ديدگاه اجرت بانوان و حق حضانت كودكان قسمت سوم
احمد عابديني
در شمارههاي 130 و131 مجله دو بخش نخست اين مقاله را
آورديم. بخش پاياني مقاله، به خاطر مقالههاي مناسبت محرم و صفر به اين شماره
موكول شد. در بررسي مسأله حضانت كودك، در آغاز بخش، صورتها و فرضهايي كه مورد
بحث ميباشد، سيزده مورد شمرده شد. در دو قسمت قبل، صورتهاي اول تا پنجم را بررسي
كرديم به ويژه صورت نخست كه بخش اول مقاله را به خود اختصاص داد
.
صورت نخست اين بود كه كودك، پسر يا دختر، كمتر از دو سال
دارد و پدر و مادر بدون نزاع با هم زندگي ميكنند. هفت صورت باقي مانده را در اين
قسمت ميخوانيد. اميدواريم اين مجموع بتواند براي علاقمندان اين دست مباحث مفيد
افتد
.
***
صورت ششم
طفل دختر است و بيش از دو سال و كمتر از هفت سال دارد و
مادرش پس از طلاق، شوهر كرده است
.
قبلاً بيان شد كه رفتن دختران همراه مادر به خانه شوهر
جديد مادر، عادي بوده و به همين جهت آيه قرآن حكم «ربيبه» (دختر خوانده)را بيان
كرده است كه همانند ساير مَحرَمها ازدواج با وي حرام است:«وربائبكم اللاّتي في
حجوركم من نسائكم التي دخلتم بهن.»1 گفته شده است كه «في حجوركم» داراي مفهوم نيست
تا ربيبههاي پرورش نيافته در دامان ناپدري، بر وي حلال باشند زيرا «في حجوركم»
بيان حالت غالب است؛ يعني غالبا دختر خوانده در خانه ناپدري رشد ميكند و بزرگ
ميشود. از اين سخن روشن ميگردد همراه بودن دختر با مادرِ شوهركرده امر غالب و
متداولي بوده است. آنگاه بعيد است كسي بگويد حق زن با شوهر كردن،براي حضانت بچه،
از بين رفته و تكليف پدر است كه بچه را نگه دارد، زيرا غالبا دختران دنبال مادران
بودهاند.بنابراين رواياتي كه ميگويد حق حضانت زن با ازدواج از بين ميرود، صحيح
نيست يا مراد چيز ديگري است و گرنه به عنوان مخالف قرآن و حتي مخالف عرف متداول
زمان كه در ديد و منظر شارع بوده و از آن پيشگيري نكرده،بايد كنار گذارده شود
.
به هر حال لازم ميآيد شارع حكمي خلاف طبيعت، عرف و
مخالف مصلحت وضع نموده باشد و مردم به طور متعارف خلاف آن عمل كنند و شارع آن را
به رسميت شناخته و بر آن احكامي استوار كرده باشد
.
توضيح
:
عادت اوليه اين است كه دختر، همراه مادر باشد. عرف نيز
همين را ميپذيرد و بدان عمل ميكند. مصلحت نيز همين است چون پدر، مشكلات دختر را
كمتر از مادر درك ميكند و بدان توجه مينمايد. افزون بر اين حكم ربيبه در قرآن
بيان شده است. بنابر اين اسقاط حق حضانت زن، مخالفت با تمامي اين امور ميباشد و
بعيد است توسط شارع، بيان شده باشد مگر اينكه مصلحتي در كار باشد يا زن بخواهد از
حق خود بگذرد نه اينكه حقش ساقط شده باشد
.
روايات
:
1ـ مرسله منقري: از حضرت صادق(ع) در باره مردي كه همسر
خود را طلاق ميدهد و داراي فرزندي هستند سؤال شد كه كدام يك براي نگهداري بچه
سزاوارترند؟
فرمود: «المرأة أحقّ بالولد ما لم تتزوج2؛ زن تا وقتي كه
ازدواج نكرده به بچه سزاوارتر است
.»
بررسي
:
اگر مقصود خبر اين باشد كه پس از ازدواج، حق حضانت مادر
ساقط ميشود، معلوم ميشود با آيه، عرف و ... ناسازگار است و بايد كنار گذاشته
شود. اگر مقصود اين باشد كه در صورتِ ازدواج حق حضانت مادر و پدر مساوي ميشوند يا
هر دو حق دارند ولي حق حضانت پدر بيشتر است، بعيد نيست
.
روايت نبوي: زني به پيامبر اكرم(ص) گفت: پسر من، شكمم
ظرف او بود و پستانم مشك آبش و دامنم جايگاهش. پدرش مرا طلاق داد و تصميم دارد او
را از من بگيرد. پيامبر فرمود
:
«أنتِ أحقّ ما لم تنكحي3 تو تا وقتي كه ازدواج نكردهاي
سزاوارتري.» اين روايت تصريح ميكند حق حضانت پسر بچه، براي مادر بيش از دو سال
ميباشد و تا وقتي كه مادر ازدواج نكرده، حق حضانت وي باقي است.
آيا ازدواج مادر، تنها اولويت او را از بين ميبرد و حق
او را مساوي حق پدر يا كمتر از او قرار ميدهد يا اساسا حق حضانت مادر را از بين
ميبرد؟ همه احتمالها در حديث وجود دارد. بنابراين، در سقوط حق حضانتش صريح نيست
بلكه شايد تنها اولويت او را از بين ببرد
.
اما روايتها نه سند صحيحي داشتند و نه دلالت تمامي.
بنابراين مقتضاي عرف و عادات و مقتضاي استصحاب كه يك اصل اصولي است، بقاي حق حضانت
مادر ميباشد مگر اينكه دليلهاي ديگري يافت شود
.
روايت سوم: عن داود الرقي قال: سألت اباعبداللّه(ع) عن
امرأة حرّة نكحت عبدا فاولدها اولادا ثم انه طلّقها فلم تقم مع ولدها و تزوّجت،
فلما بلغ العبد انها تزوّجت اراد ان يأخذ ولده منها، و قال: انا احق بهم منك ان
تزوجت
: فقال: ليس للعبد ان يأخذ منها ولدها و ان تزوجت حتي يعتق، هي احق بولدها
منه مادام مملوكا، فاذا اعتق فهو احق بهم منها.4
داود رقّي گويد: از حضرت صادق(ع) در باره آزاد زني
پرسيدم كه با بردهاي ازدواج كرد و از او داراي چند فرزند شد و سپس طلاق گرفت، زن
با بچهها نماند و ازدواج كرد
. وقتي خبر ازدواج به برده رسيد تصميم گرفت بچهها را بگيرد و
گفت: حال كه ازدواج كردهاي من براي نگهداري بچهها از تو سزاوارترم، سؤال شد؟
حضرت فرمود: «برده حق ندارد بچهها را از وي بگيرد، گر چه زن ازدواج كند، مگر
اينكه برده آزاد شود. تا وقتي كه [پدر] مملوك است، زن به بچهها سزاوارتر ميباشد.
اما هنگامي كه آزاد شد، براي نگهداري بچهها سزاوارتر است.»
چگونگي استدلال
:
با توجه به اينكه برده پس از شنيدن خبر ازدواج زن،
ميخواست بچهها را بگيرد، معلوم ميشود همه، حتي بردگان ميدانستهاند با ازدواج،
حق حضانت ساقط ميشود. پس اسقاط حق حضانت پس از ازدواج، امر مشخص، متداول و روشن
نزد همگان بوده است
.
بررسي
:
استدلال وقتي درست خواهد بود كه امام(ع) سؤال و
پيشفرضهاي پرسشگر را تثبيت كند ولي امام(ع) چنين نكرد و فرمود: «برده تا زماني
كه آزاد نشده حق گرفتن فرزندان را ندارد و زن گر چه ازدواج كرده باشد به بچهها
سزاوارتر ميباشد. اما
اگر هر دو آزاد باشند، پدر، بر مادرِ شوهر كرده مقّدم
است.» از اين روايت و روايتهاي قبلي روشن ميگردد كه ازدواج كردن زن، او را از
مرتبه اوليش در مورد حق حضانت پايينتر ميآورد اما آيا به طور كلي حق حضانت ساقط
ميشود يا ساير شرايط رعايت ميشود، از اين حديث به نظر ميرسد ساير شرايط نيز
بايد ملاحظه شود. زن شوهر نكرده، در حضانت مطلقا بر پدر چه آزاد باشد يا برده مقدم
است و زن شوهر كرده تنها بر پدراني كه برده باشند مقدماند
.
به نظر ميرسد اين روايت نيز برخلاف آنچه كه خردمندان
امور اجتماعي نظر ميدهند و مجموع ويژگيها و شرايط را در نظر ميگيرند، مطلبي را
نگويد و بيانگر نكتهاي تعبدي نباشد. بنابراين شوهر نمودن زن،گرفتن مزد هزينههاي
طفل، اشتغال، توان مالي، توافق يا عدم توافق شوهر جديد و ... مؤلفههايي است كه در
نظر گرفته و با توجه به آنها حكم نهايي صادر ميشود. پس، حكم حضانت، تعبدي و ثابت
و غير قابل فهم نيست
.
ساير دليلها
:
حال كه از روايتها دليل محكمي بر سقوط حق حضانت مادر با
ازدواج مجدد پيدا نشد، مناسب است ساير دليلهايي كه فقيهان بزرگوار براي اسقاط حق
حضانت او گفتهاند بررسي گردد
. صاحب جواهر تمامي دلايل را در عبارت ذيل جمعآوري كرده است:
«أما اشْتراط عدم التزويج فلا أجُد فيه خلافا، بل في
الروضة الإجماع عليه و هو الحجة بعد مرسل المنقري المنجبِر بما عرفت بل و فحوي خبر
داود الرقي معتضدا كلّه بالنبوي العامي أنّه (ص) قال: الأم أحقّ بحضانة إبنها ما
لمْ تتزوج و في آخرٍ أنّ امْرأةً قالتْ لرسول اللّه(ص) ... فقال لها النبي(ص)
أنتِ أحقّ بها ما لم تنكحي و بأنّها بالتزويج تشتغل بحقوق الزوج عن الحضانة ... و
العمدة النص و اْلإجماع؛5
اينكه حق حضانت مادر مشروط به ازدواج نكردن وي ميباشد،
كه در آن اختلافي يافتم بلكه در كتاب روضه بر آن ادعاي اجماع و اتفاق نظر شده و آن
حجت است پس از مرسله منقري كه ضعفش به عمل اصحاب جبران شده است بلكه با مفهوم
اولويت خبر داود رقي در كه همه اينهاياري با خبر نبوي عامي ياري ميشوند كه حضرت
فرمود: مادر به حضانت پسرش تا زماني كه ازدواج نكرده سزاوارتر است در خبر ديگر به
زني حضرت گفت ... فرمود: تا وقتي كه ازدواج نكردهاي، براي نگه داري فرزندت
سزاوارتري اما اگر ازدواج كني، به خاطر حقوق شوهر دوم،از حضانت رويگرداني كن ...
عمده دليل نص و اجماع ميباشد
.»
همراه بودن دختر با مادرِ شوهركرده امر غالب و متداولي
بوده است
.
دليلهاي صاحب جواهر و نقد آن
1ـ سه خبر كه قبلاً بحثش گذشت و دلالتش بيان شد.
2ـ اجماع ادعا شده در كتاب روضه، كه صاحب جواهر، اين
اجماع را برگرفته از اخبار، و دليلي به پيروي و دنباله احاديث ميداند و ميگويد:
«بعد از مرسله منقري حجت است و فحواي خبر داود رقي همين است» كه نشان ميدهد دليل
اصلي و محكمش اخبار است و اجماع دليلي طفيلي است. بنابراين مدرك اجماع محتمل بلكه
متيقن است و با اين حساب دليل مستقلي نميباشد. وقتي برگرفته از اخبار باشد
نميتواند جبران ضعف سند و دلالت اخبار را بنمايد.
3ـ زن پس از شوهر كردنش به رعايت حقوق شوهر مشغول ميشود
و از طفل غافل ميگردد.
روشن است كه لازم ميباشد زن براي بهرهبرداريهاي جنسي
شوهر تمكين كند. اين حق در شبانهروز وقت كمي را از زن ميگيرد و در بقيه اوقات،
ميتواند به وظايف مادرياش بپردازد.نظير همين اشتغال يا شايد بيشتر براي مرد (پدر
طفل
) وجود
دارد زيرا بايد كار كند تا مخارج زندگي خود و خانواده و فرزند را تأمين كند.
بنابراين ميتوان گفت اشتغال مرد به كار و كوشش، مانع حضانت طفل ميشود و فرزند را
به او نميدهند. مسّلما اشتغالات مرد از زن، بيشتر ميباشد. البته شوهر جديد حق
دارد با توجه به حقوق خود، همسرش را از حضانت طفل منع كند.
گزيده اينكه
:
در اين فرض، دليلي براي اسقاط حق حضانت مادر، به سبب
ازدواج، پيدا نشد بلكه آيه «و ربائبكم التي في حجوركم» نشان داد زنان پس از ازدواج
نيز دختران خود را به خانه شوهر برده و از آنها نگهداري ميكردهاند
.
از مجموع دليلها روشن شد ازدواج كردن زن يك امتياز منفي
به حساب ميآيد ولي به معناي اسقاط حق حضانتش نيست و امور اجتماعي هميشه بسته به
وجود و عدم نيست بلكه نظيرامر كلي مورد شك، داراي مراتب است كه در آن بايد شروط و
موانع را سنجيد و بررسي كرد
.
از جمله اموري كه بايد سنجيد، محبت مادر به فرزند، سطح
فرهنگي مادر، برخورد شوهر جديد با بچههاي همسر و شروط ضمن عقد نكاح جديد در باره
پيرامون شده است
.
آنچه بيان شد درباره حق حضانت مادر بود ولي حق ولايت پدر
محفوظ است و همان گونه كه بايد هزينههاي طفل را تأمين كند ميتواند در مورد امور
زندگي او از قبيل نوع مدرسه، و استاد، شوهر كردن دختر و ... اِعمال ولايت كند. به
كارگيري ولايت پدر منافاتي با حق حضانت مادر ندارد
.
همان گونه كه گذشت در امور اجتماعي و خانوادگي، شرايط و
موانع گردآوري ملاحظه ميشود
. بنابراين اگر زن براي مخارج فرزند پولي طلب نكند يا پول كمتري طلب
كند، يا چون داراي فرهنگ است، احتمال خوب تربيت شدن كودك بيشتر است، همه از
امتيازهاي مثبت است، اما فقر فرهنگي و مادي مادر، نارسايي فرهنگي شوهر جديد، تعداد
زياد بچههاي خانه و فقر محيط زندگي از امتيازهاي منفي ميباشند.
بنابراين ثابت است حق ولايت با پدر و حق حضانت با مادر
است ولي با شرايط گوناگون اين حق كم و زياد ميگردد و گاهي به طور كلي سلب
ميگردد. و به هر حال از امور متغيري است كه وابسته به شرايط ميباشد
.
صورت هفتم
:
طفل پسر، بيش از دو سال دارد و مادرش ازدواج مجدد نكرده
است
.
در اين صورت عرف و عادت ميگويد پسر نزد مادر ميماند،
خصوصا مادري كه توان ازدواج مجدد و خواستگار دارد ولي براي نگهداري فرزند و به
سامان رساندن او، از خوشبختيهايش صرفنظر ميكند و نزد بچه مينشيند، كه از نظر
عرف از پدر، سزاوارتر ميباشد. در اين مطلب جاي شك و شبهه نيست دو روايت نيز بر اين
مطلب دلالت دارند
:
1ـ «الأم أحقّ بحضانة إبنها ما لم تتزوج؛6 مادر تا
ازدواج نكرده براي حضانت طفلش سزاوارتر ميباشد.»
2ـ «أنتِ أحقّ به ما لم تنكحي؛7 تا وقتي كه شوهر
نكردهاي براي نگهداري پسرت سزاوارتري.»
در صورت وجود شك باز استصحاب حاكم است
.
در اينجا نيز حق حضانت مادر منافاتي با حق ولايت پدر
ندارد. او هزينههاي بچه را تأمين ميكند و در مورد زندگي بچه، درس، شغل، ازدواج و
ساير امور نظر ميدهد
.
پرسش
:
تا حال در تمامي مراحل مطرح شد كه حق ولايت پدر با حق
حضانت مادر، منافاتي ندارد. پدر هزينهها را پرداخت ميكند و در امور فرزند نظر
ميدهد و مادر، هزينههاي پرداخت شده را به مصرف فرزند ميرساند
.
اگر پدري به سبب نداري هزينههاي طفل را پرداخت نكند يا
مادر براي اينكه كسي بچه را از او جدا نسازد خودش هزينههاي طفل را متكفل شود آيا
باز پدر حق ولايت دارد و در باره ازدواج و ساير كارها ميتواند نظر بدهد يا نظر
خود را اعمال كند يا وضع ديگري وجود دارد؟
جواب: اين بحث مطرح نشده است و پدر را مطلقا صاحب ولايت
دانستهاند ولي روشن است اين بحث، تعبدي صِرف نيست بلكه ولايت داشتن پدر به معناي
عقل منفصل و بيروني طفل ميباشد، چون پدر فرزند را ثمره وجودي خود ميداند
نميخواهد به او آسيبي برسد و ميخواهد او را به حداكثر كمالي كه توان رسيدن به آن
را دارد برساند. از سوي ديگر طفل چون نابالغ است هنوز نيرو و عقلش كامل نيست و در
امور زندگي، معاش، تحصيل، شغل، و ... نميتواند از حقوق خود دفاع كند يا كاملترين
نظر را بدهد، از اين رو پدر سرپرستي او را به عهده ميگيرد
.
بنابراين اگر پدر از روي نداري نتوانسته
عادت اوليه اين است كه دختر، همراه مادر باشد. عرف نيز
همين را ميپذيرد و بدان عمل ميكند. مصلحت نيز همين است چون پدر، مشكلات دختر را
كمتر از مادر درك ميكند و بدان توجه مينمايد
.
هزينههاي طفل را تأمين كند يا مادر به خاطر عشق به
فرزند، خود هزينهها را تقبل كرده، حق ولايت پدر ساقط نميشود
.
اگر امور ديگري نظير بُخل، اعتياد، دشمني با زن و فرزند
و مانع پرداخت هزينههاي طفل باشد، دلسوزي، عاقبتانديشي و خيرخواهي چنين پدري
مورد شك ميباشد. و بنابراين ولايت او مورد سؤال ميباشد. در نتيجه ولايت داشتن
پدر نيز از امور ثابت، غير قابل تغيير نيست كه هر پدري در هر شرايطي بر هر فرزندي
ولايت داشته باشد بلكه عشق به فرزند، مهمترين ركن است. از سوي ديگر بايد آنچه را
كه پيشنهاد ميكند يا خواهان اجراي آن است، به مصلحت فرزند و صغير باشد. مصلحت را
عرف و عقلا تشخيص ميدهند
.
به همين جهت در ازدواج دختر باكره گفتهاند كه اذن پدر
شرط است به شرط اينكه مخالف مصلحت دختر تصميم نگيرد. حق حضانت مادر نيز قبلاً بحث
شد كه به عوامل گوناگوني بستگي دارد و ثابت نيست. شوهر كردن يا نكردن، مقدار اجرت
درخواستي، داراي انحراف بودن يا نبودن و آزاد يا كنيز بودن و در حق حضانت زن داراي
نقش است
.
صورت هشتم
طفل پسر بين دو تا هفت سال است و مادرش پس از طلاق،
ازدواج مجدد كرده است
.
در اين صورت روايتهاي نبوي عامي8 صراحت دارند حق حضانت
مادر درست ميشود
. روايتهاي خاصه نظير «المرأة أحقّ بالولد ما لم تتزوج؛9 زن تا
وقتي ازدواج نكرده سزاوارتر است» نيز در همين مورد ميباشد.
بنابراين اگر حق حضانت را امري تعبدي بدانيم، صناعت فقهي
آن را براي مادري كه شوهر كرده، بر پسر بزرگتر از دو سال ثابت نميداند ولي اگر
به مطلبي كه قبلاً اشاره شد توجه شود و امور اجتماعي را اموري عقلايي و تابع مصالح
و مفاسد بدانيم و آن را حكمي ثابت ندانيم ميتوان گفت ازدواج كردن زن يك امتياز
منفي و پسر بودن طفل نيز امتياز منفي است ولي بقيه شرايط و ويژگيها را نيز بايد
سنجيد نظير تمكن مالي مادر، اخلاق و رفتار شوهر جديد، سن طفل و ... مثلاً عرف،
پسربچه سه ساله را تابع مادر ميداند و حضانت مادر را براي او جاري و استصحاب
ميكند و تفاوتي بين بچه دو سه ساله نميبيند ولي شايد راضي نشود پسربچه شش، هفت
ساله همراه مادر و در خانه شوهر جديد باشد
.
به هر حال اگر شرايط به گونهاي بود كه پسربچه نزد پدر و
حق حضانت مادرِ شوهركرده را ساقط دانستيم، باز مادر حق ديدن فرزند و محبت نمودن به
او را دارد و نميتوان او را از ديدن و ابراز محبت به فرزندش محروم ساخت. گرچه بچه
نميتواند هميشه نزد مادرش باشد و مادر نميتواند اجرتي براي نگهداري او طلب كند
.
صورت نهم
:
طفل، چه پسر چه دختر بيش از هفت سال دارد ولي بالغ نيست
و مادر ازدواج مجدد نكرده است
.
در اين صورت از روايتهاي ايوب بننوح فهميده ميشود پدر
ميتواند پس از هفت ساله شدنِ بچهها، آنان را از مادر بگيرد، اما قبل از هفت
سالگي چنين حقي را ندارد
.
ولي اينكه پس از هفت ساله شدن اطفال، حق حضانت مادر ساقط
بشود يا بر پدر واجب باشد بچهها را از مادر بگيرد،از روايتها چيزي فهميده
نميشود زيرا طبق آن روايات امام فرمود
:
«المرأة أحقّ بالولد إلي أنْ يبلغ سبع سنين إلاّ أنْ
تشاء المرأة؛10 زن تا زماني كه بچهها به هفت سالگي برسند سزاوارتر است مگر اينكه
بخواهد» ذيل حديث داراي دو احتمال است؛ شايد مراد اين باشد كه تا هفت سالگي، مادر
براي نگهداري بچهها سزاوارتر است مگر اينكه خودش بخواهد قبل از هفت ساله شدنِ بچهها
از حقش بگذرد. و شايد مراد اين باشد كه تا هفت ساله شدن بچهها مادر سزاوارتر است
و پس از آن نيز بسته به خواست زن ميباشد. اگر خواست باز سزاوارتر است و اگر خواست
بچه را تحويل ميدهد.
روايت ديگر ايوب بننوح : «إذا صار له سبع سنين فإنْ
أخذَه فله و إنْ تركه فله؛11 وقتي كودك هفت ساله شد اگر پدر خواست او را از مادر
ميگيرد و اگر خواست نزد او ميگذارد
.»
برخي فقيهان اين روايات را در مورد كودكان دختر دانسته
بودند، كه توجيه بيدليل بوده و تفاوتي بين پسر و دختر در حضانت نيست. از اين
روايتها استفاده ميشود پس از هفت ساله شدنِ بچهها، پدر ميتواند آنان را از
مادر بگيرد در حالي كه قبلش نميتوانست
.
اشكال
:
از آيات و روايات استفاده ميشود كه پس از دو سالگيِ
اطفال، حق حضانت برخي مادرها از ساقط ميشود و پس از هفت سالگي از گروه ديگر.
فقيهان اين گونه بين اخبار جمع كردهاند: كه حق حضانت پسر پس از دو سالگي و دختر
پس از هفت سالگي ساقط است. و به نظر ميرسد با توجه به اينكه دختران ضعيفتر هستند
و محبت بيشتري ميخواهند، جمع خوبي است
.
جواب
:
به نظر ما ميتوان به گونه ديگري جمع كرد، از به اين
بيان: آيات و رواياتي كه در باره طفل تا دو سالگي بحث ميكرد تنها مربوط به اجرت
رضاع را بود، كه مادر تا آن زمان علاوه بر حق حضانت، اجرت رضاع نيز طلبكار است ولي
پس از آن مدت، تنها حق حضانت دارد و چون زمان شيرخوارگي بچه گذشته است، اجرت رضاع
را طلبكار نيست. اما حق حضانت تمامي اطفال تا هفت سالگي با مادر است و اين جمع،
علاوه بر فراگيري
اگر حق حضانت را امري تعبدي بدانيم، صناعت فقهي آن را
براي مادري كه شوهر كرده، بر پسر بزرگتر از دو سال ثابت نميداند
.
همه اخبار، با وضع كنوني واقع و سازگارتر است و با محبتي
كه طفل نياز دارد و با وجود مادر حاصل ميشود، مناسبتر است. اگر مادر قبل از اين
مدت، شوهر كند يا از حق خود بگذرد، بحثش قبلاً گذشت
.
اما پس از هفت ساله شدن بچهها اختيار با پدر است كه بچه
را نزد مادر بگذارد يا او را بگيرد و اين نشان ميدهد كه حق حضانت امر تعبدي نيست
و بسته به شرايط و صلاحديد پدر و مادر ميباشد
.
برخي فقيهان نظير مرحوم مفيد، سلّار و قاضي ابنبراج
گفتهاند حق حضانت مادر تا نه ساله شدن دختر ميباشد ولي صاحب جواهر ميگويد دليلي
بر سخن اين فقيهان نيافتم.12 سپس دليلهايي استحساني براي اين مسئله ذكر ميكند كه
عبارتند: لزوم مستور ماندن دختر تا زمان بلوغ و استقلال
.
از سوي ديگر، لازم است دختر مستور باشد، كه نزد مادر،
دختر بيشتر مستور ميماند. از جهت، ديگر، خبرهاي هفت سالگي در مورد بر پسر
ميدانيم، آنگاه استصحاب حضانت مادر بر دختران وجود دارد
.
چهارمين وجه اينكه خبرهايي كه ميگويد كودك را رها كن تا
هفت سال بازي كند، سپس هفت سال او را تربيت كن، نيز مؤيد اين است كه پس از هفت سال
پسر بايد همراه پدر باشد تا ادب شود و دختر همراه مادر باشد تا مؤدب گردد و انتخاب
نُه سال براي اين است كه طبق نظر مشهور، دختران در اين سال بالغ ميگردند
.
حاصل سخن اينكه اگر مادر ازدواج نكرده، دختر تا زمان
بلوغ يا نُه سالگي نزد او ميماند. و هيچ دليلي مخالف اين سخن در آيات و روايات
يافت نشد زيرا روايتهاي ايوب بننوح پدر را نيز پس از هفت سال صاحب حق ميدانست
نه اينكه حق مادر را ساقط بداند
.
به هر حال حق ولايت پدر بر دختر باقي ميماند و پيرو حق
حضانت يا مخالف آن نيست
.
اما پسربچه بزرگتر از هفت سال و كمتر از بلوغ كه مادرش
مطلقه است و شوهر مجدد نكرده است، طبق احاديث عامه و خاصه، كه ميفرمود: «المرأة
احق بالولد ما لم تتزوج» مادر داراي اولويت است و احاديثي كه پس از هفت سال پدر را
داراي حق ميدانست با آنها منافات ندارد، زيرا در اين صورت براي پدر و مادر، حقوق
مساوي وضع شده و ترجيح حق يك طرف، دليل ديگري نظير توان مالي، و پرتوي فرهنگي را
ميطلبد
.
از سوي ديگر تربيت پسر، پس از هفت سال، براي زن سخت است
زيرا پسر بايد در بازار، مجامع عمومي، كارگاهها و ... باشد تا تخصصهاي لازم را
فرا گيرد و هفت سال دوم زندگي را كه دوران تربيتپذيري است خوب تربيت شود كه
معمولاً از عهده نان خارج است. بنابراين، اگر چه پدر و مادر، نسبت به فرزند هفت
ساله، حق حضانت مساوي داشته باشند ولي حق ولايت پدر بر طفل كه بايد او را تربيت كند
بر حقوق مادر ترجيح دارد
.
در زمان ما كه پس از هفت سال، هنوز بچهها براي آموزش
امور اجتماعي كوچكند و تازه وارد دبستان ميشوند و تا گذراندن پنج سال دبستان،
وارد اجتماعات بزرگ نميشوند، بعيد نيست گفته شود پس از هفت يا نُه سال باز مادر
ميتواند بر پسر خود حق حضانت داشته باشد و وي را نزد خود نگه دارد. اما مطالبه
اجرت غذا يا نگهداري را بعيد است بتواند مطالبه نمايد زيرا پسربچه در اين زمان
ميتواند براي پدر مفيد باشد و با كار خود جبران هزينههايش را بنمايد
.
صورت دهم
:
طفل پسر يا دختر بيش از هفت سال دارد ولي بالغ نيست و
مادر ازدواج مجدد كرده است
.
اگر طفل دختر باشد آيه «و ربائبكم اللاتي في حجوركم»
نشان ميدهد كه متعارف، بردن دخترها به خانه شوهر جديد بوده است، عرف نيز اين
دختران را سهم مادر ميداند مگر اينكه مادر از سهم و حق خود بگذرد و دختر را نزد
پدر رها سازد
. و روايات نيز با همراه بودن دختر با مادر منافات نداشت زيرا
مجموع روايتهايي كه در آنها بحث ازدواج مطرح است، چهار روايت بود كه دو تا از
آنها نبوي و مربوط به پسر بود كه «زن تا وقتي كه ازدواج نكرده به پسر خويش
سزاوارتر است.»13 حال كه ازدواج كرده اولويتش را نسبت به حضانت از دست ميدهد ولي
نسبت به حق حضانت دختران چيزي در نبويها وجود نداشت. مرسله منقري «المرأ احق
بالولد ما لم تتزوج» گر چه مطلق است و شامل پسر و دختر ميشود احق ولي نبويها و
روايات كه ميگويد: در هفت سال دوم بايد بچهها تربيت شوند و تربيت پسر، معمولاً
نزد پدران و توسط آنان است و عرف و جامعه قبول نميكند كه زن پسر بزرگ ده دوازده
ساله را به خانه شوهر جديد ببرد؛ نتيجه گرفته ميشود كه حق حضانت مادر، با شوهر
كردن، از پسر بيش از هفت ساله از بين ميرود مگر اينكه شرايط ديگري حاكم باشد زيرا
مكرر اشاره شد كه امور اجتماعي داراي مؤلفهها و عناصر متعددي است كه بايد براي
حكم نهايي هر مسئله برآيند آنها را در نظر گرفت. مثلاً اگر پدر برده بود و استقلال
ارادي و مالي نداشت، باز مادرِ به ازدواج كرده بر چنين پدري مقدم است. روايت چهارمي كه
در باره صورت دهم وجود دارد به همين نكته اشاره ميكند.
داود رقي گفت: آزادزني با بردهاي ازدواج كرد و زن صاحب
چند فرزند كرد و سپس طلاق گرفت و نزد بچهها نماند و شوهر كرد. هنگامي كه خبر به
برده رسيد خواست بچهها را بگيرد و گفت: اگر ازدواج كني من به بچهها از تو
سزاوارترم. حكم مسأله را از امام سؤال كردم، حضرت فرمود: برده تا آنگاه كه آزاد
شود حق ندارد بچهها را از همسر بگيرد، اگر چه زن شوهر كند. زن به بچهها سزاوارتر
از مرد تا وقتي كه برده است، ميباشد. هنگامي كه آزاد شد او به بچهها سزاوارتر
است.14
آنچه بيان شد درباره حق حضانت مادر بود ولي حق ولايت پدر
محفوظ است و همان گونه كه بايد هزينههاي طفل را تأمين كند ميتواند در مورد امور
زندگي او از قبيل نوع مدرسه، و استاد، شوهر كردن دختر و ... اِعمال ولايت كند
.
اين روايت نشان ميدهد اگر پدر برده است مادر پس از
ازدواج بر همه بچهها، اگر چه پسر بيش از هفت سال داشته باشند،اولويت دارد و
ميتواند آنان را به خانه شوهر ببرد، بنابراين نميتوان گفت به طور كلي تمام زنانِ
شوهركرده حق حضانتشان نسبت به پسران بيش از هفت سال ساقط است بلكه بايد مجموع
شرايط را نگريست
.
شايان يادآوري است كه روايتها سند صحيحي ندارند و طبق
آنها نميتوان فتوا داد و اجماع برخاسته از همين روايات است و قابل اعتنا
نميباشد. مهمتر از همه اينكه شارع در اين گونه امور اجتماعي، حكم تعبدي خاصي
ندارد و آنچه كه روايات ـ بر فرض صحت سند ـ اشاره ميكند، حكم عرفي و متعارف مردم،
در آن زمان است. زمان ما ممكن است همان شرايط رعايت شود و حق مادر با شوهر كردن در
نگهداري پسربچه ساقط شود. ممكن است در شرايط، مادر حتي پس از شوهر كردن باز از
پسربچهاش حضانت كند زيرا پدر، معتاد، نااهل، بيفرهنگ و يا فقير ميباشد
.
بنابراين نميتوان گفت در زمان ما چون بردهاي وجود ندارد،
شوهر كردن، مردان نسبت به فرزندان سزاوارتر ميشوند زيرا برده بودن نمادي از
استقلال ارادي و مالي نداشتن بوده و فقيران معتاد، معتادان بيفرهنگ و
... مصاديق ديگري
از بيارادگي ميباشند. به طور كلي در هر زماني بايد مجموعه شرايط و موانع ملاحظه
شود تا در باره حضانت بچه
تصميم گرفته شود و در باره آن حكم قطعي الهي غير متغير
وجود ندارد
.
صورت يازدهم
:
طفل پدر خود را از دست داده ولي مادرش زنده است
.
در اين صورت مادر از هر كسي به بچه سزاوارتر است چه پسر
يا دختر، كمتر از دو يا بيشتر از دو، كمتر از هفت سال يا بيشتر از آن را؛ و چه
مادر شوهر كرده باشد و چه نكرده باشد. بسياري از صورتها قبلاً بحث شد و معلوم
گرديد حتي با بودن پدر و تمكن مالي او، باز حق حضانت مادر وجود دارد. از بين
صورتها تنها وقتي كه پسري بيش از هفت سال داشت و مادر شوهر جديد كرده بود، حق
حضانت مادر طبق تمامي دليلها و راهكارها ـ غير از برده بودن پدر يا متغير بودن
اصل حكم ـ از بين ميرفت و حق حضانت با پدر بود ولي اكنون بحث اين است كه پدر وجود
ندارد و بچه همراه مادرش ميباشد يا نزد عمو، عمه، مادربزرگ و امثال آنان است
.
به هر حال روايتها تكليف را روشن نموده است
.
1ـ روايت داود بنحصين: «وقتي از شير گرفته شد پدر
سزاوارتر است و وقتي پدر بميرد مادر از خويشاوندان پدري سزاوارتر ميباشد.»15 قسمت
آخر مسلّما كودكان بيش از دو سال را در نظر دارد چون قبل از آن بحث در باره بچهاي
است كه از شير گرفته شود كه معمولاً پس از دو سال از شير گرفته ميشود.
2ـ عبداللّه بنسنان از حضرت صادق(ع) در مورد مردي كه
بميرد و زن و فرزندي باقي بگذارد و زن، فرزند را به خادمش بدهد، تا او را شير دهد
و سپس بيايد و مزد شيردهي را از وصي طلب كند سؤال كرد. حضرت فرمود: «لها اجر مثلها
و ليس للوصي ان يخرجه من حجرها حتي يدرك و يدفع اليه ماله16؛ براي مادر اجرتالمثل
رضاع وجود دارد و وصي حق ندارد طفل را از دامان مادر خارج سازد تا به سن بلوغ و
رشد برسد و مالش را به او بدهد.»
اين حديث نشان ميدهد وصي حق گرفتن طفل از دامان مادرش
را ندارد تا اينكه طفل بالغ گردد و خود تصميم بگيرد، وقتي وصي چنين حقي را نداشت،
ديگران نيز چنين حقي ندارند
.
علاوه بر روايات، شايد بتوان حكم حق حضانت مادر در صورت
مردن پدر را از آيه فهميد:«و أُولوا الاْءرحام بعضهم أوْلي ببعض في كتاب اللّه»17
و آيه منحصر به ارث نيست بلكه در تمامي امور حتي سرپرستي، خويشان بر ديگران مقدمند
و بچهاي كه پدرش مرده، تنها خويشاوندش مادر ميباشد. علاوه بر اينها خِرد جمعي
ترجيح ميدهد بچه همراه مادر باشد زيرا مهربانترين فرد براي بچه ميباشد و با
وجود او نوبت به كس ديگر حتي جد و جده نميرسد. اگر چه جدّ حق ولايت بر وي را نيز
دارا ميباشد
.
گذشته از همه مقدم بودن مادر بر تمام خويشاوندان از
تمامي احاديث گذشته قابل استفاده است زيرا در آنها بحث اين بود كه كدام يك از پدر
و مادر سزاوارتر هستند، در حالي كه حق و سزاواري براي هر دو ثابت بود، حال با رفتن
يكي، مثلاً پدر، تمامي حق براي مادر ثابت ميشود، چه ازدواج كرده و چه نكرده باشد
.
در صورتي كه تنها مادر زنده است، هزينه زندگي طفل، بر
عهده اوست كه از سهم ارثش پرداخت ميگردد و مادر ملزم نيست از مال خود هزينههاي
طفل را تأمين كند بلكه تنها حق و تكليف دارد طفل را حضانت كند
.
اصل اوّلي ميان فقيهان اين است كه تمامي حقوق فرزند
متعلق به پدر است مگر آنچه با دليل استثنا شود
.
روايات
1ـ عن ابيعبداللّه(ع) قال: قضي اميرالمؤمنين(ع) في رجل
توفي و ترك صبيا فاسترضع له؟ قال: اجر رضاع الصبي مما يرث من ابيه و امه.18
حضرت صادق(ع) فرمود: حضرت علي(ع) در مورد مردي كه وفات
يافت و طفلي را باقي گذاشت كه برايش دايه گرفته شد حكم كرد: اجر شير دادن كودك از
مالي است كه از پدر و مادرش به ارث برده است
.
اين روايت سندهاي گوناگون دارد و متنهاي آن نيز گوناگون
ميباشد. در برخي «من ابيه و امه» و در برخي «من ابيه و انه حظّه» ميباشد كه مراد
اين است: «اجرت رضاع از آنچه از پدر به ارث برده ـ و همان بهره او از پدر ميباشد
ـ بپردازد
.»
به هر حال وقتي در دوران طفوليت وي اجرت رضاع مادر ضايع
نميشود، اجرت ساير مخارج او
(خوراك، مسكن، هزينه تحصيلي و ...) نيز به عهده مادر نيست و چون
خودش مالدار ميباشد به عهده خودش ميباشد.
صورت دوازدهم
:
طفل پدر دارد و مادرش از دنيا رفته است
.
اختلافي وجود ندارد كه در اين صورت، پدر اولويت دارد و
حق حضانت به او منتقل ميگردد زيرا آيه فرمود: «و الوالدات يرضعن أولادهنّ حولَين
كاملينَ» و در فرض ما والده [= مادر] وجود ندارد. از سوي ديگر، اصل اوّلي ميان
فقيهان اين است كه تمامي حقوق فرزند متعلق به پدر است مگر آنچه با دليل استثنا شود
آنگاه حق حضانت همه اطفال تا دو سالگي و حق حضانت دختران تا هفت سالگي را با دليل
استثنا ميدانند اين موارد نسبت به حضانت سزاوارتر ميدانند و در ساير موارد حق
حضانت براي مادر يا غير او را قائل نيستند. و از سوي ديگر در تمامي موارد چه مادر
حق حضانت داشته يا نداشته باشد، پدر بر طفل ولايت دارد
.
بنابراين به اقتضاي تمامي اين امور، طفل پس از مردن
مادر، به پدر سپرده ميشود تا اگر شيرخواره است برايش دايه گرفته شود و اگر
بزرگتر است، پدر يا هر كس كه پدر مشخص كند، به امور او بپردازد. اگر پدر وجود
نداشت يا مصلحت اقتضا ميكرد حضانت به عهده غير پدر باشد همان عمل ميشود زيرا:
«ان النبي(ص) قضي بابنة حمزة لخالتها و قال: الخالة والدة»19 پيامبر(ص) حكم كرد دختر
حمزه براي خالهاش باشد و فرمود: خاله همان مادر است
»
با مراجعه به كتابهاي مختلف از نظر نقلي و روايي روشن
نشد هنگام قضاوت حضرت، دختر حمزه چند ساله بوده، قبل از شهادت حمزه بوده يا بعد از
آن ولي مسلّم است مصلحت بوده دختر نزد خالهاش باشد زيرا خاله نظير مادر، مشفق و
مهربان ميباشد. و حضرت به در همين جهت خاله و مادر را يكي دانسته است. باز از نظر
فقهي مسلّم است كه هنگام قضاوت، حتما حمزه شهيد شده بود و گرنه خودش بچه را
سرپرستي ميكرد و با خريدن كنيز يا ازدواج مجدد يا گرفتن دايه، سرپرستي براي طفل
پيدا ميكرد اساسا «حاكم شرع، ولّي و سرپرست كسي است كه سرپرست ندارد» و با وجود
حمزه، دخترش بيسرپرست نبود تا نيازي به حكم رسول اكرم(ص
) باشد.
از لفظ «قضي» روشن ميشود اموري نظير حق حضانت، تعبدي
نيست بلكه از امور اجتماعي است كه تشخيص مصلحت و مفسده و حكم طبق آن به دست حاكم ميباشد
و به همين جهت، پيامبر اين قضاوت خاص را كرد و چون قضاوتي متفاوت از قضاوتهاي
ديگران بود، نكته مهمي به حساب آمد و در كتابهاي حديثي ثبت شد. اهميتش اين است در
جامعهاي كه مردسالار بود و همه ارزشها و تصميمها بر آن اساس گرفته ميشد،
پيامبر نياز طفل را در نظر گرفت كه محتاج محبت است و بايد در جايي و نزد كسي قرار
گيرد كه بيشترين محبت را به او بنمايد از نظر طبيعي، خاله بيش از هر كسي به بچه
خواهر خويش محبت دارد و حضرت همين را برگزيد
.
صورت سيزدهم
:
طفل سفيه يا مجنون است
.
در مقاله بارها اشاره شد كه كودك نياز به ولي و سرپرست
دارد كه راجع به امور مالي او تصميم بگيرد و مصلحت او را در امور زندگي ملاحظه
كند. وي نياز به شخص مشفق و مهرباني دارد كه به او غذا دهد، از او مواظبت كند و از
نظر عاطفي او را اشباع كند و اين امور را تحت عنوان حق حضانت بحث قرار كرديم و
معلوم گشت اطفال تا قبل از بلوغ نياز به حضانت دارند و حضانت بيشتر از عهده مادر
ساخته است و روايات منافات جدي با اين سخن نداشتند. اگر چه اين حق را براي مادر
قائل بودند كه از حق خود بگذرد و حضانت طفل را به پدر وا نهد، ولي در صورت نبودن
پدر، مكلف بودند حضانت طفل را به عهده بگيرند
.
حال در تمامي اين مراحل بين طفل سالم، مريض، يا سفيه و
مجنون تفاوتي نميباشد وحق حضانت مادر، موجود است. حق واگذاري طفل به پدر در هر
مرحلهاي براي مادر وجود دارد، زيرا بروز سفاهت و مجنون بودن طفل در بُعد ولايي
است؛ يعني بچههاي ديگر پس از بلوغ و رشد، مستقل ميشوند و نياز به وليّ و سرپرست
ندارند، اما سفيه و مجنون حتي پس از بلوغ نياز به سرپرست دارد كه قهرا پدر يا جد
پدري ولايت او را به عهده ميگيرند و اگر نياز به نگهداري داشت، آنان شخصي را براي
اين كار معيّن مينمايند
.
خلاصه و نتيجهگيري
:
در قانون مدني ايران در مورد حق حضانت بين كودك كمتر از
و بيش از دو سال تفاوت قائل شده و حق حضانت دختران را تا هفت سالگي به مادر
دادهاند و بعد از آن به مرد، نيز حق حضانت پسر را از دو سالگي به مرد داده و سخن
خود را برگرفته از فقه ميدانند
.
حكم حضانت براي طفل، بسته به مصلحت طفل است و در شرايط
مختلف و ويژگيهاي گوناگون پدر و مادر، بايد نيازها و مصالح طفل را رعايت كرد
.
اين حكم از يك سو موجب بدبيني برخي افراد به فقه شده،
كفتهاند: فقه نياز افراد را در نظر نگرفته چون پسر دو و نيم يا سه ساله را كه
نياز به دامان پر محبت مادر دارد، از مادر محروم ساخته و از سوي ديگر موجب شده كه
مادران به خاطر عطوفت حاضر شوند با پرداخت امتيازهاي فراوان و قبول شرطهاي
سخت،اين حق را بدست آورند
.
پس از مراجعه به روايات معلوم شد كه در اين مورد بيش از
چند روايت كه اكثرشان مرسل و ضعيف هستند چيزي وجود ندارد و اجماعهاي تعبدي محكمي
نيز وجود ندارد روايات نيز سخن خاصي خلاف عقل و عقلا ندارند و از مجموع آنها به
نظر رسيد حكم حضانت براي طفل، بسته به مصلحت طفل است و در شرايط مختلف و ويژگيهاي
گوناگون پدر و مادر، بايد نيازها و مصالح طفل را رعايت كرد
.
باز از بررسي روشن شد تفاوت قائل شدن بين دختران و پسر،
مستند شرعي و روايي ندارد بلكه جمع تبرعي بوده كه برخي از علماي بزرگوار، انجام
دادهاند تا به اين شكل به همه اخبار عمل كرده باشند
.
آنچه در روايات وجود دارد لفظ «ولد» و «اولاد» است كه به
پسر و دختر اطلاق ميشود. دو روايت از پيامبر اكرم(ص) از طريق عامه (اهل سنت) نقل
شده كه در آنها آمده است مادر اگر شوهر مجدد كرد از حق حضانت پسربچهها محروم
ميشود
. تنها همين دو روايت و در همين مورد، بين پسر و دختر تفاوت گذاردهاست.
از مجموع مباحث روشن شد ولايت غير از حضانت است و تمامي
كودكان (پسر و دختر، كوچك و بزرگ، صحيح و معيوب) ولايتشان با پدر و جد پدري است و
با مردن پدر، ولايت به جدّمنتقل ميشود ولي حضانتشان با مادر است. حضانت تا هنگام
بلوغ يا با نياز شدن طفل از حضانت ادامه مييابد مگر اينكه مادر از حق خود بگذرد و
آن را به پدر وا گذارد، اما اگر پدر وفات كند، مادر مكلف به حضانت طفل ميباشد؛ در
صورتي كه ولايت طفل را جدّ پدري يا وصي ميت به عهده ميگيرد و مادر مكلف به قبول
ولايت طفل نيست
.
پاورقيها
:
13 ـ «الأُم أحقّ بحضانة إبنها ما لم تتزوج»، مستدرك
الوسائل، احكام اولاد، باب 58، حديث 5،؛ سنن بيهقي، 8/4.
12 ـ جواهرالكلام، ج31، ص291.
1 ـ سوره نساء، آيه 23.
15 ـ وسائل الشيعه ج15، ص19، احكام اولاد، باب 81، حديث1.
16 ـ وسائل الشيعه،ج15، ص179، احكام اولاد، باب 71، حديث
1.
17 ـ سوره انفال، آيه 75.
10 ـ وسائل الشيعه، ج 15، ص192، احكام اولاد، باب 81، حديث
6 و 7.
18 ـ وسائل الشيعه، ج 15، ص179، احكام اولاد، باب 71،
روايت 2 و 3.
19 ـ وسائل الشيعه، ج15،ص183، احكام اولاد، باب 73، حديث
4.
14 ـ وسائل الشيعه ج15، ص181، احكام اولاد، باب 72،
روايت 2.
11 ـ همان.
2 ـ وسائل، ج15 ص191، حديث 4.
3 ـ مسند احمد، ص2/182؛ ابيداود، 2/283، حديث 2276؛
مصنف عبدالرزاق، 7/153، حديث 12596.
4 ـ وسائل الشيعه، ج 15، ص181،احكام اولاد، باب 73، حديث
2.
5 ـ جواهرالكلام، ص3/289 و 290.
6 ـ مستدرك الوسائل، احكام اولاد، باب 58، حديث 5.
7 ـ سنن بيهقي، 8/4؛ دارقطني، 3/5.3؛ ابيداود، 2/283؛ مسنداحمد،
2/182
8 ـ مستدرك الوسائل، احكام اولاد، باب 58، سنن بيهقي،
8/4؛ مسند احمد، 2/182.
9 ـ وسائل الشيعه، ج15، ص191، احكام اولاد، باب 81.
منبع: فرهنگ و انديشه
/