جرم سياسى - بررسى تفصيلى طرح و لايحه جرم سياسى
چكيده يكى از موضوعات قانون اساسى، كه تاكنون از سوى قانونگذار عادى نسبتبه آن اقدامى صورت نگرفته، موضوع اصل 168 درباره «جرم سياسى» است. از جمله مشكلاتى كه در اينباره وجود دارد تعريف «جرم سياسى» است.به همين دليل، بيشتر قانونگذاران جزايى به ميدان تعريف جرم سياسى وارد نشده و ترجيح مىدهند در قبال آن سكوت كنند.برخى از حقوقدانان اسلامى «بغى» را معادل «جرمسياسى» دانستهاند كه سخن نادرستى است; زيرا جرايمى وجود دارد كه هرگز از مصاديق بغى محسوب نمىشود.متاسفانه در لوايح قوه قضاييه و دولت و سپس طرح مجلس در زمينه جرايم سياسى مطالبى آورده شده است كه به نظر مىرسد بر خلاف مصالح و منافع و امنيت ملى است و در برخى موارد نيز مطالبى آورده شده كه از مصاديق بارز «بغى» محسوب مىشود.اين مقال به مقايسه اجمالى اين دو لايحه و طرح و نقد و بررسى هر يك مىپردازد. مقدمه از جمله موضوعات قانون اساسى، كه تاكنون براى اجراى آن اقدامى صورت نگرفته، موضوع اصل 168 است كه بر اساس آن، بايد تعريف و شروط «جرم سياسى» و نحوه انتخاب و اختيارات هيات منصفه طبق موازين اسلامى مشخص مىشد، ولى در قوانين جارى كشور، قانونى در خصوص جرم سياسى ديده نمىشود.اين مساله منحصر به نظام حقوقى كشور ما نيست، بلكه در بسيارى از نظامهاى حقوقى ديگر كشورهاى دنيا نيز مشاهده مىشود. حقوقدانان جرمشناس در تقسيمبندى جرايم، جرم را بر مبناى ماهيت، به سياسى و عمومى تقسيم مىكنند.در اين زمينه، بيشتر حقوقدانان از دو نظريه «عينى» و «ذهنى» پيروى كردهاند. نظريه «عينى» يا مفهوم موضوعى «جرمسياسى» در اين تعريف ضابطه اصلى براى تشخيص جرم سياسى، نتيجهاى است كه از جرم باقى مىماند.اگر جرم انجام شده به حاكميت و تشكيلات حكومت و آزادىهاى عمومى لطمه وارد آورد، در عداد جرايم سياسى است.به عقيده بعضى از علماى حقوق، جرم سياسى آن است كه در عمل موجب ايجاد ضرر و لطمه براى حكومتشود، هر چند كه در آن قصد سياسى نباشد.بر اساس اين نظريه، در تحقق جرم سياسى كافى است كه امر سياسى بر آن بار شود. (1) نظريه «ذهنى» يا مفهوم شخصى «جرم سياسى» «در اين روش، شخص مجرم و هدف او ضابطه قرار مىگيرد نه جرم و اثرى كه به جاى مىگذارد، بنابراين روش، جرم سياسى آن است كه مجرم با انگيزه سياسى و به قصد صدمه زدن بر پيكره دستگاه حكومت آن را انجام مىدهد، هر چند طبيعت عمل او از جرايمى نباشد كه معمولا جرم سياسى ناميده مىشوند.اين ضابطه مورد انتقاد عدهاى از حقوقدانان قرار گرفته است.» (2) برابر اين ضابطه، بسيارى از جرايم عادى و جرايمى كه مركب يا مرتبط با جرم سياسى باشند در محدوده جرم سياسى قرار مىگيرند و مرتكبان آنها به ناحق از مزاياى مجرمان سياسى برخوردار مىشوند. پيشينه جرم سياسى جرمسياسى در طول حيات خود، سه سده را پشتسرگذارده است: دوره اول (از زمان باستان تا اوايل قرن نوزدهم) : در اين دوره، بين جرايم عمومى و سياسى هيچ فرقى وجود نداشت و مجرمان سياسى از امتيازات ويژه برخوردار نبودند. دوره دوم (دوران رشد و شكوفايى جرم سياسى، از قرن 19 تا زمان وقوع جنگهاى جهانى) : در اين دوره، جامعه تحت تاثير تاليفات فلاسفه و دانشمندان قرن هجدهم قرار داشت; دانشمندانى مانند منتسكيو (1755 - 1689) با نوشتن روحالقوانين، ولتر (1778 - 1694) با اثر معروف خود به نام زاديگ (Zadig) و ژان ژاك روسو (1778 - 1712) با كتاب قرارداد اجتماعى، تاثير بسيارى در اين زمينه بر جاى گذاشتند و زمينه را براى تغيير نظام حكومتى آماده كردند.البته پس از پيروزى انقلاب فرانسه بهبودى خاصى در وضعيت مجرمان سياسى پديد نيامد; زيرا افكار عمومى به دليل تنفر از سلطنتطلبان علاقهمند مقابله سختبا مخالفان انقلاب فرانسه بود. اما در زمان حاكميت ناپلئون، مجددا افكار آزادىخواهانه در مردم فرانسه رواج يافت كه اين روند منجر به تفكيك جرايم سياسى از جرايم عادى در قانون جزايى سال 1810 شد.پس از ناپلئون، براى اولين بار، واژه «جرم سياسى» توسط دانشمندان و نويسندگان وارد مطبوعات فرانسه شد.رفتار خشونتبار لوئى هجدهم با مجرمان سياسى سبب شد تا پس از سقوط وى، در سال 1830 وضعيت مجرمان سياسى بهتر شود و طبق قانون جزاى همان سال مقرر شد كه محاكمه سياسى با حضور هيات منصفه به عمل آيد و قانون جزاى 1832 نيز مجازاتهاى ويژهاى براى آنها مشخص كرد.پس از بركنارى لوئى فيليپ و استقرار حكومت جمهورى در پى انقلاب 1848 وضعيت مجرمان سياسى بهبود يافت و مجازات اعدام در مورد آنها لغو شد.اين روند رو به بهبود وضعيت مجرمان سياسى تا آنجا ادامه يافت كه فاصله سالهاى 1914 - 1852 را «دوران تحكيم و تثبيت امتيازات ويژه جرم سياسى» ناميدهاند.اين امتيازات، كه به اصول چهارگانه جرايم سياسى مشهور شد، عبارت بودند از: 1.مجازات اعدام در بيشتر موارد نسبتبه مجرمان سياسى لغو گرديد; 2.مقررات استرداد نسبتبه مجرمان سياسى اعمال نمىشد; 3.براى جرايم سياسى كيفرهاى خاص تعيين گرديد; 4.رسيدگى به جرايم سياسى با حضور هيات منصفه به عمل مىآمد. (3) دوره سوم، دوران افول جرم سياسى (پس از جنگهاى جهانى اول و دوم) : وقوع جنگهاى جهانى و رقابت احزاب، در افزايش جرايم سياسى نقش بسزايى داشت.در اين دوره مرتكبان جرايم سياسى از اقشار گوناگون نظاميان، سياسيان بودند. انقلاب 1917 شوروى (سابق) و تقويتحزب كمونيست در ساير كشورها، سبب گسترش قتلها و جرايم سياسى و وقوع انقلابهاى متعدد در ساير كشورهاى جهان شد.از اينرو، برخى از كشورها علاوه بر انعقاد پيمانهاى نظامى، در برخورد با مجرمان سياسى تجديدنظر كردند و اصول چهارگانه مزبور بدين صورت تغيير يافت: 1.تخفيف مجازات درباره مجرمان سياسى حذف و مجازات ترذيلى براى آنها در نظر گرفته شد; 2.مجازات اعدام براى برخى از جرايم سياسى برقرار گرديد; 3.معافيت استرداد از بين رفت; 4.حضور هيات منصفه در دادرسى مجرمان سياسى نيز لغو گرديد. (4) مجازات اعدام، كه در سال 1889 در ايتاليا لغو شده بود، مجددا برقرار گرديد و پس از آن قانون استرداد مجرمان سياسى به شرط معامله متقابل، در قانون جزاى سال 1930، پذيرفته شد.در قانون جزاى سالهاى 1922 و 1926 شوروى (سابق) نيز مجازات جرايم عليه طبقه كارگران و دهقانان بيش از مجازات جرايم عمومى بود.قانون 1918 فرانسه نيز مصادره و ضبط اموال مجرمان سياسى را پيشبينى كرد.در نتيجه، تعداد جرايم سياسى تقليل يافت و از صلاحيت ديوان جنايى براى رسيدگى به جرايم سياسى كاسته شد و اعمال مجازاتهاى عمومى براى مجرمان سياسى نيز تجويز شد. بيشتر دولتهاى جهان بر اين باورند كه نتيجه جرايم سياسى به خطر افتادن موجوديت كشور يا تغيير دادن اساس حاكميت آن از طريق توسل به زور است و به همين دليل، مجازاتهاى شديد و سنگينى نسبتبه مرتكبان جرايم سياسى اعمال مىكنند. قانون 1960 فرانسه در اين باره، نمونهاى از قوانين پس از جنگهاى جهانى اول و دوم است. تاريخچه جرم سياسى در حقوق ايران در حقوق كشور ايران نيز جرايم سياسى مراحل گوناگونى را سپرى كرده است.نظام حكومتى مادها از تشكيلات حقوقى منسجمى برخوردار نبود.از اينرو، وضعيتحقوقى مجرمان سياسى در آن دوره مشخص نيست.در زمان حكومتسلسله هخامنشيان، قوه قضاييه توسط پادشاه اداره مىشد و براى جرايمى مانند خيانتبه وطن و اهانتبه خاندان سلطنتى مجازات اعدام در نظر گرفته شده بود و اين كار به صورت نوشاندن زهر يا سنگساركردن يا كوبيدن سر در ميان دو سنگ صورت مىگرفت.در زمان ساسانيان، روحانيان كار قضاوت را بر عهده داشتند.مجرمان سياسى در مكانى نامطبوع و در ميان جانوران موذى محبوس مىشدند و يا با شمشير و كندن پوست و رجم و بريدن اعضاى بدن به قتل مىرسيدند. (5) كتاب اوستا نيز جرايم را به سه دسته عمومى، مذهبى و سياسى تقسيم كرده است و اين مبناى محكمى براى قضات و حقوقدانان آن دوره محسوب مىشد. در دوره پس از اسلام، احكام جزايى بر اساس مقررات اسلامى اجرا مىشد و صرف نظر از ياساى چنگيز و يرليغ غازانى و تزوك تيمورى و احكام بعضى از پادشاهان، حقوق ايران بر مدار فقه قرار داشت. (6) اما با وجود اين، پادشاهان از اعمال سليقههاى شخصى دستبرنمىداشتند و بعضا مجازاتهاى سختى را نسبتبه مجرمان سياسى اعمال مىكردند، به گونهاى كه در دوره صفويه، اين مجازاتها به حد اعلاى خشونت رسيده بود. (7) از زمان مشروطيت، حقوق ايران تحت تاثير قوانين مدون كشورهاى غربى، تخفيفهايى براى مجرمان سياسى در نظر گرفت، اما در عمل، باز هم مصاديق جرايم سياسى در عداد جرايم عادى به شمار مىآمد و دادگاههاى نظامى، مجازاتهاى سختى درباره مجرمان سياسى اعمال مىكردند. (8) به طور كلى، مجرمان سياسى در ايران هرگز از ارفاق برخوردار نبودند.به جرم اين افراد در دادگاههاى نظامى رسيدگى مىشد و تعقيب جرم نيز از طريق سازمان اطلاعات و امنيت كشور صورت مىگرفت كه براى گرفتن اقرار، از هيچ شكنجه و آزارى دريغ نمىكردند.جلسات محاكمه از هيات منصفه و تماشاچى خالى بود و حتى اجازه گرفتن وكيل هم به متهمان داده نمىشد. (9) پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با ديدگاه مثبتى كه تدوينكنندگان قانون اساسى به مجرمان سياسى داشتند، نكاتى در قانون اساسى گنجانده شد كه مىتوان در اصل 168 قانون اساسى شاهد آن بود، اما قوانين عادى كشور تاكنون تحولى محسوس و مؤثر در اين زمينه نداشته است. حال با نگاهى كوتاه و گذرا به سير تدوين و تكامل قوانين و مقررات ايران در زمينه جرايم سياسى، پيشينه تاريخى اين جرم در قوانين كشور بررسى مىشود: پيش از انقلاب اسلامى - اصل 79 قانون اساسى مشروطيت: «در مورد تقصيرات سياسيه و مطبوعات، هيات منصفين در محاكم حاضر خواهند بود.» (10) اين اصل ترجمه ماده 18 قانون اساسى بلژيك است كه مقرر مىدارد: «هيات منصفه در تمام موارد جنايى و جرايم سياسى و جرايم مطبوعاتى شركتخواهد كرد.» - قانون مجازات اقدامكنندگان عليه امنيت و استقلال كشور مصوب 1310: در اين قانون، براى تاسيس و شركت در احزاب ضد سلطنت مشروطه، مجازات جنايى وضع شد. - قانون مجازات عمومى مصوب 1304 طى چند ماده به بيان احكامى از جرايم سياسى پرداخته بود: ماده 26: «احكام تكرار جرم درباره اشخاصى كه به واسطه ارتكاب جرم به جرم سياسى محكوم شدهاند، جارى نخواهد شد.» ماده 54: «جنجه و جنايات سياسى مطلقا و همچنين جنجه و جنايات عاديه، كه در اثناى انقلابات سياسى واقع شود، ممكن است مورد عفو عمومى واقع گردد، ولى در هر مورد، قانون مخصوص بايد اجازه آن را بدهد.» ماده 55: «در جرايم سياسى، پادشاه مىتواند نظر به پيشنهاد وزير عدليه و تصويب رئيس الوزرا، تمام يا قسمتى از مجازات اشخاص را، كه به موجب حكم قطعى محكمه صالحه محكوم شدهاند، عفو نمايد و نيز مىتواند در جرايم غيرسياسى، مجازات اشخاصى را كه محكوم به اعدام شدهاند، تبديل به حبس با اعمال شاقه بنمايد و مجازات ساير جرايم را يك درجه تخفيف دهد و يا قسمتى از آن را تابع عفو كند.» ماده 59: «اگر اشخاصى كه براى ارتكاب جرم سياسى محكوم به حبس تاديبى مىشوند در ظرف يك سال از تاريخ اتمام مجازات و اشخاصى كه براى ارتكاب همان جرم محكوم به مجازات جنايى مىشوند در ظرف پنجسال از تاريخ اتمام مجازات مجددا محكوميت جزايى نداشته باشند، به اعاده حيثيت نايل شده و محكوميت آنها از سجل جزايى محو خواهد شد.» (11) - تبصره 8 قانون محاكمه وزيران مصوب 1307 مقرر مىدارد: «در مورد تقصيرات سياسى، هيات منصفه حضور خواهد داشت.» (12) - قانون درباره وادار نمودن مجرمان به كار مصوب 1314 به جرايم سياسى اشاره نموده است.ماده يك اين قانون مىگويد: «اشخاصى كه در نتيجه ارتكاب به جرايم عادى (نه سياسى) محكوم به حبس شده يا بشوند و لااقل يك ثلث از مدت حبس درباره آنان اجرا شده، ممكن است نسبتبه بقيه مدت حبس در مؤسسات فلاحتى يا صنعتى وادار به كار و تحتحفاظت قرار داده شوند...» (13) - ماده 8 لايحه قانونى استرداد مجرمان مصوب 1339 موارد استثناى استرداد مجرمان را برشمرده و در بند 2 ماده مزبور چنين آورده است: «هر گاه جرم ارتكابى از جرايم سياسى بوده و يا از اوضاع و احوال قضيه معلوم شود كه استرداد به منظورهاى سياسى به عمل آمده باشد، و در مورد اختلافات و جنگهاى داخلى، استرداد مورد قبول واقع نخواهد شد، مگر آنكه اعمالى كه ارتكاب يافته وحشيانه و يا مخالف مقررات جنگ باشد.» (14) ماده واحده قانون اصلاح قسمتى از قانون دادرسى و كيفرى ارتش و بعضى از مواد قانون مجازات اسلامى براى تاسيس يا شركت در احزاب مخالف نظام حبس ابد تعيين كرد. (15) - ماده 310 قانون دادرسى و كيفرى ارتش نيز مجازات حبس ابد را براى جرم مزبور تعيين كرد. (16) پس از انقلاب اسلامى - ماده واحده لايحه قانون رفع آثار محكوميتهاى سياسى مصوب 8/1/58 شوراى انقلاب در اين زمينه مىگويد: «محكوميت كليه كسانى كه به عنوان "اتهام اقدام عليه امنيت كشور و اهانتبه مقام سلطنت و ضديتسلطنت مشروطه" و اتهامات سياسى ديگر تا تاريخ 16/11/1357 به حكم قطعى محكوم شدهاند، كان لم يكن و ملغىالاثر تلقى مىشود و كليه آثار قبلى محكوميت مزبور موقوف الاجرا خواهد بود.» (17) - در ماده 6 لايحه قانونى تشكيل دادگاههاى فوقالعاده رسيدگى به جرايم ضدانقلاب آورده شده است: «هر كس، خواه مستقلا، خواه با حمايتخارجى، بر ضد حكومت جمهورى اسلامى ايران، مسلحانه قيام نمايد، به اعدام محكوم مىشود.» (18) - مهمترين قانونى كه مقررات مربوط به جرم سياسى در آن آورده شده، قوانين مربوط به مجازات اسلامى است كه پس از انقلاب اسلامى چند قانون در اين زمينه وضع گرديده، ولى هيچ يك تصريحى به اين جرايم نكرده است.اهم اين قوانين عبارتند از: قانون مربوط به مجازات اسلامى مصوب 21/7/1361; قانون مجازات اسلامى (تعزيرات) مصوب 18/5/1362; و قانون مجازات اسلامى مصوب 8/5/1370 و سال 1375.در اين قوانين، مصاديق «جرم سياسى» آورده شده، ولى از نامگذارى آن و تصريح به «سياسى بودن» آنها خوددارى شده است.تنها در تبصره 3 ماده 37 قانون مربوط به مجازات اسلامى، هنگام بحث از «اشتغال به كار زندانيان» به «مجرمان سياسى» اشاره شده است. (19) - قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران (اصل 168) ، قانون بازسازى نيروى انسانى وزارتخانهها و مؤسسات دولتى و وابسته به دولت مصوب 5/7/1360، لايحه قانونى احتساب سابقه خدمت محكومان سياسى مصوب 22/5/1358 شوراى انقلاب، آييننامه دادسراها و دادگاههاى عمومى و انقلاب مصوب 15/4/1373 و آييننامه اجرايى آن مستندات قانونى ديگر مربوط به جرايم سياسى هستند. به طور كلى، در حقوق ايران تا پيش از انقلاب، هر چند مقرراتى درباره جرم سياسى وجود داشت، اما حكومت نسبتبه مجرمان سياسى برخورد شديد و اعمال مجازاتهاى سنگين اعمال مىكرد.پس از انقلاب نيز به دليل شرايط ويژه نبردهاى مسلحانه ضد انقلاب در داخل كشور و شرايط خاص جنگ تحميلى، امكان تدوين قوانين مربوط به جرم سياسى وجود نداشت. تعاريف جرم سياسى در كتب حقوقى ايران، تمام تعاريف «جرم سياسى» برگرفته از كتابهاى حقوقدانان غربى است; به عنوان نمونه به موارد ذيل توجه كنيد: 1.«جرم سياسى به عمل مجرمانهاى اطلاق مىشود كه هدف آن واژگون كردن نظام سياسى و اجتماعى و برهمزدن نظم و امنيت كشور باشد.» (20) 2.«جرم سياسى، جرمى است كه به تشكيلات اجتماعى زيان وارد كند.» (21) 3.«جرم ناشى از فكر سياسى و يا از يك مؤسسه و دستگاه سياسى را «جرم سياسى» مىگويند.» (22) 4.«جرم سياسى، جرمى است كه موضوع منحصر و واحد آن تخريب يا تغيير يا تزلزل يك يا چند عنصر از عناصر نظام سياسى باشد.» (23) 5.«جرم سياسى به عمل مجرمانهاى اطلاق مىشود كه در آن يا انگيزه سرنگونى نظام سياسى و اجتماعى و اختلال در مديريتسياسى و صدمه به زمامدارى كشور بوده و يا هر عمل مجرمانهاى كه نتيجه آن سرنگونى نظام سياسى و اجتماعى و صدمه به مقامات سياسى و رئيسى كشور باشد.» (24) 6.«جرم سياسى عبارت از جرمى است كه عليه تشكيلات و طرز اداره حكومت و يا مبانى حقوق ناشيه آن براى افراد ارتكاب مىشود.» (25) 7.«جرم سياسى عمل مستحق كيفرى است كه با انگيزه و هدف سياسى مستقيما تشكيلات سياسى مملكت و اساس حكومت و حقوق سياسى افراد را مورد حمله قرار مىدهد.» (26) در متون حقوقى خارجى نيز «جرم سياسى» بدين صورت تعريف شده است: 1.«جرم سياسى سنتى عبارت است از تلاش براى سرپيچى يا لطمهزدن به يك موقعيت قدرت سياسى به وسيله اعمال مخالف و ناسازگار با قواعد سيستم سياسى موجود.» (27) 2.«جرم سياسى عموما به هر جرمى كه مستقيما عليه حكومت انجام شود، مثل يانتبه مملكت و آشوبهاى سياسى، گفته مىشود.اين نوع جرم هرگونه تشنج و ناآرامى سياسى خشونتآميز بدون ارجاع به يك جرم خاص را شامل مىشود.» (28) 3.«جرم سياسى عبارت از هر عملى است كه به خاطر يك هدف يا انگيزه سياسى، انجام گيرد.اين عمل ممكن است داراى انگيزه سياسى باشد، ولى به صورت مجرمانه انجام گيرد.» (29) 4.پروفسور بلانش معتقد است: «جرايمى را بايد سياسى شناخت كه انگيزه و هدف آنها سياسى باشد.» (30) 5.پروفسور گارو مىگويد: «جرم سياسى، جرمى است كه موضوع منحصر آن تخريب يا تغيير يا تزلزل يك يا چند عنصر از عناصر نظام سياسى باشد.» (31) «تربوتين» مىگويد: جرمى كه بدون زيان رساندن به منافع خصوصى افراد و بدون داشتن عنوانى از جرايم اختصاصى، متعرض تشكيلات عمومى كشور به منظور تغييردادن يا مختلكردن آن تشكيلات شود. (32) بررسى تعاريف «جرم سياسى» با ملاحظه تعاريف ياد شده، به اين نتيجه مىرسيم كه بعضى از آنها به نفس عمل ارتكابى توجه كردهاند; به عبارت ديگر، جرمى را سياسى مىدانند كه به نظام سياسى كشور لطمه وارد كند، اعم از اينكه داراى انگيزه سياسى باشد يا نباشد، اما هيچ اشاره به اين كه قصد مبارزه با حكومت نيز براى آن شرط استيا نه، نكردهاند; زيرا در آن صورت، بسيارى از جرايم عادى نيز در عداد جرايم سياسى قرار خواهند گرفت! بعضى ديگر از تعاريف تنها به مواردى اشاره كردهاند كه در صورتى جرم، سياسى خواهد بود كه با هدف و انگيزه سياسى صورت گيرد، در حالى كه تعدادى از جرايم داراى ماهيتسياسى وجود دارد كه اين نوع تعريفها، آنها را شامل نمىشود، ضمن آنكه تشخيص هدف و انگيزه، يك امر درونى است و جز از راه فاعل جرم قابل شناسايى نيست و اين كار به آسانى ميسر نخواهد بود و افراد زيادى نيز ممكن است مدعى سياسى بودن اعمال خود باشند. برخى ديگر جرم سياسى را جرمى دانستهاند كه عليه تشكيلات اجتماعى صورت پذيرد. اين در حالى است كه مفهوم تشكيلات اجتماعى روشن نيست.اگر آن تشكيلات اجتماعى متعلق به دولتباشد، اين ايراد بر آن وارد است كه ممكن است جرمى به انگيزه مادى و شخصى عليه چنين تشكيلاتى انجام شود كه آن را نمىتوان جرم سياسى تلقى كرد. بعضى ديگر جرم سياسى را جرم ارتكابى از سوى يك دستگاه سياسى دانستهاند! بر تعريف مذكور، اين اشكال وارد است كه دستگاههاى سياسى ممكن است مرتكب جرايم عادى بشوند و بر همين اساس، نمىتوان تمام جرايم ارتكابى آنها را جرم سياسى دانست.برخى تعاريف ديگر، ارتكاب جرم عليه حقوق سياسى افراد را جرم سياسى مىدانند، در حالى كه انسان حقوق سياسى فراوانى دارد كه ارتكاب جرم عليه برخى از آنها به هيچ وجه سياسى نخواهد بود. نكته ديگر اينكه هيچ يك از تعاريف ياد شده به فردى يا گروهى بودن جرم سياسى، اشارهاى نكردهاند.البته عدهاى از حقوقدانان بر اين باورند كه تعريف جرم سياسى يكى از دشوارترين كارهاى حقوق استرداد است; اوپنهام، كه يكى از حقوقدانان معروف است، مىگويد: «اصلا تعريف آن غيرممكن است.» (33) تعريف جرم سياسى در قوانين اساسى كشورها قانون كشورهايى مانند انگلستان و اسپانيا نيز اساسا جرم سياسى را مورد توجه قرار نداده و در نظام حقوقى خود اشارهاى به آن نكردهاند، بلكه شرايط خاصى را براى مجرمان سياسى بازشناختهاند تا اگر صلاح دانستند آن شرايط را بر جرمهايى بار كنند، هر چند به عقيده يكى از نويسندگان براى يافتن تعريف جرم سياسى در انگلستان بايد در رويههاى قضايى و تفسيرهاى حقوقى جستوجو كرد. (34) مفهوم جرم سياسى به طور رسمى در سال 1830 وارد قانون كشور فرانسه شد و از جرايم عادى جدا شد، ولى تعريفى از آن ارائه نگرديد و بعدها فقط به مصاديق آن اشاره شد.با اين وجود، در مقدمه قانون 1927 م.راجع به استرداد مجرمان در تعريف مجرم سياسى چنين مىگويد: «مجرم سياسى كسى است كه شور و حرارت ناشى از عقيده سياسى به اندازهاى او را به جلو رانده است كه مرتكب خلاف قانون شده است.» (35) بعضى از قوانينى كه جرم سياسى را به طور كامل تعريف نمودهاند به شرح ذيل است: 1.ماده 3 قانون 1929 آلمان: در مورد استرداد مجرمان: «بزه سياسى هر عمل قابل كيفرى است كه بر ضد اساس كشور، يا امنيت آن، يا بر ضد رئيس كشور، يا بر ضد يكى از اعضاى دولت از آن جهت كه عضو حكومت است، يا بر ضد مجلس مؤسس، يا بر ضد حقوق سياسى انتخابكننده يا انتخابشونده، يا بر خلاف روابط حسنه با بيگانگان ارتكاب شود.» (36) 2.ماده 8 قانون مجازات ايتاليا: «از نظر اجراى قوانين جزايى، جرمى كه عليه مصلحتسياسى كشورى باشد، يا عليه يكى از حقوق سياسى شهروندان انجام شود، جرم سياسى است; همچنين جرايم غيرسياسى كه همه يا بعضى از انگيزههاى ارتكاب آن سياسى باشد، جرم سياسى است.» (37) 3.قانون مجازات ليبى: «بر اساس قانون جزايى هر جرمى كه عليه مصلحتسياسى ولتيا حق سياسى يكى از افراد باشد، همچنين هر جرم عادى كه انگيزه اساسى براى ارتكاب آن سياسى باشد، جرم سياسى محسوب مىشود.» (38) 4.قانون مجازات عراق: «جرم سياسى عبارت از جرمى است كه با انگيزه سياسى يا عليه حقوق سياسى فردى يا عمومى افراد جامعه ارتكاب يابد.» (39) 5.قانون مجازات سوريه: «الف.جرايم سياسى عبارت است از جرايمى كه فاعل آن با انگيزه سياسى مرتكب آن گردد.ب.همچنين جرايم عليه حقوق سياسى فردى و عمومى نيز جرم سياسى است، مادامى كه فاعل آن به خاطر انگيزه شخصى و پست، مرتكب آن جرم نشده باشد.» (40) 6.قانون مجازات لبنان: عينا تعريف جرم سياسى در قانون مجازات سوريه را بيان كرده است. (41) تعريف جرم سياسى از ديدگاه مجامع بينالمللى در بعضى از مجامع بينالمللى جرم سياسى را چنين تعريف كردهاند: الف - كنفرانس بينالمللى وحدت حقوق جزا سال 1935 م.در كپنهاگ دانمارك: «جرايمى كه عليه تشكيلات و انجام وظيفه تشكيلات و انجام وظيفه كشور انجام مىگيرد و همچنين جرايمى كه عليه تشكيلات و طرز اداره حكومت و همچنين حقوق ناشى از آن براى افراد، ارتكاب شود.» (42) البته، يكى از نويسندگان تعريف كنفرانس كپنهاگ را به گونه ديگرى نقل مىكند: «جرم سياسى عبارت است از جرمى كه عليه تشكيلات و طرز اداره حكومت و همچنين عليه حقوق ناشى از آن براى افراد ارتكاب شود.» (43) شايان گفتن است كه در قطعنامه مصوب كپنهاگ تصريح شده است كه: «جرايمى كه مرتكب آن هدف خودخواهانه و حقارتآميز داشته باشد، سياسى تلقى نمىشود.» (44) ب - مؤسسه حقوق بينالملل در سال 1982 م.در «ژنو» تصميم زير را اتخاذ كرد: «جرايمى كه بر ضد مبانى هرگونه تشكيلات اجتماعى ارتكاب يابد و هدف آن يك كشور معين و يا شكل خاص حكومت نباشد، جرم سياسى به شمار نمىآيد.» (45) مفهوم مخالف آن، چنين است كه اگر هدف مجرم، كشور معين يا شكل خاصى از حكومتباشد، جرم مورد نظر، سياسى خواهد بود. تعريف «جرم سياسى» از ديدگاه حقوقدانان اسلامى برخى از حقوقدانان اسلامى، «جرم سياسى» را با «بغى» معادل دانسته و در تعريف «جرم سياسى» از مفهوم «بغى» استفاده كردهاند.در اينجا توجه به تعاريف «بغى» و «باغى» ضرورى است و از ميان دهها تعريف تقريبا مشابه، تعدادى آورده مىشود: «جرم سياسى، عملى را مىگويند كه گروهى مسلمان، كه تشكيلاتى قوى و نيرومند به دست آوردهاند و از فرمان و اطاعت ولى امر مسلمين در اثر شبهاتى بىاساس كه براى آنان به وجود آمده، خارج گرديدهاند، با قصد و اختيار انجام دهند، خواه آن عمل از راه افساد فىالارض و محاربه و يا از راه جاسوسى براى دولتهاى اجنبى و يا جنگ مسلحانه با حكومت اسلامى و يا امور ديگر صورت گيرد و مجرمين سياسى عبارتند از: گروهى كه داراى صفات مذكوره در اين تعريف باشند.» (46) «بغى در لغت، به معناى ظلم و تجاوز و نافرمانى آمده است و در اصطلاح فقه سياسى، «باغى» به مسلمانى گفته مىشود كه با دولت اسلامى مخالفت كند و دستبه نافرمانى زند و عليه امام قيام كند.» (47) «بغات» در اصطلاح شرع و متشرعه، كسانى هستند كه بر دولت اسلامى، كه به صورت صحيح به وجود آمده است، قيام كنند و فرقى نمىكند كه رهبر دولت، پيامبر يا امام يا نايب خاص يا نايب عام آنها - يعنى فقيه جامع الشرايط - باشد.» (48) ملاحظه و بررسى گروهى از فقها «بغى» را عبارت از جرمى مىدانند كه عليه امام عادل انجام شود و گروهى ديگر، براى تحقق «بغى» ، وجود امام و عدالت وى را لازم نمىدادند. در برخى از تعاريف مزبور، اگر جرمى عليه يك حكومت نامشروع انجام شود، «جرم سياسى» به شمار نمىآيد و اين موضوع با تعاريف بينالمللى «جرم سياسى» مغايرت دارد. در تعدادى از تعاريف مذكور، بر گروهى بودن عمل مجرمان تاكيد شده، همچنين در يكى از تعاريف، جرم محاربه و افساد فى الارض نيز جرم سياسى دانسته شده است، در حالى كه «محاربه» و «جرم سياسى» دو جرم مجزا هستند و مجازاتهاى جداگانهاى نيز دارند. اكنون روشن مىشود كه نظريات حقوقدانان و فقها در حقوق موضوعه و حقوق اسلام درباره جرم سياسى دچار كاستىها و نقايص فراوان و نيازمند چارهانديشى اساسى در اين زمينه است. بنابراين، طبق حقوق اسلامى، نمىتوان هر جرمى را كه به قصدى سياسى صورت مىگيرد، سياسى تلقى نمود، بلكه بعضى از جرايم عادى نيز، كه در شرايط خاصى انجام مىگيرد، جرم سياسى محسوب مىشود; يعنى براى تحقق جرم سياسى، بايد قصد خروج از طاعتحاكم عادل اسلامى وجود داشته باشد. ممكن استبرخى «بغى» را تنها شامل خروج بر امام معصوم عنوان كنند، در حالى كه مشهور فقهاى شيعه با رد چنين ديدگاهى معتقدند «باغى» كسى است كه عليه دولت صلاحيتدار اسلامى، كه خط مشى عادلانهاى دارد، قيام نمايد. (49) بر اين اساس، بغى خروج از اطاعت ولى فقيه عادل را نيز شامل مىگردد. فقيه عالى قدر مرحوم كاشف الغطا مىفرمايد: هر كس عليه امام معصوم و يا نايب خاص و يا نايب عام او خروج كند و از فرمان او سرپيچى نمايد، امر او را اطاعت نكند و نهى او را ترك ننمايد و با او از راه ترك زكات و يا خمس مخالفت ورزد يا حقوق شرعى او را ندهد، بايد با او مبارزه كرد. (50) در اينجا، شرايط تحقق بغى در حقوق جزاى اسلام بيان مىگردد تا دقيقا معنا و مفهوم آن روشن شود: باغى بايد مسلمان باشد; ايجاد شبهه و تاويل نادرست كند; عليه حكومت عادل مشروع طغيان كند; از حكومت جدا شود; قيام و طغيان او در زمان جنگ صورت گيرد; داراى قدرت باشد; قيام بايد دستهجمعى باشد; جنگ و ستيز از سوى باغيان شروع شود; به قدر كافى با طغيانكنندگان بحث و مذاكره شود و دلايل اشتباه آنها تذكر داده شود. بنابراين، براى تحقق بغى، اين شرايط بايد جمع شود، وگرنه مشمول عنوان «بغى» نخواهد بود. البته به نظر مىرسد با پيشرفت علم و فنآورى، تعريف مرحوم كاشف الغطا از بغى به واقع نزديكتر باشد و لزوما بغى گروهى نيست زيرا بسيارى از اعمال گروهى قديم را در حال حاضر مىتوان به صورت فردى انجام داد. تفاوت بغى و جرم سياسى: «بغى» و «جرم سياسى» دارى تفاوتهايى است: 1.بغى نه تنها جرم سياسى محسوب نمىشود، بلكه جرم هم محسوب نمىشود.«بغى» يك عمل ممنوع سياسى است كه عذاب اخروى شديدى را دامنگير مرتكبان آن مىكند.به همين دليل، نوعا بغى در مباحث مربوط به جهاد، در مباحث فقهى آورده مىشود و واضح است كه بحث جهاد ربطى به جرم، مجازات و مقررات كيفرى ندارد. 2.هيچ يك از شرايط مذكور در تحقق جرم سياسى موضوعيت ندارد; يعنى در تحقق جرم سياسى لازم نيست - مثلا - مرتكب مسلمان باشد و يا جرم دسته جمعى صورت گيرد. 3.در صورت تحقق شرايط بغى، بغات سركوب مىشوند، ولى مجازاتى براى فراريان يا زخمىها وجود ندارد، در حالى كه در جرم سياسى، مرتكب در هر جا و تحت هر شرايطى كه باشد، مجازات خواهد شد. تعريف پيشنهادى «جرم سياسى» «جرم سياسى» را بايد با «بغى» تفكيك كرد و به صورت جرم مستقلى در قانون آورد.بر همين اساس، از آنجا كه تمام تعريفهاى پيشنهادى «جرم سياسى» تاكنون از مصاديق بارز «بغى» بوده است، تعريف ذيل براى جرم سياسى ارائه مىشود كه البته مصاديق آن پس از رفع ايرادات شوراى نگهبان بر طرح جرم سياسى قابل استفاده خواهد بود: «فعل يا ترك فعلى كه بدون دخالت و تاثير عوامل بيگانه، به قصد مخالفتبا نظام مشروع انجام شود و منجر به اختلال و تزلزل در يك يا چند عنصر از عناصر نظام سياسى شود كه مطابق قوانين موضوعه قابل مجازات باشد، جرم سياسى به شمار مىآيد.» ويژگىهاى تعريف مزبور بدين شرح است: 1.با اصل قانونى بودن جرايم سازگارى دارد و دولتها را براى برخورد بدون ضابطه با جرم سياسى، محدود مىكند; 2.جرم سياسى يك جرم مقيد مىشود و با شروع، تابع مقررات خاص خود مىگردد; 3.با تركيب نظريه ذهنى و عينى، گامى در جهت ارفاق به مجرمان سياسى برداشته مىشود; 4.به دخالت داشتن يا نداشتن عوامل بيگانه در ارتكاب جرم توجه دارد تا زمينه سوء استفاده دشمن فراهم نشود; 5.اشاره به اختلال و تزلزل شده، در حالى كه در برخى تعاريف واژه «سرنگونى» و «تغيير حكومت» آمده كه مصداق بارز «بغى» در اسلام است; 6.قابليت استفاده در مكاتب حقوقى گوناگون را دارد و اين ويژگى به دليل اطلاق واژه «مشروع» است; زيرا مخالفتبا نظام سياسى مشروع، «جرم سياسى» محسوب مىشود و در بعضى مكاتب، «نظام مشروع» به نظامى گفته مىشود كه از راه انتخاب مردم به قدرت رسيده باشد و در برخى مكاتب ديگر، به نظامى اطلاق مىشود كه از وجاهت الهى و مردمى و بينالمللى برخوردار باشد.به هر حال، شايسته است فارغ از بازىهاى سياسى نسبتبه اجراى اين بخش از قانون اساسى طبق موازين اسلامى و شرعى اقدام گردد. نظرگاههاى گوناگون درباره وضع قانونى خاص به نام «جرم سياسى» الف - نظر مخالفان 1.عدهاى بر اين باورند كه جرم سياسى همانند ساير جرايم است و تفاوتى بين جرم سياسى و جرمعادىوجود ندارد;هردو تخلفاز قانون هستند و قانون در مورد آنها بايد اجرا شود.اگر تفاوتى هم بايد وجود داشتهباشد، وضعقانون خاص دربارهجرم سياسىبه ضررمجرم سياسى خواهد بود، نه به نفع او; زيرا تاثير عمل مجرمان عادى محدود به همان افراد يا مكان است، ولى تاثير عمل مجرم سياسى محدود به اين حدود نيست.عمل مجرم سياسى تمام جامعه را تحت تاثير قرار مىدهد و در نتيجه، جرم او بايد سنگينتر و مجازات مترتب بر آن شديدتر باشد. 2.گروهى از طرفداران اين نظريه نه تنها وضع جرم سياسى را لازم ندانستهاند، بلكه ابهام در اين مورد را ضرورى مىدانند و معتقدند كه در جرايم سياسى، نبايد به اصل قانونى بودن جرم و مجازات توجه شود; زيرا از يك سو، خصيصه سياسى بودن اين جرايم مانع پيشبينى آنها از سوى مقنن مىشود و از سوى ديگر، چون ارتكاب جرايم سياسى خطر بزرگى براى استحكام جامعه و نظام به شمار مىآيد، شايسته است در پرده ابهام باقى بماند. (51) 3.برخى ديگر نيز در طرفدارى از اين نظريه، استدلال كردهاند كه جرم سياسى لازم نيستبا عنوان مشخص و معينى وضع شود و آيين دادرسى خاصى را داشته باشد; زيرا همين قوانين موجود كنونى هم مىتوانند جاى خالى قانون مربوط به جرم سياسى را پر كنند. ب - نظر موافقان اصل 168 قانون اساسى به صراحت، جرمى به نام «جرم سياسى» را به رسميتشناخته و در همين اصل، دو امتياز مهم و اساسى براى مجرمان سياسى قايل شده و تبيين چارچوب آن را به قانونگذار عادى سپرده است.بنابراين، قوه مجريه موظف است اين اصل را تمام و كمال اجرا كند و مقررات خاص آن را به كمك قوه مقننه وضع نمايد. در پاسخ به نظر اول (طرفداران عدم ضرورت وضع جرمى خاص به نام «جرم سياسى» ) طرفداران اين نظريه مىگويند: آيا انگيزه شرافتمندانه در ميزان مجازات مؤثر نيست؟ (بند 3 ماده 22 قانون مجازات اسلامى مصوب 1375) مجرم سياسى مىخواهد با استفاده از استعدادها و توانايىهاى خود، گامى در جهت منافع ملى كشور بردارد و يا به وظيفه شرعى و اخلاقى خود عمل نمايد.چگونه مىتوان چنين كسى را همانند مجرم عادى مجازات نمود؟ آيا اين ديد موجب ركود و بيمارى جامعه و باعث ايجاد روحيه بىتفاوتى نسبتبه مسائل كشور در بين شهروندان نخواهد شد؟ در پاسخ به نظر دوم، طرفداران ضرورت وضع جرم مستقلى به نام «جرم سياسى» گفتهاند كه جرم سياسى به لحاظ ارتباط با قدرت و سياست و به لحاظ تضاد با منافع هيات حاكمه، بايد از حدود و ثغورى مشخص برخوردار باشد; چرا كه در غير اين صورت، هيات حاكمه به راحتى حقوق شهروندان را با عناوينى واهى زير پا مىگذارد كه سركوب منتقدان از نتايج چنين فرايندى خواهد بود. در جواب نظر سوم نيز مىگويند كه آيا پس از انقلاب، براى اجراى اصل 168 قانون اساسى قانونى وضع شده است؟ چرا بايد به قوانين مبهم و دست و پا شكسته مراجعه كرد، در حالى كه وظيفه قانونگذار است كه قوانين را به نحوى وضع كند كه براى شهروندان قابل درك و فهم باشد تا مبادا عدهاى با سوءاستفاده از اين ابهام، موجب تضييع حق آنان شوند؟ از جمله دلايل ديگر طرفداران ضرورت وضع قانونى خاص درباره جرم سياسى، اين است: جرمى كه ممكن است در رابطه با قدرت به وقوع بپيوندد امرى نسبى است و همان جرم در مقطع زمانى ديگرى، ممكن است ارزش تلقى شود.نمونه بارز آن محكوميت و تبعيد امام خمينى رحمه الله در رژيم پهلوى بود.از نظر رژيم پهلوى، ايشان مجرم و محكوم تلقى مىشدند، ولى در نظام جمهورى اسلامى، ايشان رهبر و شخصيت معنوى والاقدر انقلاب بودند. به نظر مىرسد هر دو گروه اشتباه مىكنند; زيرا هر دو طيف فكرى داراى نواقصى مىباشند كه بحث تفصيلى آن از حوصله اين نوشتار خارج است، اما آن چه روشن است اين نكته مىباشد كه جرم سياسى با بغى تفاوتهاى آشكارى دارد.براى مثال، مواردى وجود دارد كه به هيچ عنوان مصداق بغى نيست و مشمول جرم سياسى است و شايسته استبا در نظر گرفتن موازين اسلامى در جهت اجراى اين اصل از قانون اساسى فارغ از بازىهاى سياسى اقدام معقولى صورت پذيرد. تفاوتها و شباهتهاى لوايح دولت و قوه قضاييه قوه قضاييه در زمان رياست آيةالله يزدى، اقدام به تهيه پيش نويس لايحه جرايم سياسى كرد و در مرداد سال 1378 از طريق وزير دادگسترى تقديم هيات دولتشد و يك سال بعد با انجام تغييراتى در برخى مواد و افزودن موادى ديگر، تقديم مجلس ششم گرديد. دولت در مقدمه توجيهى لايحه با توجه به ماهيت متفاوت انگيزهها و اهداف مرتكبان جرم سياسى با مرتكبان جرم عادى، پذيرش حضور وجدان جمعى در دادرسى جرايم سياسى، يكساننگرى از حيث مجازاتها در جرايم سياسى و عادى و رفتار عادلانه با اين گروه، لايحه را تصويب كرده است.با توجه به اختلافات آشكار دولت و قوه قضاييه در خصوصلايحه تقديمى به مجلس، به موارد اختلاف و اشتراك اين دو لايحهاشاره مىشود تا به شفافسازى اختلاف نظرهاكمك گردد.در تعريف «جرم سياسى» ، اختلاف چشمگيرى در دو لايحه وجود ندارد.اما در خصوص مصاديق آن اختلافاتى به چشم مىخورد.اين موارد در جدول (1) قابل ملاحظه است: جدول (1) : مقايسه تشابهات و تضادهاى لايحه پيشنهادى دولت و قوه قضاييه در خصوص جرم سياسى موارد - لايحه پيشنهادى قوه قضاييه - لايحه پيشنهادى دولت - ملاحظات 1 - مصاديق جرم سياسى در 9 بند حصر شده است - مصاديق جرم سياسى در شش بند حصر شده است. 2 - هرگونه ارتباط و مبادله اطلاعات، انجام مصاحبه، تبانى و مواضعه با سفارتخانهها، نمايندگىها و احزاب و رسانههاى گروهى كشورهاى خارجى در صورتى كه براى آزادى، استقلال، وحدت ملى و منافع ملى و مصلح جمهورى اسلامى مضر باشد (مگر در مواردى كه از مصاديق جرم جاسوسى از مصاديق جرم سياسى مىباشد) ذكر شده است. - در لايحه دولت وجود ندارد. 3 - دريافت هرگونه كمك مالى و تداركاتى از بيگانگان براى انجام كارهاى سياسى در بند مزبور از مصاديق جرم سياسى است. - در لايحه دولت وجود ندارد. 4 - شركت در احزاب و مجامع و اجلاس سياسى خارج از كشور بدون اخذ مجوز از مراجع ذىصلاح جرم سياسى محسوب شده است - در لايحه دولتحذف شده است. 5 - توهين به رئيس جمهور كشور خارجى كه در قلمرو خاك ايران وارد شده، ايراد افترا و نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومى، افشاى اسناد و اطلاعات طبقهبندى شده و اجتماع و تبانى براى ارتكاب جرايمى بر ضد امنيت ملى جرم سياسى است - در لايحه دولت آمده است - گفتنى است در لايحه دولت توهين به رئيسجمهور نيز از مصاديق جرمسياسى است. 6 - اقدامات خشونتآميز شامل ترور، آدمربايى، سرقت، خريد و فروش، نگهدارى و حمل سلاح و...هر چند به قصد سياسى صورت گرفته باشد جرم سياسى تلقى نمىشود - در لايحه دولت آمده است. 7 - علنى بودن و حضور هيات منصفه دادگاه را پذيرفتهاند - در لايحه دولت آمده است. 8-رسيدگى در صلاحيت دادگسترى مركز هر استان است.ماده (5) - رسيدگى در صلاحيت دادگاههاى عمومى تجديدنظر دادگسترى مركز هر استان است.ماده (6) - در هر دو لايحه تشخيص سياسى بودن يا غيرسياسى بودن جرم انتسابى با دادگاه مزبور است. 9 - دادگاه تجديدنظر راى دادگاه، دادگاه تجديد نظر استان است. - ديوان عالى كشور مرجع تجديد نظر است. 10- حضور هيات منصفه در مرحله تجديد نظر ضرورى نيست ولى اگر دادگاه تجديدنظر راى را نقض و جرم سياسى تشخيص دهد و اقدام به رسيدگى ماهوى كند حضور هيات منصفه الزامى است.- اين ماده كاملا حذف شده است. 11 - تعداد اعضاى هيات منصفه 7 نفر و اعضاى على البدل آن 7 نفر و به مدت 3 سال است. - تعداد اعضاى هيات منصفه 15 نفر براى تهران و ساير استانها 9 نفر براى مدت دو سال است كه در تهران با حضور دستكم 9 نفر و در استانها با حداقل 7 نفر رسميت مىيابد. 12 - هيات منصفه متشكل از رئيس كل دادگسترى استان، يكى از نمايندگان همان استان، نماينده احزاب و جمعيتهاى سياسى استان و رئيس شوراى استان با دعوت استاندار هر دو سال، تشكيل مىگردد. - در لايحه قوه قضاييه نماينده احزاب و جمعيتهاى سياسى استان پيشبينى نشده و رئيس هيات نيز رئيس دادگسترى استان است. 13 - هر يك از اعضاى هيات منصفه از وظايف مقرر در اين قانون استنكاف ورزد به عنوان متخلف تحت تعقيب قرار گرفته و به درخواستساير اعضا حسب مورد رئيس قوه قضاييه و يا رئيس مجلس و يا وزير كشور، فرد ديگرى را جايگزين و معرفى مىنمايد - در لايحه دولت اين بند حذف شده است. - در هر دو لايحه براى اعضاى هيات منصفهاى كه بدون عذر موجه در دادگاه حاضر نشوند، پس از يك بار اخطار به حكم دادگاه به سه سال محروميت از عضويت در هيات منصفه محكوم مىشوند. 14 - قوه قضاييه براى تركيب هيات منصفه از هر صنف روحانيان، اساتيد، اصناف، دبيران، وكلا، كارگران، نويسندگان، كشاورزان و...2 نفر را پيشبينى كرده است - در لايحه دولت قيد دو نفر حذف شده و دانشجويان و احزاب و جمعيتهاى سياسى نيز افزوده شده است. - در هر دو لايحه در خصوص شرايط اعضاى هيات منصفه اختلاف چندانى وجود ندارد. 15 - شرط متدين به دين مقدس اسلام و سن حداقل 25 سال آورده شده است - تدين به دين اسلام يا يكى از اديان رسمى ديگر و سن حداقل 30 سال آورده شده است. 16 - هيات منصفه بگويد متهم مجرم است و دادگاه نيز راى بر مجرميت دهد، آنگاه فرد محكوم مىشود. - تدين به دين اسلام يا يكى از اديان رسمى ديگر و سن حداقل 30 سال آورده شده است. 17 - هيات منصفه بگويد متهم مجرم است و دادگاه راى بر عدم مجرميت دهد، بر اين حالت متهم تبرئه مىشود اما پرونده به دادگاه تجديدنظر ارسال مىشود و پس از تاييد اجرا مىشود و اگر در تجديد نظر تاييد نشود، دادگاه مبادرت به انشاى راى مىكند. - تدين به دين اسلام يا يكى از اديان رسمى ديگر و سن حداقل 30 سال آورده شده است. 18 - هيات منصفه بگويد متهم مجرم نيست و دادگاه هم معتقد به عدم مجرميتباشد، متهم تبرئه مىشود. - تدين به دين اسلام يا يكى از اديان رسمى ديگر و سن حداقل 30 سال آورده شده است. 19 - هيات منصفه بگويد متهم مجرم نيست اما دادگاه معتقد به مجرميتباشد قاضى بايد راى برائت صادر كند. - اين قسمت در لايحه قوه قضاييه وجود ندارد. 20 - ماده 24: هرگاه يك گروه سياسى مرتكب يكى از جرايم سياسى مندرج در اين قانون شود و براى فعل ارتكابى در ساير قوانين مجازات خاصى تعيين شده باشد، هر يك از اعضاى مركزى گروه كه در تصميمگيرى شركت داشته به همان مجازات با رعايت جهات مخففه يا مشدده محكوم مىگردد در غير اين صورت به حبس تعزيرى از شش ماه تا سه سال محكوم خواهد شد. - در لايحه دولت وجود ندارد. 21 - ماده 25: آيين نامه اجرايى اين قانون توسط دادگسترى با همكارى وزارتين اطلاعات و كشور تهيه و به تصويب رئيس قوه قضاييه خواهد رسيد - در لايحه دولت وجود ندارد. ×اين مواد در مراحل بررسى لايحه تقديمى قوه قضاييه به دولت توسط هيات دولتبه آن افزوده شده.در ماده 22 آمده است: «متهمان و محكومان به جرايم سياسى، علاوه بر برخوردارى از امتيازاتى كه براى متهمان و محكومان به موجب قوانين و مقررات پيشبينى شده، از مزاياى زير، حسب مورد، بهرهمند مىباشند: الف - محل نگهدارى متهمان و محكومان سياسى از متهمان و مجرمان عادى مجزا خواهد بود. ب - زندانيان سياسى را نمىتوان به هيچ وجه در طول مدت محكوميت، به پوشيدن لباس زندان موظف نمود. ج - احكام تكرار جرم درباره محكومان سياسى جارى نخواهد بود. د - پيشينه محكوميتبه جرايم سياسى موجب هيچگونه محروميت از حقوق اجتماعى نمىشود. متن كامل طرح جرايم سياسى فصل اول: تعريف، دامنه و مصاديق جرم سياسى ماده 1: فعل يا ترك فعلى كه مطابق قوانين موضوعه قابل مجازات است، هرگاه به انگيزه سياسى عليه نظام سياسى مستقر يا حاكميت دولتيا مديريتسياسى كشور يا مصالح نظام جمهورى اسلامى و يا حقوق سياسى اجتماعى و فرهنگى شهروندان و آزادىهاى قانونى ارتكاب يابد جرم سياسى به شمار مىآيد. تبصره: صرف بيان عقيده و نظر در ارتباط با امور سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى و نظاير آن و انتقاد از عملكرد مسؤولين امر و نهادهاى قانونى مشمول عناوين مجرمانه نبوده و از اين حيث قابل تعقيب و مجازات نمىباشد. ماده 2: جرايم زير از مصاديق جرايم سياسى محسوب مىشوند: 1.تشكيل يا اداره دسته يا جمعيتيا شعبه جمعيتبا هدف برهمزدن امنيتسياسى كشور و يا عضويت در هر يك از آنها. 2.اجتماع و تبانى به منظور ارتكاب جرايمى بر ضد امنيت داخلى يا خارجى كشور و يا فراهم نمودن وسايل ارتكاب آنها. 3.سلب آزادى فردى افراد ملتبر خلاف قانون و يا محروم نمودن آنان از حقوق مقرر در قانون اساسى، به منظور بر هم زدن امنيت ملى و جلوگيرى از شركت در انتخابات و مانند اينها. 4.توهين به رئيس كشور خارجى كه در قلمرو خاك ايران وارد شده استبا رعايتشرط معامله متقابل. 5.فعاليت تبليغى عليه نظام جمهورى اسلامى ايران يا به نفع گروهها و سازمانهاى مخالف نظام. 6.كليه جرايم انتخاباتى (جرايم مندرج در قوانين انتخابات مجلس شوراى اسلامى، رياست جمهورى و مجلس خبرگان) 7.جرايم مندرج در قانون فعاليت احزاب، جمعيتها و انجمنهاى سياسى و صنفى و انجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده. 8.توهين به رؤساى سه قوه، معاونان رئيس جمهور، وزرا، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، نمايندگان مجلس خبرگان و اعضاى شوراى نگهبان در حين انجام وظيفه و يا به سبب آن. 9.تحريض و تشويق افراد و گروهها به ارتكاب اعمالى عليه حيثيت و منافع نظام جمهورى اسلامى در داخل يا خارج از كشور. تبصره: جرايم زير در صورت انطباق با ماده (1) جرم سياسى محسوب مىشوند: الف.افشا و انتشار اطلاعات، اسناد و تصميمات طبقهبندى شده مربوط به سياستهاى داخلى و خارجى كشور. ب.ايراد افترا و نشر اكاذيب به قصد اضرار يا تشويش اذهان عمومى. ماده 3: جرايم خشونتآميز ذيل، جرم سياسى محسوب نمىگردند، هر چند با انگيزه سياسى و به قصد تدارك جرم سياسى يا تضمين هدفهاى آن و يا تسهيل وقوع آن تحقق يافته باشند: الف.سوء قصد به جان افراد، قتل عمدى مباشرت يا معاونت و شروع به آن; ب.آدمربايى، هواپيماربايى و گروگانگيرى; پ.بمبگذارى و تهديد به آن; ت.ايجاد حريق; ث.جاسوسى; ج.تجزيهطلبى. فصل دوم: نحوه رسيدگى ماده 4: به جرايم سياسى در دادگاههاى عمومى و تجديد نظر مركز هر استان متشكل از يك رئيس و دو دادرس به انتخاب رئيس كل دادگسترى استان با حضور هيات منصفه و به صورت علنى رسيدگى مىشود. تبصره: سابقه قضايى رئيس دادگاه رسيدگىكننده به جرايم سياسى نبايد كمتر از ده سال باشد.در صورت فقدان چنين شرطى در قضات استان رسيدگىكننده از قضات استانهاى ديگر استفاده خواهد شد. ماده 5: رسيدگى به اتهام شركا و معاونان در جرم سياسى مطابق اين قانون خواهد بود. ماده 6: تشخيص سياسى يا غيرسياسى بودن جرم انتسابى با دادگاهى است كه پرونده به آن ارجاع گرديده است. تبصره: در صورتى كه متهم يا وكيل وى به تشخيص دادگاه اعتراض كنند و مدعى باشند كه اتهام وارده از نوع اتهامات مربوط به جرايم سياسى است، به اين اعتراض در همان دادگاه با حضور هيات منصفه خارج از نوبت رسيدگى مىشود و در صورتى كه نظر هيات منصفه بر سياسى بودن اتهام وارده باشد، دادگاه، نظر هيات منصفه را عايتخواهد كرد. ماده 7: مرجع تجديدنظر آراى دادگاههاى رسيدگىكننده به جرايم سياسى، ديوان عالى كشور است. ماده 8: اعضاى هيات منصفه دادگاه رسيدگىكننده به جرايم سياسى در استانها بين پنجاه تا صد و پنجاه نفر مىباشند كه به ترتيب مذكور در موارد آتى براى مدت دو سال انتخاب خواهند شد.انتخاب مجدد اعضاى مذكور بلامانع خواهد بود. تبصره: اعضاى هيات منصفه هر دادرسى پانزده نفر بوده كه با حضور حداقل يازده نفر رسميت مىيابد.تصميمات هيات منصفه با اكثريت مطلق آراى حاضران در جلسه اتخاذ خواهد شد. ماده 9: هياتى مركب از استاندار، رئيس شوراى اسلامى مركز استان به جانشينى رئيس شوراى استان، رئيس كل دادگسترى استان و دو نفر نماينده مجلس شوراى اسلامى به انتخاب مجلس، هر دو سال يك بار به دعوت رئيس شوراى اسلامى مركز استان تشكيل و اعضاى هيات را از بين اقشار مختلف اجتماعى مانند روحانيون، معلمان، دانشجويان، اساتيد دانشگاهها، پزشكان، نويسندگان، خبرنگاران، روزنامهنگاران، وكلاى دادگسترى، كارگران، اصناف و پيشهوران، كشاورزان و نظاير آن انتخاب مىنمايد. تبصره: هيات منصفه هر دادرسى به قيد قرعه و به وسيله دادگاه با حضور دو نماينده از شوراى شهر مركز استان تعيين مىشود. ماده 10: پس از انتخابات، فهرست اعضاى هيات منصفه براى اطلاع عمومى در روزنامهها و نشريات محلى منتشر خواهد شد. ماده 11: مراجع رسيدگىكننده به جرايم سياسى مكلف به پذيرش وكيل در تمامى مراحل رسيدگى مىباشند و اين امر شامل مراحل بازجويى، بازپرسى و جلسات دادرسى تا صدور راى نهايى در ديوان عالى كشور مىشود. تبصره 1: هرگاه به تشخيص ديوان عالى كشور، دادگاهى حق حضور وكيل را در مراحل مختلف رسيدگى از متهم سلب كند، حكم صادره فاقد اعتبار قانونى بوده و كليه مراحل رسيدگى با حضور وكيل اعاده خواهد شد. تبصره 2: ارتكاب تخلف موضوع تبصره (1) براى بار اول موجب مجازات انتظامى قاضى رسيدگىكننده پرونده تا درجه 3 و براى مرتبه دوم موجب انفصال از شغل قضايى و محكوميت موضوع ماده (570) قانون مجازات اسلامى خواهد بود. ماده 12: دادگاه رسيدگىكننده جرم سياسى، حداقل يك هفته قبل از تشكيل جلسه، اعضاى هيات منصفه را براى شركت در جلسه دادگاه دعوت مىنمايد.دادگاه با تشكيل و حضور هيات منصفه به نحو مقرر در ماده (8) و تبصره آن رسميتخواهد يافت. تبصره 1: چنانچه هر يك از اعضاى هيات منصفه عذر موجهى براى عدم حضور در دادگاه داشته باشد موظف است آن را تا بيست و چهار ساعت قبل از تشكيل دادگاه به اطلاع رئيس دادگاه برساند. تبصره 2: در صورتى كه هر يك از اعضاى هيات منصفه بدون عذر موجه در جلسات دادرسى حاضر نشود و يا عذر موجه خود را وفق تبصره (1) اين ماده به دادگاه اعلام ننمايد و موارد ياد شده موجب رسميت نيافتن جلسه هيات منصفه گردد، پس از يك بار اخطار توسط دادگاه رسيدگىكننده به جرم سياسى و به حكم همين دادگاه به سه سال محروميت از عضويت در هيات منصفه محكوم خواهد شد. ماده 13: اعضاى هيات منصفه موظفند در جلسات دادگاه تا ختم رسيدگى حضور داشته باشند. ماده 14: اعضاى هيات منصفه بايد داراى شرايط زير باشند: الف.متدين به دين مقدس اسلام و يا يكى از اديان رسمى كشور مصرح در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. ب.تابعيت ايران پ.داشتن حداقل 30 سال سن. ت.داشتن حداقل مدرك تحصيلى ديپلم و يا معادل آن از علوم حوزوى. ث.حسن شهرت ج.نداشتن سابقه محكوميت كيفرى كه طبق قانون موجب سلب حقوق اجتماعى باشد. چ.نداشتن نفع معنوى و مادى شخصى و حزبى و اجتماعى در محكوميتيا برائت. ماده 15: موارد رد اعضاى هيات منصفه همان موارد رد دادرس مطابق قانون خواهد بود.اعضاى انتخاب شده به متهم و وكيل او و دادستان ابلاغ مىشود تا ظرف پانزده روز ايراد خود را به صلاحيت منتخبان اعلام كنند و دادگاه مكلف است پيش از آغاز دادرسى درباره رد يا تاييد ايراد تصميم بگيرد. ماده 16: هيات منصفه مىتواند در اولين جلسه دادگاه نسبتبه تكميل تحقيقات و يا ضرورت بررسى بيشتر اعلام نظر كند و يا در حين محاكمه اگر سؤالاتى از شاكى يا متهم و يا شهود داشته باشد، آنها را كتبا به وسيله رئيس دادگاه مطرح نمايد. ماده 17: پس از پايان رسيدگى و اعلام ختم دادرسى، بلافاصله هيات منصفه به شور مىپردازد و درباره دو مطلب ذيل اتخاذ تصميم مىنمايد: الف.آيا متهم بزهكار است؟ ب.در صورت بزهكار بودن آيا مستحق تخفيف در مجازات مىباشد يا خير؟ تبصره: نظر هيات منصفه كتبا و به صورت علنى به دادگاه اعلام مىگردد. ماده 18: هيات منصفه منتخب دادگاه در آغاز دادرسى درباره بىطرفى خود و اجراى عدالت و رعايت انصاف سوگند ياد مىكنند و در زمان دادرسى هرگونه تماس خارجى و ارتباط تلفنى با ديگران ممنوع است و وسيله پذيرايى و مطالعه آنان به وسيله قوه قضاييه تامين مىشود. ماده 19: چنانچه نظر هيات منصفه مبنى بر برائت متهم يا متهمان نباشد دادگاه نيز اعتقاد بر مجرميت داشته باشد پس از تطبيق عمل انتسابى با قانون و تعيين مجازات و رعايتساير جهات قانونى مبادرت به انشاى راى مىنمايد. تبصره 1: در صورت استحقاق تخفيف در مجازات كه هيات منصفه درخواست نموده باشد، دادگاه جهات تخفيف را رعايتخواهد كرد. تبصره 2: اين راى طبق مقررات مربوطه قابل تجديدنظرخواهى است. ماده 20: تشخيص عناصر ماهوى ارتكاب جرم و انتساب آن به متهم با هيات منصفه و تطبيق عمل متهم با قوانين حاكم، با دادگاه است. فصل سوم: ساير مقررات ماده 21: متهمان و محكومان به جرايم سياسى، علاوه بر برخوردارى از امتيازاتى كه براى متهمان و محكومان عادى به موجب قوانين و مقررات پيشبينى شده، از مزاياى زير، حسب مورد بهرهمند مىباشند: الف.محل نگهدارى متهمان و محكومان سياسى از متهمان و مجرمان عادى مجزا خواهد بود. ب.متهمان و محكومان سياسى را نمىتوان به هيچ وجه در طول دوران بازداشت و محكوميتبه پوشيدن لباس زندان موظف نمود. پ.دستبند زدن به متهمان و محكومان سياسى ممنوع است. ت.احكام تكرار جرم درباره محكومان سياسى جارى نخواهد بود. ث.پيشينه محكوميتبه جرايم سياسى موجب هيچگونه محروميت از حقوق اجتماعى نمىشود. ج.مجرم سياسى مشمول قواعد حاكم بر استرداد مجرمان عادى نيست. چ.نگهدارى متهمان به جرايم سياسى در زندان انفرادى ممنوع است مگر اينكه دادگاه از بيم تبانى و براى تكميل تحقيقات نگهدارى در زندان انفرادى را ضرورى بداند. در هر حال مدت آن نبايد از پانزده روز تجاوز كند و در هر روز نگهدارى در زندان انفرادى معادل ده روز زندان عادى محسوب خواهد شد. ح.زندانيان سياسى از حق ملاقات مستمر با بستگان خود برخوردارند. خ.زندانيان سياسى از حق دسترسى به كتب، نشريات و راديو و تلويزيون برخوردارند. د.زندانيان سياسى را نمىتوان به هيچ وجه در طول مدت محكوميتبه كار اجبارى وادار كرد. ماده 22: كليه محكومانى كه به دلايل سياسى دوران محكوميتخود را طى مىكنند و نيز كليه متهمينى كه به دلايل سياسى تحت تعقيب و محاكمه بوده و محكوميت آنان قطعى نگرديده است، در صورت تقاضا بايد مجددا بر اساس اين قانون مورد رسيدگى و محاكمه قرار گيرند. تبصره: آثار تبعى مجازات كليه كسانى كه به دلايل سياسى قبلا محكوم شده و دوران محكوميتخود را سپرى كرده يا در حال سپرى كردن هستند زايل شده و اموجب هيچگونه محروميت از حقوق اجتماعى آنان نمىشود. ماده 23: آييننامه اجرايى اين قانون توسط وزارتخانههاى دادگسترى، كشور و طلاعات تهيه و حداكثر سه ماه پس از تصويب قانون به تصويب هيات وزيران خواهد رسيد. طرح فوق مشتمل بر بيست و سه ماده و چهارده تبصره در جلسه علنى روز سه شنبه مورخ هشتم خرداد ماه يكهزار و سيصد و هشتاد به تصويب مجلس شوراى اسلامى رسيده است. طرح مذكور به شوراى نگهبان ارسال شد كه شوراى نگهبان نظرات خود را بدين شرح به اطلاع رئيس مجلس شوراى اسلامى رساند: ايرادات شوراى نگهبان رياست محترم مجلس شوراى اسلامى عطف به نامه شماره 844 - ق مورخ 13/3/1380 و پيرو نامه شماره 1556/21/80 مورخ 23/3/80 «طرح جرايم سياسى» مصوب جلسه مورخ هشتم خرداد ماه يكهزار و سيصد و هشتاد مجلس شوراى اسلامى در جلسه مورخ 30/3/1380 شوراى نگهبان مطرح شد كه نظر شورا به شرح ذيل اعلام مىگردد. 1- اطلاق ماده (1) خلاف شرع و مغاير اصول (4) ، (24) ، (26) ، (27) و (168) قانون اساسى مىباشد. 2- اطلاق تبصره ماده (1) چون شامل مواردى مىشود كه صرف اظهار نظر عنوان مجرمانه دارد خلاف شرع و مغاير اصول (4) ، (24) و (72) قانون اساسى تشخيص داده شد. 3- اطلاق ماده (2) و بندهاى آن و تبصره بندهاى (الف) و (ب) آن خلاف شرع و مغاير اصول (4) ، (24) ، (26) ، (27) و (168) قانون اساسى تشخيص داده شد. 4- اطلاق ماده (4) از اين جهت كه از دادگاه ويژه روحانيتسلب حق صلاحيت نموده خلاف شرع و مغاير اصل (57) قانون اساسى تشخيص داده شد. 5- در ماده (4) مقصود از اينكه محكمه از يك رئيس و دو دادرس به انتخاب رئيس كل دادگسترى استان آيا دادگاههاى عمومى، بدوى و تجديدنظر هر دو را شامل مىگردد يا خير و به هر حال در هر مورد انشاء راى با چه كسى است؟ معلوم نمىباشد و مبهم است، پس از رفع ابهام، اظهار نظر خواهد شد. 6- در ماده (4) كه عنوان شد محكمه متشكل از يك رئيس و دو دادرس به انتخاب رئيس كل دادگسترى استان مىباشد، منظور از انتخاب مبهم است و معلوم نيست آيا منظور اين است كه رئيس قوه قضاييه ابلاغ مىدهد و رئيس كل دادگسترى ارجاع مىكند يا رئيس كل دادگسترى استان راسا ابلاغ مىدهد.پس از رفع ابهام اظهارنظر خواهد شد. 7- اطلاق ماده (5) خلاف شرع و همچنين مغاير اصل (168) قانون اساسى شناخته شد. 8- تبصره ماده (6) مغاير اصل (168) قانون اساسى شناخته شد. 9- ظاهر مواد (4) و (7) متعارض است پس از رفع تعارض اظهارنظر خواهد شد. 10- اطلاق ماده (11) اجازه حضور وكيل در تمام مراحل چون شامل مواردى از قبيل جرائم منافى عفت و يا مواردى كه موضوع جنبه محرمانه و يا امنيتى داشته و يا حضور غيرمتهم موجب فساد ا ست نيز مىگردد خلاف شرع تشخيص داده شد. 11- اطلاق ماده (12) چون در مواردى كه به تشخيص قاضى رسيدگى به جرم فوريت داشته و امكان رسيدگى قبل از يك هفته نيز وجود داشته باشد تاخير در رسيدگى را تجويز نموده استخلاف شرع تشخيص داده شد. 12- عبارت «و يا يكى از اديان رسمى كشور مصرح در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.» موضوع بند (الف) ماده (14) مغاير اصل (12) قانون اساسى تشخيص داده شد. 13- در بند (ث) ماده (14) عدم ذكر وثاقت در مواردى كه وثاقتشرط مىباشد خلاف موازين شرع و مغاير اصل (168) قانون اساسى تشخيص داده شد. 14- ماده (18) مغاير اصل (75) قانون اساسى تشخيص داده شد. 15- اطلاق ماده (19) و تبصره (1) آن خلاف شرع و مغاير اصول (36) ، (57) ، (61) ، (156) ، (159) و (167) قانون اساسى تشخيص داده شد. 17- در ماده (21) با توجه به تعريف جرم سياسى در مواد (1) و (2) كه شامل جرائم عادى نيز مىگرد دادن امتيازات مذكور در اين ماده به مجرم و يا متهم به جرم سياسى تبعيض ناروا و مغاير بند (9) اصل سوم قانون اساسى تشخيص داده شد همچنين اطلاق امتياز مذكور در بندهاى (پ) ، (ت) ، (ث) ، (ج) ، (چ) و (ح) ماده (21) خلاف شرع تشخيص داده شد. ضمنا اطلاق بند (خ) ماده (21) ابهام الزام به تامين خواستههاى موارد مذكور در اين بند توسط مراجع قانونى و مربوطه را دارد، لذا شبهه مغايرت با اصل (75) قانون اساسى دارد. و اطلاق عموم كتب و نشريات موضوع بند (خ) ماده (21) چون شامل كتب و نشريات ممنوعه نيز مىگردد خلاف شرع تشخيص داده شد. 18.اطلاق ماده (22) و تبصره آن خلاف موازين شرع تشخيص داده شد.دبير شوراى نگهبان/احمد جنتى بررسى و نقد طرح و لايحه «جرم سياسى» دولتمردان در دفاع از لايحه تقديمى سابق جرم سياسى توسط وزارت كشور به مجلس مدعى شدهاند كه «به رسميتشناختن جرم سياسى از ويژگىهاى نظامهاى مردم سالار است.» (52) هر كسى كوچكترين آشنايى با نظامهاى - به اصطلاح - مردمسالار داشته باشد، به خوبى مىداند كه مطلقا چنين نيست.اگر مراد از «نظامهاى مردم سالار» نظامهاى حاكم بر كشورهايى مانند هند، فرانسه، كانادا، انگلستان و امريكا مىباشد (جداى از ميزان و درجه مردمسالارى آنان) ، بايد اذعان داشت كه در هيچ يك از اين كشورها عملا چيزى به نام «جرم سياسى» وجود ندارد. در هندوستان، مسائلى مانند «سيكها» ، «كشمير» و «تاميلها» مطرح است; در فرانسه برخوردهاى آنچنانى با انديشمندان مخالف صهيونيزم و دختران محجبه مسلمان; در انگلستان، برخوردهاى خشن با مبارزان ايرلند شمالى و در امريكا برخورد دولتبا سياهان و سرخپوستان در گذشته و حال و فرقه داووديه در سال 1990; و....در كانادا نيز همينطور...به عنوان نمونه مقامات اداره مهاجرت اين كشور يك نويسنده يهودىالاصل انگليسى به نام ديويد اپروينگ 56 ساله را به جرم اشاعه مطالب نفرتانگيز از اين كشور اخراج كردند.وى فارغالتحصيل كالجسلطنتى انگلستان است و با نشريات انگليسى ساندى تايمز، ساندى تلگراف، جويش گرونيكل و مجله آلمانى اشپيگل همكارى داشت.وى در كتاب خود به نام يادداشتهاى هيتلر ادعا نموده كه آمارهاى ارائه شده در مورد قتل عام يهوديان در كورههاى آدمسوزى اغراقآميز بوده و جمعيتى بدين اندازه از يهوديان كشته نشدهاند و بناهاى آشويتز نيز براى جلب توريست ايجاد شده است.وى خاطرات تهيهشده براى هيتلر را تحريف شده دانسته است و براى اثبات ادعاهاى خود، دلايل متقن تاريخى دارد. (53) بنابراين، عملا در كشورهاى - به اصطلاح - دموكراتيك جهان چيزى به نام «جرم سياسى» و يا «مجرم سياسى» وجود ندارد. تناقضى كه درباره طرح «جرم سياسى» وجود دارد درست از نقطه تعريف آن شروع مىشود. قيد «انگيزه سياسى» در اين ماده، راه را بر قاضى و كليه كسانى كه رسيدگى به اتهامات پرونده را بر عهده دارند، مىبندد; زيرا متهم هر عملى كه انجام دهد، مىتواند مدعى داشتن انگيزه سياسى شود.همچنين در اين طرح، راهى نيز براى تشخيص اينكه ارتكاب اين جرم با انگيزه سياسى بوده يا نه، پيشبينى نشده و چون اين تعبير در جملهاى به كار رفته كه در حال تعريف كردن «جرم سياسى» است، نوعى ابهام در مفهوم كلمه «سياسى» به وجود آورده، ضمن آنكه حقوق سياسى و اجتماعى و فرهنگى شهروندان بسيار است و اگر كسى عليه آنها اقدام كند، به طور يقين، در بسيارى از موارد، مشمول جرم سياسى واقع نمىشود.ضمن آنكه ماده 1 تعريف جرم سياسى مىتواند شامل محاربه و براندازى نيز بشود; زيرا در بند 2 تصريح شده كه تشكيل دسته و گروه براى برهم زدن امنيتسياسى كشور...از مصاديق جرم سياسى به شمار مىرود; در حالى كه اين موضوع احيانا ممكن است مشمول حكم شرعى محاربه و براندازى مسلحانه نيز بشود. براى تعريف جرايم سياسى و تعيين شاخصهاى آن، چه مبنايى وجود دارد؟ عدهاى گمان مىكنند براى پرهيز از نوعى اختلاف رويه در فهم جرايم سياسى و مقابله با آن، چارهاى نيست جز آنكه به تعريف جامعه جهانى از «جرم سياسى» توجه كنيم و حال آنكه بدون ترديد، رفتار سياسى نيز مانند ساير رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان موضوع فقه و حقوق اسلامى است; يعنى براى فهم شاخصهاى رفتار سياسى و تمييز مشروع و نامشروع بودن آن، بايد به منابع اوليه مشروعيت (كتاب، سنت، عقل و اجماع) مراجعه كرد.علاوه بر اين، در اصل 168 قانون اساسى آورده شده كه تعريف «جرم سياسى» بر اساس موازين اسلامى است.پس از منابع دست اول و فقه و حقوق اسلامى بهترين ماخذ براى تعريف «جرم سياسى» و تبيين شاخصهاى آن، قانون اساسى است.در اصول متعددى از قانون اساسى (مانند اصول 24 و 26 و 27) حد و مرزى براى آزادىهاى فردى و اجتماعى ذكر شده كه عبارت است از: عدم اخلال در مبانى اسلام و اساس جمهورى اسلامى و عدم نقض اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى و عدم اخلال در حقوق عمومى.يكى ديگر از موارد مطروحه اين است كه مجرم سياسى در صورت تكرار جرم از مجازات مستثنى است كه از تعجببرانگيزترين مواد طرح مذكور است; زيرا فلسفه محكوميت مجازات و...را زير سؤال مىبرد.به عنوان نمونه، اگر كسى يا كسانى خريد و فروش، نگهدارى و حمل سلاح را مرتكب بشوند محكوم و مجرم سياسى هستند، ولى اگر پس از گذراندن دوران محكوميت مجددا مرتكب اين عمل بشوند جرمى براى آنها محسوب نخواهد شد.اگر عملى جرم است، چرا تكرار آن مستثنى شود؟ جداى از قانون اساسى و شرع مقدس، از نظر عقلى نيز اين موضوع پذيرفتنى نيست.در هيات منصفه نيز كه مبين افكار عمومى است و اعضاى آن بايد از اقشار مختلف باشند، در انتخاب آنها شرطى مبنى بر تعهد دينى و تعهد سياسى مشاهده نمىشود، حال چگونه ممكن است قاضى را موظف و ملزم كنيم كه از كسانى كه احيانا اين شروط را ندارند تبعيت كند؟ آيا با موازين فقهى سازگار است؟ زيرا نقشى را كه شرع اسلام به عهده قاضى گذاشته شده است، در اين طرح به هيات منصفه واگذار شده، در حالى كه ممكن است هيات منصفه كمترين اطلاعات حقوقى و قضايى نداشته باشد! ! در اصل 156 قانون اساسى، در بند 5، قوه قضاييه را ملزم مىكند كه اقدام مناسب براى پيشگيرى از وقوع جرم و اصلاح مجرمان را انجام دهد، در حالى كه طرح جرم سياسى خود از عوامل تشويق و شيوعدهنده وقوع جرم و مانع از اصلاح مجرمان است. در بررسى طرح جرم سياسى، علاوه بر ايرادات شوراى نگهبان، كه 13 مورد خلاف شرع و 34 مورد خلاف قانون اساسى را در خود گنجانده است، نكاتى نيز بدين شرح به نظر مىرسد: الف.در ماده 4 فصل اول، در بيان مصاديق جرم سياسى، «توهين به رئيس كشور خارجى، كه در قلمرو خاك ايران وارد شده است، با رعايتشرط معامله متقابل» يكى از مصاديق جرم سياسى دانسته شده است. اگر مقصود از «رعايتشرط معامله متقابل» اين باشد كه در صورتى كه رئيس كشور خارجى وارد شده به كشور ما داراى مناسبات حسنه با دولت است و دولت متبوع وى به تعهدات متقابل فيمابين دولتين پايبند است و در اين صورت، توهين به چنين رئيس كشورى در حالى كه وارد كشور ما شده باشد، «جرم سياسى» تلقى شود، اين فقط در يك صورت مىتواند منطقى باشد: در صورتى كه دولت ايران به همه مقررات و تعهدات خود در قبال ملت پاىبندى عملى نشان دهد و آن رئيس كشور مهمان نيز مرتكب تعدى به حقوق ملت ايران نشده باشد.اما در صورتى كه دولت ايران از تعهدات خود به حقوق ملت تخلف كرده باشد و يا كشورى كه رئيس آن وارد كشور ما شده مرتكب تعدى به حقوق ملت ايران شده باشد و يا حتى خود آن رئيس كشور به ملتخود ظلم كرده باشد، اقداماتى از قبيل صدور بيانيه عليه وى و دولتش يا شعار دادن، سخنرانىكردن و امثال اين اقدامات، كه ممكن ستحتى توهين هم تلقى شود، نمىتواند جرم سياسى محسوب گردد. بنابراين، بايد ميان اين مورد و مواردى كه رئيس يك كشور خارجى يا دولت آن كشور مرتكب خلافى نشدهاند، تفضيل قايل شد.قطعا توهين به رئيس كشورى كه عليه ملت ايران و يا ملتخود مرتكب خلاف نشده استبايد جرم سياسى تلقى شود.در غير اين صورت، اقداماتى نظير صدور بيانيه، تظاهرات و سخنرانى عليه وى نبايد توهين و جرم سياسى قلمداد گردد. ب.در بند (ب) ، ماده 9 آورده شده است: «ايراد افترا و نشر اكاذيب به قصد اضرار يا تشويش اذهان عمومى».آوردن اين قيد بدون آنكه معيارى براى تشخيص قصد اضرار و تشويش اذهان عمومى بيان شده باشد، راه فرارى استبراى مجرمانى كه مرتكب ايراد و افترا و نشر اكاذيب مىشوند; زيرا هر كسى مىتواند به افراد گوناگون از جمله مسؤولان نظام افترا وارد كند يا با نسبتهاى دروغ به آنها، موجب تشويش اذهان شود و براى فرار از محاكمه يا مجازات، او يا هيات منصفه، مدعى شوند كه قصد اضرار و تشويش اذهان عمومى نداشته است.اين كار در واقع، تشويق مجرمان به ارتكاب جرم است و به هيچ وجه، به مصلحت كشور نمىباشد.قانون بايد براى تشخيص اينكه آيا عمل ارتكابى موجب اضرار يا تشويش اذهان شده استيا نه، راهكارى مشخص نمايد و آن را متوقف بر اقرار يا عدم اقرار خود متهم نكند; زيرا چنين وضعيتى قطعا به هرج و مرج منتهى خواهد شد.ضمن آنكه مساله توهين، تهمت و افترا با اصل يكساننگرى قانون اساسى و بند 14 اصل سوم قانون اساسى در تعارض است. به دليل وجود برخى مسائل در جامعه سياسى مانند جرايم انتخاباتى، بايد اذعان كرد «بغى» با «جرم سياسى» متفاوت است.اما اگر تهيهكنندگان لايحه جرم سياسى در قوه قضاييه و قوه مجريه و در نهايت، قوه مقننه، با مفاهيم نوين «جنگ» ، «خشونت» ، «امنيت ملى» «پيامدهاى جهانىشدن بر حاكميت ملى» بيشتر آشنايى داشتند، هرگز چنين لوايح و طرحهايى را تصويب نمىكردند; زيرا با توجه به مفهوم واژههاى مزبور در جهان معاصر، بايد گفت: تعريف و مصاديق جرايم ماده 2 طرح مذكور، ماده 3، ماده 5، ماده 9 و تبصره يك ماده 9 به دليل استثنا نكردن «تصميمات طبقهبندىشده مربوط به سياستهاى داخلى و خارجى امنيتى و دفاعى كشور» از مصاديق بارز «بغى» به شمار مىرود! نكتهاى كه برخى از منتقدان معادل دانستن «بغى» و «جرم سياسى» از آن غفلت كردهاند اين است كه جنگ ديگر الزاما فيزيكى نيست و در جهان امروز، گرايش به جنگ فرهنگى بيشتر حاكم است; خشونت تنها فيزيكى و بمبگذارى نيست، بلكه خشونت گفتارى و نوشتارى كه گاه اثر مخربش بيش از خشونت فيزيكى است; امنيت ملى نوين در جهان معاصر بر پايه فرهنگ استوار شده است كه در صورت اجراى چنين طرحهايى، بايد هر اقدام ضدفرهنگى را ضدامنيت ملى تلقى كرد. همچنين بايد قيد شود در شرايط فوقالعاده يا جنگى در كشور، قانون جرم سياسى به حالت تعليق درمىآيد; زيرا تمام كشورهاى جهان در شرايط ويژه محدوديتهايى را در كشور خود اعمال مىكنند. علاوه بر آن، بايد مشخص شود كه اگر افرادى به ظاهر جدا از هم ولى با هماهنگى پنهان به صورت همزمان و منظم هر كدام با ارتكاب بخشى از جرايم مذكور قسمتى از ماموريتخود را در جهت مخالفتبا نظام سياسى انجام دهند، به طورى كه در اثر ضربات و صدمات مداوم سازماندهى شده امنيت ملى به صورت جدى در خطر افتد و ابتشود اين افراد يا گروهها به دلايل مختلف به تفكيك كار و ماموريت پرداختهاند تا پوششى براى عمليات سرنگونى باشد و در واقع يك طيف برانداز تمام عيار هستند، در آن صورت چه جايگاهى خواهند داشت؟ آيا آنها كه اينگونه با برنامهريزى وارد اين عمليات شدهاند مجرم سياسى محسوب مىشوند؟ به عنوان مثال گروهى وظيفه تهمت و افترا، گروهى ديگر وظيفه تبليغ عليه نظام، گروهى ديگر ضربه زدن به منافع ملى و حيثيت ملى را هدف قرار دهند و...آيا مشمول جرم سياسى خواهند شد؟ ! به هر حال شايسته است كه مجلس شوراى اسلامى پس از رفع ايرادات مطروحه خلاف شرع و قانون اساسى و عرف و عقل در طرح جرم سياسى و كسب نظر مثبتشوراى نگهبان در جهت اجراى اين امر مهم و در راستاى منافع ملى گام سازنده بردارد. پىنوشتها: 1- محمدصالح وليدى، حقوق جزاى اختصاصى، انتشارات غروب، 1371، ج 3، ص 154 2- پرويز صانعى، حقوق جزاى عمومى، كتابخانه گنج دانش، چ پنجم، 1372، ج 1، ص 401 3 و 4- محمد اصغرى، جرم سياسى در حقوق ايران و مطالعه تطبيقى آن، پاياننامه دكترا، دانشگاه تربيت مدرس 5- مرتضى راوندى، سير قانون و دادگسترى در ايران، نشر چشمه، 1368، ص 10 6- على پاشا صالح، مباحثى از تاريخ حقوق، ص 138 7- تاجزمان دانش، حقوق زندانيان و علم زندانها، تهران، دانشگاه تهران، 1368، ص 46 8- سيدجمالالدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، قم، انتشارات اسلامى، 1361، ص 71 به بعد 9- مرتضى محسنى، حقوق جزاى عمومى، ج 1، ص 314 10- متمم قانون اساسى مشروطيت، 1286 11- قانون مجازات عمومى 1304 (اصلاحى 1354، مندرج در روزنامه رسمى شماره 8869 مورخ 27/3/1354) 12- قانون محاكمه وزراء، 1307 13- قانون راجع به وادار نمودن مجرمين غير سياسى به كار، مصوب 12/12/1314، مندرج در روزنامه رسمى، شماره 2163 14- لايحه قانونى استرداد مجرمين، مصوب 14/2/1339، مندرج در روزنامه رسمى شماره 3706، مورخ 11/8/1336 15 و 16- قانون دادرسى و كيفرى ارتش، 1354، مندرج در روزنامه رسمى شماره 8869 مورخ 27/3/1354 17- لايحه قانونى رفع آثار محكوميتهاى سياسى، مصوب 8/1/1358، مندرج در روزنامه رسمى شماره 9935، مورخ 19/1/1358 18- لايحه قانونى تشكيل دادگاه فوقالعاده رسيدگى به جرايم ضدانقلاب، مصوب 13/4/1358، مندرج در روزنامه رسمى شماره 10018، مورخ 25/4/1358 19- قانون مجازات اسلامى، مصوب 8/5/1370 و 1375، مندرج در روزنامه رسمى شماره 13640، مورخ 11/10/1370 20- پرويز صانعى، حقوق جزاى عمومى، ج 1، ص 389 21- سيدجلالالدين مدنى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 6، ص 332 به نقل از اورتلان 22- محمدجعفر جعفرى لنگرودى، پيشين، ص 192 23- سيدجلالالدين مدنى، پيشين، به نقل از گارو، ص 332 24- سيدمحمدهاشمى، «تحليل جرايم سياسى و مطبوعاتى» ، مجله تحقيقات حقوقى، ش 10، ص 137 25- عبدالحسين علىآبادى، حقوق جنايى، ج 1، ص 103 26- مرتضى محسنى، دوره حقوق جزاى عمومى، ص 322 27- DaviD L. Sills Editor,international encyelopedia of the social scienes (the macmillan company and the free press new york), wolume 12,P.246. 28- Black`s Law Dictionary, Black M.A. Henry eampbell, sihth. edition,1990,P.1158. 29- Rober L. Bledose and Boleslaw A. Boezek, The International Law Dictionary, ABC. clio, Inc USA, number 142,P. 113. 30- سيدجلال مدنى پيشين، ج 6، ص 332 - 333 31- گارو، مطالعات نظرى و عملى در حقوق جزا، ج 2، ص 225 32- جلالالدين مدنى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 6، ص 333 33- ژرژ واسور، «مساله جرم سياسى در حقوق استرداد مجرمان» ، ترجمه مصطفى رحيمى، مجله كانون وكلا، پاييز و زمستان 1369، ص 152 - 153 و 250 34- جلالالدين مدنى، همان، ص 332 35- گاستون استفانى و ديگران، حقوق جزاى عمومى، ترجمه حسن دادبان، تهران، دانشگاه علامه طباطبائى، 1377، ج 1، ص 279 36 و 37- عبدالوهاب حومد، الاجرام السياسى، ص 197/ص 198 38- ر.ك.به: على حسن عبدالله الشرفى، الباعث واثره فى المسؤولية الجنائية، ص 334 و 335 39- ماده 21، ر.ك.به: قانون العقوبات و تعديلاته (عراق) ، ص 11 40- ماده 195، ر.ك.به: قانون العقوبات (سوريه) ، ممدوح عطرى، ص 75 41- ماده 196 قانون مجازات لبنان نيز عبارت قانون سوريه را آورده است.ر.ك.به: طه زاكى صافى، المبادى الاسلاسية لقانون العقوبات اللبنانى، بيروت، مؤسسه الحديثة للكتاب، 1993 م، ص 73 - 77 42- محمدعلى معتمد، حقوق جزاى عمومى، ج 1، ص 312 43 و 44- محمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 2، ص 550 45- نسرين ستوده، «تعريف نامشخص جرم سياسى» ، روزنامه جامعه، ش 53 (8/3/77) ، ص 11 46- سيدحسن مرعشى، «بغى يا جرم سياسى از نظر اسلام» ، مجله قضايى دادگسترى، ش.؟ ، ص 22.و... «بغات كسانى هستند كه بر امام عادل، با توجيه جائزى خروج مىكنند و داراى شوكت و قدرت هستند (احمدبنقدامهمقدسى، الشرحالكبيرعلىمتنالمقنع، ص 49 ) «بغات كسانى هستند كه از روى تاويل در دين خروج كنند و در تاويل خود اشتباه نمايند.مانند خوارج (ابوزكريا محىالدين بن شرف نووى، المجموع، شرح المهذب، ج 19، ص 191) 47- عباسعلى عميدزنجانى، فقه سياسى، ج 3، تهران، فردوسى، ص 309 48- محمد حسينىشيرازى، الفقه، الطبعة الثانيه، بيروت، دارالعلم، 1409، ج 48، ص 131 49- عباسعلى عميدزنجانى، پيشين، ج 3، ص 329 50- كاشف الغطاء، كشف الغطاء، «كتاب جهاد» ، فصل دوم از باب پنجم 51- محمد اسماعيل افراسيابى، حقوق جزاى عمومى، ج 1، ص 183 52- روزنامه همشهرى، 5/7/1379 53- روزنامه اطلاعات، 17/9/1371 منبع :فصلنامه معرفت،شماره 46
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد خزایی
|