خانواده، معروف، مساوات«قسمت پنجم»
نويسنده: مريم احمديه
مقدمه:
در شماره پيشين، مراد از اصلاح و كيفيت رجوع در طلاق رجعي را تبيين
نموده و منظور از «معروف» در آيه مورد نظر را بيان داشتيم. در اين شماره ضمن توضيح
در مورد دفعات رجوع مجاز مرد به زن در دوران عده طلاق، معاني عبارات امساك به
معروف، تسريح به احسان، سراح جميل و سرح به معروف و فرق عمل به معروف در مورد
حقوقي كه مرد بايد براي بازگشت به زندگي زناشويي و يا ترك آن زندگي نسبت به زن
رعايت كند مورد بررسي قرار خواهيم داد.
«الطلاق مرتان، فامساك بمعروف او تسريح باحسان و لايحل لكم ان تاخذوا
مما اتيتموهن شيئاً الاّ ان يخافا الا يقيما حدود الله فان خفتم الا يقيما حدود
الله فلا جناح عليهما فيما افتدت به تلك حدود الله فلا تعتدوها و من يتعد حدود
الله فاولئك هم الظالمون»
آيه به نكته اي در خصوص رجوع مرد در طلاق رجعي اشاره دارد و آن اينكه:
مرد بعد از اجراي صيغه طلاق، در طول مدت عده نمي تواند بيش از دوبار
به همسر خود رجوع كند، اگر چه قصد اصلاح هم داشته باشد. زيرا وقتي مرد بطور مكرر
از طلاق همسر خود پشيمان مي شود و رجوع مي كند، سپس مجدداً او را طلاق مي دهد،
نوعي عدم ثبات در تصميم او تلقي شده و موجبات اذيت و آزار همسر را در پي دارد. آيه
با عبارت «الطلاق مرتان» بيان مي دارد كه مرد پس از طلاق سوم ديگر نمي تواند به زن
رجوع كند مگر اينكه مطابق شرايطي كه شريعت مقرر نموده است عمل نمايد. يعني بعد از
سومين طلاق، زن با مرد ديگري ازدواج كند و در صورت جدايي از همسر بعدي، شوهر اول
مي تواند دوباره با صيغه ازدواج، زندگي را با همسر قبلي تجديد نمايد.
«در شأن نزول اين آيه، از عايشه نقل شده كه زني نزد او آمد و از شوهرش
شكايت كرد كه براي ضرر زدن به او پيوسته طلاقش مي دهد و باز رجوع مي نمايد، اين
عمل مطابق رسمي بود كه در زمان جاهليت، مردان زنهاي خود را طلاق مي دادند و قبل از
تمام شدن زمان عده، رجوع مي كردند و اين رجوعات حدي نداشت و ممكن بود بارها
وبارها تكرار شود. عايشه شكايت اين زن را به رسول اكرم (ص) عرضه داشت. در پي آن،
آيه فوق نازل شد وبا جمله «الطلاق مرتان» بازگشت مرد در دو نوبت تجويز و با عبارت
«فان طلقها…» حكم طلاق سوم بيان گرديد».
آيه در ادامه با عبارتي كوتاه اما پر معنا به اصول اساسي در زندگي
زناشويي اشاره مي كند كه همه مردان بايد آن را رعايت كنند. 1 – امساك به معروف 2 –
تسريح باحسان. كه هريك از اين دو، داراي ويژگيهايي است كه رعايت آنها، تضمين كننده
سلامت زندگي ايشان است.
ميثاق غليظ
اين وظيفه مرد در قبال زن، - امساك بمعروف او تسريح باحسان - در هر
ازدواجي به عنوان «ميثاق غليظ» نام برده شده است.
ميثاقي كه قرآن در رابطه بين بنده و خدا بكار مي برد و در عقد ازدواج
به عنوان يك عهد مؤكد است. با وجودي كه قراردادي بين زن و شوهر است اما يك قرارداد
مالي نيست. زيرا صرفاً مبادله نيست كه با پشيماني از قرارداد، با برگرداندن كالا و
پول از طرف مشتري و خريدار به يكديگر و يا جبران خسارت مادي، بتوان آن را تأمين
كرد، زيرا تبادل مال بمال نيست. در عقد ازدواج، پيوند دو جسم و دو روح است و «در
حقيقت مبادله دو روح است». بنابراين همانطور كه در برقراري اين پيمان، كمالات
دنيوي نهفته است، در از دست دادن چنين عقدي، علاوه بر خسارات مادي، ضررهاي معنوي
هم قابل پيش بيني است و براي از بين بردن چنين ضررهايي، شرع مقدس اسلام، علاوه بر
تعيين وظايف شرعي براي مرد در زمان طلاق، پاي بندي هاي شوهر را با رعايت مسائل
اخلاقي نسبت به زن توصيه نموده و آن را لازم شمرده است. عبارات متعددي كه در قرآن
كريم وجود دارد، بيانگر تفاوت برخورد مرد با همسر خود در هنگام جدايي و قبل از
آغاز زندگي مشترك، بعد از طلاق مي باشد.
نكته ديگري كه در اين نوع از ميثاق وجود دارد، نزديكي و ارتباط منحصر
به فردي است كه با عقد ازدواج ايجاد مي شود زيرا با علقه و ارتباطي كه حاصل مي شود
مودت و دوستي از هر دو طرف آغاز و انگيزه اي براي ادامه زندگي زناشويي ايشان مي
گردد. و اين نوع از علاقه، نه تنها با هر بهانه اي قابل گسستن نيست، بلكه اقتضاي
چنين ميثاقي پيمان وفاداري است حتي در صورت صلاحديد مفارقت اين دو از يكديگر ايجاب
مي كند كه تا مرد با خوشي از همسر خويش جدا شود. يعني همانگونه كه زندگي مشترك
ميان زوجين بايد روي اصول صحيح و انساني باشد جدايي آنا ن هم بايد از روي صلح و
صفا و توأم با تفاهم باشد. قرآن كريم نيز به آن اشاره نموده است كه همان «امساك
بمعروف او تسريح باحسان» است.
امساك به معروف
امساك به معروف و جدايي به معروف معناي وسيعي دارد كه هر گونه شرايط
واجب، مستحب و برنامه هاي اخلاقي را در برمي گيرد و مجموعه اي از آداب اسلامي و
اخلاقي را در ذهن مجسم مي كند.
امساك به معناي پيوستن بعد از گسستن و بازگشت بعد از جدايي است. در
تمام مواردي كه قرآن كريم از بازگشت مرد به زندگي زناشويي سخن مي گويد از دو لفظ
«امساك و معروف» استفاده مي كند. گاه با عبارت «امساك بمعروف» و زماني با كلام
«فامسكوهن بمعروف».
اشكال رجوع
رجوعي كه مرد در زمان عده به زن خود مي كند به دو شكل متصور است:
1 – بازگشتي كه قصد اصلاح در آن وجود ندارد و مرد بدون هيچ تغييري مي
خواهد به زن رجوع كند كه مورد قبول نيست.
2 – بازگشتي كه قصد اصلاح دارد. در اين صورت به مرد اجازه داده شده كه در
مدت عده به زن رجوع كند وليكن براي استمرار و تداوم بخشيدن به اين بازگشت، لازم
است كه شوهر نكاتي را رعايت كند كه اين نوع رجوع خود دو شكل دارد:
الف - رجوع ناپايدار
ب – رجوع پايدار
رجوع ناپايدار مرد
چنانچه مردي بدون هيچ تجديد نظر در اصلاح رفتار خود در ايجاد مودت به
زندگي قبلي اش بازگردد، نمي تواند اين بازگشت را تداوم بخشد زيرا:
1- اين نوع رجعت مانند سرابي است كه تنها زن و شوهر براي خود از دورترين
مكان، وعده هاي خوش و نيكو تصور كرده و در زندگي مشترك حاضر مي شوند و سپس مانند
شكوفه گل قبل از باز شدن و به ثمر نشستن پراكنده مي گردند. زيرا بازگشت آن به
مودتي است كه از روي ناداني شكل گرفته باشد.
2 – مودتي كه مرد از روي جهالت و بدون تعقل انجام مي دهد موجب تناقص در
رفتار او و خنثي شدن اعمال شايسته او در اين نوع از رفتارها مي گردد.
مردي كه بعد از طلاق، بدون برنامه ريزي در نحوه برخورد و شيوه صحيح
عمل خويش در استمرار بخشيدن به زندگي زناشويي، تنها به صرف مجاز بودن در رجوع، به
زن مراجعه مي كند، دور انديش نبوده و به اين واسطه تنها براي مدتي خانواده را معطل
اميال خويش نگاه مي دارد. چنين شخصي ثبات در عمل ندارد و اگر در مرتبه اي مطابق
ذوق و علاقه زن خويش كاري انجام داده در حركتي ديگر عملي انجام مي دهد كه شيريني و
حلاوت عمل قبلي او را از بين مي برد زيرا تمهيدات موقت او براي ادامه زندگي
زناشويي ناقص است و فايده اي نخواهد داشت. و بهتر است قانونگذار براي چنين اشخاصي،
راه بازگشت را ميسر نكند تا خانواده اي مدتها در بلا تكليفي باقي نماند.
رجوع پايدار مرد
بازگشتي است كه مرد در آن قصد اصلاح دارد. در اين صورت به مرد اجازه
داده شده كه در مدت عده به زن رجوع كند وليكن براي استمرار و تداوم بخشيدن به اين
بازگشت، لازم است كه نكاتي از جانب مرد رعايت گردد، كه به تشريح آن خواهيم پرداخت:
سكون نفس، رمز رجوع مرد
توجه به شرايط روحي هر يك از زوجين در زندگي پس از طلاق ضرورت دارد
زيرا تلخيهاي گذشته كه ناشي از ناسازگاري زن و شوهر بوده باعث تضعيف كانون گرم
خانواده گرديده و موجب مي شود كه زوجين توانايي و روحيه استمرار زندگي مشترك را از
دست بدهند و به دنبال آن كانون مودت و انسي كه مايه آرامش زندگي بوده و هدف زندگي
زناشويي را تأمين مي كرده خدشه دار گرديده و موجبات جدايي را فراهم مي آورد.
نكته اي كه مرد در رجوع به زن بايد مراعات كند اين است كه رجوعش به
نحو معروف وشايسته باشد. به اين معنا كه نه تنها مرد موظف است وظايف متقابل زوجين
را رعايت بنمايد، بلكه علاوه بر آن بايد شرايطي مهيا كند كه سكون نفس و انس بين
خود و همسرش، كه غرض خداوند متعال در خلقت هر يك از ايشان بوده، به زندگي مشترك
آنان بازگردد. بنابراين براي خانواده اي كه بعد از دوران سخت طلاق بخواهند در زير
يك سقف زندگي كنند، شرط اول آن است كه اخلاق و خلقيات مرد به گونه اي باشد كه سكينه
خاطر زن و اعضاء خانواده را فراهم آورد. زن و شوهري كه براي مدتي زندگي مشترك خود
را ترك گفته اند، تنها وظايف مشخص آنها كه در قالب تكليف برايشان قرار داده شده،
نمي تواند زندگي زناشويي آنان را بازسازي كند. زيرا آنچه در زندگي اين دو فراموش
شده آرامش و سكون نفس است كه آن هم در سايه مودت و با فراهم ساختن يك خلق و خوي
نيكو از جانب مرد قابل اعاده است و در اينجا صرفاً «احكام فقهي كه به منزله اسكلت ساختمان است نمي تواند زندگي قابل تحملي
را فراهم آورد»و نيازمند دستور العمل اخلاقي است.
بنابراين، نه تنها بعد از طلاق، بلكه حتي اگر زني به دليل آزار و اذيت
شوهر، ماندن در خانه براي او غير قابل تحمل شده و به اجبار خانه را ترك گفته است و
حالا مرد تصميم گرفته او را به خانه بازگرداند، صرفاً با حكم تمكين دادگاه نمي
توان موجب بازگشت او شد، بلكه نيازمند ابراز عنايت و محبتي ويژه از جانب مرد كه
بيان كننده تغيير شرايط زندگي است مي باشد. و تا زماني كه چنين حركتي از مرد به
عنوان اعلام وفاداري او نسبت به پيمان مقدس ازدواج صورت نپذيرد، آرامش خاطر
خانواده فراهم نخواهد شد. بهرحال، چه در زماني كه مرد همسرش را به تشخيص خود طلاق
داده باشد و چه زماني كه شرايط زندگي را براي او غير قابل تحمل و دشوار نموده تا
حدي كه خانواده را ترك كند، رجوع او به زن، تنها با رعايت مسائل اخلاقي منطبق با
عرف پسنديده است كه با ايجاد مودت، شرايط بازگشت زن به خانه شوهر را فراهم آورد.
مودت
«مودت همان محبتي است كه اثرش در مقام عمل ظاهر باشد و نسبت آن با
محبت، نسبت خشوع است به خضوع. خضوع آن خشوعي است كه در مقام عمل اثرش هويدا شود،
برخلاف خشوع كه به معناي نوعي تأثر نفساني است».
«مودت و رحمتي كه خداوند ميان زن و مرد قرار داده، رقت و عطوفتي است كه
وقتي از جانب هر يك از زوجين نسبت به ديگري انجام شود براي او سرور و شادماني قلبي
مي آورد». و با مشاهده اين اظهار علاقه است كه براي زن رغبت ورود مجدد به زندگي
قبلي ايجاد مي شود. اين نوع علاقه عملي، كه بايد ضامن احيا و تداوم زندگي زناشويي
بعد از رجوع مرد به زن باشد، نيازمند بصيرت و رشد شوهر در مراجعه به زندگي پيشين
است. بنابراين تا زماني كه درك اين مهم براي او حاصل نشده ترغيب او به اين زندگي،
شايسته نيست. عمل نيكوي مرد در برخورد بعد از طلاق در مدت عده معمولاً از كياست و
مديريت او در ادامه زندگي ناشي مي شود. مردي كه بعد از طلاق قصد رجوع به زن و
بازگشت زن و فرزندان را به كانون خانواده دارد، سعي مي كند كه با ايجاد ميل قلبي،
انس و محبت آنان را نسبت به خود افزايش دهد، از منافع آنان دفاع كند و دائماً
مراقب باشد كه ضرري متوجه ايشان نشود و بدين وسيله از فرو ريختن بنيان خانواده
جلوگيري كند. اين نوع مهرباني از عقل و تدبير او ناشي مي شود. اميرالمؤمنين (ع) مي
فرمايند: « التودد نصف العقل».
عمل مودت آميز مرد نسبت به زن و خانواده با دو انگيزه رضاي خدا، و سپس
رضايت خاطر زن تثبيت مي شود و عمل او را معنادار مي نمايد. عمل محبت آميز يك عاقل،
ضامن امنيت خانواده و مهرباني يك جاهل، تشويش خاطر آنان را فراهم مي كند.
ويژگيهاي مودت:
آنچه مكتب اهل بيت (ع) در بوجود آوردن چنين محبتي توصيه مي كنند داراي
ويژگيهايي به شرح ذيل است:
1 – مودت و اظهار علاقه مرد بايد براي رضاي خدا نسبت به زن انجام گيرد.
«كل موده مبنيه عل غير ذات الله ضلال و الاعتماد عليه محال»
همانطور كه قبلاً در معناي معروف بيان شد، معروف عملي است كه رنگ
خدايي دارد و گذشتي كه در معناي آن نهفته است حكايت از نوعي از خودگذشتگي و به خدا
پيوستگي دارد. بنابراين مردي كه صلاح خويش را در ادامه زندگي همسر قبلي خود بداند
و بخواهد به او رجوع كند و اعتماد زن را براي اين نوع زندگي حاصل كند، لازم است كه
براي رضاي خدا باشد و تأثر نفساني مثبت، او را مجبور به عمل و اخلاق نيكو با زن
نموده باشد. تا اين محبت مانند ابر و يا سراببا كوچكترين عارضه اي از بين نرود و
در صورت بوجود آمدنش پايدار و ضمانت آور باشد.
2 – مودت و ابراز تمايلات قلبي مرد بايد طوري باشد كه در نزد همسر او
پسنديده باشد و آن را عملي زشت و منكر نپندارد.
در حديثي از امام جعفر صادق (ع) نقل شده كه فرمودند:
«رحم الله عبداً اجتر موده الناس الي نفسه، فحدثهم بما يعرفون و ترك
ماينكرون»
موقعيت شناسي و عمل مناسب مرد در زمان تصميم گيري تأمين كننده نقص و
كمبودي مي باشد كه قبلاً در زندگي زناشويي ايشان وجود داشته و موجب شده كه اين دو
از يكديگر جدا بشوند. بنابراين دقت و ظرافت توجه مرد به خصوصيات و ويژگيهاي اخلاقي
زن، تميز خواسته هاي به حق زن از نيازهاي غير واقعي او، شناخت عملي كه موجب عكس
العمل مثبت زن خواهد شد و پيمان وفاداري زن را تقويت خواهد نمود و . . . از نكاتي
است كه از ضايع شدن و هدر رفتن عملي كه مرد نسبت به زن در مراجعه به خانواده دارد
جلوگيري مي كند و موجبات آرامش خاطر زن را فراهم مي نمايد.
معروف در امساك
آميختگي حقوق و اخلاق در زندگي خانوادگي امري غير قابل اجتناب بوده و
مرتبه اخلاق، مقدم بر حقوق مي باشد. رابطه مودت آميز ميان زن و شوهر علاوه بر وظايف و تكاليف آنان نسبت به
يكديگر ناظر به انجام خلق و خويي محبت آميز است كه بناي ايجاد شده خانواده را
مستحكم نموده و دوام مي بخشد. بنابراين لازمه ايجاد بناي خانواده رعايت حقوق
متقابل زوجين نسبت به يكديگر است، لكن استمرار پايدار آن نيازمند پايه گذاري صفات
و اخلاق نيكو از جانب ايشان است.
طبق تعريفي كه تاكنون نسبت به معروف بيان شد، معروف به وظايفي والاتر
از حد قانوني و شرعي تعيين شده نظر دارد. هر زن و مردي كه پيمان زناشويي ميبندند،
مكلف به انجام وظايفي ميشوند. زن به تمكين از شوهر و مرد به پرداخت معاش زندگي زن
و رعايت حقوق او در زندگي زناشويي موظف مي گردند و اين حداقل كاري است كه اين دو
نفر براي زندگي خويش نياز دارند، اما پيراستن اين خانه و شادابي گلهاي روييده شده
در آن به تدبيري ديگر نيازمند است و بدون آن روابط خانواده به سردي ميگرايد و
كانون محبت بسان آشيانه سرد و بيروحي ميشود كه با اندك حادثهاي فرو ميريزد و
خسارات مادي و معنوي به همراه ميآورد. تشكيل آشيانهاي كه از اوان جواني زن و مرد
شروع مي شود و تا اتمام عمر آنان ادامه دارد و يكي از انتخابهاي سرنوشت ساز زندگي
ايشان است، با عقل و درايت همراه با عطوفت آغاز و با از خود گذشتگي ادامه
مييابد. و آنچه كه براي استحكام بخشيدن به آن مورد نياز است، به مراتب سخت تر و
شيرينتر از بناي آن است و اين آراستنها، باعث مي شود استعدادهاي نهفته، بيدار
شده و تلاشها صرف سلامت بخشيدن به روح و روان زن و شوهر و فرزندان شود و
استعدادهاي بالقوه به تدريج به فعليت رسيده و از محيط كوچك خانه فراتر رفته و
جامعه را هم سيراب نمايد. بنابراين،اين قبيل وظايفي كه شوهر در مقابل زن دارد
(وظايف غيرالزامي)، ضروري ترين مسئله در حفظ و استحكام خانواده و تداوم بخش زندگي
مشترك است كه از آن مي توان به حسن معاشرت تعبير نمود.
اهميت حسن معاشرت در زندگي زناشويي
«حسن معاشرت» كه نتيجه سلامت روابط زوجين نسبت به يكديگر است از لوازم
غيرقابل انفكاك رفتار زن و شوهر در هر خانه است. كه خود پيوند طبيعت دو روح است كه
در معنا به هم اتصال مي يابند و در عالم ماديات پاسخگوي نياز مادي يكديگري مي
شوند. لذا رفتار متعادل آنها با يكديگر از روح معنوي آنها شكل گرفته و در عالم
واقع بروز عيني پيدا مي كند و به همين جهت است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
هرگاه ايمان بنده اي زياد شود، محبتش نسبت به همسرش زياد مي شود.
و يا در بيان ديگر از امام جعفر صادق عليه السلام آمده است:
«دوست داشتن زن از خلق و خوي پيامبران است».
همچنين قانون مدني نيز حسن معاشرت را از وظايف مشترك بين زوجين محسوب
نموده است. و لكن تنها نكته اي كه قانون آن را مسكوت گذارده تبيين «حسن معاشرت»
است كه نيازمند شاخصهايي است كه :
اولاً) قابليت تعميم به شرايط و موقعيت مشمولين قانون در همه نقاط
كشور را داشته باشد.
ثانياً) قاضي بتوانددر هنگام مراجعه زوجين به دادگاه عدم حسن معاشرت
از طرف ايشان را به سهولت تشخيص بدهد.
ثالثاً) وضوح و شفافيت شاخصها به اندازه اي باشد كه بتوان ضمانت اجراي
آن را تعيين نمود.
بنابراين ضرورت وجود حسن معاشرت بركسي پوشيده نيست زيرا خانهاي كه به
حسن خلق آراسته شد، طبق موازين اسلامي تواضع را ملاك عمل، عفت را ملاك زيبايي خويش
و مهرباني را ملاك شرافت خود قرار داده است و در نتيجه سرعت حركت براي تأمين
احتياجات طرفين در آن افزايش يافته و كارها هموار ميگردد. و به سهولت طريق سعادت
را مي پيمايند.
نقش تواضع در حسن معاشرت
جلب موافقت همسر در دوران بعد از طلاق، نه تنها به حسن معاشرت و
آراستگي باطني نياز دارد بلكه مرد بايد به آراستگي و تمايلات قبلي زن كه از توقعات
شخصي او است توجه داشته و خود را براي او بيارايد. در حديثي از امام جعفر صادق
عليه السلام آمده است:
رابطه زن و شوهر به سه خصوصيت از جانب مرد نيازمند است:
1 - جلب موافقت و محبت و خواهش زن؛
2 – خوش اخلاقي با زن؛
3 - بدست آوردن ميل قلبي زن و آرايش ظاهر و گشاده دستي با وي.
بنابراين حسن معاشرت نسبت به روحيه زنان داراي يك معيارهاي كلي است و
نسبت به شخصيت و شاكله وجودي زن در هر خانواده، متفاوت مي باشد. و رعايت دو جنبه
نوعي و شخصي در عمل به حسن معاشرت براي حفظ و تداوم زندگي مناسبت دارد. ملاك تشخيص
حسن معاشرت مرد در خانواده،«انتساب او به صفت تواضع» است. تواضع نشان از خشوع در
قلب است كه در عمل مرد بروز مي كند.
زندگي، ميدان عمل است،صحنه اي است كه در ارتباط تنگاتنگي كه زن و
شوهر با يكديگر دارند،پيوسته بايد گره ها را گشود ومسير را پيمود. واين جز با
بصيرت و خردمندي كه در عمل اين دو بروز مي كند، ميسر نمي باشد. سلاح برنده اي لازم
است كه در پي هم تدبير نمايد و مصلحت خانواده را در نظر گرفته و رضايت خاطر همسر
را فراهم آورد. آنچه روايات براي وصول به حسن معاشرت ضروري پنداشته، تواضع است.
مردي كه به عنوان رئيس خانواده،مسئوليت معاش را برعهده دارد وقتي تواضع در مقابل
حق را باور داشت، مي تواند به ثمرات آن پاي بند شده و با خردمندي خويش حتي بعد از
طلاق،نسبت به سخن حق مقاومت نكرده و از به هم پاشيدن غيرضرور زندگي جلوگيري كند.
و همواره زن را راضي نگاه دارد و به او نيكي كند و با همسرش خوب سخن گويد و يار
باوفاي او گردد. و بدون جهت او را طلاق ندهد. و اگر همسر او دچار بدخلقي شود صبر
كند و اگر عملي را از روي جهالت انجام داد او را ببخشد و بيش از قدرت و توان او
مسئوليتي را از او توقع نداشته باشد و بالاخره بدي را با بدي پاسخ ندهد بلكه عفو و
گذشت را پيشه خويش سازد.
نتيجه گيري
بنابراين معناي امساك به معروف در رجوع زن بعد از طلاق چنين است:
1ـ شرايط رجوع به گونه اي باشد كه زندگي را تداوم بخشد.
2- مرد موظف است در بازگشت به زندگي،حسن معاشرت داشته باشد.
3 - قوام حسن معاشرت به تواضع مرد در مقابل سخن حق زن مي باشد.
4 - تواضع مرد در مقابل زن در زندگي زناشويي باعث مي شود كه در مرحله عمل
ابعاد شخصيتي زن ملاحظه شده و نيز خصوصيات و تمايلات فردي او در نظر گرفته شود تا
بتوان به تحكيم خانواده بعد از طلاق اطمينان يافت.
تسريح باحسان
قرآن كريم در بحث از طلاق رجعي،زماني كه مرد ديگر قصد رجوع به زن را
نداشته باشد با لفظ «تسريح باحسان» يا «فارقوهن بمعروف» و يا «سرحوهنّ سراحاً
جميلاً »،امر به جدايي ايشان از يكديگر مي كند. نظر به هريك از اين الفاظ و توجه
به آيات الهي، به ريزبيني و دقت نظر شريعت درامور مربوط به زندگي زناشويي اشاره
دارد. زيرا نه تنها رجوع مرد به زندگي با تفصيلي كه قبلاً گذشت لازم است بلكه
چنانچه بخواهد از حق رجوعي كه در دست او نهاده شده استفاده كند نمي تواند مطلق
العنان باشد بلكه بايد در هر مورد ملاحظه شرايطي را بنمايد. زيرا شريعت هيچگاه بي
توجهي مرد را بعد از طلاق نستوده، بلكه آن را مذموم مي داند.
مرد به مجرد طلاق،نمي تواند بدون هيچ مسئوليتي نسبت به رفتار با زن
بي تفاوت بوده و يا از پرداخت حقوق او امتناع ورزد. علاوه بر اين، زني كه بعد از
صيغه عقد ازدواج و قبل از زندگي زناشويي متاركه نموده شرايطي متفاوت با فردي خواهد
داشت كه بعد از ورود به زندگي مشترك طلاق داده شده است به طوري كه در يكي به رضايت
زن،و در ديگري احسان به زن، توصيه شده است.
سرح جميل
قرآن كريم در مورد مراعات حقوق زنان عقد كرده اي كه طلاق داده شده اند
بيان مي دارد كه مرد بايد در جدايي از زن، زيبا عمل كند.
«يا ايهاالذين امنوا اذا نكحتم المؤمنات ثم طَلَّقْتُموهُنَّ من قبل
اَن تَمَسُّوهنَّ فما لكم عليهن من عده تعتدونها فمتعوهن و سَرّحوهنَّ سراحاً
جميلا»
مفسرين، در تفسير كلام سراح جميل را اينگونه تعبير مي كنند:
الف – سراح جميل آن است كه مرد به حسب توانايي و يا تنگدستي خويش،مالي
را به زن بپردازد.
ب – سراح جميل به اين معنا است كه مرد، متعه اي زيادتر از مهر المثل
به زن بپرازد.
ج – مرد وسايل آسايش زن كه همان پرداخت مهريه است فراهم آورد.
د – زن و شوهر بدون نزاع و خصومت از يكديگر جدا بشوند.
و – زن و شوهر بدون ذكر معايب و آزار و اذيت يكديگر مي توانند جدا
شوند.
از تمامي اين بيانات،اين نكته حاصل مي شود كه وقتي مرد تصميم به طلاق
دادن زن مي گيرد موظف است او را راضي نگاه دارد و با رعايت جوانب مادي، تا حدودي
جبران اين نقيصه را بنمايد. مطلبي كه آيه شريفه به آن اشاره كرده، دادن «متاع» به
زن يعني مقدار مالي كه مورد استفاده او قرار گيرد و رضايت او را فراهم آورد و تا
حدودي موجبات نگراني و ناراحتي او را برطرف نمايد مي باشد و اين معناي «سراح جميل»
است.
تسريح به معروف، تسريح به احسان
قرآن مجيد در آيه 229 سوره بقره به لفظ تسريح باحسان و در آيه 230
همان سوره به لفظ «سرحوهن بمعروف» و همچنين در سوره طلاق با لفظ «فارقوهن بمعروف»
از جدايي زن و مردي كه وارد زندگي زناشويي شده اند سخن گفته است.
همانطور كه ملاحظه شد طلاق و رهايي زن گاه مقيد به «معروف» و گاه مقيد
به «احسان» شده است.
رها كردن زن دوگونه تصور مي شود. يكي اينكه انسان همسر خود را به
منظور اعمال غضب ]ضرر رساندن[ طلاق دهد كه چنين طلاقي منكر و زشت است و يكي به
صورتي كه شرع تجويز كرده و آن طلاقي است كه در عرف مردم متعارف است و شرع منكرش
نمي داند. قرآن با آوردن «سرحوهن بمعروف و لاتمسكوهن ضراراً لتعتدوا» حداقل كاري
كه در زمان طلاق از مرد توقع دارد اين است كه به خوبي و شايستگي زن را رها كند،
يعني هم حقوق شرعي او را ادا نموده و هم طبق عرف متعارف مردم او را از حقوق خويش
بهره مند سازد و ايذاء و اذيت مرد در زمان طلاق سبب از بين رفتن حقوق زن نمي شود،
و قانونگذار به هيچ وجه نمي تواند از اين حقي كه قرآن براي زن در امر طلاق منظور
داشته صرفنظر نمايد،زيرا به تعبير علامه طباطبايي «تسريح به قيد معروف و هم به
قيد احسان» همه براي اين است كه اين دو عمل (يعني نگهداشتن زن و رها كردن او) به
نحوي صورت بگيرد كه موجب فساد حكم شرع نشود، با اين تفاوت كه شارع در فرض رها
كردن زن،نخواسته است، به صرف معروف بودن آن اكتفا كند بلكه خواسته است علاوه بر
معروف بودن، احسان هم داشته باشد. در حقيقت اصل اين است كه در هنگام طلاق مرد از
روي احسان عمل نمايد.
در واقع مرد در همه مواردي كه بخواهد از زن خويش جدا بشود بايد از روي
احسان حقوق شرعي و عرفي او و بلكه بيش از آن را به زن عطا كند و تنها در جايي
توصيه به عمل به معروف گرديده است كه طلاق زن موجبات آزار و اذيت او را فراهم كند.
مفهوم احسان
در تعريفي كه قبلاً در مورد معروف بيان شد، معروف عملي همراه با عفو و
گذشت و مورد پسند عموم مردم است. در درجه بندي اعمال نيك، احسان در مرتبه اي
بالاتر از آن قرار گرفته است. گرچه عفو و گذشت خود از صاحبان كرامت حاصل مي شود
لكن، احسان نيكوترين عمل است، كه در بالاترين مراتب يعني در مرحله ايثار جلوه مي
نمايد. بدين معني كه بالاترين شرف و برترين مرحله ايمان آن است كه دل انسان رقت و
مهرباني خويش را بر برادر مؤمن خود عرضه نمايدو راستگويي گفتار خويش را با عمل به
آن نشان دهد.
بنابراين وقتي قرآن كريم به «تسريح باحسان» اشاره دارد، بالاترين
رفتار عملي پسنديده را در زمان جدايي زن از مرد خواستار مي شود كه از حد عرف هم
فراتر مي رود.
كيفيت عمل به احسان
«عمل به احسان به طور ذاتي و طبيعي از برگزيدگان و فضيلت طلبان به صورت
مرامي عادي جلوه مي كند كه به آن احسان ذاتي گويند، و در مقابل آن احسان عرضي وجود
دارد كه براي احسان كننده عادي و طبيعي نيست، بلكه در يك مقطع زماني خاص لازم بوده
و بايد جريان پيدا كند و دوام اين محبت نيز كوتاه است». و مورد آن هم از موارد خاص
مي باشد.
عبارت «تسريح باحسان» در ارتباط با زماني كه مرد بخواهد زن خويش را
طلاق بدهد، حكايت از موقعيت خاص زن دارد كه بايد مورد توجه واقع شود. خانمي كه بعد
از ساليان دراز يا حتي چند سال بعد از شروع زندگي با اراده مرد، در آستانه طلاق
قرار مي گيرد، شرايط روحي و موقعيت اجتماعي او ايجاب مي كند كه مرد «عمل به احسان»
بنمايد و در گذرگاه طلاق نه تنها بي تفاوت نسبت به آينده زن نباشد و آن را امري
عادي نپندارد، بلكه ضرورت دارد خود را در شرايطي ويژه براي «عمل به احسان» ببيند و
به آن عمل كند.
در روايات نيز با تعابير خاصي از عمل به احسان ياد شده است:
«احسان آن است كه عملي را براي خدا انجام دهي مثل اينكه آن را مي بيني
و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند».
غوطه ور شدن فرد در عملي كه براي رضاي خدا انجام مي دهد موجب آن است
كه آن را به منزله يك تكليف براي خود پنداشته و هيچگاه بعد از انجام آن آزار و
اذيت براي فرد فراهم نكند. احسان عملي است كه تماميت آن با ترك منت حاصل مي
شود.چرا كه منت گذاردن بر عمل، آن را از بين برده و تباه مي سازد.
شاخصه مهم احسان اين است كه از روي امتنان نباشد و عملي مي تواند
داراي چنين خصيصه اي باشد كه شخص از برگزيدگان و افرادي باشد كه احسانشان ذاتي
است، در غير اين صورت عمل به احسان را به منزله وظيفه خويش بپندارد. مرد وقتي
اراده كند كه زن خويش را طلاق بدهد، براي جبران خسارات گذشته زندگي زناشويي و براي
تأمين آرامش نسبي زن بعد از طلاق و بوجود آوردن تسكيني به واسطه اعمال اين نوع از
مهر و محبت، ناچار است كه رقيق القلب شود تا بتواند احسان بدون منتي را نسبت به زن
انجام دهد والا در عمل به احسان در زمان طلاق ناتوان خواهد بود.
گرچه ممكن است تلخيهاي زندگي مشترك زناشويي بدون تقصير از جانب مرد
بوده باشد، لكن وقتي مرد توصيه به معروف مي شود در حقيقت از او خواسته شده كه به
اعمال نيكي كه از جانب زن در طول مدت زندگي انجام شده توجه داشته و عمل به احسان
نمايد. يعني مرد در زمان طلاق، بيش از آن به او توجه نمايد و آزار و اذيتهاي زن را
به كمترين مورد پاسخ دهد، زيرا احسان آن است كه عمل خير را به بيشترين آن و عمل
شر را به كمترين آن پاسخ دهد. در واقع احسان به مثابه فرد زيبايي است كه زيبايي آن
برتر از دو عالم است. يعني هر عمل به احساني در جاي خود زيباست و صفت منحصر به فرد
خود را داراست و زيبايي آن در تناسب عمل در زمان و مكاني است كه بوقوع مي پيوندد. البته در
هر نقطه احسان و معروف پذيرفته نيست.
از جمله مواردي كه قرآن به احسان سفارش كرده، زمان طلاق دادن زن از
جانب مرد است كه براي ايجاد رفق و مهرباني، دور شدن از كينه ها و آفت قدرت طلبي،
سفارش به احسان شده است. كه در آن نوعي زيبا طلبي و لطافت روحي نهفته است. زماني
كه مرد به عنوان مدير خانواده نتواند زندگي را به نحو مطلوب و شايسته هدايت كند و
عوامل متعددي چه از تقصير چه بدون تقصير، او را به سوي از هم پاشيدن خانواده سوق
دهد، براي اين تصميم گيري نهايي، تنها رهايي خودش شايسته نيست. بلكه
مسئوليتي كه اين پيمان مقدس براي او آورده ايجاب مي كند كه علاوه بر احساس رهايي
خود، رضايت همسرش را نيز در اين جدايي جلب نمايد. البته در چگونگي استيفاء اين نوع
احسان نكاتي قابل توجه است:
1- احسان عملي بالاتر از معروف و آن چيزي است كه از عرف (معمول مردم)
فراتر رفته است. البته
گاه بعضي از معروفها احسان است اما همة احسانها معروف نيست. بنابراين مرد وظيفه دارد كه صرفاً به نيكي از زن جدا بشود.
2- لازمه اعمال چنين احساني، درك موقعيت زن از جانب مرد است كه اين امر
به طور طبيعي در بين مرداني كه مسئوليت پذير بوده و به دلايلي موجه از همسر جدا مي
شوند، مي تواند وجود داشته باشد. اما درميان افرادي كه قصد طلاق داشته اما مسئوليت
پذير نمي باشند ممكن است تحقق پيدا نكند بنابراين دادگاه مي تواند با ايجاد ضوابط
و شرايطي با سنجش و درك وضعيت زنان در طلاق، مرد را موظف به فراهم آوردن امكانات
لازم براي زن در دوران بعد از طلاق بنمايد. تا بدين وسيله مرد آن را به منزله
وظيفه خويش پنداشته و احسان را از جهت امتنان بر زن نداند و زن هم بتواند در اين
جهت تا حدودي از جهت مادي و عاطفي تأمين گردد.
تاكنون مشخص شد كه مرد در طلاق رجعي، چه در صورت بازگشت به زندگي
زناشويي و چه رهايي از آن بايد نسبت به احقاق كليه حقوق زن اقدام كند. اما به هيچ
وجه نمي تواند از بعضي حقوق او صرف نظر نموده و آن را اعاده ننمايد. «و لا يحل لكم
ان تأخذوا مما اتيتموهن شيئاً» مگر اينكه بيم آن برود كه براي پرداخت چنين حقي
حدود الهي رعايت نشود. «الا ان يخافا الا يقيما حدودالله» در اين صورت مي تواند
طلاق از نوع طلاق رجعي خارج شده و به صورت طلاق خلع (نشوز از جانب زن) و يا مبارات
(نشوز از جانب مرد و زن)
واقع شود.«فلا جناح عليهما فيما افتدت به» و از بعضي حقوق قرار داده
شده مثل مهريه و نفقه صرف نظر نمايد، زيرا اگر زني از تمكين خودداري كرده و حريم
خانوادگي را حفظ نكند و بيم آن برود كه مفاسد ديگري خانواده را تهديد كند، ديگر
لزومي در، برپايي آن زندگي و اعاده حقوق كامل زن نمي باشد زيرا حفظ حدود الهي در
هر حال اهميت بيشتري خواهد داشت و مصلحت نوع بشر اقتضاي آن را دارد كه مصلحت اهم
را بر مهم ترجيح دهد. و بدين واسطه مي توان از تبعات مفسده انگيزي كه خانواده را
تهديد مي كند جلوگيري نمايد، تا خانواده از امنيت نسبي خويش برخوردار گردد.
نتيجه اينكه، تا زماني كه زن حريم خانوادگي را حفظ نموده و شوهر تصميم
به جدايي بگيرد، هيچ يك از حقوق او قابل بخشش نيست، بلكه قانونگذار مي تواند طبق
ضوابطي بيش از حد معمول نسبت به مردي كه به امر طلاق اقدام نموده براي زن حقوقي را
منظور بدارد. ولي در
صورت شكست حريم خانواده از طرف هر يك از زن و شوهر، ديگر سعي در حفظ و جلوگيري از
گسستن چنين خانواده اي شايسته نيست و به هر طريق ممكن، اگر چه به محدود شدن حقوق
از جمله حقوق مادي قرار داده شده بيانجامد، بايد جلوي مفسده گرفته شود.
نتيجه گيري نهايي
نتيجه اي كه از بررسي حيطه معروفات در قرآن حاصل گرديد اين است كه،
عطوفت و مهرباني كه افراد متعلق به يك خانواده نسبت به يكديگر دارند، بايد از
خانواده هسته اي فراتر رفته و براي برقراري وابستگي ميان اقوام، اقداماتي نظير
رسيدگي هاي مالي به ايشان، مثلاً تعيين سهمي از ارث و وصيت برايشان صورت گيرد، كه
اين خود از مصاديق عمل به معروف است و به آن سفارش فراواني هم شده است.
اما در مورد رعايت حقوق افراد در داخل خانواده اي متشكل از زن و شوهر
و فرزندان (كه از آن به خانواده هسته اي تعبير مي شود)،در مقابل هر امتياز و حقي
كه به يكي از طرفين داده مي شود، از ايشان خواسته شده كه در اعمال اين حقوق، عمل
به معروف را فراموش نكنند. يعني چنانچه زني بخواهد نفقه معوقه خود را كه شوهر به
او نپرداخته، از او باز ستاند، معروف اقتضاء مي كند كه حريم خانوادگي خويش را حفظ
كند. همچنين به پدر و مادر كه هسته اصلي تشكيل دهنده خانواده و والدين كودك خويش
هستند سفارش شده است كه نسبت به رعايت مصلحت فرزند خويش عمل به معروف نمايند. از
شوهر نيز خواسته شده در تأمين نيازهاي مادي و معنوي مادر و فرزند عمل به معروف را فراموش
نكند.
اما بيشترين معروفي كه قرآن كريم در روابط خانوادگي بر آن تأكيد مي
كند، مربوط به بعد از اجراي صيغه طلاق است كه سفارش اكيد نسبت به حفظ حقوق مالي زن
مي دارد، حتي اگر در ضمن صيغه عقد ازدواج، مهريه و حقوق مالي براي زن پيش بيني
نشده باشد، قرآن از مرد مي خواهد كه مالي را به عنوان مهر المتعه به همسر خويش
بپردازد. و نيز در مورد كليه طلاقهايي كه جدايي زن و مرد بعد از دوران عده به طور
قطع حاصل مي شود به پرداخت متاع (كالايي مورد استفاده براي زن) از جانب شوهر سفارش
گرديده است. ولي در عين حال، در جايي هم از احتمال بازگشت ايشان بعد از طلاق سخن
گفته شده، يعني موردي كه مرد نسبت به زندگي زناشويي علاقه اي نشان مي دهد و زن هم
رغبت به ادامه زندگي دارد، عمل به معروف را به هر دو (زن و شوهر) نسبت داده است،
بدين معنا كه هر دو به طور مساوي در بازگشت به زندگي سهيم مي باشند.
نكته جالب اين است كه خداوند در قرآن در دوران عده (طلاق يا وفات) از
تمايل زن نسبت به تشكيل زندگي مشترك غافل نبوده و كسي را كه بخواهد از او
خواستگاري كند بطور مطلق نهي نفرموده است، بلكه در اين مورد هم از عمل به معروف با
وصفي كه گذشت ياد شده است.
در واقع با عبارت «امساك بمعروف او تسريح باحسان» بياني واضح و گويا
نسبت به رعايت حقوق زن در دوران زندگي و طلاق دارد.
نهايتاً اينكه شريعت اسلام همان طور كه براي تشكيل كانون گرم خانواده
امر را سهل و آسان مي كند، در حفظ و تدوام خانواده اي كه مي تواند قدرت ايستادگي در
مقابل حوادث زندگي را داشته و مقاومت نمايد، با تببين ضوابط سخت و دشوار، هر يك
از زن و مرد را (گاه با تكليف واجب و گاه تكليف غير الزامي اما با تأكيد فراوان)،
به بازگشت زندگي خانوادگي تشويق نمايد و اما زماني كه خانواده از ثبات لازم
برخوردار نيست و زن و شوهر نمي توانند كانوني را بوجود آورند كه امنيت جسمي، روحي
و رواني خود و فرزندانشان را تأمين نمايد، «الا ان يخافا الا يقيما حدودالله» قرآن كريم موانع و ضوابط را برداشته
و از هم پاشيدن چنين خانواده اي را لازم و ضروري مي شمارد.
بنابراين قانونگذار موظف است ابتدا براي تشخيص خانواده آسيب پذير از
خانواده مقاوم از يكديگر و سپس تعيين مقررات لازم به عنوان ضمانت اجراي حفظ يا از
هم پاشيدن حريم خانوادگي اقدام نمايد. تا بدون دليل خانواده اي فرو نپاشد و با
دليل موجه به عدم سازگاري زن و شوهر با يكديگر، اصرار بر حفظ چنين خانواده اي صورت
نپذيرد.
منبع:كتاب زنان؛شماره 11