بررسی علل بزهکاری کودکان و نوجوانان
محمدعلی ضیائی فرد
خلاصه مقاله مقدمه جوامع بشری در هر شرایطی به همزیستی
مسالمت آمیز با همنوعان خود نیازمند هستند. آنچه مسلم است تا امروز به دلیل
اختلافات زیر بنایی و ریشه ای مختلفی از جمله در مسا ئل عقیدتی ، فرهنگی و مذهبی و
در عین حال تفاوت هایی که در معیارهای سنجش ارزش ها در حیطه های گوناگونی وجود
داشته ، یک توافق و تفاهم عمومی و جهان شمول استقرار نیافته است. وانگهی ، تمام
انسان ها از هر قوم و قبیله ، نژاد و مذهب ، دین و عقیده اتفاق نظر دارند که یکی
از محوری ترین اعمال فردی و اجتماعی ،تربیت و هدایت درست کودکان برای آینده می
باشد . اقدامی که شرط ضروری و انکار ناپذیر رشد و ترقی جامعه ی انسانی تلقی می شود
. کودکان و نوجوانان سرمایه های معنوی جامعه می باشند و سلامت روح و
جسم آن ها تضمین کننده ی سلامت جامعه در آینده است .
بنابراین مسائل آنان از جمله مسائلی است که باید به آن ها توجه ویژه ای مبذول داشت . بررسی ریشه ای مسائل اطفال و از آن جمله بزهکاری اطفال ، برای رسیدن به یک جامعه ی ایده آل شرطی ضروری است.در واقع از قدیم الایام گفته اند ، پیشگیری بهترازدرمان است . طبعا اگر طفلی به هر دلیلی از ابعاد جسمانی ، روانی و رفتاری به نقصان و یا انحرافی مبتلا گردد ، قهرا بازپروری وی مستلزم صرف هزینه های هنگفت و مضاعفی خواهد بود . از طرف دیگر بسیاری از افرادی که همواره مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، همان کودکان بزهکار دیروز هستند . از جمله مسائل همیشگی و مطرح نزد اندیشمندان و بالاخص حقوقدانان و جرم شناسان ، موضوع بزهکاری اطفال و نحوه مقابله با آن و شیوه های انحراف و کجروی آن ها در جامعه می باشد . از آن جا که دلایل و عوامل بروز جرم در میان اطفال با افراد بزرگسال متفاوت بوده و از سوی دیگر این طبقه از جامعه دارای وضع روانی و اجتماعی حساس تر و به مراتب آسیب پذیرتری نسبت به سایرین می باشند ، لذا باید روشی متناسب با شرایط و موقعیت این افراد اتخاذ شود . این روش تحت عنوان سیاست کیفری مربوط به کودکان ونوجوانان بزهکاراهمیت فراوانی دارد . برخورداری از یک سیاست جنائی و کیفری متناسب با شرایط و وضعیت صغار و نوجوانان می تواند به جامعه مدنی جهت پیشبرد یکی از اهدافش که پیش گیری از وقوع جرائم در آینده است ، کمک فراوانی کند . تعریف طفل بزهکار : اصولا بزهکاری عبارت است از جرائم کم اهمیت و چون اطفال معمولا مرتکب این نوع جرائم می شوند ، در مورد اطفال استفاده از واژه بزهکاری بهتراز استفاده از واژه مجرمیت است .با یک تعریف ساده میتوان گفت ، طفل بزهکار فردی است که قبل از رسیدن به سن هیجده سالگی ، مرتکب جرمی شود . هر روز در كنار ما جرایم متعددی به وقوع می پیوندد و با تورق روزنامه ها، در صفحه حوادث با انواع بزهكاری آشنا می شویم: چاقوكشی، ضرب و جرح، دزدی، تجاوز و وقتی از خیابان عبور می كنیم سازمان هایی نظیر كانون اصلاح و تربیت، نیروی انتظامی، و دادگاه هایی را می بینیم كه برای مجازات این گونه افراد به وجود آمده اند. ولی تا حالا فكر كرده ایم چه عواملی در به وجود آوردن فرد بزهكار مؤثر است؟ پیچیدگی عوامل مؤثر در پدیده بزهكاری سبب شده است كه هر گروه از محققان آن را از دیدگاهی خاص بررسی كنند. روان شناسان و روان پزشكان از دیدگاه روان شناختی، حقوق دانان از دیدگاه جرم شناسی و مسایل كیفری، پزشكان و زیست شناسان از نظر عوامل مؤثر زیستی و بالاخره جامعه شناسان از دید آسیب شناسی اجتماعی. انتشار اولین گزارش راجع به دادگاهی ویژه نوجوان در سال 1899 ، باعث شده بسیاری از اندیشمندان به مطالعه بزهكاری بپردازند و عوامل موثر آن را بشناسند و از دیدگاه های مختلف آن را بررسی كنند ولی هیچ نظریه واحدی نتوانسته تأثیر متغیرهای مستقل فردی و اجتماعی را بر فرد بزهكار تبیین كند. دو نظریه كه بیش از همه به آن ها توجه دارد یكی «نظریه كنترل اجتماعی» دوركیم است كه هیرشی آن را با مسئله بزهكاری تطبیق داده و دیگری نظریه «پیوندهای افتراقی» است كه در اصل ساترلند و كرسی مطرح كرده اند. به عقیده هیرشی، بزهكاری به عنوان مسئله ای اجتماعی باید به همان گونه كه در اجتماع رخ می دهد یعنی در عرصه خانواده، محله، مدرسه، همالان و سایر ارگان ها یا مؤسسات اجتماعی كه نوجوان به نوعی در آنها عضویت دارد، بررسی شود. از دید جامعه شناختی این بررسی باید به مجموعه ای از اصول و تعاریف متكی باشد. برخلاف دیگر نظریه های بزهكاری كه تأكید فراوان براین موضوع دارند كه فرد بزهكار می خواهد خود را تطبیق دهد ولی براساس فشارهای اجتماعی و اضطرارهای ساختاری برای رسیدن به موقعیت های اجتماعی ناچار می شود به كارهای خلاف و نامشروع دست بزند، هیرشی معتقد است كه بزهكاری وقتی اتفاق می افتد كه قیود فرد نسبت به اجتماع ضعیف شود یا به كلی از بین برود. هیرشی در كتاب قیود اجتماعی نظریه كنترل اجتماعی یا قیود اجتماعی را مطرح كرده و آن را آزموده است ولی ابتدا تعریف واژه بزهكاری را آورده است او فرد بزهكار را شخصی می داند كه از قیود اجتماعی آزاد است و در واقع به عقیده وی بزه وقتی اتفاق می افتد كه فرد نسبت به قید و بندهای اجتماعی كم اعتنا یا اصلاً بی اعتنا باشد. به طور خلاصه برداشت دوركیم از مفهوم آنومی (غیرقانونی و بی هنجاری) بدین گونه است: 1- نوعی نابسامانی فردی در نتیجه نبود قانون و دستورالعمل رفتار 2-وضعیت اجتماعی كه در آن قواعد رفتار اجتماعی با یكدیگر در ستیز بوده و فرد برای انطباق با آنها دچار پریشانی است. 3-عیت اجتماعی كه در آن موارد محدودی قواعد اجتماعی وجود دارد. همان طور كه گفتیم هیرشی با استفاده از نظریه دوركیم، مسئله بزهكار را بیان می كند. هیرشی بزهكاری را بی اهمیتی و بی اعتنایی به قید و بندهای اجتماعی مطرح كرده و این قیود را در چهار مفهوم كلی خلاصه می كند: 1-وابستگی: حساسیتی است كه شخص نسبت به عقاید دیگران درباره خود نشان می دهد وابستگی در حقیقت نوعی قید و بند اخلاقی است كه فرد را ملزم به رعایت معیارهای اجتماعی می كند. مانند وابستگی فرزندان به والدین، اقوام نزدیك، دوستان. 2-تعهد: میزان مخاطره ای است كه فرد در تخلف از رفتارهای قرارداد اجتماعی می كند. بدین معنا فردی كه خود را به قیود اجتماعی متعهد می داند از قبول این مخاطرات پرهیز می كند. مانند تعهد به پیروی از دستورات مذهبی یا حفظ شئون خانوادگی ملی. 3-درگیر بودن: میزان مشغول بودن فرد به فعالیت های گوناگون است كه باعث می شود برای كار خلاف وقت نداشته باشد، مثل درگیر بودن در كار، ورزش، درس. 4-باورها: میزان اعتباری است كه فرد برای معیارهای قراردادی اجتماعی قایل است و باعث می شود در حالی كه می تواند طبق میل خود از آنها تخلف كند، پای بند به آنها باقی بماند، مانند باور به نیكوكاری، باور به حسن شهرت در بین خانواده و همالان، باور به محرمات. هیرشی معتقد است كه افراد بزهكار قادر به ایجاد وابستگی معقول و منطقی با سایرین نیستند. از این رو رابطه بین اعمال بزهكارانه و داشتن رفقای بزهكار رابطه ای ظاهری است. بر طبق نظریه هیرشی در حال حاضر سه دیدگاه اساسی بر جریان مطالعه جامعه شناسی كجرو تسلط دارد: - نظریه های انگیزشی: انحرافات اجتماعی را نتیجه شرایطی می داند كه مانع بر آورده شدن خواست های مشروع افراد است. - نظریه كنترل: براساس این نظریه، افراد آزادانه دست به جرم و كجروی می زنند. - نظریه انحرافات اجتماعی: فرد كجرو از هنجارهایی پیروی می كند كه جامعه بزرگتر و قوی تر آن را نمی پذیرد. نظریه پیوند افتراقی: بنابراین نظریه، نزدیكان و همسالانی كه بزهكار باشند تأثیر زیادی بر تشكیل و تقویت نگرشی بزهكاری می گذارد و فرد را به سوی بزهكاری سوق می دهند. نظریه پیوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهكاری را در نظر دارد و فرد بزهكار را در جایگاه اجتماعی او از حیث رابطه اش با خانواده، محله، رفقا و مصاحبان در نظر می گیرد. پیوستن به بزهكاران یا جدا شدن از غیر بزهكاران (پیوند افتراقی) به فراگیری مطالبی می انجامد كه موافق تخلف از قوانین است. مكرر و قالبی بودن مطالب تشویقی در باره بزهكاری و قانون شكنی در قیاس با فرا گرفته های ضد بزهكاری منجر به پذیرش بزهكاری می شود. همچنین می توان گفت كه روش های خنثی سازی فرد و بی اعتنا ساختن او نسبت به قوانین و معتقدات سنتی جوامع كه با شنیدن مطالبی بر ضد قوانین و مشاهده مكرر بزهكاری همراه است و نیز تحت تأثیر توجیه بزهكاران در باره بزهكاری قرار گرفتن و پذیرفتن مطالبی چون «كارهایی كه مردم بزه می دانند، به كسی آسیبی نمی رساند» و «نیروهای انتظامی به همه بدگمان اند» راه را برای بزهكاری كسانی كه با این قبیل بزهكاران پیوند اجتماعی می یابند، یعنی فرزندان، اقوام و دوستان آنها یا كسانی كه با آنها در یك ساختمان یا یك محله زندگی می كنند، یا بر اثر كسب و كار و تحصیل با آنها تماس پیدا می كنند، هموار می كند. هر دو نظریه نمی تواند تمام عوامل مؤثر در بزهكاری را بیان كند ولی تركیب دو نظریه كنترل اجتماعی و پیوند افتراقی همراه با اثرهای متقابلی كه متغیرهای مورد بررسی در هر یك از این دو نظریه بر روی یكدیگر دارند، نظریه جامعی را برای تبیین بزهكاری شكل می دهد. چنان كه دیدیم، نظریه كنترل اجتماعی با تكیه بر نیروهای درونی فرد و به اصطلاح با تمركز بر «حضور روانی» افراد صاحب نفوذ بر ذهن و نوجوان به تبیین و چگونگی جلوگیری از بزهكاری می پردازد، اما از تأثیر نیروهای منفی محیط بیرون غافل می ماند. در عوض نظریه پیوند افتراقی با توجه انحصاری به نیروهای بیرونی از تأثیر حفاظتی نیروهای درونی غفلت می كنند. عوامل موثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان: عوامل گوناگونی در بروز بزهکاری موثر است و تنها نمی توان علت خاص و واحدی را برای آن در نظر گرفت . عوامل مختلفی نظیر عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، فیزیولوژیکی و ... در کنار هم باعث می شوند که بزهکاری در نوجوانان واطفال به منصه ی ظهور برسد . نقش خانواده: محیط خانواده اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و هنجارها را می آموزد . علی رغم اینکه بسیاری از عوامل در وقوع بزهکاری اطفال و نوجوانان دخیل اند اما در گام نخست این خانواده ها هستند که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت اطفال دارند . چنانکه با تربیت درست می توانند کودک را به راه صحیح هدایت کنند ویا شرایط و محیط را برای تحقق بزهکاری توسط اطفال مهیا سازند . معمولا والدین اطفال یا نوجوانان بزهکاراز نظر رفتاری یا بسیار خشن وسخت گیر هستند و یا نسبت به فرزند خود بسیار بی توجه و سهل انگار هستند . غالبا والدین این دسته از اطفال و نوجوانان در ارتباط برقرار کردن با فرزند خود دچار اشکال هستند و نمی توانند به درستی به تکالیف خود نسبت به فرزندشان عمل کنند .دانشمندان با پژوهش ها ی اجتماعی ، وضع نابسامان محیط خانوادگی را در بروز جرائم تایید کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگی شخص رابطه ی مستقیم با بروز حالت خطرناک و بزهکاری وی دارد . از نظر تحصیلات و مسائل فرهنگی ، فرزندان خانواده های سطح پایین و متوسط به مراتب بیشتر از فرزندان خانواده های روشنفکر وسطح بالای جامعه در معرض ارتکاب جرائم مختلف هستند . بنابراین نباید سیاست جنائی خاص بزهکاران صغیر و نوجوان را ازسیاست حمایت خانواده جدا دانست . به عبارت دیگر حمایت درست از نهاد مقدس خانواده و نظارت اساسی و کارشناسانه بر آن سبب کاهش جرائم خاص صغار و نوجوانان خواهد شد به نظر روانشناسان اگر شخصی در محیط خانواده از نظر رفع نیاز های اساسی جسمی و روانی مانند نیاز های عاطفی ارضا نشود ، به احتمال فراوان در آینده ای نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضد اجتماعی دست زند . عدم وجود محبت ، ارتباطات صمیمی ، تفاهم متقابل و در عین حال وجود تشنج در خانواده ، ازهم گسیختگی خانواده ، طلاق ، فوت والدین و... از جمله عواملی هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان واطفال موثر است .همچنین نحوه تنبیه والدین در مقابل سرپیچی های کودک و شلوغ کاری های وی نیز طبق بند 1 ماده 59 قانون مجازات اسلامی و همچنین تبصره 2 ماده 49 باید همراه با دو شرط باشد . اولا تادیب اطفال باید در حد متعارف باشد و ثانیا این تنبیه باید ضرورت داشته باشد . در واقع این دو ماده به نوعی جنبه پیش گیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان دارند .متاسفانه در قوانین موضوعه ما مبنا و معیاری برای ضرورت تنبیه اطفال آورده نشده است و به نظر می رسد که این مساله توسط عرف جامعه تعیین می شود . بسیاری از فقیهان در مورد حد و میزانی که تنبیه ضرورت پیدا می کند ، نظرات گوناگونی داده اند که خود جای بحث دارد و در این مجال نمی گنجد عوامل اجتماعی: جامعه ای که از یک ثبات و پایداری اجتماعی برخوردار نیست و دائما دچار هرج و مرج و بی نظمی از قبیل جنگ ، شورش ، اختلافات طبقاتی ، آلودگی هوا ، وضع بد سکونت ، جمعیت بالا و ... باشد ، قطعا شرایط و بستر مساعدی را برای ارتکاب بزه فراهم می کند و بالعکس جامعه ای که ازیک ثبات و نظم اجتماعی واقعی برخوردار است ، می تواند به مرور زمان ریشه های بزهکاری و عوامل آن را در خود بخشکاند . عوامل اقتصادی: فقر از عوامل اصلی ایجاد بزهکاری است . کمبود امکانات نظیر امکانات بهداشتی ، خوراک ، پوشاک و مسکن باعث می شود نیازهای اشخاص بر طرف نشده و موجب تحریک وترغیب آن ها به ارتکاب بزه های مختلفی می شوند . درچنین شرایطی برخی از والدین از کودکان خود برای ارتکاب جرائمی همچون سرقت استفاده می کنند و یا با وادار کردن فرزندانشان به تکدی گری آن ها را وسیله ای برای امرار معاش قرار می دهند . نقش دوستان و همسالان: از دیگر عوامل موثر در بزهکاری اطفال ، دوستی با افراد فاسد و بی بند وبار است . نوجوان اغلب رفتار خود را با الگوهای رفتاری دیگر دوستانش همانند سازی می کند و به شدت از آنان تاثیر می پذیرد . نوجوانی که از خانواده طرد می شود برای جبران کمبود های عاطفی و روانی اش ، برای کسب حمایت و تایید به دوستان هم سن و سا ل خود روی می آورد . وی به دنبال افرادی می گردد که مانند خودش هستند . از این رو احتمال دارد با تحریک و تشویق دوستان نا باب خود دست به اعمال ضد اجتماعی و خلاف بزند . عوامل روانشناختی: روانشناسان عوامل گوناگونی را برای بزهکاری اطفال احصا کرده اند . بزهکاری با صفات روانشناختی مختلف و متنوعی همراه است که برخی از آنها عبارتند از هوش کمتر از متوسط ، خلق و خوی پرخاشگرانه و ... . روانشناسان ثابت کرده اند که بزهکاران نسبت به دیگرافراد به مراتب از عزت نفس پایین تری برخوردار بوده اند . اگر به گذشته ی اطفال و نوجوانان بزهکار توجه داشته باشیم ، خواهیم دید که اکثر قریب به اتفاق آن ها ، به نحوی از انحاء مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند . در مباحث روانشناختی ، این نظریه در بین قشری از روانشناسان وجود دارد که اگر کودکی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته ، فردی برون گرا باشد ، در آینده خود به طرق مختلفی در مقام انتقام برخواهد آمد . همچنین میزان آزار و اذیت و مدت زمان این آزار و اذیت از عوامل موثر ارتکاب بزه در اطفال و نوجوانان است که این عوامل تحت عنوان کودک آزاری بحث مفصل و جداگانه ای را می طلبد که در این مجال نمی گنجد و به توضیح مختصر در مورد آن بسنده کردیم . علت های دیگر بزهکاری: از عواملی که سبب افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان می شود ، می توان به مهاجرت از روستا به شهر و مشکلات مربوط به حاشیه نشینی اشاره کرد .بعضی از جرم شنا سا ن معتقدند که امروزه مهاجرت های داخلی و همینطور بین المللی ، یکی از دلایل عمده ی افزایش نرخ بزهکاری مخصوصا در میان نسل اول مهاجران است .همچنین پیشرفت و گسترش وسائل ارتباط جمعی می تواند از دیگر عوامل بزهکاری باشد . بدین صورت که پخش فیلم های رزمی و جنگی ، نشان دادن روش های سرقت و ... هر کدام به نوعی می تواند تاثیراتی منفی بر کودکان بگذارد و در عین حا ل موجب سوق دادن آن ها به ارتکاب بزه های گوناگون گردد .همانطور که در عالم واقع می توان گفت ، عامل مستقیم و مباشر اصلی این نوع جرائم خود طفل یا نوجوان است و عنصر مادی جرم توسط وی واقع می گردد . در عین حال درعالم مجازی می توان گفت عوامل دیگری نیز مانند عدم ثبات اجتماعی ، فقر، خانواده ی از هم گسیخته و ... به عنوان معاونان جرم دروقوع اینگونه بزه ها موثر هستند و به طورغیرمستقیم و به وسیله ی تحریک و ترغیب اطفال یا نوجوانان تاثیر خود را بر عمل آن ها می گذارند.در مورد اطفالی که مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، باید به این نکته مهم توجه داشت که بدلیل شرایط سنی حساس و ویژه این قشراز افراد جامعه ، نباید عناوینی همچون مجرم یا بزهکاربالفطره را در مورد آن ها به کار برد . در واقع برچسب زنی و به کاربردن این عناوین از لحاظ روحی و شخصیتی می تواند تاثیرات زیانباری بر اطفال داشته باشد . متاسفانه طبق مطالعاتی که در مورد اطفال بزهکار انجام شده ، این موضوع مشخص شده که برچسب زنی زیر عنوان مجرم یا نقص کننده قانون به مراتب از سوی خانواده ها بیشتراز نهادهای کیفری انجام می گیرد! به هر حال شایسته است برای ریشه کن شدن مساله بزهکاری اطفال و نوجوانان و پیشگیری از وقوع اینگونه جرائم در آینده ودر نهایت رسیدن به جامعه ای مطلوب که نظم و امنیت نسبی و در عین حال عدالت اجتماعی بر آن حاکم باشد ، در اتخاذ روش متناسب با وضعیت کودکان و نوجوانان تلاش شود . زیرا ممکن است برخورد نسنجیده و غیر کارشناسانه ، نتیجه معکوس به بار دهد و موجب تشدید وضعیت انحرافی و بزهکاری این قشر از افراد جامعه گردد . ضعیف ارزشهای معنوی ضعیف ارزشهای معنوی ، تقویت زمینه بزهكاری است. یكی از بارزترین نمونه های بزهكاری ، دزدی است . دیدگاه هر یك از صاحب نظران با توجه به رشته تخصصی و كاریشان در مورد پدیده سرقت متفاوت است؛اما با تمام این تفاوتها همگی معتقدند هیچ كودكی از شكم مادردزد بهدنیا نمی آید،بلكه عوامل اجتماعی و محیطی هستند كه او را به سوی عمل خلاف سوق می دهند. از جملهعواملیكهبروز پدیده دزدی را در نوجوانان سبب می شوندعبارت اند از : 1-اساس نیاز : نیاز در اقشار مختلف جامعه به گونه ای متفاوت بروز می كند.برای فردی كه از گرسنگی رنج می برد اساسی ترین نیاز ، لقمه ای نان است؛ حتی اگر خشكیده و كپك زده باشد . انسانی را در نظر بگیرید كه در كویری خشك و برهوت راه گم كرده است . اگر كوهی از جواهرات و چشمه ای آب در برابر او قرار دهند به طور قطع ابتدا به طرف چشمه خواهد دوید؛ زیرا آب است كه نیاز او را مرتفع كرده ، سیرابش می كند . طلا و جواهر در بیابانی خشك و برهوت به چه كار می آید . حال اگر این فرد همسفری در بیابان داشته باشد كه آبی به همراه دارد ، امكان دزدیدنآنبه مراتب بیش از جواهرات اوست . با این مثال مشخص شد كه اساسی ترین علت دزدی احساس نیاز است ( البته بهجز موارد نادری كه فرد به علت نوعی بیماری و علیرغم زندگی مرفه اموال دیگران را غارت می كند ).این احساس در افراد مختلف ، متفاوت است .ممكن استبرای یكی،لقمه ای نان نیاز حیاتی محسوب شود و برای كسی دیگر پوشیدن مدل یا نوع خاصی لباس ....در هر حال انسان سعی می كند نیاز خود را مرتفع كند و اگر به تنهایی قدرت برآورده كردن احتیاجاتش را نداشته باشد به طرق دیگر ، حتی اگر برخورداری از حقوق دیگران باشد سعی می كند نیازشرا برطرف سازد تابه آرامش روانی دست یابد . معمولاً فقر و نیاز مالی عمده ترین دلیل انواع انحرافات ، خصوصاً دزدی در كودكان و نوجوانان و حتی بزرگسالان است . فقر ناملایمات و مشكلات را به دنبال دارد. حال اگر اعتقادات مستحكم مذهبی و اخلاقی بر فرد حاكم باشد هیچ وقت به سوی دزدی نمی رود . تهیدستی ، امكانات رفاهی ، تفریحی ، تحصیلی و حتی غذایی را از خانواده های فقیر می گیرد . افرادی كه دزدی می كنند خانواده هایی نابسامان و بی سرپرست دارندكه برای سیر كردن شكم خود از دوران كودكی و نوجوانی با كیف زنی و جیب بری و دزدی از مغازه ها شروع می كنند تا بدانجا می رسند كه ماهرانه وارد منازل مردم شده ، اشیاء و لوازم قیمتی آنها را می دزدند. بزهكاری در دوران نوجوانی بیش از كودكی است؛زیرا نوجوان به آن حد از كمال فكری رسیده كه اختلاف طبقاتی موجود در ساختار جامعه را درك كند .كودك وقتیمفهوم تبعیض را با تمام وجود لمس می كندكه با كودكان همسن و سال خود مواجه می شود . می بیند به لحاظ ظاهری هیچ تفاوتی با آنها ندارد اما او چه لباسهایی پوشیده ، چه امكاناتی در اختیار دارد و چگونه زندگی می كند و آنها چطور. می فهمد كودكانی كه متعلق به طبقات بالای جامعه هستند از هر گونه نعمتی برخوردارند اما او ، خانواده و یا بسیاری از نزدیكان و همسایگانش مفهومی برای راحتی ندارند . می بیند تنها به دلیل اوضاع اقتصادی نامطلوب ، تا چه حد به دیده تحقیرآمیزبه او می نگرند. پس به عنوان واكنشی در برابر این گونه ناكامی ها و فشارهای بی اندازه ای كه زندگی به آنها وارد می كند دست به طغیان زده و برای احقاق حق خود دست به هر عملی می زند كه به ستیزه جویی با جامعه ، بخصوص دزدی منجر می شود . در واقع دزدی در این گونه افراد دو بُعـد دارد؛ ابتدا انتقام جویی و دشمنی با جامعه و دوم رفع نیازهای شخصی . در اثر تقسیم ناعادلانه ثروت ، اختلاف طبقاتی در جامعه شدت می گیرد و فاصله فقیر و ثروتمند به اوج می رسد. با شیوع ماشینی شدن كارخانجات،قسمت اعظم كارها توسط رباطها و ماشین های مكانیكی انجام می گیرد و بالطبع نیاز به استفاده از نیروی انسانی كاهش می یابد . همراهی این دو عامل و تقسیم ناعادلانه ثروت و ماشینی شدن كارها به شیوع بیكاری ، ولگردی و گدایی دامن می زند . با ماشینی شدن هر كارخانه تعداد زیادی از كارگران بیكار می شوند و خانواده های آنان در معرض خطر فقر و گرسنگی قرار می گیرند. فرزندان این خانواده ها مجبور می شوند برای گذران زندگی،مشاغل كاذب اختیار كنند؛ سیگار بفروشند و اگردرآمد مناسبی بهدست نیاوردند،حتی دست به دزدی بزنند . در نظام سرمایه داری امكانات رفاهی ، پژوهشی و تحصیلات و .... به میزان ثروت هر خانواده در دسترس فرزندان آنها قرار می گیرد. خانوادهای كه به لحاظ مالی قدرت تأمین امكانات ساده زندگی را ندارد چطور می تواند شهریه سنگین مدارس و دانشگاه های خصوصی را بپردازد ؟(بخصوص در جوامع غربی كه تحصیل در اكثر مدارس ، خصوصی یا دولتی ، متضمن پرداخت شهریه است. ) بنابراین فقر و كمبود مالی ، ناآگاهی و بیسوادی را به دنبال می آورد و حتی بر نوع فرهنگ جوامع تأثیرمی گذارد. در نتیجه بسیاری از اعمال خلاف و منافی عفت شیوع پیدا می كند . رابطه اوضاع اقتصادی و انواع كجروی های اجتماعی خصوصاً دزدی در تحقیقات متفاوتی به اثبات رسیده است . در كشور سوئد همراه با صنعتی تر شدن ، رشد دزدی در نوجوانان كاملاً مشهود است . 2-دوستان و همسالان : دوستی با همسالان برای نوجوانان بسیار قابل اهمیت می باشد . زیرا آنها در یك محدوده سنی قرار دارند و با شكستها ، محدودیتها ، علایق ، تشویش ها ، اضطراب ها و احساسات مشابهی روبرو هستند . البته نه تنها برای نوجوانان ، بلكه برای بزرگسالان نیز بسیار اساسی و آرامش بخش است كه كسی را داشته باشند و بتوانند آئینه وار در او بنگرند. او را در افكار و احساساتش شریك كرده و ناگفته های خود را با او در میان بگذارند . نوجوانان از همسالان خود الگو می گیرند . به خصوص از دوستانی كه محبوبیتی در بین گروه همسالان دارند تقلید كرده و سعی می كنند راه حل هایی كه آنان برای مشكلات برگزیده اند ، بهكار گیرند.حال اگر دوست نوجوان فرضی ما راه و روشی بر خلاف ارزش های فرهنگی و سنت های جامعه اش داشته باشد مسلماً اعمال او با پیامد مثبت روبرو نخواهد شد . دوست سارق، نوجوان را به دزدی می كشاند و به همین سادگی است كه با كمی غفلت ، در یك چشم بر هم زدن ، هنگامی والدین به خود می آیند كه نوجوان سر به راهشان ، به جرم سرقت یا كیف زنی در كلانتری است . 3-سایر عوامل: به جز فقر مالی و دوستان ناباب،عوامل دیگری نظیر زندگی در مناطق جرم زا ، تزلزل ارزش ها ، بیكاری ، نبود تعلیم و تربیت صحیح و كافی ، كمبود محبت ، تبعیض در محیط خانواده و یا بیرون از منزل ، والدین منحرف ، بیسوادی و ... از دیگر عواملی هستند كه می توانند در نوجوان حالتی را ایجاد كنند كه برای رفع نیاز خود ، دست به سرقت بزند . راهكارها : -اگر دولت ها سعی كنند با سیاست های اقتصادی مناسب ، موقعیتی را فراهم كنند كه افراد جامعه به صورت یكسان از امكانات موجود استفاده كنند و با تعدیل اوضاع اقتصادی ، طبقات جامعه را به هم نزدیك كنند بسیاری از جرایم و انحرافات اجتماعی خصوصاً دزدی ، كاهش چشمگیری را نشان خواهد داد . زیرا عامل اساسی دستبردها ،احساس نیاز و تبعیض ، كمبود و فقر مالی است . -بدون تعارف ، میزان جرم و جنایت و دزدی در كسانی كه اعتقادات مذهبی قوی دارند چیزی در حد صفر است . در تمام ادیان ( زرتشت ، یهود ، مسیح ، اسلام، بودا و ... ) دزدی مورد نكوهش قرار گرفته است . فرد مذهبی ، چه بودایی باشد چه مسیحی ، چه مسلمان ،اموال دیگران را غارت نمی كند؛زیرا معتقد است این كار گناهی است نابخشودنی و لذتی كه از این اموال و امكانات در زندگی دنیایی به دست می آید با ذلت و رنجی كه در عالم اخروی بدان دچار خواهد شد قابل قیاس نیست . ( تمام ادیان به وجود جهان پس از مرگ معتقدند ، البته با تفاوتهای ظریفی ).اگر خانواده ها با تكیه بر مسائل اخلاقی،فرزندانشان را به دوران نوجوانی و بزرگسالی برسانند قطعاً با مشكلات كمتری روبرو خواهند بود . -كمك های مردمی و دولتی به خانواده های بی سرپرست -ایجاد كار در سطوح مختلف سنی و تحصیلاتی -بالا بردن سطح فرهنگ جامعه -پر كردن اوقات فراغت نوجوانان به شیوه ای صحیح و اصولی - تلاش خانواده ها برای پرورش كودكانی با عزت نفس بالا تا آنها بدانند اراده ای دارند كه می توانند بر تمام نیازها و مشكلات فایق آیند. بایدبه كودكآموخت حتی در صورت سخت ترین گرسنگی ها بسیار شرم آور است كه شكم خود را با دارایی دیگران سیر كند . وجود عزت نفس درانسان ، از بروز بسیاری انحرافات كه زاییده هوای نفس است جلوگیری می كند. -قرار دادن الگوهای مناسب برای كودكان و نوجوانان ( والدین مناسب ، شخصیت های مذهبی ، امامان ، پیشوایان دینی و .... -تقویت ارزش های معنوی در كودكان و نوجوانان به جای اهمیت گذاشتن بر مسائل. -جلوگیری از مهاجرت ها ،با ایجاد امكانات مناسب در روستاها و شهرهای كوچك. -استفاده از عنصر تبلیغات خصوصاً صدا و سیما و وسایل ارتباط جمعی برای بالا بردن سطح آگاهی و اعتماد به نفس در كلیه اقشار جامعه . -جمع آوری سارقین وباندهای سرقت و درمان آنها در مراكز مخصوص بازپروری نوجوانان . -افزایش و تشدید مقررات . بزهکاری از تعريفي ديگر به نظر میرسد اختلاف بین نوجوانان با والدین و دیگر بزرگسالان در زمینه کسب آزادی به منظور آزمودن انواع نقشها و فرصتهاست تا بتواند الگوهای جدید احساس ، افکار و اعمال را فرا گیرند . با این حال عده ای از نوجوانان بیش از بقیه ، از آرادی بهره مند و بیش از سایرین از آن استفاده می کنند . در حالیکه عدهای از این نظم اجتماعی بسوی فرهنگ بزهکاری ، انحراف پیدا می کنند . متاسفانه آمار قطعی از تعداد بزهکاران در جامعه ما وجود ندارد و یا گزارش نمی شود . که عمده دلایل آن بشرح ذیل است : نخست اینکه اعمال یزهکارانه در جوامع و کشورهای مختلف و حتی طی زمانهای متفاوت در یک کشور متغیر است . دو آنکه همه افراد بزهکار الزاماً به چنگ قانون گرفتار نمی شوند . بنابراین نمیتوان ادعا کرد همه نوجوانان بزهکار در ایران همان کسانی هستند که در کانونهای اصلاح و تربیت نگهداری می شوند . سوم اینکه چه بسا افرادی که بزهکار نیستند صرفاً به خاطر یک رفتار که ممکن است ناشی از انگیزه هایی جز بزهکاری باشد به دام افتاده باشند . تعریف بزهکاری : نوجوان بزهکار کسی است که متهم به ارتکاب رفتار ضد اجتماعی و یا قانون شکنی است ولی بعلت آنکه به سن قانونی ( 18 سال ) نرسیده ، مانند یک مجرم بزرگسال مجازات نمی شود . علل و عوامل موثر در بزهکاری نوجوانان : 1 - گروه سنی کمتر از پانزده سال آمادگی بیشتری برای ارتکاب یزه دارند . 2- جرائم بطور کلی در حومه شهرها بیشتر از شهرها و روستاها اتفاق می افتد . 3 – نوجوانانی که در جامعه از تحصیلات ، تفریحات سالم و سرگرمی و کار سازنده به دلایلی بی بهره بوده اند بیشتر به ارتکاب جرم گرایش دارند . 4 – عدم توجه و محبت کافی والدین و اطرافیان نسبت به نوجوان . 5 – رشد محدود و ناکافی نوجوان در زمینه مسائل اخلاقی و معنوی یکی از عوامل عمده گرایش به بزهکاری است . 6 – پسران به مراتب بیشتر از دختران مرتکب بزه میشوند . که این نسبت بیش از پنج برابر بوده است . زمینه ها و علل پیدایش بزه و بزهکاری : بدون تردید یکی از مهمترین علل بزهکاری ناکامی نوجوانان میباشد . شکست برای احراز هویت ، امنیت ، استقلال و محبت در نوجوان باعث بروز رفتار ضد اجتماعی به عنوان کوششی در جهت کاهش تنش های انباشته میگردد. در بررسی علل و عوامل بزهکاری باید عوامل زیستی ، روانی و اجتماعی را موثر دانسته و نقش هیچ یک از عوامل نادیده انگاشته نشود . 1 – تواناییهای ذهنی : در گذشته بین بزهکاری و عقب ماندگی ذهنی ارتباط زیادی تصور می شد ، ولی امروزه دیگر نمی توان عقب مادگی ذهنی را علت اصلی بزهکاری دانست و تحقیقات بعمل آمده روی نوجوانان بزهکار نشانگر اینست که اکثر بزهکاران دارای تواناییهای هوشی متوسط بوده اند . 2 – شرایط خانوادگی : تحقیقات بعمل آمده در زمینه بزهکاری ، رابطه نزدیکی بین بی ثباتی در شرایط محیط زندگی ، خانواده و اجتماع کودک با بزهکاری نشان می دهد . از نظر رشد شخصیت و منش ، مهمترین ریشه ها را باید در خانواده و در روابط بین والدین و فرزندان جستجو کرد .کان نگرشهای اجتماعی را ابتدا از خانواده یاد میگیرند . 3 – محیط و شرایط مدرسه : مدارس مانند هر نهاد و موسسه اجتماعی دیگر و بیش از همه آنها در پیشگیری از بزهکاری نقش دارند . 4 – شرایط و محیط زندگی : بزهکاری معمولاً در حومه شهرهای بزرگ و در بخشهای معینی از شهرهای بزرگ اتفاق می افتد ولی این بدین معنی نیست که در روستاها و شهرهای کوچک بزهکاری وجود ندارد . اکثر بزهکاران متعلق به محیطهایی هستند که جمعیت زیاد ، فقر ، اختلافات خانوادگی و عدم امکانات و تسهیلات تفریحی بر آنها حاکم است . 5 – خصوصیات شخصیتی : همه بزهکاران از لحاظ شخصیتی ناسازگار نیستند بلکه عده ای از آنان نسبتاً جوانان سازگار و خوبی هستند که به منظور ارضاء نیازهای عادی و بهنجار خود ، با گروههای ضد اجتماعی همانند میشوند . 6 – بیکاری و بی ثمر بودن : بسیاری از موارد شدید بزهکاری ناشی از بیکاری و احساس پوچی و بیهودگی نوجوانان است . نبودن امکانات برای نوجوانان و صرف انرژی آنان در جهتی سازنده و در نتیجه احساس بیهودگی و پوچی از یک سو و احساس حقارت و ناکامی ناشی از وضع بد اقتصادی ، اجتماعی و خانوادگی از سوی دیگر ، می تواند به رفتار بزهکارانه بیانجامد . خلاصه اینکه یک عامل و محرک مشترک روانی برای بزهکاری وجود دارد و آنهم احساس نا امنی است که مانع از پرورش متعادل و سازگار فرد می شود .احساس نا امنی میتواند مستقیماً در رابطه با عوامل و پدیده های زیستی ( توانائیهای کلامی ، ذهنی و ...) عوامل اجتماعی و اقتصادی و عوامل روانی علل موثر در بزهکاری نوجوان را می توان به صورت زیر مطرح نمود: 1-خانواده: خانواده های از هم گسسته، خانواده هایی که یکی از والدین دچار انحراف رفتاری هستند، بچه ها نیز آمادگی خاصی برای رفتارهای بزهکارانه پیدا می کنند. نوجوانان بزهکار در دو نوع خانواده ممکن است وجود داشته باشند: یکی خانواده های متعادل که والدین رفتار بهنجاری دارند و برخورد و تربیت شان متناسب با هنجار پیش می رود. گاهی اوقات در این خانواده ها، نوجوانان با دوستانی که به نحوی دچار بزهکاری هستند ارتباط برقرار می نماید و در نتیجه همنشینی با این دوستان موجب یادگیری رفتارهای دیگری از قبیل دزدی و فرار از مدرسه کشیده می شوند. بنابراین والدین بایستی دوستان فرزند خود را بشناسند تا از بروز رفتارهای خلاف پیشگیری نمایند. دوم خانواده های از هم گسیخته مثل خانواده های طلاق یا خانواده های تک والدی یا خانواده هایی که یکی از والدین خلافکار بوده و نوجوان نیز با مشاهده رفتارهای وی، بزهکاری را یاد می گیرد. 1-اختلالات روانی: برخی از نوجوانان به دلیل اختلالات روانی ممکن است دست به اعمال خلاف بزنند و نتوانند تشخیص درست و مناسبی دهند. معمولاً مراحل اولیه دوران نوجوانی که مرحله جدایی نوجوان از خانواده می باشد، تمایل به انجام اعمال خارج از فرم شروع می شود ( 13-11سالگی). بیشترین میزان بزهکاری در سنین 15تا 18سالگی دیده می شود. زیرا نوجوانان آگاهی از اعمالشان بیشتر می شود. یعنی متوجه می شوند که می تواند هر کاری را بدون دخالت والدین انجام دهند. در صورتی که در مراحل اولیه به دلیل عدم کسب استقلال عمل کافی و کنترل توسط خانواده، کمتر مرتکب کارهای خلاف قانون می شود، اما در حال یادگیری و تجربه هستند.به طور کلی می توان گفت که علل بروز رفتار بزهکاری عبارتست از: 1-اختلالات روانی که شامل اختلالات عصبی، افسردگی، اضطراب و جامعه ستیزی است. این دسته از افراد معمولاً قوانین، باورها و ارزشهای اجتماعی را بدون احساس تقصیر و گناه زیر پا می گذارند. 2- فقر فرهنگی – اجتماعی 3-روابط سرد عاطفی با مادر در دوره کودکی، یا همدستی با مادر و جبهه گیری در برابر پدر 4-والدین خطاکار و همانند سازی با آنان 5-همانند سازی با بزرگسالان بزهکار و یادگیری رفتار آنان انواع بزهکاری بزهکاری از نظر اجتماعی به سه دسته تقسیم می شود: 1-بزهکاری بر علیه جامعه و اشخاص: از قبیل ضرب و شتم، قتل و تجاوز به عنف 2-بزهکاری بر علیه دارایی و مالکیت افراد: از قبیل دزدی و جعل اسناد 3-بزهکاری بر علیه نظم عمومی: از قبیل خرید و فروش مواد مخدر، انحرافات جنسی درمان بزهکاری به منظور درمان بزهکاری می بایستی مراحل خاصی را در نظر گرفت که عبارتند از : 1-شناسایی نوع خلاف و رفتار بزهکارانه 2-تشخیص منشأ رفتار: مثلاً در صورت اعتیاد نوجوان اولین گام، ترک اعتیاد است و سپس عدم برقراری ارتباط با افراد ناباب و معتاد بسیار مهم است ( زیرا نوجوان معتاد نیاز به فکر کردن درست دارد ). این فرایند موجب تفکر درست وی خواهد شد، زیرا اعتیاد بر سیستم سمپاتیک مغز تإثیر گذاشته و مانع تفکر درست و تصمیم گیری مناسب خواهد شد. بنابراین دانستن علل و دلایل بزهکاری بسیار مهم است و درمان بر اساس آن صورت می گیرد. 3- وارد کردن نوجوان در جامعه: پذیرش اجتماعی نوجوان امر بسیار مهمی است، یعنی خانواده، آموزشگاه، محله و جامعه باید فرد را پذیرفته و به او در ورود مجد به محیط کمک کنند. وی نیاز به یاری دیگران به منظور حل مشکلات خود دارد، تا از این طریق، مجدداً بر اثر محرومیتها و مشکلات جدید بزهکاری کشیده نشود. 4-روان درمانی: در این مرحله می توان از روشهای شناختی کمک جست و نگرش نوجوانان را نسبت به خود، زندگی و آینده تغییر داد، تا از این طریق بتوانند مسائل خود را تشخیص داده و راههای مبارزه با آنرا پیدا کنند. تقویت شناختی نوجوان سبب کسب تجارب، مقابله بهتر با مشکلات، افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس، تغییر مثبت نگرش نسبت به خود، جامعه و دیگران خواهد شد. در آخر باید تذکر داد که به منظور توفیق در درمان و تثبیت نتایج آن می بایستی همه افرادی که با نوجوان در تماس هستند در این فرایند شرکت داشته باشند و ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی بین درمانگر، خانواده، دوستان و معلمین باشد و والدین بتوانند به نحو احسن نقش خود را در کنترل رفتار نوجوان ایفا کنند و فرایند درمان، کامل گردد. در اینجا توجه به این نکته بسیار ضروری است که پیشگیری بهتر از درمان است. بنابراین والدین بایستی به این امر توجه داشته باشند که در صورت بروز اختلالات روانی در نوجوان، باید از مشاوره و راهنمایی و مراکز درمانی استفاده کنند. در صورت اشکال در روابط والدین، سعی بر بهنجاری روابط داشته باشند، دوستان ناباب نوجوان را کنترل کنند، تا نوجوان با الگوی صحیحی رشد کند و دچار خلاف نشود پیشگیری و بازداری اطفال و نوجوانان در مقابل بزهكاری روشهای درمانی بسیار زیادی برای درمان و كاهش بزهكاری مورد استفاده قرار گرفته است . اعتقاد عمومی بر اینست كه گسترش برنامه های اجتماعی نظیر: گواهی پیش از ازدواج ، تاسیس درمانگاههای ویژه برای زنان باردار و ایجاد زایشگاهها و درمانگاههای ویژه نوزادان ، برقراری و كمك هزینه های خانوادگی و بالا بردن سطح آموزش و پرورش ، روان درمانی فردی و گروهی ، خانواده درمانی ، اصلاح رفتار، كارآموزی ، تفریح و مطالعه كتاب و چندین عامل دیگر، متناسب ترین راه برای پیشگیری از ارتكاب بزهكاری اطفال و نوجوانان است. ذیلاً نكاتی به عنوان راهكارهای پیشگیری و مقابله با زمینه های بروز ارتكاب جرم و بزه از طریق ایجاد محیطی آرام و سالم در خانواده مورد اشاره قرار می گیرند: ۱- برقراری دوستی و تفاهم بین والدین . دوستی و تفاهم پدر و مادر موجب آسایش خاطر و اطمینان كودك و نوجوانان در خانواده می شود. از هنگامی كه نوزاد چشم به جهان می گشاید به محبت ، لبخند، مواظبت و نگهداری نیازمند است . از این رو اگر در مواردی مشكلات و مسائلی در روابط پدر و مادر وجود داشته باشد، لازم است این مسائل را نزد فرزندان آشكار نكنند یا احیاناً یكی در غیاب دیگری به انتقاد و بدگویی از طرف مقابل نپردازد. در روابط خانواده سعی شود با گذشت و سازش روابط صمیمانه را روز به روز مستحكم تر ساخته و با انتظارات نامعقول و سخت گیری ، صمیمیت را به سردی و درگیری تبدیل نكنیم چرا كه در این صورت اولین كسی كه ضربه خواهد خورد، فرزند معصوم و بی گناه است. ۲- همبازی شدن با كودك و نوجوان : والدین باید امكان سرگرمی ، استراحت و تفریحات سالم را برای فرزندانشان فراهم كنند. شركت در مسابقات ورزشی ، رفتن به پارك و ترتیب دادن مسافرتهای دسته جمعی ، رفتن به باشگاههای ورزشی و تفریحی ، فرهنگی و مجامع دینی می تواند از بروز بزهكاری جلوگیری كند. تفریح و ورزش با كودكان و نوجوانان همیشه لذت بخش و شادی آفرین است . ۳- دوری از رقابت در جلب محبت فرزندان : اگر والدین بخواهند كه فرزندان آنها در كنارشان باقی بمانند و مسائل ساده باعث قطع ارتباط روحی آنان نشود، باید بتوانند رابطه ای صمیمانه با فرزندان خود داشته باشند. علاوه بر این ، وجود رابطه صمیمانه میان والدین و فرزندان محیط خانه را به پناهگاهی عاطفی و امن برای فرزندان تبدیل می كند. آنها می توانند در آن آرام گیرند و احساس امنیت كنند.اگر محیط خانواده برای اعضای آن یك محیط دوستانه باشد و دختر بتواند در مواقع حساس كه با یك بحران روحی روبه رو می شود، موضوع را با پدر و یا مادر خود مطرح كند، قطعاً از بسیاری از انحرافات كه در سر راهش قرار می گیرد، جلوگیری خواهد شد. ۴- عدم ایجاد ناسازگاری در محیط خانواده : ناسازگاری محیط خانواده ، كودكان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهد. اگر اختلافات والدین به طلاق و جدایی منتج شود و طفل از محبت و توجه والدین یا یكی از آنها محروم شود، از محیط زندگی گریزان و اصولاً دلسرد و افسرده خواهد شد، این وضع او را به انحراف ، لغزش و بزهكاری خواهد كشانید. 5- عدم پرخاشگری والدین نسبت به خود و یا نسبت به فرزندان : پرخاشگری والدین نسبت به یكدیگر و یا نسبت به فرزندان خود، كودك را از محیط خانواده فراری و ناراضی می سازد و ممكن است این عدم رضایت او را به سمت بزهكاری سوق دهد. ۶- پرورش حس اعتماد به نفس : از دست دادن اعتماد به نفس موجب فلج شدن فكر و روح انسان می شود، او را از خود مأیوس و متكی و وابسته به دیگران بار می آورد. والدین به جای اینكه همواره روی نقاط ضعف فرزند خود انگشت بگذارند و بخواهند از طریق سرزنش او را اصلاح كنند، باید در كنار نقاط ضعف بیشتر به نقاط مثبت و امتیازات او توجه كنند و در این زمینه او را تایید و تشویق كنند تا اعتماد به نفس او بیشتر شود. توجه به نقاط مثبت باعث ایجاد اعتماد نسبت به والدین و برقراری ارتباط روحی و عاطفی با آنها می شود. ۷- حفظ شخصیت فرزندان : جوانان و نوجوانان دوست دارند كه شخصیت آنان مورد توجه و احترام قرار گیرد و به همین سبب به صورتهای مختلف به ابراز شخصیت می پردازند.اگر روزی دست به خطا زدند، سعی می كنند كه آن را از دید دیگران پنهان سازند تا خوار نشوند. از این حیث بهتر است : اولاً: از هر عملی كه باعث خدشه دار كردن عزت و كرامت فرزندان می شود، اجتناب كنیم . اهانت ، تحقیر، بكار بردن الفاظ طعن آلود، سركوفت زدن ، شكست ها را به رخ او كشیدن و سرزنش بی جا، عواملی هستند كه باعث از میان رفتن احساس شخصیت در فرزندان می شود. ثانیاً: برای اصلاح و معایب فرزندان خود از روش های غیر مستقیم استفاده كنیم . ثالثاً: اگر لازم آید كه خطایی را بخواهیم بطور مستقیم یادآوری كنیم بهتر است این تذكر بصورت علنی و آشكار در حضور دیگران نباشد و یا اگر فرزند خودش عذرخواهی كرد باید عذر او را به راحتی پذیرفت .
منبع: سایت القضا