ناصرقربان نيا
مقدمه

شخصيت حقوقي از مفاهيم اعتباري است كه بر اساس نيازها و ضرورتهاي خاصي پيدا شده و همراه با تحول اين نيازها تحول و توسعه يافته است. به عنوان مثال پيدايش خانواده اين ضرورت را ايجاد نمود كه داراي حقوق و تكاليفي باشد. با پيشرفت جوامع بشري، تشكيل دولت و توسعه و پيچيده شدن روابط اجتماعي و اقتصادي موضوعات و موجودات ديگري در صحنه‏هاي حقوقي، اقتصادي، سياسي اجتماعي و فرهنگي ظاهر شدند كه ضروري است داراي حقوق و تكاليفي باشند. بدين ترتيب در كنار اشخاص حقيقي يعني انسانها، موضوعات ديگري كه ما امروز اشخاص حقوقي مي‏ناميم متولد و صاحب حق و تكليف شدند
.
پيدايي اين اشخاص در صحنه‏هاي مختلف حيات اجتماعي انسان ناشي از نيازها و ضرورتها بوده و بر پايه همين مصالح و ضرورتهاست كه مفهوم شخصيت حقوقي پا به عرصه حقوق گذاشته و مورد پذيرش دولتها قرار گرفته است و در حقيقت مي‏توان گفت شخصيت حقوقي در هر سيستم حقوقي تابعي از متغير ملاحظات مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و سيستماتيك مربوط به آن نظام حقوقي بوده است. اين ضرورتهاي اجتماعي از اولين روزهاي زندگي اجتماعي بشر با او همراه بوده و تنها اين ضرورتها در هر عصر و دوره‏اي داراي شدّت و ضعف بوده و از اين رو مفهوم شخصيت حقوقي هم متناسب با نيازها و ضرورتهاي هر دوره و عصري ضيق وسعت پيدا نموده است. مثلاً اولين شخص حقوقي كه پا به عرصه وجود گذاشته نهاد خانواده است كه جامعه شناسان از آن به عنوان يك نهاد اجتماعي نام مي‏برند2
. جامعه شناسان «خانواده» را قديمي‏ترين و اولين واحد اجتماعي انساني مي‏دانند؛ چه آنكه در همه ادوار تاريخ، انسان همواره ناگزير از زندگي در خانواده بوده كه كوچكترين اين واحد متشكل از اجتماع تنها دو نفر يعني زن و شوهر ناشي از ضرورت طبيعي بوده است. مسلماً كوچكترين واحد اجتماعي يعني خانواده داراي حقوق و تكاليفي است يعني از شخصيت حقوقي برخوردار است3.
با تحول و پيشرفت جوامع و پيچيده‏تر شدن روابط اجتماعي، ضرورت، ايجاد شخصيت‏هاي حقوقي ديگري را ايجاب نمود، كه مي‏توان دولت را به عنوان مهمترين شخصيت حقوقي حقوق عمومي و ديگر مؤسسات، سازمانها و تشكيلات دولتي را به عنوان اشخاص حقوقي حقوق عمومي و شركت‏هاي تجاري و مؤسسات غير تجارتي را به عنوان اشخاص حقوقي حقوق خصوصي نام برد. در حقوق اسلام نيز بعضي از موضوعات غير انساني وجود دارد كه به اعتبار مالكيت يا صاحب ذمّه بودن آن مصاديق مي‏توان شخصيت حقوقي براي آنها فرض نمود و از آن به عنوان شخص حقوقي ياد كرد. نمونه‏هاي از اين مصاديق عبارتند از
:
چكيده

شخصيت حقوقي عبارت است از: صلاحيت دارا شدن حقوق و تكاليف براي موضوعات غير انساني. شخص حقوقي از نظر علم حقوق قابليت برخورداري از حقوق را دارد، تكاليف قانوني بر عهده مي‏گيرد، اعمال حقوقي انجام مي‏دهد، اقامه دعوا مي‏كند، تحت تعقيب قرار مي‏گيرد و مسئول شناخته مي‏شود
.
شخصيت حقوقي در هر نظامي تابعي است از متغير ملاحظات مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و سيستماتيك مربوط به آن نظام حقوقي. در نظامهاي داخلي، قانونگذار به اعتبار حاكميت دولت، با توجه به نيازهاي اجتماعي، نهادهايي را به عنوان شخص حقوقي تلقي كرده، شناسايي آن را به افراد و نهادهاي تحت حاكميت خويش تحميل مي‏كند
.
در حقوق بين‏الملل نيز يك نهاد حقوقي تنها در صورتي مي‏تواند داراي حقوق و تكاليف بين‏المللي شود كه داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي باشد. اين نوشتار عهده‏دار آن است كه با توجه به گسترش روز افزون سازمانهاي بين‏المللي و افزايش نقش آنها، روشن سازد آيا سازمانهاي بين‏المللي داراي شخصيت حقوقي عيني و اهليت حقوقي ذاتي براي اجراي هر گونه اقدام بين‏المللي هستند و يا حقوق و تكاليف يك سازمان بين‏المللي محدود به اهداف، وظايف و اختيارات صريح يا ضمني است كه در سند تأسيس آن ذكر شده است و در هر صورت شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي داراي چه آثاري است؟

1ـ دولت (منصب امامت و رهبري) كه مالك انفال است و اين اموال ملك شخصي امام نيست بلكه ملك عنوان امامت است.
2ـ امّت: قرآن كريم براي امّت شخصيت مستقلي از آحاد مردم قايل است و براي آن حيات و مرگ تصور مي‏كند.
3ـ وقف از جمله موضوعاتي است كه مي‏تواند علاوه بر تملّك، داين و مديون واقع گردد.
4ـ عناوين عامّه يكي از موضوعاتي است كه صلاحيت مالك شدن را دارد، مثلاً عنوان كلي فقير كه مالك زكات است.
5ـ جهات عامّه همچون مساجد، مدارس، مشاهد مشرّفه و ديگر اماكن عبادي يا مكانهاي عمومي.
يكي از موضوعاتي كه ضرورتهاي اجتماعي در عرصه بين‏المللي به وجود آورده است عبارت است از سازمانهاي بين‏المللي
.
موضوعي كه در اين مقاله بدان خواهيم پرداخت اين است كه آيا سازمانهاي بين‏المللي نيز داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي هستند يا نه؟ و از اين فرضيه حمايت مي‏كنيم و آن را به اثبات مي‏رسانيم كه مسلماً سازمانهاي بين‏المللي از شخصيت حقوقي برخوردارند. و از آنجايي كه سازمانهاي بين‏المللي داراي دو تقسيم بين‏الدولي و غير دولتي هستند در اين نوشتار، در دو مبحث نخست، طيّ چهار گفتار به ترتيب زير به بحث پرداخته و در مبحث سوّم از آثار و نتايج شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي سخن خواهيم گفت
:
1ـ شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏الدولي در تئوري (بررسي دكترين).
2ـ شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏الدولي در اسناد بين‏المللي.
3ـ شخصيت حقوقي سازمانهاي غير دولتي در تئوري.
4ـ شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي در اسناد و آراء.
مبحث اوّل: شخصيت حقوقي سازمان‏هاي بين‏الدولي4

پيش از ورود به بحث لازم است تعريفي از سازمانهاي بين‏المللي و شخصيت حقوقي به دست دهيم و نكته‏اي را نيز متذكر گرديم
.
الف ـ تعريف شخصيت حقوقي: شخصيت حقوقي عبارت است از: صلاحيت دارا شدن حقوق و تكاليف براي موضوعات غير انساني و شخص حقوقي موضوع و موجود غير حقيقي است كه از نظر علم حقوق از قابليت دارا شدن حقوق و تكاليف را برخوردار است.5

ب ـ تعريف سازمانهاي بين‏المللي: سازمان بين‏المللي تجمّعي از دولتهاست كه به وسيله آنها با يك معاهده به وجود مي‏آيد و در ماوراي مرزهاي ملّي و با اركان دايمي خود و مستقل از دولتهاي عضو و تابع حقوق بين‏الملل به فعاليت مي‏پردازد.6

از تعريف مزبور مي‏توان استفاده نمود كه سازمان بين‏المللي داراي ويژگيهاي زير است و به عبارت ديگر معيارهاي لازم جهت تأسيس يك سازمان بين‏المللي عبارتند از
:
1ـ تجمع گروهي از دولتها. البته چنانكه خواهد آمد اين معيار در سازمانهاي بين‏المللي غير دولتي وجود ندارد.
2ـ وجود اهداف مشترك و ارگان‏ها و تجهيزات لازم براي تحقق آن اهداف.
3ـ دارا بودن استقلال و اراده و قدرت حقوقي مستقل از اعضا.
4ـ صلاحيت انجام وظايف و اختيارات در ماوراي مرزهاي ملّي و در عرصه بين‏المللي.
5ـ تأسيس سازمان بر اساس معاهده منعقده بين كشورها.
6ـ فعاليت بر اساس حقوق بين‏الملل و رعايت مقررات آن.
ج ـ نكته قابل ذكر اين است كه سازمانهاي بين‏المللي اعم از بين‏الدولي و غير دولتي، هر چند از نيمه اوّل قرن نوزدهم پا به عرصه وجود گذاشته، پس از آن توسعه و گسترش يافتند امّا مسأله شخصيت حقوقي بين‏المللي آنها در دهه‏هاي اخير مطرح گرديد و حتي پيش از سال 1950 بسياري از نويسندگان به ويژه نويسندگان روسي مايل به پذيرفتن شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي نبودند، بلكه با قبول ديدگاه سنتي بر آن بودند كه تنها كشورها داراي شخصيت حقوقي هستند.7 همچنين شايان ذكر است كه پاره‏اي از حقوقدانان بين‏الملل عنوان مسأله را «شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي8» قرار داده و برخي ديگر به
«شخصيت حقوقي بين‏المللي9» تعبير كرده‏اند كه تعبير دوم صحيح‏تر است چه آنكه چنانكه مبرهن خواهيم ساخت اصل شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي مسلّم است و سخن در بين‏المللي بودن شخصيت حقوقي آنهاست.
گفتار اول: شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي از جهت نظري

در اين گفتار چهار تئوري را مورد بررسي قرار مي‏دهيم كه بر اساس دو تئوري مي‏توان شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي را پذيرفت و مطابق دو تئوري ديگر سازمانها فاقد شخصيت حقوقي خواهند بود
.
1 ـ تئوري واقعي بودن شخصيت حقوقي10
پاره‏اي از علماي حقوق تحت تأثير افكار و نظريات فلاسفه، جامعه‏شناسان و روان‏شناسان طرفدار مكتب اصالت اجتماع11، شخص حقوقي را يك واقعيت به شمار مي‏آورند كه به محض اينكه وجود خارجي مي‏يابد شخصيت حقوقي آن محقق مي‏گردد و بر جعل و فرض قانون مبتني نيست، بلكه واقعيتي است كه خود را بر قانونگذار تحميل مي‏كند
.
اين شخصيت موجوديت و هويتي مستقل و مجزاي از افراد خود دارد، اين جمع وجدان، روح و اراده مشتركي دارند كه خارج از مصلحت و اراده قانونگذار وجود دارد و فعاليت مي‏كند
.
اين تجزيه و تحليل از شخص حقوقي، بيشتر بر ملاحظات روان‏شناسي اجتماعي و ايده‏ها و مطالعات جامعه شناسي مبتني است. طرفداران اين مكتب براي ارايه ماهيت شخص حقوقي و بيان كيفيت او از عقايد فلاسفه‏اي همچون افلاطون و ارسطو و دانشمندان ديگري كه به وحدت هويت جمع و اراده گروهي و جمعي12 عقيده دارند تأثير پذيرفته‏اند. مطابق اين نظريه شخص حقوقي درست مانند شخص حقيقي آغاز و پاياني، حقوق و وظايفي، مسئوليت و تكليفي، اراده و تصميمي و حتي مطابق ديدگاه زيستي از اعضا و جوارحي كه وسيله حركت و اجراي مقاصد او باشد برخوردار است، اين اندام همان اركان و سازمانهاي شخص حقوقي هستند
.
در قرن 19 اگوست كنت و هربرت اسپنسر جامعه را همچون پيكرهاي انساني مي‏دانستند كه در آن نهادها، عادات و رسوم و باورها، هر يك وظيفه‏اي براي حفظ جامعه به عهده دارند
.
گيركه حقوقدان آلماني از جمله نظريه‏پردازاني است كه براي اشخاص حقوقي وجودي واقعي قايل است كه پايه شخصيت حقوقي آنها را تشكيل مي‏دهد. او ماهيت وجودي اشخاص حقوقي را وابسته به شناسايي آنها از طرف دولت نمي‏داند و نظريه وي به «نظريه اندامي يا ارگانيك شخص حقوقي» شهرت يافته است؛ چه آنكه جامعه را به آدمي مي‏كند و براي آن اندامي ترسيم مي‏كند.13

ريموند سالي كه شهرت او به خاطر تدوين رساله‏اي مفصل و ارزشمند در باب شخصيت حقوقي است از جمله دانشمنداني است كه به واقعيت در شخصيت حقوقي قائل است.14

هواداران اين نظريه براي اثبات ادعاي خود دلايلي ارايه مي‏كنند كه عمده‏ترين آنها عبارتند از
:
1ـ اشخاص حقوقي داراي قصد و اراده هستند؛ چه آنكه داراي روح و وجدان جمعي هستند. وانگهي قصد و اراده لازمه شخصيت و دارا شدن حق و تكليف نيست، زيرا محجوران واجد شخصيتند و حال آنكه فاقد قصد و اراده‏اند.
2 ـ شخص حقوقي را موجودي فرضي دانستن و وجود آن را مصنوع قانون دانستن بر خلاف حقيقت است؛ زيرا قانونگذار ناچار است وجود شخص حقوقي را بشناسد و قبول يا رد آن از قدرت او خارج است و چه بسا اشخاص حقوقي بوده‏اند كه قبل از قانون تحقق يافته‏اند و به وجود آنها اذعان شده است، همچون دولت و شهر. از طرفي وجود شخص حقوقي را ضرورت ايجاب مي‏كند نه قانون. به عبارت ديگر احتياجات جامعه، قانونگذار را به شناختن شخص حقوقي وادار مي‏كند.15
3 ـ با دقت در اشخاص حقوقي، ملاحظه مي‏شود كه اعضاي آن با قصد و اراده قبلي و با توجه به هدفي كه داشته‏اند آنچنان به هم پيوند خورده‏اند كه مي‏توان همه آنان را يك پيكر ناميد و در حقيقت وجود مستقلي از افراد را تشكيل داده‏اند. نتيجه‏اي كه بر اين نظريه مترتب مي‏شود اين است كه چون شخصيت حقوقي وجودي واقعي دارد بنابراين بدون دخالت دولتها و تنها با اراده مؤسسان آن به وجود مي‏آيد و نيازمند شناسايي نيست و شناسايي تنها در حكم تصديق واقعيت شخص حقوقي است مانند ثبت ولادت يك طفل يا تنها نقش تصديق را دارد و به او هويت نمي‏دهد. پاره‏اي از حقوقدانان برجسته بين‏الملل در مورد شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي همين تئوري را دارند، مانند سيراستد وباوت16 كه بصراحت بيان مي‏دارد كه سازمانهاي بين‏المللي اشخاص واقعي17 حقوق بين‏الملل هستند كه داراي صلاحيت ذاتي18 و براي اجراي همه نوع فعاليت بين‏المللي صلاحيت دارند. استد بر اين باور است كه سازمانهاي بين‏المللي همانند دولتها داراي اهليت حقوقي ذاتي براي اجراي هر گونه اقدامي بين‏المللي هستند، به شرط آنكه عملاً قادر به اجراي آن باشند.19
روشن است كه پذيرش تئوري واقعي بودن شخصيت حقوقي مستلزم قبول شخصيت حقوقي بين‏الملل سازمانهاي بين‏المللي است؛ چه آنكه كشورهايي با اهداف مشترك سازماني را تأسيس نموده‏اند و با اراده جمعي در جهت رسيدن به آن اهداف در صحنه بين‏المللي فعاليت مي‏كنند و اين به معناي ايجاد يك شخصيت واقعي در صحنه بين‏المللي است كه نيازي به وضع، جعل يا شناسايي ندارد
.
2 ـ تئوري فرضي بودن20 شخصيت حقوقي
مطابق اين نظريه شخص حقوقي وجود واقعي ندارد، بلكه وجود آن فرضي و مجازي است؛ زيرا شخصيت واقعي تنها متعلق به انسان است، جمعيتها، گروهها، شركتها و سازمانها از اعضاي خود جدا نيستند و اشخاص مستقلي را تشكيل نمي‏دهند. شخص حقوقي فرض و ساخته قانونگذار است و بدون دخالت و تصميم دولت ايجاد نمي‏شود
.
طرفداران اين نظريه بر آنند كه داشتن حق و تكليف فرع بر وجود اراده است از اين رو تنها انسان است كه مي‏تواند صاحب حق و تكليف شناخته شود و شخصيت دادن به گروه و جماعتي از انسانها و اسناد حق و تكليف به آن صرف فرض و مجاز محض است. بر اين اساس وجود اشخاص حقوقي موكول به فرض قانون است، يعني شخصيت حقوقي يك وجود فرضي و خيالي است كه اراده مقنّن بدان حيات مي‏بخشد. برخي از طرفداران اين نظريه حتي براي دولت و شهر هم وجود مستقلي قائل نيستند.21 سرچشمه و منشأ اين نظريه مكتب اصالت فرد22 است كه در مقابل مكتب حقوق اجتماعي (مكتب اصالة الاجتماع) قرار دارد. اصل اين تفكر كه تنها براي فرد اصالت و عينيت و واقعيت قايل است به دوران قبل از سقراط و افلاطون باز مي‏گردد؛ دوره‏اي كه سوفسطائيان و اپيكوريان و رواقيان افكار خود را عرضه مي‏داشتند. رشد افكار فردگرايي موجب شد تا مكاتبي حقوقي نيز به وجود آيد كه هدف قواعد حقوقي را تأمين آزادي فرد و احترام به شخصيت و حقوق طبيعي او اعلام نمايد. نظريه پرداز اصلي اين تئوري ساويني حقوقدان مشهور آلماني در قرن نوزدهم است. وي مي‏گويد: شخص حقوقي واقعيت و عينيت خارجي ندارد و چيزي جز يك مجاز و فرض خالص نيست.23

پذيرش اين نظريه نتايجي را به دنبال دارد: اولاً
:
اعطاي شخصيت حقوقي و سلب آن به دست مقنّن و دولت است و اين دولت است كه هر زمان بخواهد شخص حقوقي را ايجاد مي‏كند و هر گاه بخواهد وجود اعتباري آن را منحل مي‏سازد
.
ثانياً: براي تحقق شخص حقوقي دولت، شناسايي امري ضروري است و از اين رو قطعاً در باب شناسايي از نظريه تأسيسي يا ايجادي24 پيروي مي‏كنند
.
ثالثاً: بر اساس اين نظريه اصل در شخص حقوقي عدم اهليت است و اهليت استثنا محسوب مي‏شود؛ زيرا شخص حقوقي داراي حقوقي است كه قانون براي او شناخته است و قانونگذار هم تا حدي كه مصلحت بداند شخص حقوقي را صاحب حق مي‏شناسد25
.
اگر اين نظريه پذيرفته شود سازمانهاي بين‏المللي شخصيت حقوقي نخواهند داشت، مگر آنكه يك مقام بين‏المللي آن را به رسميت بشناسد كه چنين مقام عاليه‏اي در حقوق بين‏الملل وجود ندارد، از اينرو شناسايي كشورها را بايد به عنوان اعتبار دهنده به شخصيت حقوقي سازمانها شناخت و در حقيقت اجتماع كشورها را در قلمرو بين‏المللي قدرت برتر تلقي نمود. خلاصه آنكه مطابق اين نظريه قصد و اراده موسسان سازمان نمي‏تواند به آن وجود واقعي بخشد بلكه به جعل، فرض و اعتبار قدرت ديگري نياز دارد كه در مورد سازمانها همانند كشورها در قالب شناسايي متجلّي است
.
ولي اين نظريه غير منطقي مي‏نمايد چه آنكه 1 - خيالي و غير واقعي بودن شخصيت حقوقي به هيچ وجه نمي‏تواند شخصيت حقوقي دولت را توجيه كند، زيرا دولت نمي‏تواند مادام كه به وجود نيامده است به خود شخصيت حقوقي بدهد و وقتي وجود دارد كه داراي شخصيت حقوقي است. و اين اشكال به شكل پيچيده‏تري در مورد سازمانهاي بين‏الدولي وجود دارد چه آنكه چگونه مي‏توان پذيرفت كشورهايي اجتماع نموده و با اهداف مشترك سازماني را ايجاد كرده‏اند كه خيالي بيش نيست و تنها در صورتي كه قدرتي آن را فرض كند و بدان اعتبار بخشد وجود واقعي خواهد يافت و چنانكه گفتيم در عرصه بين‏المللي قدرتي مافوق قدرت كشورها وجود ندارد، از اين رو به ناچار براي حل مشكل، تجمّع كشورها را قدرت برتر تلقي نموده و مسأله شناسايي به ايفاي نقش مي‏آيد و اين خود دليلي است بر اينكه اجتماع واقعيتي مستقل از اعضا دارد
.
2ـ استدلال طرفداران اين نظريه آن است كه شخص حقوقي داراي قصد و اراده نيست، پس نمي‏تواند داراي حق و تكليف باشد. در پاسخ مي‏توان گفت: اوّلاً در اشخاص حقوقي اراده جمعي وجود دارد. ثانياً: لازمه حق و تكليف داشتن قصد و اراده نيست، چنانكه محجوران در حقوق مدني صاحب حق تلقي مي‏گردند.
3ـ نظريه فرضي بودن شخصيت حقوقي بيشتر يك تئوري سياسي است تا يك نظريه فلسفي و حقوقي. به قول ريموند سالي نظريه فرضيه در شخصيت حقوقي نظريه مطلقيت است. چنين عقيده‏اي وقتي در تاريخ پيدا شد كه استبداد مطلقه در سلطنت برقرار بوده است.26
پس از پايان بحث از دو تئوري كه در باب شخصيت حقوقي وجود دارد بايد گفت كه ما به فرضيه واقعي بودن شخصيت حقوقي باور داريم و اين نظريه را با گسترش مفهوم شخصيت حقوقي و اهميت اجتماعي آن سازگار مي‏دانيم، ولي اين بدان معنا نيست كه مكتب اصالة الاجتماع را نيز بپذيريم. از اين رو مناسب است كه هر چند به اجمال از اصالت و عينيت جامعه يا فرد سخن بگوييم. در اين باب چند نظريه وجود دارد
:
1ـ تركيب جامعه از افراد تركيب اعتباري است، يعني واقعاً تركيبي صورت نگرفته است. جامعه وجود انتزاعي و اعتباري دارد. آنچه وجود اصيل و عيني و حقيقي دارد فرد است و بس.
2ـ جامعه مركب حقيقي همانند مركبات طبيعي است، امّا مركب صناعي هست. در مركب صناعي اجزا هويت خود را از دست نمي‏دهند ولي استقلال اثر خود را از دست مي‏دهند.
اين دو نظريه، نظريه اصالة‏الفردي هستند كه طرفداران تئوري فرضي بودن شخصيت حقوقي از آن متأثرند
.
3ـ جامعه مركب حقيقي است بالاتر از مركبات طبيعي. افراد انسان در مرحله قبل از وجود اجتماع هيچ هويت انساني ندارند. مطابق اين نظريه اگر انسان وجود اجتماعي نمي‏داشت و اگر جامعه شناسي نداشت روان شناسي فردي هم نداشت. در ميان علماي اسلامي شايد اولين فردي كه براي جامعه شخصيت، طبيعت و واقعيت قائل شده است عبدالرحمن بن خلدون تونسي است كه در مقدمه معروفش بر تاريخ به تفصيل بحث كرده است و در ميان علما و حكماي جديد اوّلين فردي كه در پي كشف سنن حاكم بر جماعات برآمده منتسكيوي فرانسوي دانشمند قرن هيجدهم ميلادي است.
اين نظريه، اصالة الاجتماعي محض است كه تئوري واقعي بودن شخصيت حقوقي از آن متأثر است
.
4ـ جامعه مركب حقيقي است از نوع مركبات طبيعي ولي تركيب روحها، انديشه‏ها، عاطفه‏ها، خواستها و اراده‏ها و بالاخره تركيب فرهنگي، نه تركيب تنها و اندامها. اين تركيب خود يك نوع تركيب طبيعي مخصوص به خود است كه براي آن شبيه و نظيري نمي‏توان يافت. و در حقيقت تركيب جامعه از افراد تركيب واقعي است چون اجزاي مركب كه همان افراد اجتماعند هويت و صورت جديدي مي‏يابند. اين نظريه هم فرد را اصيل مي‏داند و هم جامعه را، از اين نظر كه وجود اجزاي جامعه را در وجود جامعه حل شدني نمي‏داند اصالة الفردي است، امّا از آن جهت كه معتقد است افراد در جامعه هويت جديد مي‏يابند كه همان هويت جامعه است اصالة الاجتماعي است.27
آيات كريمه قرآن همين نظريه را تأييد مي‏كند. قرآن براي امت‏ها سرنوشت مشترك، نامه عمل مشترك، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصيان قايل است.28 بديهي است كه امت اگر وجود عيني نداشته باشد سرنوشت، فهم، شعور، طاعت و عصيان معني ندارد. اينها دال بر اين است كه قرآن به نوعي حيات قايل است كه حيات جمعي و اجتماعي نام دارد.29

قرآن كريم در عين اينكه براي جامعه طبيعت، شخصيت، عينيت، نيرو، حيات و مرگ و اجل، وجدان و طاعت و عصيان قايل است، براي فرد نيز شخصيت مستقلي قايل است و او را از نظر امكان سرپيچي از فرمان جامعه توانا مي‏داند
.
تا بدين جا از دو تئوري سخن گفتيم كه به طور عام در باب شخصيت حقوقي ابراز شده و ما آن را بر سازمانهاي بين‏المللي تطبيق نموديم
.
اينك از دو تئوري ديگر بحث مي‏كنيم كه به طور خاص پيرامون سازمانهاي بين‏المللي مطرح شده است
:
1ـ اصولاً سازمانهاي بين‏المللي داراي شخصيت حقوقي نيستند، اين كشورهايند كه از شخصيت حقوقي برخوردارند. تنها سازمانهايي شخصيت حقوقي دارند كه در سند تأسيس آنها ذكر شده باشد. پاره‏اي از حقوقدانان بين‏الملل تصريح كرده‏اند كه شخصيت حقوقي سازمان بين‏المللي محدود به اهداف، حقوق، تكاليف و اختياراتي است كه در معاهده تأسيس آن ترسيم شده است. به عنوان مثال شخصيت حقوقي بين‏المللي سازمان ملل متحد و نهادهاي تخصصي آن از منشور ملل متحد، معاهده مزايا و مصونيت‏هاي نهادهاي تخصصي ـ مصوب 1947 ـ قرارداد مزايا و مصونيت‏هاي ملل متحد (مصوب 1946) و قرارداد مقر منعقد شده بين سازمان ملل متحد و دولت آمريكا (مصوب 1947) قابل استنباط است.30
برخي از طرفداران اين ديدگاه به ذكر صريح شخصيت حقوقي در سند تأسيس اعتقاد دارند چنانكه در باب صلاحيت و اختيارات سازمانها نيز چنين مي‏انديشند. آقاي پير پسكاتور مي‏گويد: سازمانهاي بين‏المللي جز در حدود اختيارات و وظايفي كه بصراحت توسط كشورهاي به وجود آورنده جهت صلاحيت‏هاي ضروري در روابط بين‏المللي بدانها اعطا شده اختيار ديگري ندارند.31

اين نظر توسط پروفسور پل روتر در گزارشي تحت عنوان مسايل مربوط به انعقاد قراردادهاي بين‏المللي في‏مابين كشورها و سازمانهاي بين‏المللي كه در سال 1972 به كميسيون حقوق بين‏الملل ارائه داده، نيز مورد تأييد قرار گرفته است. همچنين از مدافعان سر سخت اين نظريه مي‏توان به آقاي هانس كلسن اشاره نمود.32

بعضي ديگر از صاحبان اين تئوري ذكر صريح را لازم نمي‏دانند بلكه بر آنند كه استفاده ضمني كفايت مي‏كند، يعني مجموعه دلايل را مي‏توان ملاك احراز يك شخصيت حقوقي بين‏المللي دانست، مجموعه دلايل عبارتند از: اساسنامه، قرارداد مزايا و مصونيت، قرارداد محل اقامت، اهداف سازمان و
...
عين همين تفكر در باب صلاحيت و اختيارات سازمانهاي بين‏المللي نيز وجود دارد و صاحبان آن برآنند كه صلاحيت و اختيارات سازمانهاي بين‏المللي فقط محدود به موارد تصريح شده در اسناد تأسيس آنها نيست، بلكه تا آنجا صلاحيت و اختيار دارند كه براي انجام اهداف و مقاصدشان ضروري است
.
از جمله طرفداران مشهور اين نظريه مي‏توان به سيراستد، استد، سرمرس و خانم باستيد اشاره كرد.33 بر اساس اين نظريه بدون ترديد سازمان ملل متحد به علت عضويت قريب به اتفاق كشورها در آن و ماهيت اهداف، اختيارات و وظايف آن، داراي شخصيت حقوقي عيني است ولي چنين امري در مورد تمامي سازمانهاي بين المللي مصداق ندارد.34

2- بعد از صدور رأي مشورتي سال 1949 ديوان دادگستري بين‏المللي كه بعداً بدان خواهيم پرداخت، طيف وسيعي از حقوقدانان بين‏الملل با الهام از آن رأي اظهار داشتند كه وقتي موجودي عناصر مشكله يك شخصيت را داشته باشد، داراي شخصيت حقوقي خواهد بود و نيازي به تصريح در سند تأسيس آن نيست و در حقيقت از شخصيت واقعي و عيني برخوردار است نه تنها شخصيتي كه كشورها به آن اعطا كرده‏اند.35 تفاوت اين نظر با نظريه استفاده ضمني در همين نكته اخير است يعني بر اساس اين نظر كشورها سازماني را ايجاد مي‏كنند كه داراي شخصيت حقوقي واقعي است نه شخصيتي كه كشورها به آن اعطا كرده‏اند، ولي طرفداران تئوري استفاده ضمني شخصيت حقوقي بر اين عقيده‏اند كه كشورها هستند كه شخصيت حقوقي اعطا مي‏كنند و نيازي به ذكر صريح آن در سند تأسيس نيست،بلكه‏مي‏توان به طور ضمني دريافت كه قصد مؤسسين اعطاي شخصيت حقوقي بوده است.
بديهي است كه قبول اين نظريه بي اشكال نيست؛ چه آنكه در عالم حقوق،مقوّم هر واقعه حقوقي قصد و اراده است، بنابراين تأسيس يك شخصيت حقوقي نيازمند قصد و اراده مؤسسان آن است، نهايت اين كه ما بر آنيم كه دارا بودن شخصيت حقوقي نيازي به تصريح در سند تأسيس ندارد بلكه مهّم احراز اين قصد و اراده است، به هر طريق كه باشد و بهترين چيزي كه دلالت بر اين قصد مي‏كند عبارت است از بيان اهداف، وظايف و اختيارات. ولي اگر اين قصد احراز نگردد هر چند مجموعه كشورها داراي يك واقعيت عيني خارجي مستقل از اعضا است، ولي نمي‏توان گفت لزوماً داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي است و در عرصه بين‏المللي صاحب حقوقي است و تعهداتي بر عهده دارد
.
گفتار دوّم: بررسي اسناد

در اين گفتار منشور ملل متّحد را به عنوان سند تأسيس عمده‏ترين و مهم‏ترين سازمان بين‏الدولي كه تقريباً همه جانبه محسوب مي‏شود و اكثر قريب به اتفاق كشورها عضو آنند، مورد بررسي قرار مي‏دهيم كه آيا مي‏توان از آن استفاده نمود كه سازمان ملل داراي شخصيت حقوقي است يا نه، و آنگاه برخي از آراي مشورتي ديوان دادگستري بين‏المللي را ذكر مي‏كنيم كه در آنها به مسأله شخصيت حقوقي سازمانها تصريح شده است
.
الف) بررسي منشور ملل متحد

1- ماده يك منشور ملل متحد اهداف عاليه‏اي همچون حفظ صلح و امنيت بين‏المللي، توسعه روابط دوستانه و حصول همكاري بين‏المللي براي سازمان ملل متحد ترسيم نموده است. آيا تحّقق اين اهداف بدون داشتن شخصيت حقوقي و صاحب حق و تكليف بودن امكان دارد؟ آيا از اين اهداف به طور ضمني استفاده نمي‏شود كه مؤسسين آن قصد ايجاد يك شخصيت حقوقي بين‏المللي را داشته‏اند؟
2- ماده 63 منشور ملل متحد مقرّر مي‏دارد:
«شوراي اقتصادي، اجتماعي مي‏تواند با هر يك از مؤسسات تخصصي قراردادهايي منعقد كند...»
و ما بعداً خواهيم گفت كه انعقاد قرار دارد و معاهده سازي مستلزم داشتن شخصيت حقوقي است و كميسيون حقوق بين‏الملل نيز بدان تصريح نموده است
.
3- ماده 104 منشور ملل متحد چنين تنظيم شده است:
«سازمان در خاك هر يك از اعضا از اهليت حقوقي36 كه براي انجام وظايف و رسيدن به مقاصد آن ضروري است متمتّع مي‏گردد
آيا اهليت حقوقي بدون وجود شخصيت حقوقي مفهوم دارد؟ اساساً شخص است كه از اهليت حقوقي برخوردار است. گفتني است كه اگر چه هنگام تأسيس سازمان ملل متحد تا حدود زيادي بر سراين نكته اتفاق نظر وجود داشت كه سازمانهاي بين‏المللي مي‏توانند شخصيت بين‏المللي مستقل از دولتهاي عضو داشته باشند امّا در مورد اعطاي صريح اهليت بين‏المللي كامل به سازمانها ترديد وجود داشت. در اين ماده نيز از بيان صريح شخصيت حقوقي بين‏المللي به سازمان امتناع شده است، هر چند دلالت بر آن روشن است.37 از اين مواد به آساني استفاده مي‏شود كه سازمان ملل متحد و حتي نهادهاي تخصصي آن داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي هستند
.
ب) آراي مشورتي ديوان دادگستري بين‏المللي

پيش از پرداختن به رأي لازم است اين نكته را متذكر گرديم كه اگر چه آراي مشورتي ديوان دادگستري بين المللي اثر الزامي ندارد38 ولي با تأثير بر افكار حقوقدانان بين المللي و ايجاد دكترين و حتي عرف مي‏تواند بر فرآيند توسعه حقوق بين‏الملل اثر بگذارد. آراي مشورتي مي‏توانند در فرآيند شكل گيري قواعد و اصول جديد حقوق بين‏الملل و تأييد، تقويت، توسعه و تفسير اصول و قواعد موجود نقشي بر عهده داشته باشند، به اضافه اينكه هر چند آراي مشورتي اثر الزامي حقوقي ندارد امّا داراي ارزش اخلاقي و سياسي است
.
1- رأي سال 1949 ديوان دادگستري بين‏المللي در قضيه خسارت وارده به سازمان ملل متحد:39
در پي قتل كنت بر نادت سوئدي ميانجي سازمان ملل متحد در فلسطين اشغالي، به موجب قطعنامه سوّم دسامبر1948 مجمع عمومي سازمان ملل متحد تصميم گرفت در مورد زير از ديوان بين‏المللي دادگستري رأي مشورتي استعلام نمايد
:
«در صورتي كه يكي از مأموران سازمان ملل در ضمن انجام وظيفه خود متحمل خسارتي شود كه ماهيتاً موجب مسئوليت يك دولت مي‏گردد، آيا سازمان ملل حق دارد عليه دولت دو فاكتور يا دو شوره كه منشأ و موجب حدوث خسارت شده است براي جبران خسارت وارده به اقدام قضايي بين‏المللي مبادرت نمايد؟»
ديوان در پاسخ اظهار مي‏دارد
:
«اعضاي سازمان ملل متحد متفقاً دستگاهي به وجود آورده‏اند كه داراي شخصيت بين‏المللي مستقل است، و بنابراين مي‏تواند اقدام به تعقيب حقوقي و ارايه دادخواست بين‏المللي براي جبران خسارت وارده بر سازمان يا مأموران خود عليه دولت وارد كننده خسارت بنمايد، اعم از آنكه آن كشور عضو سازمان باشد يا نه؛ زيرا با توجه به اينكه اساس مسئوليت بين‏المللي مبتني بر نقض يك قاعده حقوق بين‏الملل است ممكن است كشور متبوع مأمور سازمان نتواند حدوث خسارات ناشي از نقض يك قاعده بين‏المللي را در قبال خود اثبات كند، در چنين صورتي سازمان از اين حق منتفع مي‏شود
بنابراين ديوان براي اعلام اين مطلب كه سازمان حق دارد عليه يك دولت كه با نقض تعهدات بين‏المللي خود خساراتي به سازمان يا مأمورين او وارد كرده در زمينه بين‏المللي مبادرت به دعواي حقوقي نمايد، ابتدا تصديق مي‏كند كه سازمان داراي يك شخصيت حقوقي بين‏المللي است و به اقتضاي آن داراي حقوق و تكاليفي است از جمله حق اقامه يك دعواي بين‏المللي
.
ديوان تصريح مي‏كند كه: «شخصيت حقوقي براي دستيابي به اهداف و اصول منشور ملل متحد ضروري و لاينفك40 آن است و اختيارات، وظايف و حقوق سازمان تنها در پرتو شخصيت حقوقي آن داراي مفهوم است.41

پرفسور باوت در بيان رأي ديوان مي‏گويد:«ديوان بر آن است كه سازمان يك كشور نيست و بنابراين - شخصيت حقوقي، وظايف و حقوق آن مانند يك كشور نيست، مي‏توان گفت سازمان يك سوپر استيت42 است، به هر معني كه باشد، «به هر حال داراي شخصيت حقوقي است و حقوق و تكاليفي دارد و مي‏تواند حقوق خود را با اقامه دعوي به دست آورد43
».
چنانكه ملاحظه مي‏شود ديوان به شخصيت حقوقي سازمان تصريح نموده و حق اقامه دعوي را از مظاهر آن دانسته است. جالب اين است كه ديوان تصريح مي‏كند:«كشورها سازماني را ايجاد كرده‏اند كه داراي شخصيت حقوقي عيني و واقعي است، نه تنها شخصيتي كه كشورها به آن اعطاء كرده و آن را به رسميت شناخته‏اند.» و اين تأييد نظريه واقعي بودن شخصيت حقوقي است
.
2- ديوان دادگستري بين‏المللي در رأي مشورتي سال 1956 در قضيه آراي محاكم اداري دفتر بين‏المللي كار در پاسخ به اين استعلام كه آيا دادگاه اداري سازمان بين‏المللي كار صلاحيت قبول دادخواست عليه يونسكو را دارد، با اكثريت ده رأي مثبت پاسخ مي‏دهد: «شكي نيست كه اگر شخصي اعم از حقيقي يا حقوقي حق داشته باشد به عنوان خواهان اقامه دعوا كند به طريق اولي امكان دارد به عنوان خوانده نيز تحت تعقيب قرار گيرد.»44
در اين رأي، ديوان تصريح مي‏كند كه يونسكو كه سازماني بين‏المللي است هم حق اقامه دعوي را دارد و هم مي‏توان عليه او اقامه دعوي نمود و واضح است كه اقامه دعوا و نيز طرف دعوا واقع شدن از تجليات شخصيت حقوقي است
.
مبحث دوّم:شخصيت حقوقي سازمانهاي غير دولتي45

شوراي اقتصادي اجتماعي سازمان ملل متحد در سال 1950 سازمانهاي غير دولتي را چنين تعريف نموده است
:
«هر سازماني كه سند مؤسس آن ناشي از يك موافقت نامه بين‏الدولي نباشد يك سازمان غير دولتي است
سازمان غير دولتي منشأ اروپايي دارد و اين سازمانها حدود صد نوع فعاليت از قبيل اقتصادي، اجتماعي، حقوقي، فرهنگي، علمي، معنوي، توريستي و ورزشي دارند
. قدمت برخي از اين سازمانها به يك قرن مي‏رسد و امروزه حدود ده هزار سازمان غير دولتي در عرصه بين‏الملل فعاليت مي‏كند كه سادگي روند ايجاد آنها از عمده‏ترين علل توسعه آنهاست.46
سه معيار اساسي اين سازمانها عبارتند از
:
1- داشتن اهداف عام المنفعة نه سود جويانه: مثلاً كميته صليب سرخ كه هدف بشر دوستانه دارد، شوراي كليساها كه با هدف معنوي فعاليت مي‏كند، كميته بين‏المللي المپيك كه داراي هدف ورزشي است، و سازمان صلح سبز،47 كه با هدفي اكولوژيك و حفاظت محيط زيست به فعاليت مي‏پردازد.
2- ايجاد اين سازمانها بر اساس حقوق داخلي يك دولت.
3- انجام فعاليت موثّر در بيش از يك كشور.
گفتار اوّل: نگاهي به دكترين
:
دو نظريه واقعي بودن و فرضي بودن شخصيت، قابل تطبيق بر سازمان‏هاي بين‏المللي غير دولتي نيز مي‏باشد كه از تكرار آن امتناع مي‏كنيم
.
بطور خاص در باب سازمانهاي بين‏المللي غير دولتي اكثر حقوقدانان بين‏الملل بر اين عقيده‏اند كه سازمانهاي غير دولتي داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي نيستند. اعضاي آنها افرادند نه دولتها و به ويژه آنكه بر اساس حقوق داخلي يك كشور ايجاد مي‏شود. با اين همه نبايد از تأثير اين سازمانها در سازماندهي جامعه بين‏المللي غافل بود
.
در پاسخ به اين دسته از حقوقدانان مي‏توان گفت كه اين سخن ممكن است در نفي شخصيت حقوقي بين‏المللي سازمانهاي غير دولتي صحيح باشد، ولي نمي‏تواند نفي كننده شخصيت حقوقي اين سازمانها باشد
.
در مقابل، پاره‏اي از حقوقدانان بين‏المللي با توجه به نقش اين سازمانها در عرصه جهاني براي آنها شخصيت حقوقي قائلند. به عنوان مثال پروفسور لادرلدرر مي‏گويد:«فرد و سازمانهاي غير دولتي به عنوان تابعان حقوق بين‏الملل شناخته شده‏اند و اين خلاف واقع است كه پويايي عمل آنها را منكر شويم.» وي با قياس اولويت مي‏گويد: چون فرد داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي است پس به طريق اولي سازمانهاي متشكل از افراد نيز از شخصيت حقوقي بين‏المللي بر خوردارند. برخي ديگر از علماي حقوق بين‏الملل قائل به تفصيل بين سازمانهاي غير دولتي شده و شخصيت حقوقي را تنها براي بعضي از سازمانهاي غير دولتي مي‏پذيرند. مثلاً پروفسور پل روتر تنها براي كميته بين‏المللي صليب سرخ قائل به شخصيت حقوقي بين‏المللي است. وي با استناد به قسمتي از رأي مشورتي ديوان بين‏المللي در قضيه خسارت وارده به سازمان ملل متحد مي‏گويد: با توجه به عملكرد برخي از سازمانهاي بين‏المللي غير دولتي مثل كميته بين‏المللي صليب سرخ مي‏توان براي آنها قايل به شخصيت حقوقي بين‏المللي گرديد. برخي ديگر از حقوقدانان نيز بر اين باورند كه با توجه به اينكه كميته مزبور داراي هدف حقوق بشر دوستانه بين‏المللي است و در عرصه بين‏الملل فعاليت مي‏كند و در حقيقت مهم‏ترين سازمان غير دولتي محسوب است، تابع حقوق بين‏الملل بوده و داراي شخصيت حقوقي است.48

گفتار دوّم: شخصيت حقوقي سازمانهاي غير دولتي در اسناد حقوقي
:
1- موسسه حقوق بين‏الملل كه خود سازماني غير دولتي است در پيش نويسي كه تحت عنوان «پيش نويس كنوانسيون مربوط به وضعيت حقوقي انجمنهاي بين‏المللي» تهيه كرده، در مورد شخصيت حقوقي سازمانهاي غير دولتي سكوت اختيار كرده است. ولي در ماده 7 مطلبي را بيان داشته كه بيانگر شخصيت حقوقي اين سازمانهاست. اين ماده مقرر مي‏دارد:«سازمان غير دولتي مي‏تواند از تصميم هر يك از متعاهدين كه با استناد به مقررات مربوط به نظم عمومي داخلي از اعطاي شخصيت حقوقي به آن سازمان خودداري كرده است به ديوان بين‏المللي دادگستري شكايت كند
بديهي است كه تنها تابعان حقوق بين‏الملل- و آن هم نه تمامي تابعان بلكه برخي همچون كشورها حق مراجعه به ديوان را دارند و اعطاي اين حق به سازمانهاي غير دولتي به معني شناخت شخصيت حقوقي بين‏المللي آنهاست. شايان ذكر است كه هر چند پيش نويس داراي اعتبار حقوقي نيست؛چه هنوزبه تصويب نرسيده و معاهده محسوب نمي‏گردد. ولي مبيّن تفكّري درقلمرو بين‏الملل است
.
2- ديوان دادگستري بين‏المللي در قسمتي از رأي خود در قضيه خسارات وارده بر سازمان ملل يا مأموران آن اظهار نمود:
«شخصيت حقوقي بين‏المللي نه به لحاظ وجود نمايندگان دولتها در يك سازمان، بلكه به لحاظ برخي عملكردهاي آن در سطح بين المللي اعطاء مي‏شود.»49
از اين بيان مي‏توان استفاده نمود كه آن دسته از سازمانهايي كه در قلمرو بين‏المللي فعاليت مي‏كنند، داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي هستند و آقاي پل روتر با استناد به همين عبارت براي كميته بين‏المللي صليب سرخ كه سازماني غير دولتي است، شخصيت حقوقي بين‏المللي قايل شده است
.
3- ماده 71 منشور سازمان ملل متحّد به شوراي اقتصادي اجتماعي ملل متحّد اجازه مشاوره با سازمانهاي غير دولتي را داده است و اين به طور ضمني شخصيت حقوقي بين‏المللي آنها را مورد تأييد قرار مي‏دهد؛ چه شوراي اقتصادي اجتماعي كه يكي از اركان اصلي سازمان ملل متحد است اجازه مشاوره با شخصي بين‏المللي را دارد نه مشاوره با سازماني كه وجودي حقوقي ندارد.
مبحث سوّم: آثار شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي

1- قدرت معاهده سازي:50آيا قدرت معاهده سازي از مظاهر و آثار شخصيت حقوقي سازمانهاست؟
ممكن است چنين تصور شود، ولي چنانكه پروفسور برانلي و باوت51 نيز معتقدند، لازمه شخصيت حقوقي قدرت معاهده سازي نيست؛ چه آنكه ممكن است سازماني داراي شخصيت حقوقي، اختيارات و وظايفي باشد كه براي تحقق اهدافش ضروري است ولي قدرت معاهده سازي نداشته باشد، بنابراين قدرت معاهده سازي بايد در سند تأسيس تصريح گردد
.
پرفسور باوت مي‏گويد52:«عكس آن صحيح است؛ يعني اگر سازماني قدرت معاهده سازي داشته باشد قطعاً داراي شخصيت حقوقي است؛ چه آنكه قدرت معاهده سازي بدون وجود شخصيت حقوقي ممكن نيست. گفتني است كه معمولاً در اسناد تأسيس سازمانهاي بين‏المللي بر قدرت معاهده سازي آنها تصريح مي‏گردد. كنوانسيون وين پيرامون حقوق معاهدات بين كشورها و سازمانهاي بين‏المللي و يا بين سازمانهاي بين‏المللي كه در سال 1986 به تصويب رسيده و مفاد آن بسيار شبيه كنوانسيون 1969 وين پيرامون حقوق معاهدات است. و جهت الحاق هر سازماني كه صلاحيت انعقاد معاهده را دارد، مفتوح است،53 در ماده 6 خود مقرر مي‏دارد كه سازمان مي‏تواند مستقلاً به عقد معاهدات بين‏المللي با دولتها و يا ديگر سازمانهاي بين‏المللي مبادرت ورزد
.
2- بهره‏مندي از مزايا و مصونيت ها54: به منظور ايفاي بهتر و موثرتر وظايف، سازمانهاي بين‏المللي از مزايا و مصونيت‏هايي بر خور دارند. براي آنكه سازمانهاي بين‏المللي از مداخله دولت مقر يا ميزبان بر كنار باشند و بتوانند مستقلاً به اهداف خود جامه عمل بپوشانند از مصونيت بين‏المللي برخوردار شده‏اند. در واقع براي اينكه سازمانهاي بين‏المللي به طور موثر عمل كنند؛ نيازمند حداقل آزادي و امنيت حقوقي براي اموال، ساختمان مقر، تأسيسات، پرسنل و نمايندگان مدعوّ دولتهاي عضو هستند،55 از اين روست كه بند يك ماده 105 منشور ملل متحد مقرر مي‏دارد.
«سازمان در خاك هر يك از اعضاي خود از امتيازات و مصونيت‏هايي كه براي رسيدن به مقاصد آن ضروري است،برخوردار خواهد بود
بند 2 ماده 105 مقرر مي‏دارد
:
«نمايندگان اعضاي ملل متحد و كارمندان سازمان نيز از امتيازات و مصونيت‏هايي كه براي انجام وظايف آنان به طور مستقل لازم است، تا آنجا كه اين وظايف مربوط به سازمان مي‏باشد، برخوردار خواهند بود
روشن است كه برخورداري سازمانهاي بين‏المللي از مصونيت به معناي عدم مسئوليت آنها نيست بلكه تنها باعث مي‏شود كه نتوان آنها را به علت ارتكاب عمل خلاف و ناقض حقوق بين‏الملل نزد محاكم داخلي تعقيب نمود و در واقع مصونيت، سازمان را از صلاحيت ايمن مي‏سازد و هرگز مانعي در برابر مسئوليت ماهوي آن تلقّي نمي‏گردد
.
3- اختيار برقراري روابط ديپلماتيك:56 سازمانهاي داراي شخصيت حقوقي اختيار برقراري روابط ديپلماتيك با ديگر سازمانها و نيز كشورها را دارند.
4- صلاحيت طرح دعواي بين‏المللي:57ديوان بين‏المللي در رأي مشورتي 1949 در قضيه خسارات وارده به سازمان ملل اعلام كرد:
«به نظر ديوان، سازمان ملل حق دارد عليه يك دولت كه خساراتي به سازمان يا مأموران او وارد كرده است در زمينه بين‏المللي مبادرت به اقامه دعواي حقوق كند.»58
همچنين ديوان در رأي مشورتي سال 1956 خود در پاسخ به مجمع عمومي پيرامون صلاحيت دادگاه اداري سازمان بين‏المللي كار، به طور ضمني تأييد مي‏كند كه يونسكو مي‏تواند به عنوان خواهان اقامه دعوا نمايد.59

5- حق طرح دعوا در دادگاههاي بين‏المللي:60 وقتي سازماني داراي شخصيت حقوقي بين‏المللي است، بي‏ترديد حق حضور در ديوانهاي بين‏المللي را دارد، البته اجراي اين صلاحيت بر اساس اساسنامه دادگاهها و قرارهاي سازش صورت مي‏گيرد.
پروفسور برانلي اظهار مي‏دارد: با آنكه سازمانهاي معيني براساس آراي مشورتي ديوان به ديوان داد گستري بين‏المللي پيوسته‏اند ولي همچنان براساس ماده 34 اساسنامه ديوان دادگستري بين‏المللي حق مراجعه به ديوان منحصر به كشورهاست.61

6- حق حمايت شغلي62 از كارمندان خود: يكي از حقوقي كه كشورها از آن برخوردارند عبارت است از حقّ حمايت سياسي63 كه شرط اصلي امكان توسّل به آن وجود رابطه تابعيت است، يعني رابطه و علقه‏اي كه شخص خسارت ديده را به دولت خواهان پيوند مي‏دهد. در زمينه بين‏المللي هيچ دولتي نمي‏تواند عليه دولت ديگري اقامه دعوي كند، مگر آنكه ثابت نمايد عمل ارتكابي اولاً مخالف حقوق بين‏الملل بوده و ثانيا به او يا يكي از اتباع او خسارت وارد كرده است. رابطه تابعيت بين فرد و يك دولت از تأسيسات مهم حقوقي بوده و از اسباب ايجاد نظم و ترتيب در روابط جوامع بين‏المللي است.64
بديهي است كه بين سازمان بين‏المللي و كارمندان آن رابطه تابعيت وجود ندارد، بنابراين با فقدان شرط اصلي اعمال حمايت سياسي يعني رابطه تابعيت، امكان توسّل به حمايت سياسي از طرف يك سازمان به نفع مأمورينش وجود ندارد. وانگهي نبايد سازمان را از حق حمايت از كارمندانش محروم ساخت، از اين رو ديوان اصل حمايت شغلي را عنوان نموده است. ديوان دادگستري بين‏المللي در نظر مشورتي سال 1949 خود، پس از تجزيه و تحليل پاره‏اي از مواد منشور اين نتيجه را به دست داد: اگر چه سازمان حق توسّل به حمايت سياسي مأمور خود را ندارد ولي در عوض مي‏تواند به حمايت شغلي از مأمورين خود متوسّل شود.65

به گفته آقاي برانلي اين قسمت از رأي ديوان و پذيرش نظريه حمايت شغلي آراي مخالف را به دنبال داشته است و مطمئناً نمي‏توان اين حق را به تمامي سازمانهاي بين‏المللي، بويژه آن سازمانهايي كه در حفظ صلح نقشي ايفا نمي‏كنند، اعطا نمود
.
در اين مورد، سه سؤال قابل طرح است: سؤال نخست آنكه كداميك از حقّ حمايت سياسي كشور متبوع و حقّ حمايت شغلي سازمان بر ديگري تقّدم دارد؟ مثلاً در قضيه قتل كنت بر نادت سوئدي كه موضوع رأي مشورتي ديوان قرار گرفت، آيا حق حمايت سياسي دولت سوئد مقدّم بر حق حمايت شغلي سازمان ملل بود يا بالعكس؟

پروفسور برانلي با طرح اين سؤال آن را بي‏پاسخ گذارده است. ولي به نظر مي‏رسد دولت متبوع فرد خسارت ديده نيز مي‏تواند به موازات حمايت شغلي سازمان به حمايت سياسي تبعه خسارت ديده خود مبادرت كند و هيچ قاعده حقوق بين‏المللي مانع اين امر نيست، مثلاً در همين قضيه خسارت وارده به سازمان ملل متحد و يا مأموران آن كه ناشي از قتل كنت برنادت ميانجي سازمان ملل در فلسطين اشغالي بود، دولت سوئد حق داشت به موازات سازمان ملل به حمايت سياسي از تبعه خسارت ديده خود مبادرت ورزد. و اين نكته‏اي است كه به علت مطرح نشدن در رأي مشورتي ديوان، در كلمات حقوقدانان نيز وجود ندارد و چنانكه گفتيم برخي از حقوقدانان تنها سؤال را مطرح كرده‏اند
.
نكته شايان ذكر اين است كه به هر حال توسّل به يك حقّ در صورت ترميم خسارت، مانع توسّل به حقّ دوم خواهد شد؛ چه آنكه اصولاً جبران يك خسارت تنها يك بار صورت مي‏گيرد، گرچه از طرق گوناگون تقاضاي ترميم خسارت شود و اين قاعده‏اي عقلي و حقوقي است كه هم در حقوق داخلي و هم در حقوق بين‏الملل معتبر است؛ چه، وقتي خسارت از يك طريق ترميم گرديد، ديگر خسارت جبران نا شده‏اي باقي نمي‏ماند تا از طريق ديگر ترميم شود
.
سؤال دوم قابل طرح اين است كه اگر كارمند سازمان توسّط كشور متبوعش متضرر گردد، آيا در اين صورت نيز كارمند خسارت ديده مي‏تواند عليه كشور متبوع خود، از سازمان تقاضاي حمايت شغلي كند و آيا سازمان مي‏تواند به حمايت شغلي مبادرت نمايد؟

در باب حمايت سياسي اصلي وجود دارد مبني بر اينكه «هيچ دولتي حق ندارد به نفع يكي از اتباع خود در مقابل دولت ديگر متوسل به حمايت سياسي گردد در حالي كه دولت مدّعي عليه آن شخص را تابع خود مي‏داند» اين اصل كه بارها مورد تأييد رويه قضايي بين‏المللي قرار گرفته امروزه يكي از اصول مسلّم و غير قابل انكار حقوق بين‏الملل است كه در بسياري از موارد مشكلات دعاوي ناشي از تابعيت مضاعف يا متعدّد را حلّ مي‏كند.66

حال سخن در اين است كه آيا اين اصل در آنجايي كه سازمان به نفع يكي از كارمندان خود در مقابل دولت متبوع وي به حمايت سياسي متوسل مي‏شود نيز حاكم است؟ در نگاه نخست چنين به نظر مي‏رسد كه معناي اصل مزبور اين است كه يك دولت حقّ ندارد شخصي را در مقابل دولت متبوعش حمايت نمايد، يعني اساساً دولت به جهت حاكميتي كه دارد موظّف به پاسخگويي به اتباع خود نيست، بنابراين فرقي ندارد بين آنكه حامي دولت ديگري باشد يا سازماني بين‏المللي، ولي پاره‏اي از حقوقدانان پاسخ سؤال را مثبت دانسته، تصريح نموده‏اند كه در اين مورد نيز حق حمايت شغلي براي سازمان ثابت و پابر جاست.67 و شايد بتوان در توجيه نظر آنان گفت چنانكه حمايت سياسي حق دولت است نه اتباع، حمايت شغلي نيز حقّ سازمان است نه كارمندان، و هنگامي كه دولتي به منظور احقاق حق يكي از اتباعش متوسل به حمايت سياسي يا اقدام قضايي بين‏المللي مي‏شود، در حقيقت از حقّ خود دفاع مي‏كند، حقي كه به موجب آن دولتهاي ديگر موظفند قواعد حقوق بين‏الملل را درباره اتباع او رعايت نمايند، همچنين سازماني كه به منظور احقاق حق يكي از كارمندانش به حمايت شغلي متوسّل مي‏شود از حقّ خود دفاع مي‏كند. از اين رو تبعيت كارمند خسارت ديده از كشور وارد كننده خسارت مانع اعمال حق حمايت شغلي سازمان تلقّي نمي‏شود
.
سؤال سومي نيز در اين ارتباط قابل طرح است و آن اينكه براي اينكه سازمان بتواند از كارمندان خود در برابر دولتي حمايت شغلي كند، آيا پيش شرط مراجعه مقدماتي به مراجع داخلي68 ضروري است؟ يعني شخص خسارت ديده بايد قبلاً براي احقاق حق خود به دادگاههاي كشوري كه در آنجا به وي خسارت وارد شده است، مراجعه نموده، كليه مراحل دادرسي را پيموده باشد؟ چنين به نظر مي‏آيد كه با توجه به فلسفه جعل اين قاعده، بايد آن را در اين مورد نيز ضروري دانست؛ چه، احترام به حاكميت و صلاحيت داخلي دولتها مقتضي آن است كه در صورتي كه دولتي متهم به نقض حقوق اتباع دولت ديگر باشد، قبل از آنكه دولتي كه تبعه او خسارت ديده است بخواهد با استفاده از مكانيزم حمايت ديپلماتيك دعوايي را عليه آن دولت طرح نمايد، دولت متهم بايد نخست فرصت جبران حقوق مذكور را در چارچوب نظام حقوقي داخلي خود داشته باشد
.
7- مسئوليت بين‏المللي سازمانهاي بين‏المللي69: از مظاهر و آثار شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي اين است كه داراي مسئوليت بين‏المللي هستند. اگر چه از تعاريف ارايه شده توسط حقوقدانان از مسئوليت بين‏المللي اين معنا القا مي‏شود كه ايجاد مسئوليت بين‏المللي و آثار آن تنها در روابط دو دولت امكان پذيراست، ولي هر سازمان بين‏المللي نيز به تبع تعهدات بين‏المللي كه عهده دار شده است، در صورت نقض آن تعهدات داراي مسئوليت بين‏المللي خواهد بود.70 فرهنگ اصطلاحات حقوق بين‏الملل براي مسئوليت بين‏المللي اين تعريف را ارائه داده است: مسئوليت حقوقي بين‏المللي عبارت از تكليفي است كه به موجب حقوق بين‏الملل به يك دولت تحميل مي‏گردد تا خساراتي كه در اثر نقض قواعد حقوق بين‏الملل ناشي از عمل يا خود داري او در انجام تكليف به دولت ديگري وارد شده جبران نمايد
آقاي دكتر رضا فيوضي پس از ذكر تعريف مذكور و تعريف ديگري از پروفسور شارل روسو چنين اظهار نموده است
:
«نظير تعاريف بالا با مختصر تغييرات عبارتي، توسط غالب متخصصين حقوق بين‏الملل و مؤلفين اين علم، ارايه شده و بلافاصله نتيجه‏گيري كرده‏اند كه مسئوليت بين‏المللي هميشه يك رابطه دولت با دولت است... به نظر نگارنده اين تعاريف داراي اشكال بزرگي مي‏باشند، به اين معني كه ممكن است براي خواننده و محقق اين فكر پيدا شود كه ايجاد مسئوليت بين‏المللي و آثار آن تنها در روابط دو دولت امكان پذير است، در حالي كه حقيقت غير از اين است.71 زيرا غير از دولتها سازمانهاي بين‏المللي نيز كه توسعه فوق العاده‏اي يافته‏اند به اقتضاي شخصيت حقوقي خود مي‏توانند از قواعد ناظر به مسؤوليت بين‏المللي برخوردار باشند. مثلاً ممكن است يك سازمان جهاني و يا منطقه‏اي به دولت و يا اتباع دولتي خسارت وارد كند و يا اينكه بالعكس در اثر عمل خلاف يك دولت يا اتباع آن به يك سازمان بين‏الملل خسارت وارد آيد، وضع سوّمي نيز قابل تصور است به اين معني كه يك سازمان بين‏المللي به سازمان بين‏المللي ديگر خسارت بزند، در تمام اين موارد يك اختلاف حقوقي بين‏المللي پديدار مي‏شود. بنابراين نمي‏توان گفت مسئوليت بين‏المللي منحصراً يك رابطه دولت با دولت است. 72».
امروزه حقوقدانان بين‏الملل مسئوليت بين‏المللي سازمانها را پذيرفته‏اند73 اگر چه در طرح پيش نويسي كه كميسيون حقوق بين‏الملل در سال
1955 پيرامون مسئوليت بين‏المللي در 35 ماده تهيه نمود، سخني از مسئوليت بين‏المللي سازمانها به ميان نيامده و شايد دليل آن عدم گسترش سازمانهاي بين‏المللي در زمان تدوين طرح باشد.
پروفسور برانلي مي‏گويد
:
«هر چند حكم يا اماره‏اي قانوني دالّ بر مسئوليت سازمان ملل نيست، ولي خود سازمان در عمل پذيرفته است كه در قبال افعال نمايندگانش مسئوليت بين‏المللي دارد.74»
تمامي اين ادّعا را نمي‏توان پذيرفت؛ چرا كه اگر چه قاعده حقوقي مدوّني در اين مورد نداريم، ولي اصل پذيرش شخصيت حقوقي سازمانهاي بين‏المللي، قبول مسئوليت بين‏المللي آن را نيز به دنبال دارد چون از تجلّيات و نتايج شخصيت حقوقي مسئوليت آن است
.
افزون بر اين، رأي 1949 ديوان به طور ضمني بر مسئوليت بين‏المللي سازمان دلالت دارد؛ چه، در آن رأي تصريح شده است كه سازمان مي‏تواند عليه دولتي اقامه دعوي كند، و «وقتي شخصي اعم از حقيقي يا حقوقي حقّ داشته باشد به عنوان مدّعي اقامه دعوي كند به طريق اولي امكان دارد به عنوان مدّعي عليه نيز تحت تعقيب قرار گيرد
بنابراين در حقيقت ترديدي نيست كه اگر سازمانهاي بين‏المللي از حقوقي در قلمرو بين‏المللي برخوردارند و امكان دارا شدن تعهداتي را نيز در عرصه بين‏المللي دارا هستند، قطعاً مسئوليت بين‏المللي نيز خواهند داشت؛ چه آنكه نتيجه ضروري و لازمه داشتن يك حق، مسئوليت است و هر متعهدي در صورت نقض تعهدات خويش مسئوليت خواهد داشت، وانگهي سازمانهاي بين‏المللي داراي اين قابليت هستند كه مرتكب اعمال خلاف بين‏المللي شده و به ديگران خسارت وارد نمايند، و از آنجايي كه «اصول و قواعد مربوط به مسئوليت بين‏المللي، ناظر بر آثار حقوقي نقض ديگر قواعد حقوق بين‏الملل اعم از قواعد قراردادي، عرفي و اصول كلّي حقوقي است.75» هيچ تفاوتي در ناقض اين قواعد وجود ندارد و هر شخصيتي قاعده‏اي بين‏المللي را نقض كند داراي مسئوليت بين‏المللي خواهد بود.
براي تحقق مسئوليت بين‏المللي يك سازمان، عمل خلاف ارتكاب يافته و نقض قاعده بين‏المللي بايد به سازمان مذكور منتسب گردد و از طرفي سازمانهاي بين‏المللي همانند دولتها اشخاص طبيعي و حقيقي نيستند، بلكه در عالم واقع ارگان‏ها و كارمندان سازمان از طرف آن انجام وظيفه مي‏كنند. بر اساس ديدگاه كميسيون حقوق بين‏الملل در تفسير ماده 13 طرح پيش نويس راجع به مسئوليت دولتها، اعمال ارگان‏هاي يك سازمان بين‏المللي كه متضمن نقض تعهد بين‏المللي آن سازمان باشد، منشأ مسئوليت آن سازمان به شمار مي‏رود و براي اينكه عمل ارگان يا مأمور، موجب مسئوليت سازمان گردد، آنها بايد در آن مورد خاص در محدوده صلاحيت و در قالب اهليت خود عمل كرده باشند، يعني به نام سازمان و تحت كنترل انحصاري آن اقدام نموده باشند.76

پرسشي كه در پايان اين بحث به اجمال از آن پاسخ مي‏گوييم اين است كه آيا سازمانهاي بين‏المللي داراي مسؤوليت كيفري هم هستند يا نه؟ در باب مسؤوليت كيفري اشخاص حقوقي دو نظريه مقابل هم وجود دارد
.
1ـ نظريه «عدم مسئوليت جزايي اشخاص حقوقي»
صاحبان اين نظريه، دلايل زير را براي اثبات نظر خود اقامه مي‏كنند
:
1ـ براي احراز مجرميت بزهكار عنصر معنوي و قصد مجرمانه لازم است كه محتاج اراده‏اي مستقل است و اشخاص حقوقي چون فاقد قصد و اراده‏اند مسئوليت كيفري نخواهند داشت.
2ـ مجازاتهاي مقرر در قوانين جزايي مخصوص اشخاص حقيقي است، مثلاً مجازات حبس و اعدام را نمي‏توان در مورد اشخاص حقوقي اجرا نمود.77
3ـ مسئوليت جزايي اشخاص حقوقي به اصل شخصي بودن مجازاتها لطمه مي‏زند، چون لازمه‏اش اين است كه اگر يك نفر مرتكب خلاف شود، همه افراد آن واحد مجازات شوند.
4ـ مهمترين اهداف مجازات عبارت است از: متنبه ساختن مجرم و اصلاح حال او، در حالي كه اجراي مجازاتهايي از قبيل تعطيل كردن موقت يك شخص حقوقي يا وضع و اجراي مجازاتهاي مالي در مورد اين اشخاص موجب تنبّه نمي‏شود و بعلاوه چون اشخاص حقوقي فاقد دركند، رنج و اَلم ناشي از مجازات را كه ممكن است تأثير اصلاحي و تربيتي درباره اشخاص حقيقي بزهكار داشته باشد حس نمي‏كنند.78
2ـ نظريه مسئوليت جزايي اشخاص حقوقي
امروزه با گسترش اشخاص حقوقي بسياري از حقوقدانان اين نظريه را مي‏پذيرند و ضمن پاسخگويي به اشكالات عنوان شده توسط صاحبان نظريه مقابل براي آن فوايدي نيز ترسيم مي‏كنند. در پاسخ اشكال اوّل مي‏توان گفت كه در اشخاص حقوقي، اراده جمعي خطا مي‏كند. بنابراين يك شخص حقوقي مي‏تواند قصد مجرمانه و اراده انحرافي داشته باشد و عنصر رواني ـ هر چند به شكل اعتباري ـ قابل تحقق است. اشكال دوم بسيار سست مي‏نمايد چه آنكه اگر چه بسياري از مجازاتها مانند حبس و اعدام مخصوص اشخاص حقيقي است، اما مجازاتهاي مخصوص اشخاص حقوقي همچون‏انحلال، تعطيلي‏موقت، ضبط دارايي، مصادره اموال، مجازات مالي ومانند آن قابل‏اعمال است
.
اشكال سوم نيز چندان منطقي نيست و بدين نحو قابل پاسخگويي است كه مجازات اشخاص حقوقي بدين جهت صورت مي‏گيرد كه اراده جمعي در ارتكاب خلاف وجود دارد و گويي تمامي اعضا مرتكب خلاف شده‏اند، افزون بر اين، در مجازات اشخاص حقيقي نيز گاهي تصور مي‏شود اصل شخصي بودن مجازات نقض شده است، مثلاً اگر ديه را مجازات بدانيم، ديه عاقله نقض اين اصل است و يا اساساً با مجازات رئيس خانواده، ساير اعضا نيز متأثر و متألم مي‏گردند
.
به اشكال چهارم چنين را پاسخ گفته مي‏شود كه هر چند هدف اصلاح و اخافه در مورد اشخاص حقوقي جاري نيست، اما اعمال تدابير تأميني كه خصيصه نيمه جزايي و نيمه مدني دارد مي‏تواند تا حدودي جامعه را از آسيب گمراهي و خطاي كيفري اشخاص حقوقي حفظ كند. خلاصه اينكه وقتي جرمي توسط يك شخص حقوقي ارتكاب مي‏يابد تمامي عناصر آن منتفع مي‏گردند. پس چرا بايد به جاي مجازاتهاي آن شخص حقوقي كه اعضايي دارد، فقط يك يا چند نفر مجازات شوند؟79

مسؤوليت كيفري كشورها كه جزء عمده‏ترين اشخاص حقوقي محسوب مي‏شوند، از مدتها پيش توسط حقوقدانان مطرح شده است. ماده 19 طرح پيش نويس تهيه شده توسط كميسيون حقوق بين‏الملل، اقدامات متخلفانه بين‏المللي را به دو دسته تقسيم نموده است: خلافهاي بين‏المللي 80 و جرايم بين‏المللي81. بديهي است كه جرايم بين‏المللي مسئوليت كيفري را به دنبال دارد، و هر چند اين مواد در حد يك پيش نويس باقي مانده و به صورت معاهده مصوب كشورها در نيامده است اما طرح تقسيم و پذيرش جرايم بين‏المللي ارتكابي توسط كشورها مبين اين تفكر است كه كشور مي‏تواند داراي مسئوليت كيفري باشد
.
مسئوليت كيفري سازمانهاي بين‏المللي نيز در نوشته‏هاي پاره‏اي از حقوقدانان مطرح شده است، اگر چه ادعا كرده‏اند تا كنون موردي رخ نداده است كه يك دادگاه بين‏المللي يك شخص حقوقي را به علت ارتكاب اقدام غير قانوني مجازات كرده باشد.82

البته اينكه چه مقامي مي‏تواند به مسئوليت كيفري يك سازمان بين‏المللي حكم كند، بحث ديگري است و آنچه مورد نظر ماست، تنها اصل امكان تحقق مسئوليت كيفري است
.
پاورقيها
:
- 9 International Legal personality of international organization.
- 54 Privileges and immunties.
- 56 Right of mission.
- 63 Diplomatic protection.
- 8 Legal personality of international organization.
- 12 La Volonité colective.
- 24 Constitutive theory.
- 42Super state.
- 4 Legal personality of Intergovernmental organizations.
- 20 Fictitious theory.
- 22Individualism.
- 11 Collectivism.
- 57 Capacity to espouse international claims.
- 10 Reality theory.
- 40Indispens able
- 17 Objective.
- 60 Locus standi befor international tribunals.
- 81 International crimes
- 68 exhaustion of all local remedies.
- 80International delicts.
- 36 Legal capacity.
- 62 Functional protection.
- 39Reparation for injuries suffered in service of United Nations.
- 45 Non governmental organization (N.G.O)
- 47 green peace.
- 18 Inherent.
- Brownlie: op.cit.-p. 432.
- 50 Treaty making power.
- 69International responsibility of international organizations.
1 - عضو هيأت علمي دانشگاه مفيد.
19 - Finn serersted objective personality of intergovernmental organization, 1963, p. 29.
15 - دكتر سيد علي شايگان: حقوق مدني ايران، ص267.
13 - به نقل از دكتر محمد جواد صفار: پيشين، ص100.
14 - همان، ص 108.
16 - D. W. bowett: The law of international institutions, stevens and sons limited, 1970, p. 302.
2- ر.ك: دكتر منوچهر محسني: مقدمات جامعه شناسي، چاپ 1371، ص 401.
23 - ر.ك: دكتر منوچهر مؤتمني طباطبايي: تحولات حقوق خصوصي، مقاله شخصيت حقوقي، ص 229.
29 - مرتضي مطهري: پيشين، ص14.
27 - ر.ك: استاد مرتضي مطهري: جامعه و تاريخ، صص 13-9.
28 - علامه سيد محمد حسين طباطبايي: تفسير الميزان، ج4. ص102.
26 - ر.ك: دكتر محمد جواد صفار: پيشين، ص117.
25 - همان: ص226.
21 - دكتر سيد علي شايگان: پيشين، ص265.
34 - Kindted H. M. The protection of peacekeepers canadian yearbook of international law, 1995, p. 278.
31 - به نقل از دكتر سيد باقر مير عباسي: سازمانهاي بين‏المللي، جزوه درسي، پلي كپي، ص30.
33 - Encyclopedia of public international law: vol5, p168; vo.l6, p.312.
30 - Robert L. Bledsoe and Boczek: op. cit, p. 76.; Bindschedler R.L: international organization, General aspects Epil, 1983, vo.15, p.130.
38 - نه تنها الزام آور نبودن آراي مشورتي ديوان توسط حقوقدانان مسلم تلقي شده بلكه خود ديوان نيز در ضمن رأيي كه در سال 1950 صادر كرد اظهار نمود:«جواب ديوان به تقاضاي رأي مشورتي فقط داراي خصوصيت مشورتي است، بنابراين هيچ قدرت الزامي ندارد.» براي ديدن نظر حقوقدانان رك:
3- ر.ك: دكتر سيد حسين صفايي: حقوق خانواده، ج1، ص5.
32 - Hans kelsen: The law of the United Nations, london stevens, 1957, p. 335.
35 - D. W. Bowett: op.cit, p. 302.
37 - H.lauterpacht:The subjects of the law of nations, The law Quarterly Review,1947,vol. 63, p.447.
48 - Cf:Robert L. Bledsoe and Boleslaw A.Boczek: op.cit, p. 77.
43 - D. W. Bowett: op.cit, p. 302.
41 - I.C.J Reports, 1949, p.p. 174-178; Encyclopedia of public international law: vol. 2:p.p. 242-244.
49 - CF: I.C.J. Reports, 1949.
46 - Robert L.Bledsoe: op.cit, p. 78.
44 - Encyclopedia of public international law: vol. 2, p. 157
58 - Encyclopedia of public international law: vol: 2, p. 242.
55 - Ian Brownlie: op.cit: p. 680.
53 - Ian Brownlie: op.cit,p. 684.
52 - D.W. Bowett: op.cit.
59 - OP.cit:p.157.
51 - Ian, Brownlie: principles of public international law, oxford, 1990, p. 684 Bowett: op.cit, p.306.
5 - براي مطالعه مفصل تعريف مفهوم شخصيت حقوقي ر.ك: دكتر محمد جواد صفار: شخصيت حقوقي، صص 83-70.
6 - Robert L. Bledsoe and Boleslaw A.Boczek: International law dictionary, p.75.
65 - Encyclopedia of public international law: vol: 2, p. 243.
61 - Brownlie: op.cit,p687.
64 - ر.ك: دكتر رضا فيوضي، مسئوليت بين‏المللي و نظريه حمايت سياسي، ص65.
66 - دكتر رضا فيوضي: پيشين، ص84.
67 - D.W.Bowett: op.cit, p. 307.
75 - G. schwarzenberger: A Manual of international law. london stevens and sons, 1967, p. 173.
71 - نكته قابل توجه اين است كه بسياري از نويسندگان حقوق بين‏الملل كه در باب مسئوليت بين المللي به طور مستقل كتاب تأليف نموده و يا بخشي از كتاب حقوق بين‏الملل را به بحث از مسئوليت بين‏المللي اختصاص داده‏اند از آن به «Responsibility State» يا «Responsibility of states» تعبير نموده‏اند كه به معني مسئوليت بين‏المللي دولت است. حتي كميسيون حقوق بين‏الملل نيز عنوان طرح پيش نويسي را كه پيرامون مسئوليت بين‏المللي تهيه نموده StateResponsibilityقرار داده است. به عنوان نمونه ملاحظه كنيد:
79 - براي ديدن بحث تفصيلي پيرامون مسئوليت كيفري اشخاص حقوقي نگاه كنيد به: مصطفي‏العوجي: القانون الجنايي العام، الجزء الثاني: المسئولية الجنائيه، الطبعة الثانيه، نوفل - بيروت، صص 112-97.
77 - ر.ك: دكتر پرويز صانعي: حقوق جزاي عمومي، ج2،ص117.
73 - Green: op.cit.266.
72 - دكتر رضا فيوض: پيشين، ص3.
74 - Brownlie:op.cit. p. 688.
70 - year book of international law comission, 1975, vol. 2, p. 88.
7 - Ibid, p. 76.
78 - ر.ك: دكتر عبدالحسين علي آبادي: حقوق جنايي: ج1 جرم - مسئوليت،ص37-136.
76 - Yearbook of international law comission, 1975,vol.2,p90.
82 - N R.Maryan Green: op.cit,p243.
Bowett: op.cit - p. 251 - and Micle Akherst: Amodern introduction to international law, p. 249.
و براي ملاحظه رأي ديوان ر.ك: مجموعه آراي سال 1950 ديوان دادگستري بين‏المللي.ص71
.