بررسي تطبيقي حقوق جنگ و حقوق بشردوستانه در اسلام و حقوق بين الملل
سيدمصطفي
محققداماد
اشاره
آنچه در صفحات بعد ميخوانيد حاصل گفتگوي گروه پروژه "بررسي
تطبيقي حقوق جنگ در اسلام و حقوق بينالملل " با استاد، حجةالاسلام و
المسلمين دكتر سيدمصطفي محققداماد مسئول محترم گروه الهيات فرهنگستان علوم جمهوري
اسلامي است كه در باره حقوق جنگ يا به عبارتي «حقوق بشردوستانه در جنگ » در اسلام
و مقايسه آن با قوانين جنگ در حقوق بينالملل انجام شده است شايان يادآوري است كه
گروه پروژه ياد شده يكي از گروه پروژههاي پژوهشكده علوم انساني دانشگاه
امامحسين(ع) است كه فعاليت خود را از حدود دو سال قبل آغاز نموده است
.
آقاي هادويان: با تشكر از اينكه اين فرصت را در اختيار ما گذاشتيد تا
از ديدگاهها و نظريات شما در مورد حقوق جنگ در اسلام مطلع شويم، برادراني كه خدمت
شما رسيدهاند از اعضاي گروه پروژه بررسي تطبيقي حقوق جنگ در اسلام و حقوق
بينالملل هستند
.
براي اينكه ابعاد و زواياي موضوع تحقيق كاملاً روشن گردد، ضرورت داشت
قبل از ورود به مباحث، خدمت صاحبنظران حوزه حقوق اسلامي و حقوق بينالملل برسيم و
از نظريات و تجربههاي پژوهشي آنها بهرهمند گرديم. با توجه به اينكه پاياننامه
دكتري حضرتعالي نيز در همين زمينه است ابتدا بهتر است اين تلاش پژوهشي را اجمالاً
معرفي بفرماييد
.
استاد دكتر محقق داماد: من هم قبل از شروع بحث، اين نكته را خدمتتان
عرض كنم كه تعبيري در روايتي هست كه كسي از حضرت علي(ع) سؤال ميكند. آن حضرت
ميفرمايد: عليالخبير سقطت خوب جايي آمدي و از خوب كسي سؤال كردي
.
موضوع پاياننامه دكتراي بنده «حمايت از افراد غيرنظامي در دوران جنگ
مسلحانه از نظر حقوق بينالملل و حقوق اسلامي» است. من از اين پاياننامه در
دانشگاه لوون1 دفاع كردم. دانشگاه لوون 475 سال سابقه دارد و معتبرترين دانشگاه
اروپاست؛ حتي از اكسفورد هم با سابقهتر است
.
اين پاياننامه 570 صفحه دارد ولي براي همين كار حدود 5000هزار صفحه
مطلب نوشتهام بنابراين اهميت موضوع را درك ميكنم
.
آقاي ذاكرصالحي: ضمن تشكر از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار
داريد، بناست حقوق جنگ را در حقوق بينالملل با اسلام بررسي تطبيقي كنيم، ولي
طبيعتا در جريان كار قيدهايي ميزنيم و كار را در آن محدودههايي كه مباحث اصلي
است، متمركز خواهيم كرد. تلاش ما اين است كه با مشاورههايي كه با استادان
ميكنيم، مسائلي كه بايد بيشتر در باره آنها پژوهش شود، مشخص كنيم. به عنوان اولين
سؤال خواهشمنديم حضرتعالي دورنمايي از توسعه تاريخي حقوق جنگ را تبيين بفرماييد
.
استاد دكتر محققداماد: حقوق جنگ در يك نگاه، رشتهاي جديد است. در
نگاه ديگر قديميترين بخش حقوق بينالملل است؛ يعني ميتوان حقوق جنگ را در حقوق
بينالملل به شمار آورد. چون ما اگر پدر حقوق بينالملل را گروسيوس بدانيم كتاب وي
با نام «جنگ و صلح» تأليف شده است
.
بنابراين مباحث حقوق بينالملل از حقوق جنگ شروع ميشود؛ اگرچه اين
مبحث تحت عنوان حقوق جنگ يا Law
of war رشتهاي جديد است.
جنگ به قول ابنخلدون عمرش به درازاي تاريخ بشر است و از حس
انتقامجويي سرچشمه ميگيرد كه درون بشر نهفته است. جنگ يعني درگيري دو فرد يا دو
جمعيت با يكديگر، بنابراين اگر جنگ را اينگونه تعريف كنيم، درونش تجاوز نهفته است
و جنس و فصلش به اصطلاح فلسفيِ ما «تجاوز» است. در معناي حقوق جنگ نكته جالبي هست
. چون از
يك طرف، جنگ به معناي تجاوز و قانون شكني است. از سوي ديگر ميخواهيم متجاوز را در
محدوده مقررات بگذاريم. به نظر ميرسد حقوق جنگ به مجموعه مقرراتي گفته ميشود كه
عاقلان و صاحبنظران، اعم از كساني كه ريشه ديني داشتهاند يا غيرديني، آن را وضع
كردهاند تا به تجاوز و چنگال زني يك انسان به انسان ديگر شكلي بدهند كه از آن
شدتش كاسته بشود. گويي كسي كه نام حقوق جنگ را بر زبان ميراند، اصل قضيه را به
عنوان يك ضرورت پذيرفته است؛ يعني پذيرفته كه اين پديده امري غيرقابل علاج است.
اگر ميشد كاري بشود كه اصلاً جنگ نشود، ديگر به حقوق جنگ نياز نداشتيم. حقوق جنگ
وقتي مطرح ميشود كه در مرتبه سابق پذيرفتهايم كه اين امر منفور زشت پليد نبايد
اتفاق بيفتد. البته منظورم از جنگ در اينجا نه به معناي جنگ ابتدايي و نه به معناي
جنگ دفاعي است بلكه به معناي درگيري مسلحانه است كه اعم از هر دو است. وقتي اين
امر را به عنوان يك واقعيت تاريخي، ضروري و لاعلاج پذيرفتيم، ميخواهيم ببينيم كه
چگونه ميتوان كاري كرد كه تا حد ميسور از خونريزيها و از تلفاتش كاسته بشود و به
قول ملكالشعراي بهار:
كه تا ابد بريده باد ناي او فغان ز جغد جنگ و مرغ واي او
گسسته و شكسته باد هر دو پاي او بريده باد ناي او و تا ابد
ز جانور تفيده تا گياي او تف سموم او به دشت و در كند
وز استخوان كارگر غذاي او شراب او ز خون مرد رنجبر
به هر حال اين امر، تلخ و موجب به عزا نشاندن خانوادههاست و سؤال اين
است كه آيا ما ميتوانيم كاري كنيم كه از دامنه تلفات اين امر ضروري و لاعلاج
بكاهيم، كمترش كنيم و به قول فقها «الميسور لا تسقط بالمعسور» يا به تعبير ديگر
«ما لا يدرك كله لا يترك كله» يعني اگر ما نميتوانيم جنگ را بكلي ريشهكن بكنيم،
بايد كاري كنيم كه حتيالمقدور از آمار تلفاتش كاسته شود
. هدف از مقررات جنگ و اصلاً چهارچوبش همين است كه ما محدوديتهايي را
بگذاريم كه اگر جنگي رخ داد در اين محدودهها اتفاق بيفتد.
امروز آنچه در صحنه بينالمللي به آن ميگويند حقوق جنگ، كنوانسيونها
و مقرراتي است كه بسياري از آنها قبل از جنگ جهاني مطرح شده و مقداري هم بعد از
جنگ جهاني، بعضي نيز بين دو جنگ جهاني شكل گرفته است
.
در عرصه حقوق جنگ مقرراتي داريم كه قبل از جنگ جهاني يعني قبل از
تأسيس سازمان ملل مطرح و پيشبيني شده است
. آن وقتي كه جامعه ملل وجود داشت و هنوز سازمان ملل تأسيس نشده بود؛
مقرراتي داشتيم كه هنگام جنگ و درگيري مسلحانه، دامنه جنگ محدود بشود ولي جنگ
جهاني نشان داد كه اين مقررات كارآ نيست. بعد از جنگ جهاني اول، مقررات ديگري وضع
شد و باز معلوم شد كارآ نيست. در جنگ جهاني دوم جريانهايي پيش آمد كه ديدند آن
مقررات كارآيي نداشته است. بعد از جنگ جهاني دوم هم باز پروتكلهايي به آنها ملحق
كردند و هنوز اتفاقاتي كه ميافتد نشانگر و نمايانگر اين است كه اين مقررات كافي
نيست.
اگر بخواهيم به اولين منابعي كه در زمينه حقوق جنگ وجود دارد نگاه
بكنيم بايد به 16 آوريل 1859 باز گرديم. در اين تاريخ اعلاميه پاريس را داريم كه
به
Martin Law معروف است؛ يعني مقررات مارتين. بعد از آن مقررات 24 آوريل 1863 را
داريم. پس از آن در 22 آگوست 1864 كنوانسيون ژنو را داريم كه براي كاهش دادن آمار مجروحان و
قربانيان جنگي است. آخرين كنوانسيوني كه ما داريم دو پروتكل 1977 است كه به چهار
كنوانسيون 1944 تا 1949 ملحق شده است.
اينها منابع ماست. اينها منابع منظمي است كه ما در سير تاريخي قضيه
ميبينيم. من در پاياننامه دكتري خود با نام
"Protection Individual in World Conflict On The International and Islamic
Law"
در اين زمينه دقيقا بحث كردهام. در فصل سوم آن سير تحول حقوق جنگ را
بررسي، و آمار دقيق با تيتر بسيار دقيقي در زمينه منابع حقوق جنگ ارائه كردهام
.
حدود چهار، پنج صفحه آمار منابع است. با اينكه اين همه كنوانسيون و
پروتكل در زمينه حقوق جنگ داريم ولي هيچكدام نه تنها نتوانست از وقوع جنگ جلوگيري
كند حتي نتوانست آثار منفي جنگ را كاهش دهد. همانطور كه ميدانيد اصل قضيه جنگ در
منشور ملل متحد ممنوع شده؛ يعني توسل به جنگ مطلقا ممنوع است. اسمش را گذاشتهاند
درگيري مسلحانه؛ از اين جهت كه دفاع، مشروع و مجاز است. همه جنگهايي كه الآن اتفاق
ميافتد تحت عنوان دفاع مشروع است ولي در همين دفاعهاست كه مردم، قرباني ميشوند؛
معلول ميشوند و ويرانيهاي غيرمجازي ميبينيم
.
همه اين تدابير براي اين شده كه اگر درگيري پيش آيد طرفين درگيري باز
هم بايد به مقرراتي پايبند باشند. اگر ما بخواهيم تمام اين مقررات را دستهبندي
بكنيم به اين نكته ميرسيم كه اين مقررات از چند نظر ما را محدود كرده؛ يعني از
چند نظر جامعه بشري را محدود كرده است. يكي محدوديت بر اساس اهداف جنگ است يعني
هيچكس حق ندارد با هدف توسعهطلبي بجنگد. هيچكس حق ندارد هدف امپراتور شدن بجنگد.
هيچكس حق ندارد براي اينكه سرزمينش را توسعه بدهد بجنگد و آن اهدافي كه قبلاً
گفتيد يعني با آن هدفها كسي حق ندارد بجنگد
.
دوم محدوديت در قلمرو جنگ است يعني در حالي كه جنگ اتفاق افتاد چه
مناطقي را حق ندارد بكوبد. چون ميدانيد امروز وسايل جنگي غير از گذشته است. ديگر
كسي با شمشير نميجنگد. وسايل تخريبكنندهاي است كه ويرانيهايش خيلي وسيع است.
مقررات جنگي ميآيد، محدود ميكند و ميگويد كه اين نقاط محدود است. نبايد كسي
بجنگد. اين كنوانسيونها ميگويد كه مثلاً شما حق نداريد كه اماكن فرهنگي، مراكز
مسكوني، بيمارستانها، كودكستانها را هدف قرار دهيد؛ حتي اينها داخل مراكز نظامي
مصونيت دارند
.
سوم محدوديت بر اساس ابزار جنگي است. وقتي درگيري مسلحانه پيش ميآيد
طرفين حق ندارند از هر وسيلهاي استفاده كنند. ما مقرراتي داريم كه مثلاً استفاده
از گازهاي خفهكننده را منع كرده است
.
چهارم محدوديتهاي اعمال جنگي نسبت به افراد است يعني با چه كساني بايد
جنگيد. وقتي درگيري پيش ميآيد طرف مقابل چه كساني ميتوانند باشند. مقرراتي كه در
طول اين چند سال تحت عنوان حقوق جنگ وضع شده است در بعضي از آنها گفته شده كه شما
بايد با نظاميان بجنگيد
. نظاميها هم تا زماني كه عنوان نظامي بر آنها صدق كند، به اصطلاح
طلبگي، يعني اين «وصف عنواني» بر آنها صدق بكند. اگر يك نظامي مجروح شد درست است
كه نظامي است ولي الآن ديگر سرباز نيست. ديگر در حال جنگيدن نيست. به مجرد اينكه
مجروح شد مصونيت پيدا ميكند. ما مجموعا مقررات جنگ را به چهار محدوده ميتوانيم
تقسيم كنيم. محدوديت از نظر مقاصد جنگ، مواضع جنگ، وسايل و ابزار جنگي و
محدوديتهايي كه از نظر افرادي كه قلمرو جنگ آنها را شامل ميشود. من الآن در مقام
بيان اين نيستم كه موفقيت اين مقررات تاچه اندازه بوده است. اجمالاً عرض ميكنم كه
جنگي كه در بوسني و هرزگوين پيش آمد، كاملاً اين را نشان داد كه مقررات موجود در
اين جهت كه اين جنايتها اتفاق نيفتد و انسانها قرباني نشوند به هيچوجه موفق نيست.
ما جنايتهايي را در قضيه بوسني و هرزگوين ميبينيم كه حتي در تاريخ كم سابقه بوده
است. درست است كه امروز دادگاه يوگسلاوي ايجاد كردهاند و در پي اين هستند كه
جانيان اين قضيه را محاكمه كنند امّا عملاً در كيفر خواستهايي كه در آنجا وجود
دارد، ميبينيم با اين مدت طولاني هنوز چندان موفقيتآميز نبوده است.
آقاي عسكري: اگر در اينجا ارتباط حقوق جنگ را با حقوق بشر تبيين
فرماييد، متشكر ميشويم
.
استاد دكتر محقق داماد: در همين بحثي كه داشتيم من به محدوديتهايي در
مورد افراد اشاره كردم. آن مقرراتي كه حمايت از افراد ميكند همان بحث حقوق بشر
است
. براي
حقوقي كه از افراد Civilian
Population يعني افراد غيرنظامي، دفاع ميكند، اصطلاح جديدي درست كردهاند و به
آن Humanitearian Law يعني حقوق بشردوستانه ميگويند. حقوقي كه مربوط به حمايت از انسانها
در زمان جنگ است يك قسمتش
Civilian Population است و يك قسمتش هم حمايت از نظاميان در حالت جراحت و اسارت است. حقوق
بشر دوستانه اصطلاحا بخشي از حقوق جنگ است و من هميشه معتقدم همه حقوق جنگ را بايد
به آن گفت حقوق بشر دوستانه. من در پايان نامه دكتري خودم تاريخچه حقوق بشردوستانه
را آوردهام.
ريشه اين مباحث بشردوستانه در اديان بطور كلي و در اسلام به معناي خاص
وجود دارد. در اديان يعني، چه در مسيحيت و چه در اسلام، نميگوييم يهود. چون آنچه
از يهود براي ما باقي است، در تورات، دستورهاي بسيار خشني براي جنگ وجود دارد
. من بوي
بشردوستانه در جنگهاي يهودي نميبينم. چون در دستورهاي تورات فعلي هست كه به هر جا
رسيدي درختان را بسوزان. هرچه خانه هست خراب كن. من در كتاب «حقوق روابط
بينالملل» كه تازه از من منتشر شده است، متن مقررات را آوردهام كه در اين توراتي
كه الآن در اختيار ماست قضيه اينجوري است كه دستور ميدهد «به هر آبادي بر
ميخوري خراب كن» امّا در دستورهاي حضرت مسيح، در همين انجيلي كه الآن در دست ماست
و در اسلام و در زندگي رسولاللّه، حقوق بشردوستانه بسياري به چشم ميخورد. من به
اين نتيجه رسيدهام كه مباحثي در اسلام وجود دارد كه حتي در حقوق بشردوستانه امروز
نيست. البته بايد اعتراف بكنم كه دستورهايي هم در حقوق بشردوستانه امروز وجود دارد
كه ما ميتوانيم با اجتهاد به آنها برسيم. اگرچه ما نصوص صريح در آن زمينهها
نداريم.
غرض من در اين گفتهها هيچ وقت زندگي عملي مسلمانها نيست. متأسفانه در
تاريخ اسلام جنگهايي توسط سلاطين اسلامي اتفاق افتاده است كه اينها سند تلقي
نميشود. اينها ممكن است همه موازين اسلامي را زير پا گذاشته باشند. در بسياري از
جنگها وقايعي ميبينيم كه احتمالاً به نام مسلمانها هم ثبت شده ولي اينها نقطه
ضعفي است كه در جنگها اتفاق افتاده است و مسلمانها هم انجام دادهاند ولي عملاً
خلاف دستورهاي اسلامي است. بنابراين اگر ما چنين ادعايي ميكنيم كسي نميتواند
ادعاي ما را نقض كند كه در فلان جنگ، جمعيت مسلمان اين كار را كرد. الآن در جنگ
ايران و عراق، عراقيها جنايتهايي كردند و تمام موازين را زيرپا گذاشتند امّا آنها
مسلمانند نه اينكه بر طبق قواعد اسلامي عملي كرده باشند. من اگر ميگويم اسلام،
منظورم دستورهاي قرآن و سنت بويژه سنت رسولاللّه(ص) و معصومين(ع
) است؛
يعني جنگي كه اميرالمؤمنين(ع) كرده، دفاعهايي كه ايشان كرده، اينها نمونههايي است
كه براي ما حجت است. اگر كسي هر سخني بگويد ما آماده بحث هستيم امّا عمل فلان
خليفه عثماني يا عمل فلان سلطان ربطي به اسلام ندارد.
آقاي هادويان: يكي از محدوديتهايي كه حضرتعالي فرموديد محدوديت در
اهداف جنگ بود كه بر اين مبنا جنگ توسعهطلبانه ممنوع شده است. از سويي در اسلام
جهاد ابتدايي داريم كه هدف آن توسعه حاكميت الهي است و عموم فقها آن را ضروري دين
دانستهاند. اخيرا هم بعضي از فقها نظرشان اين است كه حتي در زمان غيبت هم اگر
حاكم عادلي وجود داشته باشد اين جنگ مشروعيت دارد. اين دو مطلب را شما چگونه قابل
جمع ميدانيد؟
استاد دكتر محقق داماد: البته منظور از جنگ توسعهطلبانه، كه امروز
گفته ميشود، توسعه فيزيكي خاك و گرفتن عدهاي زير اقتدار است. واقعيت اين است كه
بايد به تاريخ اسلام بر گرديم و ببينيم جنگ از كجا آغاز شد و چگونه آن جنگي كه
اسمش را جهاد ابتدايي ميگذاريم آغاز ميشود. آنچه من ميفهمم و عقيدهاي شخصي است
و مدافع آن هم خودم هستم
[چون در اين زمينه مطالعه دارم و كسي نيستم كه الآن ابتدائا بخواهم
اظهار نظر كنم. هشت سال در مورد اين قضيه مطالعه كردهام تا به اين نتيجه رسيدم.] اين است
كه اسلام دين دعوت است. اسلام ديني قومي و قبيلهاي نيست كه در يك گروه و نژاد
خاصي بر پيغمبرش نازل شده باشد مثل حضرت موسي كه براي بنياسرائيل است، بلكه اسلام
ديني عمومي و جهاني است. ديني است كه مخاطب آن، همه جهان و ناس است. بنابراين دعوت
در رأس برنامههاي اسلامي است. مسلمانها موظفند عقيده خودشان را به جهانيان ابلاغ و تبليغ بكنند. دو
جور برخورد ممكن است با تبليغ صورت گيرد: يا اين است كه هيچ مزاحمتي پيش نميآيد و
هيچ كس از تبليغ اسلام جلوگيري نميكند. در چنين موقعيتي به هيچوجه قطره خوني از
بيني كسي هم ريخته نميشود مبلغان اسلامي تبليغ ميكنند؛ ولي در تاريخ اينگونه
نشان داده شده است و عملاً هم اينطور اتفاق ميافتد كساني كه توسعه تفكر اسلامي،
مزاحم قدرت و سلطه آنهاست از تبليغ فكر اسلامي ممانعت، و در برابر آن، مقاومت
ميكنند و نميگذارند مبلغان اسلامي كار خودشان را ادامه بدهند. اسلام با كمال
رعايت احتياط از اين نظر كه خونريزي انجام نشود باز هم سعي ميكند تبليغ خودش را
ادامه بدهد و موانع را بر دارد. امّا اگر وقتي فرا رسيد كه طرف مقابل، درگيري
مسلحانه ايجاد كرد يعني بدون مقاومت مسلحانه نميشد اين موانع را از بين برد،
اينجاست كه جنگ پيش ميآيد. بنابراين هدف اين جنگ، توسعه سرزمين نيست. هدف، نشر
فكر است. ما در قرآن آياتي را ميبينيم كه صريحا ميگويد: « قاتلوا الذين يقاتلونكم»بجنگيد
با آنهايي كه با شما ميجنگند، فرق است بين قتل و قتال، قتال باب مفاعله است. قتل،
كشتن است. قتال باب مفاعله است يعني در درونش طرفيني بودن نهفته است. مقاتله كنيد
با آنهايي كه با شما مقاتله ميكنند.
مفهوم اين چيست؟ مفهوم اين جمله به اصطلاح منطقي اين است كه و لا
تقاتلوا الذين لا يقاتلونكم با عكس نقيض، اين نتيجه را ميگيريم كه جنگ نكنيد با
آنهايي كه با شما نميجنگند.
آقاي هادويان: آياتي هم داريم كه بطور مطلق فرموده كه قاتلوا الذين لا
يؤمنون باللّه و لا باليوم الآخر و لا يحرمون ما حرماللّه و رسوله و لا يدينون
دينالحق
.
استاد دكتر محقق داماد
:
اين بحث را كاملاً دقيق بايد بررسي كرد و من در مباحث اين كتاب در
پاياننامه دكتري دقيقا اين آيات را كنار هم گذاشته و نظريات را بررسي كردهام.
عام و خاص را نگاه كردهام. مطلق و مقيد را بررسي كردهام. با توجه به تفسيرهاي
آنها به اين نتيجه رسيدهام كه جنگ اسلامي در درجه اول جز هدف نشر فكر چيزي نبوده
و نيست و براي نشر تفكر است. اگر معانعي پيش نيايد به كسي كاري ندارد و بنده البته
اين عقيده را ندارم كه در زمان غيبت معصوم جهاد ابتدايي جايز باشد. من خودم از نظر
شخصي بر اين عقيده هستم كه اين امر مخصوص زمان امام معصوم(ع) است. در زمان غيبت
معصوم(ع) فقط مسلمانان موظف به دفاع از اسلام هستند. يعني بايد هسته مركزي اسلام
حفظ بشود نه فقط سرزمينهاي مسلمين. البته دفاع هدفهاي مختلفي دارد؛ از جمله دفاع
از مظلوم و دفاع از عقيده.
در تاريخ زندگاني خود رسولاللّه(ص) جنگهايي را كه ما ميبينيم اتفاق
افتاد در پي تحقيق همين اهداف بود و آيات زيادي هم اين مسأله را تأييد ميكند. آن
آياتي هم كه شما ميگوييد مثلاً فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين به دليل
حمله ابتدايي آنها بوده است. اين قبيل آيات همه بحث دارد كه اگر بخواهيم دنبال اين
قضايا برويم بايد كل آيات جهاد را يكييكي از نظر زماني بررسي و آغازش را
ريشهيابي كنيم
.
آقاي هادويان: اگر واقعا جهادهايي كه انجام ميشد صرفا به دليل رفع
موانع تبليغ بوده است بايد وقتي مشركان شكست ميخوردند مسلمانان ديگر كاري به
كارشان نداشته باشند ولي ميبينيم اينطور نيست. مشركان ميبايست يا مسلمان ميشدند
و يا كشته ميشدند
.
استاد دكتر محقق داماد: قرآن در مورد مشركان ميفرمايد: و اذا لقيتم
الذين كفروا فضرب الرقاب حتي اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداءً
حتي تضع الحرب اوزارها2 يعني به هر حال در اوج درگيري جنگ، جز اينكه ماشين نظامي
دشمن را خفه، و ساكت كنيد، هيچ هدف ديگري نبايد داشته باشيد. فضرب الرقاب يعني تا
زماني كه توي جنگ است آن وسط هيچ وقت نبايد سستي كنيد. اين آيه در مقابل آن كساني
است كه وسط جنگ سراغ غنيمت و بردهگيري ميرفتند
.
آقاي ذاكرصالحي: اگر ما جهاد ابتدايي را به عنوان رفع موانع تحليل
بكنيم باز با مفاد حقوق بينالملل همخواني نخواهد داشت به دليل اينكه جهاد ابتدايي
نه دقيقا مصداق جنگ عادلانه است نه مصداق دفع تجاوز
.
استاد دكتر محقق داماد: بله درست است. ما نميگوييم حقوق اسلامي كلاً
با حقوق بينالملل هماهنگ است. تبليغ هم در حقوق بينالملل، مداخله تلقي ميشود
.
آقاي ذاكر صالحي: حضرتعالي تاريخچه خوبي از تكوين حقوق جنگ را بيان
فرموديد. از طرف ديگر مطرح كرديد كه اين قوانين نتوانسته است عملاً موفق باشد. به
نظر شما علت اين مسأله چيست؟
استاد دكتر محقق داماد: اولاً يكي از دلايل اين مسأله اين است كه كل
مقررات بينالملل در همه جهات موفق نيست زيرا اصولاً ضمانت اجراي مقررات
بينالمللي مثل حقوق، داخلي نيست. حقوق بينالملل و ضامن اجرايي آن از آن اقتدار
حقوق داخلي برخوردار نيست. حقوق داخلي از اقتدار زيادي برخوردار است. چون كشور
خاصي مجري حقوق بينالملل نيست و چون نظم عمومي جهان مجري آن است، بنابراين بطور
كلي از ضمانت اجرايي ضعيفي برخوردار است. نكته دوم: به نظر ميرسد يكي از موانع
موفقيت حقوق جنگ به معناي خاص كلمه نداشتن ضمانت اجراي كنوانسيونها و مقررات مربوط
به حقوق جنگ است زيرا ضمانت اجرايي كنوانسيونها از موارد ديگر بينالمللي ضعيفتر
است؛ مثلاً اگر شما به چهار كنوانسيون ژنو يا دو پروتكل بنگريد، ميبينيد در آن
ضمانت اجرا به هيچوجه پيشبيني نشده است و لذا ما الآن براي اين جنگهاي مختلف
رويه نداريم. يك دادگاه نورنبرگ داريم براي كساني كه از مقررات حقوق جنگ تخلف
كردهاند. الآن هم در دادگاه يوگسلاوي رويه ندارند كه چگونه رسيدگي بكنند. اگر يك
آييننامهاي هم نوشته شده باشد، مثلاً جرائم در آن، كاملاً مشخص نيست كه چگونه بايد
مجازات اين جرائم اجرا شود؛ وانگهي دخالتهاي كشورهاي زورمند براي حمايت از جانيان
بسيار زياد است و بايد پيشبيني شود كه اين دخالتها كمتر بشود. از همه اينها كه
بگذريم به نظر بنده الآن جهان دارد به اين مسأله ميرسد كه براي ضمانت اجراي اين
مقررات يك دادگاه دائمي پيشبيني بكند. الآن آقاي كاسسه، رئيس دادگاه يوگسلاوي،
پيشنهاد كرده است كه يك دادگاه دائمي در زمينه رسيدگي به جرائم جنايتكاران جنگي
بهوجود آيد. الآن جهان دارد به اين نتيجه نزديك ميشود كه يك دادگاه كيفري
بينالمللي با ضمانت اجرايي قوي پيشبيني بكند. الآن آقاي كاسسه اين پيشنهاد را كه
كرده خيلي از مجلات حقوق بينالملل دارند از طرح او دفاع ميكنند. به عقيده بنده
فعلاً در جهان امروز اين طرح، گام بسيار بسيار ارزشمندي است
.
آقاي عسكري: شايد مسأله، علت ديگري هم داشته باشد كه ميتوان آن را به
بحث ضمانت اجرا اضافه كرد و آن نبودن خود نظم است؛ يعني براي اينكه نظم جهاني به
وجود بيايد دو عنصر لازم داريم: يكي خود نظم يعني خود آن قواعد و مقررات و ديگر
وجود ناظم خوب است. اگر امريكا در مورد نظم نوين جهاني شعار ميدهد، ميخواهد خودش
را به عنوان ناظم بينالمللي مقتدر معرفي بكند؛ در حالي كه نظمش تعريف نشده است
. اينكه
كجا بايد دخالت كرد و كجا نبايد دخالت كرد، اين وجود ندارد. به همين دليل كارش
خودسرانه است؛ يعني مطابق اهداف استكباري خودش عمل ميكند. شايد الآن اگر آن
دادگاه بينالمللي كيفري هم مطرح بشود، فردا ممكن است اين مشكل را داشته باشد.
بنابراين ما بايد دقيقا قطعنامه تعريف تجاوز را، كه هر گونهاي ميشود آن را تفسير
كرد، جزئيات و مصداقهاي تجاوز و دفاع مشروع را به عنوان قواعد لازم الاجرا مطرح
كنيم كه حتي شوراي امنيت هم نتواند تخطي كند.
دكتر محقق داماد: اتفاقا نكتهاي كه شما مطرح كرديد بسيار نكته مهمي
است و من ميخواستم آن را در انتهاي عرايض خود بگويم. اگر ما يك دادگاه دائمي
پيشبيني بكنيم متوقف بر اين است كه قبلاً در هنگام تأسيس اين دادگاه، همين كار را
انجام بدهيم؛ يعني براي اين جهت كه اين كار انجام شود ما بايد دستهايمان را بالا
بزنيم كه يك نظام حقوقي با يك صلاحيت عام و دائمي تأسيس بكنيم. براي اين كار بايد
آيين دادرسي آن را بنويسيم و در كنار آيين دادرسي، جرائم را تعريف بكنيم و براي
تعريف جرائم بايد اصول را مشخص كنيم؛ تجاوز يعني چه؟ دفاع مشروع يعني چه؟ كجا دفاع
مشروع انجام ميشود؟ تمام اين مسائل براي سازماندهي آن دادگاه لازم است. اتفاقا من
اصراري كه روي اين مسأله دادگاه دائمي دارم بيشتر به دليل تبيين همين نقاط مهم است
. راههاي
فرار متجاوز از همين نقاط است و يكي از آنها اين است كه اصلاً مفسّر چه كسي است.
در هنگام تأسيس اين دادگاه بايد عقل حقوقي جهاني در باره همه اين
مسايل، واقعا بدون هيچگونه اعمال نفوذ از ناحيه دولتهاي بزرگ، فكر بكند. اگر
بتوانيم واقعا با عقل بشري سالم، منهاي نفوذ و منهاي جوسازي كشورهاي بزرگ به اين
نتيجه برسيم به نظر ميرسد كه گام موفقيتآميزي است. آن كارهايي هم كه شما اشاره
كرديد در كنار اين كار حتما بايد انجام شود. چون نميشود فقط يك دادگاهي بگذاريم
بين زمين و آسمان، همانگونه كه الآن دادگاه يوگسلاوي گرفتار اين مسأله است. اصلاً
چه بسا فردا بيايند آنهايي را محاكمه كنند كه بر حق هستند
.
جالب اين است كه تاكنون يك نفر را محكوم كردهاند. بنده دو هفته قبل
لاهه بودم. الآن هم چندتا مسلمان دم تيغ هستند كه آنها را محاكمه بكنند. يك نفر از
صربها را گرفتهاند. به ما گفتند كه ايشان چون بيمار است براي آخرين بار براي به
اصطلاح ديدار از بستگانش رفته و بعد هم گفتند كه آنجا فرار كرده است. خوب اينها هم
توطئه است كه كمتر متجاوزي به مجازات برسد. حقوق بينالملل مدرن، محصول نظام شومي
است. ما هيچ وقت به آن نقطه ايدهآل، كه حاكم و قانونگذار مافوق انسانها باشد و از
بالا اين قانون را بگذارد براي همه انسانها كه در نظام ديني وجود دارد، هيچ وقت به
آن ايدهآل نخواهيم رسيد. فقط به نظر ميرسد قدمهايي بر ميداريم كه مقداري از
تجاوز بكاهد. مقداري جلو قربانيان جنگ را بگيرد
. مقداري از تجاوزات غيرانساني را بگيرد وگرنه اين اشكالاتي كه گفتيم به
اين زوديها رفع شدني نيست. به آن نقطه نهايي كه هيچ وقت نميرسيم. رسيدن به آن
نقطه وقتي است كه آفريدگار بشر قانون بگذارد كه فشار هيچ كشوري در آن نيست. هر گروهي
بنشيند و نظامي را وضع كند، آخرش مليّت، نژاد، منافع شخصيشان در آن دخالت ميكند
و آن را به يك طرفي ميكشند؛ مثلاً الآن شما نگاه كنيد كنوانسيونهايي عليه
بهكارگيري سلاحهاي شيميايي وضع شده است. پيشنويس آن كنوانسيون را كه ميبينيد،
ميگوييد عجب كنوانسيون خوبي كه در هنگام جنگ، طرفين سلاحهاي شيميايي بهكار
نبرند. خوب خيلي خوب است. خيلي انساني است؛ اما پشت قضيه چه چيزي است. در آنجا
گروهي پيشبيني شده است كه هر جا يك گزارش رسيد كه كارخانه شيميايي در داخل كشورها
تأسيس شده است، بروند و حق بازرسي داشته باشند و اگر احيانا يك كشوري به اين
كنوانسيون ملحق نشد، فروش هرگونه مواد شيميايي به آن كشور ممنوع ميشود. اين به
نفع چه كسي تمام ميشود؟ كشورهاي بزرگي كه داراي سلاح پيشرفته با تكنولوژي
پيشرفتهاي هستند مثل آمريكا هيچ وقت نياز ندارند سلاحهاي شيميايي بهكار ببرند.
در اين وسط چه كسي ممنوع ميشود؟ يك كشور ضعيفي كه براي دفاع از خودش يك وقت
ميبيند كه با قدرت چنين و چنان آمريكا كه به جنگ او آمده نميتواند مقابله كند. اين كشور
براي دفاع از خودش به سلاح شيميايي متوسل ميشود. اين مقررات الآن چاقوي دو لبه
شده است. كشورهاي جهان سوم ملحق شوند اين ضرر را براي آنها دارد. از طرفي اگر ملحق
نشوند به بايكوتهاي اقتصادي و شيميايي محكوم ميشوند. تا حدي كه حتي نتوانند دارو
و مواد شوينده توليد كنند.
آقاي ذاكرصالحي: استاد در سالهاي اخير نسبت به كارآمدي حقوق جنگ
تشكيكهاي جدي شده است. ما در واقع ميتوانيم طيفي را ميتوانيم تصوير بكنيم. سؤال
يك سر اين طيف تفكر خوشبينانه آن است كه بر كارآيي عملي حقوق جنگ در عرصه مخاصمات
تأكيد دارد. سر بدبينانه آن ميگويد كه حقوق بينالملل، و از جمله حقوق جنگ، اصلاً
حقوق نيست؛ به اين دليل كه نه قاضي درست و حسابي دارد و نه قانونگذار درست و حسابي
و نه مجري درست و حسابي دارد و يا انتقادهايي از اين دست كه اصلاً اين به درد
كشورهاي ضعيف نميخورد. اصلاً اين با فرهنگ كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي غالب و
پيروز در جنگ تدوين شده است و به درد كشورهاي جهان سوم نميخورد. سؤال اين است كه
نگرش حضرتعالي در كجاي اين طيف است؟
استاد دكتر محقق داماد: خيلي سؤال جالبي است، من خدمتتان عرض كنم.
تعريفي براي حقوق و مقدمه حقوق براي دانشجويان ميكنيم. ميگوييم كه حقوق داريم و
اخلاق؛ فرق بين حقوق و اخلاق چيست؟ در اينجا ما ميگوييم كه حقوق آن است كه ضمانت
اجرا دارد و اخلاق آن است كه ضمانت اجرا ندارد. اخلاق آن است كه بحث ضمانت اجرايي
دنبالش نيست اما اگر به ضمانت اجرا منتهي شد آن ميشود حقوق. من يك وقت ميگويم كه
آقا تواضع خوب است، بد است اما نميگويم اگر خيانت شد، خائن را چگونه بايد مجازات
كرد كه آن ميشود اخلاق
. اما وقتي گفتم اگر كسي خيانت بكند مجازاتش چنين و چنان است اين ميشود
حقوق. اين است كه ارتباط حقوق بينالملل با اخلاق بيشتر است تا علم حقوق؛ به اين
دليل كه بسياري از قواعد آن ضمانت اجرايي ندارد. با اين تعريفي كه عرض كردم نزديكي
اصل حقوق بينالملل در مجموع با اين معنا بيشتر است. ولي هرچه پيشرفت كرده است،
ضمانت اجرايي بيشتري پيدا كرده است اما آغازش بيشتر به اخلاق نزديك بوده و در اين
هيچ ترديدي نيست. از اينها كه بگذريم در پاسخ سؤال جنابعالي بايد بگويم كه ما
مسلمانيم و اسلام از آن جهت كه دين عمل است، دين زندگي است. ديني است كه نه فقط
براي آخرت بلكه براي زندگي دنيا هم برنامه دارد. ما را موظف به رعايت يكسري
دستورها حتي در زمان جنگ كرده؛ يعني براي محكوم، حقوق قائل است. براي كافر حقوق
قائل است؛ مثلاً شما كسي را كه محكوم به اعدام شده است آيا اجازه داريد كه قبل از
اعدام، چشمانش را در بياوريد، بگوييد كه چون اين محكوم به اعدام شده است پس هيچ
ارزشي ندارد؛ خير. در مورد چگونگي اعدام كردنش به شما دستور خاصي دادهاند، هيچ حق
توهين نسبت به او نداريد؛ چرا؟ براي اينكه شما مسلمانيد. يك دستوري داريد. در هنگام
جنگ هم همين طور. در جنگيدن هم اصل بر اين نيست كه شما هرجوري كه ميتوانيد
بجنگيد. جنگيدن، يعني دفاع از خود، هم نظامي دارد. ما از آن جهت كه مسلمانيم بايد
معتقد باشيم كه در قوانين اسلامي حقوق جنگي وجود دارد. مقررات جنگيدن وجود دارد. چگونه جنگيدن وجود دارد. ما ملزم شرعي هستيم
به رعايت قوانين. به هر حال ما بايد بگوييم كه طرفدار حقوق جنگ هستيم ولي درون
همين مسأله هم اصل مقابله به مثل را بايد قبول داشته باشيم. اصل ضرورت، اصل مقابله
به مثل، همه اصول را بايد در كنار هم عمل كنيم. آنجاست كه فقيه دستور ميدهد و
ميگويد كه اين اصول را چگونه بايد با هم سنجيد و از ميان آن دستور در آورد.
اينجور نيست كه ما اگر ما به مقررات جنگي سر بنهيم بلافاصله نتيجه آن محكوميت ما
باشد و ما در مقابل دنيا منفعل بشويم. من مثالي ميزنم: مگرنه اين است كه يقينا از
وضع اخلاقي اسلام و از وضع ارزشي كه اسلام براي انسان قائل است فهميده ميشود كه
در اسلام بردهسازي و بردگي منفور است زيرا از ديدگاه اسلامي و فلسفه اسلامي، كه
انسان خليفةاللّه است و جانشين خدا روي زمين است و تاج كرّمنا بر سر او هست، هيچ
وقت اسلام بردگي را تأييد نميكند ولي در آغاز اسلام اين امر انجام نميشده است،
چرا؟ زيرا اين مقابله به مثلي بوده است؛ يعني در يك جامعهاي كه اگر احيانا دشمن
پيروز ميشد بچه مسلمانها را ميبردند و برده ميكردند، اسلام نميتوانست اعلام
كند كه اگر من پيروز شدم برده نميگيرم. اين به دليل مقابله به مثل است، لذا حكومت
اسلامي و جامعه اسلامي بايد بيدار باشد كه «فاعتدوا عليهم بمثل ما اعتدي عليكم» اين، يك قاعده و يك اصل كلي است
كه در نظام حقوق جنگ اسلامي بايد رعايت بشود. هيچ وقت با داشتن چنين اصولي ما در
مقابل دشمن ذليل نميشويم. اگر دشمن قرار است كه اين مقررات را رعايت نكند ما هم
رعايت نميكنيم؛ يعني خود اسلام اين اجازه را به ما ميدهد. مسأله شكستن اشهر حُرم
يك قاعده مقابله به مثل بود. تمام اين چيزهايي كه در تاريخ اسلام اتفاق افتاده است
ريشهاش به آن قضيه اصل مقابله به مثل بر ميگردد. وقتي آنها ما را احترام بكنند خوب ما هم احترام ميكنيم. وقتي آنها
مقيد به اين مقررات باشند، ما هم به اين مقررات مقيديم. ما اعلام ميكنيم اگر شما
مقيد باشيد ما هم مقيديم؛ يعني اگر بنا باشد كه ما بگوييم در اسلام صلح و سلام و
دوستي است، صفا و مهر و محبت است و ما با هيچ كس سر جنگ نداريم اما وقتي به ما
تجاوز كنند ما از خودمان دفاع ميكنيم ولي اگر حاكم اسلامي با دشمن پيمان بست كه
اگر چنين جرياني هم پيش آمد سر موضوعي بين ما درگيري شد اين مقررات را رعايت
ميكنيم، به زنان تجاوز نميكنيم، به كودكان تجاوز نميكنيم، بيمارستانها را رعايت
ميكنيم، برده نميگيريم، اين مقررات را هم امضا بكنيم. اگر هم دشمن رعايت كرد ما
هم رعايت ميكنيم اين به نفع هر دو است.
آقاي ذاكرصالحي: از نظر عملي اين ممكن است امكانپذير باشد اما از نظر
تئوري چون يكي از منابع حقوق بينالملل، عرف بينالمللي است آن هم با تأكيد بر عرف
كشورهاي قدرتمند آيا اين از حيث تئوري ميتواند با آموزههاي ديني قابل جمع باشد
.
استاد دكتر محقق داماد: ما بايد خودمان را قوي كنيم و مقتدر شويم؛
يعني ما بايد سعي كنيم كه نقطههاي ضعف خودمان را برطرف كنيم. براي قوّت خودمان
بايد بدانيم كه جهان چه ميپذيرد؟ معناي قضيه حقوق جنگ، آن قوانين آمره انساني
است. در قوانين آمره انساني، معناي عرف خاصي به هيچوجه مطرح نيست. اين قوانين
آمره آنهايي است كه ما در حقوق اسلامي به آن مستقلات عقليه ميگوييم. و اين معادل
همان چيزي است كه امروزه به آن
Jus cogens ميگوييم.
اين را قبول نداريم كه عرف خاص اين قوانين را تفسير كند. بنده به هيچ
وجه عرف يك كشور خاص و يا عرف جهان حاكم را به عنوان مفسر نميپذيرم. اين اول كلام
است. آنچه مورد قبول اسلام است عرف عقلا بما هم عقلاست. جوانمردي، فداكاري، عدم
خيانت، اين مسايل چيزهايي است كه انسان از آن جهت كه انسان است ميپذيرد. قرآن هم
ميگويد: «و لا يجر منكم شنئان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي». شنئان
قوم به معني ظلم آنهاست
. ظلمها نبايد موجب شود كه ما ظلم كنيم. ما نبايد دست از اصلي كه فطرت
انساني آن را دنبال ميكند برداريم. من عقيدهام اين است كه ما اگر اسلام را به
عنوان دين صلحطلب و طرفدار اصول انساني معرفي كرديم به نظر ميرسد كه در نگاه
كلان زيان نخواهم كرد.
آقاي ذاكرصالحي: در حقوق جنگ يا در همين حقوق بشردوستانه كه حضرتعالي
سالهاي متمادي در باره آن پژوهش كردهايد، مواردي ميبينيم كه حقوق اسلامي تعارضات
جدي با حقوق بينالملل دارد؛ مثلاً در ارتباط با حقوق بشر دوستانه طرف مقابل ما در
جنگ اهل قتال است يا غير اهل قتال. اگر اهل قتال است تكليفش مشخص است و اگر غير اهل
قتال باشد نبايد به آنها آسيب رساند مگر اينكه اثبات بشود كه در جنگ مشاركت كرده
است يا اينكه مثلاً تشويق كرده، مشورت داده يا كمكرساني كرده باشد؛ در صورتي كه
در حقوق بينالملل با پزشك كه كار امدادگري ميكند چنين برخوردي نميشود و اهل
قتال تلقي نميشود
.
استاد دكتر محقق داماد: اين مسائلي كه شما در حقوق اسلامي به آن اشاره
كرديد بايد كمي عميقتر مورد دقت قرار گيرد. اينها دو گونه مقررات است: يك دسته
مقرراتي كه از احكام اسلامي است يعني از احكام غير متغير اسلامي است و به اصطلاح
از قوانين آمره است، اما يك سري احكام است كه از احكام آمره نيست. از احكامي است
كه اين اختيار در آن هست كه مقابل آن حاكم تعهد نكند. من مثالي بزنم. الآن شما اين
اختيار را داريد كه روزانه چندبار ميوه ميل كنيد. اين آزادي براي شما هست.
ميتوانيد دوبار، ميتوانيد سه بار، ميتوانيد يكبار، اين اختيار براي شما وجود
دارد. اين جواز، يك حكم شرعي است. جواز ترخيصات شرعيه است. بنده ميخواهم عرض كنم
كه اين احكام را كه اشاره كرديد بعضي از احكامي است كه لايتغيّر است. بنابراين
نبايد حاكم به قراردادي ملحق بشود كه در آن دست حاكم اسلامي نسبت به اين مقررات
بسته شود، اما همه موارد اينطور نيست؛ مثلاً فرض بفرماييد كه جاهايي است كه بر
اساس مقررات شرعي، حاكم مسلمين ميتواند دشمن را بكشد. در اينجا از نظر فتواي
شرعي، حكم جواز است. حاكم اسلامي اگر به كنوانسيوني ملحق شد كه اگر جنگي پيش آمد
ما اين دسته را نميكشيم، اين هيچ اشكالي ندارد چون قتلش كه واجب نبوده مثال آن
كنوانسيون ضد بردگي است؛ اما اگر احيانا حاكم اسلامي ملحق بشود به كنوانسيون عليه
بردگي آيا اين خلاف شرع است؟ بنده ميخواهم عرض كنم بسياري از اين احكام از قبيل
جواز هستند و البته من اينقدر ادعا ندارم. در اين موارد انسان بايد بنشيند و دقيقا
مورد به مورد بحث كند كه اين خود به درازا ميكشد. اما بطور كلي عرض ميكنم بسياري
از موارد هست كه از آن احكامي است كه جواز است، ترخيص است نه حكم الزامي است
. الزامات
نيست كه نتوان عليه آن تعهد كرد، ترخيصات است؛ مثلاً اين احكام اسلامي كه جنابعالي
ميگوييد همينها را هم بايد معنا كنيم. حكم اسلامي يك تفسيري است كه يك فقيهي از
يك آيهاي كرده است. شما اگر به دامنه فقه نگاه كنيد از صفر تا بينهايت تفسيرهاي
مختلفي است. اينجاست كه وقتي به متون اوليه اسلام با همان روشهاي اوليه فقهي نگاه
ميشود گاهي برداشتهاي ديگري هم ميشود.
بنده نظر نسبتا تندي در اين زمينه دارم. يك تحقيقي كردهام و در بعضي
از نوشتههايم هم ادعا كردهام كه آنچه از قوانين اسلامي استفاده ميشود امضاي
بردهداري است نه بردهسازي؛ يعني ما در تاريخ اسلام سراغ نداريم كسي را برده كرده
باشند. استرقاق وجود ندارد. من در تاريخ هرچه تحقيق كردم نمونهاي را پيدا نكردم.
آنچه هست امضايي است. علت اينكه اسلام بردهداري را امضا كرده اين است كه يك مرتبه
مالي را بلا مالك اعلام نكند تا كمكم بردهداري از بين برود. اما از آيه «اما
منّا بعد و اما فداء» هيچ در نميآيد كه اصلاً يك شقّ سومش استرقاق است فتوا وجود
دارد كه شقّ سومش استرقاق است. عقيده شخص من اين است كه از آيه، اين استفاده
نميشود و در عمل هم تاريخ نشان نميدهد. اگر هم باشد خيلي كم است. بسياري از
اينها را وقتي شما نگاه ميكنيد، بررسي فقهي لازم دارد تا ببينيم كه آيا حكمي از
احكام اسلام وجود دارد كه منافي باشد با قوانين انساندوستانهاي كه امروز عقلا از
آن نظر كه عاقل هستند به آن پايبند هستند. آن وقت بايد در باره آن بحث كرد. شما
الآن ملاحظه كنيد بسياري از غربيها در جريان جنگ بنيقريظه مسلم گرفتند كه پيغمبر
اسلام عدهاي از اسيران يهودي را گردن زد يا آن داستان سوزاندن دشمن. غربيها اينها
را خلاف امور انساني تلقي كردهاند و البته بسياري از مورخان خودمان، نظير آقاي
دكتر جعفر شهيدي، داستان بنيقريظه را بكلي منكر شدهاند و تحقيقات خيلي خوبي در
اين زمينه كردهاند و داستان آتشزدن غلات را كه در جريان جنگ است، علامه عسكري،
اصل قضيه را منكر شدهاند، زيرا اين قضيه منتسب به عبداللّه بن سباست كه بكلي اصل
وجودش را در تاريخ مجعول ميدانند. در قضايا يك اسنادي اينطوري هم داريم
. آنچه شما
اشاره ميفرماييد مواردي است كه اولاً ما بايد ببينيم كدامشان الزام است و كدامشان
ترخيص است. آنهايي هم كه الزام است بايد دقيقا ببينيم كه ايا اين مجمع عليه فقهي
است يا قول بعضي از فقهاست. اگر هم مجمع عليه فقهي است بايد ببينيم تا چه اندازه
ميتوانيم براي آن راهحل فقهي پيدا كنيم.
آقاي هادويان: حضرت استاد، مجددا از اينكه در اين مصاحبه و گفتگو شركت
فرموديد صميمانه از شما تشكر مينماييم
.
پاورقيها
:
1- Louvain
2- سوره محمد، آيه 4