نگارش: امیر شریفی خضارتی

مقدمه: دانش «جرم‌شناسي» يا «بزه‌شناسي» (Criminology) به صورت علمي در سال 1876 ميلادي با تأليف كتاب «انسان جنايتكار»1 توسط «سزار لمبروزو»2 (1909ـ1835م) به وجود آمد. البته در ابتدا، دانش جرم‌شناسي با عنوان «انسان‌شناسي جنايي» ناميده مي‌شد تا اين كه اصطلاح «جرم‌شناسي» براي نخستين بار در سال 1879 ميلادي توسط «توپيناز»3 به كار برده شد و «رافائل گاروفالو»4 (1934ـ1852م) نيز در سال 1885 ميلادي نخستين كتاب با عنوان «جرم‌شناسي» را تأليف كرد. اما به هر حال غالب مؤلفان، موسس علم جرم‌شناسي را «سزار لمبروزو» مي‌دانند.

جرم‌شناسي در تعريف سنتي و كلاسيك5 عبارت است از دانشي كه به تفسير و تحليل پديده مجرمانه (اعم از جرم و انحراف يا كجروي)،6 مجرم (بزهكار)، علل زيستي ـ اجتماعي ـ رواني به وجود آمدن پديده مجرمانه، پيشگيري از جرم و انحراف و نهايتاً اصلاح، تربيت، درمان و بازسازي مجرم مي‌پردازد. از پايان قرن نوزدهم ميلادي، جرم به عنوان يك واقعيت انساني ـ اجتماعي و نه يك واقعيت حقوقي محض، مورد توجه قرار گرفت؛ زيرا پيش از آن و به ويژه در حقوق كيفري كلاسيك، جرم يك مفهوم مجرد حقوقي شمرده مي‌شد و بزهكار بر اساس ميزان وخامت و شدت رفتار مجرمانه ارتكابي خود به كيفر مي‌رسيد. بدين ترتيب، علم جرم‌شناسي در فضايي كه حقوق كيفري كلاسيك در مهار جرم ناكام مانده بود، متولد شد. پس از آن، جرم‌شناسي به علت دستاوردهاي مفيد و ذي‌قيمت علمي خود و اثرات بسيار مثبتي كه در روند تحول «حقوق جزا» (حقوق كيفري) و «سياست جنايي»7 جوامع مختلف برجا گذاشت، به شدت مورد توجه واقع شد و با شروع قرن بيستم ميلادي و گسترش علوم، توسعه و اهميت فراواني يافت به طوري كه امروزه در برخي از كشورهاي پيشرفته رشته مستقلي تحت عنوان «جرم‌شناسي» و دانشكده خاصي تحت عنوان «دانشكده جرم‌شناسي» به وجود آمده است.8


دانش جرم‌شناسي در طول حيات خود، تحولاتي را سپري كرده و گرايش‌هاي مختلفي به خود ديده است كه هر يك بر پايه رويكردي خاص در زمينه جرم و كنترل آن استوار بوده‌اند. گرايش‌هاي كلاسيك جرم‌شناسي را بر اساس تاريخ و ترتيب پيدايش آنها به چهار شاخه تقسيم كرده‌اند كه عبارتند از: «زيست‌شناسي جنايي»،9
«جامعه شناسي جنايي»،10 «روان‌شناسي جنايي»11 و «جرم‌شناسي باليني»12.

اما گرايش‌هاي نوين جرم‌شناسي برخلاف گرايش‌هاي كلاسيك، جرم و بزهكاري را محصول عملكرد عدالت كيفري در سطوح مختلف (قانونگذاري، قضايي و اجرايي
) مي‌دانند و بر اين اساس، از انديشه تحديد دامنه مداخله نظام كيفري پيروي مي‌كنند. بدين ترتيب، رويكرد گرايش‌هاي نوين را نسبت به سياست‌ جنايي بايد در ساز و كارهاي جرم‌زدايي، قضازدايي، كيفرزدايي و در نوع افراطي آن، الغاگرايي نظام كيفري خلاصه كرد. به همين جهت گرايش‌هاي نوين جرم‌شناسي را «جرم‌شناسي‌هاي انتقادي» يا «جرم‌شناسي‌هاي انقلابي» هم ناميده‌اند.13 به هر حال عمده‌ترين «گرايش‌هاي نوين جرم‌شناسي» (جرم شناسي‌هاي واكنش اجتماعي) عبارتند از: «جرم‌شناسي تعامل‌گرا»،14 «جرم‌شناسي بنيادگرا» (جرم‌شناسي راديكال)،15 «جرم‌شناسي سازماني» (جرم‌شناسي كنترل‌شناسي)16 و «جرم‌شناسي بزه‌ ديده‌شناختي» (بزه ديده شناسي).

در بين چهار گرايش‌ نوين جرم‌شناسي، «جرم‌شناسي بزه ديده شناختي» يا همان «بزه ديده شناسي
» يكي از جديدترين شاخه‌هاي جرم‌شناسي‌هاي واكنش‌ اجتماعي است كه در اواخر دهه 1970 ميلادي رشد و گسترش يافت و امروزه در بيشتر پژوهش‌هاي جرم‌شناختي ـ چه براي مطالعه نقش بزه‌ ديده در فرايند كيفري و چه براي تدوين يك سياست جنايي پيشگيري‌مدار ـ مورد توجه واقع مي‌شود.

از نظر تاريخي، دو مرحله را در سير تحول مطالعات بزه ديده شناسي مي‌توان از هم بازشناخت
.

مرحله نخست به مطالعه نقش و سهم بزه ديده در ارتكاب جرم اختصاص دارد كه در آن به شخصيت بزه‌ديده و خصوصيات رواني ـ اجتماعي ـ زيستي او، روابط وي با بزهكار و سرانجام نقش و سهم قرباني در تكوين بزه ارتكابي پرداخته مي‌شود. اين مرحله از بزه‌شناسي را، «بزه‌شناسي اوليه» يا «بزه‌شناسي عمل مجرمانه» يا
«بزه‌ ديده‌شناسي علمي» ناميده‌اند.

اما مرحله دوم از تحولات بزه‌ديده شناسي، مرحله حمايت از بزه‌ديدگان است كه به ويژه پس از دهه 1970 ميلادي با تأكيد بر رعايت و تضمين هرچه بيشتر حقوق بزه‌ديدگان و تأمين خسارات وارد بر آنان رشد و گسترش پيدا كرد و به همين دليل «بزه ديده‌‌شناسي حمايتي» يا «بزه‌ ديده شناسي اقدام» يا «بزه ديده‌‌شناسي ثانويه» ناميده مي‌شود.17


از بين دو مرحله فوق، آنچه كه در اين نوشتار بيشتر مورد نظر است، مرحله نخست بزه‌ديده‌شناسي يا همان «بزه‌ديده شناسي علمي» يا «بزه ديده‌‌شناسي عمل مجرمانه» است
.



مبحث اول: تاسيس دانش بزه‌ديده‌شناسي


تا قبل از ظهور مكتب «تحققي» (اثباتي)18 در حقوق جزا، همه توجهات معطوف به جرم و بزه ارتكابي بود؛ اما با ظهور مكتب تحققي و تاسيس دانش‌ جرم‌شناسي، مجرم و بزهكار در كانون مطالعات كيفري ـ جرم‌شناسي قرار گرفتند؛ ليكن همچنان به نقش و سهم «بزه‌ديده»19 در تكوين پديده مجرمانه چندان توجهي نمي‌شد
.

در سال 1926 ميلادي فردي با نام «آلن» بر نقش بزه‌ديده در جرم سرقت تأكيد كرد. وي كه رئيس صندوق امانات بود و در زمينه حقوق كيفري و جرم‌شناسي هم تخصص نداشت، هنگام يك سخنراني در يك جلسة رسمي در نيويورك اعلام كرد كه براي برخي بزه ديدگان بايد مجازات تعيين كرد، چرا كه بسياري از جرايم عليه اموال ناشي از تقصير يا قصور بزه‌ديده است. اما نظرات آلن چندان مورد توجه جرم‌شناسان قرار نگرفت تا اين كه بيش از دو دهة بعد و در سال 1948 ميلادي يك جرم‌شناس آلماني تبار آمريكايي به نام «هانس فون‌هانتيگ
» (Hans Von Hentig) كتابي تحت عنوان «بزهكار و قرباني او» (The criminal and his victim) را تأليف كرد. اين كتاب كه در انتشارات دانشگاه «ييل» ايالات متحدة آمريكا به چاپ رسيد از ديدگاه بسياري از جرم‌شناسان «منشور بزه‌ديده شناسي» بودم و به همين دليل «فون هانتيگ»‌رامؤسس بزه‌ديده شناسي مي‌دانند. به اين ترتيب مشاهده مي‌شود كه «بزه‌ديده شناسي» تقريباً 70 سال پس از پيدايش جرم شناسي علمي پديد آمد.20

فون هانتيگ معتقد بود كه هم در سياست جنايي مربوط به مبارزه و پيشگيري از جرم و هم در وقوع يك جرم بايد به نقش بزه‌ديده در تكوين جرم توجه كرد. به نظر او در رابطة ميان بزهكار و بزه‌ديده يك نوع همدلي و شراكت وجود دارد، ليكن نقش بزه‌ديده در اين مورد هيچ‌گاه تحت بررسي قرار نمي‌گيرد
.

فون هانتيگ ضمن جلب توجه جرم‌شناسان به كنش و واكنش متقابل ميان بزهكار و بزه‌ديده، به نقش بزه‌ديده به عنوان عامل مؤثر در ارتكاب جرم توجه داشت. وي بزه، عوامل و اشخاص ذي‌مدخل در آن را همانند حلقه‌هاي زنجير به يكديگر متصل مي‌دانست و معتقد بود كه آخرين حلقة اين زنجير، جرم است؛21 اما در عين حال، بزه‌ديده نيز يكي از حلقه‌هاي اصلي است. براين اساس فون هانتيگ با مطالعة روابط بزهكار و بزه‌ديده چند گروه را شامل «پي‌درپي بزهكار و بزه‌ديده»، «همزمان بزهكار و بزه‌ديده» و «برحسب مورد (اتفاق) بزهكار و بزه‌ديده» از يكديگر تفكيك كرد.22 اما واژة «بزه‌ديده شناسي
» (Victimology) براي نخستين بار در سال 1949 ميلادي توسط «فردريك ورتهام» - روان پزشك آمريكايي – در كتاب «نمايش خشونت» مورد استفاده قرار گرفت. ورتهام ضرورت تدوين علمي به نام بزه‌ديده‌شناسي مطرح و عنوان كرد كه در قتل‌ها، جرم‌شناسان غالباً مرتكبان را مطالعه كرده‌اند و به بررسي قاتل‌ها مي‌پردازند، اما به قرباني و مقتول توجهي نمي‌شود و چگونگي حمايت از او مطرح نمي‌شود. ورتهام معتقد بود: «تا زماني كه جامعه‌شناسي مقتول (بزه‌ديده) را نشناسيم، روان‌شناسي قاتل (بزهكار) را نخواهيم شناخت».23

ادامه دارد




پي‌نوشت‌ها
:

1
ـ كتاب «انسان جنايتكار» (انسان بزهكار) در چاپ اولش در سال 1876 حدود 250 صفحه داشت. اين كتاب در چاپ دومش در سال 1878 افزايش صفحة قابل توجهي پيدا كرد و به 740 صفحه رسيد. اما آخرين چاپ كتاب «انسان جنايتكار» در زمان حيات نويسندة آن در سال 1896 صورت گرفت و اين بار كه پنجمين نوبت چاپ بود، تعداد صفحات كتاب به بيش از 1900 صفحه رسيد
.

2
ـ «سزار لمبروزو
» (S. Lombroso) استاد روان‌پزشكي در دانشگاه «پاوي» و همچنين استاد پزشكي قانوني دانشگاه «تورن» بود. اين پزشك ايتاليايي تحقيقات ميداني گسترده‌اي را در مورد مجرمين انجام داد. براي مطالعة بيشتر ر.ك.ولد، جرج و ديگران: جرم‌شناسي نظري، مترجم: علي شجاعي، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380، ص 72 ـ 67.

3
ـ اصطلاح «جرم‌شناسي» را براي نخستين بار «توپينار
» (Topinard) ـ دانشمند فرانسوي ـ در كتاب خود كه در سال 1879 منتشر كرد به كار برد. «توپينار» (1911 ـ 1830 م) در گزارش خود به دومين كنگرة جهاني «مردم‌شناسي جنايي» كه در سال 1889 در پاريس تشكيل شد، تصريح كرد كه جزء اول جرم‌شناسي كه واژة لاتين «Crimen» مي‌باشد به معني «اتهام» بوده و به جاي جرم يا جنايت به كار مي‌رود و جزء دوم جرم‌شناسي هم كلمة يوناني «logy» بوده كه به معني «علم» مي‌باشد و در اكثر علوم تحت عنوان «شناسي» مصطلح گرديده است. دانش، تاج زمان: مجرم كيست ـ جرم‌شناسي چيست، تهران: انتشارات كيهان، چاپ نهم، 1381، ص19.

4
ـ «رافائل گاروفالو
» (R. Garofalo) يك قاضي ايتاليايي بود.

5
ـ بايد توجه داشت كه در تعريف جرم‌شناسي بين صاحب‌نظران اين دانش اتحاد نظر وجود ندارد به گونه‌اي كه تعريف‌هاي متعددي از آن ارائه شده است. براي مطالعه بيشتر ر.ك. همان، ص 24 ـ 20
.

6
ـ اصطلاح «كجروي» يا «انحراف
» معنايي اعم از «جرم» دارد به طوري كه شامل همة رفتارهايي مي‌شود كه مردم يك جامعه قوياً آنها را رد و طرد مي‌كنند. براي مطالعة بيشتر ر.ك. شريفي خضارتي، امير: انحرافات جنسي (مطالعه تطبيقي جرم‌شناسي و فقهي)، تهران: انتشارات انديشة عصر، چاپ اول، 1388، ص 43 ـ 40.

7
ـ امروزه سياست جنايي داراي دو مفهوم است؛ يكي مفهوم مضيق كه سياست كيفري ناميده شده و مؤسس آن را «آنسلم فون فوئر باخ» مي‌دانند و ديگري مفهوم موسع كه توسط
«مارك آنسل» شكل گرفت و به وسيلة «ميري دلماس مارتي» تكميل شد. ر.ك. لازرژ، كريستين: درآمدي به سياست جنايي، مترجم: علي‌حسين نجفي ابرندآبادي، تهران: نشر ميزان، چاپ اول، 1381، ص 9 به بعد.

8
ـ به طور مثال در كشور
«بلژيك» جرم‌شناسي يك رشتة تحصيلي مستقل را تا مقطع دكتري تشكيل مي‌دهد. براي مطالعه در مورد وضعيت جرم‌شناسي در ايران ر.ك.نجفي ابرندآبادي، علي‌حسين ـ غلامي، حسين: مقاله «آسيب‌شناسي آموزش و پرورش جرم‌شناسي در ايران»، مجله الهيات و حقوق، سال ششم، تابستان 1385، ص 40 ـ 23.

9
ـ
«زيست‌شناسي جنايي» (جرم‌شناسي زيستي) به مطالعه و بررسي نقش علل و عوامل زيستي ـ جسمي در بروز پديدة مجرمانه مي‌پردازد؛ عواملي همچون سن، جنس، وراثت، بيماري‌هاي ژنتيكي و ...

10
ـ «جامعه‌شناسي جنايي» (جرم‌شناسي اجتماعي) به مطالعه و بررسي نقش علل و عوامل محيطي ـ اجتماعي در بروز پديدة مجرمانه مي‌پردازد. مؤسس اين علم «انريكو فري» (1928 ـ 1856 م
) ايتاليايي مي‌باشد كه در سال 1881 ميلادي كتاب «افق‌هاي نوين حقوق كيفري و آيين دادرسي جزايي» را تأليف كرد. انريكو فري نام اين كتاب را در چاپ سومش در سال 1884 به «جامعه‌شناسي جنايي» تغيير داد.

11
ـ «روان‌شناسي جنايي» (جرم‌شناسي رواني) به مطالعه و بررسي نقش علل و عوامل روحي ـ‌ رواني در بروز پديدة مجرمانه مي‌پردازد؛ عواملي همچون روان‌پريشي، روان رنجوري، عقب‌ماندگي ذهني و
...

12
ـ «جرم‌شناسي باليني» (جرم‌شناسي كلينيكي
) شاخه‌اي از «جرم‌شناسي كاربردي» بوده و هدف اصلي آن اصلاح، تربيت، درمان و بازسازي مجرم مي‌باشد. مؤسس جرم‌شناسي باليني را «رافائل گاروفالو» دانسته‌اند.

13
ـ نجفي ابرندآبادي، علي‌حسين: مقاله «سياست جنايي»، گزيدة مقالات آموزشي، ص 237 ـ 236
.

14
ـ
«جرم‌شناسي تعامل‌گرا» با تأكيد بر ساز و كارهاي اجتماعي طرد فرد و با معرفي مفاهيمي همچون «برچسب زني»، «لكه‌دار كردن»، «انگ‌زني اجتماعي» و «تيپ كليشه‌اي» بزهكار، به مطالعه تعامل‌ها يا كنش‌هاي متقابل موجود ميان فرد و جامعه مي‌پردازد. براي مطالعه بيشتر ر.ك.همان، ص 239 ـ 237.

15
ـ
«جرم‌شناسي بنيادگرا» با الهام از انديشه‌هاي «كارل ماركس» ـ متفكر آلماني ـ به وجود آمد. پيشگامان اين جرم‌شناسي همچون «تايلور»، «والتون» و «يانگ» عقيده دارند كه جرم‌شناسي بايد در جهت لغو نابرابري‌هاي سرچشمه گرفته از توزيع ثروت و قدرت ميان اعضاي جامعه گام بردارد. ر.ك. همان، ص239.

16
ـ خاستگاه «جرم‌شناسي سازماني» (جرم‌شناسي كنترل‌شناسي) را در برنامه‌هاي شوراي اروپا در سال 1963 ميلادي دانسته‌اند. ر.ك.همان، ص 242 ـ 240
.

17
ـ همان، ص 243 ـ 242
.

18
ـ
«مكتب تحققي» (اثباتي) حقوق جزا با عقايد «لمبروز»، «فري» و «گاروفالو» شكل گرفت. اين مكتب معتقد به نوعي «جبر علمي» (دترمنيسم) در بزهكار شدن افراد است. براي مطالعة بيشتر ر.ك. شريفي خضارتي، امير: مقاله «جبر و اختيار از ديدگاه فلسفه كيفري»، روزنامه اطلاعات، 12/9/88 ـ 16/9/88 ـ 19/9/88 ـ 26/9/88، شماره‌هاي 24632 ـ 24633 ـ 24636 ـ 24642.

19
ـ
«بزه ديده» در قوانين كيفري ايران با واژة «مجني عليه» يا «شاكي» مورد توجه قرار گرفته و استادان دانشكده‌هاي حقوق نيز با نگرشي عمدتاً حقوقي، نقش و جايگاه مجني عليه را مورد تحليل قرار مي‌دهند. اما واژة «بزه‌ ديده» از آفرينش‌هاي كميسيون بررسي اصطلاحات مربوط به وزارت دادگستري فرهنگستان ايران در سال 1317 شمسي مي‌باشد. بر اين اساس، اصطلاح «بزه ديده» به جاي «مجني عليه» استعمال شد.

20
ـ نجفي توانا، علي: تقريرات درس
«جرم‌شناسي»، دورة كارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسي، دانشكدة حقوق دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي، نيمسال اول سال تحصيلي 86 ـ 1385.

 



21
ـ همان منبع.

22
ـ نجفي ابرندآبادي، علي‌حسين: مأخذ پيشين، ص243.

23
ـ نجفي توانا، علي: مأخذ پيشين.