ديدگاه اجرت بانوان و حق حضانت كودكان قسمت اوّل
احمد
عابديني
يكي از بحثهاي مهم در جامعه ما مسئله حق حضانت و نگهداري طفل
ميباشد. با نگاهي به پروندههاي دادگاه و همچنين مشاهده فيلمهاي تلويزيوني كه بر
اساس واقعيتهاي جامعه ساخته شدهاند موارد زيادي ديده ميشود كه انگيزه انسان را
براي يك بحث جامع و دقيق تحريك ميكند. مثلاً آيا حق حضانت طفل با مادر است يا
پدر، يا مشترك ميباشد؟ آيا سن طفل يا پسر و دختر بودنش مطرح است؟ آيا توانايي
مالي يا ناتواني هر يك از والدين مطرح ميباشد؟ آيا حق حضانت قابل خريد و فروش يا
واگذاري است؟ آيا زن در مقابل اِعمال حق حضانت يا اسقاط آن، حق مطالبه پول يا چيز
ديگري را دارد؟ شوهر چطور؟ آيا طلاق و ناسازگاري در مسئله نقشي دارد؟
آنچه با عنوان اجرت بانوان و حق حضانت و نگهداري كودكان در سه قسمت
تهيه شده، پاسخ به پرسشهايي از اين دست ميباشد كه اميدواريم بتواند تصويري روشن
را از مباحث يادشده در نگاه نگارنده به دست دهد
.
قبل از ورود به بحث مناسب است دو ماده قانوني كه در قانون مدني مربوط
به اين بحث است ذكر شود
:
ماده
1169: براي نگهداري طفل، مادر تا دو سال از تاريخ ولادت او اولويت خواهد
داشت. پس از انقضاي اين مدت، حضانت با پدر است، مگر نسبت به اطفال اناث كه تا سال
هفتم، حضانت آنها با مادر خواهد بود.
ماده 1170: اگر مادر در مدتي كه حضانت طفل با اوست مبتلا به جنون شود
يا با ديگري شوهر كند، حق حضانت با پدر خواهد بود
.
اولين سؤالي كه در ذهن انسان خلجان ميكند، تفكيك بين پسر و دختر است
. از يك سو
انسان از متون شرع به دست ميآورد كه در اين گونه امور نخواسته تعبد خاصي را مطرح
سازد، از سوي ديگر هر كس به وضوح مييابد كه پسر نيز در دو تا هفت سالگي نياز به
مهر و عطوفت مادر دارد، ميخواهد در آغوش گرم مادر باشد و از مراقبتهاي او
برخوردار شود. وقتي در نظام تكوين اين گونه است كه پس از دو سال نه پسر و نه دختر،
همان گونه كه
در پرداخت مهريه
عرف و عادات ملاحظه ميشود
و در زمان پيامبر(ص
)
كه پرداختن مهريه هنگام عقد
يا عروسي متداول بوده
و بر اساس آن، معتبر نبودن
ادعاي زوجه را مطرح ساخته
در زماني كه عادات
تغيير يافته
عكس آن را حكم كرده است
.
نميتوانند از محبت مادر، چشم بپوشند بعيد به نظر ميرسد كه از نظر
نظام تشريع بتوان به خداوند نسبت داد چنين حكمي كرده و نظام تشريع و تكوين را
ناهماهنگ قرار داده باشد
.
علاوه بر اين، پس از هفت سال، نياز دختر و پسر، به حضانت مادر پايان
نميپذيرد. بچه هفت ساله تازه كلاس اوّل دبستان را به پايان رسانده است. او علاوه
بر نياز به محبتهاي مادر، به مراقبت، نياز دارد
.
با يك نگاه به موارد منحرف شدن جوانان و افتادن در دام اعتياد، قاچاق،
فساد و فحشا، به راحتي روشن ميشود اكثر اين افراد از داشتن يك كانون گرم خانوادگي
محروم بوده، يا سايه مادر را بر سر نداشته يا بدون پدر و مادر رشد كردهاند. اين
افراد چون در سنين كودكي از محبت مادر محروم بودهاند، بيشتر عقدهاي، خشن و گاه
از مبادي فرهنگ و آداب انساني دورند. بنابراين به نظر ميرسد حتي پس از هفت سال از
لحاظ اجتماعي شايد صحيح نباشد فرزند ـ پسر يا دختر ـ را از مادرش گرفت و او را در
گرداب حوادث رها كرد
.
از سوي ديگر گاهي زناني يافت ميشوند كه به جهت شاغل بودن يا اشتغال
به تحصيل، ترجيح ميدهند حتي دو سال حضانت طفل را قبول نكنند، تا چه رسد به هفت
سال يا بيشتر
!
بنابراين در فقه و حقوق مدني، در كنار بحث حق حضانت، تكاليف نيز مطرح
شده است تا روشن شود در صورتي كه آنان يا يكي از آنان، از حقوق خود گذشت يا از
انجام مسئوليت خود سر باز زد چه بايد كرد؟
ماده 1168: نگهداري اطفال هم حق و هم تكليف ابوين است
.
ماده 1172: هيچ يك از ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت طفل به عهده
آنهاست از نگهداري او امتناع كند
.
بحث ديگري كه كنار اين مباحث مطرح است، نفقهها و هزينههاي طفل، چه
قبل از دو سال و چه بعد از آن، ميباشد. اگر حضانت با مادر و تأمين هزينهها با
پدر باشد، چطور در مورد طفل، مادر ميتواند حق حضانت را اعمال كند و پدر حق ولايت
و سرپرستي را؟ از اينرو لزوم بحث در باره حق حضانت، حكم حضانت يا تكليف به حضانت
پيش ميآيد و به دنبال آن بحث تزاحم و ناسازگاري آن با ولايت و سرپرستي پدر، كه
اگر حضانت مادر با ولايت پدر يا جد طفل ناسازگار شد، كدام مقدّم است؟
اين موارد بايد از ديدگاه فقهي موشكافي شود. وقتي معلوم گشت حكمي ثابت
است و با تحولات زمان و مكان تغيير نمييابد، نوبت به ساير مباحث در آن باره
ميرسد
.
برخي از صورتها و فرضهايي كه براي مسئله حضانت مطرح ميباشد اين است
:
1ـ كودك يا كمتر از دو سال دارد يا بيش از دو سال و كمتر از هفت سال يا
بيش از هفت سال دارد و نابالغ است و يا بالغ ميباشد.
2ـ والدين زندهاند و با صفا و صميميت با هم زندگي ميكنند يا مشاجره و
نزاع دارند ولي به طلاق منجر نشده، يا اينكه طلاق بينشان جدايي انداخته است. در
صورت آخري مادر طفل پس از طلاق شوهر كرده يا بدون شوهر است.
3ـ والدين مردهاند.
4ـ تنها پدر مرده و مادر زنده است. در اين صورت او ازدواج كرده يا
نكرده است.
از تركيب صورتها، صورتهاي متعددي به وجود ميآيد كه بايد جدا بحث
شود، زيرا هر بحث با توجه به اينكه تركيبي از ولايت پدر، حضانت مادر، اجرت رضاع و
... ميباشد
داراي سختي خاصي ميباشد و به هم آميختن صورتها، بحث را مشكل ميكند.
صورتها
1ـ طفل پسر، دختر، كمتر از دو سال دارد و پدر و مادر بدون نزاع با هم
زندگي ميكنند.
2ـ طفل كمتر از دو سال دارد و پدر و مادر نزاع دارند.
3ـ طفل كمتر از دو سال دارد و طلاق بين پدر و مادر جدايي افكنده و مادر
ازدواج مجدد نكرده است.
4ـ طفل كمتر از دو سال دارد و طلاق بين پدر و مادر جدايي افكنده و مادر
ازدواج مجدد كرده است.
5ـ طفل دختر است و بيش از دو سال و كمتر از هفت سال دارد و طلاق بين
پدر و مادر جدايي افكنده و مادر ازدواج مجدد نكرده است.
6ـ طفل دختر است و بيش از دو سال و كمتر از هفت سال دارد و طلاق بين
پدر و مادر جدايي افكنده و مادر ازدواج مجدد كرده است.
7ـ طفل پسر است و بيش از دو سال و كمتر از هفت سال دارد و طلاق بين پدر
و مادر جدايي افكنده و مادر ازدواج مجدد نكرده است.
8ـ پسر بيش از دو سال و كمتر از هفت سال دارد و طلاق بين پدر و مادر
جدايي انداخته و مادر ازدواج مجدد كرده است.
9ـ طفل (پسر، دختر) بيش از هفت سال دارد و بالغ نيست و طلاق بين پدر و
مادر جدايي افكنده و مادر ازدواج مجدد نكرده است.
10ـ طفل بيش از هفت سال دارد و بالغ نيست و طلاق بين پدر و مادر جدايي
افكنده و مادر ازدواج مجدد كرده است.
11ـ طفل چه كمتر از دو سال، چه بيشتر از آن، چه كمتر از هفت سال، چه
بيشتر، و تنها مادر زنده است.
12ـ طفل چه كمتر از دو سال، چه بيشتر از آن، چه كمتر از هفت سال، چه
بيشتر از آن،
چون در كشور ما متداول بوده
زنان كارها را تبرعي (رايگان
)
انجام ميدادهاند
و هنوز متداول است و زن
خلاف اين را نگفته و نخواسته
حق مطالبه اجرت ندارد
اگر چه قصد تبرع نكرده
يا از اين مباحث غافل باشد
.
اگر در اثر تبليغات مردم
تغيير عادت دهند
و زنان از كار رايگان
خودداري كنند
موضوع تغيير خواهد كرد
.
و تنها پدر زنده است
.
13ـ طفل، بالغ و غير بالغ، مجنون يا سفيه است.
صورت اوّل
:
طفل، پسر، دختر، كمتر از دو سال دارد و پدر و مادر بدون نزاع با هم
زندگي ميكنند
.
هنگامي كه نزاعي بين والدين نيست و با كمال صميميت زندگي ميكنند، هر
دو به مقدار توانشان در منزل و بيرون منزل كار ميكنند تا سعادت خود و فرزندانشان
را فراهم سازند. مرد به طور معمول در بيرون خانه به فعاليت مشغول است و زن چه شاغل
و چه غير شاغل، طوري برنامهريزي ميكند كه كارهاي خانه زمين نماند و هيچ گاه
بحثهاي حقوقي پيش نميآيد. آنان هم حقوق خود را اِعمال ميكنند و هم به تكليف خود
عمل مينمايند. پدر معمولاً غذا، لباس، مسكن و هزينههاي تحصيلي و سپس هزينه
ازدواج فرزندان را تهيه مينمايد و مادر بچهها را شير ميدهد، تميز ميكند، درس
محبت به آنان ميدهد، و در خانه آشپزي، ظرفشويي، لباسشويي انجام ميدهد. اين
وضعي است كه در اكثر خانوادهها است و هيچ گاه از سوي زن، سخن از مزد و اجرت مطرح
نميشود. حال سخن اين است كه آيا زن حق اجرت گرفتن بر چنين اموري را دارد؟
چند صورت در اينجا: الف: زن قبل از عقد يا ضمن عقد، به طور صريح مسئله
را با شوهر مطرح سازد كه مثلاً براي هر ماه شير دادن فلان مبلغ را ميگيرم، و مرد
قبول كند. در اين صورت زن، هر گاه اراده كرد ميتواند طلب خود را درخواست كند. در
اين مسئله، اختلافي وجود ندارد چون شرطي مشروع است كه ضمن عقد، مطرح شده و
لازمالعمل است
. صميمي بودن آنان و فعاليت خوب و بيمنت زنان ديگر و مطالبه نكردن
اجرت، دلالتي بر سقوط حق او ندارد.
اگر مرد ادعا كند زن از حقوق خود گذشته است بايد دليل بياورد. اين شرط
نظير ساير شروطي ميشود كه در قبالههاي ازدواج وجود دارد و شوهر هنگام ازدواج
آنها را امضا ميكند و پس از آن قابل اجرا ميگردد
.
ب: در ضمن عقد شرط نكردهاند ولي هنگام عروسي يا پس از آن يا هنگام
تولد طفل، زن به شوهر اعلام كرده باشد براي شير دادن يا غذا پختن يا
...، از اكنون روزانه، ماهيانه يا ساليانه فلان مبلغ به عنوان مزد
برايم در نظر گرفته شود و شوهر رضايت خود را اعلام كرده باشد. در اين صورت حديث «المؤمنون عند شروطهم؛ لازم است مؤمنان، به
شرط عمل كنند» ميگويد زن، مقدار مقرر را طلبكار است زيرا از همين زمان كارهاي
اضافه بر وظايف زناشويي، در قالب اجاره يا مصالحه يا ... برابر وجه مشخصي واگذار
شده است و كارهاي زن مجاني نخواهد بود.
ج: زن پس از عقد اعلام كرده كه مزد كارها را ميخواهم و شوهر رضايت
داده اما مبلغ مشخص نشده است. در اينجا به اجرتالمثل مراجعه ميشود يعني زنان
شوهردار ديگري كه همانند اويند و همين گونه كارها را در چنين گونه خانههايي انجام
ميدهند و تقاضاي اجرت كردهاند، حد متوسط مبلغ محاسبه ميشود؛ نه اجرت زنان
خدمتگزار يا اجرت زناني كه بچه ديگري را شير ميدهند، زيرا اين گونه زنان، وقت يا
شيري را كه مستقلاً مالكند و ربطي به طفل يا پدر طفل ندارد، ميفروشند، ولي زن
خانهدار و مادر فرزندان، مالكِ همه وقت و شير خويش نيست زيرا از نظر شرعي شير، از
آنِ پدر است (در بحث رضاع به طور مفصل بحث شده است). از سوي ديگر وقتي كه زن براي
كارها گذاشته است به طور مستقل مال او نيست بلكه شوهر، در آن حقي دارد، بنابراين
بايد اجرتالمثل مانند زن شوهرداري ديگر در خانه و شرايطي همانند، محاسبه گردد
.
د: زن تقاضاي اجرت كرده و اعلام كرده كه كارهاي غير مربوط به زناشويي
را مجانا انجام نميدهد ولي بر سر اصل موضوع و مبلغ آن به توافق نرسيدهاند زيرا
طرفين، بحث را جدي نگرفته يا مرد با اعلام اينكه در اين صورت او را طلاق خواهد داد
يا ازدواج مجدد خواهد كرد يا بچهها را از او خواهد گرفت و به دايه خواهد سپرد و
يا با راههاي ديگر نظير ترغيب و تشويق، زن را به سكوت و تسليم كشانده است ولي روشن
بوده سكوت زن علامت رضا و گذشتن از حقش نبوده و
حكم اجرت مادر طفل
در حالي كه در حباله شوهر است
بين فقيهان قديم
مشهور هم نيست
چه رسد به اجماع
بلكه يك قياس مخفي
و توجه نكردن به تفاوت
زن شوهردار با زن شوهرمرده
يا مطلقه موجب گشته كه همه
حكم اين دو را متساوي بدانند
و اجماعي را كه در آن جا
وجود دارد
در اينجا نيز ادعا كنند؛
با اينكه دو مسئله است
.
اكنون پس از چند سال با مراجعه به مراجع صالح خواستار حقوق خويش است.
اين فرض نياز به بحثهاي دقيق دارد كه پس از طرح آخرين فرض و مباحث آن، به اين فرض
برميگرديم. اين بحث وقتي جدي ميشود كه مرد تهديدات خود را عملي كرده مثلاً
ازدواج مجدد كرده باشد، يا زن را طلاق دهد و زن پس از آن، مطالباتي را كه قبلاً
تقاضايشان را نموده و به خاطر ترس از طلاق سكوت كرده است، اكنون بخواهد
.
ه···: زن هيچ گونه صحبتي از اجرت و مزد نكرده و زندگي روال عادي خود
را داشته است ولي اكنون با شنيدن حقوق زنان يا نزاعي كه در خانواده رخ داده، به
فكر برخورداري از حقوق گذشته خود افتاده و ميگويد تصميم گرفتن حقوق خود را داشته
ولي سخني نگفتهام
.
به هر حال آنچه مهم است اينكه اكنون اجرت كارهاي گذشته را طلب ميكند.
بدون اينكه در گذشته سخن يا درخواستي پيرامون آن داشته باشد. اگر حق اجرتگيري را
براي زن در اين صورت قائل شويم ـ كه از كلمات فقيهان به دست ميآيد ـ با اولويت
ميتوان حكم كرد در صورت سابق نيز زن حق مطالبه اجرت كارهاي خود را دارد، ولي اگر
بگوييم در اين صورت، حق مطالبه دسترنجهاي گذشته خود را ندارد، در باره صورت گذشته
بايد بحث شود كه آيا اجرتي طلبكار است؟ كليد بحث آن است كه اوّلاً براي عرف و عادت
چقدر ارزش و اعتبار قائل هستيم؟ ثانيا عرف و عادت در اين مسئله چه ميگويد؟ ثالثا
اگر عرف و عادت را داراي اعتبار دانستيم آيا همچون شرط ضمن عقد است كه
واجبالوفاست يا همچون شرط ابتدايي است كه تنها از ديد گروهي واجبالوفاست
.
اعتبار عرف و عادت
در بحث ازدواج، روايتهاي زيادي داريم كه اگر زن پس از ورود به خانه
شوهر ادعا كرد مهريهاش را نگرفته، ادعايش معتبر نيست1 مگر اينكه بيّنه (گواه)
بياورد و اثبات كند شوهرش مهريهاش را نداده است. طبق اين سخن لازم ميآيد اكثر
زنان نتوانند پس از عروسي به محاكم رجوع و تقاضاي مهريه كنند مگر اينكه دليل روشني
داشته باشند كه مهريه دَين و بر ذمه شوهر بوده است ولي مرحوم شهيد
(يكي از فقيهان بنام شيعي) در كتاب قواعد و
فوائد ميفرمايد:
يجوز تغيير الاحكام بتغيير العادات
...
و منه الاختلاف بعد الدخول في قبض الصداق، فالمرويّ تقديم قول الزوج،
عملاً بما كان عليه السلف من تقديم المهر علي الدخول.2
ممكن است احكام با تغيير عادتها تغيير كند ... و يكي از مثالهاي آن
اختلاف
[زن و
شوهر [در گرفتن مهريه پس از عروسي و آميزش ميباشد زيرا روايت شده كه سخن شوهر
مقدم است ولي مبناي روايات، عملِ گذشتگان است كه پرداخت مهريه را بر عروسي و آميزش
مقدّم ميداشتهاند.» [اما اكنون كه مهريه را قبل از آميزش نميدهند، سخن زوج مقدم
نيست.]
مرحوم شيخ طوسي در ذيل روايات ميگويد
:
«به سخن زن اعتنايي نميشود زيرا خلاف ظاهر و عادات ادعا كرده است.»3
پيداست عادات آن زمان پرداختن مهريه، قبل از عروسي بوده است
.
از اين عبارتها روشن ميشود عرف و عادت نقش بسيار مهمي در فهم روايات
و مقصود آنها و معتبر بودن ادعاي زن دارد. اگر چنين است ميتوان نتيجه گرفت عرف و
عادات همچون شرطي قبل از عقد، هنگام عقد نكاح و پس از آن مطرح ميباشد
.
اگر عرف و عادت بر اين است كه زنان در خانه شوهر بدون اخذ اجرت، بچه
شير ميدهند، نظافت ميكنند و ... عقد نكاح بر همين اساس خوانده شده است و در واقع
مرد هنگام قبول مهريه در نظرش زني بوده كه كمككار اوست و كارهاي خانه را بدون مزد
انجام ميدهد و به همين جهت گاهي مهريههاي سنگين را پذيرفته است؛ مؤيد اين سخن آن
است كه خانواده زن، تلاش ميكنند با بيان تواناييهاي زن، مهريهاش را افزايش
بدهند. مثلاً ميگويند آشپزياش حرف ندارد، ديپلم خياطي دارد، كارمند است و هر ماه
فلان مقدار درآمد دارد
. بچهدوست است و ... اگر بنا بود براي آشپزي يا خياطياش مزد بگيرد،
ذكر اين كلمات بيهوده بود و كسي به خاطر داشتن اين ويژگيها مهريه اضافهاي
نميپرداخت بلكه بر عكس بايد ميگفت چون زن مقداري از وقت را به كارهاي خياطي و
غيره اختصاص ميدهد، بايد مهريه كمتري طلب كند. اين وضع نشان ميدهد در ذهن هر دو
خانواده، انجام كارها مجاني بوده است، حتي اگر مرد شرط كند كه همسرش كارمند باشد،
در ذهنش اين است كه درآمد خانم، همراه با درآمدهاي مرد، هزينه زندگي را تأمين كند
و به همين جهت مهريه بيشتري ميپردازد.
بنابراين همان گونه كه در پرداخت مهريه، عرف و عادات ملاحظه ميشود و
در زمان پيامبر(ص) كه پرداختن مهريه هنگام عقد يا عروسي متداول بوده و بر اساس آن،
معتبر نبودن ادعاي زوجه را مطرح ساخته، در زماني كه عادات تغيير يافته، عكس آن را
حكم كرده است. فقيه شهيد همين را به صورت يك قاعده يا فائده مطرح ساخته است. همين
عرف و عادت همه جا كاربرد دارد
.
به عبارت ديگر، گاهي برخي شروط را ضمن عقد به گونه صريح مطرح
ميسازند، اما برخي شروط را مطرح نميسازند زيرا عرف بر همان استوار است، مانند
اينكه در معاملات و خريد و فروش شروطي براي قيمت يا جنس ذكر ميكنند ولي شرط صحّت
را مطرح نميسازند زيرا مسلّم است و عقد بر همان مبنا خوانده ميشود و كالا بايد
صحيح باشد. اگر معيوب بود خريدار حق بر هم زدن معامله را دارد اگر چه آن را ضمن
عقد شرط نكرده باشند
.
در بحث ما نيز امور عرفي مانند شرط صحت در معاملات ميباشد مگر اينكه
صراحتا خلافش شرط شود كه در آن صورت شرط تصريحشده خلاف عرف قابل قبول ميباشد
.
نتيجه: هنگامي كه خانوادهاي با هم زندگي مشتركي داشتند و خانم خانه
بچهها را شير داد، نگهداري كرد، آشپزي كرد و ... ولي هيچ گاه سخني از اجرت به ميان
نياورد، و ضمن عقد يا پس از آن نيز سخني از مزد به ميان نياورده است، حق گرفتن
اجرت بر كارها را ندارد زيرا متعارف است اين كارها به صورت مجاني، توسط زن انجام
گيرد. اساسا عقد نكاح بر اساس همين امور متعارف، خوانده شده و امور متعارف مانند
شرط صريح است
.
اگر چه فقيهان گاهي سخن از جواز اجرت گرفتن چنين زني به ميان آورده و
بر آن آيه قرآن، روايات و اجماع را به عنوان دليل ذكر كردهاند، ولي پس از بررسي
تك تك آنها معلوم ميشود ربطي به بحث ما ندارند
.
آيات
:
برخي از آيات كه به آنها استدلال شده عبارتند از
:
«يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ... اسكنوهن من حيث
سكنتم من وجدكم و لا تضاروهن لتضيقوا عليهن و ان كن اولات حمل فانفقوا عليهن حتي
يضعن حملهن، فان ارضعن لكم فآتوهن اجورهن و اتمروا بينكم بمعروف و ان تعاسرتم
فسترضع له اخري»؛4
اي پيامبر، چون زنان را طلاق گوييد در عده آنان طلاقشان گوييد ...
همان جا كه سكونت داريد، به قدر استطاعت خويش آنان را جاي دهيد و به آنها آسيب
مرسانيد تا عرصه را بر آنان تنگ كنيد و اگر باردارند خرجشان را بدهيد تا وضع حمل
كنند و اگر براي شما [بچه] شير ميدهند مزدشان را به ايشان بدهيد و به شايستگي
ميان خود به مشورت پردازيد و اگر كارتان با هم به دشواري كشيد، ديگري [بچه را] شير
دهد
.
1ـ اين آيه در باره تأمين هزينههاي زن طلاق داده شده از نظر مسكن و
رزق و روزي است. اين حكم تا وضع حمل (يضعن حملهن) به پايان ميرسد، سپس فرض ديگري را
مطرح ساخته و آن زمان بعد از زايش ميباشد كه زن، از عده خارج شده و آزاد گشته و
ميتواند شوهر كند. در چنين وضعي اگر زن به جهت محبت مادري يا هر انگيزه ديگر
نوزاد را شير داد، بايد مزدش پرداخت گردد و نبايد با عذرهاي واهي ـ نظير اگر شير
ندهد سينه خودش درد ميگيرد يا اگر شير ندهد عاطفهاش سركوب ميگردد ـ از پرداخت
اجرت به او خودداري كرد.
نبايد طفل وسيلهاي شود كه پدر به جاي پرداخت مزد به مادر، بر او منت
بگذارد كه بچه را به او داده، يا پولي از مادر بگيرد! زني كه طلاق داده شده و بچه
شير ميدهد، بر شيرش مالكيت دارد و عشق او به بچه، از اجرت كار نميكاهد. آيه بعدي
همين را تأكيد ميكند كه پولدار يا بيپول، هر دو بايد اجرت زن را بپردازند و
نداري موجب نميشود از حقوق زن، كم شود. البته خداوند در محدودهاي كه مال داده
است تكليف ميخواهد. اما اين آيه ربطي به بحث ندارد زيرا مربوط به زن مطلقه است و
همه ميدانند چنين زني براي نفع شوهر سابقش كار نميكند و حاضر نيست اموالش مجاني
در اختيار شوهر سابقش قرار گيرد و چه سخني بر زبان براند يا نراند، درونش حكايت از
ناراحتي از شوهر دارد
.
بنابراين، حكم صورتي كه مورد بحث ماست يعني زني را كه در كابين شوهر
است و با هم زندگي صميمي دارند، نميتوان از صورت طلاق، كه زن، حداقل از شوهرش
ناخرسند است و موجودي جدا از خانواده به حساب ميآيد، استخراج كرد. به ويژه با
توجه به اين نكته شير به مرد نيز مربوط ميباشد. اما زن مطلقه، پس از پايان عده،
شير مال خودش ميباشد. زني كه با همسرش زندگي ميكند، با صراحت يا كنايه سخن از
مزد به ميان نياورده و كارها را از روي عشق به بقاي خانواده انجام داده است (و حتي
اگر درون او را بجويي، پول در آن جايي ندارد
).
2ـ آيهاي كه حكم اين زنان را بيان ميكند آيه «و الوالدات يرضعن
اولادهن حولين كاملين ...»5 ميباشد كه نشان ميدهد زن به خانه عشق دارد و خواهان
كامل ساختن دوران شيرخوارگي است.
از زيباييهاي آيه آن است كه لفظ «الوالدات» را آورده است كه در آن
مادر بودن و محبت نهفته است. در اين صورت مشخص كرده كه پدر، وظيفه هزينههاي زندگي
اعم از خوراك و پوشاك را به گونه متعارف بر عهده دارد اما سخني از اجرت و مزد زن
به ميان نياورده است
.
به عبارت روشنتر
: از آيات سوره طلاق روشن ميشود كه زنِ طلاق داده شده، پس از تمام شدن
عدهاش، هزينههاي خوراك، پوشاك و مسكن را طلبكار نيست و فقط درمقابلِ شير دادن،
طلبكار است، به گونهاي كه اگر حتي در اين مدت در خانه پدرِ بچه يا خانه بچه آرميد
و استراحت كرد، اجرت منزل نيز افزون بر اجرت شير دادن، او را تأمين ميكند و شير
متعلق به خودش ميباشد و ميتواند به جاي شير دادن نوزاد، بچه ديگري را شير دهد و
مزد بگيرد.
از آيه بقره به دست ميآيد زني كه در كابين شوهر است، شوهر غير از
خوراك و پوشاك متعارف چيز ديگري طلبكار نيست. او نميتواند تمام شيرش را بدون
اجازه شوهر، به ديگري بفروشد، زيرا، نه شير را به طور استقلالي مالك است و نه وقتي
را كه براي شير دادن فرزند ديگران صرف ميكند
.
زن تا در نكاح شوهر است و با او خانواده را تشكيل ميدهد، نميتواند
خود و داراييهايش را مستقل به حساب آورد و بفروشد يا اجاره دهد، مگر با توافق
شوهر؛ كه اين اذن ميتواند مجاني يا در قبال گرفتن پول يا گذاشتن شرط باشد
.
سؤال: چون زن و مرد زندگي مشترك تشكيل دادهاند همه امورشان مشترك است
و زن، تنها لباس و خوراك را طلبكار نيست بلكه مانند يك شريك، نصف داراييهايي را
كه مرد در مدت پس از ازدواج كسب كرده است طلبكار ميباشد
.
جواب: آيات صراحت دارد كه زن حقوقي دارد. لفظ
«علي» در «و علي المولود له رزقهن»6 حكايت از همين حقوق دارد. عباراتي
نظير «لا تكلف
نفس إلا وسعها»7، «اسكنوهن»8، «فانفقوا عليهن»9، «فاتوهن اجورهن»10 و «لينفق ذو
سعة»11، «فلينفق مما آتاه اللّه»12 و ... نشان ميدهد مال و دارايي از آنِ شوهر
است و بايد اين امور را انجام دهد، اما سخني از شراكت نيست. آيه «الرجال قوامون
علي النساء بما فضل اللّه بعضهم علي بعض و بما انفقوا»13 مفهومش اين است كه زن و
مرد از نظر مالي شريك نيستند بلكه مرد بايد اين گونه هزينهها را بپردازد، مگر
اينكه كسي احكام قرآن را مبناي بر فصلي (مقطعي) يا مطابق عرف اعراب آن زمان بودن،
بداند.
پرسش
: عمل هر فرد محترم است و از جمله افعال، شير دادن، آشپزي و ساير كارهاي
زن است. تنها وقتي كار او بياجرت است كه معلوم شود قصد تبرع (بياجر و مزد) داشته
است اما اگر پس از ساليان دراز ادعا كرد قصد تبرع نداشته يا ادعاي غفلت كرد،
احترام به عمل انسان، حكم ميكند اجرت او پرداخت گردد.
جواب
: بين انواع كارها تفاوت است؛ كارهايي را كه معمولاً افراد با مزد انجام
ميدهند، حتي بدون ذكر اجرت، نيازمند اجرت ميباشد و بدون قصد تبرّع و نشانههاي
آن، اجرت ساقط نميشود نظير تدريسها و آموزشهاي خصوصي و دانشگاهي. بنابراين اگر
دانشجويي از استاد، يك ساعت وقت خواست و درس علمي فرا گرفت، استاد مزد را طلبكار
است مگر اينكه آشكار شود قصد تبرّع كرده است، ولي اموري كه معمولاً بدون مزد انجام
ميشود مثل تدريس در حوزه علميه، چه خصوصي و چه عمومي، چه طلبه به استاد پيشنهاد
كند يك ساعت وقت را به من اختصاص بده و چه استاد درسي را اعلام كند و شاگردان حاضر
شوند، اگر استاد اعلام نكند مجاني تدريس نميكند، حق گرفتن اجرت ندارد.
در بحث اجرت زن براي كارهاي خانه، چون در كشور ما متداول بوده زنان
كارها را تبرعي
(رايگان) انجام ميدادهاند و هنوز متداول است و زن خلاف اين را نگفته
و نخواسته، حق مطالبه اجرت ندارد، اگر چه قصد تبرع نكرده يا از اين مباحث غافل
باشد.
اگر در اثر تبليغات مردم تغيير عادت دهند و زنان از كار رايگان
خودداري كنند، موضوع تغيير خواهد كرد و نظير تدريسهاي دانشگاهي خواهد شد
.
اشكال: از آنچه بيان شد به نظر ميرسد زني كه با شوهر خود توافق داشته
باشد، حال و وضعش بدتر از كسي است كه با شوهر نزاع ميكند و طلاق ميگيرد، زيرا در
طلاق، قرآن اجرت رضاع براي او تعيين ميكند «و آتوهن اجورهن بالمعروف» ولي در
صورتي كه با شوهر خود دوست باشد و در خانه با او همكاري كند، اجرتي طلبكار نيست
.
مطرح ساختن اجرت كار
و رضاع زنان در طول مدتي كه
با شوهر زندگي صميمي داشتهاند
نه تنها خدمتي به زنان نيست
بلكه خانوادههاي زيادي را
متزلزل ميسازد
و مشكلات فراواني را
به وجود ميآورد
.
اگر به جاي آن بر اخلاق
صميميت و بزرگواري
تأكيد شود ثمرات بيشتري دارد
.
پاسخ
: شير به گونه مستقل از زن نيست تا بتواند آن را به هر قيمتي كه خواست ـ
حتي متساوي با اجرتالمثل ـ بفروشد، زيرا شير به شوهر نيز تعلق دارد. بنابراين،
جواز يا امكانِ معامله رد نشد بلكه فروش يا محاسبه آن بر اساس اجرتالمثل نفي شد
اما به هر حال فروش مقداري از شير كه مال و حقِ زن ميباشد به شوهر، يا مصالحه با
او اشكالي ندارد و دليلي بر منعش وجود ندارد.
اساسا اگر از امروز مثلاً زن به طور جدي به شوهر خود بگويد كه براي
شير دادن، لباس شستن، غذا پختن و ... اجرت ميخواهد اشكالي ندارد و كار جايزي است
و اجرتي را كه بر آن توافق ميكنند اجرتالمسمّي است، چه مقدارش كم باشد يا زياد،
كمتر از اجرتالمثل زنان ديگر باشد يا بيشتر از آن. بحث در مورد اين نبود كه زنِ
سازگار با شوهر حقوقش پايمال شود، بلكه سخن اين است كه آيا زن ميتواند چندين سال
با شوهر خود سازگار باشد، همه كارها را انجام دهد و سخني از مزد به ميان نياورد
ولي ناگهان، پس از آن ادعاي اجرت كند؟ جواب منفي بود
.
روايات
:
رواياتي كه احتمال دادهاند بتوان به آنها استناد كرد يا برخي فقيهان
به آنها استناد كردهاند عبارتند از
:
روايت اول
:
از حضرت صادق(ع) پرسيده شد: مردي از دنيا رفت و زن و فرزندي باقي
گذاشت و خانم، بچه را به خدمتگزار سپرد و او بچه را شير داد، سپس آمد و اجرت شير
دادن را از وصيّ خواستار شد، حضرت فرمود
:
«لها اجر مثلها و ليس للوصي ان يخرجه من حجرها حتي يدرك و يدفع اليه
ماله»؛14
براي آن زن اجرتالمثل است و وصيّ حق ندارد بچه را از دامن او خارج
سازد تا اينكه به حد ادراك برسد و مالش به او داده شود
.
سند حديث مورد قبول است
.
دلالت حديث: روشن است كه طبق سؤال، زنِ بيوه داراي كنيز و خدمتگزار
ميباشد و تمامي منافع خدمتگزار از آنِ ارباب او يعني خانم خانه است. حال خدمتگزار
بچه را شير داده و طبق فرمايش امام(ع) اربابش (خانم خانه) اجرت كار او را از وصي
دريافت ميكند. نظير اينكه بچه را به شخص بيگانهاي داده باشد تا پرورش دهد.
بنابراين اگر زن از شير خود به بچه داده و او را پرورانده بود باز اجرتالمثل
ميخواست زيرا بين اينكه از شير خود به بچه بدهد يا از شير كنيز يا از زن ديگري،
فرقي وجود ندارد
.
استدلال فقيهان به اين حديث اين گونه است: وقتي اكنون مالكِ شير باشد،
معلوم ميگردد در زمان حيات شوهر، نيز مالك شير خويش است و ميتواند آن را به هر
كسي از جمله شوهر بفروشد و يا اگر قبلاً به بچه داده اكنون اجرت آن را خواستار شود
.
از اين حديث معلوم ميشود مادر وظيفهاي در قبال شير دادن به بچه
ندارد و گرنه امام(ع
) نميفرمود تمام اجرتالمثل را بگيرد بلكه ميفرمود: نصف اجرتالمثل،
يا ميفرمود مصالحه كنند و يا
...
معلوم ميگردد شير مادر از آنِ اوست و حتي شير، مستقلاً مالِ زن است و
ميتواند آن را بفروشد، كه يكي از خريداران، پدر طفل ميباشد. طبق حديث، زن، پس از
گذشتن زمان شيرخوارگي، از وصي شوهرش اجرت آن را طلب كرده است، چنانكه در حال حيات
شوهر و داشتن زندگي صميمي، ميتواند پس از تمام شدن مدت شيرخوارگي، يا حتي گذشتن
مدت مديدي، اجرتش را خواستار شود
.
بررسي: اين حديث، مورد بحث ما را مطلق رها كرده و در بارهاش سخني
نگفته زيرا روشن است تمام ضميرهاي متصل فاعلي و مفعولي در كلام پرسشگر و امام(ع)
غير از ضمير فاعلي در «ارضعتْهُ»، به مادر طفل برميگردد. بنابراين براي خانم،
اجرتالمثل ميباشد اما چقدر است؟ آيا اجرتي است كه اگر كنيز براي ديگران اجير
ميشد دريافت ميكرد يا كمتر يا بيشتر؟ معلوم نيست. امام نفرمود: به عهده وصي است
كه اجرتالمثل كنيز را به او يا به خانم بپردازد، بلكه فرمود: اجرتالمثل زن آزاده
را به خانم بپردازد. اجرت شير دادن كنيز با اجرت زن حرّه (آزاده) متفاوت است و با
اينكه اجرتالمثل كنيز مشخص است چون شير مال مولاي اوست و به هر كسي خواست به قيمت
روز ميفروشد، ولي اجرتالمثل زنان آزاد مشخص نيست. زن آزادِ بيوه كه داراي طفل
شيرخوار باشد، بسيار كم است و براي آن نميتوان اجرتالمثل معين كرد. اگر كسي
بگويد مراد، اجرتالمثل هر زن آزادِ داراي بچه باشد كه بچه خودش را شير دهد كه
اجرتالمثلش مشخص است، در پاسخ بايد گفت: در كابين شوهر بودن و از محبت او
بهرهمند بودن، مقداري از اجرت را جبران ميكند. به همين جهت اجرتي كه معمولاً از
شوهر طلب ميكنند يا در اوّل عقد قرار ميگذارند، بسيار كمتر از مقداري است كه
همين زنان ميگيرند تا دايه شوند و بچه ديگران را شير دهند. افزون بر اين، در شير
زن، شوهر نيز سهيم ميباشد
. حال آيا اين خانم كه شوهرش مرده است، اجرتالمثل كساني را طلبكار است
كه بچه ديگران را شير ميدهند يا اجرتالمثل كساني كه بچه خود را در حال حيات شوهر
شير ميدهند؟ معلوم نيست.
در زمان حيات شوهر و داشتن زندگي متعارف اين است كه زن براي جلب رضايت
شوهر كارها را مجانا انجام ميدهد ولي دليلي وجود ندارد و متعارف نيست كه زن پس از
مردن شوهرش، به نفع ورثه، كار مجاني انجام دهد، بلكه معمولاً نزاعها و محروم كردن
زن از حقوقش موجب ميشود زن از آنان ناراضي باشد و نخواهد نفع مجاني به آنان
برساند، بنابراين اجرت خود را ميخواهد
.
خلاصه: مسلّم است شير زن، داراي قيمتي ميباشد حتي اگر از اجرت شير
دادن كنيز كمتر باشد يا از اجرت شير دادنِ مادر به بچههاي خود، در زمان حيات
شوهر، بيشتر باشد، ولي ثابت نميكند زنان شوهردار ميتوانند ـ بدون گفتن سخني از
مزد ـ بچه خود را شير دهند و پس از مدتي مزد طلب كنند، به ويژه با توجه به اينكه
متعارف است زنان كارهاي خانه، از جمله شير دادن و نگهداري از بچه را مجاني انجام
دهند و حاضرند هر كاري انجام دهند كه بچه نزد آنان بماند. متعارف بودن، مانند شرط
ضمن عقد الزامآور ميباشد
.
روايت دوم
:
«قضي اميرالمؤمنين في رجل توفي و ترك صبيا فاسترضع له، قال: اجر رضاع
الصبي مما يرث من ابيه و امّه»؛15
حضرت علي(ع) در باره مردي كه از دنيا رفت و بچهاي را باقي گذاشت و به
او شير داده شد قضاوت كرد: مزد شير دادن بچه از ميراث كودك خواهد بود
.
بررسي
:
اين حديث داراي سه سند ميباشد كه هر سه به ابنابيعمير ميرسد و او
از «بعض اصحابنا» نقل كرده است كه از نظر فني حديث مرسل به حساب ميآيد ولي به هر
حال از نظر اعتبار با جايي كه از «رجل» نقل حديث كنند تفاوت دارد زيرا
«رَجُل» معلوم نيست چه عقيده و عملي دارد
ولي «بعض اصحابنا» نشان ميدهد كه راوي شيعه است و لياقت آن را دارد كه از ياران
ما به حساب آيد خصوصا وقتي كه ابنابيعمير بگويد «بعض اصحابنا» و او شخصي است كه
در وصفش گفته شد «لا يروي و لا يرسل الا عن ثقة»؛ او تنها از افراد مورد وثوق
روايت نقل ميكند.
باز همين روايت با اندك تغيير به صورت مرسل از اسحاق بنعمار نقل شده
و در آن به جاي «ابيه و امه» آمده است «ابيه و انه حظه»، مرحوم صدوق نيز اين خبر
را به صورت «ابيه و امه» روايت كرده است
.
به هر حال اين خبر پنج سند دارد ولي هيچ يك مسند نيست و همه داراي
ارسال ميباشد. و يكي از عجايب همين است كه چطور در مسئلهاي كه مربوط به امور
حكومتي نيست تا جاي تقيه باشد، باز همه روايتها مرسل ميباشد
.
دلالت
:
در تمامي نقلها لفظ «قضي اميرالمؤمنين» وجود دارد كه نشان ميدهد
اجرت شير دادن بچه و منبع مالي پرداخت آن از امور ثابت نيست، بلكه از اموري است كه
حاكم ميتواند در آن حكمي كند و حاكم ديگري در زمان و شرايط ديگر حكم ديگري صادر
كند. پژوهشگر با مراجعه به موارد استعمال فعل «قضي» ميتواند بيابد حكمِ اجرت رضاع
طفل از امور متغيّر است و در زماني به عهده طفل، در زماني به عهده پدر و در زمان و
شرايط ديگر به عهده حاكم و يا ... ميباشد
.
در برخي نقلها «ابيه و امه» موجود است كه دلالت ميكند پدر و مادر بچه
هر دو از دنيا رفتهاند و بچه چون وارث آنان و مالك است، اجرت رضاع به عهده اوست
ولي دلالت ندارد اگر پدر مرده و مادر باقي است و بچه را شير داد اجرتي طلبكار است.
بر فرض چنين دلالتي داشته باشد، دلالت ندارد اگر زني در زمان وجود شوهر و داشتن
زندگي بدون مزد، بچه را شير داد، پس از تمام شدن مدت رضاع، حق گرفتن اجرت را دارد.
تنها دلالتي كه حديث دارد اين است كه هزينههاي طفل، حتي هزينههاي شيرخوارگياش،
به عهده اوست و رضاع بدون مزد نيست اما منبع پرداخت آن متغير است و معلوم نيست كه
هميشه از سهم ارث طفل باشد
.
اين روايت در موردي كه شوهر زنده است و زن و شوهر زندگي صميمي دارند و
زن بدون اشاره يا تصريح به مزد، شير داده و پس از گذشت زماني تقاضاي اجرت
مينمايد، نكتهاي بيان نكرده است
.
اگر شوهر در مقابل تقاضاي
اجرت از سوي همسر
او را به طلاق يا ازدواج مجدد
تهديد كند و زن به خاطر ترس
سكوت كند، زن حقوق خود را
طلبكار است
و سكوت پس از تهديد را
نميتوان توافق فعلي دانست
.
روايت سوم
:
«سُئل ابوعبداللّه(ع) عن الرضاع، فقال: لا تجبر الحرة علي رضاع الولد
و تجبر ام الولد»،16
از حضرت صادق(ع) راجع به رضاع سؤال شد، فرمود: آزاد زن، بر شير دادنِ
فرزند اجبار نميشود ولي كنيز ام ولد17 اجبار ميشود
.
سند حديث ضعيف است زيرا علي بنمحمد قاساني18، قاسم بنمحمد جوهري19 و
سليمان بنداود20 هر سه مشكل دارند
.
دلالت
:
به اين حديث اين گونه ميتوان استدلال كرد: چون امام(ع) بين آزاد زن و
كنيز تفاوت قائل شد، معلوم ميگردد آزاد زن، مالك شير خود ميباشد، به همين جهت
شوهرش نميتواند او را به شير دادن مجبور كند، بنابراين اگر شير داد، اجرت آن را
طلبكار است چه قبلاً در باره مزد گرفتن سخني گفته يا نگفته باشد، ولي كنيزي كه از
مولايش بچه دارد، در شير و كار خود استقلال يا حقي ندارد، به همين جهت بر شير دادن
مجبور ميشود
.
بررسي
:
به نظر ميرسد اين روايت در صدد بيان تفاوت آزاد زن با كنيز باشد و
ربطي به بحث ندارد، چون در زمانهاي سابق يكي از
راههاي درآمد خانوادهها، دايه شدن بود. زنان عشاير به شهر ميآمدند و
بچههاي شهري را قبول ميكردند تا به آنها شير بدهند و آنان را در هواي تميز خارج
از شهر پرورش دهند. داستان حليمه سعديه و قبول دايگي پيامبر اكرم(ص) معروف است. آن
گاه شايد شوهران، زنان خود را براي دايه شدن تحت فشار قرار ميدادند. اين حديث
بيان ميكند كه مردان چنين حقي ندارند و آزاد زنان بر دايه شدن اجبار نميشوند.
مؤيد اين سخن آن است كه در حديث لفظ «الولد» به كار رفته كه به معناي بچه است و
لفظ «ولدها» يا «ولده» به كار نرفته است
. اما كنيزان امولد و غير امولد را ميتوان مجبور ساخت دايه شوند
كنيزكان غير امولد كه روشن است زيرا كنيز محض هستند. اما كنيز امولد با اينكه
رايحه آزادي به او دميده شده ولي چون هنوز آزاد نگشته حكم كنيز محض را دارد. و
اساسا اين روايت در صدد بيان شير دادن مادران به صورت مجاني يا با پول نيست. نيز
بحث ما اجبار به شير دادن نيست بلكه اين است كه مادري با رغبت بچه خود را شير داده
و پس از آن اجرت را مطالبه ميكند كه معلوم است روايت نظري به بحث ما ندارد و در
اينجا اجباري بر آزاد زن نشده است.
خلاصه
: روايات نقل شده نه از نظر سند درست بود و نه از نظر دلالت، زيرا كلام
ما در باره مادري بود كه در خانه است و با شوهر زندگي صميمي دارد و پس از رضاع،
بلافاصله يا پس از گذشت مدت مديدي تقاضاي اجرت شير دادن را مينمايد. روايتها
مربوط به زن بيوه و تفاوت زن آزاد با كنيز بود.
اجماع
:
ادعا شده كه اجماع وجود دارد بر اينكه زن حق دارد اجرت رضاع را از
شوهر طلب كند
.
بررسي
:
در باره اجماع در مورد بحث از دو جنبه صغروي و كبروي بايد بحث كرد
.
آيا در اين فرع، اجماعي وجود دارد يا تنها ادعايي شده، اما ادعا خلاف
واقع است
.
چنين اجماعي چه مقدار حجيت دارد؟ آيا اجماعكنندگان دليلهايي
داشتهاند كه به ما نرسيده تا از آنها گفته امام معصوم را حدس بزنيم يا دليل
اجماعكنندگان اخبار و آياتي بود كه ذكر شد؟
در اكثر عبارتهاي فقيهان قديم، اين بحث مطرح نشده است مثلاً مرحوم
مفيد در «المقنعه» در باره فرعي كه مورد بحث ماست سخني نگفته بلكه تنها حكم شير
دادن زن طلاق داده شده را بيان كرده است.21
مرحوم صدوق نيز در «المقنع» تنها به ذكر زن مطلقهاي كه بچه را شير
دهد اكتفا كرده است22
.
مرحوم شيخ در «النهايه» بعد از اينكه بهترين شير را شير مادر دانسته و
اينكه مادر بر شير دادن اجبار نميشود گفته است
:
«و ان طلبت الحرّة اجر الرضاع، كان لها ذلك علي اب الولد، فان كان ابوه
قد مات، كان اجرها من مال الصبي».23
اگر مادر ـ كه آزادزن است ـ مزد شير دادن را خواست چنين حقي به عهده
پدر طفل وجود دارد. اگر پدر مرده بود اجرتش از مال فرزند پرداخت ميشود
.
بررسي
:
عبارت مرحوم شيخ طوسي مطلق است و شامل همسري كه در حباله شوهر است نيز
ميشود ولي از نحوه عبارت و عبارات پيش و پس آن انسان مطمئن ميشود او دليل ديگري
غير از آيات و روايتهاي ذكرشده نداشته است. از سوي ديگر ايشان در مبسوط كه آخرين
كتاب فقهي تدوين شده وي است در اين مسئله اشكال كرده است
.
مرحوم حلبي در كافي فرموده
:
«و اذا طلق الزوجة و له منها ولد يرضع فهي احق برضاعه و كفالته و لها
اجر الرضاع»؛24
وقتي همسرش را طلاق دهد و از او بچه شيرخواري داشته باشد، سزاوارترين
فرد براي شير دادن و كفالت اوست و حق گرفتن اجرت بر شير دادن را دارد
.
بررسي
:
مرحوم ابوالصلاح حلبي نيز در باره اجرت رضاع زني كه در حباله شوهر
ميباشد سخني نگفته و آنچه بيان داشته مربوط به صورتهاي ديگر است
.
جمعبندي
:
از آنچه گذشت معلوم گشت حكم اجرت مادر طفل، در حالي كه در حباله شوهر
است، بين فقيهان قديم مشهور هم نيست، چه رسد به اجماع، بلكه يك قياس مخفي و توجه
نكردن به تفاوت زن شوهردار با زن شوهرمرده يا مطلقه موجب گشته كه همه، حكم اين دو
را متساوي بدانند و اجماعي را كه در آن جا وجود دارد، در اينجا نيز ادعا كنند؛ با
اينكه دو مسئله است و لااقل اشكال مرحوم شيخ طوسي وجود دارد كه زمان شير دادن به
طفل مزاحم با حق بهرهمندي جنسي مرد ميباشد و بنابراين نميتواند اجرت كامل بگيرد
.
بر فرض كه اجماع بر اجرت شير دادن وجود داشته باشد آيا اين اتفاق نظر
بيانگر قول امام معصوم است؟
مدرك اجماع اين بحث يقيني است زيرا معمولاً مدعيان اجماع، دليلهاي
خود را ذكر كردهاند كه جز آيات و روايات گذشته نيست. مرحوم صاحب جواهر در شرح عبارت
كتاب شرايع «فلا يجب علي الأُم إرضاع الولد»25 ميفرمايد
:
«بلا خلاف اجد فيه بيننا للاصل و لظاهر قوله: فان ارضعن لكم فآتوهن
اجورهن و قوله تعالي ...»،26
در اينكه واجب نيست مادر فرزند را شير دهد اختلافي نيست چون اصل، عدم
وجوب است و ظاهر آيات و روايات نيز اين است كه اگر فرزند را شير دادند اجرت آنان
را بدهيد
.
در اين باره ايشان دو آيه و خبر سليمان بنداود را كه گذشت شاهد
ميآورد. بنابراين مدرك اجماعي كه نقل ميكند روشن ميباشد
.
باز در ذيل عبارت شرايع: «و مادر حق درخواست اجرت را دارد» صاحب جواهر
گفته است
:
«مع وجود المال له او الاب الموسر بلا خلاف و لا اشكال، ضرورة كون
نفقته عليه او علي ماله و منها رضاعه المتوقف حياته عليه»؛27
در صورتي كه طفل مال داشته باشد يا پدرش توانمند باشد اختلاف و اشكالي
وجود ندارد كه مادر، حق مطالبه اجرت را دارد چون روشن است كه هزينه طفل بر عهده او
يا از مالش ميباشد. يكي از هزينهها، شيرخوارگي طفل است كه زندگياش به آن وابسته
است
.
در اينجا نيز دليلِ اجماع روشن است و اجماع مدركي ميشود
.
مرحوم محقق فرموده: «مرد حق دارد مادر را ـ در صورتي كه با طلاق جدا
شده است ـ براي شير دادن اجير كند
.»
صاحب جواهر در ذيل اين سخن فرموده: «بيخلاف و اشكالي» كه روشن است
دليلش عمومات تسلط انسان بر مال و جان خويش است و زن در آن هنگام صاحب شير خود است
و طبق قرارداد آن را به طفل ميدهد
.
نيز محقق گفته: «صحيح نيست زني را كه در حبال ميباشد، شوهر براي شير
دادن اجير كند ولي جايز بودنش موجّه است
.»
صاحب جواهر در اين باره ميگويد
:
«وفاقا للمشهور شهرة عظيمة بل لم نعرف فيه خلافا بيننا الا ما سمعته من
الشيخ للعمومات و الاطلاقات»؛28
اين سخن گفته مشهور فقيهان است بلكه اصلاً بين ما شيعه در آن مخالفي
غير شيخ طوسي وجود ندارد. اختلاف نداشتن به خاطر دلايل مطلقي است كه وجود دارد
.
بررسي
:
اولين نتيجهاي كه از عبارتهاي نقل شده به دست ميآيد اين است كه بر
فرض اجماع، دليلش آيات و رواياتي است كه گذشت و معلوم شد دلالتي بر جواز مطالبه
اجرت شير دادن، پس از اتمام كار، بدون اينكه قبلاً سخني گفته باشند نداشت
.
نتيجه دوم: اجير بايد در مدت اجاره فارغالبال باشد و بتواند به
اجارهاش عمل كند. زن شوهردار حتي اگر اجير شوهرش بشود تا بچه او يا بچه مشتركشان
را شير دهد، اشكال دارد زيرا تمامي وقتش، متعلق به حقوق شوهر ميباشد. اين مسئله
را اگرچه تنها مرحوم شيخ طوسي مطرح ساخته ولي ديگران با آن موافقند. اما ميگويند
اجير كردن زن، توسط شوهر، دلالت ميكند مرد، از حق بهرهمندي جنسي خويش، در حال
شير دادن بچه، گذشته است، نه اينكه مرد حق نداشته يا زن بدون رضايت شوهر
ميتوانسته اجير شود
.
در رياضالمسائل آمده است
:
«و هل يجوز استيجار الأم لذلك و هي في حبالته؟ المشهور، نعم، للاصل و
العمومات و لقوله تعالي: فان ارضعن لكم ... خلافا للشيخ في موضع من المبسوط فقوي
المنع لأنه مالك للاستمتاع بها في كل وقت»؛29
آيا به اجاره در آوردن مادر، براي شير دادن فرزند، در حالي كه در
حباله مرد است جايز ميباشد؟ مشهور گفتهاند: جايز است به خاطر اصل و عموميت داشتن
روايات و قول خدا: «فإن أرضعن لكم ...» اما شيخ طوسي در مبسوط با آنچه گفته شد
مخالفت كرده و جانب ممنوعيت را گرفته است زيرا مرد مالك استمتاع از زن در هر وقتي
است [و اجير شدن با حق استمتاع زوج منافات دارد
.]
بررسي
:
از عبارت رياضالمسائل روشن ميگردد كه اجماعي نيست بلكه شهرتي وجود
دارد، ثانيا شهرت تعبدي نيست تا گفته شود حتما كلامي از معصوم به آنان رسيده كه به
ما نرسيده است بلكه دليلهاي مشهور آيهها و رواياتي بود كه گذشت
.
از سوي ديگر روشن شد مخالفت شيخ طوسي با اجرت گرفتن زن، به خاطر آن
نيست كه شير مستقلاً مال زن نيست، يا ذكر نكردن اجرت در حين عقد يا پس از آن، بر
متعارف كه شير دادن بدون اجرت است دلالت ميكند، بلكه اشكالش اين بود كه زن
شوهردار وقت مستقلي ندارد تا اجيرِ شوهر شود، زيرا مرد هر لحظهاي ميتواند از او
استمتاع كند
.
به مطلب مرحوم شيخ جواب داده شده كه اجير كردنِ زن دلالت ميكند مرد
از مقداري از حق استمتاع خويش گذشته اما اشكالي كه ما مطرح ساختيم بيجواب مانده
است؛ اشكال اين است كه زن مستقلاً مالك شير نيست تا بفروشد، ثانيا متعارف اين است
كه زن، كارها را در خانه شوهر مجاني انجام ميدهد و چون زن در حال عقد يا بعد از
آن و قبل از رضاع سخني از اجرت نگفته، شوهر آن را مجاني ميدانسته است و
اجرتخواهي پس از آن با اين باور و عرف، كه مانند شرط بلكه محكمتر از شرط ميباشد
ناسازگار است
.
روشن گشت دليلها اعم از آيات، روايات و اجماع، دلالتشان، در مورد
فرعي كه مورد نظر ماست ناتوان ميباشد و اين فرع در كلمات فقيهان گذشته مطرح نشده
است و حكم موارد مشابه، بر بحث ما قابل اجرا نيست
.
دفاع از حقوق زن يا تخريب خانواده؟
بديهي است در بسياري از موارد، مردان جاهل، زورگو و بيتقوا، حقوق
زنان را در گذشته و حال، در جامعه ايراني يا غير ايراني زير پا گذاشته و زنان تا
حدي مظلوم واقع شدهاند ولي آيا جبران حقوق پايمال شده زنان تنها با تغيير
قانونهاي اسلام، بدفهمي آنها، اختيارات را به دست زن دادن، يا زن را شريك مرد
دانستن ... امكانپذير است يا بايد راهكار ديگري انديشيد؟
زنان بايد ازحقوق خود آگاه باشند ولي براي برخورداري از جامعه سالم و
راحتي روح و روان زنان و مردان بايد راه ديگري انديشيد. با يك مثال بحث را پي
ميگيريم
.
الگوي كامل تمامي زنان، حضرت زهرا(س) است. او مدت نُه سال، چهار بچه
را شير داد و بزرگ نمود. در همين مدت، با دستاس كردن، گندم و جو را وسط دو سنگ
آسياي دستي له كرد و آرد تهيه نمود، سپس خمير نمود و نان پخت. اكثر ايام حضرت
علي(ع) از ميدان جنگ با سر و رو و لباس غبارآلود و خوني به خانه ميآمد و حضرت
زهرا شستن آنها را عهدهدار بود و ... اما بهترين زندگي را با حضرت علي(ع) داشت و
هيچ گاه سخن از گرفتن حقوق مطرح نبود. مرد خانه يعني حضرت علي(ع) تمام تلاشش را در
بيرون خانه و براي پيشبرد اسلام متمركز ميساخت و در خانه تقريبا فقر، حكمفرما بود
ولي روحيه همه عالي بود
.
اكنون از يك سو حضرت زهرا(س) را به عنوان الگو معرفي مينماييم و از
سوي ديگر زنان را به گرفتن حقوق خود دعوت مينماييم و گاهي محروميت و مظلوميت برخي
زنان موجب ميشود آرزو كنيم اي كاش ميتوانستيم قانونا حقوق زنان را افزايش دهيم،
اما اين كار راه حل مشكل نيست
.
فرض كنيد همه قانونها به نفع زنان بود؛ اجرت رضاع، آشپزي و غيره را
نيز ميتوانست مطالبه كند. اگر شوهر ثروتمند بود و داد، اما مطالبه كدورتي بين
آنان ايجاد ميكند. اگر ناتوان بود و نداد، حداكثر اين است كه زن، شوهر خود را به
زندان ميافكند، اما چيزي در جهت نفع خانواده صورت نگرفته است
.
بنابراين مطرح ساختن اجرت كار و رضاع زنان در طول مدتي كه با شوهر
زندگي صميمي داشتهاند، نه تنها خدمتي به زنان نيست بلكه خانوادههاي زيادي را
متزلزل ميسازد و مشكلات فراواني را به وجود ميآورد. اگر به جاي آن بر اخلاق،
صميميت و بزرگواري تأكيد شود ثمرات بيشتري دارد به خصوص كه دليلي شرعي پيدا نشد كه
زن ميتواند پس از انجام عمل، چنين اجرتي را درخواست كند
.
قسمت ديگري از صورت اوّل
صورت اوّل از صورتهاي چهاردهگانه به پنج قسمت تقسيم شد زيرا وقتي
خانوادهاي نزاع نداشته و زندگي صميمي داشته باشند، يا
:
1ـ زن اصلاً اجرتي بر رضاع و غيره مطالبه نميكند يا
2ـ اجرتي حين عقد مطالبه ميكند و بر آن توافق ميشود يا
3ـ پس از عقد و قبل از رضاع بر اجرتي توافق ميكنند. حكم همه اين
صورتها روشن است ولي
4ـ گاهي در ابتدا سكوت ميكند يا اصلاً در ذهنش اجرتي مطرح نيست ولي پس
از اتمام شيردهي، اجرت طلب ميكند كه حكمش گذشت. در اين مورد، زن حقِ درخواست اجرت
را ندارد زيرا متعارف اين است كه زن براي كارهاي خانه اجرت نگيرد و امور متعارف
مانند شرطِ قولي، داراي اعتبار است. تا هنگامي كه شرطي در حين عقد يا پس از آن و
قبل از عمل نيايد، امور متعارف حاكم است و ادله مطرح شده توسط فقيهان، بر خلاف
آنچه بيان شد دلالت ندارد.
5ـ زن، گاهي اجرت را مطرح ساخته ولي شوهر، از حقوق خود سخن به ميان
آورده است. مرد گفته
تو حق داري بر رضاع و كارهاي خانه اجرت بگيري و من نيز حق دارم همسر جديد انتخاب
كنم يا حق دارم هر وقتي كه خواستم تو را طلاق دهم. بنابراين نه تو حقوق خود را
درخواست كن و نه من حقوق خود را اعمال ميكنم. پس از اين زن سخني از گرفتن اجرت به
ميان نياورده است.
به نظر ميرسد اين حالت توافق جديدي است كه بين زن و شوهر انجام شده و
طبق اين توافق مرد از حق خود گذشته و حق طلاق دادن زن يا همسر جديد انتخاب كردن را
از دست داده تا زن، درخواست اجرت نكند. اين شرط چون مخالفتي با قرآن و سنت ندارد و
شرط جايزي است، مورد قبول شرع ميباشد. حديث «المؤمنون عند شروطهم» شامل اين مورد
ميشود و در اين صورت زن اجرتي طلبكار نيست و مرد حق ازدواج مجدد يا طلاق دادن وي
را ندارد
.
اگر مرد همسر مجددي انتخاب كرد يا زن را طلاق داد، چه ميشود؟ آيا
ازدواج جديد يا طلاق زن صحيح است؟ آيا زن حق مطالبه اجرت رضاع و ساير كارهايي را
كه سابق انجام داده دارد؟
جواب سؤال اول: ازدواج مجدد يا طلاق صحيح است زيرا شرط، مشروعيتبخش
(مشرّع) نيست تا بتواند حكم شرعي را خلاف شرع سازد بلكه ازدواج مجدد يا طلاق همسر،
حكم الهي است و با شرط و توافق تغيير نميكند. انسان تنها ميتواند از حق خود
بگذرد نه اينكه حكم الهي را تغيير دهد. حتي اگر ضمن عقد نكاح يا عقد ديگري شرط
كنند كه ازدواج مجدد باطل باشد، نه تنها باطل نخواهد بود بلكه چون شرط مخالف شرع
است، فاسد ميباشد. و به عقيده برخي مفسد آن عقد نيز ميباشد اما به هر حال هيچ
گاه حرام الهي با شرطهاي بندگان به حلال تبديل نميشود
.
اما به مجرد ازدواج مجدد يا طلاق همسر يا سرپيچي از توافقي كه بين
آنان انجام شده بود، زن حق مطالبه اجرت را دارد، زيرا وي اجرت را خواسته و از همان
لحظه، اجرتالمثل به عهده شوهر آمده است. شوهر با همسر توافق كرده بودند كه به جاي
گرفتن اجرت، شوهر حقوق خود را استيفا نكند، اما با اجرا كردن حقوق شوهر، زن، حق
تقاضاي اجرت را دارد. همه اين احكام به مقتضاي «المؤمنون عند شروطهم
» ميباشد.
اگر توافق نباشد بلكه تهديد باشد باز حكم، همين است. مثلاً اگر شوهر
در مقابل تقاضاي اجرت از سوي همسر، او را به طلاق يا ازدواج مجدد تهديد كند و زن
به خاطر ترس سكوت كند، زن حقوق خود را طلبكار است و سكوت پس از تهديد را نميتوان
توافق فعلي دانست
.
ادامه دارد
.
پاورقيها
:
19 ـ همان، 14/47 تا 56.
11 ـ همان، آيه 7.
14 ـ وسائل الشيعه، 15/179، ابواب احكام الاولاد.
12 ـ همان.
16 ـ همان، باب 68، روايت 1.
10 ـ همان.
13 ـ سوره نساء، آيه 37.
18 ـ ر.ك: معجم رجال الحديث، 12/149 و 150.
17 ـ ام ولد، كنيزي است كه از مولي صاحب فرزند شده و پس از مرگ مولي از
سهم ارث فرزندش آزاد ميشود، پس برده محض نميباشد.
1 ـ ر.ك، وسائل الشيعه، ج15، ابواب المهور، باب 8، حديثهاي 4، 5، 6، 7،
8، 13، 14، 15 و 16.
15 ـ همان.
25 ـ شرايعالاسلام، 2/345.
20 ـ همان، 8/257 تا 259.
26 ـ جواهرالكلام، 31/272.
23 ـ النهاية و نكتها، 2/409.
27 ـ همان، 273.
28 ـ همان، 275.
21 ـ المقنعه، 530.
24 ـ الكافي، 316.
2 ـ القواعد و الفوائد، قاعده 39، فائده 2، ج1، ص151 و 152، مكتبة
المفيد، قم.
29 ـ رياضالمسائل، 2/160.
22 ـ المقنع، 359.
3 ـ ر.ك، وسائل الشيعه، 15 / 15، ذيل حديث 6.
4 ـ سوره طلاق، آيه 1 و 6.
5 ـ سوره بقره، آيه 233. «و مادران [بايد] فرزندان خود را دو سال تمام
شير دهند، [اين حكم] براي كسي است كه بخواهد دوره شيرخوارگي را تكميل كند و خوراك
و پوشاك آنان [= مادران]، به طور شايسته، بر عهده پدر است. هيچ كس جز به قدر وسعش
مكلف نميشود.»
6 ـ سوره بقره، آيه 233.
7 ـ همان.
8 ـ سوره طلاق، آيه 6.
9 ـ همان. نشريه :پيام زن
صفحه : 22-32
زبان : فارسي
پياپي :130
سال :1381
ماه :دي