ارتداد آزادى بيان (2)
ارتداد آزادى بيان (2)
سخن ازارتداد بود. معناى لغوى واصطلاحى مرتد موجبات ارتداد مجازات
مرتدين تفاوت مرتد ملى و فطرى (مرد و زن ) مورد بحث قرار گرفت .
اكنون بحث دراين است كه آيا عناصر ديگر مانند: علل وانگيزه هاى ارتداد
زمان و مكان و مصلحت نظام در شدت و ضعف مجازات دخالت دارند؟ ياافراد مرتد به
هرانگيزه و هر زمان و مكان و در هر شرايطى ازاسلام رو بر تابيده باشند مجازات
يكسان دارند و مصلحت نظام نيز در شت و ضعف آن هيچ گونه تاثيرى ندارد؟ در نهايت پس
از مشخص شدن مرتد مستحق مجازات از نظراسلام فلسفه مجازات چيست ؟ و چه رابطه اى با
آزادى بيان دارد؟
اينك ازانگيزه هاى ارتداد بحث مى كنيم :
علل وانگيزه ها
فقهاى اسلام در كتب فقهى از علل وانگيزه هاى ارتداد بحثى نكرده اند
تااز دخالت آن در حكم سخنى به ميان آورند.
بدون ترديد افعال انسان برخاسته از علل وانگيزه هايى است كه طبعا شامل
ارتداد نيز مى شود براين اساس تحقق ارتداد در همه افراد برخاسته از علل يكسانى
نخواهد بود.
در برخى ممكن است ارتداد ناشى از ناآگاهى و عدم شناخت صحيح از اسلام
باشد براثرايجاد شبهات و تبليغات بيگانگان ايجاد گرديده باشد و در برخى عناد و
دشمنى بااسلام و در دسته سوم مسائل نفسائى همانند: در برخى
رياست طلبى دنيا خواهى و ... زمينه اين حالت را فراهم آورد.
آيا تفاوت علل وانگيزه مى تواند تفاوت در حكم را به دنبال داشته باشد
يا نه ؟اساسا ريشه يابى از علل در مسائل ارتداد راه دارد يا خير؟
قرآن كريم گر چه از مجازات دنيوى مرتد به صراحت سخنى به ميان نياورده
است لكن در موارد متعددى كه ازارتداد سخن گفته علل آن را نيز مورد توجه قرار داده
است .
ما بااستفاده ازارتباط آيات و موقعيت نزولى آنها به ذكراين علل مى
پردازيم تا ببينيم آيا تفاوت وانگيزه ها مى تواند در شدت و ضعف مجازات موثر باشد
يا خير؟
1. ترس
از شيوه هاى رايج كفار و طواغيت براى به زانو در آوردن پيروان توحيد و
باز گرداندن آنان از طريق حق آزار و شكنجه قتل و غارت ايجاد رعب و وحشت بوداست .
گاهى اين شيوه موثر مى افتاده و برخى از پيروان توحيد ازايمان خويش دست بر مى
داشته اند واظهار كفر مى كرده اند.
ازاين روى قرآن كريم مومنان را در برابر توطئه هاى كفار هشدار مى دهد
تا دچار لغزش واشتباه پيشينيان نگردند:
...ولايزالون يقاتلوتكم حتى يردوكم عن دينكم ان استطاعوا و من يرتدد منكم
عن دينه قيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم 1 ...
آنان با شما مى جنگند تااگر بتوانند شما را از دينتان بازگردانند. از
ميان شما آنان كه از دين خود باز گردند و كافر بميرند اعمالشان در دنيا و آخرت
تباه شده و جاودانه در جهنم باشند.
اين آيه علاوه براشاره به نقش ترس از فشارهاى كفار درايجاد ارتداداز
دين به مردمانى كه ممكن است تحت تاثير اذيتهاى كفاراز دين برگردند و به اردوگاه
كفر بپيوندند هشدار مى دهد.
در آيه ديگر مى فرمايد:
... و من الناس من يقول آمنا بالله فاذااوذى فى الله جعل فتنه الناس كعذاب
الله 2 ...
عده اى از مردمان گويند: به خداايمان آورده ايم . چون در راه خدا
آزارى ببينند آن آزار را بسان عذاب خدا به شمار مى آورند.
آيه فوق نيز از نقش آزار واذيت كفار در تزلزل ايمان وارتداد حكايت
دارد.
در شان نزول آيه آمده است :
مردمانى از مكيان به پيامبر(ص) ايمان مى آوردند و آنگاه كه از جانب
كفار مورداذيت و آزار واقع مى شدند (براثر عدم تحمل شدايد) به كفر بر مى گشتند. 3
نمونه روشنتر ارتداد متاثر از ترس و وحشت را در جريان[ غزوه احد]
مشاهده مى كنيم . همانطور كه سختيها و شدايد به استحكام ايمان و
مقاومت عده اى كمك مى كند موجب سقوط عقب نشينى برخى نيز مى شود.
قرآن ازاين راز درونى و عملكرد گروهى از مسلمانان چنين پرده بر مى
دارد:
و ما محمدالا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على
اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضرالله شيئا 4 .
جزاين نيست كه محمد(ص) پيامبرى است كه پيش ازاو پيامبرانى ديگر بوده
اند. آيااگر بميرد و يا كشته شود شما به آيين پيشين خود باز مى گرديد؟ هر كس كه
باز گردد هيچ زيانى به خدا نخواهد رساند.
اين آيه مربوط به جنگ احداست كه شايعه شهادت پيامبر(ص) موجب شد تا
گروهى از مسلمانان از ترس غلبه مشركان فكر بازگشت از دين را در سر بپرورانند و راه
فرار را پيش بگيرند 5
.
در سال پنجم هجرى نظيراين جريان در محاصره مدينه اتفاق افتاد دراين
گيرودار برخى از مسلمانان براثر رعب و وحشت در باورهايشان تزلزل و شك راه يافت يه
تكذيب وعده هاى خدا و رسول پرداختند:
ما وعدناالله و رسوله الا غرورا 6 .
خدا و رسولش جز فريب به ما وعده اى ندادند.
2. دنياخواهى
دنياخواهى رسيدن به زندگى بهتر رياست طلبى و...از ديگر انگيزه هاى
ارتداداز دين در نگاه قرآن است :
من كفربالله من بعدايمانه الا من اكره ... فعليهم غضب من الله ولهم
عذاب عظيم ذلك بانهم استحبواالحياه الدنيا على الاخره 7 .
كسى كه پس ازايمان به خدا كافر شود جز كسى كه به زوراو را داشته اند
تااظهار كفر كند... مورد خشم خداست و عذابى بزرگ در انتظارش چرا كه اينان دنيا را
بيشتراز زندگى آخرت دوست دارند.
از مصاديق بارزاين جريان عبدالله بن ابى سرح است .او پس ازايمان به
اسلام و هجرت به مدينه مدتى به كتابت وحى اشتغال ورزيد. سرانجام دنياطلبى وى را بر
آن داشت كه در نبوت پيامبر(ص) اظهار ترديد و شبهه نمايد و به جبهه كفر بپيوندد 8 .
با نگاهى اجمالى به تاريخ صدراسلام در مى يابيم كه دنياخواهى و رياست
طلبى نقش مهم واساسى درارتدادافراد داشته است . بسيارى از مرتدان به اين انگيزه به
ارتداد گراييده اند مانند:اسود عنسى و طليحه بن خويلد و... كه در يمن يمامه و
حجازازاسلام روى برگرداندند 9 .
3. توطئه و خيانت
از ديگرانگيزه هايى كه در نگاه قرآن نقش عمده واساسى درارتداد افراد
دارد روى
گرداندن از دين به قصد توطئه و خيانت است .
قرآن از گروهى ياد مى كند كه همواره نسبت به اسلام و مسلمانان دشمنى
مى ورزيدند و در جهت تضعيف اسلام وايجاداختلاف و دوئيت در بين پيروان آن و دادن
اطلاعات محرمانه مسلمانان به دشمنان اسلام از هيچ تلاشى دريغ نكردند.از راههايى كه
آنان براى بدبين كردن مردم به اسلام در پيش گرفتند تظاهر به مسلمانى و پس از آن
ارتداد و مخالفت انكار آلود با دستورات اسلام بود.
اهل كتاب :[ يهود] و نصارى ازاصلى ترين صحنه گردانان اين جريان
بودند.اينان دشمنى و حسد خود را نسبت به اسلام و گسترش آن پنهان نمى كردند و براين
اميد بود كه ايمان آورندگان به دين اسلام به مخالفت بااين دين برخيزند و به آن پشت
كنند.
ود كثير من اهل الكتاب لويردوكم من بعدايمانكم كفارا حسدا من
عندانفسهم 10 .
بسيارى ازاهل كتاب از جهت حسدى كه (نسبت به اسلام شما) در دل دارند در
آرزويند كه شما رااز دينتان برگردانند.
در همين راستا:
وقالت طائفه من اهل الكتاب آمنوا بالذى انزل على الذين آمنوا وجه
النهار واكفروا آخره لعلهم يرجعون . و لاتومنواالا لمن تبع دينكم .11
طائفه اى ازاهل كتاب گفتند: دراول روز به آنچه بر مومنان نازل شده است
ايمان بياوريد و در آخر روز انكارش كنيد تا مگراز اعتقاد خويش برگردند و گفتند: جز
پيروان خود را تصديق نكنيد.
در شان نزول اين آيه روايت شده است :
[عده اى از دانشمندان يهود با يكديگر تبانى كردند كه صبحگاهان به خدمت
پيامبر(ص) برسند و ظاهراايمان بياورند و در آخر روز از آيين اسلام باز گردند و
چنين وانمود كنند كه : ما صفات محمد(ص) رااز نزديك مشاهده كرديم با آنچه در تورات
ديده ايم منطبق نبوده است تا ازاين راه مردمان را نسبت به دين اسلام بدبين كنند]
12 .
4. دشمنى با پيامبر
از ديگر عواملى كه قرآن درانگيزه ارتداد بدان اشاره مى كند بغض و
دشمنى نسبت به شخص پيامبر(ص) و علاقه و پيوند با دشمنان اسلام بوده است .
دشمنى با پيامبر (ص)
و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدى و يتبع غير سبيل المومنين
نوله ما تولى و نصله جهنم 13 .
هر كه پس از آشكار شدن راه هدايت با پيامبر مخالفت ورزد واز شيوه اى
جز شيوه مومنان پيروى كند بدان سوى كه پنداوست بگردانيمش و به جهنمش افكنيم .
در شان نزول آيه آمده است : آيه درباره
خائنانى نازل شده كه خداوند درباره آنان فرموده است :
ولاتكن للخائنين خصيما 14 .
به نفع خائنان به دشمنى برمخيز.
آيه مربوط به ابوطمعه بن ابيرق است كه بر علت دشمنى و عداوت به پيامبر(ص)
و دوستى با كفار راه ارتداد در پيش گرفت و مدينه را به سوى كفار مكه ترك كرد 15 .
در جاى ديگر از گروهى نام مى برد كه همچون ساير مسلمانان از تمام
امكانات جامعه اسلامى برخوردار بوده و در سايه اسلام از فقر و تنگدستى به غنا و بى
نياز رسيده اند ولى به جاى سپاسگزارى به دشمنى با پيامبر برخاستند واين دشمنى با
پيامبر آنان را به دشمنى با اسلام وارتداد كشانيد.
قرآن با لحنى شگفت انگيز ازاين گروه چنين ياد مى كند:
لقد قالوا كلمه الكفر بعداسلامهم و هموا بما لم ينالوا و نقموا الاان
اغنا هم الله من فضله 16
.
كلمه كفر را بر زبان جارى كردند و پس ازايمان به اسلام كافر شدند و
قصدكارى كردنداما بدان نايل نشدند. عيب جوييشان از آن روست كه خدا و پيامبرش از
غنايم بى نيازشان كردند!
5. دوستى با كفار
در برخى از آيات قرآن از گروهى نام مى برد كه به خاطر دوستى و همكارى
با كفاراز دين برگشته اند:
ان الذين ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبين الهم الهدى الشيطان سول
لهم واملى لهم ذلك بانهم قالوا للذين كرهوا مانزل الله سنطيعكم فى بعض الامرالله
يعلم اسرارهم 17
.
شيطان اعمال كسانى كه پس از آشكار شدن راه هدايت مرتد شدن و بازگشتند
در نظرشان بياراست و درگمراهى نگاهشان داشت واين بدان سبب است كه به آن گروه كه
آيت خدا را ناخوش داشتند مى گفتند: ما در پاره اى از كارها فرمانبر شما هستيم و
خدا رااز رازشان آگاه است .
ذيل آيه ارتباط سرى اين گروه با كفار و تعهد همكارى با آنان را از علل
ارتدادذكر مى كند. آنچه ذكر شد اجمالى بودازانگيزه هاى ارتداد برخى ازافراد و
گروهها كه در قرآن كريم مورد توجه قرار گرفته است .اينك با توجه به علل ياد شده
آيا مى توان گفت كيفر انسانى كه اسلامش بر پايه هاى محكمى استوار نيست بلكه تقليدى
است و به همين دليل در رودرروئى با تبليغات ضداسلامى از دين روى بر مى گرداند
باانسانى كه آگاهانه مسلمان شده (من بعد ماتبين لهم الهدى ) ولى به خاطر ترس از
جان توطئه دنياطلبى و... مرتد مى شود يكسان است ؟
پاسخ صريح به اين سوال قدرى مشكل
مى نمايد زيرا چنانكه يادآور شديم در فقه ازانگيزه و علل ارتداد سخنى
به ميان نيامده است و به همين جهت تفكيكى دراين رابطه از نظراحكام صورت نگرفته است
اما با توجه به برخى از آيات و روايات واصول كلى شريعت شايد بتوان پاسخى براى سوال
فوق پيدا كرد.از جمله
:
1. قرآن در موارد متعددى كه ازارتداد نام مى برد بر جملاتى مانند:
[من بعد ماتبين له الهدى] 18 [ جائهم البينات] 19 [ من بعد ما تبين لهم
الهدى] 20 تاكيد
دارد كه خود بيانگر نوع ارتداداست كه مورد توجه قرآن است و آن ارتداد پس از روشن
شدن حق و هدايت واتمام حجت مى باشد.اين موضوع درارتداد ناشى ازاسلام تقليدى به طور
قطع منتفى است :
كيف يهدى الله قوما كفروا و بعدايمانهم و شهدواان الرسول حق و جاء هم
البينات والله لايهدى القوم الظالمين 21 .
چگونه خدا هدايت كند قومى را كه نخست ايمان آوردند و به حقانيت رسول
شهادت دادند و دلائل و آيات روشن را مشاهده كردند سپس كافر شدند. خدا ستمكاران را
هدايت نمى كند.
دراين آيه خداوند به نكوهش از مرتدانى پرداخته و ستمگرشان خوانده است
كه با دلايل روشن اسلام را پذيرفته و به حقانيت پيامبر(ص) گواهى داده اند.ازاين
مطلب چنين استفاده مى شود كه دلايل روشن وايمان آگاهانه نقش موثر در تكون ارتداد
مستحق مجازات و نكوهش دارد. طبيعى است كه چنين ارتدادى در موردافرادى كه عقايدشان
مبتنى بر دلايل روشن نبوده است اطلاق نمى شود.
2. تفاوت كيفر مرتد مسلمان زاده و غير آن[ ملى و فطر] و نيز زن و يا مرد
مرتد را در گذشته يادآور شديم . محتمل است كه اين تفاوت ريشه در ميزان شناخت اين
افرادازاسلام داشته باشد زيرا نوعا زنان به خاطر دورى از مجامع علمى و فرهنگى و يا
غلبه احساسات و عاطفه بر نيروى تعقل عقايد و باورهاى دينيشان ازاستحكام و توانمندى
بالائى برخوردار نيست همچنانكه مرتد ملى به خاطر سابقه كفرى كه داشته ممكن است
عقايد باطل او به طور كامل از زواياى قلبش زدوده نشده باشد.اين چنين فردى معتقدات
اسلاميش نيز باانسان مسلمانى كه چنين سابقه فكرى نداشته طبعا متفاوت است .اسلام
براساس اين واقعيت تفاوت در مجازات را قائل شده است بنابراين آن جا كه آگاهى نسبت
به اسلام ضعيف واين ضعف منشاارتداد شده است مى تواند در تغيير يا تخفيف مجازات
موثر باشد.
3. سيره امام خمينى
برخورد متفاوت حضرت امام رحمه الله عليه باارتداد سلمان رشدى و جبهه
ملى از يك طرف وارتداد ساير گروههاى الحادى و
چپ گرا از ديگر سو شاهد ديگرى است براين مدعى : (دخالت انگيزه ها در
حكم ) بدون
ترديد اكثرافرادى كه درايران چه قبل ازانقلاب و چه پس از آن به گروهها واحزاب
الحادى پيوسته اند مسلمان زاده بوده و طبق اصول فقهى مرتد محسوب مى شوند و مى
بايست مجازات گردند.
اما حضرت امام رحمه الله عليه در برخورد با آنان از موضوع هدايت گرانه
وارشاد برخورد مى كند و بارها به نصحيت آنان مى پردازد. از جمله :
وصيت من به چپ گرايان مثل : كمونيستها و چريكهاى فدايى خلق و ديگر
گروههاى متمايل به چپ آن است كه : شماها بدون بررسى صحيح از مكتبها و مكتب اسلام
نزد كسانى كه از مكتبها و خصوص اسلام اطلاع صحيح دارند با چه انگيزه خودتان را
راضى كرديد به مكتبى كه امروز در دنيا شكست خورده رو آوريد.. من به ... احزاب و
گروهها... وصيت مى كنم كه به ملت بپيوندند... و مطمئن باشند كه اسلام براى آنان هم
از قطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتراست و آرزوهاى انسانى خلقى را
بهترانجام مى دهد 22
.
اين موضعگيرى امام در حالى است كه جبهه ملى را به جهت موضعگيرى
دربرابراحكام جزائى اسلام و غيرانسانى خواندن[ لايحه قصاص] و... مرتد ناميده 23 و
با شديدترين وجهى با آن برخورد مى كند.از همه شديدتر موضع آن حضرت است در رابطه با
جريان توطئه آميز سلمان رشدى . دوگانگى برخوردامام ريشه دراين دارد كه عامل اصلى
انحراف اكثريت گروههاى الحادى ناآگاهى و سستى مبانى اعتقادى آنان است . به خلاف
جريان جبهه ملى و سلمان رشدى كه از عناد و دشمنى آنان بااسلام سرچشمه مى گيرد.
از مجموع مطالبى كه گفته شد شايد بتوان استفاده كرد:ارتداد آنان كه
ايمانشان بدون بصيرت بوده و براثر شبهات و تبليغات ضد دينى مرتد شده اند باافرادى
كه ارتدادشان ريشه در هوى و هوس و توطئه و خيانت دارد متفاوت است . حداقل اجراى حد
نسبت به اين افراد مشتبه است و قانون كلى :[ الحدود تدرا بالشبهات] مانع ازاجراى
حد مرتد مى شود. در صورت تنزل بااين گروه مى بايست همانند :[مرتد ملى] رفتار شود و
مجازات در صورتى اعمال گردد كه در عين رفع شبهه اصرار برارتداد خود داشته باشند.
نقش زمان و مكان
از آنچه گفته شد به خوبى مى توان به اهميت نقش زمان و مكان در اجرا و
يا عدم اجراى مجازات مرتد آگاه شد.
در محيطى كه حاكميت در دست گروههاى غيراسلامى باشد وامكان رفع شبهات
اعتقادى براى پاسداران ديانت ممكن نباشد و يا عالمانى
وجود نداشته باشند كه جوابگوى ابهامات باشند طبيعى است در چنين شرايطى
كه نوعا مردمان اسلامشان تقليدى و به دوراز آگاهى است و دسترسى به جايى براى حل شبهات
اعتقادى ندارند نمى توان حكم به مجازات آنان كرد. بين اين عده با كسانى كه در
جامعه اسلامى زندگى مى كنند وامكان اين را دارند كه اعتقادات خويش را محكم سازند
تفاوت بسياراست .
ازاين روى حكم به ارتداد و كيفر نيز دراين دو شرايط محيطى مساوى
نخواهد بود.
در تاييداين مطلب يكى از محققان معاصر چنين مى نويسد:
[ اگرارتداد به صورت گروهى و دسته جمعى باشد حكم ارتداد درباره آنان
اجرا نمى شود. ممكن است در جامعه به خاطر تبليغات دامنه دار ضد دين حالتى پديد آيد
كه باعث انحراف عقيده ها گردد. با وجود چنين جوى ازانحراف عقيده افراد نمى شود
جلوگيرى كردازاين جهت حكم ارتداد درباره آنان جارى نمى شود] 24 .
عنصر مصلحت
اجراى حدود از وظايف حاكم اسلامى است وارتداد نيز يكى از آن حدوداست .
سؤالى كه دراين جا مطرح است اين كه : آيا مصالح نظام اسلامى مى تواند در شدت و ضعف
كيفر مرتد و يا عدم اجراى آن نقشى داشته باشد يا خير؟
دراين كه مصلحت نظام در صورتى كه در تراحم با حكام ديگر قرار گيرد
جانب مصلحت مقدم مى شود ترديدى نيست . حضرت امام رحمه الله عليه در بيانات خود
خطاب به مسؤولين نظام اين نكته را به صراحت اعلام داشته است 25 .
دوران خصوص پيامبراسلام(ص) و على (ع) كه گاه دراجراى احكام حكومتى از
عنصر مصلحت استفاده مى شده است 26 .
اما در خصوص اجراى حكم مرتد نصوص اسلامى بيانگر مواردى است كه مصلحت
مكتب و نظام به شدت و يا ضعف آن انجاميده است از جمله :
1.يحذرالمنافقون ان تنزل عليهم سوره تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزواان
الله مخرج ماتحذرون و لئن سالتهم ليقولن انما كنا نخوض و نلعب قل اباالله و آياته
و رسوله كنتم تستهزون . لا تعتذروا قد كفرتم بعدايمانكم ان نعف عن طائفه منكم نعذب
طائفه بانهم كانوا مجرمين 27 .
منافقان مى ترسند كه مبادااز آسمان درباره آنان سوره اى نازل شود واز
آنچه در دل نهفته اند با خبرشان سازد. بگو: مسخره كنيد. خدا آنچه رااز آن مى ترسيد آشكار خواهد ساخت .اگرا ز
آنان بپرسى كه چه مى كرديد؟ مى گويند: ما با هم حرف مى زديم و بازى مى كرديم . بگو: آيا
خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مى كرديد.
عذر مى آوريد پس از ايمان كافر شده ايد.اگراز تقصير گروهى از شما
بگذريم گروه ديگر را كه مجرم بوده اند عذاب خواهيم كرد.
شان نزول آيه به قرينه سياق آيات و نيز روايتى كه ازامام باقر(ع)
روايت شده دلالت دارد كه : آيه مربوط به گروهى است كه با يكديگر نباتى كرده بودند
تا پيامبر(ص) را در راه بازگشت از تبوك به قتل رسانند. پيامبر(ص) توسط جبرئل از
جريان آگاهى يافت و آنان را از مسير خويش دور كرد 28 .
خداونداين گروه را جزء مرتدان محسوب داشته واز آنان به جملاتى ازاين
قبيل ياد كرده است
:
كفرتم بعدايمانكم [ لقد قالوا كلمه الكفر] [ كفروا بعداسلامهم] اين
همان مفهوم اصطلاحى ارتداد است و دلالت دارد كه اينان بعدازايمان كافر شده اند.
ولى بااين وجود پيامبر(ص) از مجازات آنان صرف نظر نمود و در پاسخ
حذيفه كه گفت : يا رسول
الله آيااين افراد را مى شناسى ؟ فرمود: آرى با نام و نشان مى شناسم . عرض كرد: پس
چرا دستور نمى دهى آنان را بكشند؟ فرمود: دوست ندارم كه عرب بگويد: محمد توسط
يارانش پيروز گشت و سپس به كشتن آنان پرداخت . 29
اين سوال حذيفه و جواب پيامبر(ص) به قرينه كلمه[ نعذب] كه در خود آيه
است دلالت دارد:اين عده بااين كه مستحق مجازات بودند ولى پيامبر(ص) مصلحت اسلام را
در عدم مجازات آنان ديد.
مرحوم علامه طباطبائى در ذيل اين قسمت از آيه شريفه :
[ ان نعف عن طائفه منكم نعذب طائفه]... مى نويسد:
[عفو و بخشش دراين جا به خاطر توبه نيست زيرا دراين صورت عفو و بخشش
اختصاص به طايفه اى دون طايفه اى نخواهد داشت بلكه اگر همه اين افراد منحرف توبه
كنند خداوند خواهد بخشيد چنانچه خداوند متعال در آيه 74 همين سوره از تمامى افراد
مذكور دعوت به توبه مى نمايد پس بخشش از روى مصلحت است كه فقط شامل برخى مى شود به
اين معنى : عذاب و كيفر براى شما به خاطر جرمى كه مرتكب شده ايد مسلم و قطعى است
.اگر جرم برخى شما را از باب مصلحت ببخشاييم برخى ديگر از شما را به خاطر جرمى كه
مرتكب شده اند مجازات خواهيم كرد].
بنابر نظر مرحوم علامه در آيه شريفه به بخشش و مرتدان در صورتى كه
مصلحت باشد اشاره شده است .
2. على(ع) در دوره خلافت خويش نيز بنابر مصالحى نسبت به كيفر مرتدان به
شيوه هاى گوناگون عمل كرده اند به عنوان نمونه :
[عبدالملك بن عمير گويد: مستورد بن قبيصه
نصرانى شده بود. من آن جا بودم كه وى را نزد على(ع) آوردند. على(ع) به
وى فرمود:
مردم درباره تو چه مى گويند؟ مى گويند نصرانى شده اى .
مستورد بن قبيصه گفت : من بر دين مسيح هستم . على(ع) فرمود: من نيز بر
دين مسيح هستم . درباره مسيح چه مى گوئى ؟
او آهسته سخنى گفت .
حضرت فرمود:او را پايمال كنيد. مردم او را لگدمال كردند تا كشته شد.از
مردى كه در نزديكى من بود پرسيدم :
چه گفت ؟ وى گفت : مسيح خداست] 31 .
از امام باقر (ع) شده است :
[ اميرالمومنين(ع) در مورد زنى كه پس از ايمان به اسلام نصرانى شده بود
و سپس با مرد نصرانى ازدواج واز وى حامله شده بود واز توبه نيز سرباز مى زد قضاوت
فرمود:
من او را تا هنگامى كه فرزندش متولد شود در حبس نگه مى دارم و بعد از
تولد فرزندش او را به قتل مى رسانم] 32 .
از آن جا كه اين جريان براى خلاف حكم زن مرتد كه حبس است مى باشد
مرحوم شيخ طوسى در توضيح نوشته است :
[ اين حكم مخصوص به اميرالمومنين است و به غيرايشان سرايت نمى كنند زيرا
بعيد نيست كه صلاح دانسته است دراين مورد زن مرتد كشته شود] 33 .
در جريان ديگر حضرت در مورد شخص مسلمانى كه نصرانى شده بود ابتدا به
ريشه يابى مى پردازد و سپس مجازات مى كند.
آن حضرت از مسلمانى كه نصرانى شده بود ابتدا سوال مى كند:
[شايد به انگيزه رسيدن به مالى نصرانى شده اى و قصددارى پس از آن
برگردى ؟ آن مرد مرتد گفت : نه .
على(ع) فرمود: شايد تزويج با زن مسيحيه اى ترا به اين داشته كه
موقتاازاين خود دست بردارى ؟
مرد گفت : نه .
امام فرمود: پس به اسلام برگرد.
آن مرد امتناع نمود.
آنگاه حضرت او را كشت] 34
اجراى حكم پس ازاين سوالها بيانگراين است كه :اگرارتداد آن شخص به يكى
ازانگيزه هايى بود كه حضرت سوال كرد حضرت او را مجازات نمى كرد يا لااقل در مجازات
او تخفيف مى داد.اين ريشه يابى از موضوع و دخالت دادن علل وانگيزه ها در
كيفرارتداد كارى است كه على(ع) از روى مصلحت انجام داده است .
اين گونه تشديد و يا تخفيف در مجازات مرتد كه در سيره پيامبر(ص) به
چشم مى خورد نشانگر نقش مصلحت نظام واسلام در احكام از جمله در كيفر ارتداد است .
ارتداد و آزادى بيان
از آنچه تاكنون در شناخت مرتد و مجازات او گفتيم مطالب ذيل روشن گرديد.
1. مسلمانى كه در برخى ازاصول اعتقادى دچار شك و ترديد گرديده است تا آن
راانكار نكند مرتد شمرده نمى شود.
2.انكار ضرورى دين از روى ناآگاهى و يا شبهه موجب ارتداد نمى گردد.
3.انكار وارتداد قلبى تا در گفتار واى كردار بروز نكند موجب كيفر نيست .
4. مرد غيرمسلمان زاده و زن در صورتى كه پس ازارتداد توبه كنند كيفر نمى
گردند.
5.ادعاى غفلت و يا جدى نبودن سخن و كردار كفرآميز در صورت احتمال صداقت
موجب رفع كيفراست
.
6.اظهاركفراز مسلمانى كه اسلامش تقليدى محض است و براثر عدم شناخت صحيح
ازاسلام به ارتداد گراييده است در صورت توبه موجب كيفر نمى شود.
همچنانكه اگر فردى در محيط غيراسلامى و يا ضداسلامى براثر جهل و
ناگاهى به ارتداد گراييد كيفر مرتد در حق وى اجرا نمى شود.
با توجه به آنچه گذشت تنها مرتدى سزاوار كيفراست كه آگاهانه و با علل
وانگيزه هاى نفسانى و سياسى چيزى را كه موجب انكار دين است در گفتار و يا كردار
خويش ظاهر سازد. چنين فردى اگر مرد و مسلمان زاده باشد كشته مى شود واگر زن باشد
در صورتى كه اظهار ندامت نكند به حبس و زندان محكوم مى شود.اگر مسلمان زاده نباشد
در صورت عدم بازگشت به اسلام حكم مسلمان زاده درباره اواجرا مى شود.
فلسفه مجازات
اينك اين سوال مطرح است كه : چنى مجزاتى به خاطر چيست ؟ آيااظهار
وابراز عقيده مخالف اسلام چنين مجازاتى را موجب شده است كه دراين صورت باادعاى
آزادى بيان دراسلام ناسازگارى دارد! واگر دليل ديگرى دارد كدام است و آيا تناسبى
بين عمل و مجازات وجود دارد يا خير؟ بدون ترديد تنهاابراز عقيده مخالف اسلام نمى
تواند بر دليل بر مجازات مرتد باشد.
دراسلام كفار و ملحدان در بيان عقيده خويش آزادند. نه تنهااز ابراز
عقيده شان جلوگيرى نمى شود كه اسلام به پيروان خود توصيه كرده است كه : رفتارى
صحيح و منطقى با آنان داشته باشند.
از نصوص اسلامى و سيره رهبران دينى شواهد بسيار براين مدعا مى
شوداقامه كرد كه ما در نوشتارى مستقل به اين مساله پرداخته ايم 35 و ذكر دوباره آن
را نياز نمى بينيم
.
در مساله مجازات مرتد علت را بايد در جاى ديگر جستجو كرد و مسائل
ديگرى را مورد بررسى قرار داد. به نظر ما دليل مجازات مرتد پيامدها
و آثارسوئى است كه درصورت عدم پيش گيرى از آن به دنبال دارد.اسلام
براى حفظ دين و پيروان آن و حفظ نظام اسلامى ناگزيراز چنين برخوردى است .
ارتداد و پيامدها
تحقير و نابودى دين :
از پيادمهاى زيانبارى كه ارتداد به دنبال دارد تحقير و نابودى دين است
.اگر بنا باشد ورود و خروج افراد به مكتب و آيينى بدون قانون باشد و هر زمانى
گروهى بدان بگروند وعده ديگراز آن خارج گردند چنين مكتبى گر چه حق باشد عظمت
واقتدار خويش رااز دست خواهد داد. علاوه براين در جذب افراد ناموفق خواهد بود و
حيات و بقايش در معرض خاطر جدى قرار خواهد گرفت بدين جهت هيچ مكتب و مرامى نسبت به
خروج پيروان خود بى تفاوت نيست و در صورت قدرت از عمال زور دريغ نمى نمايد
چنانكه در گذشته اشاره شد قرآن اين برخورد شكننده با دين را از شيوه
هاى يهوديان و دشمنان اسلام مى داند.
[طايفه اى ازاهل كتاب گفتند: دراول روز به آنچه بر مومنان نازل شده است
ايمان بياوريد و در آخر روز انكارش كنيد تا مگراز اعتقاد خويش باز گردند] 36 .
قرآن مسلمانان را نسبت به تاثير سوءاين رفتار ناشايست هشيار مى سازد.
ممكن است گفته شود:اصل مجازات مرتد قبول ولى شدت مجازات (قتل ) چرا؟
آيا تنبيه سبكتر كارگشا نيست ؟
به نظر ما اين ترديد نوعااز بى توجهى به اهميت دين بر مى خيزد. آنانى
كه در شدت مجازات مرتد ترديد مى نمايند نوعا افرادى هستند كه به تمايلات مذهبى
همچون ساير تمايلات نفسانى مى نگرند. مى پندارند: همانطور كه بشر در پيروى از
تمايلات خويش و ترك آنها آزاداست نسبت به مذهب و مرام نيز آزادى دارد كه آن را در
زمانى بپذيرد و در زمانى ديگر ترك كند. حداكثراين كه چون پس از انتخاب مساله جنبه
اجتماعى پيدا مى نمايد و ترك آن ممكن است ضربه به حقوق اجتماع به حساب آيد و بسان
ساير تجاوزات به حقوق اجتماعى شايسته است مجازات گردد.
ولى برخورداسلام با دين جزاين است و در فرهنگ اسلامى دين از اهميت
والائى برخورداراست .اين اهميت از نقشى كه دين در سعادت دنيا و آخرت انسان دارد
نشات مى گيرد. در فرهنگ اسلام دين تنها چيزى است كه خداوند براعطاى آن برانسانها
منت گذاشته است . 37 يا هدايت انسانى به سوى دين ارزشش بر تمامى آنچه خورشيد براو
مى تابد برترى دارد 38 و يا گمراه نمودن فردى از دين برابراست با كشتن همه
انسانها39 .
در چنين منطقى اگر حفظ دين در راس
همه واجبات قرار گيرد و براى آن فرمان جهاد و مبارزه داده شود امرى
است طبيعى و نشات گرفته از جايگاهى كه دين دراين منطق داردازاين روى
پيامبراسلام(ص) مى فرمايد:
اذا نزلت نازله فاجعلواانفسكم دون دينكم واعلمواان الهالك من هلك دينه
والخريب من خرب دينه 40
.
هرگاه حادثه ناگوارى رخ داد جانهايتان را فداى دينتان كنيد. و بدانيد
كه هلاك شونده كسى است كه دينش هلاك شده باشد و آن كس تباه شده است كه عقيده اش
ويران گشته باشد.
وجود چنين دستوارتى پيروان اسلام را موظف مى نمايد كه در موارد احساس
خطر با تمام توان به دفاع از دين برخيزند و حفظ دين را بر همه چيز مقدم بدارند.از
همين مقوله است مجازات آنان كه به ارتداد گرائيده اند.
2. تضعيف عقايداسلامى :
انسانهااز نظراعتقاد وايمان يكسان نيستند. طبعاافرادى كه از نظر باور
در مرتبه پايين قرار دارند در برابر تنشهاى اعتقادى كه در جامعه بروز مى كند معرض
تهديد بيشترى قرار مى گيرند پاسداران مكتب وظيفه دارند كه اين عده را در برابر
رويدادها و تهاجم فكرى حفاظت كنند.
به فرموده امام حسن(ع) :
[عالمان شيعه مرزبانانند و رخنه هايى كه شيطان و عواملش از آن جا نفوذ
مى كنند محافظت مى كنند]. 41
شيوع ارتداد در جامعه اسلامى از جمله خطرهايى است كه افراد ضعيف
الايمان را مورد تهديد قرار داده و موجب انحراف آنان مى گردد. براى جلوگيرى ازانحراف
و محافظت عقايداين دسته از مردم بايد بگونه اى برخورد شود كه تنشهاى فكرى در جامعه
به حداقل برسد.
: 3. جنگ روانى
از پيامدهاى ديگر وجودارتداد در جامعه دينى بر هم زدن آرامش روانى
افراد جامعه است . در جامعه اى كه هرازگاه عقايدافراد آن با خروج عده اى از دين
مورد هجوم قرار مى گيرد آرامش روانى رخت بر خواهد بست و با توجه به وابستگى و
تعصبى كه انسانها نسبت به عقايد خويش دارند تشتت روحى پديد خواهد آمد و آرامش و
طمانينه اى كه لازمه وحدت دينى است جاى خود را به بيمارى روانى خواهد داد.
4. درگيريهاى مذهبى :
فراتراز جنگ روانى وجودارتداد جامعه درگيريهاى مذهبى را در پى خواهد
داشت زيرا همه انسانها نسبت به عقايد خويش تعصب مى ورزند و به طور طبيعى در برابر
تحقير واهانت عكس العمل نشان مى دهند.
قرآن كريم مى فرمايد:
... ولاتسبواالذين يدعون من دون الله
فيسبوالله عدوا بغير علم . 22
چيزهائى كه آنان به جاى الله مى خوانند دشنام ندهيد كه آنان نيز بى
هيچ دانشى از روى كينه توزى به الله دشنام ندهيد كه آنان نيز بى هيچ دانشى از روى
كينه توزى به الله دشنام دهند.
پشت پا زدن به دين و عقايد عكس العمل ساير هم كيشان را به دنبال خواهد
داشت وادامه اين جريان به درگيريهاى قومى و مذهبى خواهد انجاميد.
ريشه بخش مهمى از درگيريهاى مذهبى در تاريخ انسانها به همين مساله بر
مى گردد.
برخورد باارتداد و جلوگيرى از آن در رفع اختلافات و تشنجهاى مذهبى
بسيار موثراست .
5. خطر نفوذ:
از پيامدهاى ديگرارتداداين است كه راه براى نفوذ دشمنان اسلام به
ارودگاه اسلام و گاهى يافتن براسرار مسلمانان باز خواهد شد.اگر مرتد با كيفر شديد
روبرو نگردد وارتداد به آسانى صورت پذيرد دشمنان اسلام همواره خواهند توانست
بااظهاراسلام به اردوگاه مسلمانان رخنه كرده و پس از رسيدن به مقاصد خويش از آن
خارج گردند.اسلام با تشديد كيفرارتداد راه نفوذ دشمنان را مسدود ساخته است .
6. سهل انگارى درانتخاب دين :
سهل انگارى و بى دقتى و بى دقتى در انتخاب عقيده همواره مورد نكوهش
اسلام بوده است . قرآن پيروى كوركورانه را نكوهش كرده و بر تعقل و تفكر و پيروى
آگاهانه اصرار مى ورزد. بدون شك بى توجهى به مساله ارتداد و خروج از دين نقش
بسزايى در شيوع روحيه تساهل و تسامح دينى را در بر دارد زيرااگر خروج از دين
پيامدى را در بر نداشته باشد افراد لزومى نمى بينند كه به هنگام ورود در آن دقتى
به خرج دهند و بالعكس شدت عملبه هنگام خروج از دين مى تواند در دقت و وسواس
انسانها درانتخاب مكتب موثر باشد.اين همان چيزى است كه اسلام طالب آن است .
بنابراين اسلام از آغاز ورودافراد در دين اتمام حجت كرده است كه افراد
مى بايست آگاهانه و با توجه به همه جوانب واحكام كه كيفر ارتداداز جمله آن است آن
را بپذيرند. پس كيفر بر خروج از دين حكمى است كه افراد از آغاز آن را پذيرفته اند.
از آنچه ذكر شد مى تواند نتيجه گرفت كه : هر مرتدى سزاوار كيفر نيست .
مجازات مرتد نه به جهت مخالفت بااسلام است كه با آزادى بيان منافات
داشته باشد بلكه مجازات مرتد به جهت جرم و پيامدهاى ناگوارى است كه در بر دارد كه
به برخى از آنهااشاره كرديم .
پاورقيها:
19. سوره آل عمران آيه 86.
10. .سوره بقره آيه 103.
16. سوره توبه آيه 7.
15. تبيان ذيل آيه .
11. سوره آل عمران آيه 72.
14. سوره نساء آيه 105.
18. سوره نساء آيه 115.
1. سوره بقره آيه 217.
17. سوره محمد آيه 2526.
12. تفسير قرطبى ج /11/4
13. سوره نساء آيه 115.
28. تفسير نورالثقلين ج 2.338.
29. همان مدرك
.
2. سوره عنكبوت آيه 10.
20. سوره محمد آيه 25و32.
23. روزنامه جمهورى اسلامى 1360/03/26
26. .ر.ك : مجله حوزه سلسله مقالات مكتب و مصلحت از شماره 28 به بعد. آيه
64.
24. مبانى حكومت جعفر سبحانى .413.
27. سوره توبه
21. سوره آل عمران آيه 86.
22. صحيفه نور ج 21.197.
25. صحيفه نور ج 20.170.
3. تفسيرالميزان ج 16.109.
33. همان مدرك
.
39. تفسير نورالثقلين ج 1.619.
36. سوره آل عمران آيه 72.
37. سوره آيه 164.
30. تفسير الميزان ج 9.325. نقل به مضمون .
32. تهذيب ج 10.143.
34. مبسوط ج 7.282281.
35. مجله حوزه شماره 40.
31. كنزالعمال ج 1.314.
38. بحارالانوار ج 100.619.
40. وسائل الشيعه ج 451.11 بحار ج 78.55.
41. احتجاج ج 2.155.
42. سوره انعام آيه 108.
4. سوره آل عمران آيه 144.
5. تفسير مجمع البيان ج 2.215.
6. سوره احزاب آيه 12.
7. سوره نحل آيه 106.
8. تفسير نورالثقلين ج 3.90 تفسير قرطبى ج 8.288.
9.دائره المعارف قرن عشرين ج 206.4 خدمات متقابل ايران اسلام ج 1.84.