چكيده:
مجوز شرعى علنى بودن اجراى حدود چيست و گستره علنى بودن آن تا كجاست؟ نگاه كتاب و سنت در اين موضوع چگونه است؟ دلايل موافقان و مخالفان اجراى علنى حدود كدام است؟ اينها پرسشهايى است كه نگارنده در صدد پاسخ به آنها بوده و در دو مقام، همراه با طرح نظريه‏هاى فقها و كارشناسان حقوقى و بررسى آنها، اجراى علنى حدود را مجاز دانسته و به آثار مثبت و منفى فردى و اجتماعى آن پرداخته است .
اجراى علنى حدود در ماههاى گذشته با چالشهاى متعددى روبرو شده و عده‏اى آن را فاقد مجوز شرعى و يا فاقد وجاهت فقهى دانسته و عده‏اى ديگر نيز از اجراى علنى حدود دفاع كرده‏اند . از اين رو ما در مقاله حاضر راجع به اين مساله، در دو مقام بحث مى‏كنيم:
1- آيا اجراى علنى حدود، مجوز شرعى دارد؟
2- بعد از فرض داشتن مجوز شرعى آيا اجراى علنى حدود، به حد زنا اختصاص دارد، يا در ساير ابواب حدود هم جارى است؟ اجراى علنى و غيرعلنى حدود طرفدارانى دارد كه اقوال و ادله آنان را بررسى مى‏كنيم:
مبحث اول: مجوز شرعى اجراى علنى حدود
توضيح اين نكته ضرورى است كه اجراى علنى حدود به چه معنى است؟
برخى از نويسندگان بين اجراى علنى حدود و اجراى حد در ملا عام تفكيك قائل شده و مى‏گويند: اجراى مجازات در ملا عام فاقد هر گونه مستند شرعى است و هيچ دليلى وجود ندارد كه بايد مجازات در ملا عام اجرا گردد . بين علنى بودن مجازات و اجراى مجازات در ملا عام تفاوت اساسى وجود دارد . اجراى علنى به اين معنا است كه مجازات در مكانى اجرا شود كه اگر كسانى مايل به حضور در آن مكان باشند، بتوانند حضور يابند و كسى مانع حضور آنها نشود، ولى مجازات در ملا عام به اين معنى است كه در محل تجمع مردم و رفت و آمد آنان مثلا در ميادين پرجمعيت اجرا شود . (2)
اما با رجوع به سيره پيامبر صلى الله عليه و آله، ائمه معصومين عليهم السلام، متون روايات و كتب متداول فقهى واقعا چنين تفكيكى بين اجراى علنى حدود و اجراى حدود در ملا عام مشاهده نمى‏شود و در كلام مذكور نيز هيچ دليل و مستندى براى اين تفكيك اقامه نگرديده است . در متون روايات نه واژه «اجراى علنى‏» آمده و نه واژه «ملا عام‏» . از اين رو نمى‏توان با تفسير و تحليل اين واژه‏ها حكم شرعى استنباط كرد . آنچه در سيره معصومين قطعى است اين است كه حدود در حضور مردم اقامه مى‏شد و مردم براى اجراى حدود اجتماع مى‏كردند . اين كه ما ادعا كنيم اجراى حدود در حضور مردم، اجراى علنى حدود بوده نه ملا عام به دليلى نياز دارد كه اثبات كند هيچ يك از حدود در اماكن عمومى اجرا نمى‏شده و تمامى حدود، با حضور مردم در اماكن خاص اجرا مى‏گرديد و الا اثبات آن مشكل است . از اين رو اين تفكيك مبناى فقهى ندارد .
اكثر فقها بر اين عقيده‏اند كه اجراى علنى حدود جايز است . قائلين به جواز را مى‏توان به دو گروه تقسيم كرد:
1- قائلين به وجوب اجراى علنى حدود
گروهى از فقها اجراى علنى حدود را واجب مى‏دانند; مانند مقدس اردبيلى كه حضور مردم را واجب دانسته و مى‏گويد: «و تدل [الآيه] ايضا على وجوب احضار طائفة ليشهد عذابهما .» (3)
يعنى: همچنين آيه بر وجوب احضار طائفه‏اى از مؤمنين دلالت مى‏كند تا شاهد رنج و عذاب آن دو باشند .
علامه حلى مى‏گويد:
«ينبغى للامام اذا استوفى حدا ان يشعر الناس و يامرهم بالحضور و يجب حضور طائفة .» (4)
يعنى: براى امام سزاوار است هرگاه حدى را اجرا مى‏كند مردم را آگاه سازد و به آنان فرمان دهد حاضر شوند و حضور طائفه‏اى از مردم واجب است .
صاحب جواهر مى‏گويد:
«و لا اشكال و لا خلاف فى انه ينبغى للامام و من قام مقامه اذا اراد استيفاء الحد ان يعلم الناس ليتوفروا على حضوره بل الذى ينبغى له ايضا ان يامرهم به كما فعله اميرالمؤمنين عليه السلام و يستحب ان يحضر اقامة الحد طائفة كما عن الشيخ و جماعة بل عن المبسوط و الخلاف نفى الخلاف فيه . و قيل يجب كما عن الحلى و جماعة بل هو خيرة المصنف فى النافع تمسكا بظاهر الامر فى الآيه الذى هو الوجوب ان لم يتم نفى الخلاف السابق و الا كان صارفا له و لا ريب فى ان الاحوط ان لم يكن الاقوى الوجوب‏» . (5)
يعنى: هيچ اشكال و خلافى در اين نيست كه سزاوار است امام و كسى كه جانشين امام است هرگاه اراده كرد حدى را اجرا كند مردم را خبردار سازد تا براى اقامه حد اجتماع كنند بلكه براى امام سزاوار است كه مردم را به حضور فرمان دهد، همان گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مردم فرمان داده است . و مستحب است هنگام اجراى حد، گروهى حاضر باشند، همان طور كه از شيخ و جماعتى نقل شده است . و شيخ طوسى در مبسوط و خلاف بر اين مطلب ادعاى عدم خلاف كرده است . گفته شده كه حضور گروهى از مردم در هنگام اجراى حد واجب است، همان طور كه از علامه حلى و جماعتى نقل شده و مختار محقق حلى در كتاب نافع نيز همين است‏به دليل تمسك به ظاهر فعل امر در آيه 2 سوره نور كه اگر نفى خلاف شيخ را تام ندانيم، امر در وجوب ظهور دارد و الا آيه از وجوب منصرف است . و شكى نيست كه اگر نگوييم اقوى، احوط، وجوب حضور عده‏اى در هنگام اجراى حد است . برخى از فقهاى معاصر نيز به وجوب فتوا داده‏اند . صاحب مبانى تكملة المنهاج مى‏گويد:
سزاوار است مردم براى حضور در محل اقامه حد، آگاه شوند بلكه - آنچه از فعل امر در آيه - ظاهر است وجوب حضور عده‏اى براى اقامه حد مى‏باشد . (6)
صاحب اسس الحدود و التعزيرات مى‏گويد:
به طور كلى حضور مردم هنگام اقامه حد اعم از تازيانه و رجم واجب است . (7)
صاحب الدر المنضود نيز مى‏گويد:
ظاهر فعل امر در آيه بر وجوب دلالت دارد . از اين رو به ناچار بايد گفت كه حضور جمعى در هنگام اقامه حد واجب است نه مستحب . به دليل اخذ به ظاهر صيغه امر كه در وجوب ظهور دارد . (8)
2- قائلين به استحباب اجراى علنى حدود
گروهى از فقها اجراى علنى حدود را مستحب مى‏دانند .
صاحب شرائع مى‏گويد:
«و ينبغى ان يعلم الناس ليتوفروا على حضوره و يستحب ان يحضر اقامة الحد طائفة .» (9)
يعنى: سزاوار است مردم از اقامه حد آگاه شوند تا در محل اقامه حد اجتماع كنند و مستحب است در هنگام اقامه حد عده‏اى حاضر شوند .
شيخ طوسى در مبسوط مى‏گويد:
هرگاه حد بر زانى واجب شود مستحب است عده‏اى در محل اقامه حد حاضر شوند . (10)
امام خمينى رحمه الله در تحرير الوسيله مى‏گويد:
«ينبغى للحاكم اذا اراد اجراء الحد ان يعلم الناس ليجتمعوا على حضوره بل ينبغى ان يامرهم بالخروج لحضور الحد و الاحوط حضور طائفة من المؤمنين ثلاثة او اكثر . . .» (11)
ايشان آگاه كردن مردم و فرمان دادن مردم براى حضور در اقامه حد را مستحب دانسته و احتياط را در اين مى‏داند كه عده‏اى از مؤمنين كه از سه نفر كمتر نباشند در هنگام اجراى حد حاضر باشند .
يكى از فقهاى معاصر مى‏گويد:
«در مواردى كه جرم و جنايت علنى شده و افكار عمومى جريحه‏دار گشته سزاوار است كه مجازات علنى باشد تا جبران گردد، ولى در موارد ديگر لزومى ندارد، جز در مورد حد تازيانه كه لازم است جماعتى هر چند كم آن را ببينند .» (12)
بنابراين بسيارى از فقها به وجوب يا استحباب اجراى علنى حدود، فتوا داده‏اند كه حداقل در جواز اجراى علنى حدود مشترك مى‏باشند; از اين رو تمام ادله‏اى كه بر وجوب يا استحباب اجراى علنى حدود دلالت دارد به طريق اولى بر جواز اجراى علنى حدود دلالت مى‏كند . در اين جا براى اجتناب از طولانى شدن مقاله، تنها برخى از ادله كه بر جواز اجراى علنى حدود دلالت دارند را ذكر مى‏كنيم .
1- خداوند متعال مى‏فرمايد:
«الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلده و لا تاخذكم بهما رافة فى دين الله ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر و ليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين .» (13)
در اين آيه شريفه تصريح شده است كه طائفه‏اى از مؤمنين بايد شاهد عذاب و رنج زانيه و زانى باشند و اين در اجراى علنى حد زنا ظهور دارد .(اين نكته كه آيا اين آيه و يا ادله ديگر بر جواز اجراى علنى ساير حدود هم دلالت دارد يا خير، در آينده بحث‏خواهد شد) .
بسيارى از فقها با استناد به «امر» در آيه و ظهور امر در وجوب، به وجوب حضور طايفه‏اى در هنگام اقامه حد، فتوا داده‏اند و عده‏اى ديگر از فقها نيز به استحباب حضور، حكم كرده‏اند كه ذكر آن گذشت . در هر صورت چه حضور در هنگام اجراى حد واجب باشد و چه مستحب، دلالت آن بر جواز اجراى علنى حد غيرقابل انكار است . و همين مقدار براى اثبات مدعاى ما كافى است .
دليل ديگر بر جواز اجراى علنى حدود رواياتى است كه مستفيض (14) مى‏باشند . در اين قسمت از مقاله، تنها به برخى از اين روايات اشاره مى‏كنيم .
2- در روايت زرارة از امام صادق عليه السلام آمده است:
«قال: اتى اميرالمؤمنين عليه السلام برجل قد اقر على نفسه بالفجور فقال اميرالمؤمنين عليه السلام لاصحابه: اغدوا غدا على متلثمين فقال لهم: من فعل مثل فعله فلا يرجمه و لينصرف، قال: فانصرف بعضهم و بقى بعضهم فرجمه من بقى منهم .» (15)
يعنى: امام صادق عليه السلام فرمود: مردى را خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آوردند كه به جرم عفافى اقرار كرده بود، پس اميرالمؤمنين عليه السلام به اصحابش فرمود: فردا صبح در حالى كه صورت خود را پوشانده‏ايد نزد من بياييد، سپس صبح فردا به آنان فرمود: هر كس مثل عمل او را مرتكب شده او را رجم نكند و برگردد، امام عليه السلام فرمود: برخى از صحابه منصرف شدند و برخى هم ماندند و او را رجم كردند .
طبق ظهور اين روايت، امام عليه السلام به اصحاب فرمان داد براى اقامه حد حاضر شوند و حد در حضور مردم و به صورت علنى اجرا گرديد . و حداقل دلالت اين روايت، جواز اقامه علنى حد است .
روايات 4، 5 و 6 همين باب (31، ابواب مقدمات الحدود و احكامها العامة (16) نيز بر جواز اجراى علنى حدود ظهور دارد .
3- در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:
«قال بينما اميرالمؤمنين عليه السلام فى ملا من اصحابه اذ اتاه رجل فقال: يا اميرالمؤمنين عليه السلام انى اوقبت على غلام فطهرنى . . . ثم قام و هو باك حتى دخل الحفيرة التى حفرها له اميرالمؤمنين عليه السلام و هو يرى النار تتاجج‏حوله، قال: فبكى اميرالمؤمنين عليه السلام و بكى اصحابه جميعا فقال له اميرالمؤمنين عليه السلام: قم . . .» (17)
در اين روايت در خصوص شخصى كه به لواط اقرار، و شديدترين مجازات لواط را كه آتش باشد اختيار كرد آمده است: وقتى كه او وارد گودال آتش شد، اميرالمؤمنين عليه السلام و اصحاب آن حضرت به گريه افتادند . از اين روايت نيز به راحتى فهميده مى‏شود كه حد لواط در حضور اصحاب (مردم) اقامه مى‏گرديد . و اين نيز بر جواز اقامه حد در حضور مردم دلالت دارد .
4- در روايت ديگر آمده است:
ابى بصير مى‏گويد: از امام صادق عليه السلام در خصوص چگونگى حد تازيانه شارب خمر در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدم: امام جواب داد: با كفشها زده مى‏شد و هر گاه شارب خمرى آورده مى‏شد بر زدن‏ها افزوده مى‏شد و همين طور مردم اضافه مى‏كردند تا اين كه به 80 ضربه توقف مى‏شد .
در اين روايت نيز تصريح شده است كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله تازيانه توسط مردم و به صورت علنى اقامه مى‏گرديده است .
همچنين روايت 5 و 16 ابواب حد زنا نيز بر اجراى علنى حدود دلالت مى‏كنند .
از مجموع اين اقوال و ادله به وضوح استفاده مى‏شود كه اجراى علنى حدود جايز است . در مقابل اين اقوال و ادله برخى مى‏گويند: هرگز نمى‏توان گفت كه اجراى علنى حدود وجاهت فقهى دارد! (18)
براى عدم جواز اجراى حدود به صورت علنى، ادله‏اى ذكر شده كه بيشتر آن، اجتهاد در مقابل نص است .
ادله مخالفين اجراى علنى حدود
1- اجراى علنى حدود بر خلاف اصل شخصى بودن مجازات است و آثار و تبعات اجراى علنى مجازات بر خانواده و بستگان محكوم نيز اعمال مى‏گردد . (19)
اين سخن، ناصواب است; چون منظور از شخصى بودن مجازات و آيه شريفه «و لا تزر وازرة وزر اخرى‏» (20) اين است كه هر كس مسؤول عمل خويش است و به دليل اعمال ديگران مجازات نمى‏گردد و به هيچ وجه به اين معنا نيست كه مجازات بايد به نحوى باشد كه هيچ كس غير از مجرم حتى به صورت غير مستقيم آزرده نگردد و يا آسيب نبيند; چون در اين صورت تقريبا هيچ مجازاتى قابليت اجرا پيدا نمى‏كند . در تمام مجازاتها چه بخواهيم و چه نخواهيم ممكن است‏بستگان و خانواده مجرم و حتى اجتماع زيان ببينند، ولى در علم حقوق اين گونه آثار غيرمستقيم را با اصل شخصى بودن مجازاتها منافى نمى‏دانند . آيا در زندان فقط مجرم مجازات مى‏گردد و خانواده از نظر مالى، حيثيتى و روحى آسيب نمى‏بيند؟ و در جريمه نقدى، آيا فقط مجرم مجازات مى‏شود يا خانواده او نيز دچار مشكل مى‏شود؟ اگر چه حكومت اسلامى موظف است در جهت كاهش آثار و عواقب غيرمستقيم مجازات مجرم، تلاش نمايد .
2- اجراى علنى حدود با هدف مجازات كه اصلاح مجرم است منافات دارد و از جهت روانى بر مجرم اثر منفى مى‏گذارد و زمينه بازگشت‏شرافت‏مندانه وى به جامعه را نابود مى‏سازد . (21)
اين دليل هم تام نيست; چون اولا هدف از مجازات فقط اصلاح مجرم نيست‏بلكه مجازات اهداف ديگرى نيز مى‏تواند داشته باشد; از جمله بازدارندگى و عبرت گرفتن مجرم و ديگران . شيخ مفيد در مقنعه مى‏گويد: «و اذا اراد الامام او خليفته جلد الزانيين نادى بحضور جلدهما، فاذا اجتمع الناس جلدهما بمحضر منهم . لينزجر من يشاهدهما عن مثل ما اتياه و يكونا عبرة لغيرهما و موعظة لمن سواها .» (22)
يعنى: هنگامى كه امام يا جانشين امام خواست زن و مرد زانى را حد بزند، مردم را براى حضور در محل اقامه حد، آگاه سازد . و وقتى مردم جمع شدند در حضورشان بر آن دو، حد جارى كند تا هر كس كه اين دو را مى‏بيند از انجام چنين كارى منزجر شود و براى ديگران عبرت و درس باشد .
از اين رو نمى‏توان گفت اجراى علنى مجازات با هدف مجازات منافات دارد . اگر اجراى علنى حدود با هدف مجازات منافات داشت مسلما در سيره معصومين عليهم السلام به صورت علنى اجرا نمى‏گرديد . آيا مى‏توان گفت در آن زمان اجراى علنى مجازات با هدف مجازات، منافات نداشت و از جهت روانى بر مجرم اثر منفى نمى‏گذاشت، ولى در زمان حاضر اجراى علنى مجازات با هدف مجازات منافات دارد و بر مجرم اثر منفى مى‏گذارد؟ مسلما چنين ادعايى بدون دليل است; چون همين تحمل درد و رنج و عذاب جسمى و روحى در زمان شارع نيز وجود داشته و به دليل كوچك بودن محيط، مى‏توان گفت رنج روحى آن بيشتر نيز بوده است .
ثانيا چه مجازاتى بر مجرم اثر منفى نمى‏گذارد؟ آيا مجازات قطع، حبس، صلب، شلاق غيرعلنى و . . . بر مجرم اثر منفى نمى‏گذارد؟ طبيعى است كه هر مجازاتى براى مجرم تلخ است و اثر منفى مى‏گذارد و بازگشت او را به جامعه با مشكل مواجه مى‏كند اگر چه در مجازات علنى اين اثر منفى بيشتر است، ولى به اين دليل نمى‏توان مجازات را تعطيل كرد . و اگر ما اين مبنا را بپذيريم بايد اكثر مجازاتها را تعطيل كنيم كه مسلما آثار منفى آن بسيار شديدتر خواهد بود . از اين رو هيچ كس ملتزم به آن نشده است مگر عده قليلى مانند گراماتيكا كه حتى در ميان طرفدارانش نيز پذيرفته نشد و موجب انشعاب دفاع اجتماعى گرديد . (23)
ثالثا با چه دليلى ثابت‏شد كه اجراى علنى حدود با اصلاح مجرم منافات دارد؟ اتفاقا موافقان اجراى علنى حدود مى‏گويند: يكى از آثار اجراى علنى حدود، اصلاح مجرم است و اگر مجرمى به صورت علنى كيفر شود از تكرار جرم جلوگيرى مى‏كند; چون فرض بر اين است كه انسان عاقل حسابگر است و سود و زيان عمل خويش را مى‏سنجد و بعد تصميم مى‏گيرد . و اگر بداند كه زيان عمل او بيشتر از سود آن است و هزينه جرم بالاست و يك بار آن را تجربه كرده است، مطمئنا در تصميم‏گيرى او مؤثر خواهد بود . از اين رو برخى از جرم‏شناسان مى‏گويند:
«اگر مجازات به حد كافى ناخوشايند و زننده باشد متخلف، جرم را تكرار نخواهد كرد .» (24)
3- اجراى علنى حدود الهى به هيچ وجه اثر بازدارندگى ندارد . اجراى علنى حدود بيش از اين كه احساس ترس را در بينندگان صحنه اجراى حكم و بزهكاران بالقوه برانگيزاند و موجب ارعاب آنان شود موجب همدردى و همراهى آنان با متخلفان مى‏شود و حس ترحم را نسبت‏به آنان بر مى‏انگيزاند . از اين رو نه تنها موجب پيشگيرى از ارتكاب و تكرار جرم نمى‏شود بلكه اين امر نقض هدفى است كه شارع مقدس اسلام براى مجازاتها در نظر گرفته است . (25)
اين هم يك ادعاى بدون دليل است . در كجا اثبات شده است كه اجراى علنى حدود به هيچ وجه اثر بازدارندگى ندارد؟ براى نقض كليت اين ادعا به يك نمونه از بازدارندگى عملى اجراى حد اشاره مى‏كنيم . يكى از مسؤولين قضايى مى‏گويد:
«در زمانى من به مشهد رفته بودم، مراجعات متعددى به من مى‏شد كه در اين جا سرقت زياد است، سرقت از منازل، مغازه‏ها، خودروها . من با رئيس دادگسترى استان صحبت كردم و قرار شد مواردى كه حكم آنها قطعى شده به صورت علنى اجرا شود . در سه نقطه شهر با اعلان قبلى حدود علنى اجرا شد، پنج ماه بعد در تهران يك نامه‏اى از نيروى انتظامى مشهد به ما نوشتند كه پس از اجراى اين سه مورد به صورت علنى، پنجاه درصد سرقت و حتى جنايات ديگر كاهش پيدا كرده است .» (26)
اما اين كه اجراى علنى حدود موجب همدردى و همراهى آنان با متخلفان است و حس ترحم را نسبت‏به آنان بر مى‏انگيزاند، هر چند تا اندازه‏اى درست است، ولى كليت اين سخن ناصواب است . زيرا اولا يقينا در همه مجازاتهاى علنى اين گونه نيست . در بسيارى از جرايم شنيع كه روح جامعه آزرده شده و افكار عمومى شديدا متاثر شده است اجراى علنى و سريع حدود مى‏تواند امنيت و آرامش را به جامعه برگرداند و احساس ترس و رعب را بر دل مجرمان بالقوه بيفكند و موجب دلگرمى مردم به دستگاه قضايى گردد . دادستان وقت كشور مى‏گويد:
«جايى كه احساسات مردم برانگيخته شده آن جا، جاى گذشت نيست . زمانى در . . . يك دخترى عصر پنج‏شنبه به كتابخانه مراجعه كرده بود به گمان اين كه كتابخانه باز است . سرايدار كتابخانه چون دختر را تنها مشاهده كرد، در را به روى او باز كرد و قصد تجاوز به او را مى‏كند كه با مقاومت دختر بالاخره او را مى‏كشد . بعد هم براى اين كه كسى متوجه نشود او را قطعه قطعه كرده و در يك گونى او را به بيرون كتابخانه منتقل مى‏كند . بعد هم معلوم مى‏شود كار سرايدار بوده است . من آن زمان در ديوان عالى كشور بودم . ظرف 48 ساعت آن جرم كشف و مجرم شناخته شد . دادگاه ويژه تشكيل شد . ظرف 24 ساعت‏با تشكيل دادگاه در حضور وكيل حكم صادر شد . با پيك ويژه پرونده را به ديوان عالى كشور آوردند . يك شعبه با تمام اختيارات، مسؤول رسيدگى شد و عصر همان روز حكم تاييد شد . هنوز جنازه دختر تشييع نشده بود كه قاتل در ملا عام قصاص شد . مردم بسيارى در شهر جمع شدند و قصاص را مشاهده كردند، بعد هم در حمايت از قوه قضاييه طومار نوشتند . . .» (27)
شاهد سخن اين كه چون جرم شنيع بود نه تنها مردم با مجرم همدردى نكردند بلكه خواهان اجراى سريع و علنى مجازات بودند و از اقدام قوه قضاييه حمايت و قدردانى كردند . پس كليت اين سخن كه اجراى علنى مجازات موجب همدردى با مجرمان مى‏گردد ناصواب است .
ثانيا احساس همراهى با مجرمان و متخلفان نه به دليل اجراى علنى حدود بلكه به دليل بى‏اعتمادى تاريخى مردم به دولت، ناكارامدى نظام، تبعيض در برخورد با مجرمين، ضعف اطلاع‏رسانى، تعارض نهادهاى فرهنگى و غيره مى‏باشد كه موجب مى‏گردد مردمى كه فطرتا خواهان عدالت و مخالف ظلم مى‏باشند در مواردى با ظالمين و مجرمين احساس همدردى كنند كه لزوما ربطى به اجراى علنى مجازات ندارد بلكه در اجراى علنى مجازات نمود بيشترى پيدا مى‏كند و به طور روشنتر خود را نشان مى‏دهد .
4- ممكن است گفته شود اجراى علنى حدود موجب تحميل مجازات مضاعف بر مجرم مى‏گردد .
اين دليل هم ناتمام است; چون كيفيت اجراى مجازات، خود بخشى از مجازات است و اعمال مجازات جداگانه‏اى نيست . يكى از فقهاى معاصر در اين خصوص مى‏گويد:
«كيفيت اجرا نيز خود جزء مجموعه مجازات است‏يا در تقديم يا رجحان .» (28)
5- يكى ديگر از ادله مخالفين عدم اجراى حد در ملا عام اين است كه اجراى علنى حدود، منافى كرامت‏بشر است . (29)
بديهى است كه اين سخن هم ناصواب است; چون همان خدايى كه فرمود:
«لقد كرمنا بنى آدم . . .» (30)
ما به فرزندان آدم، كرامت‏بخشيديم .
در مورد كسانى كه كرامت انسانى خويش را با گناه و ارتكاب جرايم ضايع مى‏كنند، فرموده است:
«وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين‏» (31)
تا با اجراى علنى مجازات، هم آنان اصلاح شوند و بعد از اجراى مجازات پاك و طاهر گردند و هم ديگران از ارتكاب جرايم، اجتناب ورزند و عبرت بگيرند و بدين وسيله كرامت جامعه، محفوظ بماند . در واقع اين شخص مجرم است كه با ارتكاب جرم، رامت‏خويش را مخدوش مى‏كند و اجراى حد را بر خود واجب مى‏سازد . در بحث اجراى حد سرقت، شخصى اين سؤال را طرح مى‏كند: چگونه است، دستى كه پانصد دينار ديه آن است‏به خاطر سرقت ربع دينار بريده مى‏شود؟
يد بخمس مئين عسجد وديت
ما بالها قطعت فى ربع دينار؟
در مقابل اين سؤال سيد مرتضى رحمه الله جواب داد كه: عزت امانت آن را پر بها و ذلت گناه آن را ارزان كرده است، پس كمت‏خدا را درياب .
عز الامانة اغلاها و ارخصها
ذل الخيانة فافهم حكمة البارى (32)
در اين كلام سيد مرتضى علت كم ارزش شدن شخص را خيانت و گناه مى‏داند . و هر شخصى با گناه و خيانت‏خود را در معرض مجازات قرار مى‏دهد .
به طور كلى در حقوق اسلام، مجازات به عنوان احسان و لطفى از جانب خداوند براى كل جامعه بشرى بوده و آن را به سخت‏گيرى پدر در تاديب فرزند يا تلاش پزشك براى معالجه بيمار تشبيه كرده‏اند. (33) در حقوق اسلام مجازات، براى جامعه بشرى رحمت است، البته اين رحمت هم به جامعه تعلق مى‏گيرد و هم شامل فرد بزهكار مى‏گردد و در عين حال ممكن است‏براى بزهكار يا جامعه همراه با درد و الم باشد همان گونه كه معالجه بيمار گاهى همراه با درد و رنج و ناراحتى است . اين رحمت‏يك رحمت عقلانى است كه براى فرد و جامعه مفيد است هر چند ممكن است از نظر احساسات و عواطف مورد پسند نباشد . تشريع كيفر در حقوق اسلام براى زجر و عذاب بزهكار و براى لگدكوب كردن شخصيت و كرامت مجرم نيست‏بلكه براى تاديب، مستقيم ساختن و تهذيب اخلاق او است و نه تنها براى او بلكه براى همه و براى ممانعت از سقوط در پرتگاه رذايل و براى ارتقا به مدارج شرف و فضيلت، امن و آسايش، احترام به علايق انسانى و تبادل برادرى و دوستى است .
بنابراين، آنچه كرامت مجرم را مخدوش مى‏كند گناه، معصيت و جرم است نه مجازاتى كه براى نجات او و ديگران از سقوط و تباهى مقرر شده است .
6- ممكن است گفته شود اجراى علنى حدود موجب وهن دين است و هر عملى كه موجب وهن اسلام باشد جايز نيست .
اين قضيه از دو جزء تشكيل شده كه يكى صغرى و ديگرى كبرى مى‏باشد .
صغراى قضيه اين است كه اجراى علنى حدود موجب وهن دين خواهد شد .
و كبراى قضيه اين است كه هر عملى كه موجب وهن دين باشد جايز نيست .
نتيجه آن مى‏شود كه پس اجراى علنى حدود جايز نيست .
در كبراى قضيه، اختلافى نيست و فقها در ابواب مختلف فقه تصريح كردند كه اگر عملى موجب وهن دين باشد جايز نيست .
اما صغراى قضيه محل بحث است; يعنى آيا به طور مطلق اجراى علنى در تمامى حدود موجب وهن دين است؟ اگر ثابت‏شود كه جواب مثبت است مى‏توان گفت كه اجراى علنى حدود جايز نيست، ولى به مجرد احتمال نمى‏توان به عدم جواز حكم داد . يكى از فقهاى معاصر در خصوص نحوه اجراى رجم مى‏گويد:
«چنانچه حقيقة مستلزم وهن اسلام باشد مى‏توان شيوه اجراى آن را تغيير داد، ولى با تخيل نبايد دست‏به حكم اسلام برد .» (34)
بر فرض پذيرش اين سخن كه اجراى علنى حدود در پاره‏اى از موارد موجب وهن دين باشد، آيا مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه در تمامى حدود، اجراى علنى آن موجب وهن دين است؟ مسلما نمى‏توان چنين نتيجه‏اى گرفت و نمى‏توان حكم سنگسار را به تمامى حدود تسرى دارد . از اين رو تا وقتى كه موهن بودن اجراى علنى تمامى حدود، اثبات نگردد نمى‏توان به حرمت آن، حكم داد . بنابراين، ادله قائلين به عدم جواز اجراى علنى حدود، تام نيست .
البته جايز بودن اجراى علنى حدود به اين معنى نيست كه لزوما تمامى حدود به صورت علنى اجرا گردد بلكه با توجه به مفاسد و مصالح اجراى علنى حدود لازم است آيين نامه‏اى تدوين گردد تا با نظم بخشيدن به چگونگى اجراى حدود در اجراى آن بيشترين مصالح تحصيل و از مفاسد اجراى علنى حدود، كاسته گردد . و با عنايت‏به اين كه اكثر قريب به اتفاق قضات ما مجتهد نبوده و قاضى ماذون مى‏باشند تدوين آيين‏نامه براى استفاده از آثار مثبت اجراى علنى حدود و اجتناب از آثار منفى آن ضرورى است .
مبحث دوم: اختصاص اجراى علنى حدود به حد زنا يا تسرى به ساير حدود؟
برخى مى‏گويند:
«اجراى علنى مجازات، تنها در حد زناست و هيچ گونه مستند فقهى ندارد كه اجراى علنى مجازات را در تمامى جرايم توصيه كند و ادله موجود منحصر در جرم زنا است و اجراى علنى مجازاتها در ساير جرايم فاقد هر گونه دليلى است .» (35)
اما اين استدلال ناتمام است و بر جواز اجراى علنى حدود چند دليل وجود دارد .
1- «الزانية و الزانى فاجلدوا كل منهما ماة جلده . . . و ليشهد عذابها طائفة من المؤمنين‏» (36)
يكى از نويسندگان در چگونگى استدلال به اين آيه شريفه مى‏گويد:
«اما در پاسخ به اين سؤال كه چرا مساله اجراى علنى حد را كه فقط مربوط به زنا مى‏باشد به بقيه حدود تعميم مى‏دهيد؟ بايد بگويم كه در همين آيه هم، حد در مورد زناى غيرمحصنه است اما فقها بحث آن را در زناى محصنه مطرح كردند، فقها تحت عنوان بازدارندگى، مبارزه با فساد، مصلحت عمومى، اجراى عدالت . . . اجراى حد را علنى بيان كردند و اين بحث را لازم نديدند كه در جاى ديگر تكرار كنند .» (37)
اصولا مشى فقها و روش متون فقهى بر اين بوده است كه بسيارى از احكام مشترك حدود را فقط در حد زنا بحث كرده و در ابواب ديگر متعرض آن نشده‏اند; مثل تاخير در اجراى حد، ضغث، ارتكاب جرم مستوجب حد در زمان يا مكان مقدس، عدم اجراى حد در سرزمين دشمن، عدم كفالت و شفاعت در حد و غير آن كه اين امر مؤيد نظر فوق است . به عبارت ديگر با نفى خصوصيت از حد زنا اين حكم را به ساير ابواب حد تسرى مى‏دهند .
علاوه بر اين دليل، با رجوع به روايات درمى‏يابيم كه ادله اجراى علنى حدود در حد زنا منحصر نيست و در ابواب ديگر حد نيز اجراى علنى حدود ذكر گرديده است كه ما در اين جا به برخى از آن روايات اشاره مى‏كنيم:
2- از امام صادق عليه السلام نقل شده است:
قال بينما اميرالمؤمنين عليه السلام فى ملا من اصحابه اذ اتاه رجل فقال: يا اميرالمؤمنين عليه السلام انى اوقبت على غلام فطهرنى . . . ثم قام و هو باك حتى دخل الحفيرة التى حفرها له اميرالمؤمنين عليه السلام و هو يرى النار تتاجج‏حوله، قال: فبكى اميرالمؤمنين عليه السلام و بكى اصحابه جميعا فقال له اميرالمؤمنين عليه السلام: قم . . .» (38)
در اين روايت تصريح شده است كه وقتى لواط كننده گريه‏كنان وارد گودال آتش شد، اميرالمؤمنين و اصحاب آن حضرت به گريه افتادند .
به وضوح از اين روايت استفاده مى‏شود كه اجراى حد لواط به صورت علنى و در حضور مردم اقامه مى‏گرديد .
3- در روايت ديگر آمده است:
«عن ابى بصير عن ابى عبدالله عليه السلام قال: قلت له: كيف كان يجلد رسول الله صلى الله عليه و آله؟ قال: فقال: كان يضرب بالنعال و يزيد كلما اتى بالشارب ثم لم يزل الناس يزيدون حتى وقف على ثمانين،» (39)
يعنى: ابى بصير مى‏گويد: از امام صادق عليه السلام در خصوص چگونگى حد تازيانه شارب خمر در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدم: امام جواب داد: با كفشها زده مى‏شد و هر گاه شارب خمرى آورده مى‏شد بر زدن‏ها افزوده مى‏شد و همين طور مردم اضافه مى‏كردند تا اين كه به 80 ضربه توقف مى‏شد .
به طور كلى از مجموعه روايات و سيره معصومين اين گونه فهميده مى‏شود كه همه حدود به صورت علنى اجرا مى‏گرديد و اصولا مكان خاصى كه مختص به اجراى مجازات باشد، وجود نداشته است . مضافا بر اين كه لازمه بعضى از مجازاتها اجراى علنى آنها بوده است; مانند صلب كه به صورت رسمى و علنى اجرا مى‏گرديده نه به صورت مخفى و همچنين مجازات تبعيد كه اصولا لازم است‏حاكم شرع اعلام كند فلان شخص تبعيدى است‏با او معامله و رفت و آمد نكنيد و بر او سخت‏بگيريد .
صاحب جواهر در اين خصوص مى‏گويد:
محارب از شهرش تبعيد مى‏شود و به هر شهرى كه او ماوا گزيند، حاكم بايد بنويسد كه با او هم غذا و هم مجلس نشوند و با او معامله نكنند . در خبر مدائنى از امام رضا عليه السلام آمده است پرسيدم: محارب چگونه تبعيد مى‏شود؟ و تا چه زمانى در تبعيد بسر مى‏برد؟ امام عليه السلام فرمود: از شهرى كه در آن محاربه كرده به شهر ديگرى تبعيد مى‏شود و به اهل آن شهر مى‏نويسند به اين كه او تبعيدى است پس با او مجالست، معامله و ازدواج نكنيد و هم غذا نشويد و مشورت نكنيد . پس يكسال با او چنين مى‏كنند و اگر از آن شهر به مقصد شهر ديگرى خارج شد به مردم آن شهر نيز مثل شهر سابق مى‏نويسند . (40)
بنابراين به نظر مى‏رسد قول به جواز اجراى علنى مجازات در تمامى حدود نزديكتر به صواب است و اجراى علنى مجازات به حد زنا اختصاص ندارد.
پى‏نوشت‏ها:
1) محقق و كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسى .
2) ر . ك: ناصر قربان‏نيا، اجراى مجازات، آشكار يا نهان، مجله نامه ميبد، سال اول، شماره سوم، پاييز 1380، ص 59 .
3) المولى احمد المقدس الاردبيلى، زبدة البيان، المكتبة المرتضويه، تهران، ص 660 .
4) يوسف بن مطهر الحلى، قواعد الاحكام، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ اول، 1419 ه . ، ج 3، ص 529 .
5) محمدحسن النجفى، جواهر الكلام، دار الكتب الاسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1363، ج 41، صص 353 و 492 .
6) السيد ابوالقاسم الموسوى الخويى، مبانى تكملة المنهاج، مطبعة الآداب، النجف الاشرف، ج 1، ص 220 .
7) الميرزا جواد التبريزى، اسس الحدود و التعزيرات، قم، چاپ اول، 1417 ق، ص 149 .
8) السيد محمدرضا الموسوى الگلپايگانى، الدر المنضود، دارالقرآن الكريم، چاپ اول، 1417 ق، ج 1، ص 428 .
9) جعفر بن الحسن المحقق الحلى، شرائع الاسلام، مؤسسه اسماعيليان، قم، چاپ سوم، 1373، ج 4، ص 144 .
10) محمد بن الحسن الطوسى، المبسوط، المكتبة المرتضويه، 1351، ج 8، ص 8 .
11) السيد روح الله الموسوى الخمينى، تحريرالوسيله، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ ششم، 1417 ق، ج 2، ص 420 .
12) ناصر مكارم شيرازى، گنجينه آراى فقهى، قضايى، مركز تحقيقات فقهى قوه قضاييه، كد سؤال 9088 .
13) نور/2 .
14) يكى از مصاديق خبر واحد، خبر مستفيض يا مشهور است كه راويان آن كه از معصوم روايت مى‏كنند از چند تن بيشتر هستند، ولى به حد تواتر نمى‏رسند .
15) محمد بن الحسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، كتاب فروشى اسلامى، چاپ ششم، 1367، ج 18، ص 342 .
16) همان، صص 342- 341 .
17) همان، ابواب حد لواط، باب 5، روايت 1، ص 423 .
18) ر . ك: ناصر قربان‏نيا، پيشين، ص 66 .
19) ر . ك: غلامحسين نهازى، بهينه‏سازى اجراى آشكار حدود الهى و پذيرش فراگير مردمى (يادداشت‏سردبير)، مجله امنيت، سال پنجم، شماره 23 و 24، ص 2 .
20) انعام/164 .
21) ر . ك: ناصر قربان‏نيا، پيشين و مجله امنيت، پيشين، ص 3 .
22) شيخ مفيد، المقنعه، موسسة النشر الاسلامى، چاپ چهارم، 1417 ق، صص 781- 780 .
23) مرتضى محسنى، دوره حقوق جزاى عمومى كليات حقوق جزا، كتابخانه گنج دانش، چاپ دوم، 1375، ج 1، ص 254 به بعد .
24) گوردون هيوز، پيشگيرى از جرم، مترجمان عليرضا كلدى، محمدتقى جغتايى، انتشارات سازمان بهزيستى كشور، چاپ اول، 1380، ص 45 .
25) ر . ك: غلامحسين نهازى، پيشين .
26) مرتضى مقتدايى، مجله معرفت، سال دهم، شماره دهم، دى ماه 1380، ص 14 .
27) همان، ص 14 .
28) محمدتقى بهجت، گنجينه آراى فقهى - قضايى، پيشين، كد سؤال 9088 .
29) ر . ك: به نقل از مرتضى مقتدايى، پيشين، ص 8 .
30) اسراء/70 .
31) نور/2 .
32) علامه مجلسى، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق . ، ج 104، ص 9 .
33) محمد ابوزهرة، العقوبة، دار الفكر العربى، ص 7 .
34) سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى، گنجينه آراى فقهى قضايى، پيشين، كد سؤال 68 .
35) ناصر قربان‏نيا، پيشين، ص 63 .
36) نور/2 .
37) عباس كعبى، پيشين، ص 15 .
38) محمد بن الحسن الحر العاملى، پيشين، باب 5 از ابواب حد لواط، روايت 1 .
39) همان، ابواب حد مسكر، باب 3، روايت 1، ص 466 .
40) محمدحسن النجفى، پيشين، ص 592 .

مجلات >رواق انديشه>شماره 8