بررسي مسأله حضانت اطفال درحقوق مدني ايران و فرانسه
مريم صادقي
پژوهشگر
چكيده[1]
حضانت نگهداري و تربيت طفل است به گونهاي كه صحت جسماني و تربيت وي
با توجه به نيازمنديهاي حال و آينده او، و وضع و موقعيت والدين طفل تأمين گردد.
مسأله حضانت و اولويت هر يك از پدر و مادر براي نگهداري و سرپرستي طفل بيشتر زماني
مطرح ميگردد كه آنها از هم جدا ميشوند، مشهور فقها و به تبع آن قانون مدني
ايران برآنند كه مادر براي حضانت فرزند پسر تا 2 سال و براي دختر تا 7 سال شايستهتر
است.
در حقوق فرانسه نيز حضانت تحت عنوان «ولايت ابويني» مطرح شده است كه
علاوه بر سرپرستي كودك، ولايت بر اموال او را نيز در بر ميگيرد. ظاهراً
حضانت براي مادر حق و براي پدر حق و تكليف است؛ اگر چه نظرات مخالف نيز در اين
زمينه وجود دارد. مهمترين مسأله در بحث حضانت، حفظ مصلحت طفل است كه مورد نظر
قانونگذار بوده است؛ به همين جهت چنان كه ابوين شايستگي و شرايط اخلاقي لازم را
دارا نباشد، اين حق از آنها سلب و به فرد شايستهاي كه دادگاه معين ميكند، اعطا
ميشود.
نگارنده در اين مقاله بر آن است كه بطور موجز به بررسي حقوق و تكاليف
والدين در قبال فرزندان از ديدگاه قانون مدني ايران و فرانسه، بپردازد و در پايان
بـعضي از مفاد اعلامـيه جـهانـي حقوق كودك را ارزيابي كرده، نتايجي را ارائه نمايد.
واژگان كليدي
حضانت، حق، تكليف، سقوط حضانت، ولايت ابويني، تعليم و تربيت
خانواده هسته اوليه و شالوده جامعه بشري است؛ به همين جهت حمايت از
خانواده و تأمين حقوق افراد آن، از سوي دولتها و قانونگذاران از اهميت ويژهاي
برخوردار است. در اين راستا بايد دولتها براي حفظ و تأمين نظم اجتماع و سلامت
جامعه، بر روابط افراد در چهار چوب خانواده نظارت داشته باشد و آن گاه كه ظلمي بر
كسي ـ بخصوص كودكان ـ ميرود، اعمال قدرت نمايند.
البته صرفاً با وضع قوانين نميتوان حقوق افراد، بويژه كودكان را كه
موضوع بحث است، تأمين نمود؛ بلكه براي رسيدن به جامعه مطلوب علاوه بر قانون، بايد
زمينه اجرايي قانون را نيز فراهم ساخت.
دولت (حكومت) نيز بايد ضمن حفظ حريم خصوصي خانواده و تأييد حقوق
افراد، بنا به وظيفه خويش از ايشان حمايت كند. و با آگاهي دادن به جامعه و بالا
بردن سطح فرهنگ جامعه، شناساندن ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي، زمينه اجراي قوانين
حمايتي را فراهم سازد.
حضانت در لغت و اصطلاح
حضانت كلمهاي عربي و در لغت به معناي پروردن است و در اصطلاح عبارت
است از نگهداري مادي و معنوي طفل توسط كساني كه قانون مقرر داشته است (لنگرودي،
1368، ج 1، ش1720). معاني ديگر همچون «زير بال گرفتن، در برگرفتن، در دامان خود
پروراندن و پروراندن»
نيز براي حضانت ذكر شده است (معين ، 1371، ج 1، ص1360).
وجه تسميه حضانت براي پروراندن و امر نگهداري طفل اين است كه «الحضن»
در لغت عربي، زير بغل تا تهيگاه يا سينه و فاصله دو بازو را گويند و چون مادر، طفل
را در بين بازوان و سينه (آغوش) قرار ميدهد، گفته ميشود كه حضانت نموده است (معلوف،
1374، ص 139).
معناي حضانت در حقوق ايران و فرانسه
در قانون مـدني ايران و قانون حمايت خـانواده كلـمه «حضانت» تعريف
نشـده است.
ولي از عنوان باب دوم كتاب هشتم در قانون مدني ايران كه نوشته شده در «نگاهداري
و تربيت اطفال» و ذكر كلمه «حضانت» در برخي از مواد مربوط به اين باب كه در آنها
صريحاً به جاي عنوان باب به كار رفته است، معلوم ميشود كه حضانت از نظر قانون
مدني ايران، عبارت است از «نگاهداري و تربيت اطفال» در ماده 12 آييننامه اجراي
قانون حمايت خانواده مصوب تيرماه 1346 مقرر شده: «ميزان نفقه و هزينه حضانت و تربيت
اطفال...» «حضانت» و «تربيت» را دو امر جداگانه تلقي نمودهاند؛ در حالي كه در
ماده 13 قانون مزبور همانند قانون مدني، كلمه حضانت به معناي اعم نگاهداري و تربيت
طفل به كار رفته است[2].
معناي ولايت ابويني[3] در حقوق فرانسه
در حقوق فرانسه حضانت طفل تحت عنوان اصطلاح بالا و جزئي از ولايت
ابويني است كه در موارد 371 و387 قانون مدني فرانسه ذكر شده است، جزئي از آن است؛
زيرا در حقوق مدني فرانسه امروز معناي ولايت ابويني، عبارت است از: «مجموعه حقوق و
امتيازاتي كه قانون براي پدر و مادر شناخته است تا تحت آن بتوانند حقوق و تكاليف
خودشان را در قبال شخص طفل صغير و اموال او انجام دهند» (planiol, 1957, g.1/N.299). و هدف
آنها چيزي جز نگهداري و تربيت طفل نيست.با اين ترتيب، اصطلاح فوق، به معناي ولايت
عام بكار رفته است.
ولايت در حضانت طفل و ولايت بر نگهداري اموال او
براي اين دو نوع ولايت در قانون مدني قبل از چهارم ژوئن 1970 فرانسه
عبارت ولايت در حضانت طفل نيز به كار رفته بود. در اين تاريخ با اصلاحي كه در اين
قسمت از قانون مدني فرانسه به عمل آمد، عنوان اين فصل به ولايت ابويني تغيير پيدا
كرد. و بيـشتر
چنين به نظر ميرسد كه حضانت يك تكليف است تا يك حق شخصي.
تعريف علماي حقوق و فقه اماميه از حضانت
در حقوق ايران براي «حضانت» تعاريف گوناگوني آورده شده كه پارهاي از
آنها ذكر ميشود: «حضانت... عبارت است از نگهداري مادي و معنوي طفل توسط كساني كه
قانون مقرر داشته است» و حضانت مختص ابوين و اقرباي طفل است و بين اقربا رعايت
طبقات ارث نميشود و عبارت است از حفظ مادي (جسم) و تربيت اخلاقي و معنوي طفل
مناسب شؤون (جعفري لنگرودي، 1368، ج 1، ش 1720 ).
دكتر شايگان نيز حضانت را چنين تعريف كرده است كه حضانت يا نگاهداري
اطفال، حق و تكليفي است كه پدر يا مادر نسبت به طفل خود دارند (شايگان، 1339، ج 2،
ص169). البته اين نيز تعريف حضانت نيست؛ بلكه بيان و ماهيت و طبيعت حقوق آن ميباشد.
مضافاً كه دامنه حقوق و تكاليف والدين نيز در آن مشخص نگرديده است.
در فقه شيعه نيز حضانت به اين صورت تعريف شده كه حضانت به فتح حاء،
ولايت بر صغير و مجنون است و از جهت به سامان آوردن تربيت و آنچه كه به تأمين
مصالح او مربوط است از حفظ و خوابانيدن وي روي رختخواب، بلند كردن و نظافت و
شستشوي او و لباسهايش و بالاخره سرمه كشيدن به چشمان طفل، خوراك، پوشاك و ساير
اموري كه بدان نيازمند است (نجفي، 1418 ه، ج 30، ص348 ).
حضانت اقتداري است كه قانون به منظور نگهداري و تربيت اطفال به پدر و
مادر اعطا كرده است (كاتوزيان، 1375، ج2، ص139). اين همان مفهوم برگرفته از فقه
اسلامي است كه متناسب با معناي لغوي نيز ميباشد.
قانون مدني ايران و قانون حمايت خانواده، حضانت را تعريف ننموده است و
از مواد مربوط و ماده 12 آيين نامه اجراي قانون حمايت خانواده تعريفي به شرح زير
به دست ميآيد: «حضانت عبارت است از نگهداري و تربيت طفل به طوري كه صحت جسماني و
تربيت وي با توجه به نيازمنديهاي حال و آينده او و وضع و موقعيت والدين طفل تأمين
گردد».
مواد 1168 الي 1179 كه شمول دايره حضانت را ذكر مينمايد، فقط از دو
چيز سخن گفتهاند: «نگاهداري» و «تربيت» پس حضانت يعني، سرپرستي براي نگاهداري و
تربيت.
اگر طفل مريض ميشود، پرداخت بهاي دارو، نفقه است؛ ولي خوراندن دارو
به طفل، حضانت است. پرداخت بهاي خريد لباس جهت طفل، نفقه است ولي پوشاندن بر تن
او، حضانت و از اين قبيل.
اما هدف حضانت كه در تعريف مستنبط ما (صحت جسماني و تربيت طفل) ابراز
شده موضوعي است كه از مفهوم مخالف ماده 1173 ق.م استفاده ميشود كه مقرر داشته «هرگاه در
اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت اوست، صحت جسماني
و يا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد، محكمه ميتواند به تقاضاي اقرباي طفل و
يا قيم او يا مدعيالعموم هر تصميمي را كه براي حضانت طفل مقتضي بداند، اتخاذ
كند». ملاحظه ميشود كه پدر و مادر زماني از اعمال حق حضانت محروم ميشوند كه «صحت
جسماني يا تربيت اخلاقي طفل درخطر باشد» بنابراين حضانت نميتواند هدفي غير از اين
دو براي ما تصوير نمايد.
در ماده 12 آيين نامه قانون حمايت خانواده، توجه به نيازمنديهاي حال
و آينده در تربيت طفل، تصريح شده است.
حضانت حق است يا تكليف والدين؟
اگر به پيروي از اصطلاح مرسوم، حضانت را مطلقاً حق بدانيم، با توجه به
مبني و جوهر حق كه عبارت است از «سلطه و اختياري كه حقوق هر كشور به منظور حفظ
منافع اشخاص به آنها ميدهد» (كاتوزيان، 1349، ش195)، در آن صورت والدين در اعمال
آن مختارند و تعهدي در قبال طفل و جامعه نخواهند داشت و ميتوانند قرارداد خصوصي
درباره آن منعقد كنند و ضمن آن حق خويش را ساقط يا به ديگران انتقال دهند. ولي اگر
حضانت را مطلقاً حكم قانونگذار يا تكليف ناشي از اين حكم بدانيم با توجه به اينكه
«حكم عبارت است از اوامر نواهي قانونگذار كه يا به طور مستقيم كاري را مباح يا
واجب و ممنوع ميدارد يا آثار حقوقي خاص بر اعمال اشخاص بار ميكند» (همو)، در آن
صورت اولويت والدين در اعمال آن نسبت به ديگران مورد نظر قرار نخواهد گرفت؛ بلكه
اولويت
در زمره احكام يا قوانين امري قرار ميگيرد.
ولي قانونگذار در ماده 1168 قانون مدني، حضانت را هم حق و هم تكليف
ابوين قرار داده است كه نتايج تكليف بودن حضانت عبارت است از: 1ـ بي اعتباري
قرارداد راجع به واگذاري يا اسقاط آن و پرداخت وجه التزام از سوي پدر و مادر؛ 2ـ
مكلف در برابر ديگران مسؤول اعمال طفل قرار ميگيرد؛ 3ـ در صورت استنكاف از انجام
تكليف، ميتوان مكلف را ملزم نمود. اين نكته در ماده 1172 قانون مدني ذكر شده كه
هيچ يك از ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت طفل بر عهده اوست، از نگهداري او
امتناع كند و در صورت امتناع ميتوان او را ملزم نمود (كاتوزيان، 1371، ج 2، ش 378 - 383) البته بايد مصلحت طفل نيز رعايت
شود. شناسايي
حق حضانت براي پدر و مادر مانع از آن است كه دادگاه بتواند ـ جز در موارد مقرر در
قانون ـ آنان را از اين حق محروم سازد (ماده 1175 ق.م). همچنين پدر و مادر ميتوانند اجراي حق خود
را از دادگاه بخواهند و نميتوانند در قبال اجراي تكاليف خود بر حضانت دستمزد
بگيرند؛ چون تكليف آنهاست.
اكثر فقهاي شيعه معتقدند كه حق نگهداري و حضانت را مادر ميتواند از
دوش خود بردارد (نجفي، 1367، ج 31، ص 284)، ولي پدر هرگز نميتواند، يعني اگر مادر
امتناع كرد، پدر به پذيرش مجبور است، يعني حضانت براي مادر حق، اما براي پدر حق و
تكليف است؛ اما صاحب جواهر به نقل از شهيد در قواعد ميگويد: «اگر مادر از نگهداري
فرزند امتناع نمايد، پدر در نگهداري اولويت دارد و اگر هر دو امتناع كنند، ظاهر آن
است كه اجبار پدر لازم است، و از بعضي اصحاب آمده است كه اجبار پدر واجب ميباشد.
اين نگاه به مسأله بهتر است زيرا اگر به غير از اين حكم شود، لازم ميآيد كه حق
فرزند تضييع شود» (همو).
حضانت و تعليم و تربيت در حقوق فرانسه به حق يا تكليف بودن حضانت
در حقوق فرانسه، «تربيت عبارت است از پرورش شخص طفل و آماده كردن او
براي انجام يك شغل و صنعت».
مواظبت، رهبري تربيت طفل، نظارت بر رفتار، تشكيل منش قسمت اساسي آموزش
والدين در امر تربيت به شماره ميرود. .(Planiol et ripert, 1957, N.334)
امر تربيت طفل به موجب ماده 203 قانون مدني فرانسه به والدين سپرده
شده است: «زوجين پس
از انعقاد عقد ازدواج، صرفاً به موجب همين عقد، ملزم به تغذيه، نگهداري و تربيت
اطفال خواهند بود» در فرانسه تعليم و آموزش اطفال تا سن 14 سالگي اجباري شناخته
شده است
(Mazeaud, 1967, P.1148).
قبل از قانون چهارم ژوئن 1970، حضانت در حقوق فرانسه تحت عنوان ولايت
ابويني[4] ذكر شده
بود كه شامل ولايت برحضانت شخص طفل و اموال او نيز ميگردد؛ معناي لغوي آن، قدرت
پدري است، ولي در اصطلاح حقوقي، ولايت ابويني، ميگويند.
عنوان مزبور هرگز مفهوم حقوق رومي خود را كه عبارت بود از اعمال قدرت
پدر خانواده[5] بر كليه فرزندان و نوادگان حتي پس از ازدواج آنها و حتي بر مرگ و
زندگي آنان، نداشته است و فقط قدرت موقتي بوده كه پايان آن بلوغ طفل و خروج وي از
قيموميت بوده است
(Martyet, 1967, g.1,N. 537 - 539) ولي چون عنوان قانوني فوق، قدرت پدر[6]
حقوق رومي را در اذهان حقوقي جامعه زنده مينمود، به همين جهت قانونگذار عنوان
مزبور را به ولايت پدر و مادر[7] تغيير داد. و به اين ترتيب عنوان «ولايت پدر و مادر» جايگزين قدرت پدر
شد (همو).
در قانون جديد مصوب 1970، طبيعت اين «ولايت» ضمن الحاق ماده 371-372 به قانون
مدني فرانسه به شرح زير ذكر شده «ولايت ابويني مربوط به والدين است كه به منظور
حمايت از امنيت، سلامت و اخلاق طفل برقرار شده است. والدين در قبال مراقبت و تربيت طفل داراي حقوق و تكاليف مقرر ميباشد».
با اين ترتيب در حقوق فرانسه «حضانت مجموعهاي است از حقوق و تكاليف
والدين كه به نفع والدين و به منظور حمايت شخص طفل و امـوال او بـراي پدر و مـادر
در نظـر
گرفته شده است»؛ سازمان حقوقي، «ولايت پدر و مادر» بر طفل در حقوق
فرانسه، ديگر مانند حقوق روم ناشي از «قدرت پدري» نيست؛ بلكه حقي است كه از طرف
قانونگذار به والدين تفويض شده است. قلمرو اين حق، آن چنان كه در حقوق روم بوده
است ديگر شخصيت طبيعي، سياسي، اجتماعي، و اقتصادي طفل نيست؛ بلكه فقط حقي است براي
حفظ شخصيت طبيعي او.
ولايت ابويني، يك سازمان حمايتي است[8] و قدرت حقوقي كه براي
والدين مقرر شده، به منظور حمايت از
طفل است نه به نفع والدين؛ و والدين تكاليف
سنگيني دارند كه بايد اجرا كنند. اين حقوق امكاناتي است كه به والدين داده ميشود
تا بتوانند امر نگهداري، تعليم و تربيت طفل را اداره كنند.(Mazeaud, 1967. N. 1195, P. 1197; Planiol , 1957,
N. 363) ولايت حقي است كه براي اجراي تكاليف به آنها واگذار شده است تا جايي
كه بعضي نيز آن را تكليف دانستهاند؛ تكليفي كه به نفع طفل برقرار شده است.(ibid, N.1197, P. 1147;
ibid) اين حق هميشگي نيست و به موجب ماده 372 قانون مدني فرانسه «طفل تا
موقع بلوغ يا خروج از قيموميت تحت ولايت والدين ميباشد».
اين امر نشان دهنده محدوديت زماني حق والدين ميباشد و مفاد ماده 371
قانون مزبور كه مقرر داشته «طفل در تمام عمر بايد به پدر و مادر خود احترام كند و
هم از آنان قدرداني كند»، بيشتر جنبه اخلاقي دارد و فاقد ضمانت اجراي حقوقي است.
درحقوق فرانسه حضانت حقي است كه به منظور حمايت از منافع طفل اعطا شده
است و در استقرار آن، ارضاء خودخواهي يا حاكميت پدر و مادر هدف نبوده است و به
همين دليل نميتوان قلمرو آن را زياد يا كم كرد.
اعراض از اين حق يا متوقف ساختن و واگذاري آن با شرايط خاص و
آن هم از طريق
تفصيلي امكان پذير است (ماده 376 ق.م فرانسه). تا جايي كه بعضي نويسندگان گفتهاند
اين حق براي انجام تكليف حضانت شناخته شده است
.(Mazeaud, 1967, g.2, P.1136)
اين نكته را نيز بايد افزود كه در حقوق فرانسه در كنار نظارتهاي اداري
و قضايي كه بر اعمال اين حق و انجام تكاليف ناشي از آن در نظر گرفته شده، همواره
اصرار بر اين است كه اين امر به وسيله والدين طفل انجام گيرد و به همين جهت ماده
1388 قانون مدني فرانسه مقرر داشته «زوجين نميتوانند... از ولايت پدر و مادري خود
(حضانت) و بالاخره از اداره قانوني اموال و قيمومت امتناع ورزند».
براي پدري كه مدت سه ماه از حضانت طفل خود اعراض كرده و شخص ثالثي
عهدهدار امر حضانت او گرديده بود، رأي داده شده كه: «حق پدر به علت عدم اجرا از
بين نميرود و پدر ميتواند حق حضانت خود را بخواهد مخصوصاً زماني كه بطور كلي قطع
علاقه نكرده باشد.»
در رأي ديگر آمده «در صورت فوت كسي كه بعد از طلاق حضانت را برعهده
داشته، حضانت به ديگري كه زنده است واگذار ميشود و محكمه نميتواند شخص ثالثي را
انتخاب كند».
اعراض از حق حضانت
آيا دارنده حق حضانت ميتواند از آن اعراض كند يا خير؟ با توجه به
ماده 959 ق.م ايران كه مقرر داشته: «هيچ كس نميتواند به طور كلي حق تمتع و يا حق
اجراي تمام يا قسمتي از حقوق مدني را از خود سلب كند» و ماده 960 قانون مذكور كه «هيچ كس
نميتواند از خود سلب حريت و يا در حدودي كه مخالف قوانين و اخلاق حسنه باشد از
استفاده حريت خود صرف نظر كند».
براي والدين حق اعراض از «حق حضانت» امكان پذير نيست و ماده 1172 نيز
همين معنا را صريحاً بيان كرده كه «هيچ يك از ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت
طفل بر عهده آنهاست از نگاهداري او امتناع كنند زيرا اين تنها حق سرپرست نيست بلكه
امتيازي است در زمره تكاليف (كاتوزيان، 1349، ش 195).
حضانت از روي تسامح، تعبير به حق شده، و در واقع تكليفي است كه از طرف
قانونگذار به پدر و مادر تحميل شده و در نتيجه قابل اسقاط و واگذاري نيست و نميتوان
به موجب قرارداد منتقل كرد يا شرط ضمن عقد خارج لازم، آن را ساقط يا منتقل نمود،
بلكه تكليفي است كه قانونگذار به جهت حفظ مصلحت طفل و جامعه بر عهده والدين او
گذاشته و جز در مواردي مانند انحرافات اخلاقي و ثبوت عدم لياقت آنها كه قانونگذار
معين كرده، اين حق از آنها قابل سلب نيست. لازم به ذكر است در مواردي كه پدر و
مادر بنابر رعايت مصالح طفل بصورت معقول و معروف اقدام نمايند، ورود به حريم خانه
ايشان و دخالت دولت و حاكمان در نوع اعمال وظايف والدين در نگاه و انديشه حقوقي
اسلام جايز نيست؛ زيرا اين نوع دخالت موجب آسيب پذيري فرزند و نيز بر هم خوردن
شاكله طبيعي و اخلاقي خانواده است. در هيچ يك از مكاتب قانونگذاري دولت نميتواند
پرستاري شايسته و يا حاكمي باشد كه حكم او از نفوذ لازم در عرصه خانواده برخوردار
است. زيرا حضانت يك پشتوانه محبت طبيعي و مأمني از عشق و فداكاري لازم دارد و با
قوانين آمرانه حقوقي يا حكومتي به شكل صحيح سامان نميپذيرد. مگر آنكه به واسطه
عدم شناخت صحيح والدين از وظايف يا آسيب پذيري طفل از رفتار آنان نياز به بازرسي
يا نظارت دولت يا حاكم داشته باشند.
حق تقدم پدر و مادر در حضانت
ماده 1169
قانون مدني ايران مقرر داشته كه «براي نگهداري طفل، مادر تا دو سال از
تاريخ ولادت او اولويت خواهد داشت و پس از انقضاء اين مدت، حضانت با پدر است مگر
نسبت به اطفال اناث كه تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود».
قانونگذار در اين ماده براي آنكه بين پدر و مادر بر سر انتخاب روش
لازم براي نگهداري و تربيت او اختلاف روي ندهد، چارهاي انديشيده است كه به اعتبار
آشنا بودن به طرز نگهداري طفل، تا دو سال در پسر و تا هفت سال در دختر، مادر را
براي نگهداري از طفل بر پدر مقدم داشته است و در اين مدت هر عملي كه مادر براي
نگهداري طفل لازم بداند، انجام خواهد داد و پدر نميتواند او را منع نموده، يا روش
ديگري را بر او تحميل كند. زيرا تجانس روحي و اخلاقي مادر و آشنايي او به طرز
نگاهداري و تربيت كودك در سنين مزبور بيش از پدر است؛ ولي پس از دو سال در پسر و
هفت سال در دختر تربيت اجتماعي را لازم دارند و قدرت پدر نوعاً براي تربيت طفل در
اين سنين بيش از مادر است. البته نبايد از نظر دور داشت كه هرگاه مادر يا پدر براي
حضانت طفل برگزيده ميشود، ديگري بايد او را معاضدت و همراهي نمايد. البته اين حكم
قانون است و اين مسأله كه آيا اين حكم، هميشه منطبق با مصلحت طفل است، خود بحث
جداگانهاي ميطلبد كه در اين موجز نميگنجد.
حضانت طفل در صورت جدايي ابوين يا فوت آنها
در صورتي كه عقد ازدواج بين ابوين طفل، منحل گردد يا در اثر ناسازگاري
بدون انحلال نكاح، آنان در محلهاي جداگانه سكونت كنند، اين حق تقدم همچنان باقي
است و نميتوان ادعا كرد كه پس از جدايي زن و شوهر، دادگاه اختيار كامل دارد تا
طفل را به هر كدام كه ميخواهد يا ديگران بسپارد (كاتوزيان، 1371، ج2، شماره 399 ).
طفل نزد كسي ميماند كه در حضانت او بوده است و طرف ديگر نميتواند
بخواهد كه طفل در حضانت او قرار بگيرد. البته در اين مدت طرف ديگر، حق ملاقات طفل
خود را دارد كه اين مطلب در ماده 1174 قانون مدني ذكر شده و تعيين زمان و مكان
ملاقات در صورت اختلاف بين ابوين با محكمه است.
در صورت فوت يكي از ابوين، مطابق با ماده 1171 قانون مذكور، «حضانت
طفل، با آنكه زنده است خواهد بود. هر چند متوفي پدر طفل بوده و براي او قيم معين
كرده باشد».
در اين مورد، طرف ديگر زنده، مقدم بر ديگران در حضانت طفل ميباشد و
حكم اين ماده در موردي هم كه پس از فوت پدر ولايت به جد پدري ميرسد، قابل اجرا
است. در اين زمينه «ماده واحده قانون واگذاري حق حضانت فرزندان صغير يا محجور به
مادران آنها» مصوب 6/5/1364
مقرر داشته است كه «حضانت فرزندان صغير يا محجوري كه پدرانشان به مقام
والاي شهادت رسيده و يا فوت شده باشند، با مادران آنها خواهد بود و هزينه متعارف
زندگي اين فرزندان چنانچه از اموال خودشان باشد، در اختيار ولي شرعي (وصي يا جد
پدري) است و اگر از طريق بودجه دولت يا از بنياد شهيد پرداخت ميشود در اختيار
مادرانشان قرار ميگيرد مگر آنكه دادگاه صـالح در موارد ادعاي عدم صلاحـيت
مادر حكم به عدم صلاحيت بكند...».
اما در صورت فوت پدر و مادر حضانت به جد پدري و در صورت نبودن او به
وصي واگذار ميشود. ولي هرگاه از اين گـروه كـسي نباشد، حضانت با قيـم منصوب
دادگاه است و در تعيين قيم نيز مطابق ماده 1232 ق.م خويشان كودك با داشتن صلاحيت
مقدم هستند.
موانع يا موارد سقوط حق حضانت
اگر والدين به تكاليف خود عمل نكنند يا از حدود اختيارات خود خارج
شوند، آيا ميتوان به آنها همچنان اعتماد كرد و طفل را در اختيار آنها گذاشت؟ اگر
پدري در تأديب فرزند، از ميزان مقرر پا را فراتر گذاشت و يا در نگهداري او كوتاهي
كرد و...آيا ميتوان سرپرستي را از او گرفت؟ ذيلاً مواردي كه ميتوان پدر يا مادر
را از حق حضانت محروم كرد به اختصار بيان ميشود:
الف ـ جنون: حق حضانت براي هر يك از مادر و پدر در صورتي است كه قدرت
اعمال آن را داشته باشد. بنابراين هرگاه در مدتي كه مادر حق حضانت طفل را دارد ـ
دو سال در پسر و هفت سال در دخترـ ديوانه شود، چون قادر به نگهداري و تربيت طفل
نيست و چه بسا او را در وضعيت خطرناكي قرار دهد، حق حضانت مادر، ساقط ميشود و پدر
اين حق را خواهد داشت. اين مطلب در ماده 1170 ق.م ذكر شده است. جنون پدر نيز در
حكم جنون مادر و سبب سقوط حق حضانت ميشود (كاتوزيان، 1371، ج2، شماره 401-405).
در اين صورت حضانت طفل تا سن بلوغ بر عهده مادر ميباشد و اين مطلب مستنبط از ماده
1168 و 1169 و وحدت ملاك ماده 1170 ق.م ميباشد. و مقصود از جنون در ماده 1170ق.م اعم از جنون ادواري و
دائمي است؛ مگر اينكه جنون استمرار نداشته باشد و يا چنان زود گذر و نادر باشد كه
در عرف نتوان شخص را ديوانه ناميد و به هرحال مصلحت طفل بايد مد نظر قرار گيرد
(همو).
ب ـ ازدواج مجدد: هرگاه پـس از طلاق، مطابق قانون، مادر عـهدهدار
حـضانت طفل خود باشد و در اين دوره، شوهر ديگري انتخاب كند، مطابق ماده 1170ق.م
حـق حضانت
او ساقط ميشود و حضانت با پدر خواهد بود.
به عبارت ديگر شوهر كردن مادر حق تقدم او را نسبت به پدر از بين ميبرد،
اما درصورت فوت پدر، حضانت در هر حال با مادر است و شوهر كردن در آن اثر ندارد. و سقوط
حق حضانت مادر در صورت حيات پدر است. و برخي عقيده دارند كه قانون از اين جهت ناقص
است كه ازدواج مجدد پدر طفل را موجب سقوط حق حضانت از طفل نميداند، حال آنكه
رفتار نامادري با طفل نيز ممكن است سلامت و تربيت طفل را به خطر اندازد.
ج ـ كفر: كفر نيز مانع حضانت است، هر چند در قانون بر آن تصريح نشده
است. پس اگر مرد مسلماني با زن مسيحي ازدواج كند و پس از بچه دار شدن زن و شوهر از
هم جدا شوند، حضانت با پدر است.[9]
د ـ انحطاط اخلاقي و ناتواني در نگهداري طفل: ماده 1173 ق.م مقرر
داشته كه «هرگاه در
اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت اوست، صحت جسماني
و يا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد، محكمه ميتواند به تقاضاي اقرباي طفل يا
به تقاضاي قيم او يا مدعي العموم (دادستان) هر تصميمي را كه براي حضانت طفل مقتضي
بداند، اتخاذ كند».
با بررسي اين ماده مي توان دو فرضيه را در اين رابطه ارائه نمود:
1ـ در صورتي كه به علت طلاق يا علل ديگر، ابوين طفل در يك منزل زندگي
نكنند و در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي كسي كه طفل تحت حضانت اوست، صحت
جسماني يا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد، در اين فرض دادگاه طفل را از او
گرفته و به ديگري (پدر و يا مادر حسب مورد) ميسپارد؛ زيرا به دستور ماده
1168حضانت طفل، هم حق و هم تكليف ابوين است.
پس هرگاه در يكي از ابوين كه حق اولويت دارد، عللي موجود باشد كه
نتواند از طفل نگهداري كند، ديگري عهدهدار آن خواهد شد.
2ـ در صورتي كه ابوين طفل با هم زندگي ميكنند و در اثر انحطاط اخلاقي
آنان صحت جسماني و تربيت طفل در معرض خطر باشد، مثلاً مادر طفل، ولگرد و لاابالي
باشد و طفل را آزاد گذارد يا پدر، مردي عياش باشد كه در مجالس و محافل ناشايست طفل
را با خود همراه ببرد و به تربيت او نپردازد و ديگري هم نتواند از اين كار وي
ممانعت كند، دادگاه آنچه را كه به مصلحت طفل باشد، انجام ميدهد (در اين مسير
مختار است) مانند سپردن طفل به ديگري، تعيين سرپرست براي او يا نظارت كسي بر
نگهداري او و غيره.
در اين زمينه قانون فرانسه مقرر داشته كه قاضي بايد با توجه به مصلحت
طفل نگهداري او را به پدر يا مادر واگذار كند و در موارد استثنايي (همانند
انحرافات اخلاقي آنها)
حضانت به شخص ثالثي كه ترجيحاً از ميان خويشان طفل است انتخاب خواهد
شد و در صورت عدم امكان، به يك موسسه تربيتي محول خواهد شد (287 ق.م اصلاحي فرانسه).
در قانون فرانسه تصريح شده است كه همسري كه حضانت طفل به او واگذار
نشده، مكلف است به تناسب امكانات مالي خود در هزينه نگاهداري و تربيت اولاد شركت
كند (ماده 288 اصلاحي). شركت در اين هزينهها به صورت مستمري خواهد بود كه به
متصدي حضانت پرداخت ميشود. در قانون فرانسه براي حمايت از طفل تأمين نفقه پرداخت
نشده از طريق خزانه دولت نيز پيش بيني شده كه در اين صورت پس از پرداخت آن توسط
خزانه، خزانهداري قائم مقام طلبكار خواهد و بدهكار بايد علاوه بر اصل بدهي، ده
درصد به عنوان غرامت به خزانهداري بپردازد. البته اين بحث در قانون مدني ما مربوط
به نفقه طفل ميباشد كه در مبحث جداگانهاي نفقه زوجه و اولاد، مطرح ميشود. به هر
حال نفقه زوجه و طفل مطابق قانون مدني بر عهده پدر است؛ البته تكليف پرداختن هزينه
نگهداري مشروط بر اين است كه كودك از نظر مالي به آن نياز داشته باشد كه تعيين
نحوه پرداخت هزينه نگهداري و نفقه اولاد در صورت صدور گواهي عدم سازش، مطابق ماده
12 قانون حمايت خانواده، با حكم دادگاه است كه بايد طريق اطمينان بخشي براي آن
معين كند. پرداخت نفقه اولاد نيز بر ساير ديون مقدم است.
مصاديق انحطاط اخلاقي مذكور در ماده 1173 مذكور، كه موجب محروم شدن از
حق حضانت طفل ميشود، بيان نشده بود و اين امر موجب اختلاف رويه در دادگاه ميشد
كه برخي موردي را انحطاط ميدانستند و برخي ديگر همان مورد را انحطاط نميدانستند.
و بالاخره قانونگذار در 11/8/1376، ماده 1173 را اصلاح نمود و موارد انحطاط اخلاقي
را معين و به اختلافها پايان داد. اين موارد عبارتند از: «1ـ اعتياد زيان آور به
الكل، مواد مخدر و قمار؛ 2ـ اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء؛ 3ـ ابتلا به بيماريهاي
رواني با تشخيص پزشكي قانوني؛ 4ـ سوء استفاده از طفل يا اجبار او به ورود به مشاغل
ضد اخلاق مانند فساد و فحشاء، ولگردي و قاچاق؛ 5ـ تكرار ضرب و جرح خارج از حد
متعارف».
دادگاه بايد از راههاي ممكن اين موارد را احراز نمايد تا بتواند به
انحطاط اخلاقي و سلب حق حضانت حكم بدهد. بند 5 مذكور قيد متعارف را آورده است؛ از
اين جهت كه ماده 1179 ق.م تنبيه طفل را از سوي ابوين را مجاز دانسته ولي ابوين نميتوانند
به استناد حق تنبيه طفل را خارج از حدود تأديب و تنبيه نمايند. حدود تأديب را نيز
عرف هر جامعه معين ميكند.
اين همه درباره حضانت و نگهداري طفل سخن گفته شد، اما بايد گفت با
كمال تأسف حقوق نتوانسته آن گونه كه بايد در حفظ و نگهداري، تعليم و تربيت و آماده
ساختن طفل براي زندگي اجتماعي به كمال مطلوب برسد.
در زندگي كودك و رابطه آن با پدر و مادر هزاران نكته لطيف و ظريف وجود
دارد كه حقوق نه ميخواهد و نه ميتواند آنها را پيشبيني كند و دستگاه قضايي نيز
در اجراي آن به قدر متيقني اكتفا ميكند. به گفته دكتر كاتوزيان در خانواده نميتوان
حقوق و اخلاق را از هم جدا ساخت و مرز بين قواعد آن دو را به دقت رسم كرد (كاتوزيان،
1371، ص 418).
مسائل خانوادگي و رابطه زوجين يا اطفال مسائلي نيست كه تنها در چارچوب
قوانين حل و فصل شود و يا قانون حمايت خانواده بتواند آن را به كمال برساند؛ بلكه
اينها مسائلي است كه افراد جامعه بايد آنها را درك نموده بخواهند و دوست داشته
باشند كه انجام دهند.
چگونه ميتوان با چند ماده قانون، يك اداره و مدعي العموم و محكمهاي
احياناً ناآشنا به مشكلات كودكان در زندگي روزمره پدر و مادر و فرزندان دخالت نمود. در تمام
اوقات اعمال آنها را زير ذره بين انتقادات حقوقي قرار داد، آيا چنين كودكي خالي از
عقدههاي رواني بار نخواهد آمد؟ باري، با كمال تأسف، حقوق هميشه حداقل ممكن را در
روابط بين افراد در نظر ميگيرد و در جايي كه همسايه ما از گرسنگي ميميرد و ما از
همه نعمتها برخورداريم و حاضر نيستيم به اين همسايه كمك مادي يا معنوي نماييم هيچ
ضمانت اجرايي حقوقي گريبان ما را نميگيرد. فقط وقتي آتشي را بر ميافروزيم،
با اين غفلت، خانه همسايه را ميسوزانيم، در صورتي كه در اين رابطه بين قصد و
تقصيري مصداق پيدا كند مسؤوليت حقوقي به سراغ ما ميآيد؟ ولي چه بايد كرد كه قلمرو
اخلاق، ضمانت اجرايي حقوقي ندارد حقوق كودك از اين ماجرا دور نمانده و وظايف
خانواده و اجتماع در قبال او تنها در وجدان اخلاقي افراد آن هم نه قاطبه افراد
بلكه عدهاي صاحب دل، متوقف مانده است. سرنوشت او فقط در خلال 12 ماده قانون مدني
(مواد 1168 ـ 1179) و 4 ماده قانون حمايت خانواده (مواد 9، 12، 13، 18) بيان شده
است.
آيا ميشود اين همه احتياجات و نيازهاي جسمي، رواني، روحي، عاطفي و
اجتماعي كودك را به وسيله چند ماده قانوني تأمين نمود؟! تازه اين مقررات در صورت
وجود اختلاف بين ابوين در حضانت طفل مطرح ميشود و به عنوان قواعد آمر، اختلافات
آنها را بر سر كودك علي الظاهر حل مينمايد.
سخن در اين است كه وقتي كودكي در مسير اختلافات قرار ميگيرد و ميخواهيم
با مقررات، سرنوشت او را تعيين كنيم، نفس اختلافات، مراجعه به محاكم و برخورد با
قضات حرفهاي احياناً دور از لطافت و ظرافت ايام كودكي، خود صدمهاي بر روح و روان
طفل وارد ميكند، زيرا زمان او زمان لبخندها، تبسمها، خوشبينيها و خوش
باوريهاست نه آشنايي با مسائل حقوقي حضانت و راهروهاي دادگاهها و درگير شدن با
اختلاف نظرهاي حقوقي بر سر مسأله اولويت در حضانت، مدت حضانت پدر و مادر و غيره.
شايد فعلاً چارهاي جز اين نيست و از همه كس نميتوان انتظار داشت كه
آمادگي توجه به تمام مصاديق اخلاقي را داشته باشند.
به هر حال در مورد كودك و مقررات حضانت او بايد ترتيبي اتخاذ شود كه
از اختلاف و نابسامانيهاي او پيش گيري شود تا نيازي به مراجعه به محاكم دادگستري
حاصل نشود. و بالاخره بايد توجه داشته باشيم كه علم روانشناسي علت اصلي ناسازگاري
و ناراحتيهاي روحي را در عوامل مربوط به قبل از تولد و دوران كودكي بر شمرده است
و گفته است كه اين ناسازگاريها در هر سني به شكل معين تجلي مينمايد و در صورت
غفلت از درمان آنها، تا جايي فزوني مييابد كه كودك را به صورت فردي شرور و بيباك
بار ميآورد كه در اجتماع موجبات زحمت و ناراحتي خود و ديگران را فراهم ميسازد. و
باز بايد بدانيم كه كودك تا زماني كه به او توجه نشده، ناراحت، نامطمئن و مضطرب
است و بسياري از جوانان بالغي كه بي عاطفه و خشمگيناند به خاطر نيازي است كه در
كودكي به محبت داشتهاند و اين نياز از آنها دريغ گرديده و در نتيجه صفات مزبور را
در آنها به وجود آورده است (موسوي،1342، شماره 8، ص 11-13).
با اين ترتيب ملاحظه ميشود كه براي حمايت كودك و آماده ساختن او براي
يك زندگي صحيح وجود جمعاً 16 ماده در حقوق مدني ايران از نظر كمي و كيفي تا چه
اندازه كم و ناقص است و با ايده آل حقوق او تا چه حد فاصله دارد.
اعلاميه حقوق كودك و ژنو در سال 1924 توسط جامعه ملل و متعاقب آن
اعلاميه حقوق بشر در تاريخ دهم دسامبر 1948 (19 آذر ماه 1327) به وسيله مجمع عمومي
سازمان ملل متحد به تصويب رسيد كه براي حمايت كودك موادي پيش بيني نمودهاند؛ ولي
در سال 1959 يعني 35 سال بعد از اعلاميه اول، متوجه شدند كه اصلاح و تكميل آن لازم
است؛ لذا اعلاميه حقوق كودك به وسيله نمايندگان 78 كشور در تاريخ 20 نوامبر
1959 به تصويب رسيد اين اعلاميه گامي بود در جهت حمايت كودك كه با مطالعه آن
ملاحظه ميشود تا چه حد وضع اطفال در كشورهاي جهان با ايدهآل حقوق سازمان ملل
فاصله داشته است.
اصل دوم اعلاميه مذكور بيان داشته كه «هر كودك از حمايت خاصي برخوردار
خواهد بود و به موجب قوانين و ساير وسائل، امكانات و تسهيلاتي به او داده خواهد شد
تا بتواند از نظر جسمي و فكري ـ روحي و اجتماعي به نحوي سالم و طبيعي در محيطي
آزاد و شايسته رشد نمايد در قوانيني كه براي اين منظور وضع ميشود مصالح عاليه
كودك بايد بيش از هر نكته ديگر مورد توجه قرار گيرد» (مديرنيا، 1379، ص 181).
اگر هدف از تربيت افراد، تنها پرورش قواي بدني و ذهني و كسب معلومات
جهت شغل باشد، ديگر نيازي به كانون گرم خانواده نيست؛ زيرا اين اهداف در مؤسسات
عمومي بهتر ميسر است؛ اما اجتماع افرادي را لازم دارد كه علاوه بر صفات فوق،
نيروهاي روحي، هنري و عواطف آنها نيز پرورش يافته باشد. پرورش عواطف و احساسات،
علاقهمند شدن به خانواده و اجتماع، واحد بودن احساسات نوع دوستي، علاقه به آب و
خاك و بهرهمند بودن از احساسات لطيف بشري و ساير صفات ممتاز تنها در كانون گرم
خانواده ميسر است (بطحايي، 1346، ص 177).
اصل چهارم اعلاميه مذكور، به مراقبتهاي كافي قبل از تولد براي طفل و
مادرش اشاره كرده است و بهرهمند بودن از تغذيه كافي، مسكن، تفريح و خدمات بهداشتي
را حق كودك دانسته است. ملاحظه ميشود كه حمايت و حضانت طفل، محدود به بعد از تولد
نميباشد؛ بلكه زمان قبل از ولادت و بارداري را نيز شامل ميشود كه البته اين مسائل
به شكل كاملتر در فقه اسلامي ما نيز مطرح شده و اسلام دقت ويژهاي به آنها داشته
است؛ به گونهاي كه حتي آداب خاصي را براي انعقاد نطفه طفل نيز ضروري دانسته است
كه ما در مقام بحث از آن نيستيم.
در حقوق فعلي ما لازم است تكاليف پدر و مادر در قبال دوره بارداري و
قبل از تولد تعيين شود تا ايشان ملزم به اجراي آن گردند و تسهيلات لازم پزشكي،
رواني و مالي به وسيله دولت در اختيار مادران قرار بگيرد و مراكز بيشتري در سراسر
كشور جهت دادن تعليمات لازم به مادران در اين خصوص ايجاد شوند. البته
اخيراً به اين مسأله توجه بيشتري شده و از طريق رسانههاي گروهي نيز اطلاعاتي داده
ميشود، اما هنوز هم نقاط بسياري هستند كه از چنين امكاناتي محرومند.
خود مادر نيز در حين بارداري از زايمان و مراقبتهاي بعدي كه براي
حضانت طفـل نيازمند سلامت كامل است، نبايد فراموش گردد. شايد اين مبحث به نفقه
زوجه و اطفال بيشتر مرتبط باشد؛ اما به مناسبت بحث حضانت كودك مورد اشاره قرار ميگيرد.
اصل ششم اعلاميه حقوق كودك مقرر داشته كه كودك براي رشد متعادل شخصيت
خود نيازمند محبت و تفاهم است و تا جايي كه ممكن است كودك تحت مراقبت و مسؤوليت
والدين خود و در هر حال در محيطي محبتآميز برخوردار از امنيت مادي و اخلاقي پرورش
خواهد يافت. كودك خردسال جزء در موارد استثنايي نبايد از مادرش جدا شود. جامعه و
مقامات حكومتي موظفند كه در مورد اطفال بدون خانواده و در مورد اطفال مستمند،
مراقبت خاص مبذول دارند. پرداخت كمك هزينه دولتي و غير دولتي جهت نگهداري اطفال
خانوادههاي پر جمعيت نيز امري پسنديده و مطلوب خواهد بود اين اصل به نقش مهر و
محبت مادري در رشد كودك و آثار نامطلوب دور ماندن كودك در دامان مادري، توجه نموده
است. به عبارت ديگر، هيچ چيز جايگزين مهر و شير مادر نميتواند باشد.
اصل هفتم نيز به اجباري و جسماني بودن تعليم و تربيت كودك اشاره نموده
تا وي با استفاده از فرصتها و استعدادهاي پرورش يافته عضو مفيدي براي جامعه باشد.
اين مسأله متوجه پدر و مادر و دولت ميباشد.
نكته حائز اهميت در خصوص اعلاميه حقوق كودك اين است كه در هيچ يك از
مواد و اصول آن سخن از تنبيه و تأديب كودك به ميان نيامده است و وظيفه پدر و
مادر، دولت و اجتماع را در قبال كودك با «كلمات مراقبت و حمايتهاي
خاص» و يا «تربيت و
مراقبت ويژه» بيان داشته است. اين بدان جهت است كه در امر تعليم و
تربيت، مراقبت و پرورش صحيح به خوبي ميتواند جايگزين تنبيه و
تأديب گردد (شريعتمداري، 1374، ص 470).
بسيار به جاست كه دولت به كمك خانوادههاي بيبضاعت و داراي اولاد
زياد بشتابد وسائل تربيت، تعليم و نگهداري اطفال آنها را فراهم آورد.
مقاله حاضر تاكنون به بحث پيرامون حقوق كودك بر والدين و به خصوص حق
حضانت پرداخت. در قسمت پاياني مقاله به اين نكته نيز اشاره ميكنيم كه والدين در
مقابل اين حقوق، از نظر قانوني چه حقي بر كودك و فرزند خود دارند؛ به عبارت ديگر
كودك چه تكليفي در قبال ابوين خود دارد؟ زيرا هيچ حقي نيـست مـگر آنكه تكـليفي در
مقابل آن وجود داشته باشد.
در اين خصوص تنها ماده 1177 از قانون مدني ايران مقرر داشته است كه
طفل بايد مطيع ابوين خود بوده و در هر سني كه باشد، بايد به آنها احترام كند، و به
اين ترتيب به لزوم اطاعت از پدر و مادر و احترام به آنها اشاره نموده است. مطابق
اين ماده پدر و مادر ميتوانند كودك را مجبور سازند كه در محل انتخاب شده آنان
سكونت كند يا به حكم دادگاه او را به خانه پدري بازگردانند. همچنين است اختيار پدر
يا مادري كه به تنهايي حضانت طفل را بر عهده دارد (كاتوزيان، 1371، ج 12، ص 388).
البته لزوم اطاعت طفل، با بلوغ وي به پايان ميرسد و طفل از تحت ولايت
و حضانت ابوين خارج ميگردد. اما مطابق قسمت اخير ماده مذكور، احترام نمودن به پدر
و مادر از سوي فرزند، محدوديت زماني و سني ندارد و فرد در هر سني بايد والدين را
احترام نمايد، گرچه ضمانت اجراي قانوني براي آن ذكر نشده است و ضمانت اجراي آن
اخلاق ديني و مذهبي فرد ميباشد. قرآن نيز تأكيد فرموده كه بالوالدين إحساناً؛ «به
پدر و مادر نيكي كنيد» (انعام، 150) «ولاتقل لهما اف و لاتنهر هما و قل لهما قولاً
كريماً» (اسراء، 23)، آيات و روايات فراواني درباره نحوه رفتار ميباشد و احترام و
ادب در برابر آنان و التزام به خدمتگذاري ايشان وارد است كه از موضوع فعلي اين
نوشتار خارج ميباشد همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد، مطابق ماده 372 قانون مدني
فرانسه طفل با بلوغ از قيومت والدين خارج ميشود، اما مطابق با ماده 371 قانون
مزبور، وي در تمام عمر بايد به پدر و مادر خود احترام نمايد و از آنان قدرداني كند.
پيشنهاد اصلاحي نگارنده درباره حضانت اطفال
1ـ پرورش قواي جسمي، ذهني و عاطفي كودكان و نوجوانان و همچنين تعليم و
تربيت آنان اموري است كه والدين بنابر مسؤوليت خويش و به نمايندگي از طرف جامعه آن
را انجام ميدهند.
2ـ پرورش شامل بهداشت جسم و روان، نگهداري و تغذيه صحيح كودك و تربيت
او
براي سازگاري با خود، خانواده و اجتماع است و تعليم كودكان معمولي و
عادي حداقل شامل تحصيلات ابتدايي و فراگيري حرفهاي جهت ورود به اجتماع ميباشد.
3ـ هيچ كس نميتواند والدين يا هر شخص طبيعي و حقوقي ديگري را كه عهدهدار
پرورش كودك ميباشد، از انجام امور مذكور، در بند فوق محروم نمايد ولي بالعكس همه
كس ميتواند در صورت پيدايش قصور يا تقصيري كه بر اثر آن يكي از امور مذكور در بند
2 دچار اختلال شود، مراتب را به دادستان اعلام و دادستان نيز با وجود قراين قطعي
موظف است موضوع را نزد دادگاه حاضر اطفال، حضور روان شناس، روان پزشك و مدد كار
اجتماعي طرح و دادگاه پس از استماع نظرات اشخاص نامبرده به شرح زير به صدور رأي
مبادرت نمايد:
الف ـ در صورت عدم تحقق قصور يا تقصير موضوع دعوي منتفي و پرونده
مختومه تلقي گردد.
ب ـ چنانچه قصور يا تقصير ناشي از عدم توجه والدين به مسؤوليت خود
باشد، به وسيله دادگاه به انجمن مشاور خانواده كه در هر بخشي تشكيل ميگردد، معرفي
شود تا تعاليم لازم به آنها داده شود.
تبصره: در صورت تشخيص بر عدم آمادگي عملي والدين در برابر كسب دستورات
و تعاليم انجمن فوق الذكر، طفل در اختيار خويشاونداني كه صلاحيت داشته باشند و به
نگهداري كودك ابراز تمايل نمايند، قرار داده ميشود و با نبودن چنين شخصي، كودك به
مؤسسه «خانواده كودك» واگذار ميگردد. در هر حال هزينه نگاهداري وي در صورت تمكن مالي
والدين يا افراد ديگري كه ملزم به انفاق كودك ميباشند، وصول و در غير آن صورت، به
وسيله بيمه اجتماعي كودكان پرداخت خواهد شد.
4ـ در هر صورت ملاك واگذاري حق حضانت طفل به ابوين يا شخص ثالث مصلحت
طفل است و محكمه بايد در موارد اختلاف بر اين مبنا حكم صادر نمايد و مانع تضييع
حقوق طفل گردد.
5ـ دولت موظف گردد هزينههاي لازم براي تأمين امكانات رفاهي، تفريحي،
آموزشي،
اطفال را كه به موجب حكم دادگاه به «خانواده كودك» سپرده ميشوند
تأمين نمايد.
منابع و مآخذ:
الف ـ منابع فارسي
قرآن الكريم
امامي، سيد حسن، حقوقمدني، تهران، كتابفروشي اسلاميه، چاپ پنجم،1370
بطحايي، مهدي، تثبيت خانواده (رسالهدكتري)، تهران، دانشگاه تهران،
1346
جعفري لنگرودي، محمدجعفر، ترمينولوژي حقوق، تهران، گنج دانش، 1367
همو، محشا از قانون مدني، تهران، انتشارات گنج دانش، چاپ دوم، 1372
شايگان، علي، حقوق مدني، تهران، بي نا، چاپ اول، 1339
شريعتمداري، علي، روان شناسي تربيتي، تهران، بي نا، چاپ اول، 1374
كاتوزيان، ناصر، مقدمه علم و حقوق، تهران، انتشارات بهنشر، چاپاول،
1349
همو، فلسفه حقوق، تهران، انتشارات تهران، چاپ دوم، 1365
همو، حقوق خانواده، تهران، شركت بهنشر، چاپ سوم، 1371
همو، قانونمدني در نظم كنوني، تهران، نشر دادگستر، چاپ چهارم، 1379
مديرنيا، جواد، حضانتكودك، تهران، انتشارات مجد، چاپاول، 1379
معلوف، لوئيس، المنجد، تهران، انتشارات پيراسته، چاپ چهارم، 1374
معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، انتشارات امير كبير، چاپ هشتم، 1371
موسوي، احمد، ”حضانت كودك”، مجله كانون هدايت، انجمن ملي حمايت كودكان،
1342
نجفي، محمد حسن، جواهرالكلام، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1418
ه
ب ـ منابع لاتين
Carbonnier, Jean, Droit Civil, 5 ed., T. I., Paris, 1964
Martyet, Reynaud., Droit Civil, T., I., 2 volume, Les personnes, 2ed., Paris,
1967
Mazeaud, Henri, Leon et Jean, Lecons de Droit civil. T., I., 2 volume, famille
et incapacites, 4ed. 1967
Planiolet, Ripert & Traite, pratique, Droit civil franc, ais, 2 ed. T., I.,
parsavatier, 1952
پي نوشت:
1ـ كار ارزيابي مقاله در تاريخ 25/1/83 آغاز و در تاريخ 5/2/83 به
اتمام رسيد.
2 ـ ماده 13 آيين نامه «... در اين موارد دادگاه مي تواند حضانت طفل را
به هر كسي كه مقتضي بداند محول كند...» در اين جا كلمه حضانت به معناي نگهداري و
تربيت طفل به كار برده شده است.
3 - I’autorite paientale
4- Pzternelle. De lzpuiszce
5- Pzter
6- Pztriz Potestzs
7-Del zutorit e Pzrentzle
8- Pouroir de Protection
9ـ براي اطلاع بيشتر بنگريد به: كاتوزيان 1371، ج 2، ص 127ـ 202 ؛
امامي، 1379، ج 5، ص187ـ211.
منبع:نداى صادق؛شماره34و 35