فروغ نيلچي زاده

چكيده : در اين مقاله نظرات دين مبين اسلام در مورد ويژگيهاي نوزده گانه زن در عهدين بررسي شده است در مورد " آفرينش زن" خلقت حوا را از زيادي گل آدم بيان مي كند نه از بدن آدم در موضوع " نفي جنسيت از روح " روح انسان را منزه از جنسيت اعم از زنانگي يا مردانگي مي داند در ادامه به " فلسفه آفرينش زن مي پردازد و در موضوعات : " عامل هبوط و گناه نخستين ، زن و مجازات گناه ناكرده ، رهبانيت - ازدواج - طلاق ، اطاعت از مرد يا اطاعت از خدا ، محروميت از تعليم يا علم آموزي ، زن و عبادات جمعي ، ناپاكي مطلق يا آزادي طبيعي ، كنيزداري ، دختر زايي و دختر داري " به جايگاه و منزلت زن در عهدين مي پردازد و آنگاه ديدگاه اسلام را نسبت به تمامي اين موضوعات بيان مي دارد.

كليد واژه فارسي : عهدين / عرفان / دين / جنسيت / ازدواج / طلاق / رهبانيت / دختر / روح / آفرينش /

در نوشتار پيشين به ويژگى‏هاى زن در عهدين پرداختيم كه هر يك به نوعى زن را «موجودى ناقص» «همدست شيطان»، منشأ «فتنه» و «عامل هبوط» انسان از بهشت قلمداد مى‏كردند. موجودى طفيلى كه گاه در رديف حيوانات بشمار مى‏آيد و گاه موجودى است ناقص و شرور كه از دنده چپ آدم عليه‏السلام آفريده شده و تنها هدف از آفرينش او نيز ايجاد آرامش براى مرد بوده است. به بيان ديگر، خود او هدف خلقت نبوده است بلكه مرد هدف خلقت بوده است و او براى مرد آفريده شده، يعنى آنچه كه فلاسفه آن را وجود «له‏اى» مى‏نامند.

در اين گفتار بر آنيم تا نظرات دين مبين اسلام را در مورد ويژگى‏هاى نوزده‏گانه زن در عهدين بررسى نموده و در شماره آينده نيز به جايگاه و منزلت انحصارى زن مسلمان در سير الى اللّه‏ خواهيم پرداخت. انشاء اللّه‏ تعالى.
آفرينش زن

همان طور كه در شماره گذشته اشاره شد اين مسئله كه صرفا زن از مرد آفريده شده و مرد از زن آفريده نشده همان چيزى است كه رساله پولس رسول در انجيل به آن تصريح مى‏كند.

آيات قرآن مجيد نيز صراحتا بر آفرينش متأخر نخستين زن (حوا) بر مرد (حضرت آدم) دلالت مى‏كند:

«
خلقكم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها»(1) «شما را از تنى يگانه آفريد سپس همسرش را از او پديد آورد». اين تأخر زمانى در خلقت و دلالت لفظ «منها» به خلقت از مرد، سبب گرديده است تا برخى انديشمندان مسلمان را به جانبدارى از اين نظريه بكشاند كه حقيقت اين تأخر زمانى، تأخر رتبى است و در اين ديدگاه ارزش و جايگاه زن نيز متأخر از مرد است به عبارت ديگر، زن جنس دوم است. حال مى‏توان آيات و روايات مرتبط با موضوع مورد بحث را به سه دسته تقسيم نمود:

يكم: مقصود از نفس واحده طينت آدم عليه‏السلام باشد و نه خود آدم عليه‏السلام - چنانكه برخى روايات بر اين مضمون دلالت مى‏كنند - (2)، يعنى آنكه نخستين زن و مرد از يك گوهر و اصل آفريده شده‏اند و از يك جنس‏اند، نه از دو جنس و برخى آيات نيز بر اين امر تأكيد مى‏كند «فاطر السموات و الارض جعل لكم من انفسكم ازواجا»(3) و بنابراين، اين امر خود مى‏تواند تصريحى باشد براى نفى شبهه تأخر رتبى زن و كهترى او.

دوم آنكه: مقصود از نفس واحده حضرت آدم عليه‏السلام باشد و مراد از «منها» بدن آن حضرت، چنانكه در تورات(4) تصريح شده و برخى از روايات اسلامى نيز بر آفرينش زن از دنده چپ آدم تأكيد مى‏كنند.(5) علامه مجلسى در اين زمينه مى‏فرمايد: مشهور ميان مورخان و مفسران اهل سنت اين است كه حوا از دنده آدم آفريده شده و برخى از احاديث نيز به اين معنا دلالت دارد لكن احاديث ديگر (6) اين موضوع را رد مى‏كند. علامه مجلسى معتقد است براى رفع تعارض ظاهرى اين دو دسته از روايات يا بايد گفت مقصود از خلقت زن از دنده مرد خلقت از بقيه گل آدم است و يا بايد آنها را حمل بر تقيّه نمود(7) به همين جهت ايشان صراحتا اعلام مى‏كنند كه احاديث صحيح اهل بيت اين نظر را كه حوا از دنده چپ آدم خلق شده است تكذيب مى‏كند(8) بايستى بيان نمود كه طبق نظر گروهى از صاحبنظران از جمله مفسر قرآن مجيد حضرت علامه طباطبايى قدس‏سره اتقان اسنادى اين دسته از روايات محل ترديد است.(9) و علاوه بر ضعف اِسنادى اين روايات، دسته ديگرى از روايات وجود دارد كه به صراحت خلقت زن از دنده چپ مرد را - كه عموما در آن روزگار بر سر زبان مردم بوده - انكار نموده و اشكالات اين نظريه را مطرح كرده است. ما به جهت شهرت اين قول در ميان خواص و عوام روايتى را در اين باب نقل مى‏كنيم.

به امام صادق عليه‏السلام گفتند بعضى از مردم مى‏گويند كه خداوند حوا را از آخرين دنده چپ آدم خلق فرمود. ايشان فرمود: «سبحان اللّه‏، مقام قدرت الهى بالاتر از آن است كه نتواند او را مستقلاً خلق فرمايد و زبان مخالفان را به روى ما باز نمايد كه بگويند آدم خودش با خودش ازدواج نمود. خدا حكم فرمايد بين ما و كسانى كه اين قبيل كلمات را ادا مى‏كنند.» پس فرمود: «خداوند متعال آن گاه كه آدم را از گل خلق كرد و ملائكه به امر الهى به او سجده كردند، خواب را بر او مسلط فرمود و حوا را براى وى خلق كرد و در پشت او جاى داد تا زنان تابع مردان باشند و چون حوا حركت كرد آدم بيدار شده و در اين حال خداوند به حوا امر فرمود كه از آدم دور شود و چون چشم آدم به حوا افتاد مخلوق خوبى را ديد كه از نظر صورت مانند خودش بود ولى زن بود. پس با او سخن گفت و به زبان خود از وى جواب شنيد. پرسيد تو كيستى؟ جواب داد: «خداوند مرا خلق نمود چنانچه مى‏بينى». پس آدم به خداوند عرض كرد: «اين مخلوق خوب كيست كه من از انس و ديدار او بهره‏مند شدم». پس خداوند فرمود: «اى آدم اين كنيز من حوّاست. آيا دوست دارى كه با تو باشد و با او انس بگيرى و صحبت كنى؟» گفت: «سپاسگزار خواهم بود.» پس خداوند فرمود: «او را از من خواستگارى كن چون كنيز من است و سزاوار براى تو زن داشتن است چون شهوت دارى.» و خداوند به او شهوت داد بعد از آنكه او را عالم و عارف به اشيا كرده بود.

آدم گفت: «بار الها او را خواستگارى مى‏نمايم به آنچه رضاى تو در آن است.» خداوند فرمود: «رضاى من در آن است كه معالم دين مرا به او تعليم نمايى.» آدم عرض كرد: «بار الها بر عهده من است كه اگر خواسته باشى او را تعليم نمايم.» خداوند فرمود: «خواستم و او را به تو همسرى دادم پس او را در برگير.»آدم عليه‏السلام به حوا فرمود: «نزد من بيا» و حوا امتناع كرد و گفت: «تو بيا» خداوند به آدم فرمود: «به جانب حوا روانه شو» و اگر اين چنين نمى‏شد بايستى زنان به خواستگارى مردان بروند و به جانب آنها بشتابند.(10)

سوم آنكه: رواياتى است كه خلقت حوا را از زيادى گل آدم معرفى مى‏كند، نه از بدن آدم. عياشى از امام باقر عليه‏السلام نقل مى‏كند: «خداوند حوا را از چه چيز خلق نمود؟» فرمود: «مردم چه مى‏گويند؟» سائل گفت: «مى‏گويند از دنده‏هاى حضرت آدم.» فرمود: «دروغ گفتند آيا خداوند عاجز بود كه او را از چيز ديگرى خلق كند؟ پدرم مرا از پدرانش خبر داد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: خداوند تعالى مشتى گل برداشت و مخلوط فرمود و حضرت آدم را از آن خلق نمود و مقدارى از گل زياد ماند كه از آن حوا را آفريد.» (11) شيخ صدوق نيز معتقد است آفرينش زن از گل مرد است. گلى كه دنده چپ مرد هم از آن ساخته شد.(12) به اين ترتيب، با عنايت بر قرآن كريم در جمع ميان روايات خلقت نخستين زن، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه خلقت زن پس از خلقت مرد بوده ولى هر دو از يك جنس و گوهر واحد خلق شده‏اند: «خلقكم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها»(13) شما را از يك تن آفريد و از آن يك تن زنش را آفريد. اكثر مفسران گفته‏اند (14) معناى آيه اين است كه زنان از جنس مردان‏اند يعنى اين دو جنس تماثل و تشابه دارند و شاهد بر اين نظر را سه آيه ديگر دانسته‏اند كه در همه آن آيات خداوند فرموده است: «همسرانتان را از شما قرار داد» و قطعا مراد آن است كه همسران شما از جنس شما هستند نه اينكه همسر هر مردى از آن مرد آفريده شده است. علامه طباطبايى قدس‏سره در اين زمينه فرموده است: «ظاهر آيه و خلق منها زوجها اين است كه همسرى از نوع مرد آفريد و افراد انسانى بازگشت به دو فرد همانند و مشابه دارند. واژه «مِنْ» در آيه، «نشويه» است (يعنى منشأ را بيان مى‏كند».... بنابراين، آنچه در پاره‏اى تفاسير ذكر شده كه مقصود آيه، بيان اين نكته است كه زن از آدم مشتق شده و «خداوند همسر آدم را از دنده او آفريد» سخنى بدون دليل است و آيه بر اين مطلب دلالت ندارد».(15) علاوه بر آن، علامه معتقد است احاديث صحيح اهل بيت اين نظر را كه حوا از دنده چپ آدم خلق شده است تكذيب مى‏كند.(16)

فخر رازى نيز مانند بسيارى از مفسران معتقد است (17) كه مراد، آفرينش زن از جنس مرد است، يعنى همسرانى از سنخ شما و همانند شما آفريد نه اينكه هر زنى از بدن شوهرش خلق شده است. «وهبه زحيلى» از مفسران اهل سنت نيز بر اين راى است.

علامه مجلسى و شيخ يوسف بحرانى از جمله مفسران شيعه هستند كه معتقدند بايد روايات خلقت زن از دنده چپ مرد را توجيه نمود و گفت مراد، خلقت از بقيه گل آدم است و يا بايد آنها را حمل بر تقيه نمود(18)

به اين ترتيب، مى‏توان گفت آدم و حوا هر دو از خاك -گل - آفريده شدند با اين تفاوت كه خداوند نخست حضرت آدم را آفريد و پس از آفرينش وى، حضرت حوا را از مابقى آن گل خلق نمود. و همان گونه كه روايت حضرت امام صادق عليه‏السلام تصريح مى‏كند خلقت حوا بديع و آفرينش نوين بود. حال چه اين گل و خميره آفرينش حوا، مابقى طينت دنده چپ آدم بوده است يا هيچ ارتباطى با آن نداشته باشد در اصل موضوع تفاوتى نمى‏كند چرا كه خداوند هر دو را از يك خميره و طينت خلق نموده است و آيات متعدد بر هم سنخى و هم‏جنسى زن و مرد نخستين تأكيد دارد.

ديگر سخن آنكه حتى اگر ثابت شود كه زن از بدن مرد آفريده شده است لازمه اين امر، حداكثر آن خواهد بود كه زن فقط از لحاظ جسمى فرع بر مرد است، نه اينكه در حقيقت وجودى خود، كه امرى غير جسمانى است، طفيل مرد به حساب آيد. بايد گفت حتى فرع بودن (احتمالى) حوا در خلقت جسمانى به هيچ وجه دلالت بر فرع بودن خلقت جسمانى ساير زنان ندارد و قرآن بر دو نقش محورى زن در خلقت تأكيد مى‏كند يعنى تشكيل نطفه و پرورش جنين. قرآن مجيد در سوره نحل مى‏فرمايد:«واللّه‏ جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رزقكم من الطيبات افبا لباطل يؤمنون و بنعمت اللّه‏ هم يكفرون».(19) و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوادگانى آفريد و به شما از خوراك‏هاى پاكيزه روزى داد. آيا به باطل ايمان مى‏آورند و به نعمت الهى كفران مى‏ورزند. جالب است بدانيم همين مطلب كه دليل بر كهترى زنان شمرده شده در نظر برخى دليل برترى زنان است. يكى از نويسندگان فمينيست بر اين اعتقاد است كه خلقت زن از بدن مرد، دليل برترى زن است چون مرد از عنصرى پست، يعنى خاك آفريده شده حال آنكه زن از موجودى متكامل، يعنى مرد آفريده شده است. پس گوهر وجودى زن برتر از گوهر مرد است. (20)
نفى جنسيت از روح

اين همه سخن در باب فروتر بودن جايگاه زن در نظام خلقت، حول تئورى خلقت جسمانى او از دنده چپ حضرت آدم عليه‏السلام مى‏چرخد در حالى كه قرآن كريم حقيقت هر انسانى را روح او دانسته و بدن را ابزار وى مى‏داند. قرآن، بدن را كه فرع است به طبيعت و خاك و گل نسبت مى‏دهد و روح را كه اصل است به خداوند اسناد مى‏دهد و مى‏فرمايد: «قل الروح من امر ربى» (21) و قهرا روح انسان منزه از جنسيت اعم از زنانگى يا مردانگى است.(22) و به همين جهت است كه موصوف فضايل و رذايل، ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها، بدن افراد نيست يعنى بدن، مسلمان يا كافر، عالم يا جاهل، متقى يا فاجر و.... نمى‏باشد. از اين رو، قرآن به تناسب شئون مختلف حقيقت وجود انسان، گاه با نام روح از آن ياد مى‏كند گاه به اسم نفس يا فؤاد و قلب و گاهى به نام صدر سخن مى‏گويد كه همه اين عناوين حاكى از آن نفخه الهى است كه موجودى مجرد است و منزه از صفت ذكورت و انوثت.

قرآن كريم آفرينش روح را بعد از تماميت بدن بيان مى‏كند. «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر». (23) وقتى خداوند در باره روح سخن مى‏گويد مى‏فرمايد: «هنگامى كه نشئه طبيعت تمام شد و تحولات مادى به پايان رسيد من خلق ديگرى آفريدم كه از قبيل گوشت و پوست و استخوان نيست بلكه چيز ديگرى است كه از نشئه طبيعت جداست. آن خلق آخر بعد از تمامت جنين است و حال آنكه قبل از آن جنين يا مذكر است يا مؤنث.

به اين ترتيب، جنسيت زن و مرد به جسم بازگشت مى‏كند و روح كه تمام حقيقت انسان است فراتر از صفت جنسيت است و كمال خلقت انسانى نه به جسم او كه به نفخه الهى در او دميده است «و نفخت فيه من روحى».

به هر حال، بايد توجه داشت اشتباه دو گروه مدعى كهترى و مهترى زن بر اساس خلقت جسمانى وى، ناشى از ديدگاهى مادى است كه موجب انكار كمالات والاى معنوى و انسانى مى‏شود؛ كمالاتى كه ارتباط كامل با روح الهى دميده شده در انسان دارد و هدف، خلقت انسان است.

اين ديدگاه به نحوى ديگر در مسيحيت نيز وجود دارد، كه به گونه‏اى كه در مجمع لاهوتى ماكون بحث بوده است كه آيا زن جسمى بى‏روح است يا داراى روح؟ تا در معرض نجات يا هلاك واقع شود و رأى دادند به اينكه روح نجات يابنده در زن نيست. توماس اكويناس، قديس بزرگ مسيحيت، گفته: «زن مردى ناقص است موجودى عرضى و تبعى. زن به علت ضعف طبيعت اعم از عقل و بدن تابع مرد است. مرد آغاز زن و انجام اوست. همان طور كه خداوند هدايت و نهايت تمام موجودات مى‏باشد زن طبق قانون طبيعت محكوم است و حال آنكه يك نفر غلام چنين نيست اطفال بايد پدران خود را بيش از مادرانشان دوست بدارند.» (24)

در اسپانيا نيز، پس از مدتى بحث و گفت‏وگو رأى دادند كه فقط مريم عذرا انسان است و روح خالد دارد و باقى زنان برزخ ميان انسان و حيوان‏اند.(25)


فلسفه آفرينش زن

در رساله اول پولس رسول به قرنتيان آمده است كه «مرد براى زن آفريده نشد بلكه زن براى مرد آفريده شد» و در رساله اول به افسيسيان آمده است كه «اى زنان شوهران خود را اطاعت كنيد چنانكه خدا را اطاعت مى‏كنيد زيرا كه شوهر سر زن است چنانكه مسيح نيز سر كليسا است و او نجات دهنده بشر است».

در قرآن كريم نيز در دو آيه تعبيرهايى ذكر شده كه برخى از مفسران، فلسفه خلقت زن را از آن استنباط كرده‏اند:

1 - «
هو الذى خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليسكن اليها»(26) اوست كه همه شما را از گوهرى واحد بيافريد و از آن نفس واحد، زنش را نيز بيافريد.

2 - «
و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون» (27) و از نشانه‏هاى قدرت اوست كه برايتان از جنس خودتان همسرانى آفريد تا به ايشان آرامش يابيد و ميانتان مهربانى و دوستى نهاد. در اين (امر)، آيات و نشانه‏هايى است براى مردمى كه تفكر مى‏كنند.

آيات فوق دلالت بر اين امر دارند كه زنان از جنس مردان خلق شده‏اند و به اين دليل است كه ازدواج موجب سكون و آرامش و آسايش آنان مى‏شود. البته برخى گمان كرده‏اند آيات مذكور فلسفه آفرينش زن را آرامش و سكون مرد مى‏داند و در نتيجه اصل در حيات و زندگى، مردان هستند و زنان براى كمال و آسايش و آرامش آنان خلق شده‏اند بلكه بايد گفت اين دسته از آيات در صدد بيان هدف و فلسفه خلقت زن نيست بلكه نوعى از رابطه روحى زن و مرد و وابستگى آن دو به يكديگر را بيان مى‏كند. به اين ترتيب، دو فرض را مى‏توان در تفسير آيات مورد نظر در نظر گرفت. اول آنكه خداوند زن را براى آسايش و آرامش مرد آفريده است و اين امرى يك طرفه است، يعنى مرد رابطه آرامش بخشى زن را ندارد و به تعبير انجيل، مرد براى زن آفريده نشده بلكه زن براى مرد آفريده شده است. يا به قول سيد قطب قدس‏سره «سكونت از مرد به سوى زن است». (28)

فرض دوم آنكه آرامش و سكونت مذكور در آيه امرى طرفينى است، يعنى زن و مرد موجب آرامش يكديگر مى‏شوند.

اما چنانچه فرض نخست صحيح باشد، بايد پرسيد آيا اين امر نشانه اصالت مرد و نقصان زن است يا نوعى تمجيد و امتياز را براى زن به دنبال دارد؟

با توجه به قرائن آيات مذكور برخى مفسران قائل بر اين هستند كه مقصود از اين آرامش، سكونتى حسى و شهوانى نيست(29) بلكه آرامشى روحى و روانى است. سكونتى كه با مودت و رحمت همراه است و از نشانه‏ها و آيات الهى است. در اين صورت خلأ روحى و كمبود روانى مردان است كه با ميل به زنان مرتفع مى‏گردد. با اين بيان، چنين تعبيرى اگر تمجيد و ستايشى براى زنان نباشد قطعا نشان كهترى آنان نيست. در عين حال بايد پرسيد اگر مرد اصل است و كاملتر از زن چگونه وجود اصيل و كاملتر به موجودى فرعى و ناقصتر آرامش مى‏يابد و اين آرامش نشانه خداوند تلقى مى‏شود. در حالى كه حكما قائل‏اند وجود كامل، بى نياز از ناقص است تا چه رسد به آنكه در آرامش نيازمند به آن باشد.

اما براى تبيين فرض دوم بايد سه مطلب را روشن نمود.

يكى آنكه واژه «زوج» كه جمع آن «ازواج» است به معناى همسر است و بر هر يك از زن و مرد اطلاق مى‏شود، بدين معنى كه لفظ زوج هم بر زن اطلاق مى‏شود، و هم بر مرد. واژه «زوجه» براى زن، لغتى غير فصيح است و در قرآن نيز بكار نرفته است. دوم آنكه سكون به معنى استقرار و ثبات و اطمينان است. «سَكَنْ» چيزى را گويند كه با آن اطمينان و استقرار حاصل شود(30) به اين جهت، در قرآن از شب و زن به سكن تعبير شده است. سوم آنكه مخاطب دو آيه مورد بحث عموم انسان‏ها هستند، نه مردان. و اين گونه سخن گفتن در قرآن، رايج و شايع است و بسيارى از احكام با خطاب مذكر بيان شده است. ظاهر آيه نخست آن است كه مردان به سوى زنان سكونت مى‏يابند اما در آيه دوم كلمه «ازواج» جمع زوج به معناى مرد و زن هر دوست، خطاب «لكم انفسكم» نيز عام است و تعبير «جعل بينكم موده و رحمة» نيز بر طرفينى بودن سكونت گواهى مى‏دهد، به علاوه، اگر مقصود از سكون، آرامش حسى و جنسى باشد و اين امر ناظر بر ميل و غريزه جنسى - آن چنان كه علامه طباطبايى قائل‏اند - باز هم قرائن متعدد تاريخى، اجتماعى و فيزيولوژيك طرفينى بودن آنرا تأييد و اثبات مى‏كند. علامه طباطبايى در اين زمينه چنين مى‏فرمايد:

«
معناى آيه «خلق لكم من انفسكم ازواجا» اين است كه براى سود رساندن به شما از جنس خودتان همانندانى آفريد چرا كه هر يك از زن و مرد به وسايلى از امر توليد مثل مجهز است كه با همراهى جنس ديگر كارش به ثمر مى‏رسد و با كار هر دو، توليد و تكثير نسل به انجام مى‏رسد. بر اين اساس، هر يك به تنهايى نقص دارند و به قرين خود نيازمندند كه از مجموع اين دو، يك واحد تام حاصل مى‏شود. به جهت همين نياز و نقص، هر كدام به سمت ديگرى حركت مى‏كند و زمانى كه وصلت حاصل گشت آرام مى‏گيرد زيرا هر ناقصى به كمال خود شائق است و هر نيازمندى به چيزى كه رفع نيازش كند ميل دارد و اين همان ميل جنسى است كه در اين دو قرين، نهاده شده است».(31)

و اما اينكه فلسفه واقعى آفرينش زن چيست؟ به اجمال بايستى گفت رسيدن به كمال و تجلى تام مقام خلافت اللهى كه زن و مرد در اين امر شريك‏اند همان گونه كه در اصل خلقت. اما تفصيل اين گفتار را به مقاله بعد واگذار مى‏كنيم كه به جايگاه ويژه زن در اسلام در جهت مسير كمال مى‏پردازد. انشاء ا...
عامل هبوط و گناه نخستين

در عهدين صراحتا زن عامل گناه نخستين بشر معرفى مى‏گردد، يعنى آن كس كه فريب شيطان را خورد و خود فريب دهنده آدم شد و همين امر سبب رانده شدن آدم و حوا از بهشت نخستين گرديد. اما قرآن كريم به عنوان يگانه متن مقدس غير محرَّف تأكيد مى‏كند كه زن و مرد - آدم و حوا - هر دو با هم فريب شيطان را خوردند. در حالى كه قرآن در داستان هبوط بيش از بيست مرتبه از ضماير تثنيه استفاده مى‏كند: فوسوس لهما الشيطان ليبدى لهما ماورى عنهما من سوءتهما و قال مانهيكما ربكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخلدين و قاسمهما انى لكما لمن النّصحين فدلّيهما بغرور فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنه و نادئهما ربهما الم انهكما عن تلكماالشجرة و اقل لكما ان الشَيطنَ لكما عدو مبين.» و مى‏فرمايد: «خداوند فرمود اى آدم تو و همسرت در بهشت بياراميد و از هر جا كه خواستيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك نشويد وگرنه از ستمكاران خواهيد بود. آنگاه شيطان آنان را وسوسه كرد تا سرانجام عورتشان را كه از ديد آنان پوشيده بود آشكار كند و گفت پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرد مگر از آن روى كه (با خوردن از ميوه آن) دو فرشته شويد يا از جاودانگان گرديد و براى آنان سوگند ياد كرد كه من از خيرخواهان شما هستم آن گاه آن دو را فريبكارانه به طمع انداخت و چون از (ميوه) آن درخت خوردند عورت‏هايشان بر آنان آشكار شد و بر آنها از برگ (درختان) بهشتى مى‏چسباندند (تا پوشيده شوند) و پروردگارشان به آنان ندا در داد كه مگر شما را از اين درخت نهى نكرده بودم و به شما نگفته بودم كه شيطان دشمن آشكار شماست». (32)

و به اين ترتيب، شيطان آنها را فريب داد و آدم و حوا به مجرد چشيدن ميوه شجره ممنوعه از مقام قرب پروردگار دور شدند. در آيات واقعه هبوط تثنيه بودن ضميرها حاكى از آن است كه وسوسه و فريب شيطان آدم و حوا را باهم در بر گرفت و به همين جهت هر دو از بارگاه الهى رانده مى‏شوند. به اين گونه قرآن كريم اين طرز فكر غلط در تاريخ بشريت را كه زن را عامل گناه مرد و انحطاط نسل بشرى انگاشته مى‏شود طرد مى‏كند.
زن و مجازات گناه ناكرده

در انجيل، رنج زايمان به عنوان مجازات مستمر جنس زن تلقى شده است تا بدين وسيله جريمه گناه ناكرده يك زن را همه زنان بپردازند و از اين طريق رستگار شوند. در تورات نيز باردارى و زايمان دو مجازات الهى - تكوينى و دائمى براى زنان است كه به جرم گناه نخستين حوا بايستى همه زنان آن را عهده‏دار شوند و روشن كردن شمع‏هاى شبات نيز جريمه تشريعى اين گناه ناكرده عنوان شده است. حال جا دارد تا از ارباب اديان مزبور سؤال كنيم چرا تمام زنان بى گناه بايستى جريمه گناه يك نفر را بپردازند و حال آنكه آن زن به همراه همسرش آدم توبه نمود و گناه (ترك اولى) ايشان بخشيده شد.

ما بر اساس متن قرآن معتقديم حضرت حوا نه تنها عامل گناه آدم نبوده است بلكه خود نيز مانند آدم فريب شيطان را خورده و اگر گناهى صورت گرفته (كه ما معتقديم ترك اولى بوده است و نه گناه) دو مجرم دارد نه يكى و اگر قرار است كسى مجازات شود بايد هر دو مجازات شوند نه يكى و اگر پس از هبوط و توبه گناه آنها بخشيده شده (كه طبق نص قرآن پذيرفته شده) ديگر نمى‏توان مجرمان بخشوده را مجازات نمود اگر گناه آن دو بخشوده نشده چگونه نسل آنها تا ابديت به واسطه يك گناه تشريعى (و نه تكوينى) مجازات مى‏شوند آن هم فقط هم‏جنسان يكى از آن دو، يعنى زنان.

در حقيقت، در هر دو آيين، زن به خودى خود و «فى حد ذاته» مجرم است ولى تنها در يكى يعنى مسيحيت، رنج‏هاى زايمان كفاره گناه تلقى مى‏شود تا زن به فلاح و رستگارى نائل شود. ولى در آيين يهود تنها به جريمه تصريح شده و بشارت رستگارى در آن ديده نمى‏شود.

اما در آيين مقدس اسلام، زن فى حد ذاته پاك است و هنگامى كه باردار مى‏شود ثواب مجاهد فى سبيل اللّه‏ را دارد و وعده آمرزش گناهان به او داده شده است.اما نه آمرزش گناه ناكرده مادرش حوا، كه گناهان خودش در مقام يك انسان.

قال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «يا ام سلمه اِنَّ المرأة اذا حملتْ كان لها من الاجر كمَن جاهد بنفسه و ماله فى سبيل اللّه‏ عزوجل فاذا وضعت قَبل لها قد غفرلكِ ذنبك فاستأنفى العمل، فاذا أرضعت فلها بكل رضعة تحرير رقبة من ولد اسماعيل»(33) رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به همسرش ام سلمه فرمود: زمانى كه زن باردار شود اجر و پاداش كسى را دارد كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى‏كند و زمانى كه فرزندش را بزايد به او گفته مى‏شود خدا گناه ترا آمرزيد؛ كار و عمل از سر بگير. و زمانى كه كودكش را شير مى‏دهد خداوند متعال براى هر شير دادنى ثواب آزاد كردن بنده‏اى از فرزندان اسماعيل عليه‏السلام پيغمبر را به او مى‏دهد.

و بدين گونه است كه زن از مرد ممتاز مى‏شود و بخشى از مسير ويژه خويش را در سير الى اللّه‏ به واسطه موهبت‏هاى اختصاصى خداوند به خود مى‏يابد. موهبت «مادرى» كه تمام لحظات سير طبيعى آن به عنوان درجات قرب به درگاه حق تعالى در نظر گرفته مى‏شود. آرى براى همه زنان، باردارى و زايمان يكى از بزرگراه‏هاى رسيدن به عالم ملكوت است، راهى وسيع و گسترده و مقامى ويژه و انحصارى كه هيچ مردى بدان دست نمى‏يابد.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: «و بدان كه حق مادر لازمترين حقوق است و واجبترين آنها، زيرا او بارى برداشته آن جا كه هيچ كس بر نمى‏دارد و فرزند را با گوش و چشم و ديگر اندام‏ها حفظ كرد، در حالى كه شاد و خوشرو بود به اين كار. فرزند را حمل كرد با همه دشوارى‏هايى كه هيچ كس بر آن تاب و شكيبايى ندارد. راضى شد كه خود گرسنه بماند اما او سير شود و خود تشنه بماند و او سيراب گردد و خود برهنه بماند و او را بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سايه دهد پس بايد شكر از او و نيكويى به او به اين اندازه باشد و هر چند طاقت اداى كمترين حق او را نداريد مگر به يارى خداوند.»(34)
رهبانيت، ازدواج، طلاق

ترك ازدواج و رهبانيت يكى از رسوم مسيحيت است. رسمى مشهور براى رسيدن به عالم ملكوت و اختصاصا براى آنان كه توانايى آن را دارند.(35) گرچه در انجيل ازدواج نيز يك نعمت شمرده شده است و رهبانيت اختصاص به مردان ندارد ولى همواره انگشت اشاره به سمت زن متوجه است كه او عامل گناه نخستين است و مانع از سير الى اللّه‏ و همواره پرهيز از ازدواج بر تأهل ارجحيت داشته و ترويج شده است چون بر اين باورند كه رهبانيت موجب رهايى از علقه‏هاى دنيوى و علقه به همسر و فرزندان مى‏گردد و با مهار نمودن غريزه جنسى انسان به كمال مى‏رسد.

اما آيين مقدس اسلام نه تنها غريزه جنسى و ازدواج را نفى نمى‏كند كه بر اهميت آن در سلوك الى اللّه‏ تأكيد مى‏ورزد و براى هر يك از زن و مرد تكاليفى را معين مى‏كند كه با عمل نمودن به آنها در چارچوب خانواده بر توسن تيز تكى خواهند نشست كه هيچ فرد مجردى به گرد پاى آن نيز نخواهد رسيد. همان گونه كه قبلاً اشاره شد، به تصريح قرآن مجيد، ازدواج از جمله آيات خداوند است و تمايل زن و مرد به يكديگر موهبتى الهى است كه موجب آرامش آنها مى‏شود و خداوند كريم ميوه چنين درختى را مهر و محبت و دوستى قرار داده است از همين روست كه امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: «ما بُنى فى الاسلام احب الى اللّه‏ عزوجل من التزويج» هيچ اساس و بنيانى در اسلام نزد خداوند محبوبتر از بنيان ازدواج نيست.(36)

و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:«شرار امتى عزّابها» بدترين افراد امت من ازدواج نكرده‏ها هستند.(37) يا مى‏فرمايند:«من تزوج احرز نصف دينه» هر كسى كه ازدواج كند نيمى از دين خود را حفظ نموده است.(38) به اين ترتيب، مى‏بينيم ازدواج نه تنها انسان را از طى طريق الى اللّه‏ باز نمى‏دارد بلكه يكى از مهمترين و دوست داشتنى‏ترين بنيان‏ها در نزد خداوند محسوب مى‏شود تا آنجا كه صيانت نيمى از دين (و نه صرفا بخشى اندك از آن) در گرو ازدواج قرار مى‏گيرد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «بيچاره است مردى كه زن نداشته باشد.» گفتند: «اگر مال بسيار داشت چطور؟» فرمود: «و هر چند مال بسيار داشته باشد و بيچاره است بيچاره است زنى كه مردى نداشته باشد.» گفتند: «اگر مال بسيار داشت چطور؟» فرمود: «و هر چند مال بسيار داشته باشد.» (39) به همين جهت يكى از بالاترين نعمت‏هاى بهشت لذت بردن از مصاحبت همسران است كه در قرآن مجيد ده‏ها بار به آن اشاره شده است كه براى نمونه و تبرك يكى از آنها را ياد مى‏كنيم: «هُم و ازواجهم فى ظلال على الارائك متكئون» (40) مؤمنان در بهشت با همسران خود در سايه‏ها پهلوى هم بر تختها تكيه زننده‏اند. به تصريح رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اسلام رهبانيت جايى ندارد.(41)

و ازدواج جزء سنن پيامبر خاتم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرار مى‏گيرد هم او كه در قرب الى اللّه‏ به مقام «قاب قوسين أو ادنى» رسيد، تأكيد مى‏نمايد هر آن كس كه از امت من باشد و از اين سنت دورى گزيند از من نيست. (42)

به اين ترتيب، ازدواج دستور مؤكدى است كه موجب پيدايش يكى از مقدسترين و محبوبترين بنيان‏ها -نهادها- در نزد خداوند مى‏گردد. اما اين همه تقديس و ارزش سبب آن نمى‏شود كه راه جدايى و طلاق، در آنجا كه گريزى از آن نيست، بسته باشد. گرچه در دين مقدس اسلام طلاق قرينه معكوس ازدواج است، يعنى آن گونه كه ازدواج محبوبترين امر عنداللّه‏ است طلاق مبغوض‏ترين امر عنداللّه‏ است ولى اين امر بسيار ناپسند به جهت مصالح مترتب بر آن، مجاز است و حلال. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «ما مِن شى‏ء احلَّه اللّه‏ ابغض اليه من الطلاق»(43) هيچ حلالى در نزد خداوند مانند طلاق مبغوض و منفور نيست. و اين در حالى است كه مسيحيت و به طور اخص فرقه كاتوليك تنها راه رهايى زوجين از علقه ازدواج را يا خيانت مى‏داند يا مرگ، و طلاق امرى مطرود و غير ممكن است و حتى در صورت عدم سازش و اختلاف، فقط هر يك از زن و شوهر مى‏توانند در منزلى جداگانه بسر برند اما از ازدواج مجدد محروم‏اند. چرا كه در انجيل آمده: «اگر كسى همسر خويش را بدون آنكه خيانت از او ديده باشد طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر كند آن مرد مقصر است چون باعث شده زنش زنا كند؛ مردى هم كه با اين زن ازدواج كرده زناكار است.»(44)

بر خلاف اسلام و مسيحيت، در آيين يهود طلاق نه تنها امرى ممنوع و ناپسند نيست بلكه بسيار سهل و پسنديده است چرا كه در تورات آمده: «هر گاه مردى زنى بگيرد و چيز ناپسندى در او بيابد طلاق نامه‏اى نوشته به دستش دهد و از خانه خود بيرونش كند.»(45)

گرچه در آيين اسلام حق طلاق به مردان اختصاص دارد ولى زن مى‏تواند قبل از ازدواج حق طلاق را در شرايطى بدست آورد(46) و اين حق انحصارا از آن مرد نيست و مانند يهود به طور مطلق و بدون قيد و شرط به مردان اعطا نشده است. و اين همه در حالى است كه دين اسلام با در نظر گرفتن عواقب ناپسند طلاق انواع تدابير را براى حفظ كانون خانواده بكار برده و وقوع طلاق را فقط در شرايط خاص توصيه كرده و براى جلوگيرى از آن راه‏ها و قوانينى را وضع نموده است. بسيارى از آيات در امر طلاق تأكيد مى‏كند قبل از وقوع جدايى، ابتدا زوجين را به آشتى و صلح دعوت كنيد:«و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق اللّه‏ بينهما»(47) هر گاه از اختلاف ميان زن و شوهر بيمناك شديد حَكَمى از خانواده مرد و حَكَمى از خانواده زن برگزينيد. اگر زن و شوهر نظر اصلاح داشته باشند خداوند ميان آنان سازگارى برقرار خواهد كرد. به اين ترتيب بهترين راه حل اختلاف زوجين، انتخاب يك داور به نمايندگى از طرف مرد و يك داور به نمايندگى از طرف زن براى رسيدگى، اصلاح و رفع اختلاف است. علاوه بر آن، مقررات طلاق نيز به گونه‏اى است كه موجب تأخير اجراى آن مى‏شود از جمله اينكه عادت ماهيانه زن مانع اجراى طلاق است و حال آنكه مانع وقوع عقد نيست و از جمله شرايط حتمى نفوذ طلاق اين است كه صيغه طلاق در حضور دو شاهد عادل خوانده شود. در صورتى كه براى جارى نمودن صيغه ازدواج وجود دو شاهد شرط نشده است. و ديگر آنكه طبق آيه شريفه قرآن «زمانى كه زنان در عده طلاق رجعى هستند (بايد) آنها را در همان منزل خويش كه ميسر شماست بنشانيد و به ايشان (در نفقه و سكنا) آزار و زيان نرسانيد تا آنها را در رنج و مضيقه قرار دهيد و به زنان مطلقه اگر حامله باشند تا وقت وضع حمل نفقه دهيد. آن گاه اگر فرزند شما را شير دهند اجرتشان را با قرار داد متعارف بين خود بپردازيد».(48) بدين گونه با تدبير حكيمانه حضرت حق جل و علا اقامت زن در دوران عدّه طلاق رجعى در منزل مرد با اندك تمايلى از جانب شوهر به زن موجب اعاده وضع زناشويى مى‏شود و از سوى ديگر، پرداخت نفقه دوران عده زن، تأمين مخارج فرزندان و در صورت تمايل مرد به ازدواج مجدد با زن ديگر قرار دادن مهريه و پذيرش هزينه زندگى او و فرزندى كه بعد متولد مى‏شود و مسئوليت سرپرستى كودكان بدون مادر عواملى هستند كه مى‏توانند مانع وقوع عجولانه طلاق شود.

به اين ترتيب، در اسلام بر خلاف آيين يهود و مسيحيت، ازدواج امرى پسنديده و مورد تأكيد و طلاق امرى بسيار ناپسند و مجاز است و دستورات اخلاقى و قوانين فقهى و حقوقى اسلام همگى در راستاى ترويج ازدواج و تحديد طلاق‏اند. و اين همه به آن جهت است كه زن و مرد، دو موجود ناقص‏اند كه تنها در كنار يكديگر وبا علقه زوجيت به كمال مى‏رسند و دروازه ملكوت را به سوى خود باز مى‏نمايند. چرا كه نه مرد به تنهايى مى‏تواند تعالى يابد و نه زن. زنى نزد حضرت صادق عليه‏السلام آمد و گفت: «من زنى متبّتل هستمفرمود: «تبّتل چيست؟» گفت: «ازدواج نمى‏كنم.» فرمود: «چرا؟» گفت: «با اين كار جوياى فضيلتم.» امام فرمود: «از پيش من برو اگر ازدواج نكردن و تبّتل فضيلت بود فاطمه عليهاالسلام از تو سزاوارتر به آن بود زيرا هيچ كس در فضيلت سبقت بر او نتواند جست».(49)
اطاعت از مرد يا اطاعت از خدا

در انجيل آمده است كه زنان بايد شوهران خويش را همانند خدا اطاعت كنند: «اى زنان شوهران خود را اطاعت كنيد چنان كه خدا را اطاعت مى‏كنيد، زيرا كه شوهر سَر زن است چنان كه مسيح نيز سَر كليساست و او نجات دهنده بشر است».(50) و در جاى ديگر آمده «من مى‏خواهم شما بدانيد كه سر هر مرد مسيح است و سر زن مرد و سر مسيح خداست».(51) به عبارت ديگر، مرد با مسيح و خدا مرتبط است و رابطه زن با خدا همانند مرد نيست بلكه تنها از طريق مرد و تبعيت از اوست كه زن به خدا نزديك مى‏شود و با او مرتبط مى‏گردد. در حقيقت، مرد واسطه فيض خداوند است براى زن. به همين جهت زن بايستى مرد را خداى خود در روى زمين بداند و همان گونه كه از خداوند اطاعت مى‏كند از او اطاعت كند تا بلكه به تعالى برسد و به معنويت نزديك شود. و اين امر تا بدانجا نافذ است كه حتى نبايد تسلط علمى بر همسر خود بيابد آن چنان كه مى‏گويد: «زن را اجازه نمى‏دهم كه تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود بلكه در سكوت بماند.» (52)

اما آيين مقدس اسلام آن چنان مقام زن را گرامى داشته شده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «جبرئيل چندان سفارش زنان نمود كه گمان كردم طلاق زنان جايز نيست» (53) يا در جاى ديگر مى‏فرمايند: «اكثر الخير فى النساء» يعنى بيشترين خير در زنان است. (54) بدين گونه كه حضرتش كمال خود را در اين مى‏شمارد كه بهترين مردان مسلمان براى زنان خود مى‏باشد. (55) تا آنجا كه از ايشان مى‏پرسند: «حق زنان بر مردان چيست؟» مى‏فرمايند: «جبرئيل چندان مرا سفارش به زنان مى‏كرد كه گمان بردم براى شوهرش روا نيست كه در روى او اُف بگويد (اخم كند)». (56) بدين گونه كه ملاك كرامت مرد نحوه سلوك او با زنان مى‏گردد: «زنان را گرامى نمى‏دارد مگر بزرگ و كريم و خوار نمى‏دارد مگر فرومايه»(57) و از ديگر سوى نيز فرمانبردارى زن نسبت به شوهر به عنوان يكى از محسنات او شمرده شده است، به قول سعدى عليه‏الرحمه،«زن خوب فرمانبر پارسا، كند مرد درويش را پادشا». در حقيقت، به گفته رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى از چهار چيزى كه خير دنيا و آخرت را تأمين مى‏كند «همسر صالحى است كه مرد را به كار دنيا و آخرت يارى دهد» (58) و از آن رو كه «ازدواج (نوعى) بردگى (و تبعيت) است هرگاه كسى دخترش را شوهر دهد در حقيقت او را برده ساخته پس بايد نگاه كند كه برده چه كسى مى‏شود»(59) چرا كه قرار داد الهى و اجتماعى و مودت و رحمت حاصله از علقه ازدواج، همگى پديد آورنده تبعيت و تسخير متقابل مى‏گردد. ولى جا دارد تا بپرسيم آيا در اسلام تبعيت زن از مرد بدون قيد و شرط است؟ يا اينكه حتى طبق شرايطى زن نه تنها مى‏تواند تبعيت نكند كه بر او عصيان و طغيان واجب است.

شاهد ما بر اين سخن «بيعت النساء» در واقعه مكه است كه قرآن مجيد به صراحت از آن سخن مى‏گويد: «يا ايها النبى اذا جائك المؤمنات يبايعنك على الاّيشركن باللّه‏ شيئا و لايسرقن و لايزنين و لايقتلن اولادهن و لايأتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن ولايعصينك فى المعروف فبايعهن و استغفرلهن اللّه‏ ان اللّه‏ غفور رحيم». (60) عبارت مورد نظر ما كلام الهى است كه مى‏فرمايد:«ولايعصينك فى المعروف»، يعنى اى پيامبر اگر زنان مؤمن آمدند تا با تو بيعت كنند از آنان بيعت بگير كه.... در نيكوكارى‏ها از تو پيروى كنند، يعنى اطاعت، حتى اگر از بزرگمرد تاريخ هم باشد، فقط در امور صحيح و پسنديده خواسته شده است گرچه از حضرتش به ضمانت قرآن و گواهى تاريخ جز خير و نيكى صادر نشده است ولى همين سخن حجت را بر همه مردان عالم تمام مى‏نمايد كه تبعيت مورد نظر اسلام براى زن فقط در جهت تبعيت در معروفات و امور پسنديده است چرا كه زن در ابتدا بنده حق جل و علاست. همان گونه كه قرآن كريم نيز حضرت آسيه عليهاالسلام را به واسطه عدم اطاعت از همسر در كفر و شرك فرعونى‏اش مى‏ستايد و او را جزء برجسته‏ترين زنان مؤمن در دنيا و آخرت معرفى مى‏كند.

در حقيقت، در كانون خانواده كه نظام آن بر عشق و مهر و لطف استوار است تبعيت متقابل ازخواسته‏هاى شخصى و تمايلات فردى، مقبول و مشروع است بلكه لازم شمرده شده است تا به اين ترتيب بنيانى محكم را پى‏ريزى كند اما خط قرمز چنين تمايلاتى صرفا «حدود اللّه‏» و دستورات الهى است، يعنى زن بايستى فرمانبر همسرش باشد در تمامى خواسته‏ها اما آنجا كه عمل به آن خواسته مخالف حكم و تكليف الهى باشد بر زن واجب است كه سرپيچى كند.

و چه بسيار زنان مؤمنى كه همسران كم توجه و بلكه بى‏قيد و بند خود را به امور دينى آگاه و عامل و عارف نموده‏اند. از ديگر سو، از مردان خواسته شده كه بر ناخواسته‏هايشان در زندگى زناشويى صبر كنند كه خداوند خير را بر آنان ارزانى مى‏دارد: «و عسى ان تكرهوا شيئا فهو خيرلكم» (61) و اين ترجمانى است از سخن رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه «انهنّ يغلبن الكرام و يبلغهن الئام»(62) زنان چنان‏اند كه بر مردان بزرگوار غلبه مى‏كنند اما مردان فرومايه بر ايشان غالب مى‏شوند.

البته در روايات اسلامى نيز نهى از مشورت و تبعيت از زنان وارد شده است از جمله آنها:

«
اياك و مشاورة النساء فاِنّ رأيهن الى افن و عزمهن الى و هن» (63) از مشورت با زنان بپرهيز كه نظريه آنها ناقص است و تصميم‏شان به سستى مى‏گرايد. يا «فاتقوا شرارالنساء و كونوا من خيارهنّ عَلى حذر»(64) از زنان بد بپرهيزيد و با خوبانشان با احتياط باشيد. يا «طاعة النساء ندامة» اطاعت كردن از رأى زن پشيمانى مى‏آورد.(64) اما آنچه مى‏تواند معيار باشد ميزان توافق اين گونه روايات با آيات الهى در قرآن مجيد است، آن چنان كه امام صادق عليه‏السلام دستور داده‏اند. علاوه بر آن، در روايت ديگرى تصريح شده كه «اياك و مشاورة النساء الامن جُرّبت بكمال عقل»(65) از مشورت با زنان بپرهيز مگر با زنى كه كمال عقل او آزمايش شده باشد. و از آن روى كه قرآن مجيد مى‏فرمايد« المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض» زنان و مردان مؤمن يار و يارو يكديگرند. و از ديگر سو، همه زنان و مردان را در زيان سرمايه (خسران) مى‏داند و تنها يك گروه كه مؤمن‏اند و همديگر را به صبر و حق توصيه و سفارش مى‏كنند جزء مفلحين مى‏شمارد. مى‏توان نتيجه گرفت كه زنان مؤمن همانند مردان مؤمن به ميزان تقوا و ايمان و علم و آگاهى بايد سخن حقشان شنيده شود و به آن عمل شود والاّ هر آنكه سخن حق را تبعيت و اطاعت نكند خسران نموده و در اين حق شنوى ارجحيتى به سخن مردان بر زنان نيست كه اگر كسى چنين بينديشد به گفته قرآن «اضلُّ سبيلا» است. و گمان مى‏كند كه چه نيكو عمل كرده و حال آنكه زشت كردار است «يَحسبون انهم يُحسنون صنعا».
محروميت از تعليم يا علم آموزى

زن در آيين مسيحيت از آن جهت كه موجودى ناقص تلقى مى‏شود، علم و آگاهى‏اش نيز نه تنها عامل فضيلت محسوب نمى‏شود بلكه چه بسا عوارض و نتايجى منفى به دنبال آورد و به همين رو به او دستور داده شده كه تعليم ندهد و سكوت نمايد.(66) در تعليمات «سن‏پول» به زنان اجازه خواندن و نوشتن و آموختن داده نشده. در انگلستان نيز «هانرى مقدس» زنان را از خواندن كتاب مقدس ممنوع ساخت.(67)

اما در اسلام، خداوند به وسيله علم پرستش مى‏شود و به وسيله علم اطاعت مى‏شود، خير دنيا و آخرت در علم است و شر دنيا و آخرت در جهل، كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:«ان اللّه‏ يطاع بالعلم و يعبد بالعلم و خير الدنيا و الاخرة مع العلم و شر الدنيا و الآخرة مع الجهل» (68) خداوند خود تأكيد مى‏كند كه مقام اهل ايمان و دانشمندان عالم را رفيع مى‏گرداند و به آنچه مى‏كنيد آگاه است.(69) از اين جهت است كه «هيچ صدقه و بخششى (از لحاظ معنوى) نمى‏تواند با نشر و تعليم علم برابرى كند» (70) و به همين جهت تحصيل علم بر هر مرد و زن مسلمانى واجب مى‏شود.(71) با توجه به تأكيدات بسيار اسلام در باب علم آموزى و تعليم آن براى همه مؤمنين در مى‏يابيم تعليم و تعلم زن در اسلام نه تنها ناپسند نيست كه در برخى موارد جزء تكاليف و واجبات دينى اوست. در حقيقت، انسانيت انسان به شناخت حقايق عالم هستى و برقرارى ارتباط راستين با پروردگار جهان است و اين همه در گرو معرفت به اوست و به نعمت علم است كه زن از كالا بودن و بردگى و محروميت رهايى مى‏يابد و از مواهب الهى و انسانى برخوردار مى‏شود.

گرچه در روايات اسلامى برخى موارد يافت مى‏شود كه زن را به طور عام يا خاص از ياد گيرى نهى مى‏كند از جمله ياد گيرى قرائت سوره يوسف عليه‏السلام (72) و يا يادگيرى نوشتن و خواندن.(74) بايستى توجه داشت كه متن كلام وحى و سيره مُسَلّم حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليه‏السلام خلاف دو روايت مذكور است گزيده‏اى از كلام وحى در سطرهاى پيشين بيان گرديد و اما سيره رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد همسرشان حفصه كه جزء كاتبين قرآن بود براى اهل تشيع و تسنن مورد قبول است، يعنى زنى از اهل ايمان هم خواندن مى‏دانسته، هم نوشتن و هم سوره يوسف را مى‏خوانده و اين همه با عنايت بر مقام ام‏المؤمنين بودن زنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، اهميت سيره حضرت را در طرد روايات اخير نشان مى‏دهد. البته از اين موارد در سيره نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليه‏السلام بسيار است همانند مقام «معلّمه غير متعلّمه» براى حضرت زينب عليهاالسلام كه امرى شناخته شده و پذيرفته در تاريخ است و امام چهارم عليه‏السلام بر اين مقام گواهى مى‏دهند.

و اما فرمان سكوت زن كه در انجيل آمده است در اسلام براى تمام سالكان طريق الى اللّه‏ يكى از منزلگاه‏هاى مهم محسوب مى‏شود و اختصاص به زن ندارد. در زندگى خانوادگى نيز به مردان توصيه شده است كه «فادرواء عليهّن بالسكوت» يعنى ناتوانى زنان را در اقامه حجت با سكوت و بردبارى برطرف كنيد. (73)

سكوت در برابر غير حق و غير تكليف بر همه زنان و مردان لازم و سخن گفتن در اداى حق بر هر مرد و زن واجب است، همان گونه كه سخن گفتن حضرت زينب عليهاالسلام در كاخ يزيد و در شهر كوفه از مؤثرترين پيام رسانى‏هاى زنان مؤمن در تاريخ محسوب مى‏شود.


زن و عبادات جمعى

تورات شرط برقرارى نماز جماعت را حضور ده مرد بالغ مى‏داند و زنان در انجام اين مراسم هر چند صدها نفر باشند نمى‏توانند مستقلاً و بدون حد نصابى از جمعيت مردان، انجام تكليف نمايند.

و اين امر در حالى است كه در قرآن آيات متعددى است كه نه تنها زن و مرد را از نظر عبادى در كنار يكديگر قرار مى‏دهد و هيچ گونه تمايزى ميان آنها قائل نمى‏شود بلكه در موارد بسيارى مانند اسلام، صبر، روزه، عفت و ذكر خدا ايشان را در يك مقام قرار داده است. (74)

جماعت زنان قادرند تمام تكاليف عبادى را كه خداوند مقرر نموده است بدون آنكه نيازى به حضور مردان باشد انجام دهند و حتى برگزارى اختصاصى نماز جماعت براى زنان نيز بلامانع است و هيچ گونه كاستى براى زنان در ابعاد عبادى لحاظ نگرديده است.
ناپاكى مطلق يا آزارى طبيعى

آيين يهود، دستورالعمل شديدى مبنى بر كناره‏گيرى مطلق از زنان در دوران عادت ماهانه دارد به گونه‏اى كه حتى نشست و برخاست و تماس با او موجب نجس شدن بدن و لباس انسان مى‏شود. در حالى كه قرآن كريم از اين دوران به «اذى»،(75) يعنى آزار ياد مى‏كند و نه تنها زن را در اين امر مقصر نمى‏داند بلكه صرفا دستور ترك مقاربت جنسى را از مجراى خون فرمان مى‏دهد و مطلق آميزش و معاشرت و استلذاذ و استمتاع از ايشان را ممنوع نمى‏كند و تصريح مى‏كند كه بعد از پاك شدن يا پس از غسل كردن، نزديكى،از جايى كه امر تكوينى الهى به آن تعلق گرفته يعنى همان مجراى خون حيض، جايز است.

با توجه به اين روش معتدل، اسلام به شخصيت زنان احترام گذاشته و روش تحقيرآميز ارباب برخى اديان از جمله يهود و زرتشت را در اين حالت نهى مى‏كند و نفى مى‏كند و نكته دقيقتر آن است كه با بكار بردن كلمه «اذى» كه كليد واژه تعريف ماهيت عادت ماهانه است آن را از قسم اذيت و زحمت براى زنان مى‏شمرد (76) كه تلويحا ضرورت رعايت حال آنان را در اين ايام بيان مى‏نمايد و نه طرد و تحقيرشان را.
كنيز دارى

در آيين يهود فروش دختران امرى رايج بوده است به گونه‏اى كه تورات مى‏گويد زن عبرى فروخته شده بايد تا شش سال خدمت كند و پس از آن آزاد مى‏شود و اگر نخواهد از نزد ارباب خود برود بايستى با درفشى گوش او و در اتاق را با يكديگر سوراخ نمود تا كنيز ابدى شود.(77)

در حالى كه نظام برده دارى در اسلام مبتنى بر دقيقترين رفتارهاى اخلاقى، تربيتى و حقوقى است و در طول تاريخ و خصوصا در ميان اهل بيت عليهم‏السلام و مؤمنين به عنوان وسيله‏اى جهت اشاعه حق آن هم در كمال مروت و آزاد منشى بوده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ضمن تأكيد فراوان بر رعايت حقوق انسانى و احترام به ايشان، توصيه مى‏كردند كه زنان كنيز را آزاد و در صورت تمايل طرفين با آنها ازدواج كنند.

ازدواج ايشان با صفيه، دختر حى بن اخطب كه در جنگ خيبر اسير شد، پس از آزاد ساختن وى به دست مباركشان صورت گرفت به گونه‏اى كه با اين رفتار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تفضلات حضرتش، قبيله وى شيفته مكارم اخلاقى ايشان شده و به دين اسلام گرويدند.(78) امام سجاد عليه‏السلام نيز كنيزى را آزاد كرد و او را به همسرى گرفت. عبدالملك مروان به ايشان نامه نوشت و ايراد گرفت. امام جواب داد: «به درستى كه خداوند با اسلام هر پستى را رفعت داد و هر آينه فرو مايگى، فرومايگىِ جاهليت است». (79) و اين روش تربيتى اسلام تا بدانجاست كه مادران گرامى عده بسيارى از ائمه دوازده‏گانه اسلام عليهم‏السلام از جمله كنيزان بوده‏اند و گرامى‏ترين آنان مادر مكرمه حضرت صاحب الامر عليه‏السلام نرجس خاتون عليهاالسلام است.

پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تأكيد بسيار بر رعايت حقوق اسيران، كه همان بردگان پس از جنگ هستند، كرده‏اند از جمله فرموده‏اند: «سه نفرند كه اجر و پاداش ايشان دو برابر است، اول مردى كه كنيزى در خانه‏اش باشد كه همسر او باشد او را آداب بياموزد و نيكو بياموزد و او را دانش بياموزد و نيكو بياموزد.»(80)
دختر زايى و دختر دارى

در آيين يهود نذر سلامتى دختران كمتر از پسران مقرر شده است و ناپاكى زنى كه دختر زاييده بيش از زنى است كه پسرى به دنيا آورده است. دستوراتى همچون دو برابر بودن دوران ناپاكى نفاس زنى كه صاحب فرزند دختر مى‏شود نسبت به زنى كه پسرى بدنيا مى‏آورد يا چيزى نزديك به دو برابر بودن نذر سلامتى پسر نسبت به دختر كه در تورات آمده است خود به نوعى نمايانگر اهميت پسر و به عبارتى معرف برترى مرد نسبت به زن در اين آيين است، در حالى كه در اسلام دوران نفاس زنى كه فرزند دختر يا پسر به دنيا مى‏آورد يكسان است و اين دوران (كه حداكثر ده روز است) هيچ ارتباطى به جنسيت فرزند ندارد و به همين ترتيب در رابطه با نذر سلامتى دختر و پسر نيز در اسلام تفاوتى وجود ندارد.

اسلام نه تنها پسران را بر دختران ارجحيتى نبخشيده، بلكه بر عكس اين دختران هستند كه همواره سفارش به رعايت حال آنها شده است. منش و روش پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با دختر گراميشان حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام ، حجت را بر همه جاهلان و مغرضان تمام نموده است. صفحات كتب تاريخ و سيره و حديث مملو است از مكرمتهاى اخلاقى حضرتش نسبت به ايشان. و اين همه در زمانى است كه اعراب جاهلى دختر را مايه ننگ و سر افكندگى مى‏دانستند و دختران را زنده به گور مى‏كردند. (81) رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ديدن اين صحنه‏هاى دلخراش بر خود مى‏پيچيد خون دل مى‏خورد و چاره‏اى نداشت جز آنكه با بردبارى عاقلانه و با اندرز و انتقاد سازنده، زشتى اين افكار شيطانى را به آنان گوشزد كند، چهره پاك و معصوم دختران را به آنها بنماياند و دلهاى تيره و تار و سخت‏تر از سنگ آنان را با مواعظ روح بخش خويش نوازش دهد و از تيرگى‏ها پاك كند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين راه مرارت‏ها چشيد خون دلها خورد و مشقت‏ها كشيد و پس از آن، حضرت على عليه‏السلام و يازده فرزند معصومش، خصوصا امام باقر و امام صادق عليهماالسلام ، در اصلاح اين تفكر جاهلى تلاش نمودند كه در اين رابطه موارد بسيارى نقل شده است از جمله: مردى به امام صادق عليه‏السلام عرض مى‏كند همسرم به من خيانت كرده و دختر زاييده است و امام نصيحتش مى‏فرمايد و اين آيه الهى را متذكر مى‏شود كه: «شما نمى‏دانيد كدام يك از دختران يا پسرانتان سودش به شما نزديكتر است. (شما فكر مى‏كنيد دختر زيان دارد ولى خدا از شما بهتر مى‏داند.»(82) ايشان به فرد ديگرى مى‏فرمايند: «شنيده‏ام خدا به تو دخترى داده و تو ناراضى هستى. چه بدى براى تو دارد؟ گُلى است كه مى‏بويى، روزيش با ديگرى است، به تحقيق پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پدر دختران بود.» (83) «در حديثى ديگر رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پنج ويژگى و برترى براى دختر نسبت به پسر بيان مى‏فرمايند: «ملطّفات، مجهّزات، مؤنّسات، مباركات، مفلّيات»(86) مهربانى كننده، كمك رسان، انس گير، بركت دهنده و نظافتگر. توصيه‏ها و تأكيدات ايشان در رعايت حال دختران و تأكيد بر ملاطفت بيشتر با آنان امرى پوشيده و پنهانى نيست: «بهترين فرزندان شما دختران‏اند». (84) يا «ميان فرزندان خود در بخشش مساوات كنيد اگر من كسى را (در بهره) تفضل مى‏دادم هر آينه زنان را داده بودم». (85) «هر كس دو دختر براى او زائيده شود به ايشان نيكويى كند مادامى كه با ايشان مصاحب است و ايشان با او مصاحب‏اند خداوند او را به بهشت داخل مى‏كند.»(86) ابوهريره گفته بود پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده شئامت و بدشگونى درسه چيز است: خانه، زن و اسب. عايشه شنيد و گفت ابوهريره همه حديث را نشنيده است پيغمبر فرموده بود: خداوند يهودان را بكشد مى‏گويند شئامت در سه چيز است خانه و زن و اسب و ابوهريره اول آن را نشنيده بود.(87)

حضرتش فرمود:«من دخل السوق فاشترى تحفة فحملها الى عياله كان كحامل صدقة الى قوم محاويج و ليبدأ بالاناث قبل الذكور فان فرح ابنته فكانما اعتق رقبة من ولد اسماعيل».(88) كسى كه هديه‏اى را براى خانواده‏اش تهيه مى‏كند بايد ابتدا و قبل از پسران هديه دختر را دهد. هر كس دختر خود را شاد كند همانند اين است كه بنده‏اى از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده باشد.

البته اين امر به منزله بى‏اعتنايى به پسر نيست چرا كه بى‏توجهى نسبت به فرزندان چه دختر و چه پسر ثمره‏اى جز مفاسد اخلاقى و اجتماعى نخواهد داشت بلكه اين توصيه‏ها از آن روست كه دختر موجودى لطيف و حساس و طالب مهر و محبت است و آلام روحى او مانع از ايفاى نقش صحيح وى در حيات بشر مى‏شود و در نتيجه نمى‏تواند عاملى در جهت ثبات و استوارى عناصر تشكيل دهنده جامعه باشد در حالى كه پسر به جهت دارا بودن روحيه‏اى استقلال طلب كمتر از دختر آسيب‏پذير است.

سخن را با نقل ماجراى حديث ثقلين و تصريح به مقام زن، در آخرين دقايق حيات حضرتش، به پايان مى‏بريم: در هنگامه حديث «ايتونى بكتف و دواة» كه ايشان دوات و استخوان شانه (براى نوشتن) خواستند تا چيزى نوشته شود كه مسلمين تا ابد گمراه نشوند وقتى كه عمر ممانعت كرد و گفت قرآن براى ما بس است، زنان حاضر از پشت پرده گفتند: «آيا نمى‏شنويد پيامبر چه مى‏گويد؟» عمر گفت: «شما ياران يوسف وقتى بيمار مى‏شود چشمان خود را از اشك مى‏پالائيد و چون صحت يافت بر گردن او سوار مى‏شويد.» پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «ايشان را رها كن زيرا به درستى كه ايشان از شما بهترند»(89) و آيا چه دليلى روشنتر و قاطعانه‏تر از فرموده پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين دقايق حساس كه به خوبى معلوم مى‏شود اگر در آن وقت زمام كار به دست زنان مى‏بود وسائل نوشتن خدمت پيامبر آورده مى‏شد و سندى نوشته مى‏شد كه با بودن آن هيچ كس پس از پيامبر گمراه نمى‏گرديد.
پى‏نوشتها:

1-
زمر، 6

2-
رك: مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 101، ح 6

3-
شورى، 11

4-
سفر پيدايش، 2:22

5-
رك: مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 115، ح 43 ،ج15، ص 34 و نيز طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، جزء ثالث، ص 5

6-
مجلسى، بحارالانوار،ج 11، ص 222

7-
همان، ص 116

8-
طباطبايى، تفسيرالميزان، ج 1، ص 147

9-
همان، ج 4، ص 123

10-
علل الشرايع، باب 17، علة كيفيته بدءالنسل، ص 17، و نيز فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 1،ص 413

11-
همان، ص 325

12-
طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1، ص 147

13-
اعراف، 189

14-
محمد حسين حسينى تهرانى، نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 98، و همچنين تفسير كاشف، ج 2، ص 244

15-
نساء، 1/ زمر، 6/ شعراء، 166

16-
طباطبايى، تفسير الميزان، ج 4، ص 136

17-
التفسير الكبير، ج 9، دمشق، بى‏تا، ص 167

18-
مجلسى، بحارالانوار، ج 11 ص 116، الحدائق الناضرة، ج 23، ص 5

19-
نحل، 72

20-
در آمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام، زيبايى نژاد و سبحانى، ص 57

21-
اسراء، 85

22-
زن در آيينه جلال و جمال، جوادى آملى، ص 68

23-
مومنؤن، 14

24-
سيد على كمالى (دزفولى)،نقل از كتاب قرآن و مقام زن، ص 14.

25-
همان

26-
زمر، 6

27-
روم، 21

28-
فى ظلال القرآن، سيدقطب، ج 5، ص 2763،و ج 3،ص 1412

29-
بولتن انديشه، 13-12، ص 181

30-
الجوهرى، الصحاح، ج 4، ص 2136، همچنين لسان العرب، ج 6، ص 312

31-
طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1، ص 173

32-
اعراف، 19 تا 22

33-
مجلسى، بحارالانوار، ج 103، ص 252

34-
وسايل الشيعه، ج 15، ص 628

35- «
خدا به هر كسى نعمتى بخشيده يكى را نعمت ازدواج كردن و ديگرى را نعمت مجرد ماندن. پس به آنهايى كه هنوز ازدواج نكرده‏اند و به بيوه زنان مى‏گويم بهتر است اگر مى‏توانيد مثل من (پولس رسول) مجرد بمانيد.» رساله پولس رسول پاسخ به مسيحيان قرنتس.

36-
وسايل الشيعه ج 14، باب اول، حديث 4

37-
مستدرك الوسايل، ج 2، ص 531

38-
وسايل الشيعه، ج 14، باب دوم، حديث 2-1

39-
جامع الاصول، ج 12، ص 124

40-
يس، 56

41-
لارهبانية فى الاسلام

42-
روايت مشهور «النكاح سنتى فمن رغب عن سنتى فليس منى (يا فليس من امتى

43-
وسايل الشيعه، ج 15، باب طلاق

44-
انجيل متى، باب 5، آيه 32

45-
سفر تثنيه، باب 24، آيه 1

46-
شرايط نوزده‏گانه عقدنامه‏ها پس از انقلاب مبارك اسلامى ايران.

47-
نساء، 35

48-
طلاق، 6

49-
نقل از كتاب قرآن و مقام زن، سيد على كمالى (دزفولى) ص 70

50-
رساله اول پولس رسول به افسيسيان، باب 5، آيات 22 و 23

51-
رساله اول پولس رسول به قرنتيان، باب 11، آيه 4

52-
همان، باب 11، آيه 11 - 9

53-
اصول كافى، باب طلاق

54-
وسايل الشيعه، ج 4، ص 11

55- «
بهترين شما بهترين براى زنان است و من بهترين شما براى زنانم هستم» محجة البيضاء، ج 3، ص 98

56-
مستدرك الوسايل، ج 2، ص 551

57-
سيوطى، جامع الصغير

58-
مستدرك الوسائل، ج 2، ص 534

59-
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، وسايل الشيعه، ج 14، ص 52

60-
ممتحنه، 12

61-
نساء، 19

62-
سيد على كمالى،قرآن و مقام زن، ص 178، نقل از سيوطى

63
و 64- نهج البلاغه ترجمه فيض الاسلام، خطبه78

64-
مروى از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل از كتاب بهشت خانواده، ج اول، مرحوم سيد جواد مصطفوى، ص 226

65-
مجلسى، بحار الانوار، ج 103، ص 253

66-
نامه اول پولس به تيموتائوس، باب دوم، آيات 14 و 15

67-
سيد على كمالى (دزفولى)، قرآن و مقام زن، ص 14 و 15

68-
مشكوة‏الانوار، ص 135

69-
مجادله، 11

70-
مروى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، منية المريد، ص 9

71-
اصول كافى، ج 1، ص 35

72
و 74 - بهشت خانواده، ج 1، ص 209

73-
سيد على كمالى (دزفولى)، حديث نبوى، نقل از كتاب قرآن و مقام زن، ص 178

74-
احزاب، 35

75-
بقره، 222

76-
سيد على اكبر قرشى،قاموس قرآن، ج 1، ص 58

77-
سفرتثنيه، باب 10، آيات 17-12

78-
الهه وكيلى، نگرش تطبيقى زن در آينه قرآن، ص 37

79-
وسايل الشيعه، ج 14، ص 45

80-
نظام الحكومة النبويه، ج 1، ص 53

81-
نحل، 59

82-
اصول كافى، باب فضل البنات، وسايل الشيعه، ج 15،ص 101

83
و 86 - وسايل الشيعه، ج 15، ص 100

84-
وسايل الشيعه، ج 15، ص 615

85-
مطالب العاليه، ابن حجر، ج 1، ص 430

86-
همان، ج 2 ص 382

87-
همان، ج 2، ص 7

88-
وسايل الشيعه، ج 15، باب 78، از ابواب احكام الاولاد

89-
كنز العمال، ج 3، ص 138
منبع : مطالعات راهبردي زنان (كتاب زنان سابق)،نسخه شماره 7 - 1379/01/01  - بهار1379