نظارت بر وقف در حقوق ايران، مصر و ترکيه
گروه تحقيق مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي حقوقي شهر دانش مقدمه تاريخ وقف و موقوفات از فراز و نشيبهاي فراواني برخوردار بوده است. بسياري از اموال موقوفه مورد سوء استفادهي حاکمان جبار و افراد از خدا بيخبر قرار گرفته است. براي مصونيت موقوفات و تأمين هدف واقفان خيرانديش، فقهاي اسلام و نيز قانون مدني ايران تدابيري انديشيدهاند که از مهمترين آنها نصب متولي، ناظر و ضم امين است. در واقع ادارهي مال موقوفه شامل دو بحث «توليت وقف» و «نظارت بر وقف» ميشود که در اين تحقيق مطالعهي تطبيقي بين «قانون مدني ايران»، «قانون مدني مصر» و «قانون مدني ترکيه» در خصوص بخشي از ادارهي مال موقوفه، يعني «نظارت بر وقف» مدنظر بوده است. تعريف وقف قانون مدني ايران در مادهي 55، وقف را اينگونه تعريف ميکند: «وقف عبارت است از اينکه عين مال حبس، و منافع آن تسبيل شود.» منظور از حبس نمودن عين مال، نگاه داشتن عين مال از نقل و انتقال و همچنين تصرفاتي است که موجب تلف عين گردد و منظور از تسبيل منافع، واگذاري منافع در راه خداوند و امور خيريهي اجتماعي ميباشد(1). قانون مدني مصر، براي وقف تعريفي ارائه نداده است، ولي بعضي حقوقدانان مصري، آن را اينگونه تعريف کردهاند «الوقف هو حبس العين علي حکم ملک الله تعالي و التصديق بالمنفعه (2)؛ وقف عبارت از حبس عين به عنوان ملک خداوند متعال، و صدقه دادن منافع آن است». و مشهور فقهاي اهل سنت، وقف را اين گونه تعريف کردهاند: «وقف عبارت از حبس مال است به گونهاي که با بقاي عين، و با قطع تصرف واقف و غير واقف بتوان از آن در راه مصرف مباح نفع برد، يا منافع را با عنوان نيکوکاري و خير، به قصد تقرب به خداي متعال، صرف کرد.» (3). بيان چند اصطلاح 1. ضم امين: در مواردي که به موجب رأي دادگاه، ادارهي موقوفه ميبايد با دخالت شخص ديگري علاوه بر متولي باشد؛ اين عمل ضم امين و شخص تعيين شده امين منضم ناميده ميشود(4). ضم امين در قانون مدني مصر به رسميت شناخته نشده است، بلکه هرگاه خيانت متولي وقف ظاهر گردد، متولي از کار خود عزل ميشود (مضمون مادهي 731 قانون مدني مصر) و پس از آن، از طرف دادگاه يا صاحبان حق، ناظري با مسؤوليت و و اختيارات فراوان، تعيين ميشود. در حالي که در قانون مدني ايران، عزل متولي پيشبيني نشده است چون: «متولي را نبايد به منزلهي وکيل پنداشت، زيرا اگر چنين بود استعفاي او هميشه امکان داشت و عزل او در اختيار واقف بود، در حالي که به عنوان مدير وقف و نمايندهي اين سازمان حقوقي، وضعي ثابت پيدا ميکند؛ وضعي که، نه تنها واقف، بلکه حاکم در خيانت نيز، اختيار عزل او را ندارد و تنها ميتواند ضم امين کند.» (5). مادهي 79 قانون مدني ايران ميگويد: «واقف يا حاکم نميتواند کسي را که در ضمن عقد وقف متولي قرار داه شده است عزل کند مگر درصورتي که حق عزل شرط شده باشد و اگر خيانت متولي ظاهر شود، حاکم ضم امين ميکند». البته در قانون مدني ايران، انعزال يعني عزل خود به خود متولي پيشبيني شده است و آن در صورتي است که متولي فاقد شرط لازم از نظر اوقاف مثل عدالت و لياقت گردد. در اين حالت، نيازي به حکم دادگاه يا شخص معين نميباشد. البته بايد از نظر دادگاه اعلام انعزال را درخواست کرد، ولي اين حکم جنبهي اعلامي دارد، اخباز از واقعيت خارجي است و وضع تازهاي را به وجود نميآورد. قانون مدني ايران در مادهي 80 ميگويد: «اگر واقف وضع مخصوصي را درشخص متولي شرط کرده باشد و متولي فاقد آن وصف گردد منعزل ميشود.» 2. متولي: از نظر حقوقدانان، متولي کسي است که از طرف واقف براي ادارهي امور موقوفه معين ميگردد و بايد موقوفه در تصرف او باشد (6)؛ و از نظر ادارهي اوقاف، متولي، شخصي است که به استناد مفاد وقفنامه با تشخصيص شعب تحقيق و يا حکم دادگاه، جهت اداهي موقوفه تعيين شده يا بشود(7). 3. ناظر: از نظر قانون مدني، نام مقامي است که براي بازرسي و نظارت بر کار متولي تعيين ميشود و خود در ادارهي وقف دخالت مستقيم نميکند (8). مادهي 78 قانون مدني ايران ميگويد: «واقف ميتواند بر متولي ناظر قرار دهد که اعمال متولي به تصويب يا اطلاع او باشد». در کتب فقها (9)و نيز قانون مدني مصر و همچنين شرحهايي (10) که بر قانون مدني مصر از گذشته تا کنون نگاشته شده است، کلمهي «ناظر» با کلمهي «متولي» به کار رفته است و کلمهي «حارس» مرادف با «ناظر» يعني مقامي که داراي صلاحيت بازرسي و تحقيق است، به کار رفته است؛ با اين توضيح که از نظر قانون مدني ايران، «ناظر» در ادارهي مال موقوفه هيچ دخالتي نمينمايد، بلکه اين متولي است که در ادارهي مال موقوفه داراي مسؤوليت فراگير است. در حالي که، از نظر قانون مدني مصر، ناظر (حارس)، علاوه بر نظارت، در ادارهي مال موقوفه و امورات مختلف مربوط به آن دخالت فراواني دارد. 4. مال موقوفه: مالي است که در جهت نيکوکاري و خير، به صورت دائم، قرار گرفته باشد(11). 5. موقوف عليه: کسي است که از طرف واقف حق استيفاي منافع موقوفه به او واگذار شده است(12). 6. وقف عام و وقف خاص: وقف عام، وقفي است که در جهت مصلحت عمومي و يا عناوين عام باشد، مانند وقف برمساجد، مدارس، تعزيهداري، اطعام، دارو و درمان، کمک به فقرا، ايتام و غيره؛ وقف خاص، وقفي است براي شخص يا اشخاص معين و محصور، مانند وقف بر اولاد و احفاد(13). 7. وقف اهلي (خانوادگي)، وقف خيري: وقف اهلي يا خانوادگي وقفي است که شخص از ابتدا آن را براي خود يا اولاد و ذريه يا اشخاص معين از بستگان يا غير بستگان وقف نمايد ولو اينکه بعدا در جهت خير و نيکوکاري وقف گردد؛ وقف خيري، آن است که از ابتدا در راهي از راههاي خير، ولو براي يک مدت معين، وقف گردد، آنگاه وقف بعد از اين مدت، براي افرادي خواهد بود که واقف معين ساخته است مثل اينکه شخص زمين خود را براي يک مدت معين براي مدرسه يا مسجدي وقف نمايد و بعدا براي اولادش حبس نمايد(14). وقف اهلي در زمان تدوين اولين قانون مدني مصر (1875 م) و نيز در زمان تدوين دومين قانون مدني مصر (1946 م) مورد اعتبار بود ولي در دهههاي گذشته، وقف اهلي (خانوادگي) مورد حملهي شديد حقوقدانان و غير حقوقدانان قرار گرفت. در نهايت از قوانين، چندين کشور عربي حذف گرديد؛ در سال 1949 در سوريه، در سال 1947 در لبنان و در سال 1952 در مصر به طور رسمي، حکم لغو آن صادر شد(15). بررسي کلي قانون مدني ايران، مصر و ترکيه در بحث نظارت بر وقف ايران قانون مدني ايران. مصوب 18 ارديبهشت 1307، مشتمل بر 1335 مادهي قانوني است که از مادهي 55 تا مادهي 91، مباحث مربوط به وقف را دربر ميگيرد. از ميان اين 37 مادهي قانوني مربوط به وقف، مادهي 81، به موجب قانون مصوب 8 / 10 / 1361 و نيز به موجب مادهي 3 قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 14 / 8 / 1370، مورد تجديد نظر قرار گرفته است. اولين شرح بر قانون مدني ايران، ظاهرا کتاب حقوق مدني نوشتهي دکتر سيد حسن امامي است که چاپ اول از جلد اول آن، به حدود سال 1330 ه ش برميگردد. مباحث مربوط به وقف و از جمله «نظارت بر وقف»، در جلد اول مورد شرح و تفسير قرار گرفته است. بعد از آن، شرحهاي متعددي بر قانون مدن ايران نگاشته شد که از پربارترين اين شرحها، حقوق مدني نوشتهي دکتر ناصر کاتوزيان است. مباحث مربوط به «نظارت وقف» در جلد سوم (حقوق مدني، عقود معين) مورد بررسي قرار گرفته است که از اين کتاب در تحقيق استفاده شده است. مصر تدوين قانون مدني در مصر، از سابقهي بسيار بيشتري برخوردار است. به گفتهي بعضي از شارحان قانن مدني مصر، تاريخ تدوين اولين قانون مدني مصر، سال 1883 ميلادي است(16)و به گفتهي برخي ديگراز شرحنويسان، تاريخ تدوين اولين قانون مدني مصر، به سال 1875 ميلادي برميگردد (17)، البته با اين توضيح که اين قوانين، به نام «قانون مدني» نبود ولي به هر حال، مجموعهي قوانيني بود که به تصويب مجلس وقت کشور مصر رسيد و از آن تاريخ به بعد، آن قانون مبناي عمل در دادگاههاي مصر بوده است. تدوين قانون مدني مصر، به تقليد از سير قانوننويسي در غرب، مخصوصا به تقليد از قانون مدني فرانسه نگارش يافته است که سعي شده است با توجه به قوانين مدرن و کارآمد، با فقه اهل سنت تلفيق و هماهنگي به وجود آورند. اولين شرحي که بر قانون مدني مصر نوشته شده است شرح القانون المدني نوشتهي محمد فتحي زغلول است که در سال 1913 م به چاپ رسيده است. نوسينده در مقدمهي کتابش ميگويد: «تاکنون، هيچ فقيهي، قانون مدني را شرح نکرده است»(18). مباحث مربوط به وقف در اين کتاب، در يک جاي خاص مطرح نشده است بلکه در 14 جاي مختلف به تناسب مورد بررسي قرار گرفته است که در بعضي جاها دو سطر و دربعضي موارد دو صفحه، شرح و تفسير داده شده است. در آن زمان، بحث نظارت و حراست از وقف، از سوي قانونگذار و نيز شرحنويسان، قانون مدني مصر، مورد توجه واقع نشده است و در اين زمينه مقدار کمي توضيح و شرح دادهاند که البته اين نقيصه در قانون مدني جديد مصر، تقريبا به طور کامل از بين رفته است. قانون مدني اخير مصر، مصوب سال 1946 م است که شرحنويسان و حقوقدانان از اين قانون، به عنوان «قانون مدني جديد» ياد مينمايند تا تمايزي از قانون مدني سابق باشد. مواد قانوني مربوط به وقف عبارت است از: 1. مواد 731 الي 738 قانون مدني مصر(19). 2. مواد 628 الي 634 قانون مدني مصر، مربوط به اجارهي وقف(20). 3. مجموعهاي مربوط به احکام وقف تحت عنوان «قانون رقم 48 لسنة 1946 م باحکام الوقف». اين مجموعه مشتمل بر 62 مادهي قانوني است. دو بار اين مجموعهي قوانين مورد تجديد قرار گرفت. بار اول، در سال 1952 تحت عنوان «الغاء نظام الوقف علي غيرالخيرات» که متشمل بر 10 مادهي قانوني جديد مربوط به وقف است؛ بار دوم، در سال 1953 م تحت عنوان «النظر علي الاوقاف الخيرية و تعديل مصارفها علي جهات البر»، که متشمل بر 7 مادهي قانوني است. شرحهاي متعددي بر قانون مدني جديد مصر نگاشته شده است که مهمترين آن کتاب الوسيط في شرح القانون المدني، نوشتهي عبدالرزاق احمد سنهوري است که در 10 جلد به صورت مفصل مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است. اين کتاب از سال 1952 م بتدريج تا سال 1970 م چاپ شده است. مباحث مربوط به «نظارت بر وقف» در جلد هفتم اين مجموعه آمده است که در اين تحقيق، از آن استفادهي فراوان شده است. ترکيه نخستين قانون اساسي ترکيه درسال 1924 م، دين اسلام را به عنوان دين رسمي جامعه تيين نمود. ليکن در اصلاحات قانون سال 1928 م اين مادهي قانوني حذف و با تأکيد بر جدايي دين از سياست، ترکيه کشوري با دولت و حکومت غيرمذهبي (لائيک) معرفي گرديد. بعدها در سال 1982م، نيز به هنگام تدوين قانون اساسي جديد، حاکميت اصل لائيک مجددا مورد تصريح قرار گرفت(21). فروپاشي نظام کهن عثماني و جانشيني نظام جمهوري، زمينهساز تحولات اجتماعي فراواني گرديد. از آنجا که حاکميت جديد قطع کامل با گذشته و کليهي مظاهر فرهنگي و اجتماعي تمدن عثماني را در نظر داشت، جامعهي بسته و سنتگراي عثماني با موجي از افکار و ارزشهاي جديد غربي روبهرو شد که با معتقدات قبلي آن مغايرت بسيار داشت. از اين زمان، ارزشهاي اجتماعي تمدن غربي با سرعت و نفوذ به بطن جامعهي ترکيه راه يافته و جايگزين ارزشهاي سنتي و عمدتا مذهبي شدند. اين چنين واژگوني ارزشهاي اجتماعي در همهي مناطق ترکيه داراي سرعت و رشد يکساني نبود و با مقاومتهاي اجتماعي متفاوتي روبهرو گرديد و ثبات روابط اجتماعي گذشته بر هم خورد(22). در ارتباط با سياست مذهبي حکومت ترکيه بايد گفت در راستاي کنترل مسلمانان بعد از استقرار نظام جمهوري در ترکيه در سال 1923 م سرپرستي و انجام امور ديني و آموزشي در زمينهي مذهب و اخلاقيات به طور سيستماتيک تحت نظر سازماني به نام «رياست عاليهي امور ديني (سازمان امور ديانت)» قرار گرفته است(23). دولت عثماني، به مدت شش قرن به عنوان يک دولت اسلامي در صحنهي جهاني مطرح بود و بنابراين، احکام شرعي و اسلامي را در نظام اداري و اجتماعي خود اعمال مينمود و اهتمام فراواني براي ايجاد، حفظ و حمايت از اوقاف به عمل ميآورد. براساس بعضي از تحقيقات، يک سوم اراضي ترکيه در زمان دولت عثماني، موقوفه بوده است. همين حالت، در مورد اراضي فلسطين و اردن، در همان زمان وجود داشته است. درآمد تمام اين زمينهاي موقوفه، در را بر و خيرات مصرف شده است(24). اداره و نظارت اوقاف در ترکيه در مورد ادارهي اوقاف ترکيه، اين موارد قابل ملاحظه است اوقاف از دولت عثماني، به دولت جمهوري ترکيه، بعد از چندين تحول تاريخي منتقل گرديد که عبارتند از: 1. لغو وزارت اوقاف و امور شرعيه در سال 1925 م؛ 2. واگذاري اداره و نظارت بر امور اوقاف به نخست وزير؛ 3. تأسيس مديريت «اوقاف عامه» زيرنظر نخست وزير؛ 4. تأسيس وزارتخانهي مخصوص ادارهي شؤون ديني و اوقاف؛ 5. تصويب و ابلاغ «قانون خاص» که امور اوقاف را تنظيم مينمود. کما اينکه در خلال سالهاي بعد قوانين ديگري صادر شد مخصوصا اين قانون که «وزير تنها کسي است که سياستهاي کلي در اداره و نظارت اوقاف را معين ميسازد». واضح است که اين وزير، به نخست وزير مربوط ميشود و «مدير مسؤول اوقاف»، در مقابل وزير در خصوص کارهاي انجام شده، پاسخگو ميباشد. البته «مدير اوقاف» داراي شخصيت مستقل است و داراي صلاحيت براي انجام معاملات قانوني و ديگر کارهاي اجرايي ميباشد(25). اداره و نظارت بر اوقاف خصوصي در ترکيه علاوه بر اوقاف عمومي که از طريق دولت کنترل و نظارت ميشود، «اوقاف خصوصي» نيز وجود دارد که از طريق «متولي» و «هيأت امنا» اداره ميگردد. اين «اوقاف خصوصي»، شبيه «اوقاف خيريه» در کشور مصر است که نام ديگر آن «وقف اهلي (خانوادگي)» است که شخص واقف از ابتدا آن را براي خود يا اولاد و ذريه يا اشخاص معين از بستگان و غيربستگان وقف مينمايد ولو اينکه بعدا در جهت خير و نيکوکاري مصرف گردد. لازم به ذکر است که دولت ترکيه، بر اين اوقاف خصوصي اشراف دارد و از اين طريق به حسابرسي متوليان اوقاف خصوصي، ولو سالي يکبار، مبادرت ميورزد(26). انواع نظارت از نظارت قانون مدني ايران، مصر و ترکيه ايران از نظر قانون مدني ايران، نظارت بر وقف، دو قسم است: 1. نظارت اطلاعي: و آن آگاه شدن بر امور مربوط به موقوفات از عايدات و مصارف آن ميباشد و بدين جهت متولي بايد عمليات خود را به اطلاع ناظر برساند ولي لازم نيست که در امور موقوفه با او شور نمايد و تصميم مشترک اتخاذ کنند و هرگاه ناظر، امري را که متولي انجام داده است برخلاف ترتيب معينه در وقفنامه بداند، ميتواند آن را اعلام دارد و در صورتي که متولي تسليم نگردد، ناظر ميتواند به دادگاه مراجعه، و متولي را وادار به متابعت از مندرجات وقفنامه بنمايد و هرگاه خسارتي از عمل متولي، متوجه موقوفه يا موقوف عليهم گرديده، متولي مسؤول آن خواهد بود(27). 2. نظارت استصوابي: و آن اظهار نظر در امور مربوط به موقوفه قبل از انجام آن است. در صورتي که موقوفه ناظر استصوابي داشته باشد، متولي بايد قبل از اقدام به هر عملي در امور موقوفه جلب نظر ناظر را بنمايد و در صورت موافقت و تصويب ناظر، متولي آن را انجام خواهد داد و متولي بدون تصويب ناظر، نميتواند اقدام به امري بنمايد. ناظر استصوابي مانند متولي است و در اخذ کليهي تصميمات با متولي شريک خواهد بود، ولي اجراي آن تصميمات منحصرا با متولي ميباشد(28). مادهي 78 قانون مدني ايران ميگويد: «واقف ميتواند بر متولي ناظر قرار دهد که اعمال متولي به تصويب يا اطلاع او باشد». به عنوان تمثيل، ميتوان گفت ناظر اطلاعي مانند بازرس شرکتها و مؤسسهها، و ناظر استصوابي به منزلهي عضو هيأت مديره است در برابر مديرعامل (متولي)(29). مصر در قانون مدني مصر، «نظارت اطلاعي» پيشبيني نشده است، بلکه نظارت در قانون مدني مصر، از نوع کامل يعني نظارت استصوابي است و ميتوان گفت مقام ناظر، مقام ادارهي مال وقف را هم به عهده دارد، چيزي که از آن به عنوان «حارس» تعبير ميشود چنين شخصي بايستي در مقابل مقام فوق که تعيين ناظر نموده است، جوابگو باشد. گاهي نظارت، «نظارت توافقي» است. در چنين حالتي، افراد ذينفع مثل موقوف عليهم، براي اداره و نظارت هر چه بهتر مال موقوفه، يا براي رفع اختلاف و نزاعهاي موجود بين مدعيان توليت وقف، يک يا چند نفر را به عنوان ناظر برميگزينند و اموال را در اختيار او ميگذارند. اين شخص ابتکار عمل را به دست دارد، تصميم ميگيرد و اجرا ميکند و به منزلهي مديرعامل در مؤسسات عمومي و تجاري است و از طرف ديگر، بازرسي و اجراي مفاد وقفنامه و رعايت قوانين را در نظارت خود داد. ناظر، تجاوزهاي احتمالي متولي، موقوف عليهم و يا افراد ديگر را به مقام فوق - که او را نصب نموده - گزارش ميدهد و تا پايان کار، اداره و بازرسي مال موقوفه را در اختيار دارد. در يک کلام بايد گفت از نظر قانون مدني مصر شخص ناظر علاوه بر اينکه بايد داراي ابتکار عمل و مديريت و لياقت کافي باشد، ميبايستي چند چيز ديگر را مدنظر قرار دهد: 1. قوانين کشور مربوط به وقف؛ 2. وقفنامه؛ 3. مفاد قرار داد يا حکمي که او را به عنوان ناظر برگزيده است. و گاهي نظارت، «نظارت دادگاهي يا قضايي» است که مقام فوق در تعيين ناظر، دادگاه است. و شخص ناظر، «ناظر قضايي» خواهد بود. ناظر در مقابل دادگاه مسؤول خواهد بود و گزارش کار سالانهي خود را به دادگاه مربوطه تسليم مينمايد. (توضيح مفصل مربوط به نظارت قضايي در آينده خواهد آمد). به هر حال، چه نظارت از نوع قضايي باشد و چه از نوع توافقي، کساني که شاکي هستند و خواهان نصب ناظر ميباشند، ميبايستي ثابت کنند که مثلا وقف بدون حامي و محافظ است و خطري متوجه مال موقوفه ميباشد؛ يا خطر ناشي از خيانت، سوء استفاده يا بيکفايتي متولي فعلي است، يا خطر به خاطر نزاع و اختلاف شديد متوليان متعدد مال موقوفه است، به گونهاي که براي مقام تصميمگيرنده، احراز شود که چارهاي جز نصب ناظر وجود ندارد(30). البته، چنانچه نظارت از نوع نظارت قضايي باشد، شاکيان ميبايستي شکايت خود را با ادله و شواهد کافي به دادگاه ارائه دهند، چنانچه براي دادگاه محرز شد، ناظري با حقوق و تکاليف مشخص، تعيين ميشود؛ در غير اين صورت، متولي پيشين به کار خود ادامه ميدهد و وضعيت سابق ابقا ميشود. حتي اگر حکم به نفع شاکيان صادر گردد، براي افراد ذينفع، مثل متولي سابق يا موقوف عليهم، حق اعتراض و درخواست رسيدگي مجدد محفوظ است(31). ترکيه براي شناخت «نظارت بر وقف» از نطر قوانين ترکيه، ميبايستي به انواع «اوقاف» اشاره شود: 1. اوقاف قديمه: اين نوع اوقاف از نوع وقف در کشور ترکيه است که از سوي اشخاص ايجاد شه بود و نسبته به ديگر انواع اوقاف، داري پايينترين «تأثير اجرايي» ميباشد، از اين جهت، بدان «اوقاف قديمه» اطلاق شده است. البته همانند ساير انواع اوقاف داراي شخصيت حقوقي مستقل است و دولت هم با آن داراي پيوند بوده و در خصوص نحوهي کارشان داراي نظارت ميباشد. (32) اين نوع اوقاف، قبل از ايجاد قانون مدني ترکيه در سال 1926م، وجود داشته است(33). 2. اوقاف جديده: به اوقافي اطلاق ميشود که بعد از سال 1926 م به وجودآمده است(34). 3. اوقاف صحيحهي لازمه: نوع ديگر از انواع اوقاف کشور ترکيه است که همانند «اوقاف قديمه» از سوي اشخاص ايجاد شده و داراي شخصيت حقوقي مستقل است ولي از «تأثير اجرائي» بيشتري برخوردار بوده، اگرچه نسبت به «اوقاف ارصاديه»، داراي «تأثير اجرايي» کمتري ميباشد. در اين نوع اوقاف، دولت ترکيه با آن پيوندي نداشته و حتي از کيفيت کارشان آگاهي ندارد(35). 4. اوقاف غير صحيحه: اوقافي نظير قراء و مزارع، به «اوقاف غير صحيحه» معروف بود و رابطهاي با بيتالمال حکومتي داشت. اين نوع اوقاف، همگي الغا گرديد و از سوي «خزينهي ماليه» ضبط شد و حتي برخي از «اوقاف صحيحه» نيز نابود شدند(36).قراء و مزارع تا قبل از تنظيمات با مقاصد خيريه در نظر گرفته شده بود. اصطلاح «غير صحيحه» از سوي دولت ترکيه به منظور تصاحب و ضبط اين نوع اموال اوقافي اطلاق شده است در حالي که، از نظر شرعي اين نوع وقفها، به صورت صحيح منعقد شده بود و جهت مصرف آن حرمين شريفين، مدارس، مساجد و... بوده است. 5. اوقاف ارصاديه: اين نوع اوقاف، در کشور ترکيه،داراي بالاترين سطح «تأثير اجرايي» ميباشد و همانند دو مورد قبل توسط اشخاص ايجاد شده و داراي شخصيت حقوقي مستقل است (37). ارصاد، مصدر عربي به معناي آماده شدن، مراقب بودن و نگهباني است. با توجه به معناي لغوي آن ميتوان نتيجه گرفت که دولت در اين نوع اوقاف، داراي نظارت و اعمال نفوذ است ولي، حقوقدانان ترک تصريح مينمايند که رابط دولت با «اوقاف ارصادي» بسيار ضعيف بوده و داراي شخصيت حقوقي مستقل نبوده است. در چنين شرايطي، دولت و يا نيروي ديگري تلاش ميکرد که ميان موقعيت و وضعيت اوقاف با اموال عمومي و ثروت ملي تمايز برقرار کند. 6. اوقاف مستثني: منظور آن نوع اموال اوقافي است که از تصرف و ضبط دولت در امان بوده و تقريبا به همان حالت وقفي باقي مانده و در جهت مورد نظر واقف يا واقفين مصرف ميشود. همچنين، متوليان يا ناظران، تا اندازهاي قدرت اعمال نظر را حفظ نمودهاند. بعضي از اين متوليان از شهرت، آوازه و اهميت برخوردار بودند که وقفيههايي در يد تصرف داشتند که از مهمترين آنها ميتوان اوقاف امام اعظم، عبدالقادر گيلاني، حضرت مولانا، حاج بکتاش ولي، حاج بايرام ولي، اورانوس زادهها، گرميان زادهها را نام برد که عبارت از هفت يا هشت وقفيهي مهم بودند. با اين همه، بعدها به دلايل سياسي خاصي تعداد «اوقاف مستثني» به چهل يا پنجاه عدد رسيد صاحبان اين اوقاف همگي فرماني در دست دارند. حتي بعد از مشروطيت تلاش شد که «اوقاف مستثني» با به تمامي از ميان بردارند و از سوي «نظارت اوقاف» ضبط کنند ولي اين تمنا بينتيجه ماند. اوقاف مستثني، در واقع چيزي نبود که پيوندي با «نظارت اوقاف» دولت داشته باشد و از دايرهي نفود نطارت اوقاف خارج است اما با اين وجود، «اوقاف مستثني» همانند «اوقاف ارصادي» بايد جزئا و کلا با حکومت پيوند داشته باشد و پس از تشکيل «نظارت اوقاف» و اعلان «تنظيمات خيريه» در راستاي اتحاد کليهي شخصيتهاي حقوقي اوقاف، با حذف ويژگيهاي خود، در واقع اوقافي هستند که مانند قبل، از سوي «متولي مخصوص» اداره ميشوند و از مخارج و غيره مستثني هستند. تنها اوقافي که «نظارت» بر امور آنها دخالت نداشت، «اوقاف مستثني» و «اوقاف متصرفهي مشروطيت» بود(38). 7. اوقاف ملحقه: يک سري اموال اوقافي بود که الغاي آن از ابتدا ممکن نبود. ولي، بعد دولت عثماني نهادي براي نظارت اين نوع اوقاف تأسيس کرد و در نهايت، دولت ترکيه آنها را ضبط نمود و همانند ديگر تصرفات، ملحق به اموال دولت شد. «اوقاف ملحقه» از جمله اصطلاحات جديد اوقاف ترکيه، پس از به وجود آمدن «نظارت اوقاف» از سوي دولت است که تحت «دايرهي نفوذ» نظارت اوقاف درآمد و همانند اوقاف مضبوطه، شخصيت حقوقي آنها يکسان و متحد شده است. اين گونه تصرفات از سوي «متولي مخصوص» اداره ميشدند. اداره کردن اين وقفيهها، بر عهدهي متوليان آنهاست و اگرچه شخصيت حقوقي جداگانه دارند، اما «نظارت اوقاف» بر آنها نظارت ميکند. نظارت اکثر اوقاف ملحقه از سوي واقفان به ماقاماتي نظير صدارت، اربابان دارالسعاده، صدرين محترمين، امانت فتوائيه، قضاوت اسلامبول، قاضيان بلاد ثلاثه واگذار شده بود. بعدها، پس از سازماندهي «نظارت اوقاف»، وکيل ناظر اوقاف تعيين گرديد. در اين حال، رفتارهاي متوليان وقفيهي ملحقه، نه تنها تحت مراقبت نظارت اوقاف بود، تشکيلات نظارتي، آنها را وابستهي خود ساخته بود و در بسياري از موارد در امور اوقاف ملحقه ساخته بود و در بسياري از موارد در امور اوقاف ملحقه دخالت ميکرد. اما اين مداخلات، از نوع مداخلات «ولايت عموميه» نبود و خصوصيت ديگري داشت(39). 8. اوقاف همايون: اين نوع اوقاف، وقفيههايي بود که الغاي آن آسان نبود، و بدين وسيله «نظارت اوقاف»، تشکيل شد. به گفتهي انگلهارت (Engelhart)، سفير فرانسه در ترکيه، «جهات مذهبي سبب شد که به صورت مستقل بمانند». اين نوع نظارت در سال 1242 ه ق / 1826 م تشکيل گرديد. برخي از اوقاف نيز که از دولتهاي اسلامي قبلي منتقل شده بود در اين ميان به اين بخش انتقال يافت. در اين نوع اوقاف، شخص متولي، داراي وکالت «ذات حضرت پادشاه» بود(40). 9. اوقاف مضبوطه: از جمله اوقافي است که تحت دايرهي نفوذ «نظارت اوقاف» دولت ترکيه درآمد و موضوع نظارت اوقاف را تشکيل ميدهند و همانند «اوقاف ملحقه» بايد متناسب با «شرط وقف» باشد وگرنه به مثابه اوقافي خواهد بود که وابسته به «نظارت اوقاف» است. خود اوقاف مضبوطه داراي اقسامي است: الف. نخستين قسم، آن است که از سوي سلاطين عثماني و خاندان سنيه تأسيس شده است. توليت آنها با مقام خلافت است. اگر در تأسيس اوقاف چنين شرطي نيز لحاظ شده باشد. دراوقاف سلاطين شائبهي «وقف ارصادي» موجود است و رعايت شرايط وقف مانند ديگر وقفيهها واجب است. ولي به خاطر اجراي امور در شرايط صلح و امنيت، پادشاهان خود، شخصا متولي اين اوقاف هستند. گذشته از آن، اوقاف سلاطين عثماني و خاندان سنيه، بايد بنا به شرط وقف، از سوي مقام سلطنت و خلافت اداره شوند. در گذشته، سلاطين ميخواستند که امور اين اوقاف به طور متحد اداره شود و ادارهي آنها از سوي پادشاهان نيز، مورد قبول واقع نميشد. از اين رو، در اداره اوقافي که نياز به خدمات خاصي داشت، در اموري غير از امور حکومتي، اربابان دارالسعاده را به استخدام درآورند و اين اقدام سبب شد که «اوقاف خاندان آل عثمان» شخصيت حقوقي خاصي پيدا کند. از اين رو، در آغاز سازماندهي تشکيلات نظارت اوقاف، به ناظران اوقاف وکالت لازم اعطا گرديد و به «نظارت اوقاف» نام «نظارت اوقاف همايون» داده شد. در اينجا لفظ «همايون» فقط به خاطر وجود اوقاف سلطنتي گنجانده شد. ب. قسم دوم، پس از انقراض سلالهي مشروط له، به جاي واسپاري توليت به اشخاص خارج از تشکيلات، و به جهت تعيين توليت بر اساس «شرط وقف» و ضرورت تصرف از سوي مشروطيت، بايسته آمد که اوقاف متصرفهي مشروطه از سوي «خزانهي اوقاف همايوني» اداره شود. اوقاف اين قسم نيز، هم به لحاظ توليت به «نظارت اوقاف» وابسته گرديد و هم شخصيت حقوقي آنها با ديگر وقفيهها وحدت پيدا کرد. ج. قسم سوم، اوقافي که ادارهي آنها مضبوط بود و يا به اوقاف مضبوطه ملحق شده بودند. توليت آنها به عهدهي مشروط له گذاشته شد و به اين متوليان که «صاحب سمت» بودند، حقوقي نيز تعيين گرديد ولي در ادارهي امور وقف دخالت نداشتند و از سويي نظارت اوقاف اداره ميشد. توليت اين اوقاف لفظا به مشروط له واگذار شده بود و متوليان فقط حقوق دريافت ميکردند و امور وقفيه را نظارت اوقاف اداره ميکرد و به لحاظ وحدت آنها در شخصيت حقوقي با ديگر اقسام، ميتوان آن را نيز از اوقاف مضبوطه به شمار آورد(41). نظارت «اشخاص» و «حاکم» در قانون مدني ايران، مصر و ترکيه قانون مدني ايران و مصر، «نظارت اشخاص» واقف يا غير واقف را، در کنار «نظارت حاکم» به رسميت شناخته است که در مورد هر يک جداگانه بررسي صورت ميگيرد: نظارت اشخاص نظارت اشخاص در قانون مدني ايران قانون مدني ايران، به افراد واقف اجازهي نظارت و تعيين ناظر را داده است چنانچه در مادهي 78 ميگويد: «واقف ميتواند بر متولي، ناظر قرار دهد که اعمال متولي به تصويب يا اطلاع او باشد». در اين حالت، حاکم اجازهي دخالت در تعيين يا تغيير ناظر را ندارد، به دليل اينکه مال متعلق به واقف است و او اجازهي هر گونه تصرفات مشروع از جمله تعيين ناظر را دارا ميباشد. افراد، وقتي ببينند داراي حق تعيين ناظر هستند، تمايل بيشتري به وقف پيدا ميکنند. مضافا، بر اساس مادهي 79 قانون مدني که ميگويد: «واقف يا حاکم نميتواند کسي را که ضمن عقد وقف، متولي قرار داده شده است عزل کنند، مگر در صورتي که حق عزل شرط شده باشد...»، ميتوان اين استنباط را از مفاد اين ماده نمود که وقتي واقف در ضمن عقد، ناظري را براي مال موقوفه تعيين نمايد، هيچکس ولو حاکم، نميتواند ناظر را تغيير دهد. از طرف ديگر، طبق قانون مدني ايران، «متولي وقف» داراي مسؤوليت فراگير در ادارهي مال موقوفه است و در واقع به عنوان «اصل» است و ناظر به عنوان «فرع»، از آنجايي که فرع تابع اصل است، وقتي نتوان «متولي» را تغيير داد، پس، به طريق اولي، نميتوان «ناظر» را تغيير داد. نظارت اشخاص در قانون مدني مصر نظارت در قانون مدني قديم مصر 1. در قانون مدني سابق مصر، مصوب سال 1875 م، وقف اهلي (خانوادگي) به رسميت شناخته شده بود که شخص واقف، مال را براي خود و فرزندان و بستگان نزديک، وقف مينمود، در اين حالت، شخص واقف، حق نظارت را براي خود يا افراد ديگر در نظر ميگرفت و دولت يا محاکم قضايي حق دخالت را نداشتند. 2. همچنين، از نظر قانون مدني قديم مصر، محاکم و دادگاهها حق ندارند در منازعات و مسائلي که مربوط به اصل اوقاف است، دخالت نمايند(42).البته، امورات متفرقه و جانبي مربوط به اوقاف ميتواند در انحصار دولت باشد. مثلا متولي وقف بر اساس وقفنامه اين حق را داراست که مال موقوفه را اجاره دهد و منافع آن را در جهات تعيين شده از سوي واقف صرف نمايد. اما، چنانچه مال موقوفه به قيمت بسيار ارزان و غبن فاحش، اجاره داده شود، دادگاه حق دخالت را دارا ميباشد و فرد خاطي عزل يا بازخواست ميشود(43). 3. وقف غير مسلمين، نه تنها جايز است، بلکه دولت بايد سعي کند در همان جهت که وقف شده، صرف نمايد. بنابراين، حق نظارت و ادارهي مال موقوفه، متعلق به واقف آن است(44). نظارت در قانون مدني جديد مصر 1. در بحث انواع نظارت گذشته که قانون مدني جديد مصر، دو نوع نظارت را پيشبيني نموده است: «نظارت قضايي» و «نظارت توافقي»؛ در نظارت قسم دوم، حق نظارت انحصارا متعلق فرد يا افراد ذينفع است. 2. بر اساس مادهي 732 قانون مدني جديد مصر، تعيين ناظر، به اتفاق افراد ذينفع است. چنانچه اتفاق نظر حاصل نشود، قاضي اقدام به تعيين ناظر مينمايد(45). 3. بر اساس قانون شمارهي 180 سال 1952، سيستم «وقف بر غير خيرات» لغو شد. قبل از آن تاريخ، حتي بر اساس قانون مدني جديد مصر (مصوب 1946) «وقف غير خيري» مجاز بود و طبعا حق نظارت را دارا بود و يا شخصي را به عنوان ناظر تعيين ميکرد(46). 4. بر اساس مادهي 3 «قانون شمارهي 247، سال 1953 مربوط به توليت بر اوقاف خيريه»، چنانچه واقف غير مسلمان باشد و مصرف مال موقوفه هم براي امور غير اسلامي باشد، توليت از آن کسي است که از سوي دادگاه تعين شده باشد مگر اينکه واقف غير مسلمان، توليت وقف را براي خودش قرار داده باشد. بنابراين، ميتوان استفاده کرد که وقتي براي «واقف غير مسلمان» حق تعيين «متولي» وجود داشته باشد، حق تعيين «ناظر» هم وجود دارد. نظارت اشخاص در ترکيه کشور ترکيه، بر اساس سيستم لائيک اداره ميشود و روي تمام شؤون ديني، از جمله اوقاف و امور خيريه تأثير داشته است. دولت ترکيه به شدت سعي کرده مظاهر اسلامي و ديني را تضعيف نمايد و آداب و رسوم فرهنگ غرب را در کشور رواج دهد(47)بنابراين، «وقف و امور خيريه» به شدت متحول شد و هدف اصلي دولت ترکيه از آغاز تاکنون، کنترل هر چه بيشتر اوقاف عام و خاص بوده است و «نظارت اشخاص» مثل متوليان خصوصي و هيأت امنا به شدت کمرنگ شده و اعمال و وظايف اين گروه، زيرنظر مديريت اوقاف دولتي است. بر اساس قوانين وضع شده اين افراد ميبايستي گزارش کار و ديگر امور مربوط به اوقاف خصوصي را، حداقل سالي يکبار به دولت اعلان نمايند(48). از ميان انواع اوقاف در کشور ترکيه، «اوقاف مستثني» کمترين نظارت را از سوي دولت داراست و بيشتر توسط اشخاص و هيأت امنا، اداره و نظارت ميشود ولي تعداد اين گونه اوقاف در مقايسه با کل وقفيات کشور ترکيه اندک است(49). نظارت حاکم نظارت حاکم در قانون مدني ايران مقصود از حاکم در چند ماده از قانون مدني ايران، کلمهي «حاکم» ذکر شده است مثل مواد 171،62،56،28، و 277؛ قانونگذار آن را به چه معنايي گرفته است؟ در حقوق اماميه، اختيارات قضايي و اداري حاکم شرع به اندازهاي وسيع است که آن را با هيچ مقام عمومي امروز نميتوان برابر دانست، زيرا حکومت در شأن پيامبر (ص) و امام (عليهالسلام) يا منصوب از طرف اوست، يعني کسي که تمام وظايف دولت - به معناي امروز کلمه - را به عهده دارد. پس، در حقوق عمومي کنوني، «حاکم» به معني آن روز، دولت است؛ دولتي که ارادهي خود را به صورت قانون الزامآور ميکند و به وسيلهي قوهي قهريه آن را به موقع اجرا ميگذارد، و هر جا هم که در تميز حق اختلاف بود، به وسيلهي قوهي قضائيه حق را از باطل تشخيص ميدهد. مقصود نويسندگان قانون مدني، نيز از کلمهي «حاکم» اشاره به همين قدرت عالي و مفهوم عام بوده است... قانونگذار آن روز ايران خواسته است با استفاده از اصطلاح مرسوم زمان خود، قبول و قبض وقف عام و به مصرف رساندن اموال مجهولالمالک و مانند اينها را در اختيار دولت و قواي عمومي گذارد تا دولت هر طور که صلاح ميداند و قواي عمومي گذارد تا دولت هرطور که صلاح ميداند با تقسيم کار در داخل سازمانهاي خود، مرجع آن امور را آزادانه معين کند... بهترين ضابطه براي تعيين شخصي که بايد به نام حاکم وقف عام را بپذيرد، جهت و مصرف وقف است. يعني اگر وقف به جهتي اختصاص يابد که سازمان معيني عهدهدار انجام آن است همان سازمان بايد به نام حاکم آن را قبول و قبض کند. مثلا اگر شخصي، ملک خود را وقف تعمير راههاي کشور کند، «حاکم»، وزارت راه است که از طرف حاکم عمومي - دولت - انجام اين خدمت را به عهده دارد و مأمور ادارهي راههاي کشور است. يا اگر وقفي به منظور زيبا ساختن شهر واقع شود، شهرداري «حاکم» است و در امر احداث بيمارستان، وزارت بهداري و.... (50). موارد «نظارت حاکم بر وقف» در قانون مدني ايران در قانون مدني ايران، مواردي به عنوان نظارت و دخالت «حاکم» بر وقف بيان شده است: الف. قبول وقف از سوي حاکم: مادهي 56 قانون مدني ميگويد: «... اگر موقوف عليهم غير محصور يا وقف بر مصالح عامه باشد در اين صورت، قبول حاکم شرط است». «در وقف عام، چون منتفعان معلوم و محصور نيست و در واقع وقف به هدف و جهت معين اختصاص يافته است، به نظر بسياري از فقيهان نياز به قبول ندارد. ولي، نويسندگان قانون مدني از نظر کساني پيروي کردهاند که وقف را در اين موارد به سود جامعه دانستهاند. بر مبناي اين فرض، نمايندهي عموم بايد وقف را بپذيرد تا قالب سنتي عقد نيز در هم نريزد»(51). ب. قبض مال موقوفه به وسيلهي حاکم: مادهي 62 قانون مدني ميگويد: «... اگر موقوف عليهم غير محصور يا وقف بر مصالح عامه باشد متولي وقف و الا حاکم قبض ميکند». «ظاهر اين ماده اين است که قبض متولي، مقدم بر حاکم است و مقام عمومي در صورتي دخالت ميکند که وقف متولي نداشته باشد يا متولي نتواند مال موقوف را قبض کند؛ بر اين ظاهر بايد تکيه کرد. زيرا متولي، مدير سازمان وقف است و به طور طبيعي بايد آن را در تصرف بگيرد ولي حاکم به عنوان نماينده و تصدي در امور حسبي صلاحيت مييابد»(52). ج. ضم فرد ثالث يا ضم امين از سوي حاکم: مادهي 77 قانون مدني ميگويد: «هرگاه واقف براي دو نفر يا بيشتر به طور استقلال توليت قرار داده باشد هر يک از آنها فوت کند ديگري يا ديگران مستقلا تصرف ميکنند و اگر به نحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هريک بدون تصويب ديگري يا ديگران نافذ نيست و بعد از فوت يکي از آنها حاکم، شخصي را ضميمه آنکه باقي مانده است مينمايد که مجتمعا تصرف کنند». نيز در مادهي 79 ميگويد: «واقف يا حاکم نميتوانند کسي را که در ضمن عقد وقف متولي قرار داده شده است عزل کنند مگر در صورتي که حق عزل شرط شده باشد و اگر خيانت متولي ظاهر شود حاکم ضم امين ميکند». د. ادارهي موقوفه طبق نظر ولي فقيه: مادهي 81 قانون مدني ميگويد: «در اوقاف عامه که متولي معين نداشته باشد ادارهي موقوفه طبق نظر ولي فقيه خواهد بود». «در اوقاف عامه که براي مصالح عموم (يعني اموري که نفع اجتماعي دارند، همانند مساجد، مدارس، فرهنگ، ارتش، فقرا و تبليغات مذهبي) وقف شده است، اگر واقفش متولي تعيين نکرده باشد و يا در اثر مرور زمان متولي آن مجهول شده باشد و يا متولي صفات لازمه براي توليت را نداشته باشد، بر اساس مادهي 81 قانون مدني اصلاحي سال 61 ه ش اختيارش در دست ولي فقيه است و به هر کيفيت که خود صلاح دانست عمل ميکند، يا متولي تعيين مينمايد و يا شخصا توليت آن را به عهده ميگيرد. ليکن در گذشته، اختيار اوقاف عامه که متولي نداشت و يا مجهول التوليه بود در دست سازمان اوقاف بود ولي در اوقاف خاصه توليتش در دست همان موقوف عليهم خواهد بود و نيازي به نظارت ولي فقيه نيست»(53). چگونگي نظارت حاکم بر وقف نظارت حاکم و دخالت او بر وقف در اين امور است: 1. نظارت بر حسن اجراي وقف و مفاد وقفنامهها، و اين اختيار براي حاکم نقش سازندهاي در حفظ اموال موقوفه و جلوگيري از سوء استفادهي متوليان دارد، و اين نظارت، تضميني است براي اهل وقف تا با خاطري آسوده به وقف اموال خود بپردازند. 2. نظارت بر اوقافي که ناظر نداشته و يا داشته، ولي از عدالت ساقط شده است. 3. نظارت و ادارهي موقوفات عامي که فاقد متولي يا مجهول التوليه باشند و نيز موقوفات خاص؛ در صورتيکه مصلحت وقف آن را داشته باشد. 4. حاکم اسلامي ميتواند به گونهاي موقوفات عمومي را سازماندهي کند که به عنوان يک منبع مالي بتوان از آنها براي از بين بردن فقر و محروميت و تأمين بهداشت و درمان و آموزش و پرورش و تبليغات اسلامي و تأمين عدالت اجتماعي استفاده کرد(54). نظارت حاکم در قانون مدني مصر «نظارت حاکم» از نظر قانون مدني مصر، همان «نظارت قضايي» يا «نظارت دادگاهي» است. براساس مادهي 731 قانون مدني مصر، موارد نظارت قضايي در اين حالات است: 1. زماني که وقف بدون حامي و محافظ باشد، يا بين متوليان وقف نزاع به وجود آمده باشد، يا نزاع بين کساني است که ادعاي توليت وقف را دارند يا شکايتي وجود داشته باشد که منجر به عزل متولي قبلي شده است. تمام اين موارد، زماني است که چارهاي جز نظارت و حراست براي حفظ حقوق افراد ذينفع وجود نداشته باشد.... 2. زماني که وقف مديون شده باشد. 3. زماني که يکي از افراد ذينفع، مثل موقوف عليهم - مديون ورشکسته گردد. و اگر امکان تفکيک حصهي فرد ورشکته، و لو به صورت موقت وجود داشته باشد، «نظارت قضايي» فقط نسبت به حصهي او اعمال ميگردد و اگر تفکيک حصه وجود نداشته باشد، بر کل مال موقوفه، نظارت قضايي اعمال ميگردد. و شرط است که نظارت در هر دو حالت - امکان تفکيک حصه و عدم آن - تنها وسيله براي تأمين حقوق بستانکاران در مقابل سوء مديريت يا سوء نيت متولي باشد(55). البته مواردي که در اين مادهي قانوني آمده، موارد انحصاري نيست بلکه از قبيل تمثيل و بيان نمونه است. بنابراين، موارد ديگر شبيه به اين هم، مشمول نظارت قضايي ميگردد(56). به عبارت ديگر، آنچه در اين مادهي قانوني آمده از موارد و حالات غالب است. پس، اين حق براي هر ذينفعي وجود دارد که براي اموال موقوفه، خواهان نظارت قضايي باشد مثل آنجايي که اختلاف در صحت وقف، اختلال در تأثير وقف در حق ورثه يا بستانکاران، اختلاف در کل يا بعض اعيان وقف و... باشد(57). - مواردي که وقف بدون حامي و محافظ باقي ميماند: مثل آنجايي که متولي عزل گردد يا وقف از حالت «وقف اهلي» خارج شود، يا متولي استعفا دهد يا فوت نمايد و متولي جديد براي آن انتخاب نشده باشد يا حکم قضايي مبني بر ضم متولي جديد صادر شده، ولي هنوز متولي جديد ضميمه نشده است، يا اينکه اصلا هنوز براي وقف متولي تعيين نشده باشد يا عدهاي در مورد توليت وقف نزاع دارند(58). - چگونگي نظارت به خاطر مديون شدن وقف: گاهي متولي وقف مقاديري صرف تعمير، اصلاح و ادارهي وقف مينمايد و وقف مديون ميگردد. از آنجايي که بستانکار نميتواند روي عين مال موقوفه ادعايي داشته باشد، بنابر اين، چارهاي براي او باقي نميماند جز منافع مال موقوفه، و از طرفي احتمال خطر سوء استفادهي واقف هم وجود دارد. پس، اين حق براي طلبکار وجود دارد که خواهان «نظارت قضايي» باشد(59). - مديون شدن افراد ذينفع (مثل موقوف عليهم): و اين در صورتي است که مديون غير از منافع مالي وقفي، چيز ديگري نداشته باشد در غير اينصورت، چنانچه موقوف عليه مال ديگري داشته باشد، زمينه براي ايجاد حراست و نظارت قضايي باقي نميماند و طلبکار نميتواند خواهان نظارت قضايي باشد. همچنين، اگر مال مديون، غير از منافع وقف، به اندازهي بدهکاري او نباشد، نيز براي طلبکار حق طلب نظارت قضايي وجود دارد(60). - چه کسي ناظر قضايي تعيين ميکند؟ بر اساس مادهي 732 قانون مدني مصر، لازم است که ناظر قضايي، به اتفاق جميع افراد ذينفع باشد. در اين حالت، بر دادگاه لازم است که اين شخص مورد اتفاق را به عنوان قضايي معرفي نمايد. به هيچ وجه رأي اکثريت کفايت نميکند. بلکه «اجماع قطعي» لازم است. چنانچه اجماع قطعي نسبت به يک فرد خاص حاصل نشود، خود دادگاه تعيين ناظر مينمايد(61). نظارت حاکم در قوانين ترکيه اوقاف کشور ترکيه، نسبتا متنوع است که به مهمترين آن در فصل سوم اشاره رفت. از مطالعه همهي آنها به خوبي اين نتيجه به دست ميآيد که دولت ترکيه کاملا نظارت و ادارهي اقسام مختلف اوقاف را بر عهده داشته و همه تحت «مديريت اوقاف دولتي» قرار دارند. اقدام به اصلاحات در اوقاف، به يک «تأثير سياسي» منجر شد. بخش مهم اين تأثير سياسي مربوط به خارج بود. حکومت در مقابل تأثيرات اروپايي زبون بود و از اين جهت دست به اقدامات زد و عزم کرد که «نظارت بر اوقاف» را سازمان دهد(62). دولت براي کنترل و نظارت اوقاف، مأموريني را منصوب مينمايد که اين مأمورين، به عنوان متوليان وقف عمل کرده و از استقلال نسبي برخوردارند. آثار نظارت مسؤوليت حقوقي ناظر «ناظر» نيز مانند «متولي» امين وقف است. پس، اگر در انجام وظايفي که به او سپرده ميشود کوتاهي کند يا به قصد بهرهبرداري نامشروع خيانت ورزد يا با متولي در سوء استفاده از وقف تباني کند، مسؤول است. ناظر به طور معمول، مالي از وقف را در تصرف ندارد و به همين جهت، تا زماني که استيلاي نامشروع بر مالي پيدا نکرده است، عنوان «غاصب» بر او صدق نميکند. بنابراين، بر خلاف آنچه در مورد متولي گفته شد، ناظر را نميتوان مسؤول هر تلف يا نقصي شمرد که بر مال وقف وارد ميشود. مسؤوليت مطلق و بدون تقصير، حکمي استثنايي است که در مورد غاصب اجرا ميشود و هر امين نادرست يا سهلانگاري را نبايد تابع آن شمرد. قاعده اين است که مسؤوليت هر زياني که در نتيجهي کوتاهي و اهمال ناظر در انجام وظايف خود بر وقف وارد آيد بر عهدهي اوست و زيانهاي ناشي از اعمال ديگران يا حوادث قهري از اين قلمرو بيرون است(63). از نظر قانون مدني مصر، اصل اين است که نظارت قضايي از نوع وکالت نيست بلکه ناظر به مجرد تعيين شدنش و نيز به حکم قانون، «نائب» است. چون قانون در ادارهي اموال اختيارات کافي به او داده است و از آنجايي که قاضي، ناظر قضايي را تعيين ميکند، بنابراين، اين نيابت «نيابت قضايي» است ولو اينکه افراد ذينفع به اتفاق، چنين شخصي را انتخاب کرده باشند چون همانطور که در مباحث گذشته بيان گرديد چنانچه افراد ذينفع، نسبت به يک فرد توافق داشته باشند، باز صدور حکم قاضي نسبت به اين شخص ضروري است(64). به نظر سنهوري، شارح قانون مدني مصر، نايب قضايي، نايب صاحب مال تحت نظارت است. چنانچه «صاحب مال» از آغاز معلوم باشد، مثل آنجايي که نظارت نسبت به اموال مديون اعمال شده باشد پس: ناظر قضايي، نايب از شخص مديون است و چنانچه صاحب مال از آغاز معلوم نباشد، مثل آنجايي که نظارت نسبت به مالي اعمال گردد که دو نفر در ملکيت آن نزاع دارند، در اين حالت، ناظر، نايب از احدالفردين بوده که غير معين است ولي قابليت تعيين را داراست(65). مادهي 732 قانون مدني مصر ميگويد: «در نظارت توافقي يا نظارت قضايي مسؤوليت، حقوق و وظايف ناظر مشخص ميشود و الا (اگر حقوق وظايف ناظر معلوم نشده باشد)، احکام امانت و احکام وکالت اعمال ميگردد، البته تا آن مقداري که با قوانين آينده در تعارض نباشد.»(66). از اين ماده به دست ميآيد که گاهي «توافق» يا «حکم قاضي»، سلطهي ناظر را محدود ميسازد مثلا زمينهاي تحت نظارت بايد زراعت شود يا از طريق مزايده اجاره داده شود يا مدت اجاره بيش از سه سال نباشد، يا عمل ناظر در خصوص موارد خاص باشد، يا با حضور اشخاص معين باشد يا اينکه ناظر، ادارهي مال را به صورت انفرادي انجام ندهد، بلکه با ضميمهي ناظر ديگر که هيچکدام بالاستقلال نبايد دست به کاري بزنند. گاهي هم در سلطهي ناظر توسعه داده ميشود. مثلا اجازه داده ميشود که براي بيش از سه سال اجار داده شود يا ناظر به تنهايي اقدام به عمل نمايد هر چند ناظر منضم وجود دارد، يا از ارائهي «صورت حساب سالانه» معاف باشد و تنها صورت حساب که در پايان نظارت داده ميشود، کافي است. از ميان انواع اوقاف در ترکيه، اوقاف خاندان و سلطنت سنيه ميباشد که متولي آن «ذات حضرت پادشاه» است، ناظر اوقاف در سمت وکيل توليت عمل ميکند. ولي پس از «مشروطيت» اين وضع تغيير پذيرفت. از آن پس، ناظر اوقاف همايوني نيز شبيه متولي قائم مقام شده بود. در واقع، ناظر اوقاف از طريق ولايت عامه به امور اوقاف نظارت داشت. از اينرو در تعيين ناظر اوقاف، اصول و قواعد انتصاب ارباب ولايت عامه جاري ميشد. آنان که از طريق «ولايت عامه» با «امور اوقاف» وابستگي پيدا ميکردند، متصف به صفت «امام مسلمين» (مساوي رئيس دولت) ميشدند. در اين حال، نظارت اوقاف، به عنوان عضوي از حکومت به شمار ميرفت و از اينرو از سوي رئيس دولت تعيين ميگرديد. مداخله در اوقاف از طريق «ولايت عامه» داراي دو صفت است. نخستين آن «صفت قضائيه» و ديگري «صفت اداريه» است. اين است که «ناظر اوقاف» از قديم الايام از ميان حکامي که ضمن دارا بودن «صفت قضائيه» متصف به صفت اداريه نيز ميبودند، از سوي پادشاه تعيين ميشد. و حکم چنين تعييني در اصل مشروع به حساب ميآمد. چون اين، مأموريتي غير از آنچه داشتند بود و از توجيه صفت قضايي و ولايت آنان بر «امور اوقاف» ناشي ميشد از اينرو در کتب فقهي نظير جميع العدولين و جز آن، تأکيد شده است که حاکم بايد داراي اين ويژگيها نيز باشد که بتواند در امور وقف دخالت کند و هم از اينرو، در تشکيل «نظارت اوقاف»، تفريق وظايف پيش آمد. اما، اين قاعدهي شرعي نيز در حل مسأله کفايت نميکرد. زيرا که بر اساس قاعدهي «ولايت عامه، از ولايت خاصه اين است» که بايد ناظر اوقاف از حدود ولايت عامه تجاوز نکند. در اين حال، عليرغم همهي وقفيهها، صلاحيت نظارت اوقاف يک دست نبود. در اموال وقفي نظير توليت، در وضعيت و فعليت دوري از «ولايت خاصه» ايجاب ميکرد. ولي، در نظارت اوقاف، در فعليت و صلاحيت «ولايت عامه»، قواعد «ولايت خاصه» جاري نميبود. تصرف در اوقاف بستگي به اذن شرعي دارد. بنابراين، هر فردي، هر کس ميخواهد باشد، اگر برخلاف اذن شرعي در «اموال وقف» تصرف کند، ملزم به پرداخت خسارت است. تصرفي که دراوقاف وقوع مييابد، بايد با صلاحيت اذن شرعي انطباق داشته باشد. اين تصرف بايد با اصل وقف و يا تصرفات آن وابستگي داشته باشد. اذن شرعي به دو گونه تحقق مييابد: نخست، اکتساب صلاحيتي داير بر وقف جزئي - کلي و وارد شدن در ميان مأموران اوقاف است. دوم، تصرف سازمان دهندهي وقف، بايد به طور قطع و محقق به نفع وقف باشد. در اين حال، تصرفاتي که فايدهي آنها بر وقف محقق باشد، اگر اصلا منجر به خسارت شود، در حق کسي «موجب ضمان» نخواهد شد. ولي تصرفاتي که سود آنها قطعي نباشد، و ضرر آنها قطعي و يا محتمل باشد، و يا ضمن ادراک منفعت، احتمال ضرر و خسارت برود، در اجرا و ادارهي امور، اين گونه اوقاف، وجود مأمورين اوقاف، يعني صاحب بودن جزئي و کلي در امور وقف شرط است. مأمورين اوقاف، از هر نوع که باشد، در تصرفات خارج از صلاحيت خود، بيگانه محسوب ميشوند. اگر يک متولي، خودسرانه، به استبدال وقفيه اقدام کند، مسؤول فعل خود خواهد بود و مجبور به تضمين خسارت وارده است. هر کس از مأموران اوقاف، در داخل صلاحيت خود، امين هستند. از اين رو، به اموال وقفي متولي، «وضع يد» بر امانت اطلاق شده است. در اين حال، اگر در اموال يک متولي و اموالي که اذن تصرف در آنها دارد، ضرر و خسارتي متصور گردد، او محکوم به ضمان نخواهد شد و تنها احکام مصرحه در «کتاب الاحکام» مجله بر او جاري خواهد گشت. ضرر ايجاد شده منجر به ضمان و قصور نيست. اگر اين متولي، از راه خيانت و قصور، موجب بروز ضرر و خسارت به واقفان گردد، مسؤول خواهد بود و مجبور به پرداخت خسارت وارده بر وقف است. مأموران ديگر نيز چنيناند(67). از آنجا که کليهي مأموران اوقاف ترکيه، به مثابه ولي امور هستند، در درجهي اول بايد مظهر حسن باشند و پس از بررسي هرگونه شرايط امنيتي تعيين شوند. در اين حال، پرداخت ضرر و زياني که ناشي از تقصير او نباشد و از سوي او نيز خسارت وارد نشود، بر عهدهي او نخواهد بود. و نيز ضرري که در متصرفات او ايجاد شود، به شرط عدم اثبات قصد و خيانت وي، موجب ضمان نميشود. مسؤوليت غير مأموران اوقاف، فقط به شرط ضمان تحقق مييابد(68). وظايف ناظر از نظر قانون مدني ايران، وظايف «ناظر وقف»، محدود و کم است و به عنوان بازرس و نظارت بر کار متولي تعيين ميشود و خود در ادارهي وقف دخالت مستقيم نميکند. در «نظارت اطلاعي» ناظر بايد خيانت يا تقصير و ناتواني متولي را به مقامهاي عمومي اعلام دارد و در «نظارت استصوابي»، اعمال متولي بايستي به تصويب ناظر برسد بدون اينکه او بتواند پيشنهاد کننده و مقدم باشد(69). از نظر قانون مدني مصر، وظايف ناظر بسيار گسترده و وسيع است و ناظر تنها مقام بازرس را ندارد بلکه مسؤوليت ادارهي مال موقوفه را بهم به عهده دارد. ناظر، چه در «نظارت قضايي» و چه در «نظارت توافقي» چهار وظيفه دارد: 1. تحول گرفتن مال موقوفه و نگهداري آن؛ 2. ادارهي مال موقوفه؛ 3. ارائه صورت حساب؛ 4. رد مال به ذينفع. هر يک از اين وظايف به تفصيل در مواد قانون مدني مصر بيان شده است. - در مورد وظيفهي اول ناظر، مادهي 734 قانون مدني مصر ميگويد:» 1. ناظر ملتزم به نگهداري مال مورد نظر و اداره کردن آن است و لازم است به اندازهي عرف و معمول کوشش و تلاش داشته باشد. 2. ناظر نميتواند چه به صورت مستقيم و چه غيرمستقيم، در انجام کل وظيفه يا بعض آن، يکي از افراد ذينفع را، بدون رضايت ديگران، وارد سازد»(70). - در مورد ادارهي مال، مادهي 735 قانون مدني مصر ميگويد: «براي ناظر در غير از اعمال ادارهي مال موقوفه تصرف جايز نيست مگر به رضايت افراد ذي نفع يا با اجازه دادگاه»(71). پس وقتي شرايط اقتضا ميکند که بيشتر از مقدار معمول در اداره مال، اقدام نمايد يا ناظر در اين گونه اعمال فايدهاي ميبيند مثل اصلاح مال موقوف يا فروش مالي که در معرض تلف است و امثال آن، بر ناظر لازم است که از افراد ذينفع اجازه داشته باشد يا دادگاه به او چنين اجازهاي را اعطا نموده باشد(72). - در مورد ارائهي صورت حساب، مادهي 737 قانون مدني ميگويد:» 1. بر ناظر لازم است که صورت حساب منظم داشته باشد سزاوار است که قاضي، ناظر را به اخذ دفاتر ممهور به مهر دادگاه نمايد. 2. بر ناظر لازم است که هر سال براي افراد ذينفع - مثل موقوف عليهم - حساب دخل و خرج را به صورت مستند ارائه دهد. و اگر ناظر از سوي دادگاه معين شده باشد،علاوه بر اين، لازم است که ناظر يک نسخه از همين صورت حساب را نزد دادگاه به امانت گذارد»(73). - در مورد رد مال، مادهي 738 قانون مدني ميگويد: «بر ناظر لازم است در پايان کار نظارت، مال مورد نظارت را به افراد ذينفع - در نظارت توافقي که او را به عنوان ناظر انتخاب کردهاند - يا به کسي که قاضي معين کرده است، رد نمايد»(74). البته گاهي کار ناظر به خاطر پايان نظارت به اتمام ميرسد و گاهي اتمام کار ناظر به خاطر استعفا يا عزل يا موت يا حجر او ميباشد. در تمام اين موارد، ناظر ديگري به جاي او انتخاب ميشود. بنابراين، رد مال يا هنگام «پايان نظارت» است يا موقع «پايان وظيفهي ناظر» است(75). حقوق ناظر قانون مدني ايران نامي از «حق النظاره» نبرده و با ذکر «حق التوليه» بيان آن را محتاج ندانسته است. نظر به مادهي 30 قانون مدني که مالک ميتواند هرگونه تصرفي در ملک خود بنمايد، واقف ميتواند چنانکه حقالتوليه براي متولي قرار ميدهد، در عقد وقف براي ناظر حق النظاره معين نمايد، و هرگاه در عقد وقف حقالنظاره قرار داده نشده باشد، در صورتي که ناظر در عمل خود قصد تبرع نداشته، ميتواند مانند متولي از عايدات موقوفه سهمي به عنوان «اجرت المثل» بردارد مگر آنکه در عقد وقف مجاني بودن عمل او قيد شده باشد و يا قرائن مثبته ديگر، اين امر را برساند. مادهي 336 قانون مدني ايران، در مورد استيفا، از نظر وحدت ملک جواز اين امر را ميرساند(76). از نظر قانون مدني مصر، اصل اين است که ناظر مستحق اجرت و مزد ميباشد. مادهي 736 قانون مصر ميگويد: «ناظر ميتواند تقاضاي اجرت نمايد، مادامي که از آن صرفنظر نکرده باشد»(77). عجيب است که سنهوري، شارح قانون مدني مصر، داراي دو کلام متناقض است. در ذيل اين مادهي قانوني، تصريح به اجرت براي ناظر مينمايد؛ وي ميگويد: «اصل در مورد ناظر - به خلاف امانتدار و وکيل - داشتن اجرت است حتي اگر اجرت شرط نشده باشد؛ و وقتي ناظر در مورد اجرت ساکت باشد، حق اجرت را دارا است و وقتي مستحق اجرت نميباشد که به صورت صريح يا ضمني از آن صرفنظر کرده باشد. در حالي که درمورد وکيل و امانتدار، عکس شخص ناظر است. اصل در مورد اين دو، عدم اجرت است، مگر اينکه شرط اجرت شده باشد»(78). وي در جاي ديگر ميگويد: «اگر دو نفر داراي شرايط مساوي ولي يکي طالب اجرت است و ديگري به صورت رايگان حاضر به نظارت است، فرد اخير ارجح است. حتي اگر ناظري حاضر به پذيرش مسؤوليت نظارت بدون اجر و مزد است، ميتوان ناظر قبلي را که داراي اجرت و مزد است، عزل نمود و فرد ديگر را جايگزين او نمود»(79). از نظر قانون مدني ايران همانند قانون مدني مصر، اصل بر اين است که ناظر مستحق دريافت اجرت ميباشد، مگ راينکه خلاف آن شرط شده باشد. همچنين، بر اساس قوانين مصر و بر طبق قواعد عامه، ناظر حق دارد مخارجي را که بابت حفظ و نگهداري مال موقوفه صرف نموده است، دريافت دارد(80).و بر اساس مادهي 246 قانون مدني مصر، و بر طبق مصر قواعد عامه، ناظر از حق حبس و حق امتياز برخوردار است. اولا پرداخت حقوق و دستمزد او مقدم بر حق ديگران مثل موقوف عليهم است و ثانيا چنانچه حقوق او پرداخت نشود ميتواند مال موقوفه را به عنوان حبس، نگاه دارد(81). عزل ناظر از نظر قانون مدني ايران، واقف نميتواند ناظر را عزل کند يا از اختيار او بکاهد، ولي، با زوال وصفي که در ناظر شرط شده است منعزل ميشود و حکمي که دادگاه مدني خاص در اين باره صادر ميکند جنبهي اعلامي دارد و از روز فقدان وصف مشروط، اثر دارد(82). ولي، از نظر قانون مدني مصر، مقام فوق مثل دادگاه از قدرت زيادي در عزل و نصب ناظر برخوردار است و حتي افراد شاکي ميتوانند خواهان عزل ناظر باشند(83). از نظر قوانين ترکيه، کساني که بدون صلاحيت در اموال وقفي تصرف پيدا ميکنند و موجب خسارت و ضرر ميشوند، اگر مأمور اوقاف باشند، مسؤوليت جزايي نيز خواهند داشت. مسؤوليت جزايي آنها عبارت از عزل است، زيرا در اين حال، خيانت مورد وقوع آنان، به «يد امانت» سايه مياندازد و پس از آن، «وضع يد» آنان به اموال و خدمات مضر خواهد بود. در هر حال در اين مورد، شرط «عمد» وجود دارد. اگر عمد وجود نداشته باشد و از قصور و مسامحهي مجرد نشأت يافته باشد، تأمين در «عدم تکثر» لازم خواهد آمد. بنابراين، در عمد، در تقصير اخراج از مأموريت ضرورت دارد. «قسم اصحاب سمت» در ميان مأموران اوقاف لا يتغير هستند. اگر مرتکب قباحت و جنحهاي نشوند، «رفع سمت» از آنها مشروع و نافذ نيست. (به نقل از مجلهي 1322، مادهي 768.) «اصحاب سمت» طبق عرف حاضر از سوي «هيأت مقيد» منصوب ميشوند. از اينرو، نميتوان آنها را بدون سبب عزل کرد. اما اگر خيانت و يا تکرار قصور و مسامحه موجب خسارت وقفيه شود، عزل آنان مشروع و بلکه لازم است. ولي در اصطلاح فقهي در اين مورد، کلمهي عزل به کار نرفته، بکله از تعبير «رفع سمت» استفاده شده است. از ديدگاه شرعي و به لحاظ نفس امر، يکي از «اصحاب سمت» که بدون تقصير عزل شود، صاحب حقيقي آن سمت و جانشين او در حکم غريب در آن سمت است. ولي مأموران اوقاف که شائبهي ولايت عامه بر آنان رود، چنين نيستند. از اينرو، مأموران نظارت اوقاف، از سوي «هيأت مقيد» تعيين نميشوند. تعيين و يا عزل آنان، تابع قواعد ادراي و اصول و احکام ارباب ولايت عامه است. خيانت، قبول تجزي نميکند. يعني اگر متولي وقف در يکي از وقفيهها مرتکب خيانت شود، از ديگر اوقاف نيز عزل ميشود. اگر متولي پيرامون وقفيه، ادعاي مالکيت کند و وقفيت آن را انکار نمايد، خيانت محسوب ميشود چون که پس از اثبات عکس ادعاي او، امين بودن او زايل ميشود. کساني که در معرض سوءظن در مورد وقف باشند، نميتوانند متولي بمانند. در اين حالت، خيانت، مسائل را به بنبست نميکشاند. يعني تصرف مشروع و مفيد بر وقف تا لحظهي عزل معتبر خواهد بود. اگر متولي دچار فسق و يا سفاهت شود، مستحق عزل خواهد شد. زيرا گرفتاري در سفاهت، بر امين بودن شخص در وقف خلل وارد ميسازد(84). تعدد ناظران قانون مدني ايران دربارهي تعدد ناظران حکمي ندارد و تنها روابط ميان متوليان را مطرح ساخته است. مثل مادهي 77 قانون مدني؛ ولي از آنجايي که قواعد مربوط به ناظر در بسياري موارد شبيه متولي ميباشد، بنابراين، اين امکان وجود دارد مخصوصا در موارد ضروري يا گستردگي مال موقوفه، که يک مال موقوفه چندين ناظر داشته باشد. روابط ميان اين ناظران ممکن است همانند روابط ميان متوليان بالاستقلال باشد - و آن در صورتي که هر يک از ناظران حق تصرف مستقل را دارا باشد - يا به اجتماع - و آن در صورتي است که اعمال نظارت هر يک از ناظران بدون تصويب ديگري يا ديگران نافذ نيست. در قانون مدني مصر به صراحت، تعدد ناظران مطرح نشده است ولي از روح قانون مدني مصر و با توجه به شرحهايي که بر قانون مدني نوشته شده، معلوم ميشود که اين امکان وجود دارد که در مواقع ضروري، ناظري به ناظر قبلي ضميمه گردد(85). موقت يا دائمي بودن نظارت در قانون مدني ايران، به موقت يا دائمي بودن نظارت اشاره نشده است ولي از آنجايي که در مادهي 79 ميگويد: «واقف يا حاکم نميتوانند کسي را که در ضمن عقد وقف متولي قرار داده شده است عزل کنند مگر در صورتي که حق عزل شرط شده باشد و اگر خيانت متولي ظاهر شود حاکم ضمن امين ميکند»، ميتوان گفت که مقام نظارت، مقام دائمي است و تا زماني که وقف به حال خود باقي است، چنين نظارتي هم وجود دارد چون فرض اين است که واقف در ضمن عقد وقف، ناظر تعيين کرده است مگر اينکه حق عزل ناظر در عقد وقف، شرط شده باشد. از نظر قانون مدني مصر، حکم نظارت يا حراست، حکم موقتي است خواه از سوي دادگاه تعيين شده باشد يا از سوي غيردادگاه؛ مدت زمان نظارت از سوي مقام صلاحيتدار، در حکم صادره مشخص ميشود - چند روز تا چندين سال - و در اثناي کار ممکن است اين مدت زمان به دليل ضرورتها و نيازهاي زماني يا مکاني، کم يا زياد گردد. البته، موقت بودن حکم نظارت، منافاتي با قطعي بودن آن ندارد به عبارت ديگر، حکم نظارت «حکم قطعي موقت» ميباشد(86). اجراي حکم نظارت اجراي حکم نظارت در قانون مدني ايران و نيز از سوي شارحان قانون مدني، ايران بيان نشده است ولي، از نظر سنهوري، شارح قانون مدني مصر، اجراي حکم نظارت داراي مراحلي است: 1. به مجرد صدور حکم، مسؤوليت به عهدهي ناظر خواهد بود و نيازي به مراحل قانوني ديگر ندارد. 2. تسليم اموال به ناظر؛ البته در حکم صادره، بايد به لزوم تسليم اموال به شخص ناظر تصريح شده باشد مگر از قرائن و شواهد ديگر معلوم شود که نيازي به اين تصريح وجود ندارد. 3. علاوه بر تسليم اموال، ميبايستي لوازم و توابع مال موقوفه هم در اختيار ناظر قرار گيرد، حتي اگر در حکم صادره به چنين چيزي اشاره نشده باشد، چون اذن به شيء، اذن به لوازم و توابع آن هم هست. مثلا اگر يک شرکت وقفي، تحت ناظر قرار گيرد سرمايه، ادوات و اشياي منقول نيز در اختيار ناظر قرار ميگيرد. 4. اگر مال موقوفه، در دست مستأجران باشد، لازم نيست که مال را از دست مستأجران خارج سازند بلکه در وضعيت جديد، ناظر به جاي متولي يا مسؤول قبلي قرار گرفته، اجارهبها را دريافت ميدارد. 5. چنانچه ناظر در حين انجام مسؤوليت به موانع و مشکلاتي برخورد نمايد که از حل آن عاجز باشد، مثلا فرد مزاحم مانع از ادامهي فعاليت ناظر شود، يا متولي يا مسؤول سابق، مال را در اختيار ناظر جديد قرار نميدهد، در چنين حالتي ميبايستي به دادگاه مراجعه نمايد(87). پي نوشت : 1- سيد حسن امامي، حقوق مدني، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1373، چاپ سيزدهم، ص 68 و 69. 2- عبدالرزاق احمد سنهوري و دکتر احمد حشمت ابوستيت، اصول القانون، مطبعة لجنة التأليف و الترجمه و النشر، 1938، ص 317. 3- وهبة زحيلي، الوصايا و الوقف في الفقه الاسلامي، سوريه، دارالفکر، 1987م، ص 154 و 155. 4- سازمان حج و اوقاف و امور خيريه، مجموعهي قوانين و مقررات اوقافي، تهران، اسوه، 1368، ص 87. 5- ناصر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 226 و 227. 6- دکتر سيد حسن امامي، حقوق مدني، ج 1، ص 71؛ دکتر ناصر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 225. 7- مجموعهي قوانين و مقررات اوقافي، ص 87. 8- دکتر ناصر کاتوزيان، همان، ص 241. 9- مثل: محقق حلي (ابوالقاسم نجمالدين جعفر بن حسن)، شرايع الاسلام، بيروت، دارالاضواء، 1983، ج 2، ص 214. 10- نگاه کنيد به: انور طلبه، الوسيط في القانون المدني، مصر، بيجا، 1993، ص 770 به بعد؛ عبدالرزاق احمد سنهوري، الوسيط في الشرح القانون المدني، ج 6، ص و ج 7، ص 865 به بعد؛ احمد فتحي زغلول، شرح القانون المدني، ص 50،49 و 77. 11- احمد فتحي زغلول، همان، ص 49. 12- دکتر سيد حسن امامي، حقوق مدني، ج 1، ص 75. 13- مجموعهي قوانين و مقررات اوقافي، ص 86؛ امام خميني (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، ص 68، مسألة 34. 14- دکتر محمد کمالالدين امام، الوصايا و الاوقاف في الفقه الاسلامي، بيروت، المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر و التوزيع، 1996 م، ص 187. 15- همان. 16- محمد کامل مرسي بک و سيد مصطفي بک، اصول القوانين، مصر، المطبقه الرحمانية، 1923، ص 86: «و القانن المدني المصري الحالي توجد معظم احکامه في مجموعة صدرت سنة 1883 م». 17- عبدالمنعم فرج الصده، اصول القانون، بيروت، دارالنهضة العربية، بيتا، ص 37. 18- احمد فتحي زغلول، شرح القانون المدني، مصر، المطبقه الاسلامية، 1913، ص 2: «و القانون المدني هو الذي لم يشتغل بشرحه فقيه حتي الان». 19-. نگاه کنيد به: عبدالرزاق احمد سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 865 به بعد. 20- نگاه کنيد به: همان، ج 6، ص 1402 به بعد. 21- وزارت امور خارجه، ترکيه، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1374، ص 25. 22- همان، ص 39. 23- همان، ص 28. 24- ر. ک: ادارة و تثمير ممتلکات الاوقاف، چاپ جده، ص 340. 25- همان، ص 341. 26- همان. 27- دکتر سيد حسن امامي، حقوق مدني، ج 1، ص 84. 28- همان، ص 85. 29- دکتر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 241. 30- عبدالرزاق احمد سنهوري. الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 873. 31- همان، ص 896. 32- VAKIFLAR, P. 187. (بخش مربوط به نظارت وقف از اين کتاب توسط آقاي حسين محمدزاده صديق ترجمه شد که در اين نوشتار از آن استفاده شده است.). 33- ادارة و تثمير ممتلکات الاوقاف، جده، النبک الاسلامي للتنميه، المعهد الاسلامي للبحوث و التدرب، 1415، ص 341. 34- همان، ص 341. 35- VAKIFLAR, p. 187. 36- Ibid. 37- Ibid. 38- حسين محمدزاده صديق (مترجم). سازمان اوقاف حضرت همايون و تغييرات در مديريت اوقاف، ص 10،7، 6 و 11، (ترجمهي بخشي از کتاب VAKIFLAR، ص 187 به بعد). 39- همان، ص 11-6 (ترجمهي بخشي از کتاب VAKIFLAR). 40- همان، ص 7 -6. 41- همان، ص 11 -10. 42- محمد فتحي، زغلول، شرح القانون المدني، مصر، 1913 م، ص 77. 43- زيرنويس انور طلبه، الوسيط في القانون المدني، مصر، 1993، ص 770 و 771. 44- محمد فتحي زغلول، شرح القانون المدني، ص 124: «و ان لم يکن [العقار] اسلاميا سلم الي الجهة التابع لها الوقف المتصرف فيه حسب شريعتها». 45- عبدالرزاق احمد سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 905: «يکون تعيين الحارس، سواء أکانت الحراسة اتفاقية ام کانت قضائية، باتفاق ذوي الشأن جميعا، فاذا لم ينفقوا تولي القاضي تعيينه». 46- عبدالرزاق احمد سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 874. 47- وزارت امور خارجه، ترکيه، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1374، ص 28،25 و 39. 48- ادارة و تثمير ممتلکات الاوقاف، چاپ جده، ص 341. 49- سازمان اوقاف حضرت همايون، مترجم: حسين محمدزاده صديق، ص 11 (ترجمهي بخشي از کتاب VAKIFLAR ص 187 به بعد). 50- دکتر ناصر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 180. 51- دکتر کاتوزيان، همان، ص 171 -170. 52- دکتر کاتوزيان، همان، ص 179 -178؛ دکتر حسن امامي، حقوق مدني، ج 1، ص 72 -71. 53- دکتر حبيب الله طاهري، حقوق مدني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1375، ج 1، ص 250. 54- آيتالله محمد ابراهيم جناتي، مجلهي وقف ميراث جاويدان، مقالهي «وقف از ديدگاه مباني اسلامي» سال 2، ش 1، ص 51. 55- عبدالرزاق احمد سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 865؛ مادهي 731 قانون مدني مصر. 56- همان، ص 866 و 867. 57- همان، ص 869. 58- سنهوري، همان، ج 7، ص 871. 59- همان، ص 878. 60- همان، ص 882. 61- سنهوري، همان، ج 7، ص 906 و 907. 62- سازمان اوقاف حضرت همايون، ترجمهي حسين محمدزاده صديق، ص 3 (ترجمهي بخشي از کتاب VAKIFLAR، ص 187). 63- دکتر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 241 و 242. 64- عبدالرزاق احمد سنهوري، همان، ج 7، ص 910. 65- همان، ج 7، ص 911. 66- همان، ج 7، ص 918. 67- سازمان اوقاف همايون، ترجمهي حسين محمدزاده صديق، ص 13 -8، از کتاب: VAKIFLAR). 68- همان، ص 14. 69- دکتر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 241. 70- سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 921. 71- همان، ج 7، ص 927. 72- همان، ج 7، ص 934. 73- همان، ج 7، ص 940. 74- همان، ج 7، ص 944. 75- همان، ج 7، ص 946. 76- دکتر سيد حسن امامي، حقوق مدني، ج 1، ص 86. 77- سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 947. 78- سنهوري، همان، ج 7، ص 948. 79- همان، ج 7، ص 915. 80- همان، ج 7، ص 951. 81- همان، ج 7، ص 953. 82- دکتر ناصر کاتوزيان، حقوق مدني (عقود معين)، ج 3، ص 242. 83- سنهوري، همان، ج 7، ص 915 به بعد. 84- سازمان اوقاف همايون، ترجمهي حسين محمدزاده صديق، ص 15 -14 (از کتاب: VAKIFLAR). 85- سنهوري، الوسيط في شرح القانون المدني، ج 7، ص 916. 86- همان، ج 7، ص 901. 87- همان.
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد خزایی
|