بررسى مجازات مجرمين سياسى
غلامرضا پيوندى (1)
چكيده:انديشه تفكيك جرايم سياسى از جرايم عمومى از آغاز تشكيل حكومتها و پيدايش حقوق كيفرى، وجود داشته و هم اينك نيز ادامه دارد، اما آنچه كه طى قرون گذشته تاكنون دستخوش تغيير و تحول قرار گرفته، موضوع نحوه برخورد با اين دسته از مجرمين بوده است . مساله مقابله با پديده مجرمانه از اهميت ويژهاى برخوردار است . مجرمين سياسى بخش خاصى از مجرمين مىباشند كه برخورد با آنها در طول تاريخ، گاه بسيار سختگيرانه و گاهى نيز با ملايمتبوده است . در تحقيق حاضر ابتدا سير تحول مجازاتهاى مجرمين سياسى مورد بررسى قرار گرفته، آنگاه به مجازاتهاى پيشبينى شده در قوانين بعضى از كشورها نظير فرانسه، لبنان، سوريه، عراق و مصر اشاره مىشود و در پايان نيز مجازاتهايى كه براى مجرمين سياسى در قوانين ايران وضع شده است مورد بررسى قرار مىگيرد . مقدمه
اصولا مجازات داراى سابقهاى طولانى در تاريخ بشرى است و از زمانى كه انسانها براى زندگى اجتماعى گرد هم آمدهاند، بزه و جرم نيز وجود داشته و همواره جوامع بشرى براى مقابله با جرايم از حربهاى استفاده كردهاند . مجازاتها در اوايل توسعه حقوق كيفرى بسيار شديد و سبعانه بوده و به اصل شخصى بودن مجازاتها نيز توجهى نمىشده است و مجازاتها بر پايه انتقامجويى استوار بوده است . (2) در دورانهاى قديم مجازاتها همواره بر پايه دفاع از غرايزى مانند حفظ حيات، حفظ مال و يا دفاع از مقررات قبيلهاى و سنتهاى قومى و مذهبى بوده است كه اين موضوع امروزه نيز در بعضى از مناطق وجود دارد . بعدها دانشمندانى مانند «گروسيوس» (3) با رد حق انتقامجويى مبناى مجازات را سزاى بدى دانسته و معتقد بودند حق كيفر و مجازات از بدى جرم، ناشى مىشود . اين انديشه از اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هيجدهم از ميان رفت و تفكر اصل سودمندى در حقوق ظهور پيدا كرد و وظيفه دولتبر اساس قرارداد اجتماعى، حفظ امنيت و آرامش اجتماعى استوار گشت . (4)
يكى از صاحبنظران علم جرمشناسى مىگويد:
«كيفر هميشه و همهجا واكنش هيات اجتماع عليه عملى است كه او را مىرنجاند، اما اين واكنش بر حسب سطح فرهنگ بسيار متفاوت است . در حالى كه نقش كيفر در جوامع نوين ما، قبلا ارعاب و سزا دادن بود ولى امروزه تامين بازگشتبزهكار به آغوش جامعه است، مع الوصف مفهوم آن در جوامع باستانى كاملا متفاوت است .» (5)
موضوع مقابله با پديدههاى مجرمانه از اهميت فراوانى برخوردار است; چه، اين مساله در مباحث «سياست جنايى» ، راههاى مقابله با پديده بزهكارى را مورد بررسى قرار مىدهد . اصطلاح سياست جنايى براى نخستين بار در اواخر قرن هيجدهم در آثار «كلاينشرد» و «فوئر باخ» آلمانى كه آن را يك هنر قانونگذارى تلقى مىكردند، بكار برده شده است . «كلاينشرد» در تعريف سياست جنايى مىگويد:
«[سياست جنايى] عبارت است از شناخت ابزارها و امكاناتى كه قانونگذار مىتواند به حسب مقررات خاص حكومت متبوع خود، به منظور جلوگيرى از ارتكاب جرايم و حمايت از حقوق طبيعى شهروندان بيابد .» (6)
لازم به ذكر است كه سياست جنايى هر جامعه با توجه به مكتب فكرى حاكم بر آن تهيه و تدوين مىشود . همچنين بررسى و تجزيه و تحليل اهداف و فلسفه مجازاتها يكى از مباحثى است كه كيفر شناسان به طور گسترده و عميق به آن پرداختهاند . نظر به اين كه مجرمين سياسى در زمره گروه خاصى از مجرمين بوده و داراى هدف اصلاحطلبانه و شرافتمندانه مىباشند، انديشه تخفيف مجازات نسبتبه آنها رو به گسترش است . در اين پژوهش ابتدا به نحو اجمال، سير تحول مجازاتها نسبتبه مجرمين سياسى، مورد امعان نظر قرار مىگيرد، سپس مجازاتهاى مجرمين سياسى در قوانين بعضى از كشورها و همچنين قوانين ايران مورد بررسى قرار خواهد گرفت . بنابراين مطالب مورد نظر در دو گفتار زير ارائه مىشود:
گفتار اول: سير تحول مجازاتهاى مجرمين سياسى
گفتار دوم: مجازاتهاى مجرمين سياسى
گفتار اول: سير تحول مجازاتهاى مجرمين سياسى
بررسى دورههاى مختلف تاريخ علوم كيفرى، نشانگر وجود دو ديدگاه متضاد درباره مجازاتهاى مجرمين سياسى از نظر برخورد شديد و همراه با شدت عمل، يا برخورد همراه با اغماض و ارفاق مىباشد . امروزه نيز دو ديدگاه مذكور، در سياست جنايى كشورها وجود دارد . البته انديشه ارفاق نسبتبه مجرمين سياسى از طرفداران زيادترى برخوردار است .
ديدگاه اول اين است كه بر اساس ضررى كه از جرايم سياسى حاصل مىشود، بايد مجازاتهاى شديدترى نسبتبه جرايم عادى درباره مجرمين سياسى اعمال شود; زيرا ضرر و صدماتى كه از جرايم سياسى بوجود مىآيد، متوجه كل جامعه خواهد شد و ضرر آنها متوجه شخص و يا گروه خاصى نخواهد بود; حتى گاهى به حاكميت دولت از لحاظ بينالمللى نيز لطمه مىزند . ديدگاه دوم آن است كه مجرم سياسى به دنبال اصلاح جامعه بوده و نفع شخصى را در نظر نمىگيرد و داراى انگيزه شرافتمندانه است . از اين رو، او مستحق ارفاق است و بايد مجازاتهاى خفيفترى دربارهاش اعمال گردد . (7)
اثرات ديدگاه اول از گذشتههاى بسيار دور مورد توجه بوده است و از دوران باستان تا اوايل قرن نوزدهم سختترين مجازاتها و شكنجهها را نسبتبه مجرمين سياسى اعمال مىكردند . (8) مورخين مجازاتهايى را نسبتبه مجرمين سياسى نقل كردهاند كه از لحاظ شدت و قساوت، همانندى ندارد . سلاطين و شاهان براى حفظ حاكميت و سلطنتخود به شديدترين مجازاتها متوسل مىشدند; همچنان كه نقل شده است، در قانون امپراطور روم، اموال شخص مرتكب به خيانتبزرگ مصادره مىشده و او را با بدترين شكل ممكن اعدام مىكردند; حتى اگر در زمان حيات نيز به او دسترسى پيدا نمىكردند، مرده او را مورد محاكمه و مجازات قرار مىدادند . همچنين مجازات كسانى كه متعرض امپراطور يا نمايندگان و يا يكى از اطرافيان او مىشدند، مرگ، گرفتن اموال خائن و مصادره آن پيشبينى شده بود و حتى برخى از افراد خانواده و فرزندان مجرم را نيز كشته يا بر آنها مهر ننگ و عار مىزدند; (9) براى مثال فرزندان مجرم سياسى را تنها نمىكشتند، بلكه ابتدا آنها را به سختى شكنجه روحى مىدادند; بدين صورت كه فرزندان مجرم را در محل كشتن وى مىآوردند تا خون پدرشان در موقع جدا كردن سر، روى آنها بريزد و بعد از آن فرزند بزرگتر خانواده را مىكشتند .
سختگيريهاى مذكور ناشى از تفكراتى بود كه در ميان سلاطين و امپراطورها وجود داشته كه خودشان را حق مطلق مىدانستند و بعضى از آنها خود را نماينده خدا بر روى زمين مىدانستند . بر اين اساس مخالفين خود را به سختترين شكل ممكن مجازات و آنها را از بين مىبردند . اين موضوع در امپراطورى ايران نيز وجود داشته است .
ملوك و سلاطين مصر باستان نيز مخالفين خود را خائنان بزرگى كه مستحق مهربانى و عطوفت نيستند به حساب مىآوردند . همچنين در هند قديم، قوانين «مانو» سلاطين را به مثابه نمايندگان خدا مىدانستند و هيچ تعرضى را عليه آنها قابل تخفيف و اغماض نمىدانستند . در چين قديم نيز همين مسائل مطرح بوده است . در ابتداى ظهور مسيحيت نيز حكومت و سلطنت را به عنوان حكومتى كه از طرف خداوند برگزيده شده، مىپنداشتند و اطاعت از آنها را واجب و به هيچ نحوى مخالفتبا آن را نمىپذيرفتند . از اين رو اظهار مخالفت و ارتكاب جرم عليه حكومت را جنايتى بزرگ مىدانستند و سختترين مجازاتها را براى اين نوع مجرمين در نظر مىگرفتند . (10) اين تفكر كه مجرم سياسى دشمن اجتماع بوده و ضرورى است از جامعه حذف گردد در كشورهاى مغرب زمين تا اوايل قرن نوزدهم ادامه داشته است . در اين دوران تفكر حمايت از حقوق افراد در تمرد از ظلم و استبداد و انقلابهاى پى در پى عليه ظلم سلاطين بوجود آمد . تعليمات دانشمندان بزرگى در جهان غرب كه تفكرات آزادى خواهى را ترويج مىكردند، موجب تحول اساسى در خصوص مجازاتهاى مجرمين سياسى گرديد . «فرانسواگيزو» يكى از كسانى بود كه معتقد بود ضرورى است مجرم سياسى از مجرم عادى از نظر مجازات تفكيك شود; زيرا عقلا ممكن نيست مجرمى كه به دنبال منافع شخصى و پست استبا مجرمى كه اصلاح جامعه را مىخواهد مساوى بدانيم; در نتيجه معتقد بود بايد مجازات اعدام را درباره اين نوع مجرمين لغو كرد . پس از او «گارو فالو» همين افكار را تقويت و ترويج كرد .
براى اولين بار در قانون جزاى سال 1832 فرانسه، مجازاتهاى خفيفترى نسبتبه مجرمين سياسى در نظر گرفته شد . سپس در سال 1848 مجازات اعدام نسبتبه مجرمين سياسى لغو و مجازات تبعيد در قلعههاى مستحكم جايگزين آن گرديد و عدم استرداد مجرمين سياسى نيز پيشبينى شد . اين تحول در مغرب زمين بعد از انقلاب كبير فرانسه بر اساس اين نگرش بوجود آمد كه مجرمين سياسى داراى انگيزه شرافتمندانه و به دنبال اصلاح جامعه مىباشند; بر خلاف گذشته كه آنها را دشمنان جامعه و مردم فرض مىكردند .
همچنين در قانون اساسى سوييس مصوب 1848، مجازات اعدام نسبتبه مجرمين سياسى لغو گرديد و در قانون اساسى سال 1974، اعدام در تمام موارد لغو شد، اما در قانون مجازات سوئد، مجازات اعدام در تمام موارد لغو شد، ولى براى جرايم سياسى و قتل نفس همچنان تا مدتى باقى ماند . همچنين دولتهاى ايتاليا و آلمان روش قانونگذار فرانسه را نپذيرفتند . دولتهاى كمونيستى نيز چنين تخفيفى را نسبتبه مجرمين سياسى پذيرا نشدند . البته لغو مجازات اعدام بر اساس اين استدلال بود كه اين مجازات نتوانسته است، جنايات عليه حكومتها و سوء قصدها عليه سران مملكتى را كاهش دهد; زيرا اين اعمال به نام آزادى و آزادى خواهى صورت مىگيرد و حتى نام او بر سر زبانها خواهد بود . به علاوه كسى كه براى اصلاح و نجات كشور خود دستبه اسلحه مىبرد، از مرگ نمىترسد تا مجازات اعدام نسبتبه او مؤثر باشد . در نتيجه تهديد و اعدام توانايى لازم براى جلوگيرى از جنايات سياسى را ندارند . (11) اين تفكر و تحول مجازات مجرمين سياسى تا جنگهاى جهانى اول و دوم ادامه داشت، ولى بعد از اين دو حادثه مهم به خاطر بوجود آمدن حكومتهاى ديكتاتورى مانند حكومت فاشيستى و كمونيستى مجددا جرايم سياسى خطرناكترين جرايم به حساب آورده شد . از اين رو آزاديهاى عمومى را محدود كردند و مجازاتها نسبتبه مجرمين سياسى شدت پيدا كرد; چه در تمام قوانينى كه بين دو جنگ جهانى و به دنبال جنگ جهانى دوم وضع گرديد، مجازاتهاى سختى براى مجرمين سياسى در نظر گرفته شد . (12)
در دوران معاصر نيز مىتوان دو ديدگاهى كه به آن اشاره شد را در كشورها مشاهده كرد، اگر چه از نظر قوانين و تفكرات امروزى اكثريت كشورها، رژيم ارفاقى را در مورد مجازات مجرمين سياسى پذيرفتهاند . حداقل از لحاظ قوانين پذيرفته شده است كه بايد مجازات خفيفترى نسبتبه مجرمين عادى براى مجرمين سياسى در نظر گرفت، لكن در عمل هنوز در برخى از موارد سختگيريهايى وجود دارد، البته اين بدان معنا نيست كه تمام كشورها مجازاتهاى سنگين مانند اعدام را نسبتبه مجرمين سياسى لغو كرده باشند به همين جهت در دوران معاصر نيز در رژيمهايى كه داراى حكومتهاى استبدادى و ديكتاتورى هستند و خواست مردم در استقرار حاكميت و دوام آن نقشى ندارد، مجازاتهاى سنگين نسبتبه مجرمين سياسى وجود دارد، البته ممكن است از لحاظ ظاهرى و قوانين موجود، مساله به شكل ديگرى نمايانده شود .
در قوانين ايران نيز تحول خاصى نسبتبه مجازاتهاى مجرمين سياسى به چشم نمىخورد، اگر چه از سال 1286 هجرى شمسى با تصويب متمم قانون اساسى جرايم سياسى از جرايم عمومى تفكيك شد، ولى در قوانين عادى جرم سياسى تعريف نشد و مقررات خاصى درباره آنها وضع نگرديد . قوانين جزايى قبل از انقلاب مجازاتهاى متعددى از قبيل اعدام، حبس جنايى درجه يك (از هفت تا پانزده سال)، حبس جنايى درجه دو (از دو تا ده سال)، محروميت از تمام يا بعضى از حقوق اجتماعى و مجازات نقدى پيشبينى كرده بود . (13)
بعد از پيروزى انقلاب در سال 1357 قوانين قبلى به كلى نسخ شد و با تصويب قانون اساسى و تفكيك جرايم سياسى از جرايم عمومى، باز هم جرم سياسى تعريف نشد و همچنين حدود و ثغور و شرايط آن مشخص نگرديد و مبهم باقى ماند . در قانون مجازات اسلامى و تعزيرات نيز جرايمى كه داراى ماهيتسياسى هستند آورده شد، ولى نامى از سياسى بودن آنها به ميان نيامده و نسبتبه آنها مجازاتهاى تعزيرى و بازدارنده و همچنين در بعضى موارد به عنوان محارب و در بعضى موارد به عنوان «در حكم محارب» مجازتهاى محاربه درباره آنها پيشبينى شد . همان طور كه در ادامه مباحثخواهيم گفت اگر جرمى سياسى باشد، اعمال كيفر محارب نسبتبه آن منطقى نيست; چون بين جرم سياسى و كيفر محارب تفاوت بسيار است .
لازم به ذكر است كه جرايم عليه امنيتخارجى در اكثر كشورها از زمره جرايم سياسى استثنا گرديده است . نكته ديگر اين كه اگر جرايم عليه امنيت داخلى همراه با اعمال خشونت و قتل و . . . صورت گيرد، سياسى بودن آن از بين مىرود و در زمره جرايم عادى قرار مىگيرد .
گفتار دوم: مجازاتهاى مجرمين سياسى
در سيستمهاى حقوقى كشورهايى كه بر پايه دموكراسى استوار بوده و همچنين كشورهايى كه آراى مردم در تعيين حاكميت دخيل است، مجازاتهاى مجرمين سياسى در مقايسه با مجازات مجرمين عادى از شدت كمترى برخوردار بوده و يك نوع رژيم ارفاقى در خصوص مجازاتهاى اين دسته از مجرمين اعمال مىگردد . حال براى آشنايى هر چه بيشتر از مجازاتهاى مجرمين سياسى، ابتدا قوانين بعضى از كشورها را مرور مىكنيم و سپس به بررسى واكنش قانونگذار ايران در قبال مجرمين سياسى خواهيم پرداخت .
الف) مجازاتهاى مجرمين سياسى در قوانين بعضى از كشورها
مجازاتهاى مقرر براى مجرمين سياسى در قوانين بعضى از كشورها خفيفتر بوده و در صورت تساوى بعضى از مجازاتها مثل حبس، در مرحله اجرا با شرايط بهتر اعمال مىگردد . حال به قوانين بعضى از كشورها در اين خصوص اشاره مىشود:
1- قوانين فرانسه (14)
1/1- مجازات اعدام: از تاريخ اصلاحات حقوق جزا در سال 1832م . دو جدول جداگانه از مجازاتهاى جنايى براى جرايم جنايى سياسى و عمومى در نظر گرفته شد، البته در قانون فعلى فرانسه مجازاتهاى ترذيلى، تبعيد و محروميت از حقوق اجتماعى، حذف و تنها مجازات حبس جنايى دائمى و موقتباقى مانده است .
همان طور كه قبلا نيز اشاره كرديم، قانون اساسى 4 نوامبر 1848م . مجازات اعدام را نسبتبه مجرم سياسى لغو كرد و در قانون 8 ژوئن 1850 تبعيد در حصار و قلعه مستحكم را جايگزين آن ساخت . با اين حال لايحه قانونى 29 ژوئيه 1939 نسبتبه جرايم عليه امنيت داخلى و خارجى مجازات عمومى اعدام را پيشبينى كرده بود، با اين كه هنوز داراى خصيصه سياسى بودند . از اين رو بدون ترديد مجازات اعدام مجددا در كشور فرانسه نسبتبه مجرمين سياسى برقرار گرديد، البته فرق مجازات اعدام درباره مجرمين سياسى با اعدام درباره مجرمين عمومى اين بود كه آنها را تيرباران مىكردند، ولى اعدام مجرمين عادى سربريدن بوده است . بعضى از محكوميتهاى اعدام از طرف ديوان فرانسه كه بالغ بر 34 فقره از بين سالهاى 1963 تا 1974 بوده است، نسبتبه جرايم سياسى بوده است . اين وضعيت ادامه داشته تا اين كه در سال 1981 قانون، مجازات اعدام را به طور كلى (اعم از سياسى و عمومى) لغو كرد .
2/1- حبس جنايى سياسى دائم: اين مجازات جانشين مجازات تبعيد گرديد كه بر اساس ماده 17 قانون قبلى با انتقال به ماوراى درياها اجرا مىشد و دائمى بود و اكنون در داخل و در مؤسسات اختصاصى اجرا مىشود، البته مجازات تبعيد براى جرم عليه منافع اساسى مردم كه خيانت و جاسوسى باشد، هم اكنون نيز پيشبينى شده است .
3/1- حبس جنايى سياسى موقت: اين نوع مجازات نسبتبه جرايم سياسى و عمومى تفاوتى نداشته و داراى سه درجه 15، 20 و 30 سال مىباشد .
4/1- جرايم سياسى جنايى ممكن است علاوه بر حبس، جزاى نقدى و مجازاتهاى تكميلى نيز به همراه داشته باشد، البته در گذشته محروميت از حقوق اجتماعى كه در حال حاضر بر اساس ماده 5- 414 فرانسه به عنوان مجازاتهاى تكميلى است، در خصوص مجرم سياسى به عنوان مجازات اصلى، پيشبينى شده بود .
2- قانون مجازات لبنان و سوريه
قوانين جزايى كشورهاى سوريه و لبنان نيز مجازاتهاى مجرمين سياسى را از مجرمين عادى تفكيك و مجازاتهاى سبكترى را نسبتبه مجرمين سياسى پيشبينى كردهاند .
ماده 38 قانون مجازات سوريه و لبنان مقرر مىدارد:
«مجازاتهاى جنايى سياسى عبارتند از: حبس ابد، حبس موقت، اقامت اجبارى و محروميت از حقوق اجتماعى .» (15)
همچنين ماده 39 قانون مزبور مقرر مىدارد:
«مجازاتهاى جنحههاى سياسى عبارتند از: حبس ساده، اقامت اجبارى و جزاى نقدى .» (16)
همان گونه كه ملاحظه مىشود قانونگذاران سوريه و لبنان مجازات اعدام و حبس همراه با اعمال شاقه را از زمره مجازاتهاى جرايم جنايى سياسى و نيز حبس همراه با كار كردن را در جرايم جنحهاى سياسى حذف كردهاند . فرقى كه قوانين مزبور با قانون فرانسه دارد، در اين است كه در قانون مجازات فرانسه بين مجازاتهاى جرايم جنحهاى سياسى و عمومى تفاوتى قائل نشده است . مگر همان مسائلى كه در نحوه برخورد در زندان كه مجرمين سياسى داراى مقررات آزادتر و راحتترى هستند .
همچنين ماده 198 قانون مجازات لبنان و ماده 197 قانون مجازات سوريه تصريح مىكند:
1- زمانى كه براى قاضى محرز گرديد كه جرم داراى خصيصه سياسى است، مجازاتهاى زير را مورد حكم قرار دهد:
- حبس ابد به جاى مجازات اعدام و حبس ابد همراه با اعمال شاقه .
- حبس موقت، يا تبعيد، يا اقامت اجبارى جنايى، يا محروميت از حقوق اجتماعى به جاى حبس موقت همراه با اعمال شاقه .
- حبس ساده يا اقامت اجبارى جنحهاى به جاى حبس همراه با كار كردن .
لكن اين احكام شامل جرايم عليه امنيتخارجى كشور نمىشود . (17)
3- قانون مجازات مصر
در قانون مصر قواعد مشخص و معينى براى جرايم سياسى در نظر گرفته نشده است . از لحاظ مجازات نيز بين جرايم عادى و سياسى تفاوتى وجود ندارد بلكه در بعضى از موارد داشتن انگيزه سياسى در ارتكاب جرم از شرايط مشدده كيفر به حساب آمده است; مثل جرايم عليه امنيت داخلى كشور (ماده 102 قانون مجازات مصر) البته امتيازاتى نيز براى مجرم سياسى در بعضى از موارد پيشبينى شده است; مثل جرايمى كه از طريق نشر مطالب در روزنامهها ارتكاب مىيابد، حبس احتياطى (بازداشت موقت) آنها جايز نيست، مگر اين كه عليه آبروى افراد انجام شده باشد و يا اين كه ارتكاب جرم به فساد اخلاق منجر شود . (18)
همچنين مجرمين سياسى از عفو كامل برخوردار هستند . ماده 1 قانون مجازات 1952 مقرر مىدارد: تمام مجرمين به جنايات و جنحه و شروع در آنها كه به سبب يا انگيزه سياسى مرتكب جرم شده باشند و جرم آنها مربوط به شؤون داخلى كشور باشد، مورد عفو قرار مىگيرند، اين جرايم مىبايستبين 26 آگوست 1936 و 22 ژوييه 1952 ارتكاب يافته باشند . . .» (19)
البته بعضى از حقوقدانان مصرى تصريح كردهاند كه در حقوق مصر تقسيم كردن جرايم، به جرايم سياسى و عمومى اهميتى ندارد مگر از لحاظ استرداد مجرمين كه بر اساس ماده 140 قانون اساسى مصر استرداد مجرمين سياسى ممنوع شده است . (20) البته قانون مجازات مصر براى جرايم داراى ماهيتسياسى مجازاتى از قبيل اعدام، حبس ابد و . . . پيشبينى كرده است . (21)
از مجموع مباحث مطرح شده در اين بخش مىتوان اين مساله را احساس كرد كه نگاه ارفاقآميز به مجرمين سياسى مورد توجه جدى قرار گرفته است .
ب) مجازاتهاى مجرمين سياسى در قوانين ايران
از لحاظ قانونى، در كشور ايران جرايم سياسى حتى پس از تصويب متمم قانون اساسى مشروطيت در سال 1286 شمسى و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در سال 1358 كه از جرايم عمومى تفكيك گرديد و رژيم ارفاقى پذيرفته شد، هنوز قوانين عادى مجازاتهاى جرايم سياسى را مشخص نكردهاند و در خصوص بعضى از جرايم كه داراى خصيصه سياسى هستند مجازاتهاى تعزيرى و بعضا مجازاتهاى جرم محارب را پيشبينى كردهاند .
شايد دليل عمده اين مطلب كه از لحاظ عملى رژيم ارفاقى درباره مجازات مجرمين سياسى پياده نشده است، عدم وجود يك قانون عادى كه مفهوم و ماهيت جرم سياسى و همچنين مصاديق و موارد آن را مشخص كرده، باشد . چرا كه اصولا مجازات مجرمين سياسى به دليل شخصيت و ويژگيهاى خاص آنها كه در غالب اين نوع مجرمين وجود دارد، نبايد مجازاتهاى ترذيلى (22) و ترهيبى (23) باشد; زيرا چنين مجازاتهايى تنها در حق مجرمان عادى كه از انگيزههاى پست و غير شرافتمندانه و شخصى برخوردارند، بايد اعمال گردد، در نتيجه بر اساس تناسب بين جرم و مجازات، لازم است در مورد مجازات مجرمين سياسى تجديد نظر كلى صورت گيرد .
پس در قوانين ايران جرايم سياسى در موارد مربوط به جرايم بر ضد مصالح عمومى، جرايم عليه امنيت داخلى يا خارجى و . . . مطرح گرديده است . بعضى از محققين مجازاتهاى قابل پيشبينى براى مجرمين سياسى را به شرح زير دسته بندى كردهاند: (24)
1- مجازاتهاى بدنى از قبيل اعدام، شلاق، قطع عضو و . . . امروزه در اكثر كشورها اين نوع مجازاتها درباره مجرمين سياسى اعمال نمىشود، حتى مجازات اعدام و شلاق درباره مجرمين عادى را نيز در بعضى از كشورها ممنوع كردهاند .
2- مجازاتهاى محدود كننده آزادى يا سالب آزادى، مانند حبس، تبعيد، اقامت اجبارى در محل معين (25) يا حضور تحت مراقبت .
3- مجازاتهاى سالب حق، نظير محروميت از حقوق اجتماعى يا مالى يا سياسى; از قبيل اشتغال به شغل معين يا الزام به انجام كار معين يا محروميت از حقوق ديگر، البته امروزه در بعضى از كشورها مثل فرانسه مجازاتهاى مذكور به عنوان مجازات اصلى استفاده نمىشود، ولى در كشورهاى سوريه، لبنان و عراق به عنوان مجازات اصلى مجرمين سياسى در نظر گرفته شده است .
4- مجازاتهاى نقدى كه در مورد مجرمان سياسى كمتر به موقع اجرا گذاشته مىشود .
لازم به ذكر است كه در پيش نويس پيشنهادى كميسيون حقوق بشر اسلامى در مورد جرايم سياسى، مجازات مجرمين سياسى را به طور كلى مشخص كرده است . در ماده 21 پيشنويس ياد شده آمده است:
«مجرمان سياسى حسب مورد به حداقل مجازات مقرر در قانون براى همان جرم محكوم مىشوند .»
حال با توجه به اين مقدمه به بررسى و نقد مجازاتهاى جرايم داراى خصيصه سياسى كه در قانون مجازات اسلامى پيشبينى شده مىپردازيم .
1- مجازات مجرمين سياسى از طريق حد محاربه
حد، يكى از مجازاتهايى است كه در فقه اسلام داراى شرايط و تعريف خاصى است . بر اساس تصريح بسيارى از فقها تعداد حدود و نوع و اندازه آنها در شرع محدود و مشخص شده است . (26) آنچه كه مسلم است جرايم مستوجب حد در شرع مقدس احصاء شده است و موارد مشخصى به عنوان حدود مطرح شدهاند . در هيچ كدام از متون فقهى، نامى از جرم سياسى و حتى جرم بغى به عنوان جرم مستوجب حد به ميان نيامده است . از اين رو بى ترديد جرايم سياسى از محدوده جرايم حدى خارج هستند . جرم بغى را نيز فقها در زمره جرايم تعزيرى مىدانند و تنها در صورتى كه شروع به جنگ و مبارزه كنند، جنگ و قتال با آنها مجاز شمرده شده است . همان طور كه در بخش اول نيز اشاره كرديم، حتى جنگ و قتال با اهل بغى به خاطر جلوگيرى از طغيان و شورش آنهاست، نه اين كه هدف، قتل و نابودى آنها باشد، در نتيجه مجازات مجرمين سياسى از طريق حد محاربه داراى مبناى قوى و مستحكمى نيست; مضافا به اين كه محاربه و جرم سياسى داراى تفاوت جوهرى هستند . محارب كسى است كه براى ايجاد رعب و هراس و سلب آزادى و امنيت مردم دستبه اسلحه مىبرد، (27) حتى بعضى از فقهاى اهل سنت در خصوص محاربه تعبير به قطاع الطريق، سرقتبزرگ و . . . آوردهاند و اين به دليل شدت عملى است كه در جرم محاربه نهفته است . (28) از شرايط تحقق جرم محاربه اين است كه اولا مجرم بايد داراى سوء نيت عام كه همان قصد استفاده از سلاح است، باشد . ثانيا به قصد اخافه و سلب آسايش و امنيت مردم اقدام كند . به عبارت ديگر براى تحقق جرم محاربه وجود قصد عام و خاص قطعى است . (29) بعضى از نويسندگان تاكيد مىكنند: از آنجا كه محاربه، امنيت جامعه را مختل مىسازد و امنيت راههاى عبور مردم را از بين مىبرد و حرمت مال و خون مردم را نيز مىشكند، بايد مجازاتهاى شديدى نسبتبه آن اجرا گردد . (30) اما همان گونه كه قبلا نيز توضيح داديم يكى از مهمترين ويژگيهاى مجرمين سياسى حسن نيت و عدالتخواهى آنها است . به عبارت ديگر انگيزه مجرم سياسى اصلاح جامعه و حتى گاهى براى نجات جامعه از سيطره حاكم فاقد صلاحيت (به نظر مجرم) مىباشد . اين در حالى است كه محارب هدف اوليه و اصلىاش ايجاد خوف و ترس و سلب امنيت مردم است و در مرحله دوم هدفش غارت مردم و تجاوز به اموال و نفوس و اعراض آنها مىباشد، در نتيجه اگر ناگزير باشيم جرم سياسى را با يكى از جرايم مطرح در فقه تطبيق و مقايسه كنيم، همان جرم بغى است .
البته در بعضى از موارد، اعمال مجرمين سياسى همراه با خشونت و عليه امنيت اجتماعى است، ولى همانطور كه قبلا نيز گفته شد، امروزه جرايمى كه با خشونت، قتل، غارت، ترور و . . . همراه باشند، هر چند با انگيزه و هدف سياسى ارتكاب يابد، جرم سياسى به شمار نمىآيند; زيرا فرض اين است كه مجرم سياسى با هدف اصلاح گرايانه و انگيزه شرافتمندانه مرتكب عمل خلاف قانون مىشود و اين مساله با قتل و سلب امنيت جامعه و مردم، ناسازگار است . از اين رو در موارد اخير مىتوان بين محاربه و اعمال مجرمانه همراه با خشونتبا هدف سياسى، مقايسه و تطبيق صورتداد .
نكته قابل توجه در اين خصوص آن است كه قانونگذار در سال 1375 با تصويب قانون تعزيرات، جرايم عليه امنيت داخلى و خارجى را در كنار هم آورده است و در اكثر موارد مجازات آنها را تعزير قرار داده است، مگر مواردى كه طبق قانون عنوان محاربه بر آنها صادق باشد كه در آن صورت مجازات محاربه را خواهد داشت . در واقع زمانى محارب خواهند بود كه شرايط و تعريف مذكور در باب محاربه ماده 183 قانون مجازات اسلامى بر آنها صادق باشد، در غير اين صورت به مجازات تعزيرى يا بازدارنده محكوم خواهد شد . (31) البته لازم به ذكر است كه بر بعضى از مواد قانون مذكور اطلاق محارب شده است كه اگر جرايم عليه امنيت داخلى كه با حسن نيت و بدون اعمال خشونت انجام گرفته را جرم سياسى بدانيم، اعمال مجازتهاى محارب درباره آنها غير منطقى است . (32)
در نتيجه اولا مجازات كردن بعضى از مجرمين سياسى كه جرايم سياسى مانند جرايم عليه امنيت داخلى بدون اعمال خشونت انجام دادهاند، به مجازاتهاى محارب، كاملا متفاوت با اهداف رژيم ارفاقى درباره مجرمين سياسى است كه قانون اساسى ايران بدان تصريح كرده است . ثانيا ماده 186 قانون مجازات اسلامى (33) با ماهيت جرم محاربه، سازگارى نداشته و بيشتر شبيه جرم بغى در فقه اسلامى و جرم سياسى در حقوق موضوعه مىباشد، البته اگر قيام مسلحانه و اعمال مجرمين همراه با خشونت و استفاده از عنف باشد، جرم از زمره رژيم ارفاقى خارج و جزء جرايم عمومى خواهد شد . ثالثا بر اساس تصريح فقها حدود از جمله جرايمى هستند كه از لحاظ تعداد و ميزان مجازات آن، در شرع مقدس مشخص گرديده است . از اين رو نمىتوان جرايم ديگرى را كه مشمول تعريف محاربه نيستند به عنوان محاربه قرار داد و مجازاتهاى جرم مذكور را نسبتبه آنها اعمال نمود .
2- مجازات مجرمين سياسى از طريق مجازاتهاى تعزيرى
يكى از مجازاتهاى مقرر در حقوق اسلام و همچنين قانون مجازات اسلامى، مجازاتهاى تعزيرى است . به طور كلى تعزير به مجازاتهايى اطلاق مىشود كه ميزان معين ندارند و بر اساس تناسب جرم و مجازات، قابل تغييرند . فقهاى اسلامى در تعريف تعزير مىفرمايند: تعزير در لغتبه معناى تاديب و از نظر شرعى عقوبتيا خوار داشتن است كه در شرع غالبا براى آن ميزان مشخصى بيان نشده است . (34)
همچنين از خصوصيات تعزير مىتوان به مساله متفاوت بودن ميزان آن نسبتبه افراد بر اساس اوضاع و احوال و . . . اشاره كرد، در نتيجه تعزير شامل مواردى از قبيل وعظ، توبيخ، تازيانه، حبس، جزاى نقدى، تشهير، تبعيد و قتل مىشود، (35) البته لازم به ذكر است كه در خصوص اين مساله بين فقها اختلاف نظر وجود دارد و بعضى از فقها تعزيرات را با اين گستردگى نمىپذيرند و حتى عدهاى آن را در تازيانه منحصر مىدانند .
با توجه به نكاتى كه در خصوص تعزيرات گفته شد مىتوان به اين نتيجه رسيد كه يكى از مجازاتهاى مناسب براى مجرمين سياسى، مجازاتهاى تعزيرى است . چه، همان طور كه در جرم بغى نيز گذشت، حضرت على عليه السلام بعضى از باغيان را حبس كرد; زيرا اساسا بايد جرم بغى را در زمره جرايم تعزيرى به حساب آورد، (36) در نتيجه يكى از بهترين راه حلها در خصوص مجازات مجرمين سياسى، در نظام حقوق كيفرى اسلام استفاده از تعزيرات است كه قاضى نيز مىتواند بر اساس شرايط و اوضاع و احوال مجرم و متناسب با جرم ارتكابى، مجازاتى را تعيين كند . به عبارت ديگر پياده كردن اصل فردى ساختن مجازاتها (37) كه در خصوص جرايم سياسى بيش از جرايم ديگر ضرورى به نظر مىآيد، امكانپذير است . چه، در پيشنويس لايحه جرايم سياسى كه توسط كميسيون حقوق بشر تهيه شده نيز تصريح شده است كه مجرمان سياسى بر حسب مورد به حداقل مجازات مقرر در قانون براى همان جرم محكوم مىشوند .
3- مجازات مجرمين سياسى از طريق كيفرهاى بازدارنده
يكى ديگر از مجازاتهايى كه قانونگذار در قانون مجازات اسلامى پيشبينى كرده است، مجازاتهاى بازدارنده است . (38) ماده 17 قانون مجازات اسلامى مجازاتهاى مذكور را اين چنين تعريف مىكند:
«مجازات بازدارنده تاديب يا عقوبتى است كه از طرف حكومتبه منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتى تعيين مىگردد . از قبيل حبس، جزاى نقدى، تعطيل محل كسب، لغو پروانه و محروميت از حقوق اجتماعى و اقامت در نقطه يا نقاط معين و منع اقامت در نقطه يا نقاط معين و مانند آن .»
درباره ماهيت مجازاتهاى بازدارنده، بعضى از حقوقدانان آنها را در زمره مجازاتهاى تعزيرى مىدانند و تفاوتى ميان آنها قائل نيستند (39) جز اين كه تعزيرات در متون شرعى و فقهى آمده است، ولى مجازاتهاى بازدارنده بر اساس شرايط زمان و مكان از طرف حكومت اسلامى تعيين مىشود; نظير مجازاتهاى تخلفات رانندگى; زيرا، به عقيده بعضى از فقيهان معاصر مجازاتهايى كه در قوانين جزايى تحت عنوان مجازاتهاى بازدارنده مطرح هستند، همان است كه در كتابهاى فقهى تحت عنوان احكام حكومتى آمده است . اين احكام براى حفظ كيان حكومت اسلامى مقرر مىشود و اين نوع كيفر به مجازات خاصى محدود نيستبلكه حكومت اسلامى مىتواند در مورد تمامى موضوعات اجتماعى، سياسى و اقتصادى، قوانين و مقرراتى را وضع نموده و براى تخلف از آنها مجازاتهاى متناسب، معين كند . (40)
در نتيجه به نظر مىرسد يكى از مجازاتهايى كه مىتوان درباره مجرمين سياسى پيشبينى كرد، مجازاتهاى ياد شده باشد; زيرا در اين نوع مجازاتها قانونگذار مىتواند بر اساس نوع جرم، واكنش مناسبى را مشخص كند و از طرفى هم دست قاضى را باز بگذارد تا اين كه بر اساس شرايط و اوضاع و احوال ارتكاب جرم و شخصيت مجرم مجازات متناسب را مورد حكم قرار دهد . علاوه بر اين كه اگر عدهاى در تعزيرات قائل به محدود بودن انواع آن شوند و يا اين كه آن را مختص به مجازات تازيانه بدانند - كه البته نظريه صحيحى نيست - ، مجازاتهاى بازدارنده مناسبترين نوع مجازاتها براى مجرمين سياسى خواهد بود .
نتيجه:
1- ضرورى است مجازاتهاى مقرر براى مجرمين سياسى، فاقد وصف ترذيلى و ترهيبى بوده و مجازات اعدام نسبتبه اين دسته از مجرمين ممنوع گردد . همچنين براى تحقق عملى رژيم ارفاقى نسبتبه مجرمين سياسى لازم است كه قانونگذار مجازاتهاى تعزيرى و بازدارنده را كه داراى انعطاف بوده و قاضى محكمه مىتواند بر اساس شرايط و اوضاع و احوال مجرم و جرم ارتكابى آن را تغيير داده، براى مجرمين سياسى پيشبينى كند; هرچند، در مواردى اين امر صورت گرفته است، ولى هنوز نواقصى از قبيل اطلاق محارب و مفسد فى الارض بر جرايم داراى ماهيتسياسى كه تفاوت جوهرى با جرم سياسى دارند، وجود دارد .
2- اعمال مجازاتهاى سنگين از قبيل مجازاتهاى محارب جهتبعضى از مصاديق جرم سياسى، غير منطقى و با رژيم ارفاقى كه با توجه به اصل 168 قانون اساسى پذيرفته شده است، تطبيق ندارد . از اين رو مشخص نمودن معيار و ملاك كاربردى و دقيق به منظور تفكيك مصاديق محاربه و جرم سياسى اجتنابناپذير است.
پىنوشتها:
1) مدرس دانشگاه، محقق، نويسنده و كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسى .
2. Clarkson, C.M. V, understanding criminal law, First published, London, 1987, p.17.
3) حقوقدان هلندى كه به پدر حقوق بينالملل معروف است .
4) ژان پرادل، تاريخ انديشههاى كيفرى، ترجمه على حسين نجفى ابرند آبادى، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى، تهران، چاپ اول، 1373، صص 32- 31 .
5) ريموند گسن، جرمشناسى نظرى، ترجمه مهدى كىنيا، انتشارات مجمع علمى و فرهنگى مجد، تهران، چاپ اول، 1374، ص 27 .
6) كريستين لازرژ، سياست جنايى، ترجمه على حسين نجفى ابرند آبادى، مؤسسه نشر يلدا، تهران، چاپ اول، 1375، صص 23- 22 .
7) عباس الحسنى، شرح قانون العقوبات العراقى الجديد، مطبعة الارشاد، بغداد، چاپ دوم، 1972 م . ، صص 62- 61 .
8) عدنان الخطيب، النظريات العامه للجريمة فى القانون السورى، بى نا، سال 1957، ص 199 .
9) خالد رشيد الجميلى، احكام البغاة و المحاربين فى الشريعة و القانون، دار الحرية للطباعة، بغداد، ج 1، صص20- 15 .
10) همان .
11) شمس الدين امير علائى، مجازات اعدام، چاپخانه مجلس، تهران، بى جا، بى تا، صص 101- 97 .
12) محمد الفاضل، محاضرات فى الجرائم السياسية، جامعة الدول العربية معهد الدراسات العربية العالمية، 1962م . ، ص 58 .
13) ر . ك: مواد 70 الى 92 قانون مجازات عمومى اصلاحى 1352; همچنين مواد 310 و 313 الى 320 قانون دادرسى و كيفر ارتش، مصوب 1318 .
14) گاستون استفانى و ديگران، حقوق جزاى عمومى، ج 2، صص 650- 648; عبدالحسين على آبادى، حقوق جنايى، چاپخانه بانك ملى ايران، چاپ اول، سال 1352، ج 2، صص 8- 7 .
15) ان العقوبات الجنائية السياسية هى: 1- الاعتقال المؤبد . 2- الاعتقال الموقت . 3- الاقامة الجبرية . 4- التجريد المدنى» (ر . ك: عدنان الخطيب، پيشين، ص 206; قانون العقوبات (سوريه)، تدوين ممدوح عطرى، ص 25).
16) ان العقوبات الجنحية السياسية هى: 1- الحبس البسيط 2- الاقامة الجبرية 3- الغرامة .» (همان).
17) 1- اذا تحقق للقاضى ان للجرمية طابعا سياسيا قضى بالعقوبات التالية:
- الاعتقال المؤبد بدلا من الاعدام او الاشغال الشاقة .
- الاعتقال الموقت او الابعاد او الاقامة الجبرية الجنائيد او التجريد المدنى بدلا من الاشغال الشاقة الموقته .
- الحبس البسيط او الاقامة الجبرية الجنحية بدلا من الحبس مع التشغيل .
- و لكن هذه الاحكام لا تطبق على الجرائم الواقعة على امن الدولة الخارجى .» (همان، ص 206).
18) محمود، محمود مصطفى، شرح قانون العقوبات (القسم العام) مطبعة دار الكتاب العربى، قاهره، چاپ پنجم، 61- 1960، صص 40- 39 .
19) همان .
20) عبدالملك، جندى، الموسوعة الجنائية، دار العلم للجميع، بيروت، چاپ دوم، ج 3، ص 49 .
21) خالد، رشيد الجميلى، پيشين، ص 308- 307 .
22) مجازات ترذيلى عبارت از مجازاتى است كه به افتخار و شؤون اجتماعى مجرم لطمه بزند; مانند محروميت از حقوق اجتماعى . اين مجازات مخصوص جرمهاى مهم است . ر . ك: محمدجعفر، جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، ص 615 .
23) مجازات ترهيبى عبارت از كيفرى است كه مستقيما به بدن مجرم صدمه وارد كند; مانند شلاق . ر . ك: همان .
24) محمدرضا اسلامى، جرم سياسى در حقوق ايران و مطالعه تطبيقى آن، پايان نامه دكترى، دانشگاه تربيت مدرس، 1370، ص 345 .
25) در اين كه آيا بين تبعيد و اقامت اجبارى تفاوتى هستيا خير، اداره حقوقى وزارت دادگسترى طى نظريهاى اعلام كرده است كه: «كسانى كه محكوم به تبعيد شوند به تصريح ماده 489 ق . آ . د . ك توسط مامورين اجراى احكام به تبعيدگاه فرستاده مىشوند و مراتب به نيروى انتظامى و حاكم محل اطلاع داده مىشود و مدت تبعيد را زير نظر آنان مىگذرانند، اما در مورد محكومين به اقامت اجبارى چنين نصى وجود ندارد و محكوم به اقامت اجبارى شخصا به محل مراجعه و در آنجا اقامت مىكند و حضور خودرا به مقامات انتظامى محل اعلام مىنمايند» نظريه شماره 2849/7- 26/4/78 .
26) زين الدين بن على (شهيد ثانى) العاملى، مسالك الافهام فى شرح شرايع الاسلام، ج 14، ص 325 به بعد .
27) امام خمينى، تحرير الوسيله، مكتبة العلميه الاسلامية، تهران، بى تا، ج 2، مساله 1، ص 622 . «المحارب هو كل من جرد سلاحه او جهزه لاخافة الناس و ارادة الفساد فى الارض فى بر كان او فى بحر، فى مصر او غيره، ليلا او نهارا، ولا يشترط كونه من اهل الريبه مع تحقق ما ذكر و يستوى فيه الذكر و الانثى و فى ثبوته لمجرد سلاحه بالقصد المزبور مع كونه ضعيفا لا يتحقق من اخافته خوف لاحد اشكال بل منع . . .» ; و نيز ر . ك: ماده 183 قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 .
28) عباس شومان، عصمة الدم و المال فى الفقه الاسلامى، الدار الثقافة للنشر، قاهره، چاپ اول، 1419 ق (1999 م)، صص 387- 385 .
29) محمدجعفر حبيبزاده، محاربه در حقوق كيفرى ايران، دفتر نشر آثار علمى دانشگاه تربيت مدرس، 1379، صص 75- 72 .
30) عباس شومان، پيشين، ص 386 .
31) ر . ك: مواد 498، 508 و 515 قانون مجازات اسلامى مصوب 1375 .
32) ر . ك: ماده 504 قانون مجازات اسلامى 1375 .
33) ماده 186ق . م . ا .: «هر گروه يا جمعيت متشكل كه در برابر حكومت اسلامى قيام مسلحانه كند مادام كه مركزيت آن باقى است، تمام اعضا و هواداران آن، كه موضع آن گروه يا جمعيتيا سازمان را مىدانند و به نحوى در پيشبرد اهداف آن فعاليت و تلاش مؤثر دارند، محاربند اگر چه در شاخه نظامى شركت نداشته باشند .»
34) محمد فاضل لنكرانى، تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيله (كتاب الحدود)، المطبعة العلمية، قم، چاپ اول، سال 1406 ق، ص 5- 4; همچنين ر . ك: زين الدين بن على، العاملى، پيشين، ج 14، ص 325 .
35) ر . ك: حسين مهرپور، ديدگاههاى جديد در مسائل حقوقى، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1372، صص 105- 102 .
36) محمد سپهرى، زندان از ديدگاه اسلام، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، تهران، چاپ اول، 1373، ص 105- 104; همچنين ر . ك: ميرزا حسين (محدث)، النورى الطبرسى، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 57; محمدهادى، معرفت، بحثى در تعزيرات، مجله كانون وكلا، بهار و تابستان 1368، شماره 147- 146، ص 33 به بعد .
37) اصل فردى كردن مجازاتها عبارت از اين است كه بر اساس شرايط و اوضاع و احوال مرتكب جرم، مجازات نيز قابل تغيير باشد . اين موضوع مىتواند در قانونگذارى، مرحله صدور حكم توسط قاضى و مرحله اجراى مجازات، اعمال گردد .(براى اطلاعات بيشتر ر . ك: پرويز صانعى، حقوق جزاى عمومى، ج 2، ص 139 به بعد).
38) ر . ك: ماده 12 قانون مجازات اسلامى، مصوب 1370 .
39) حسين مهرپور، پيشين، ص 102; همچنين ر . ك: عبدالعلى توجهى، لزوم تفكيك مجازاتهاى بازدارنده و تعزيرى، مجله دادرسى، شماره 29 .
40) محمد محمدى گيلانى، مقايسه بين احكام حكومتى و احكام ثانويه، فصلنامه رهنمون، سال اول، ش 2 و 3، صص 65- 58 .
مجلات >رواق انديشه>شماره 8
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد خزایی
|