دكتر حسين غلامى
استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه علامه طباطبايى
چكيده:
تصميم‏گيرى قضايى، بويژه آنگاه كه ناظر به استفاده يا عدم استفاده از آزادى مشروط، تعليق مراقبتى، كيفيات مخففه و... باشد، همواره منجر به ايجاد پرسشهاى عميق و ترديدهاى جدّى نزد قضات مى‏گردد. قضات همواره با اين سؤال روبه‏رو هستند كه آيا تصميم به آزادى بزهكار يا عدم آزادى وى، زمينه‏ساز اعطاى فرصتى ديگر به وى جهت تكرار جرم از يك طرف يا افزايش جمعيت زندان و تبعات آن از سوى ديگر نخواهد بود؟
پيش‏بينى جرم، روشى است جهت كاهش نرخ خطا در تصميم‏گيرى قضايى با استفاده از مدلها و مطالعات تجربى كه عمدتا در قلمرو پژوهشهاى جرم‏شناختى انجام مى‏شود. با وجود سودمندى و ضرورت اين روش، استفاده از آن، همواره با محدوديتهاى اخلاقى مواجه است كه در پايان اين مقاله بر آن تأكيد شده است.
كليد واژگان: پيش‏بينى جرم، تكرار جرم، حالت خطرناك، آزادى مشروط.
مقدمه
پيش‏بينى ارتكاب يا عدم ارتكاب جرم، يكى از شرايط لازم براى تصميم‏گيرى در خصوص اعطا يا عدم اعطاىِ آزادى مشروط است كه در دوره‏هاى مختلف قانون‏گذارى مورد توجه قرار گرفته است. اين موضوع، براى نخستين بار در بند 2 ماده واحده قانون راجع به آزادى مشروط زندانيان مصوّب 23 اسفند 1337 مورد اشاره مقنن واقع شده است. در قسمتى از ماده واحده مذكور كه اولين قانون ناظر به آزادى مشروط در ايران مى‏باشد، آمده است:
هر كس كه براى مرتبه اول به علت ارتكاب جنحه يا جنايت به مجازات حبس محكوم شده و در مورد جنحه، نصف (لااقل سه ماه حبس) و در مورد جنايت، دو ثلث از مدت مجازات را گذرانده باشد، ممكن است به حكم دادگاه صادركننده دادنامه قطعى محكوميت، در صورت وجود شرايط زير، از آزادى مشروط استفاده نمايد: 1. هرگاه در مدت اجراى مجازات، مستمرا حسن اخلاق نشان داده باشد. 2. هرگاه از اوضاع و احوال محكوم، پيش‏بينى شود كه پس از آزادى، ديگر مرتكب جرمى نخواهد شد... .
بند 2 ماده واحده قانون مذكور، دقيقا و عينا در ساير قوانين جزايى نيز مورد توجه قانون‏گذار قرار گرفته است. در بند 2 ماده 39 قانون راجع به مجازات اسلامى مصوب 1361 آمده است:
هر كس براى مرتبه اول به علت ارتكاب جرمى به مجازات حبس تعزيرى محكوم شود و نصف مجازات آن را گذرانده باشد، ممكن است به حكم دادگاه صادركننده دادنامه قطعى محكوميت، در صورت وجود شرايط زير، از آزادى مشروط استفاده نمايد: 1. هرگاه در مدت اجراى مجازات، مستمرا حسن اخلاق نشان داده باشد. 2. هرگاه از اوضاع و احوال محكوم، پيش‏بينى شود كه پس از آزادى، ديگر مرتكب جرمى نخواهد شد... .
شرايط مذكور در بند 2 مواد فوق، عينا در بند 2 ماده 38 قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 و نيز ماده 38 اصلاحى 1377 مورد توجه مقنن قرار گرفته و دقيقا تكرار شده است.
احراز شرايط فوق و از جمله، پيش‏بينى عدم تكرار جرم توسط محكوم، وفق قانون راجع به آزادى مشروط زندانيان مصوب 1337 و قانون راجع به مجازات اسلامى مصوب 1362، توسط داديار ناظر زندان و دادستان دادگاه صادركننده حكم، صورت مى‏پذيرفت. بدين‏ترتيب كه داديار ناظر زندان و در صورت نبودن وى، دادستان، پيشنهاد آزادى مشروط را به دادستان دادگاه صادركننده حكم محكوميت بزهكار تقديم مى‏كند و در صورت موافقت دادستان و صدور حكم از دادگاه صادركننده حكم محكوميت قطعى، نسبت به آزادى مشروط بزهكار اقدام مى‏گردد.
در ماده 38 قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 و نيز ماده 38 اصلاحى 1377، مراتب حسن خلق و پيش‏بينى عدم تكرار جرم بايد به تأييد رئيس زندان محل گذران محكوميت و داديار ناظر زندان يا دادستان محل قرار گيرد. نكته جالب توجه آن كه وفق تبصره 2 ماده واحده قانون راجع به آزادى مشروط زندانيان و نيز تبصره 1 ماده 39 قانون راجع به مجازات اسلامى در پيشنهاد داديار ناظر زندان، وجود شرايط آزادى مشروط و از جمله پيش‏بينى عدم تكرار جرم بايد مورد تصريح قرار گرفته و در اين خصوص، نظريات انجمن حمايت از زندانيان نيز مورد توجه دادستان قرار گيرد.
با بررسى و تدقيق در مقررات فوق، آشكار است كه قانون‏گذار ترتيبات خاصى را براى پيش‏بينى احتمال تكرار جرم توسط محكوم معين نكرده و اتخاذ تصميم در اين باره را بر عهده مقامات قضايى مربوط قرار داده است. بديهى است با عنايت به تكليف داديار و دادستان در تصريح به احراز شرايط آزادى مشروط يا تكليف رئيس زندان و قاضى ناظر زندان يا رئيس حوزه قضايى به تأييد وجود شرايط فوق، اتخاذ هرگونه تصميم مبنى بر پيشنهاد و يا عدم پيشنهاد آزادى مشروط و موافقت يا عدم موافقت با آن، بدون توجه به تجربيات قضايى و نتايج تحقيقات جرم‏شناختى، از يك طرف منجر به عدم آزادى زندانيان مستحق آزادى مشروط و در نتيجه، افزايش جمعيت كيفرى و به طور كلى، عدم تأمين اهداف تأسيس نهاد آزادى مشروط مى‏شود و از طرف ديگر، منجر به امكان تهديد مجدد نظم و امنيت اجتماعى در صورت آزادى مشروط آن دسته از بزهكارانى خواهد گرديد كه در واقع، فاقد شرايط برخوردارى از امتياز آزادى مشروط بوده‏اند. بنابراين، تدقيق بيشتر در مفهوم پيش‏بينى تكرار جرم و تبيين برخى نتايج تحقيقات جرم‏شناختى ناظر به اين موضوع كه در اين مقاله به آن پرداخته شده است، مى‏تواند موجبات دقت مقامات مربوط و صحت تصميمات اتخاذى آنها را جهت اعطا يا عدم اعطاى آزادى مشروط، تعليق، تخفيف و تبديل مجازات و اصولاً اتخاذ هر تصميم قضايى مساعد و به نفع متهم را به دنبال داشته باشد.
پيش‏بينى وقوع جرم
پيش‏بينى وقوع جرم، بر اساس مطالعات جرم‏شناسى، به معناى بررسى احتمال ارتكاب جرم يا تكرار آن توسط افرادى است كه در مظان ارتكاب جرم قرار دارند. پيش‏بينى وقوع جرم، به فرايند تصميم‏گيرى بهتر در نظام عدالت كيفرى كمك مى‏كند. بنابراين، با پيش‏بينى وقوع جرم، تصميم‏گيريهاى كيفرى؛ نظير: تصميم در خصوص تعليق مراقبتى، آزادى مشروط، اخذ التزام از بزهكاران، برنامه‏هاى اصلاحى و پيشگيرانه، مناسبتر، مفيدتر و منطبق با دستاوردهاى جرم‏شناسى مى‏شود.(2)
در مطالعات راجع به پيش‏بينى جرم (خواه پيش‏بينى جرايم اوليه يا ثانويه در قالب تكرار جرم) بر پيش‏بينى جرايم صغار و بزرگسالان تأكيد ويژه‏اى مى‏گردد. پيش‏بينى تكرار جرم و نيز پيش‏بينى جرايم خشن، بخشى از تحقيقات مذكور است.(3)
تلاش براى پيش‏بينى جرم، به قرن نوزدهم بازمى‏گردد؛ زمانى كه تعليق مراقبتى و آزادى مشروط، بيشتر مورد استفاده قرار گرفت.(4)
تحقيقات ناظر به پيش‏بينى جرايم، از بُعد عملى در طول سالهاى 1920 ميلادى اهميت يافت؛ خصوصا جرم‏شناسان به استفاده از آمار براى پيش‏بينى تكرار جرم از ناحيه مشمولين آزادى مشروط، رغبت نشان دادند. برخى از تحقيقات اوليه توسط وارنر(5) و هارت(6) اهميت استفاده از آمار براى پيش‏بينى تكرار جرم آزادشدگان مشروط را آشكار نمودند. با اين وجود، اولين فرد شناخته شده براى استفاده از روش علمى در تحقيقات پيش‏بينى وقوع جرم، بورگس(7) مى‏باشد. وى با بررسى سوابق كسانى كه از آزادى مشروط استفاده كرده‏اند و با استفاده از روشهاى آمارى جهت پيش‏بينى توفيق يا شكست آزادشدگان مشروط در تكرار يا عدم تكرار جرم، كوشيد.(8)
مطالعات «بورگس» با فاصله كمى، با تحقيقات «گلوكها» دنبال شد. گلوكها در واقع به مدت چهار دهه، اين تحقيقات را ادامه دادند.(9) آنان تلاش اصلى خويش را مصروف تحقيقات طولى (longitudinal research) جهت پيش‏بينى جرم صغار بزهكار نمودند. روش تحقيق آنها اصولاً مبتنى بر مطالعات قهقرايى (retrospective study) بود؛ روشى كه به خاطر آن، تحقيقات آنان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. از آن زمان تا كنون، تحقيقات متعددى در حوزه پيش‏بينى وقوع جرايم انجام شده و با توسعه و افزايش اطلاعات آمارى، بر اهميت آن افزوده مى‏شود. به رغم كشف اين حقيقت، برخى از محققان با اذعان به استفاده از روش آمارى پيچيده و علمى در تحقيقات ناظر به پيش‏بينى وقوع جرم، اعتبار واقعى آن را در ارائه پيش‏بينى صحيح و دقيق وقوع جرم، بيش از 10 تا 20 درصد نمى‏دانند.(10)
استفاده از پيش‏بينى جرم در حقوق جزا
از نظر تاريخى، استفاده از پيش‏بينى جرم در حقوق جزا در راستاى اهداف ذيل صورت پذيرفته است:
1.
ارزيابى خطر بالقوه كسى كه با وضعيت ويژه‏اى در جامعه حضور دارد.
2.
تعيين سطح كنترل يا نظارتى كه براى اداره يك بزهكار (مجرم) نياز است (معمولاً طبقه‏بندى ناميده مى‏شود).
3.
تعيين نيازهاى درمانى يك بزهكار.
4.
ارزيابى تمايل بزهكار يا احتمال ارتكاب جرم توسط او.(11)
ارزيابى حالت خطرناك
ارزيابى و تعيين ميزان خطرناكى كسى كه در اجتماع زندگى مى‏كند و بيم ارتكاب جرم توسط او مى‏رود، يكى از اهداف پيش‏بينى وقوع جرم است.(12) در اين راستا بايد روان‏پزشكان و روان‏شناسان براى تشخيص خطرناكى افراد و كمك به دادگاه جهت اتخاذ تصميم درباره آزادى همراه با التزام، مجازات، درمان و غيره فراخوانده شوند.(13) با اين وجود، برخى از نويسندگان معتقدند هر نوع ادعا مبنى بر پيش‏بينى حالت خطرناك به وسيله روان‏پزشكان يا روان‏شناسان، فاقد پايه و اساس است.(14) بعضى از اين نويسندگان، در نتيجه يافته‏هاى خود تأكيد نموده‏اند كه اكثريت 967 بيمارى كه قانونا خطرناك شمرده شده، ولى به وسيله دادگاه عالى، آزاد شده بودند، با وجود چهار سال زندگى در اجتماع، هيچ حالت خطرناكى از خود بروز ندادند.(15)
در تحقيقات ديگر، رابطه‏اى اندك اما قطعى و معين ميان صحّت پيش‏بينى وقوع جرم و حالت خطرناك كشف شد.(16) گروهى از روان‏پزشكان ادعا كردند كه حالت خطرناك را مى‏توان با اطمينان مورد پيش‏بينى قرار داد و درمان كرد.(17) اين در حالى است كه به عنوان مثال، از يك گروه هشتاد نفرى آزاد شده از زندان كه نرخ تكرار جرم آنان 1/6 درصد بود و چهل نفر آنان از مجرمان جرايم جنسى بودند كه بر اساس نظر متخصصان، نبايد آزاد مى‏شدند، پس از پنج سال آزادى، 3/63 درصد آنان مرتكب تكرار جرم نشدند و حالت خطرناكى از خويش بروز ندادند. به همين دليل، بسيارى از نويسندگان، به اين نتيجه رسيده‏اند كه هيچ دليل قطعى از طرف روان‏پزشكان و روان‏شناسان قابل ارائه نيست تا ثابت كنند دقيقا و بدون ترديد، مى‏توانند رفتار خطرناك افراد را تشخيص دهند.(18)
تصميم‏گيرى براى آزادى مشروط
از كاربردهاى ديگر پيش‏بينى جرم، استفاده از آن در تصميم‏گيرى براى آزادى مشروط است. معمولاً نهادهاى قضايى با مطالعه سوابق مجرم، گزارشها و مصاحبه‏هايى كه با مجرم به عمل مى‏آورند و... نسبت به اعطا يا عدم اعطاى آزادى مشروط تصميم مى‏گيرند.(19) در اين خصوص به ويژه بر احتمال تكرار جرم آزادشدگان مشروط و امكان پيش‏بينى آن تأكيد مى‏شود.
اگرچه برخى معتقدند اكثر پيش‏بينيهاى ناظر به تكرار جرم آزادشدگان مشروط، تا كنون مقرون به واقعيت نبوده(20) و به همين دليل، برخى از آنان خاطرنشان نموده‏اند كه موفقترين موارد پيش‏بينى تكرار جرم آزادشدگان مشروط، تنها در 36 درصد از موارد به واقعيت پيوسته است،(21) اما به رغم اين امر، نويسندگانى همچون «منهايم» و «ويلكنز» در پيش‏بينى وقوع بزهكارى صغار بر اساس مدل پيش‏بينى بالينى، به موفقيتهايى در اين زمينه اشاره مى‏كنند. با اين وجود، ترديدى نيست كه هنوز اين مدل و مدلهاى ديگر پيش‏بينى جرم، براى تشخيص امكان تكرار جرم، موفق نبوده است.(22)
تصميم‏گيرى درباره آزادى فرد با وجه‏الضمان (التزام)
هدف از اخذ وجه التزام يا وجه‏الضمان، آن است كه متهم در مراحل دادرسى، طبق تصميم دادگاه حاضر گردد. استفاده از پيش‏بينى جرم براى تصميم‏گيرى در اين مورد نيز امكان‏پذير است. دادگاه ممكن است با توجه به درجه خطرناكى بالفعل مجرم، از پذيرش وجه‏الضمان خوددارى كرده، از آزاد كردن او امتناع كند. «بيلى» در سال 1927 به اين حقيقت اشاره كرد كه بسيارى از كسانى كه پيش از محاكمه در زندان بودند، با توجه به سوابق خانوادگى، روابط اجتماعى، موقعيت اجتماعى و سوابق فردى، امكان فرار از تعهد به حضور در دادگاه را نداشته و بنابراين، بازداشت موقت آنان ضرورى نبوده است. دادگاه مى‏توانست با استفاده از پيش‏بينى وقوع جرم، تصميم مفيدترى در اين خصوص اتخاذ نمايد و مانع سلب آزادى بلاوجه متهم و ازدحام جمعيت زندانها گردد.(23)
درباره پيش‏بينى جرم و اخذ وجه‏الضمان، موضوع دوم، بررسى درجه خطرناكى مجرم و در نتيجه، احتمال تكرار جرم است. البته همان‏گونه كه قبلاً بيان شد، امكان پيش‏بينى دقيق احتمال تكرار جرم بر اساس حالت خطرناك، با مشكلات جدى روبه‏روست. در اين باره برخى ديگر از نويسندگان خاطرنشان كرده‏اند كه استفاده از متغيرهاى متعددى مانند شغل، روابط خانوادگى، موقعيت اجتماعى و... جهت پيش‏بينى احتمال ارتكاب جرم در زمان آزادى پيش از محاكمه، نمى‏تواند داراى ارزش واقعى باشد.(24)
تصميم‏گيرى درباره مجازات
در فرايند تصميم‏گيرى براى مجازات مجرم، قاضى مى‏تواند از اطلاعات متعددى استفاده كند. در بسيارى از موارد، قاضى مردد است كه آيا با صدور حكم حبس، مجرم را به ميان جمعيت بزهكاران و به زندان بفرستد يا راجع به درمان بزهكار، تصميم ديگرى بگيرد.
چنان كه مى‏دانيم، استفاده از تعليق مجازات و گونه‏هاى مختلف اصلاح و درمان اجتماعى از اختيارات قاضى صادركننده حكم است. با اين وجود، همواره قضات در اين خصوص دچار ترديد مى‏باشند كه آيا آزاد نمودن مجرم با استفاده از تدابير مذكور، منجر به ارتكاب بزه ديگرى از سوى مجرم نمى‏گردد؟
ترديدى نيست كه براى اين منظور، استفاده از پيش‏بينى جرم و به كارگيرى نظر متخصصان مى‏تواند قاضى را در اتخاذ تصميم مناسب كمك كند. اين رويكرد بر اساس آنچه برخى از متخصصان يادآور شده‏اند، در ايالات متحده آمريكا به طور وسيع مورد استفاده قرار مى‏گيرد.(25) استفاده از اين روش، به ويژه درباره مجرمان حرفه‏اى و به عادت، بيشتر مرسوم است و در اين باره، محققان تلاش كرده‏اند به اصول قابل اجرايى دست يابند.(26)
استفاده از پيش‏بينى جرم براى طبقه‏بندى مجرمان
در حقوق جزا از پيش‏بينى جرم، براى طبقه‏بندى مجرمان بر اساس نياز به نوع خاصى از نظارت يا كنترل نيز مى‏توان استفاده كرد. استفاده از انواع زندانها ـ كه معمولاً با معيار برخوردارى از درجه امنيتى به زندانهاى داراى درجه امنيتى متوسط و حداكثر، قابل تقسيم است ـ و فرستادن زندانيان به هر كدام از زندانهاى معين، نيازمند شناخت اوليه از درجه خطرناكى و... آنهاست. براى اين منظور، تنها احتساب سوابق مجرمانه مجرم كافى نيست، بلكه ارزيابى نيازهاى مادى و معنوى بزهكار و قابليت آموزشى و اصلاحى او در درجه اول اهميت قرار دارد.
رهيافتهاى پيش‏بينى جرم
اكنون با توجه به آنچه درباره پيش‏بينى جرم و تكرار جرم بيان شد، تلاش مى‏شود تا به بررسى برخى تحقيقات انجام شده در قلمرو پيش‏بينى تكرار جرم پرداخته شود.
در سال 1997 «هالين فينگ» به مطالعه پيش‏بينى تكرار جرم در زنان آزد شده مشروط از زندان ايالت يوتاى آمريكا در فاصله زمانى اول ژانويه 1990 تا 22 ژوئن 1993 پرداخت.(27) معيار تكرار جرم مورد بررسى او، حبس مجدد بود و روش پيش‏بينى وقوع جرم او بر «رگرسيون چندمتغيّرى» (logistic regression) استوار بود. مهمترين متغيرهاى مورد مطالعه او، مصرف مواد مخدر، سن اوليه بازداشت، سن زمان آزادى مشروط، تعداد بازداشتهاى قبلى، تعداد محكوميتهاى قبلى، مدت اقامت در زندان و سطح تحصيلات بود. در ميان متغيرهاى مذكور، مهمترين متغيرهايى كه تأثير بيشترى در پيش‏بينى تكرار جرم داشت عبارت بود از: تعداد محكوميتهاى قبلى، سن اولين بازداشت، سابقه مصرف مواد مخدر، نوع جرم ارتكابى فعلى و سطح تحصيلات.
در جمعيت مورد مطالعه او تقريبا 32 مرتكب جرايم مالى شده بودند. توزيع مواد مخدر، سرقت و حبس، مهمترين اين جرايم بود كه به حبس بزهكار منتهى شد. هر كدام از اين جرايم، تقريبا 51 جمعيت مورد مطالعه او را دربرمى‏گرفت.
نتيجه و خلاصه يافته‏هاى تحقيق مذكور از اين قرار است:
1.
پيشينه كيفرى با تكرار جرم در ارتباط است؛ اين نتيجه نشان مى‏دهد كه پيشينه كيفرى، يك معيار بسيار قوى براى پيش‏بينى تكرار جرم است. اين يافته با يافته‏هاى تحقيقات ديگر؛ از جمله: يافته‏هاى «بك» و «شيپلى»،(28) «بودورايس»(29) و نيز «گرين‏وود»(30) هماهنگ است.
نرخ تكرار جرم در ميان زنان آزاد شده مشروطى كه داراى بيشترين سابقه محكوميت كيفرى بودند، بالاترين حد را داشت. بزهكاران آزاد شده مشروطى كه چندين سابقه بازداشت يا محكوميت داشتند، زودتر و بيشتر از گروه مقابل كه كمتر سابقه بازداشت يا محكوميت داشتند، مرتكب تكرار جرم شده‏اند. نرخ تكرار جرم به طور منظم با نرخ بازداشتهاى قبلى و محكوميتهاى پيشين در ارتباط است؛ به گونه‏اى كه هر بازداشت يا محكوميت قبلى، در حدود 43/1 بار احتمال تكرار جرم را افزايش مى‏دهد.
اين نتيجه‏ها تئورى معاشرت ترجيحى ساترلند را تأييد مى‏كند.(31) به اين معنى كه اشتغال بيشتر افراد در فعاليتهاى مجرمانه، احتمال بيشتر ادامه آن فعاليتها را نيز به دنبال دارد. كسانى كه پيشينه طولانى در فعاليتهاى مجرمانه دارند، انتظار مى‏رود بيش از گروههاى ديگر، از فرهنگهاى انحرافى متأثر شوند. آنان از فرصتهاى بيشترى جهت ارتباط با بزهكاران برخوردار بوده، تعاريف تخطى از قانون و تجاوز به آن را از اين تأثير و تأثّر آموخته‏اند. اين حضور مداوم در فرهنگهاى انحرافى، هويت فرهنگى متأثر از انحرافات ايجاد شده را تقويت نموده، اصلاح و درمان آنان را مشكل مى‏سازد.
2.
جرايم ارتكابى جديد مجرم با نوع جرايم ارتكابى قبلى در ارتباط است؛ بر اين اساس، احتمال ارتكاب مجدد جرم و بازداشت مجرمان جرايم عليه اموال، بيش از ساير مجرمان وجود دارد. نتايج اين تحقيق، اين فرضيه را ثابت مى‏كند و بدين‏ترتيب، ارتكاب جرايم عليه اموال، مى‏تواند به عنوان يك عامل پيش‏بينى تكرار جرم در آينده مورد استفاده قرار گيرد. بر اين اساس، آزادشدگان مشروطى كه مرتكب جرايم خشن شده بودند، داراى كمترين درصد احتمال تكرار جرم هستند و آن دسته از اين مجرمان كه هيچ سابقه بازداشت قبلى نداشته‏اند، با درصد بسيار پايينى ممكن است مرتكب تكرار جرم گردند.
اين يافته با سه دليل، قابل توجيه است: نخست آن كه زنان (جمعيت مورد مطالعه در اين پژوهش) كمترين ميزان خشونت را دارند. با اين وجود، در صورت ارتكاب جرايم خشن، بزه‏ديده آنان معمولاً شوهر يا فرزندان آنان است. دوم آن كه بيشتر جرايم خشونت‏بار در مواقع غليان هيجانات(32) مورد ارتكاب قرار مى‏گيرد و سرانجام، به اين دليل كه جرايم خشونت‏بار، معمولاً به ضرب و جرحهاى شديد منجر مى‏شود، در موارد قتل، وقوع مرگ، امكان تكرار جرايم خشن را از بين مى‏برد و از طرف ديگر، مجرمان جرايم خشن، نسبت به مرتكبان جرايم عليه اموال، به مجازات شديدترى محكوم مى‏گردند؛ امرى كه امكان تكرار جرم آنان را به دليل سكونت بيشتر در زندان، كاهش داده، در نتيجه، موجب كندتر شدن فرايند تكرار جرم آنان در مقايسه با ساير مجرمان نيز مى‏گردد.(33) اين يافته با نتايج تحقيق «پيتر سيلا» كه بر اساس آن، مرتكبان جرايم عليه اموال، سريعتر و بيشتر از مرتكبان جرايم خشونت‏بار، مرتكب تكرار جرم مى‏گردند، قابل تطبيق است.(34)
از سوى ديگر، ارتكاب جرايم عليه اموال، آسانتر است. يافته‏هاى اين پژوهش، حاكى از آن است كه اكثر افراد گروه برخوردار از آزادى مشروط، بيكار بودند و 6/75 درصد نيز متأهل نبوده‏اند. بديهى است كه عدم اشتغال، مى‏تواند عاملى براى ارتكاب تكرار جرايم عليه اموال باشد. علاوه بر اين، معمولاً مرتكبان جرايم عليه اموال، به مجازاتهاى خفيفترى در مقايسه با مرتكبان جرايم خشن محكوم مى‏شوند و فرصت بيشترى براى تكرار جرم دارند.(35)
3.
يافته‏هاى اين تحقيق، حاكى از آن است كه احتمال تكرار جرم براى سفيدپوستان، كمتر از ديگر بزهكاران است. با اين وجود، محقق يادآور مى‏شود كه نژاد نمى‏تواند يك عامل ثابت براى پيش‏بينى تكرار جرم باشد. اين سخن، با آنچه در تحقيق «مناهان» مورد تأكيد قرار گرفته است، مطابقت دارد.(36)
4.
نرخ تكرار جرم، با افزايش سن، رابطه منفى دارد؛ بنابراين، سن مى‏تواند به عنوان يك معيار پيش‏بينى، مد نظر قرار گيرد. اين يافته، با آنچه محققان ديگر؛ از جمله: «حَسين»(37) و «بونهام» و همكاران او(38) و نيز «بك» و «شيپلى»(39) در تحقيقات خويش به آن رسيده‏اند، مطابقت دارد. بسيارى ديگر از محققان نيز تأكيد كرده‏اند كه سن، بهترين عامل پيش‏بينى تكرار جرم است.(40)
در پژوهش «فينگ» نرخ تكرار جرم در بين كسانى كه سابقه بازداشت در سنين جوانى داشته‏اند، از بالاترين درجه برخوردار بود. تكرار جرم به نحو معكوس با سن آزادشدگان مشروط كه قبلاً براى اولين‏بار بازداشت شده بودند، در ارتباط بود. رابطه معكوس ميان سن و تكرار جرم، به تأثير (جوانى) اشاره دارد كه بر اساس آن، آزادشدگان مشروطى كه كمتر از 33 سال دارند، بيش از آزادشدگان مشروط مسنتر احتمالاً به طور مكرر مرتكب جرم مى‏شوند؛ امرى كه «سانچز» نيز در تحقيق خود به آن اشاره كرده بود؛(41) در حالى كه از طرف ديگر، سن پختگى موجب كاهش تكرار جرم آزادشدگان مذكور مى‏گردد. اين يافته با نتايجى كه «هوفمن» و «بك»(42) در سال 1980 و «سيگل»(43) در سال 1993 به آن رسيده‏اند نيز مطابقت دارد.
بدين ترتيب، بار ديگر، نظريه معاشرت ترجيحى ساترلند تأييد مى‏گردد كه بر اساس آن، بزهكارانى كه در سنين اوليه زندگى، درگير فعاليتهاى مجرمانه بوده‏اند، اين الگوهاى رفتارى را در طول زندگى خويش تكرار خواهند كرد؛ زيرا تأثيرپذيرى در زمان كودكى و بلوغ، قويتر از دوران ديگر است.
5 .
مصرف مواد مخدر به عنوان يك عامل مؤثر بر پيش‏بينى تكرار جرم، قابل ذكر است. تكرار جرم در ميان مصرف‏كنندگان مواد مخدر و الكل بيش از ديگران است. مصرف مواد مخدر، بدون ترديد، اعتيادآور است و معتادان به اين مواد، از نظر روانى، بيش از پيش بدان نيازمند مى‏گردند. آنان در صورت عدم مصرف اين مواد، دچار بيمارى مى‏گردند؛ امرى كه كنترل آنان را به حداقل كاهش مى‏دهد. از طرف ديگر، به دست آوردن مواد نيز عادت پرهزينه‏اى محسوب مى‏گردد و معتادانى كه فاقد درآمد كافى هستند، بايد راههاى ديگرى براى تأمين هزينه‏هاى مواد پيدا كنند. به همين دليل، ارتكاب جرايم عليه اموال، هم راه حل آسان و هم معمول است. يافته‏هاى اين تحقيق مبنى بر مصرف مواد مخدر به عنوان يك عامل پيش‏بينى براى تكرار جرم، با مطالعات ديگر نيز تأييد شده است.(44)
6 .
يافته‏هاى اين تحقيق، رابطه ميان زمان اقامت در زندان و احتمال ارتكاب مجدد جرم را تأييد مى‏كنند. آزادشدگان مشروطى كه 12 تا 18 ماه در زندان اقامت داشته‏اند، بيشترين درصد تكرار جرم را به خود اختصاص مى‏دهند. با اين وجود، آن دسته از آزادشدگان مشروط كه براى اولين‏بار زندانى شده و بيش از يك ماه در زندان باقى نمانده‏اند، به دليل شوك روانى حاصل از زندان، كمترين احتمال تكرار جرم در آنان وجود دارد؛ در حالى كه با گذشت زمان، اين تأثير، كم مى‏شود.
به نظر مى‏رسد وخيم‏ترين مدت اقامتى كه بر تكرار جرم مؤثر واقع مى‏شود، 12 تا 18 ماه سكونت در زندان است؛ زيرا با كاهش تأثير زندان و سازگارى زندانيان با محيط زندان و زندگى در آن باعث مى‏شود كه برخى از آنان، زندان را محيط مناسبى براى زندگى بيابند.
احتمال تكرار جرم در زندانيانى كه اين مدت از زندان را تجربه كرده‏اند، بيش از ساير زندانيان است. اقامت بيش از دو سال در زندان، معمولاً حكايت از آن دارد كه مرتكب جرايم شديدى شده‏اند و همان‏طور كه قبلاً توضيح داده شد، مرتكبان جرايم شديد، كمتر احتمال تكرار جرم دارند؛ امرى كه در اين تحقيق نيز در بين آزادشدگان مشروط، مورد تأكيد واقع شده و به عنوان يك عامل پيش‏بينى تكرار جرم تلقى گرديده است.
7.
برخى از متغيرهاى ناظر به ارتباطات اجتماعى نيز به عنوان عوامل قابل استناد در پيش‏بينى تكرار جرم، معتبر است. با اين وجود، سطح آموزش، تنها متغيرى است كه قطعا با تكرار جرم در ارتباط است. اين رابطه، حكايت از آن دارد كه افرادى كه از سطح تحصيلات بالاتر برخوردارند، كمتر احتمال تكرار جرم آنان مى‏رود.
متغيرهاى ديگر ارتباطات اجتماعى، چنين تأثيرى را نشان نمى‏دهد. در بين گروه مورد مطالعه (زنان آزاد شده مشروط)، ميان وضعيت ازدواج يا تجرد و تكرار جرم، رابطه ضعيفى وجود دارد. از طرف ديگر، با توجه به معيار اشتغال به عنوان يكى ديگر از عوامل ارتباط با جامعه، خاطرنشان مى‏گردد كه اكثر زندانيان آزاد شده مشروط در اين تحقيق، بيكار بوده‏اند؛ علاوه بر آن كه مجرد و فاقد تحصيلات متوسط نيز بوده‏اند. اين سطح محدود تحصيلات، مانع از دستيابى آزادشدگان مشروط به شغلى مطمئن مى‏گردد، در حالى كه تجرّد به هيچ كدام آنها بستگى ندارد. بيكارى، مانع از تحصيل درآمد و در نتيجه، موجب سوق دادن آزاد شده مشروط به خريد و فروش مواد مخدر و جرايم مالى مى‏گردد.(45)
محدوديتهاى اخلاقى و قانونى در پيش‏بينى جرم
در حال حاضر بايد تلاش شود تا به حداكثر دقّت در پيش‏بينى وقوع جرايم و بخصوص تكرار جرم دست يافت؛ امرى كه مستلزم دستيابى به مدل يا مدلهاى دقيقى از پيش‏بينى وقوع جرم است. در عين حال، محقق نمى‏تواند از توجه به دو موضوع اخلاقى و قانونى در اين باره غافل باشد:(46) حداكثر تلاش بايد به عمل آيد تا از يك طرف، پيش‏بينى دقيقى از احتمال ارتكاب جرم صورت گيرد و از طرف ديگر، اين امر مورد استفاده قانونى واقع شود. معذوريت اخلاقى در پيش‏بينى جرم، آن است كه محقق بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه پيش‏بينى در چه زمانى، براى چه كسى و به چه وسيله‏اى مورد استفاده قرار مى‏گيرد.(47) براى مثال، حتى اگر مطالعات ناظر به پيش‏بينى جرم بتواند به اين نتيجه برسد كه جنس، سن يا نژاد، عوامل مؤثر قابل پيش‏بينى براى تكرار جرم است، با اين وجود، قاضى يا هر مقام تصميم‏گيرنده ديگر نمى‏تواند اين يافته‏ها را اخلاقا در صدور حكم به مجازات و... دخالت دهد.
برخى از نويسندگان به اين واقعيت اشاره كرده‏اند كه:
يك فرض مسلم ثابت و قطعى وجود دارد و آن اين كه كشف خطرناكى و دخالت پيش از ارتكاب جرم در زندگى يك كودك (براى مثال) موجب كاهش ارتكاب جرم فعلى و بزهكارى آينده مى‏گردد... اما چگونه يك فرد مى‏تواند معيارهاى مشخص و ثابتى را نشان دهد كه يك كودك در حال نشان دادن بزهكارى خود است و يا در معرض چنين مخاطره‏اى قرار دارد؟ حتى اگر چنين خطرى اثبات گردد، چه كسى مى‏تواند دخالت كند و در همين راستا چه راهبرد جبرانى ديگرى در صورت اشتباه پيش‏بينى كننده، وجود دارد؟(48)
علاوه بر اين، بايد تدابير لازم براى جلوگيرى از سوء استفاده علمى از يافته‏هاى پيش‏بينى جرم اتخاذ گردد.(49)
به همان شيوه‏اى كه محققان تلاش مى‏كنند با افزودن اطلاعات خويش، به حداكثر دقت و اطمينان دست يابند، بايد كوشش كنند به احساسات و ارزشهاى گروه مورد مطالعه، در حوزه اخلاق، احترام بگذارند.(50) بخصوص با پيش‏بينى تكرار جرم و درجه حالت خطرناك نمونه‏هاى انسانى مورد مطالعه، ممكن است به مجازات آنها افزوده يا تدابير شديدى نسبت به آنها در نظر گرفته شود. بدين ترتيب، از يك طرف، گرچه پيش‏بينى تكرار جرم و يا جرايم اوليه مى‏تواند كمك شايان توجهى به نظام عدالت كيفرى كند، اما از طرف ديگر نيز اين احتمال وجود دارد كه با ارتكاب اشتباهاتى چند، درجه اشتباه محتمل دستگاه قضايى را نيز افزايش دهد. اين فرايند مى‏تواند نتايج اخلاقى و حقوقى وخيمى به دنبال داشته باشد كه گاهى غير قابل جبران است.

________________________________________
1. Prediction of crime.
2. Petersilia, J. Turner, S. Kahan, J., and Petersan, J. (1985) Grantiny Flons Probation, Santa Monica, A: Rand.
Gottfredson, S. and Gottfredson, O. (1986) Accuracy of prediction models. in. A. Blumstein (Ed.) Criminal carers and career criminals, (vol.2) Washington D.C: national academy press.
3. Maltz, M. (1984). Recidivism. Orlando, fl: The academic press. and Schmidt, P. and Witte, A. (1988) prediction recidivism using surrival models. New York, NY: sprinter-veriag.
4. Abadinsky, H. (1987) probation and parole: Theory and practice, (brded), Englewood. cliffs, NY: prentice hall, Inc.
5. Warner, S. (1923) Factors determining parole from massachusetts refromatory. Journal of criminal law, criminology, and police science, 14, 172-207.
6. Hart. H. (1923) prediction parole success. Journal of criminal law, criminalogy, and police science, 14, 403-412.
7. Burgess, E. (1928) Factors determining success or failure and parole. in A.A. Bruce, E.W. Burge and A.J. Harno. The workings at the indeterminate sentence law and the parole system in Illinois. spring feild, Il: Illinois state Board of parole.
8. Glaser, D. (1987) Classification of risk. in D. Gottfredson and M. Tonry (Eds). prediction and classification criminal justice decision making. (pp.249-292). Chicago, Il: The university of Chicago press.
9. Glueck, S. and Glueck, E. (1930) 500 criminal careers, New York. NY: Knopf Gluecks, and Glueck, E. (1943) criminal careers in retrospect. New York. NY: The common wealth fund.
10. Petersilla and Turner, ibid, 1987, Schmidt and Witte, ibid, 1988.
11. Gabor, T. (1986) The prediction of criminal behavior: statistical approaches, toronto: university of toronto press.
12. Wiggin S,J,S. (1973) personality and prediction: principle of personality assessment. Donmills. ontario: Addison - wesley.
13. Criss O,T. (1986) psychological assessment in legal context. in W.J. Curran. A.L. McGarry. A. Shan (Eds), forensic psychiatry and psychology: perspectives and standerds for interdisciplinary practice (pp.103-128) philadelphia: F.A. Davis.
14. Rubin, B. (1972) The prediction of dangerousness in mentally ill criminals. Archives of general psychiatry, 27, 397-407.
15. Steadman. H.J.Q. Hal Fon, A. (1971) The Baxsta patients: Background and outcomes. Journal of psychiatry, 128, 376-385.
16. Sepeyak, D.S, Webster, C.D., Q menzies, R.J. (1984) The clinical prediction of dangerousness: Getting beyand the basic questions. in D.J. Muller D. Blackman Q A.J. champman (Eds.) psychology and law. (pp.113-123) New York: John Wiley and sons.
17. Kozob H. Boucher, Q Garofalo, R. (1972) The diagnosis and treatment of dangrousness. crime and delinquency. 18(4) 371-392.
18. Eniss, B.J. Qlitwack, T.R. (1947) psychiatry and the presumption expertise: feilling coins in the court room. California law review, 62, 693-752.
19. Glaser, D. (1958) Who gets probation and parole: case study versus acturial decision making. crime and delinquency, 31(3), 367-378.
20. Hoffman, P.B. W stone - meierhoeferl J.(1979). parole decision - making: A salient factor score. Journal of criminal justice, 2, 195-206.
21. Gottfredson, Mr. and Gottfredson, D.M. (1979) Screening for risk: A comparison of methods, paper presented at the meating at the America society of criminology, Philadelphia. PA.
22. Wormith, J.S. Q Goldstone. C.S. (1984) The clinical and statistical prediction of recidivism. criminal justice and behavior, 11(1), p.3-34.
23. Beeley, A.(1927) The bail system in Chicago. Chicago: university of Chicago press.
24. Roth, J: Q Wice, P. (1978) pre-trial release and misconduct in the district of columbia. promis research project publication 16. Washington. D.C: U.S. Government printing office.
25. Kress. J. (1980) prescription for justice: Theory and practice of sentecing guidelines Combridge, MA: Ballinger.
26. Decker. S.H. and Salert, B. (1986) predicting the career criminal: An emprical test of the greenwood scale. Journal of criminal law and criminology (1), 215-230.
27. Feng, Huilin (1997) prediction recidivism of female parolees released from the Utah state prison from 1990 to 1993, Doxtoral dissertation, the university of Utah, U.S.A.
28. Beck, J. and Shipley, B.E. (1987) Recidivism of young parolees. special report NCJ - 104916). Washington, D.C: Bereau of justice statistics.
29. Boundouris, J. (1983) The recidivism of releases from the Iowa state penitentiary at Fort Malison, Des Moines, IA: Division of adult corrections.
30. Green Wood, P.W. (1982) Selective incapacitation, Santa Monica, CA: Rand corporation.
31. Sutherland, E. (1939) principles of criminology, Philadelphia, lippincott.
32. heat of passion.
33. Boudouris, 1983, ibid: and, Mccleary, R. (1978) Dangerous men: the sociology of parol, Bereriy Hills, CA: sarge.
34. Petersilla, J. (1985) Rand's research felony probation corrections today, 47(3), 36-38.
35. Feng, 1997, ibid, p.62.
36. Monahan, J. (1984) The prediction of violent behavior: toward a second generation of theory and policy. American journal of psychiatry, 141, 10-15.
37. Hassin, Y. (1986) Two models of predicting recidivism, British journal of criminology, 26(3), 270-280.
38. Bonham, G. Jr, Janeksela, G. and Bardo, J. (1986) predicting parole prison in Kansas via discriminant analysis. Journal of criminal justice, 14, 123-133.
39. Beck, A, J, and Shipley, B.E. (1987) Recidivism of young parolees, (special report NCJ - 104616). Washington D.C: Bureau of justice statistics.
40. Gendeau, P. Madden, P. and Leipeiger, M. (1980) prediction recidivism with social history information and a comparison in their predictive power with psychometric methods. Canadian journal of criminology, 22, 328-336.
41. Sanchez, J.E. (1984) An assessment of childhood and adulthood factors as predictors of violent criminality among a male population. Dessertation abstracts internatoinal, 45, 2266. A. (university microfilms No.84-23, 100)
42. Hoffman, P. and Beck. J. (1980) Revalidating the salient factor score: A research note. Journal of criminal justice, 8, 185-188.
43. Siegel, L.J. (1993). criminology, st. Paul, MN: west publishing company.
44. Iadouceur, P. and temple, M. (1985) substance abuse among rapits: A comparison with other serious felons. Crime and delinquency, 31, 269-294.
45. Feng, ibid, p.60-67.
46. Tonry, M. (1987) prediction and classification: legal and ethical issuess. IND. Gottfresdon and M. Tonry (Eds), prediction and classification criminal justice decision making. (pp.367-413) Chicago, IL: the university of Chicago press.
47. Schmidt and Witte, ibid, 1988.
48. Dutile. F. Foust, C. and Webster, R. (1982) Early childhood intervention and juvenile delinquency. Lexington, MA: Lexington books.
49. Deiner, E, and Crandall, R. (1978) Ethics in social and behavioral research. Chicago, LL: university of Chicago press.
50. Diener and Crandall, ibid, 1978.

 

منبع :الهيت و حقوق>شماره 6