هر دادگاه يا دادسرايي نمي‌شود رفت. مثلا اگر جرمي ‌در تهران رخ داده (كيفمان به سرقت رفته است) به اين دليل كه جايي را در تهران نمي‌شناسيم، نمي‌توانيم در دادگاه مشهد شكايت كنيم.

در شهرهاي بزرگي مثل تهران كه هر منطقه دادسراي خاص خود را دارد، نمي‌شود اگر در شمال شهر با كسي دعوايمان شد‍ براي شكايت از او به دادسراي نزديك خانه‌‌مان در جنوب شهر برويم، بلكه بايد به دادسرايي رفت كه جرم در محدودة آن واقع شده است. اين موضوع، همان صلاحيت دادسرا است.

در مورد پرونده‌هاي حقوقي نيز دادخواست بايد به دادگاهي ارائه شود كه طرفي كه با او اختلاف داريم در حوزة آن اقامت دارد. مثلا اگر ما خودمان در شيراز هستيم و يك اختلاف چكي يا دريافت خسارتي با فردي كه ساكن تهران است داريم، بايد براي شكايت به تهران بياييم و در دادگاهي كه فرد در حوزة قضايي آن اقامت دارد شكايت كنيم. البته در مورد اختلافات ملكي، بدون توجه به محل اقامت طرف مقابل، بايد به دادگاهي رفت كه آن زمين و يا ملك در حوزة قضايي آن قرار دارد...



10
دستور كليدي براي شكايت كردن

ما هميشه از يك‌ور پشت‌بام مي‌افتيم. نه به آن قديم‌ها كه اصلا كسي شكايت نمي‌كرد، نه به حالا كه شكايت مد شده و هر وقت حرف از گرفتن حق مي‌شود‍، ذهن ما سريع مي‌‌پرد به سمت دادگاه و پليس و شكايت و شكايت‌كشي.

خب با اين وضعيت، هر وقت كوچك‌ترين مسأله‌اي پيش مي‌آيد، فوري مي‌رويم دنبال شكايت كردن، با همسايه‌مان سر دادن و ندادن شارژ و يا آشغال گذاشتن روي راه پله، يك بگو مگوي مختصر مي‌كنيم، سريع زنگ مي‌زنيم كلانتري محل. حتي از اين خنده‌دارتر، يك دعواي زن و شوهري كه نمك زندگي است مي‌كنيم، فردا صبح علي‌الطلوع جلوي دادگاه خانواده‌ ايستاده‌ايم براي شكايت.

يا اين كه از يك بنده خداي فلك‌زده طلبكاريم، طرف مهلت هم مي‌خواهد تا قرضش را بدهد، اما مي‌پريم دادگاه شكايت مي‌كنيم. براي يك تصادف جزئي يا يك اختلاف حساب مالي كوچك، حتما بايد زنگ پليس 110 را به صدا درآورد.

اين‌طوري مي‌شود كه تند و تند پرونده روي پرونده جمع مي‌شود و آن وقت بايد براي هر شكايت، ماه‌ها منتظر ماند تا كي احضاريه بيايد و بعد دادگاه و دادگاه‌كشي.

در صورتي كه خيلي از اين‌ها را مي‌شد كمي ‌كوتاه آمد و به جاي شكايت كردن، با كمك ريش‌سفيدها حلش كرد. يك قاعدة طلايي براي شكايت كردن اين است كه تا جايي كه مي‌تواني شكايت نكن.ولي اگر به هر دليلي مجبور به شكايت شديد، اين نكته‌ها آويزه گوشتان باشد تا از كارتان پشيمان نشويد.



1-
اگر حرف ناگفته داشتيد

اگر در جلسة بازجويي و در اتاق قاضي نتوانستيد شكايت خود را به درستي مطرح كرده و از خودتان به خوبي دفاع كنيد، ناراحت نباشيد، مي‌توانيد حرف‌هاي نگفته‌تان را به طور كتبي از طريق منشي به قاضي برسانيد.



2-
خاله‌خاله بازي نكنيد

خدا وكيلي اگر مي‌خواهيد پرونده‌تان بدون مشكل حل شود، اقوام و هفت جد قاضي را براي پيدا كردن يك آشنا كه بخواهد توصيه‌تان را بكند شخم نزنيد، چرا كه اين كار نه تنها گره كارتان را باز نمي‌كند بلكه بدجوري قاضي را عصباني مي‌كند. البته شما كه اين‌طوري نيستيد اما لازم نيست سلام و يا پيغام يك آشناي مشترك را يهو(!) به قاضي برسانيد. اين كار باعث مي‌شود قاضي از همان ابتدا فكر كند ريگ خيلي گنده‌اي به كفشتان است.

مراجعه به قاضي در سالن دادگاه و يا بيرون از دادگاه، معني خيلي خيلي بدي دارد. البته از ما نشنيده بگيريد، ولي معني‌اش قضية رشوه و زيرميزي و اين‌ها است كه خودش جرم سنگيني است. پس با قاضي دربارة پرونده‌تان تنها در اتاق او و زماني كه وي اجازة صحبت داد مي‌توانيد صحبت كنيد.



3-
منطقه فحش ممنوع!

موضوعي كه بيشتر از همه چيز قاضي را شاكي مي‌كند، اين است كه زمان طرح شكايت به جاي گفتن اسم متهم يا طرف مقابل‌تان، از فحش و بدوبيراه استفاده كنيد يا آن كه در اتاق قاضي به متهم حمله كرده و به او فحش بدهيد. توهين به طرف مقابل حتي اگر يك متهم به قتل باشد باعث مي‌شود قاضي حرفتان را قطع كند و حتي با شما برخورد كرده و از اتاقش بيرونتان كند، پس مواظب اين زبان سرخ باشيد...



4-
شماره پرونده‌ات را بگير

اگر براي اولين‌بار به دادگاه يا دادسرا مي‌رويد، شمارة پرونده خود را بگيريد و آن را حتي در خواب هم از خودتان دور نكنيد. در مراجعات بعدي براي پيگيري پرونده حتما اين شماره همراهتان باشد؛ بدون دادن اين شماره، پيدا كردن پرونده‌تان مثل پيدا كردن سوزن در انبار كاه است.



5-
قاضي را به خاطر بسپار

يادتان باشد كه مقامات قضايي دادسرا عبارتند از دادستان، معاون دادستان، بازپرس و داديار. مقامات قضايي دادگاه هم عبارت‌اند از رئيس دادگاه، دادرس دادگاه، مستشار يا مشاور دادگاه. اگر عنوان دقيق مقام قضايي را كه بالاي در اتاقش نوشته شده است نمي‌دانيد، خودتان را عذاب ندهيد بلكه او را جناب قاضي خطاب كنيد.



6-
فقط گوش كنيد

هنگامي‌كه در اتاق قاضي داريد طرح شكايت مي‌كنيد، به رجزخواني‌هاي طرف مقابل اصلا توجه نكنيد، وقتي كه قاضي به او اجازة صحبت كردن داده است اگر سر و ته حرف‌هايش هم دروغ است شما حق اعتراض يا قطع كردن صحبت‌هايش را نداريد. و حق دارد از خودش هرطوري كه دلش بخواهد دفاع كند حتي اگر بخواهد داستاني رؤيايي از خود بسازد. شما مي‌توانيد بعد از پايان حرف‌هايش وقتي اجازة صحبت پيدا كرديد با ارائة دليل و مدرك و شاهد حرف‌هاي او را تكذيب كنيد.



7-
جد و آباد را نلرزانيد

به ناموسم قسم، به جون مادرم، بچه‌ام را كفن كنم و... واقعيت اين‌طوري نيست. دوست عزيز اگر شاكي يا متهم هستي، موقع طرح شكايت اصلا لازم نيست، به مقدسات قسم بخوري يا آن كه هفت جد و آباد زنده و مرده را بيندازي وسط و همه را بلرزاني، قسم‌هاي تو در هنگام طرح شكايت پشيزي ارزش ندارد، سوگند خوردن در محضر قاضي مراسم خاصي دارد كه اگر قاضي لازم بداند در مواردي خاص از جمله شهادت شاهدان و... از آن‌ها مي‌خواهد سوگند بخورند...



8-
قشون‌كشي نكنيد

مگر مي‌خواهي بروي ميدان جنگ كه قشون دنبال خودت راه‌انداخته‌اي؟ نه، خدايي عقل هم خوب چيزي است. مگر قاضي اين همه آدم بيكار را به اتاقش راه مي‌دهد؟ يادت باشد وقتي شكايتي داري يا خداي ناكرده متهم هستي، براي آن كه حرفت را ثابت كني لازم نيست تمام فك و فاميل و در و همسايه را كه در يك نهاد يا اداره كار مي‌كنند يا قيافه‌شان يك‌جورهايي است به دادسرا و دادگاه بكشاني، قاضي هر روز صدها آدم اين‌طوري را مي‌بيند ولي تنها بر اساس قانون مي‌تواند رأي بدهد.

اما اگر نيازي به شهادت گواهان و شاهدان بود، وقتي شما در شكايت يا دادخواست خود آن‌ها را معرفي كردي، خودش آن‌ها را احضار مي‌كند.



20
سؤالي از قاضي

وظيفة قاضي اين نيست كه دربارة هر حكمي‌كه مي‌دهد يا هر تصميمي‌كه مي‌گيرد، به شما به عنوان شاكي يا متهم توضيح دهد و دلايل و مباني قانوني‌اش را برايتان توضيح دهد. اگر مي‌خواهيد اين دلايل را بدانيد، با وكيلتان صحبت كنيد تا او دليل صدور هر حكم را برايتان توضيح دهد.



پشت درهاي بسته...

وقتي در دادسرا پشت در اتاق قاضي نشسته‌ايد، سعي نكنيد كه از شكاف در به داخل نگاه كنيد، اين كار علاوه بر آن كه باعث پرت شدن حواس قاضي مي‌شود، او را عصباني مي‌كند. در چنين مكاني كه همه خودشان مشكل دارند، سعي كنيد از صحبت كردن با شاكيان و متهمان ديگر خودداري كنيد و به هيچ‌وجه ماجراي خودتان را براي آن‌ها تعريف نكنيد.

نديده به‌تان بگويم كه اين آدم‌ها غالبا با گفتن اين كه اين قاضي هم نمي‌تواند كاري بكند يا آن كه قاضي قاطعي نيست و... پيش‌زمينة منفي برايتان به وجود مي‌آورند. علاوه بر آن يادتان باشد در مقابل دادگاه‌ها و دادسراها هميشه يك عده آدم بيكار و علاف وجود دارند كه به آ‌ن‌ها كار چاق‌كن مي‌گويند.

اين آدم‌هاي كلاهبردار، خودشان را از فك و فاميل قاضي يا مقامات قضايي معرفي مي‌كنند و پيشنهاد مي‌كنند در مقابل دريافت مقداري مايه، كارتان را زودتر راه بيندازند. صفحات حوادث روزنامه‌ها را كه ببيني هر چند روز يك بار مي‌تواني خبر دستگيري يكي از باندهاي كار چاق‌كن را بخواني.



همة راه‌ها به دادگاه ختم نمي‌شود

علاوه بر اين كه ما ايراني‌ها چند سالي است كه خيلي دست به شكايت شده‌ايم، مشكل ديگرمان اين است كه فكر مي‌كنيم براي حل اختلافاتمان حتما بايد به كلانتري و دادسرا و دادگاه برويم، در حالي كه براي حل مشكلات و اختلاف‌ها به مراكز ديگري هم مي‌شود مراجعه كرد و اتفاقا خيلي زودتر هم به نتيجه رسيد.

شوراهاي حل‌اختلاف، هيأت‌هاي حل‌اختلاف كارگري، ادارة ثبت و بازرسي مخابرات از جمله اين مراكز هستند كه البته در اين مراكز غالبا به جاي صدور حكم، براي ايجاد سازش بين دو طرف تلاش مي‌شود.



مجمع ريش سفيدان

آن‌قدر اسمش تابلو است كه ديگر توضيح نمي‌خواهد، ولي خب حاضران به غايبان بگويند كه اين شوراها كه از سه نفر از ريش‌سفيدان هر محل كه به صورت افتخاري كار مي‌كنند تشكيل شده‌اند، آرايي كه صادر مي‌كند مانند آراي دادگاه‌ها لازم‌الاجرا است.

اين شوراها مي‌توانند در تمامي ‌اختلافات از جمله نزاع، اختلافات مالك و مستأجري، تصادفات خودرو، چك و سفته، اختلافات خانوادگي و... كه امكان صلح و سازش در آن‌ها وجود دارد به هر صورتي كه باشند رسيدگي كنند.

اما در صورتي كه به صلح و سازش ختم نشود و نياز به صدور رأي باشد، اعضاي شورا مي‌توانند در پرونده‌هاي حقوقي مانند خسارت تصادفات خودرو، مهريه، نفقه، اختلافات مالك و مستأجري و ساير اختلافات مالي تا ميزان10 ميليون تومان دخالت كنند. علاوه بر اين‌ها در جرايم نسبتا سبكي كه مجازات قانوني آن‌ها تا 500 هزار تومان و يا جرايمي‌كه كمتر از 91 روز حبس دارد مثل دعواهاي خياباني كه منجر به قتل نشده باشد، كلاهبرداري‌هاي كوچك و... مي‌توان به آن‌ها شكايت كرد.

بررسي پرونده در اين شوراها بسيار خودماني است و براي شكايت به آن‌ها لازم نيست راه‌هاي قانوني شكايت كردن در دادسرا و دادگاه را طي كرد‍، حتي لازم نيست ‌شكايت‌نامة خاصي تنظيم كرد بلكه مي‌شود شفاهي هم شكايت خود را مطرح كرد. رسيدگي در اين شوراها هم فوق‌العاده سريع و بدون نوبت است. هزينة بررسي هر شكايت هم تا سال 84 مجاني بود اما از سال 85 تنها 1000 چوق آب مي‌خورد.

با اين حساب اگر خداي ناكرده اختلاف مالي و يا خانوادگي داشتيد مي‌توانيد به جاي رفتن به دادسرا و دادگاه سري به اين‌جا بزنيد و ان‌شاء‌الله با سازش برگرديد.



پدرخوانده كارگرها

اختلافات كارگر و كارفرما هم از آن موضوعاتي است كه مي‌شود به جاي رفتن به نزد قاضي، آن‌ها را به صورت خودماني و با سرعت جت در هيأت‌هاي حل‌اختلاف كارگري حل كرد. اعضاي اين هيأت‌ها كه خودشان از جامعة كارگري هستند، همان نقش ريش‌سفيدان قديمي‌ را دارند و در اختلافات كارگري مانند بيمه، دستمزد، پاداش و عيدي يا بلا به دور، اخراج از كارخانه و كارگاه مي‌توان به آن‌ها شكايت برد و خيلي زودتر از دادسرا و دادگاه به نتيجه رسيد.



چه وقت‌هايي به پليس زنگ بزنيم؟

شايد وقتي كه سردار قاليباف، طرح پليس 110 را به اجرا گذاشت هيچ‌كس نمي‌توانست حتي در خيالش هم حدس بزند كه اين طرح اين همه‌بين مردم جا باز كند، اما در عين موفق بودن اين طرح در حالي كه چند سالي از راه افتادن آن مي‌گذرد هنوز هم خيلي از مردم نمي‌دانند چه زماني بايد به 110 زنگ زد و يا به كلانتري محل شكايت برد.

خدايي توضيح اين قسمت يك كمي‌سخت است، اما خب در ساده‌ترين شكل بايد گفت كه مأموران پليس ضابط قضايي هستند و حتما و حتما بايد تحت‌نظر قاضي دادسرا يا دادگاه فعاليت كنند و نمي‌توانند خودشان مستقيما به شكايتي رسيدگي كنند.

تماس با پليس 110 يا كلانتري محل تنها در مواردي است كه جرم به عبارت حقوقي «جرم مشهود» باشد كه به زبان خودمان يعني جرايمي‌كه جلوي روي مردم انجام مي‌گيرند و بايد در همان زمان به پليس خبر داد وگرنه بيم فرار متهم از صحنه وجود دارد و يا صحنه به هم مي‌‌خورد (مثل كيف‌زني، مزاحمت، نزاع خياباني، تصادفات و...) البته اين‌گونه جرايم هم بايد بلافاصله در زمان وقوع گزارش شود وگرنه اگر چند روز   يا حتي در مواقعي چند ساعت از وقوع حادثه گذشته باشد آن‌وقت ديگر تماس با پليس بي‌فايده است.

علاوه بر اين، در دعواهاي خانوادگي درون خانه، اختلافات مالي مثل كلاهبرداري يا چك و سفته، گرفتن مهريه و نفقه و يا اختلافات ملكي و مالك و مستأجري، مزاحم تلفني و... مراجعه به پليس يا زنگ زدن به 110 گرهي را باز نمي‌كند و بايد به دادسرا يا دادگاه شكايت كرد.

البته بد نيست اين قسمت را هم بدانيد كه پليس بعد از جمع‌آوري مدارك و شواهد از صحنة حادثه، با رسيدن قاضي دادسرا تمام مدارك را در اختيار او قرار مي‌دهد و از آن به بعد طبق دستور او عمل مي‌كند.

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 08/11/1385